چهارشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۵ - ۲۰ ذيحجه ۱۴۲۷
Wed, Jan 10, 2007
رودررو
۳۵۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
قرآن
مهرگان
رودررو
توليد دانش، توسعه دانايى
271122.jpg
زمانى آمارها حاكى از آن بود كه نقش ايران در توليد علم و جايگاه آن در جهان كمتر از يك درصد است و اين در حالى است كه انديشمندان ايرانى سهم قابل توجهى از توليد علم در ديگر كشورها را به خود اختصاص داده اند تا آنجا كه آمارهاى رسمى منتشر شده در آمريكا نشان داد شهروندان ايرانى اين كشور از نظر سطح دانش و همچنين ثروت بالاتر از ديگران هستند. سال ها بعد با تأكيد رهبر معظم انقلاب بر جنبش نرم افزارى و توليد دانش بسترهايى فراهم آمد تا بسيارى از صاحبان انديشه براى توليد علم بار سفر نبندند و اگر منصف باشيم، حتى در كوتاه مدت نيز چشم انداز اميد بخشى را پيش روى خود ديده ايم. گفت وگوى ما را در اين زمينه با حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمد تقى سبحانى، معاون پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى بخوانيد.

جناب عالى از جمله افرادى هستيد كه همراه با برخى ديگر از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه آمادگى خود را براى ايفاى نقش در جنبش نرم افزارى اعلام داشتيد. از اين رو، بفرماييد كه نهضت نرم افزارى چه ضرورتى دارد.
در باب ضرورت نهضت نرم افزارى، به دو ضرورت مى توان اشاره كرد: ضرورت عام نهضت نرم افزارى و ضرورت خاص. ضرورت عام مجموعه الزامات و اقتضائاتى است كه همه كشورها و جوامع در شرايط كنونى نيازمند روى آوردن به نهضت نرم افزارى هستند، اما جمهورى اسلامى به دليل خاستگاه و جايگاه ويژه خود در شرايط كنونى و آينده جهان اسلام الزامات جديدى براى جنبش نرم افزارى دارد.
به لحاظ كلى، بديهى است كه استقلال سياسى و اقتصادى هر جامعه اى منوط به استقلال علمى است و استقلال علمى هم ممكن نيست، مگر به خودجوشى علمى، توليد علمى و توسعه فرهنگى در ابعاد مختلف تخصصى. از طرف ديگر، چنان كه مى دانيم امروز توسعه در جهان با توسعه علمى ارتباط دارد و به اصطلاح، توسعه دانايى محور بر گسترش معرفت علمى بنا شده است و اگر بخواهيم مقوله توسعه در كشورمان را به عنوان يك نياز جارى و الزامى اجتماعى دنبال كنيم، بى ترديد بايد بحث توليد علم ونهضت نرم افزارى را جدى بگيريم. مقولات ديگرى هم مى توان به عنوان ضرورت در نهضت نرم افزارى برشمرد كه از آن ها مى گذريم. اما بحث مهم تر، شرايط ويژه امروز ما دردنيا و نيز در جهان اسلام و افق فراروى ما و الزاماتى است كه از اين ناحيه در كشور ما براى توليد دانش وجود دارد. امروز انقلاب اسلامى به اعتراف دوست و دشمن نقطه عطفى را در جهان اسلام پديد آورده است. انقلاب در آغاز، آرمان ها و ارزش هايى را مطرح كرد كه براى بسيارى شناخته شده و يا مورد پذيرش نبود، اما به تدريج تحولات داخلى و تحولات جهانى به سمتى پيش رفت كه روز به روز اين آرمان ها و ارزش ها روشن تر و شفاف تر براى جوامع اسلامى معرفى شد؛ به طورى كه مردم و نخبگان جهان اسلام معترف اند راه برون رفت از معضلات كنونى از پيروى چنين آرمان ها و چارچوب هايى مى گذرد. انقلاب اسلامى در فرهنگ سازى و ايجاد فضاى ذهنى با توفيق همراه بود، به طورى كه امروز عموم مردم مسلمان در سراسر دنيا مطالباتى جدى از آن دارند. با پى گيرى تحولات سياسى و اجتماعى در جهان اسلام و نيز رويكردهاى جديدى كه در مكتب اسلام وجود دارد،اين نكته به خوبى آشكار مى شود از آن سو، فشار دشمنان اسلام و ايجاد جبهه هاى وسيع مقابله با فرهنگ اسلامى از همه حوادث موجود كاملاً قابل استنباط است. آرمان ها و ارزش هاى انقلاب كاملاً پذيرفته شده، اما مطالبات كنونى به انديشه هاى روشن وتعيين شده انقلاب و به دنبال آن برنامه هاى علمى باز مى گردد. به ديگر سخن، امروز در جهان اسلام و به تبع آن در دنيا، سخن اصلى اين است كه انقلاب اسلامى با كدام انديشه روشن و با كدام ايدئولوژى و به دنبال آن با كدام برنامه عمل مى خواهد اين آرمان ها و ارزش ها را به منصه ظهور برساند و به آنها تحقق عينى ببخشد. جايگاه اصلى نهضت نرم افزارى، طراحى و اجرايى كردن آرمان هاى اسلام و انقلاب در متن عينى واجتماعى جهان معاصر است.
اسلام داراى برنامه اى عملى در كنار ساير ايدئولوژى ها و انديشه ها است. انديشه اسلام در اين قالب و شكل جديد در دنياى امروز، نيازمند توليد انديشه است. تبديل اين انديشه به دانش هاى تعريف شده و نظريه هاى علمى، زمينه گسترده اى براى توليد معرفتى است و تبديل اين دانش ها به برنامه هاى اجرايى وعملى والگوهاى كارآمد عينى هم نيازمند توليد دانش است.
مسير دستيابى به برنامه هاى عملى در حوزه فكر اسلامى و انقلابى مسئوليت سنگينى است كه در جمهورى اسلامى بر عهده نخبگان علمى است. از اين رو، سهم حوزه و دانشگاه در كشور، سهم فراملى است و از مرزهاى كشور فراتر مى رود.
براى جنبش نرم افزارى، چه چشم اندازى را ترسيم مى كنيد و تأثير آن را در آينده انقلاب اسلامى چه ميزان مى دانيد؟
اگر ما تاريخ تحولات جهانى را بررسى كنيم، مى بينيم معمولاً اين تحولات از فرايندى مشترك برخوردار است. معمولاً تحولات بنيادى نخست با طرح يك سلسله اصول و ايده آغاز مى شوند. اين اصول وايده ها سبب مى شوند تا تغييرات اجتماعى اوليه پديد آيند و تغييرات اجتماعى هم سبب ايجاد جنبش هاى علمى و معرفتى مى شوند و جنبش هاى علمى نيز ساحت جديدى را در عرصه تمدنى پديد مى آورد. اين فرايندى است كه در گذشته در جهان اسلام مى توان ديد ودر گذشته ساير تمدن ها هم قابل مشاهده است. كشور ما و تحولات موجود هم از اين فرايند مستثنا نيست. انقلاب اسلامى در يك مرحله، اصول و آرمان هاى اسلام را در شكل و قالبى كه امروز در جهان قابل عرضه است، مطرح كرد. اين اصول و آرمان ها به يك سلسله تحولات اجتماعى و تحولات جهانى دامن زد، در مناسبات موجود دنيا تغييراتى ايجاد كرد، ذهنيت هايى متحول ساخت، به تبع آن انتظاراتى را ايجاد كرد و در پى آن، زمينه هاى تحولات جدى در حوزه اجتماع و سياست فراهم شد. به دنبال اين تغييرات، ما امروز در آستانه تحول علمى و معرفتى قرار گرفته ايم. چشم انداز آينده اين حركت ايجاد و ارائه ايدئولوژى تازه در بستر معرفتى نو و به دنبال آن تبيين خصوصيات پيشبرد اين چارچوب ها در ميدان اول است يعنى تبيين راهبردهاى تحقق اين آرمان ها و به دنبال آن، پيگيرى آن راهبردها تا ايجاد بسترهاى تمدنى در جامعه اسلامى است.
ما افق آينده نهضت نرم افزارى را با افق آينده انقلاب اسلامى در يك سمت و سو مى بينيم. به تعبير ديگر، نهضت و گفتمان نرم افزارى، بازخوانى جديد و عميق و نيز توسعه و تعميق گفتمان اوليه انقلاب اسلامى جزو جدايى  ناپذير آن است؛ چون انقلاب اسلامى، انقلاب سياسى و حركت توده اى اجتماعى نيست. استراتژى انقلاب اسلامى، تغيير مناسبات انسانى در جهت ايجاد بستر تمدنى جديد است كه بتواند ميان دنيا و آخرت، ميان ماديت و معنويت پيوند بزند. اگر اين چنين است، پس ما تحقق انقلاب اسلامى و آرمان هاى انقلابى را منوط به نهضت نرم افزارى مى دانيم. از اين رو، فقدان توانمندى و توسعه نهضت نرم افزارى، سبب خواهد شد كه ما در مسير عمل، براى پيشبرد آرمان هاى انقلاب دچار اختلاف شويم. اين است كه به گمان من اولويت اول در پيشبرد اين آرمان ها پيگيرى پروژه نهضت نرم افزارى در همه ابعادش در سطح ملى است.
نهضت نرم افزارى براى موفقيت خود ، به توان و ظرفيت علمى نيازمند است. به نظر شما به عنوان رئيس پژوهشگاه كه از نزديك دستى بر آتش داريد، توان و ظرفيت علمى كشور مخصوصاً در زمينه علوم اسلامى و انسانى چه اندازه است؟
به گمانم ما در چند دهه گذشته به ظرفيت هايى دست پيدا كرده ايم؛ گرچه اين ظرفيت ها هنوز مجموعه اى منسجم نشده و براى هماهنگ سازى و هدفمند كردن ظرفيت ها به سوى هدف مورد نظر كارى جدى صورت نگرفته است . ما ظرفيت هاى فراوانى داريم كه مهم ترين آن ها، انديشه جديد و حس استقلال خواهى معرفتى و علمى است و اين همان چيزى است كه در جهان امروز كمتر شاهد آن هستيم. جامعه اسلامى ما مدعى ارائه راهى نو در عرصه معرفت و در حيات زندگى بشر است و اين آرمان و هدف را باور كرده است. خودباورى علمى درجامعه ما به وجود آمده و اين متاع كم بهايى نيست.
نكته دوم، وجود ميراث علمى و معرفتى گذشته است. ما چه قبل و چه پس از اسلام، از تمدنى پايدار برخوردار بوده ايم. اين سرمايه بسيار بزرگى براى نهضت علمى است. ما با بسيارى از كشورهاى دنيا كه پيشينه فرهنگى و تمدنى ندارند، تفاوت بسيارى داريم.
نكته سوم، وجود نسل جوان و نخبگان جديدى است كه در طول دهه هاى گذشته، شكل گرفته و امروز به عنوان سرمايه بزرگ علمى به حساب مى آيد. ما اين را دست كم گرفتيم. نسل جديد نخبگان، چه در حوزه و چه در دانشگاه، زمينه و بستر بسيار مهم براى تحول علمى است كه اين هم اكنون بالفعل، موجود است، نه بالقوه. نكته ديگر، وجود حاكميت سياسى باهمين باور و تلقى است كه به دنبال چنين تحولى باشد.
مقام معظم رهبرى و پاره اى از مسئولان عالى كشورى به اين ايده و انديشه باور دارند و اين ايده ها را پيگيرى مى كنند. اين به نظر من از ظرفيت هاى بزرگ كشور است. از آن سو ما در طول دو دهه گذشته، به نزديكى نسبى ميان حوزه فكرى دانشگاهى و حوزوى دست پيدا كرده ايم. ما در گذشته با شكاف عميق ميان دانشگاه و حوزه مواجه بوديم كه تلاش هاى دو دهه اخير، چه در متن حوزه و چه در متن دانشگاه، ما را به همزبانى و همگرايى معرفتى دارد نزديك مى كند. البته هنوز شكاف علمى وجود دارد، اماهمزبانى و ديالوگ معرفتى ميان نخبگان حوزوى و دانشگاهى سرمايه بزرگى است. امروز بسيارى از دانشگاهيان، از حوزه معارف دينى مطلع و به آن علاقه مند هستند و رويكردهاى دينى دارند.
از اين سو، حوزويان با دانش هاى جديد آشنا هستند و به تركيب معرفتى دست پيدا كرده اند. البته تا رسيدن به نقطه مطلوب فاصله وجود دارد. نكته ديگرى كه آن را سرمايه مى دانم، شكل گيرى يا زمينه هاى شكل گيرى گفتمان جديد است. اعتقادم بر اين است كه تمام اين ظرفيت ها، بدون داشتن گفتمان جديد علمى و معرفتى منجر به يك تحول نخواهد شد و مادامى كه در حوزه هاى علميه در چارچوب گفتمان سنتى قدم مى  زنيم و تا هنگامى كه دانشگاه نتواند خود را از چارچوب گفتمان مدرنيته بيرون بياورد، نبايد اميد به تحول جدى داشت. من علايم و نشانه هاى شكل گيرى گفتمان تازه اى رامشاهده مى كنم كه هم در درون خودبه سنت گرايى و مزاياى آن چشم دارد و هم به مزاياى تفكر مدرن توجه مى كند و در عين حال، خود آن گفتمان مستقلى است و افق جديدى را براى عرصه معرفتى و اجتماعى مى گشايد. اگر چنين حدسى درست باشد و جامعه نخبگان ما چنين افقى را در پيش روى خود لااقل به صورت خيلى كم رنگ ببينند، بايد بگوييم كه تقريباً تمام عناصر لازم را براى تحول علمى در خودمان داريم. آنچه باقى مى ماند، مديريت درست اين ظرفيتها است. وقتى به عرصه ظرفيت هاى موجود كشور نگاه مى كنم، واقعاً هيچ چيزى را براى اين تحول كم نمى بينم؛ مخصوصاً اگر به اين تحولات بيفزاييم مطالبه عمومى در سطح ملى و مطالبه در سطح فراملى يا منطقه اى را كه مربوط به جهان اسلام است. اين مطالبه كاملاً مشهود است. ما هر جا اراده و عزم ملى براى تحول علمى داشتيم، موفق بوده ايم. نمونه اش در حوزه فناورى هسته اى، فناورى بيوتكنولوژى و بسيارى از موارد ديگر است كه ديديم محصول علمى مناسبى هم توانستيم توليد كنيم. پس ظرفيت هاى علمى ما بسيار خوب است. اما بازشناسى و ساماندهى اين ظرفيت ها به سمت نقطه مطلوب، بحث ديگرى است.
با توجه به اهميت نهضت نرم افزارى، جايگاه و رسالت پژوهش هاى دينى كجاست؟
ببينيد، به همين دليل عرض كردم ما تحول علمى و ايجاد نهضت علمى رامبتنى بر گفتمان جديدعلمى مى دانيم و معتقديم كه در جمهورى اسلامى منحصراً اين گفتمان مى تواند شكل بگيرد و سپس از اينجا به جوامع ديگر اسلامى هم سرايت كند و توسعه يابد. اما چرا مى گوييم فقط در جمهورى اسلامى؟ براى اين كه اعتقاد داريم گفتمان جديد و تحول تمدنى در آينده جهان، منوط به جمع ميان شرايط مادى و معنوى جامعه است. هر گفتمانى كه در آينده درصدد ايجاد تحول علمى باشد، نمى تواند خود را از توسعه مادى و از توجه به معنويت و دين به عنوان پايه توسعه معنوى انسان جدا كند و پيوند ميان اين دو الگو و گفتمان جديد، تنها در جامعه ايران و برپايه تفكر شيعه امكانپذير است. منظور از تفكر شيعه، تمسك به كتاب خدا به عنوان محور معرفت، توجه به تفسير اهل بيت از اين كتاب و توجه به عقل و خرد به عنوان مدار توسعه و تكامل انسانى است. اين سه عنصر تنها در تفكر شيعه يافت مى شود و امروز خود را در رقابت با ساير انديشه ها نشان مى دهد. چون گفتمان جديد بايد برپايه يك تفكر دينى بنا شود، بى ترديد نهضت جديد علمى كشور بدون حضور دين و بدون حضور حوزه پژوهش هاى دينى امكان پذير نيست. اين همان چيزى است كه ما سالها است به عنوان بحث وحدت حوزه و دانشگاه، رابطه ميان دين و دولت و نيز رابطه دين و جامعه مطرح مى كنيم.
اما نكته مهم اين است كه پژوهش هاى دينى چه سهمى در اين تحول جديد علمى بر عهده دارند؟ به گمانم در چندين نقطه مى شود اين مهم را نشان داد. نكته اول در حوزه چارچوب هاى نظرى و تأمين و تنظيم نظريه هاى عام يا دكترين هاى علمى است. ما نيازمند چارچوب هاى نظرى هستيم. چارچوب هاى نظرى چه زمانى مى تواند چگونگى جمع ميان تجربه و عقلانيت و دين را نشان دهد؟ نيازهاى عينى جامعه را براساس نظريه هاى علمى دينى تعيين كنند اين كه چگونه مى توان ميان دانش و دين پيوند برقرار كرد. يافتن پاسخ اين سؤال ها و دستيابى به راه حل اين پاسخ ممكن نيست، مگر اين كه چارچوب هاى نظرى درست تعريف شوند. حوزه دوم، غنى سازى نظريه هاى علمى موجود براساس مضامين دينى است، به خصوص در حوزه علوم انسانى ما نيازمند توليد نظريه هستيم. اما توليد نظريه اى كه عينيت را با نگاه ارزش ها و قوانين دينى ببيند و تفسيرى از عالم و آدم ارائه كند كه اين تفسير مبتنى بر مضامين دينى باشد. اين هم در حوزه پژوهش هاى دينى و نيز درحوزه علوم انسانى و حتى در حوزه علوم طبيعى است. اين حوزه ها بايد در توليد علم حضور فعال و سازنده پيدا كنند نه اين كه منفعل و غيرسازنده باشند.
نكته ديگر در حوزه پژوهش هاى دينى، نقش پژوهش هاى دينى در كاربردى كردن نظريه هاى علمى است. نظريه هاى علمى تا به صورت مدل هاى علمى و اجرايى درنيايد و با قوانين و فرمول هاى كارآمد ارائه نشود، مشكلات جامعه را حل نخواهد كرد و ما را از بن بست و معضلات كنونى رهايى نخواهد داد. سؤال اين است كه نقش پژوهش هاى دينى در عينى و عملياتى كردن معارف اسلامى و علوم موجود چيست؟ به نظر من در اينجا مقدارى در حوزه پژوهش هاى دينى كم كارى كرده ايم. اين كه مشكلات اقتصادى، اجتماعى و روانى مردم و معضلات سياسى داخلى و بين المللى را و امثال اين ها را چگونه مى توان براساس همين داده هاى معرفتى موجود و انديشه دينى حل كرد و مسير جامعه را يك گام به پيش برد. اينجا حوزه مطالعات كاربردى دينى است و پژوهش هاى دينى در اين عرصه ها مى تواند ايفاگر نقش باشد و بايد دخالت كند. البته همان طور كه اشاره كردم به اين معنا نيست كه فقط پژوهش هاى دينى بايد وارد عرصه شوند، بلكه ما در مشاركت فعال و دوسويه با پژوهش هاى دانشگاهى، بايد به تحقيقات جديد در اين عرصه دست پيدا كنيم.
در يك كلام، اعتقادم بر اين است و تجربه چندين ساله هم در پژوهش و هم در مديريت پژوهشى نشان مى دهد كه تا حوزه پژوهش هاى دينى فعال نشود و در عرصه نيازمندى هاى نظام حضور فعال پيدانكند و ما توليد انديشه دينى را به عنوان يك نياز اساسى نظام تلقى نكنيم، نبايد اميدى به نهضت نرم افزارى در ايران داشته باشيم.
ما بايد چه تغييرات بنيادى در ساختارهاى محيط علمى - فرهنگى و حتى اجرايى انجام دهيم؟ آيا اين تغييرات نيازمند هدف گذارى، مديريت و برنامه ريزى است؟ اگر نياز است، چه شيوه هايى بايد به كار گرفته شود؟
بى ترديد بايد تغيير انجام گيرد زيرا ساختار نظام موجود مديريتى در كشور ما توان اداره يك تحول علمى را با ابعاد ذكر شده ندارد. اگر بخواهيم تعارفات را كنار بگذاريم، بايد اعتراف كنيم كه نظام ادارى و ساختار مديريتى كنونى، توان مديريت اين شرايط حساس علمى و فرهنگى را ندارد. پس بايد در اين ساختار، تغييرات و تحولاتى اتفاق بيفتد. اما دركجا؟ نخستين تحول در ستاد مديريت فرهنگى و قرارگاه علمى و فرهنگى كشور است.
ما هنوز فاقد ستاد كلان برنامه ريزى تفكر در حوزه فرهنگ هستيم. تجربه نشان داده است كه شوراى انقلاب فرهنگى على رغم حضور شخصيت هاى بزرگ علمى و فرهنگى، با نگاه ها و رويه هاى موجود قدرت پيشگامى و پيشقراولى در عرصه علمى كشور را ندارد. ابتدا بايد در اين ستاد تجديدنظر كرد و ستادى نيرومند، پويا و مؤثر تشكيل داد. اين ستاد بايد بتواند اصول كلان و تغيير و تحول را درچارچوب و برنامه اين تحولات و استراتژى هاى موردنياز در اين مسير سامان دهد.
مرحله دوم تحول در ساختار بودجه ريزى كشور است. نظام برنامه و بودجه كشور هماهنگ با ضرورت تحولات علمى كشور نيست. ما هنوز ازمدل ها و الگوهاى ۲۰ سال پيش يا قبل از آن پيروى مى كنيم و توسعه علم محور و دانايى محور را هنوز در نظام برنامه و بودجه خودمان نهادينه نكرده ايم.
نكته سوم به نظام مديريت پژوهش كشور برمى گردد. حوزه مديريت كشورمان، آموزش محور است. از وزارت علوم تا شوراى مديريت حوزه هردو كانون مديريت علمى كشورمان، آموزش محور است و پژوهش در نظام مديريتى ما درحاشيه قراردارد، اگر نگوييم موردغفلت است. عمده بودجه ها و سرمايه گذارى هاى انسانى و تصميمات، معطوف به توسعه آموزش است.
اين كه آموزش تا چه اندازه توانسته پيش برود و نيازها را برطرف كند، بحث ديگرى است، ولى عرصه پژوهش در نظام مديريت علمى كشور جايگاه خودش را پيدانكرده است، در حالى كه نهضت نرم افزارى نيازمند مديريت پژوهش محور است. بنابراين، بايد اين مخروط را درنظام مديريت كشور و مديريت علمى كشور وارونه كنيم و اصل در نظام مديريت، پژوهش بشود و آموزش در خدمت پژوهش باشد. در پرورش نيروى انسانى هم سهم عمده آن بايد به توليد دانش بپردازد. امروز شاهديم كه نه تنها در مقاطع اوليه آموزش عالى بلكه درحوزه تحصيلات تكميلى هم پژوهش محور نيست.
حوزه سومى كه بايد تحول يابد، ساختار ارتباط ميان پژوهش و حوزه نيازهاى كشور است. آنچه ما پژوهش مى كنيم بعضاً در تحقيقات دانشگاهى يا حوزه حضور پيدامى كند و مورد نياز دستگاه هاى اجرايى نيست. ما هنوز نتوانستيم نسبتى ميان نيازهاى دينى و حوزه پژوهشى ايجاد كنيم. اين هم نيازمند تحول در هر دو بخش است. هم درحوزه پژوهش، هم درحوزه نظام اجرايى كشور، اولاً تصميمات نظام اجرايى كشور بدون انجام پژوهش هاى لازم صورت مى گيرد و امروز هيچ گونه الزامى در مديريت كشور وجودندارد تا تصميم ها بر اساس پژوهش باشد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   قرآن   |   مهرگان   | 
|   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |