چهارشنبه ۲۰ دى ۱۳۸۵ - ۲۰ ذيحجه ۱۴۲۷
Wed, Jan 10, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
قرآن
مهرگان
رودررو
به بهانه سالروز تولد «فرانسيس بيكن»
آغاز يك رؤيا
271116.jpg
ليدا فخرى
برداشت آخر : فرانسيس بيكن نخستين فيلسوفى شناخته مى شود كه منادى دعوت به تشكيل دنياى مدرن است. انديشه او و دكارت بيان صريح و بى پرده آرزويى است كه انسان مدرن در سر پرورده است: «بهشت زمينى» آرزويى كه در پى تحقق آن انسان بى اندازه كوشيده، بسيارى چيزها را قربانى كرده و اكنون آن آرزو را محال مى بيند.
با اين همه بيكن براى ما انسان هايى كه در پايان مدرنيته زندگى مى كنيم، بى اندازه حائز اهميت است، زيرا از طريق اوست كه مى توان تا حد زيادى ماهيت عالم مدرن را دريافت. كسى كه مى خواهد از رنج هاى دنياى مدرن به سوى جهانى ديگر عبور كند، بايد بداند كه او چگونه در ايجاد «عالمى» چنين رنج آور شريك شد، وقتى گفت: «دانايى، توانايى است.»

گروه انديشه- فرانسيس بيكن (۱۶۲۶- ۱۵۶۱) را به عنوان پدر علم جديد و بنيانگذار «فلسفه علم» مى شناسند و او را از پيشگامان «تجديد حيات فرهنگى» اروپا به شمار مى آورند، زيرا اين فيلسوف برجسته انگليسى، خلاف جريان فكرى زمانه اش حركت كرد و با پشت كردن به نظام هاى علمى و فلسفى رايج عصر خود، توانست در دنياى علم و فلسفه، انقلابى به پا كند. او با به نقد كشيدن فلسفه و منطق متعارف زمان خود- يعنى منطق ارسطويى و مشائى- بشر را متوجه فلسفه جديد كرد و اين تجديد فلسفى خود را «احياى كبير» ناميد، اما با وجود همه اين تلاش ها، فلسفه او آن وسعت، جامعيت و نظم شايسته و بايسته را نداشت تا در تاريخ فلسفه، فلسفه اى با عنوان «فلسفه بيكن» شكل گيرد، ولى بى شك به طور غير مستقيم بنيان هاى فكرى او انديشه هايى را متحول كرد كه آنها چرخ هاى دنياى مدرن را به چرخش درآوردند. به اين اعتبار مى توان مدعى شد كه او مسير انديشه بشر را عوض كرد و افكار انديشمندان بعد از خود را در جريان جديدى هدايت كرد. بيكن، شك را نخستين گام به سوى علم مى داند و معتقد است كه بايد با «شك» آغاز كرد تا به «يقين» رسيد. به اعتبار نكات پيش گفته، بيكن از جمله فيلسوفان «شك گرا» و «تجربى» است. تتبعات و رهنمودهاى بيكن چنان الهام بخش فيلسوفان تجربى شد كه اگر او را پدر فلسفه تجربى انگلستان بدانيم، بيراه نگفته ايم. «جان درايدن» ، شاعر و منتقد انگليسى، در باره بيكن مى نويسد: «جهان تنها علم كنونى اش را مديون بيكن نيست، بلكه آينده اش را نيز مديون اوست.» شايد جالب باشد كه در مورد بيكن اين را بدانيم كه او فقط در حوزه فلسفه و انديشه پيشرو نبوده است، در حيطه ادبى نيز ميان اديبان جايگاه خاصى دارد تا آنجا كه برخى او را با شكسپير همپايه دانسته اند و حتى شكسپير را متأثر از وى و برخى از نمايشنامه هاى شكسپير را به او نسبت مى دهند و معتقدند كه به قلم بيكن نگاشته شده است. ويل دورانت در كتاب «تاريخ فلسفه» اش در تأييد مقام ادبى بيكن مى نويسد: «زبانش در نثر همان اندازه بى مانند بود كه زبان شكسپير در شعر» و برخى از منتقدان حتى او را بنيانگذار ادبيات فلسفى به زبان انگليسى دانسته اند و در اثبات ادعاى خود به آثارى از وى چون «مجموعه مقالات، پيشرفت دانش، آتلانتيس نو و تاريخ هانرى هفتم» استناد مى كنند

به نظر مى رسد شاخص تفكر عصر جديد، دكارت است ، اما بى انصافى است كه پى ريزى فلسفه دكارت را جدا از تفكرات، تتبعات و طرح هاى بت شكنانه فرانسيس بيكن بدانيم. بيكن اقتدار فلسفه و منطق متعارف زمان خود را شكست و سايه سنگين فلسفه ارسطو را كه جريان فكرى حاكم زمانش بود، كنار زد زيرا بشدت بر اين باور بودكه فلسفه ارسطو دردى از بشر دوا نمى كند و فقط در امر منازعات و مجادلات قوى ظاهر مى شود كه هيچ حاصلى براى بشر و زندگى او ندارد.
بيكن علاوه بر فلسفه ارسطو، كار همه پيشينيان و هم عصرانش را نيز به زير سؤال برد و سعى كرد در برابر فلسفه پيشين روش و منطق جديدى را عرضه كند كه مبتنى بر «علوم طبيعى» باشد كه از آن در شناخت بشر از طبيعت و كسب قدرت براى تصرف طبيعت بهره گيرد. در واقع مى خواهد با علم، طبيعت را به استخدام بشر درآورد كه اين بهره گيرى از طبيعت به نفع انسان تمام خواهد شد.
طرح بيكن كه مطابق با اصول و طبقه بندى جديدى از علوم ريخته شده ، شامل شش بخش بود:
۱ـ بايد از مبانى علوم سخن گفت و طبقه بندى كاملى از علوم ارائه كرد. وى براين اساس دو كتاب «پيشرفت دانش» و «منزلت دانش» را نگاشت.
۲ـ بايد روش تحقيق جديد و اصول و قواعد فن جديد «تفسير طبيعت» را شناخت. اين شيوه موجب مى شود تا بشر از «خرد» خود هرچه بهتر و كاملتر براى شناخت جهان پيرامونش بهره گيرد و در نتيجه بر مصائب و ابهامات طبيعت فائق آيد. بيكن اين روش را «منطق جديد» ناميد و بر اساس آن كتاب «ارغنون جديد» را نوشت و مدعى شد كه در برابر ارغنون ارسطو، منطق جديدى را ارائه كرده است.
۳ ـ بايد براى تاريخ طبيعى و تجربى اهميت قائل شد و به اين اعتبار، تاريخ طبيعى را «تاريخ پايه» ناميد و آن را اساس و بن مايه فلسفه راستين دانست و براساس اين نظر خود آثار بسيارى راتدوين كرد كه از آن جمله مى توان به كتاب هاى «درآمدى بر تاريخ طبيعى و تجربى» ، «الفباى طبيعت »، «تاريخ مرگ و زندگى »، «تاريخ سبك و سنگين » و «تاريخ طبيعى در ده قرن» اشاره كرد.
۴ـ بخش چهارم طرح بيكن «پلكان خرد» است كه نشان دهنده درجه پيشرفت دانش حقيقى بشر است كه بتدريج از اصول كلى به اصول كلى تر و بنيادى تر پيش مى رود.
۵ ـ بايد به «فلسفه جديدى» دست يافت كه پاسخگوى ابهامات و سؤالات بشر در باره چيستى جهان و طبيعت باشد. وى كتاب «پيش بينى هاى پيشگامان فلسفه جديد» را بر همين اساس تنظيم و تدوين كرد.
۶ ـ آخرين بخش از طرح بيكن مبتنى بر اين بود كه فلسفه جديد بايد اين توان را داشته باشد كه «علم پويا» را به بشر عرضه كند.
در مجموع، اين شش بخش را مى توان نت هاى اصلى سمفونى فكر و انديشه بيكن و شيرازه آثار او دانست، كه در سايه اين اصول ، علم و فلسفه جديد و بويژه «فلسفه علم مدرن» شكل گرفت. بيكن بدون اين كه خود بداند با ارائه طرح خود، در واقع مانيفست مدرنيته را صادر كرده بود.
بيكن به عنوان بنيانگذار فلسفه علم جديد، هيچ چيز را از مرز علم بيرون نمى گذارد و هرچيز را كه سزاوار «هستى» است، سزاوار «دانستن» مى داند. بدين ترتيب مدينه فاضله وى كه آن را در كتاب «آتلانتيس نو» تصوير كرده است، مدينه حكومت علم و علماست. وى در اين اثر خود از «علمى» سخن مى گويد كه حدود قلمرو انسان را در طبيعت توسعه مى دهد. بيكن علم (البته علمى كه به عمل منتهى مى شود) را موجب برترى انسان ها بر يكديگر مى داند و خير والاى طبيعت انسان را علم و فلسفه و شناخت حقيقت معرفى مى كند.
براى بيكن شناخت حقايق و دست يافتن به علم طبيعت هدف نيست بلكه هدف نتيجه عملى آنهاست، زيرا به باور او غايت علم «عمل» است، اما با وجود همه تأكيدى كه بر عمل دارد علم را فايده جو نمى داند و غايت علم را محدود به نتايج عملى آن نمى كند، بلكه تأمل در حقيقت را والاتر از منفعت عمل مى داند، اما در عين حال علمى را كه خالى از هر نوع فايده عملى باشد نيز بى ارزش مى شمارد. به همين دليل هم از شيوه پيشينيان خود همچون فلاسفه «مدرسى»، كه به كلى تجربه را كنار گذاشته بودند، انتقاد مى كند كه آرا و حكمت شان مملو از تكرار مكررات و سست و بى حاصل است، اما نوك پيكان انتقاداتش بيش از همه فلسفه و منطق ارسطو را نشانه گرفته بود. بدين دليل كه معتقد بود ارسطو تجربه را وسيله تأييد اصول و قواعدش قرار داده است و در طبيعياتش به جاى تجربه به استدلالات منطقى پرداخته است. به همين دليل با صراحت مى گويد كه منطق ارسطو چيزى جز استدلالات بى حاصل نبوده است كه موجب عقيم شدن فلسفه طبيعى و علم شده است.
حتى افلاطون نيز از تيغ انتقادات او در امان نماند. بيكن از افلاطون خرده مى گيرد كه «الهيات» را با «طبيعيات» آميخته و حد و مرز اين دو را نگه نداشته و در نتيجه هر دو را به بيراهه كشانده است. در نهايت انتقادات بيكن مؤثر افتاد و موفق شد اذهان را از فلسفه قرون وسطايى متوجه «فلسفه جديد» كند. بيكن در «فلسفه علمى» كه خود بنيان نهاد، علوم را برپايه و اعتبار« قوه نفسانى» انسان طبقه بندى مى كند. او براى انسان قائل به شش قوه نفسانى است؛ تفهم، تعقل، تخيل، حافظه، اراده و شهوت. و به اين اعتبار، علوم را به سه طبقه تاريخ، شعر و فلسفه تقسيم مى كند كه به ترتيب مربوط به قوه حافظه، تخيل و تعقل مى شوند. براين اساس «فلسفه» كه مربوط به قوه تعقل انسان مى شود، منشأاش عقل و موضوعش خدا، طبيعت يا انسان است. بيكن بر اين مبنا به سه نوع فلسفه الهى، طبيعى و انسانى قائل شد. در «فلسفه انسانى» خود انسان محور توجه و تعقل بشر قرار مى گيرد.
در «فلسفه طبيعى»، طبيعت مضمون و هسته اصلى مباحث آن را شكل مى دهد. بيكن به اين قسم از فلسفه بيش از آن دو ديگر دل بست و آن را برتر از همه علوم شناخت. منتقدان بيكن بر اين باورند كه اهتمام او به فلسفه طبيعى تا آن حد است كه بايد فلسفه او را فلسفه «اصالت طبيعيات» دانست در برابر فلسفه دكارت كه برخى آن را فلسفه «اصالت رياضيات» خوانده اند.
اما بيكن « فلسفه الهى» را كه موضوعش «خدا» است، محصول خرد بشر مى داند و از آن با عنوان «الهيات طبيعى» نيز نام مى برد.
از نظر بيكن «الهيات طبيعى» قلمروى محدودى دارد و آن مطالعه عقلانى درباره خداوند است. نظر كردن بر طبيعت، انسان را به شناخت و تأييد و تصديق وجود خدا هدايت و قدرت او را بر بشر آشكار مى كند. به اين اعتبار، «الهيات طبيعى» ممكن است الحاد را رد كند و تأكيدى باشد بر قبول علت نخستين و اين چنين تعمق در فلسفه، انسان را به سوى دين هدايت مى كند. البته از سوى ديگر بيكن متذكر مى شود كه نبايد عقل و ايمان و دين و فلسفه را با هم آميخت و اسرار الهى را تا سر حد مسائل عقلانى تنزل داد، بلكه بايد به تقويت و تربيت خرد پرداخت تا حقيقت الهى را دريابد. به باور وى روا نيست كه با روش عقلانى و تأمل در طبيعت، از اسرار ايمان سخن گفت، زيرا چنين سخنى بى ارزش و بدون اعتبار خواهد بود. در مجموع او سعى داشت فلسفه را از قيد الهيات برهاند و از طرفى الهيات را نيز تا سر حد مسائل فلسفى تنزل ندهد، زيرا معتقد بود، الهيات در قلمروى ايمان مى گنجد و فلسفه در قلمرو حس و عقل و برهان و آنچه را كه مربوط به ايمان است بايد از دين و وحى انتظار داشت و آنچه را كه مربوط به فلسفه است از عقل و برهان.
فرق ديگرى كه بيكن بين فلسفه و الهيات مى گذارد به اين دليل است كه وى ابزار الهيات را «تخيل» و ابزار فلسفه را «خرد» مى داند و معتقد است كه بشر در قلمروى ايمان با قوه تخيل خود با قدرت الهى ارتباط مى يابد، در حالى كه با قوه تعقل خود به مسائل فلسفى مى پردازد. به باور بيكن ايمان بالاتر از خرد و در نتيجه الهيات برتر از فلسفه است. با وجود اين كه بيكن معتقد به جدايى حوزه دين و فلسفه است و قلمروى وحى را از خرد مجزا مى كند، اما به اهميت و اعتبار نيروى تعقل براى رسيدن به ايمان نيز تأكيد دارد و مى نويسد: «در فلسفه، ذهن انسان تحت تأثير حواس قرار مى گيرد، اما در قلمروى ايمان، ذهن تحت الشعاع روح است كه سنديت و حجيت آن برتر از عقل است.» در كل وى ايمان را بر عقل برترى داده و به اصطلاح به «اصالت ايمان» قائل شده است.
بسيارى از فلاسفه، بيكن را از قائلان به «حقيقت مضاعف» دانسته اند. بدين معنا كه ممكن است امرى براساس خرد و فلسفه حقيقت باشد، در حالى كه متضاد آن هم، مطابق ايمان و الهيات، حقيقت است و بالعكس. آن طوركه بيكن درباره عقل و ايمان و برترى ايمان بر عقل سخن مى گويد در واقع اعتقاد به «حقيقت مضاعف» در تفكر و انديشه او به اثبات مى رسد..

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   سياست   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   گردشگرى   |   قرآن   |   مهرگان   | 
|   رودررو   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |