بم در دوره اسلامى نمونه كلاسيك يك شهر ايرانى بود كه ساختارى مبتنى بر الگوهاى باستانى و ضرورت هاى نوين داشت. اين ساختار تا عصر حاضر، بكر و دست نخورده باقى ماند و منبع اطلاعاتى بى بديلى را به پژوهشگران عرضه كرد.
ارگ بم از دو قسمت حاكم نشين و عامه نشين شكل يافته است. بخش حكومتى متشكل از سه حصار
تو درتوست كه روى يك صخره و مشرف به بخش عامه نشين قرارگرفته و بخش عامه نشين مشتمل بر هفت محله كوچك و بزرگ است كه بارويى عظيم، آن را دربر مى گيرد.
در تيرماه سال ،۱۳۸۳ ارگ بم كه شش ماه پيش تر از زلزله دهشتناك بم ويران شده بود، در فهرست آثارجهانى به ثبت رسيد و بى درنگ در فهرست «ميراث جهانى در معرض خطر» قرارگرفت.
سال ها بود كه يونسكو مقرر داشته بود سالانه از هر كشور بيش از يك اثر فرهنگى - تاريخى در فهرست آثار جهانى ثبت نشود و در آن سال پاسارگاد، نامزد پيشنهادى ايران براى ثبت جهانى بود؛ اما فاجعه زلزله بم و فروريختن ارگ خيال انگيز آن، اعضاى كنوانسيون ثابت از ميراث فرهنگى و طبيعى جهان را چنان تحت تأثير قرارداد كه به اجماع پذيرفتند تا به عنوان يك مورد كاملاً استثنايى هم پاسارگاد و هم ارگ بم را در فهرست آثارجهانى قراردهند.
آنها مى دانستند كه نجات بخشى ارگ بم، جز با بسيج كمك هاى بين المللى ميسرنيست و بسيج اين كمك ها نيز مستلزم ثبت جهانى اين اثر و قراردادن آن در فهرست آثار درمعرض خطر است.
هنگامى كه يك اثر در فهرست ميراث جهانى جاى مى گيرد و براثر خطراتى چون توسعه شهرى، آتش سوزى هاى وسيع، زلزله، فوران هاى آتش نشانى، توفان، تلاطم امواج و... آسيب مى بيند، در فهرست ميراث در معرض خطر قرارمى گيرد تا از طريق كمك هاى مالى و فنى در سطح بين المللى، نجات بخشى آن در دستور كار قرارگيرد. در اين باره، كميته بين الدول ميراث جهانى برنامه اقدام هاى اصلاحى را كه اجراى آن براى حفظ اثر ضرورى است، تعريف و براى اجراى فورى به كشور مربوط ابلاغ مى كند. همچنين بخش معين و قابل توجهى از منابع صندوق حمايت از ميراث جهانى، صرف كمك به اجراى برنامه هاى ابلاغ شده مى شود.
البته فهرست ميراث در معرض خطر، يك فهرست موقتى است و بلافاصله پس از نجات بخشى يك اثر، آن اثر با نظر كميته بين الدول از فهرست يادشده خارج مى شود.
به هرروى پيشنهاد دولت ايران براى ثبت ارگ بم در فهرست آثار جهانى يك موفقيت بزرگ به شمار مى رفت و به منزله تضمين كمك هاى بين المللى براى حفاظت و مرمت اين بنا - آن هم در بحرانى ترين شرايط - بود.
جالب اين كه يونسكو با جامعه نگرى خود نه فقط ارگ بم و عناصر وابسته به آن بلكه تمام شهر بم و منظر فرهنگى آن شامل كوه جبال، دشت لوت، دشت بم، بخش بوانات و همه باغ ها، قنات ها و آثار تاريخى - فرهنگى بم (ازجمله ارگ) را به فهرست آثارجهانى ضميمه كرد.
بم كه اينك يك اثر جهانى و تحت حمايت هاى بين المللى است، دست كم ۲ هزار و پانصد سال قدمت دارد.
در اساطير ايرانى آمده است كه بم به دست بهمن پسر اسفنديار بنيان نهاده شد و از آنجا مورخان، اين بهمن را با اردشير درازدست از شاهان هخامنشى منطبق داشته اند.
بدين ترتيب بم را بايد شهرى برپاشده در دوره هخامنشيان (۵۵۹ -۳۳۰ پيش از ميلاد) دانست.
البته تاريخ درخشان اين شهر و تثبيت ساختار آن در قالب يك ارگ عظيم به دوران اسلامى بازمى گردد.
در اين دوره بم از آبادترين شهرهاى جنوب شرق ايران بود و احتمالاً معمورتر و بزرگ تر از كرمان.
ابن حوقل سياح سده چهارم هجرى، بم را چنين توصيف مى كند:
«شهر بم نخلستان ها و ديهى هاى (ده هاى) بسيار و هوايى سالم تر از جيرفت دارد. قلعه اى استوار و معروف اندرون اين شهر هست و سه مسجد جامع دارد كه در آنها نمازجمعه برپامى شود... بم بزرگ تر از جيرفت است و در آنجا پارچه هاى پنبه اى عالى و زيبا و بادوام مى بافند كه به سرزمين ها و شهرهاى دور فرستاده مى شود و موردتوجه قرارمى گيرد.»
چند دهه بعد از ابن حوقل، «مقدسى» (مقدس بر وزن منزل) از جغرافيدانان و نويسندگان اواخر سده چهارم، وضع بم را اين گونه شرح مى دهد: «بم يك مركز ولايتى، با اهميت، دلكش و بزرگ است. مردم آن كارشناس و داراى مهارت اند. اين شهر بازارگاهى است و مردم را از راه هاى دور به خود مى كشاند. پارچه هايى كه دراينجا توليدمى شود در كشورهاى بسيارى شهرت دارند. آوازه بم در همه جهان اسلام پيچيده و مايه سرافرازى كشور است. بيشتر اهالى شهر بافندگان اند. بيشتر رخت هاى صادراتى بم در دهكده بزرگى نزديك آن فراهم مى شود. در خاور و باختر جهان اسلام اين رخت ها را عالى ترين همه لباس ها مى دانند.»
اشاره مقدسى به «بازارگاهى» بودن بم، نشان مى دهد كه اين شهر در سده هاى ميانى در مسير يكى از شاخه هاى جاده ابريشم قرارداشته و با سرزمين هاى دوردست در داد و ستد بوده است.
بعد از زلزله بم تعداد زيادى سفال هاى متعلق به كشور چين در محوطه ارگ پيداشد كه خود مؤيد اين نظر است. درواقع بم در دوره اسلامى نمونه كلاسيك يك شهر ايرانى بود كه ساختارى مبتنى بر الگوهاى باستانى و ضرورت هاى نوين داشت. جالب اين كه تا عصرحاضر نيز اين ساختار بكر و دست نخورده باقى ماند و منبع مطالعاتى بى بديلى را به پژوهشگران عرضه كرد.
شهرهاى ايران در دوره اسلامى از چهاربخش كهندژ، شارستان، ربض و روستا تشكيل مى شدند. كهندژ قسمتى از شهر بود كه اغلب در مكانى بلند قرارداشت و بخش حكومتى شهر تلقى مى شد. يعنى علاوه بر شخص حاكم؛ خزانه، ديوان، زندان و پادگان نيز در اين بخش جاى مى گرفتند. شارستان يا همان شهرستان بخش دوم شهر بود كه نسبت به كهندژ اهميت كمترى داشت، اما ساكنان آن را بركشيدگان جامعه يعنى اشراف و زمين داران شكل مى دادند. شارستان براى خود صاحب خندق، برج و بارو، دروازه و بازار بود.
ربض به محله هاى پايين شهر اطلاق مى شد و عمده فعاليت هاى اقتصادى شهر در آنجا صورت مى گرفت. از اين رو، ربض داراى بازار، كاروانسرا، كارگاه هاى صنعتى و حتى مسجد جامع بود.
و سرانجام چهارمين بخش شهر روستا بود كه مشتمل بر چند ده مى شد و توليد روستايى شامل كشاورزى، دامدارى و صنايع خرده، كسب مردمان آن بود. با اندكى تسامح مى توان چند دايره تو در تو را در ذهن مجسم كرد كه داخلى ترين آنها كهندژ بود.
دورا دور آن را شارستان فراگرفته بود و دايره هاى بعدى نيز به ربض و روستا تعلق داشت.
ارگ بم نمونه منحصر به فردى است كه اين ساختار را عيناً حفظ كرده است. در شهرهاى قديمى ايران همچون يزد، كرمان، اصفهان و كاشان توسعه شهر در دوره هاى اخير توأم با انهدام آثار گذشته و اضمحلال ساختار تاريخى بوده است، اما در بم از اواسط دوره قاجار كه ديگر ارگ براى جمعيت رو به افزايش بم جاى كافى نداشت، مردم به بيرون حصار كوچيدند و «بم جديد» را در كنار «بم قديم» شكل دادند. بدين ترتيب ساختار ارگ دست نخورده باقى ماند و برخلاف نمونه هاى مشابه مخدوش نشد.
ارگ بم از دو قسمت حاكم نشين وعامه نشين شكل يافته است. بخش حكومتى متشكل از سه حصار تو در توست كه بر بلنداى ارگ، روى يك صخره و مشرف بر بخش عامه نشين قرار گرفته است.
در پايين ترين حصار، اصطبل نظامى و برخى تأسيسات نگهبانى جاى دارد. در داخل اين حصار، حصار ديگرى به چشم مى آيد كه سربازخانه و برخى تأسيسات نظامى ديگر را دربرمى گيرد و در نهايت در بالاى صخره، حصار سوم قرار دارد كه خانه و حمام حاكم، ساختمان چهار فصل، برج اصلى ديده بانى وتأسيسات ديگر مرتبط به دستگاه حكومتى را در خود جاى داده است. در بخش حاكم نشين، چاه هاى آبى نيز وجود دارد كه موجب استقلال نسبى اين بخش از بخش هاى ارگ مى شده و اين امكان را فراهم مى آورده است كه حتى در صورت اشغال بخش هايى از ارگ از سوى نيروى مهاجم، حاكم نشين همچنان به مقاومت خود ادامه دهد.
بخش عامه نشين مشتمل بر هفت محله كوچك و بزرگ، با عناصرى مانند خانه هاى مسكونى، مسجد جامع، ميدان تكيه، مدرسه، آب انبار، حمام، بازار، راسته ها، بازارچه هاى محله اى، گذرها، كارگاه هاى مختلف صنعتى، كاروانسراها، قهوه خانه و زورخانه است. اين بخش نيز داراى باروى بزرگى است كه ارتفاع آن در برخى نقاط به ۱۸متر مى رسد و عرضش گاه از ۶متر فزونى مى گيرد. در سراسر اين بارو به فاصله ۳۰ تا ۴۰ متر برج هاى ديده بانى وجود دارد و خندقى نيز در پايين آن ديده مى شود. درگذشته، باروى بزرگ ارگ چهار دروازه داشته كه از اين ميان تا قبل از زلزله تنها دروازه ضلع جنوبى باقى بود. در زلزله دى ماه۱۳۸۲ بخش عامه نشين ارگ بيشترين خسارت را متحمل شد. تا چند دهه پيش بناهاى اين قسمت را كشاورزان بم خراب مى كردند تا از خاك آنها براى نخلستان ها استفاده كنند. بنابراين بخش عامه نشين از قبل از زلزله آسيب هايى را متحمل شده بود. ليكن زلزله چهره آن را به شدت مخدوش كرد؛
به گونه اى كه امكان بازسازى آن از ميان رفت. البته نقشه بسيارى از بناهاى اين بخش در زير آوارها محفوظ باقى مانده، اما از آنجا كه نقشه ها يا عكس هاى اندكى از اين بخش موجود است، تشخيص پلان بناها بسيار دشوار به نظر مى رسد.
بخش حاكم نشين وضع به مراتب بهترى دارد. اين بخش، قبل از زلزله كاملاً سالم بود و در جريان زلزله نيز آسيب كمترى ديد. از اين گذشته ابهت حاكم نشين و زيبايى اش موجب شده كه تصاوير زيادى از آن در دست باشد؛ تصاويرى كه بازسازى را با سهولت بيشترى به پيش خواهند برد. گرچه در روزهاى نخست پس از زلزله اعلام شد كه ارگ بم به ميزان ۹۰ درصد ويران شده، اما با بررسى بيشتر معلوم شد كه حجم خرابى ها كمتر از ميزان اعلام شده بوده است.
بلافاصله پس از زلزله،كميته ويژه اى در سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كشور براى پيگيرى موضوع تشكيل شد. اين كميته در نخستين گام، محدوده ارگ را تحت حفاظت ويژه قرار داد تا از خرابى بيشتر آن از سوى عوامل انسانى جلوگيرى كند. با فروكش كردن شوك هاى اوليه، آواربردارى در خرابه هاى ارگ به صورت دستى آغاز و با گردآورى نقشه هاى مهندسى، عكس ها و پايان نامه هاى دانشجويى مرتبط با ارگ، اقدام هاى مطالعاتى آغاز شد. آنگاه آزمايشگاه مجهزى براى تهيه خشت مورد نياز (كه اصلى ترين ماده به كار رفته در ارگ است) ايجاد شد. نتايج آزمايش ها نشان داد كه تركيبى از ماسه و خاك معدن نظام آباد در ۳۰كيلومترى بم، مقاوم ترين نوع خشت را به دست مى دهد و از اين رو يكى از مجهزترين كارگاه هاى خشت در ايران و خاورميانه براى تهيه اين نوع خشت ايجاد شد.
زلزله بم و خرابى ارگ اگرچه يك واقعه هولناك بود، اما از نظر باستان شناسى نتايج مثبتى به همراه داشت. فرو ريختن ديوارها؛ رازهاى سر به مهر ارگ و تاريخ پرفراز و نشيب آن را در روشنايى قرار داد. براى نمونه در لابه لاى ديواره ها، جسد حدود ۶۰نوزاد يافت شد كه در نوع خود پديده اى شگفت انگيز بود. تحقيقات كامل در اين باره نشان داد كه حدود ۱۷۰ سال پيش، ارگ در محاصره و مضيقه قرار مى گيرد و ورود و خروج از آن متوقف مى شود. در نتيجه از آنجا كه داخل ارگ گورستان نداشته، مردم اجساد مردگان بزرگسال خويش را در مسجد به امانت مى گذارند و جسد نوزادان را نيز در لابه لاى ديوار ها قرار مى دهند. همچنين سفال هاى زيادى از ارگ، متعلق به دوران هاى مختلف تاريخى به دست آمده كه برخى از آن ها بسيار نفيس است و جنبه هايى از مراودات تجارى و فرهنگى بم با جهان خارج را هويدا مى كند.
بى شك آن مقدار سند از ارگ باقى نمانده كه بتوان آن را مانند دوره پيش از زلزله بازسازى كرد، اما مى توان ارگ را به گونه اى مرمت كرد كه خاطرات مردم را از اين اثر سترگ دوباره در اذهان تداعى بخشد. هيأتى كه اينك طرح نجات بخشى ميراث فرهنگى بم را بر عهده دارد، فقط در كمتر از شش ماه پرونده اين مجموعه را براى ثبت جهانى آماده كرد و موفق شد كه يونسكو را نسبت به ثبت آن در فهرست آثار جهانى متقاعد كند.
يونسكو تاكنون دوبار از هيأت ايرانى به دليل تلاش هاى بى دريغش در نجات بخشى ارگ بم تقدير به عمل آورده است و كشورهايى چون ايتاليا، فرانسه و ژاپن آمادگى خود را براى هرگونه كمك به مرمت ارگ بم اعلام داشته اند.
تجربه نجات بخشى ارگ بم تجربه جديدى است كه تاكنون با اين كيفيت در هيچ زمان و مكانى تحقق نيافته است. اگر اين تجربه با موفقيت پشت سر گذاشته شود، در واقع الگويى جهانى براى بازسازى و نجات بخشى آثار تاريخى جهان سر بر خواهد آورد؛ الگويى كه ايرانيان با سختى به دست آورده اند و جهانيان به سهولت از آن بهره خواهند برد.