چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۵ - ۴ محرم ۱۴۲۸
Wed, Jan 24, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
ميگل آنخل آستورياس
درباره فيلم «عراق تكه تكه»
گفت و گو با مجيد حميدزاده،
مديركل اداره كتاب و كتابخوانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
ميگل آنخل آستورياس
گواتمالا سرزمينى
كه دوستش دارم
حسن گوهرپور
274068.jpg
اسپانيا مستعمره اى داشت كه «پدرو دوالواردو» آن را كشف كرده بود، مستعمره اى كه ۳۱۵ سال در اشغال آن ها ماند و همين امر موجب شد بخشى از فرهنگ بومى اين منطقه دستخوش تغييرات عمده اى شود. فرهنگى كه «مايا»ها آن را طى قرن ها ايجاد كرده بودند و عموماً برپايه رمز و راز استوار بود. اما در سال ،۱۸۳۹ اين كشور آزاد شد و استقلال خود را به دست آورد و گواتمالا كشورى شد مستقل. در سال ۱۸۷۱ گواتمالا شاهدانقلابى بود كه كشاورزان آن را رقم زده بودند و در سال ۱۹۵۴ بعد از ملى كردن برخى از منابع كشاورزى كه تنها داشته هاى گواتمالا بود، سازمان سيا آن ها را سرنگون كرد. گواتمالا سرزمينى است كه تاكنون فراز و نشيب هاى فراوانى را از جهت سياسى و اجتماعى به خود ديده است و هرازگاه با كودتاها و زمزمه هاى انقلاب درگير بوده است. در چنين شرايطى و در سال ۱۸۹۹ «ميگل آنخل آستورياس» متولد مى شود. او هم مانند ديگر نويسندگان و شاعران آمريكاى لاتين و مركزى در اوضاع اقتصادى ـ سياسى اى رشد مى كند كه متغيرهاى فراوانى زندگى روزمره مردم را تهديد مى كند، مردم در زيست جهان خود فقيرند و اين فقر حتى شناخت هاى اوليه آن ها نسبت به زندگى را تحت الشعاع قرار مى دهد. حال اين فضا به دقت و با هنرنمايى نوشتارى «آستورياس» به قدرى دقيق به هنر مكتوب و داستان تبديل مى شود كه گويى بخشى از تاريخ اين سرزمين و سرزمين هاى مشابه آن در آمريكاى لاتين و ميانه درحال روايت شدن است. «آستورياس» از دغدغه هايش مى نويسد، دغدغه اى كه هر روز مردم را در درگيرى با آن مى بيند. از جمله اين دغدغه ها كشاورزى است. كشاورزى اى كه برپايه يك يا دو محصول استوار است و هر زمان ممكن است مورد آسيب قرار گيرد، حضور امپرياليسم در تك تك شئونات زندگى مردم و اين كه اين سايه شوم مى خواهد شيره جان اين سرزمين را در رگ هاى خودش به جريان بيندازد و ادامه بقاى خودش را ملزم به از بين بردن ديگر سرزمين ها مى داند. از ديگر پس زمينه هاى ذهنى آستورياس مى شود به نگاه او و علايق اش به اقوام «مايا» و فرهنگ و تمدن آن ها اشاره كرد. قوم «مايا» كه امروزه بيش از نيمى از مردم گواتمالا را تشكيل مى دهد و براى خود آداب و رسوم و عادات زندگى ويژه اى دارند، در آثار «آستورياس» نمود بارزى دارد. جهان «ميگل آنخل آستورياس» جهانى است كه در آن استعمار و استبداد ريشه هاى اقتصادى فرهنگى ملتى را مى خشكانند و آن ها را محتاج فرايندهايى مى كنند كه قدرت خودشان نياز دارد. اما، «آستورياس» نتوانست اين جريان هاى اجتماعى را تاب بياورد. او كه تحصيلكرده حقوق بود تلاش كرد ابتدا در پست هاى سياسى با اين نگاه استعمارى به مبارزه برخيزد، چنين بود كه در زمان رياست جمهورى «آروالوا» سفير گواتمالا در مكزيك شد و سپس وزارت امور فرهنگى را پذيرفت. «افسانه گواتمالا» نخستين اثرى بود كه در آن «آستورياس» تلاش كرده بود برخى سنت هاى زندگى مردم و آداب و رسوم آن ها را در اين اثر بازگو كند، همان طور كه ذكر شد «مايا»ها با تاريخى حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح ( ع ) تقريباً در همان حوالى زيست داشته اند و اگر به طور دقيق آن گونه كه در دايره المعارف ها آمده است عنوان كنيم از سال ۳۰۰ تا ۹۰۰ ميلادى تمدن ماياها در سرزمين هاى مكزيك و گواتمالا سكنى داشته اند. اين كتاب «آستورياس» در واقع بازگوكننده همان فرهنگى است كه از اين تاريخ و تمدن برخاسته.
آقاى رئيس جمهور!
گواتمالا هميشه درگير اعتصاب هاى عمومى، كودتاها و درگيرى هاى داخلى بوده است به طور مثال مى شود يكى از آخرين كودتاهاى اتفاق افتاده در اين كشور را كودتاى نظامى «افرين ريوس مونت» در سال ۱۹۸۲ دانست كه قدرت تا يك سال و نيم در دست «مونت» افتاد. اما روايت «آقاى رئيس جمهور» روايت پنهان سايه اى است كه در همه جاى متن حضور دارد. او انسان خودكامه و خودمحورى است كه با جنون و خودسرى، كشورى فاسد را به وجود مى آورد. اين رئيس جمهور كه با توصيفات «آستورياس» و با در نظر گرفتن افق هاى زمانى و مكانى «استرادا كاربررا» را در ذهن تداعى مى كند. اين نكته در متن ظاهر مى شود كه كلام جادويى و توان قلم فرسايى «ميگل آنخل آستورياس» در نوشتار داستانى به قدرى است كه يك كتاب خوان حرفه اى روزها و شب ها را با همان فضا مى گذراند. در اين داستان «ديكتاتورى» مسأله اصلى است. در فرهنگ آثار درباره اين اثر آمده: اين رمان كه ماجرايش در يك جمهورى بى نام آمريكاى لاتين مى گذرد، سراسر حول آقاى رئيس جمهور تنيده شده است، شخصيتى كه نام اثر از او گرفته شده عنكبوت زهرآگين بزرگى است كه خود را در مركز تار خود پنهان كرده است. او مانند كشور زير فرمان خود بى نام و شوم است. او نوعى مرده كش مضحك است كه در واقع فقط در دو صحنه ظاهر مى شود و در اين صحنه ها نيز به نحوى غلط انداز آدمى ساده است و تنها تصوير دلخواه خود را به اطرافيان نشان مى دهد. با اين همه سراسر اثر را از نخستين تا آخرين فصل اشغال مى كند و به هنگام غيبت، هولناك تر از هنگام حضور است، تهديدى است دائمى منعكس در هر فردى كه امروز جاسوس است، فردا شكنجه ديده و محكوم».
تا به حال احتمالاً رمان ها يا فيلم هايى ديده ايد كه از ابتدا فشارهاى روانى متعددى بر ذهن شما وارد شود، فشارهايى كه شما را به خستگى و تبعيد به دنيايى كه از فساد، فقر، كينه و نفرت مالامال باشد، ببرد. اين رمان كه بيش از نيمى از آن در چهار روز مى گذرد نفى بسيارى از ارزش هاى اخلاقى و عرفى است، وجدان هاى مرده اى كه مبتذل شده اند افرادى كه خودشان وديگران را نفى مى كنند و در كل اضمحلالى كه سراسر ذهن آقاى رئيس جمهور را گرفته و او در پى آن است تا اين تباهى را در كشورش به صورت يك اپيدمى درآورد.
تندباد، پاپ لنبر ، چشمان بازمانده در گور
سه گانه هاى معروف «آستورياس»، در تند باد حضور مردان آمريكايى در سرزمينى است كه با كار شكل گرفته است، اهالى اين سرزمين فقط كار مى كنند و حاصل اش را به شكلى حقيرانه خرج مى كنند. «پاپ لنبر در سال ۱۹۴۵ نوشته مى شود: «جو ميكروتامسون» تاجرى است خرده پاكه از هر تلاشى براى رسيدن به هدف فروگذار نيست. او نمونه اين جمله «ماكياولى» فيلسوف ايتاليايى است كه مى گويد: هدف، وسيله را توجيه مى كند.
273912.jpg
تامسون تاجر موز است او پس از فعاليت هاى مجاز و غيرمجازى كه مى كند اين قدر در اين عرصه داراى قدرت و ثروت مى شود كه او را «گرين پاپ» يا «پاپ لنبر» مى نامند. آستورياس در حاشيه اين روايت اصلى كه بازگوكننده درونيات و فساد يك انسان است، روايت يك عشق را هم به ميان مى كشد. «ماريارى» دخترى است بازمانده از همان تفكر «مايا»ها، تفكرى كه غالب انديشه در گواتمالا را در خود فروبرده است، «ماريارى» همانى مى شود كه دل «تامسون» را مى برد. تامسون در درگيرى درونى خود سرانجام او را در جهت اهداف خود فرض مى كند. اما اين يك اشتباه استراتژيك است كه «تامسون» مرتكب مى شود. «ماريارى» هنوز نسبت به قوم و تاريخ خود حساسيت دارد و برايش زيستن بدون اين آداب و سنن امكان پذير نيست. او كه يك سرخپوست است و ظلم هاى وارد شده به قومش را تاب نمى آورد و خودش را مى كشد. «تامسون» مادر «ماريارى» را به زنى مى گيرد و به راه خود در جهت رسيدن به قدرت و ثروت ادامه مى دهد. در اين ميان فردى از دختر «تامسون» سوء استفاده كرده و او را با فرزندى رها مى كند. «تامسون» به خواسته هاى نفسانى اش رسيده اما با دخترى در زندگيش مى ماند كه براى او آيينه دق است. دغدغه ها و حالات روانى «تامسون» و تلاش هايى كه او براى رسيدن به اين موقعيت ممتاز در نظر خودش مى كند مى تواند فضايى باشد كه ذهن مخاطب را درگير كرده و به رفتارهاى خودش ارجا دهد.
«چشمان بازمانده در گور» رمان ديگرى از اين سه گانه است. آستورياس در هنگام سفرش به پاريس زيرنظر پروفسور «ژرژ رنو» كتاب هاى مقدس ماياهاى كهن را بررسى كرد. در اين اثر آمده كه افسانه اى است كه در آن سرخپوستان مايا تا زمانى كه عدالت در سرزمين شان برقرار شود چشم هاى خود را در گور بازنگه مى دارند، نام اين كتاب از همين افسانه اخذ شده است. اين رمان در كليت خود جنبش هاى كوچكى را روايت مى كند كه در برابر جريانات خودكامه و استبدادى قرار مى گيرند. جرياناتى كه در اين رمان ها بيشتر استعمارى است، در رمان «چشمان بازمانده در گور» روستاييان پس از تلاش هاى فراوان عليه سركوب گران مى شورند. يك اعتصاب عمومى در گواتمالا شكل مى گيرد و اين اعتصاب ضربه غيرقابل جبرانى به اقتصاد اين كشور وارد مى كند، در فرهنگ آثار، درباره اين اثر آمده است: «در قسمت اول يكى از شخصيت ها به نام «دون نپو» از آغاز كار كمپانى و نيز نحوه عمل بى رحمانه اتباع آمريكاى شمالى براى لخت كردن بوميان ياد مى كند، سپس كسى كه مى توان او را شخصيت مركزى رمان دانست ظاهر مى شود و اين شخصيت «تايبوسان» يا «اوكتابيوسانسور» يا «خوان موندراگون» محرك انقلابى است و اين سه گانه عشق او به مردم را با رابطه عاطفى اى كه او با «مالنا تاپايى» دارد پيوند مى دهد. رمان چشمان بازمانده در گور رمانى مبتنى بر نظريه سياسى است، رمانى اجتماعى كه شيوه هايى سوررئاليستى بر تكنيك آن حاكم است و همين امر آن را گاه مبهم و حتى اندكى ملال آور مى كند». اين است حكايت انسان هاى مانده در گور با چشمانى باز!
نويسندگان آمريكاى لاتين و ميانه عموماً از يك دريچه به هستى مى نگرند، و اين البته به اين معنا نيست كه همه به يك شيوه نگارش دارند، بلكه به اين معناست كه به دليل اوضاع سياسى ـ اجتماعى حاكم بر اين كشورها عموماً از يك عنصر رنج مى برند و رنج آن ها در واقع رنجى عمومى است. همه غالباً از استبداد و استعمار به ستوه آمده اند. در بيشتر آثارى كه در اين حوزه نوشته مى شود يك ديكتاتور كه به پستى و حقارت كشيده شده ديده مى شود يا مثلاً استعار يك زمين يا خانواده در جريانات مختلف اجتماعى دست مايه آثار بسيارى بوده است. اين سرزمين غنى كه از نظر تمدن روزگار گذشته سرشارى دارد به وسيله همين نويسندگان توانسته در دنياى معاصر وجهه اى خاص براى خود و تمدنش بازيابد. ماركز، يوسا، رولفو، آراگداس، آستورياس و... از جمله نويسندگانى هستند كه دنياى پررمز و راز و مه آلود آمريكاى لاتين رابه اضافه شرايط سياسى آن به جهان شناساندند. ميگل آنخل آستورياس گرچه در كشورهاى زيادى زيست، اما هميشه دغدغه كشورش را داشت شخصيت هايى كه خلق كرد همه در گواتمالا زيست مى كردند، او سرزمين و آزادى سرزمين اش را دوست داشت و هرچه نوشت براى گواتمالا بود.
درباره فيلم «عراق تكه تكه»
بغداد تا هاليوود
دوربين ها از زندگى روزمره مردم عراق مى گويند
273918.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا
مستند ساز معروف «جيمز لانگلى»، دو سال از وقت خود را صرف ساخت مستندى درباره زندگى مردم عراق، از نگاه مشترك جمعيت شيعه و سنى اين كشور كرد. شانس پيروزى اين فيلم درشاخه اسكار بهترين مستند امسال بالاست.
استفان آپل بوم، مقاله نويس و منتقد سينمايى نشريه اينديپندنت درباره اين فيلم و حال و هواى آن گزارش مى دهد:
***
جيمز لانگلى درجريان ساخت فيلم «عراق تكه تكه»- كه در ساندنس با استقبال بى نظيرى روبه رو شد- سختى ها و مشقات فراوانى را به جان خريد و حتى تهديد به مرگ شد. اين فيلم به همراه مستند «يك حقيقت آزار دهنده» از ال گور جزو پانزده فيلمى است كه شانس خوبى براى راه يافتن به فهرست نهايى نامزدهاى اسكار امسال دارند. هر دو فيلم با تحسين فراوان منتقدان مواجه شده اند و جوايز سينمايى متعددى كسب كرده اند. نقطه اشتراك هر دو فيلم، طرح مسائلى است كه رسيدگى به آنها، از سوى نهادهاى مدنى و سياسى فوريت و الزام خاصى مى طلبد. با اين حال لانگلى معتقد است، فيلم پر فروش و موفق ال گور شانس بيشترى براى تصاحب اسكار داشته باشد. او مى گويد: «استوديو فيلمسازى بزرگى پشت آن است و خود فيلم هم در گيشه هاى آمريكا ۳۰  ميليون دلار فروش داشته درحالى كه فروش فيلم من در آمريكا كمتر از صد هزار دلار بوده است.» با اين وجود چنين حدس و گمانه زنى هايى باعث نمى شود نخواهم به فيلم «عراق تكه تكه» (يكى از چهار اثر مستند ساخته شده درباره عراق) در اين مجال كوتاه نپردازم. اين فيلم كه با مهارت بى نظيرى فيلمبردارى شده و فضاى صميمانه آن بسيار تأثير برانگيز است، سه تصوير كلى و شخصى از زندگى روزمره مردم عراق را پس از حمله آمريكا به اين كشور در مارس ۲۰۰۳ ارائه مى دهد. سنى ها، شيعيان و كردها همگى با زبان خود حرف مى زنند و به ابراز ديدگاه هاى شخصى خود مى پردازند. آنها در اين فيلم از حقايقى پرده بر مى دارند كه انعكاس آنها از سوى رسانه هاى پرقدرت آمريكايى فراموش شده بود. فيلم لانگلى تلاشى براى پر كردن اين خلأ اطلاع رسانى به مردم است. او توضيح مى دهد: «اين مستند كه در مدت دو سال فيلمبردارى شده تلاشى براى ترسيم موشكافانه فضاى كلى اين كشور در مدت جنگ و احساس مردم است.» او مى افزايد: « اين فيلم خلأيى را پر مى كند كه ژورناليسم نيز از آن غافل بوده است.» اين فيلم تماشاگر را از بغداد به شهر سنى نشين نصيريه در جنوب عراق و به جمعيت كردهاى كشاورز در شمال مى برد. لانگلى در ابتدا تصميم داشت تنها از يك خانواده در جريان جنگ عراق و پس از پايان گرفتن آن فيلمبردارى كند، اما شرايط به گونه اى شد كه بعد به تصوير كشيدن زندگى روزمره مردم عراق از ابعاد مختلف مورد توجه او قرار گرفت.
او در جريان سفرهاى خود به عراق در سپتامبر و اكتبر ۲۰۰۲ و فوريه ۲۰۰۳ دريافته بود اين شيوه فيلمسازى يعنى تعامل با مردم عادى در درازمدت، در رژيم صدام حسين غير عملى و بى دردسر نبود. او مى گويد: «حق انتخابمان محدود بود. يا بايد از كسانى فيلم مى گرفتيم كه مورد تأييد رژيم بودند يا اين كه از كسانى استفاده مى كرديم كه بعد دعا مى كرديم از سوى مأموران اطلاعاتى بعثى مورد آزار و اذيت قرار نگيرند كه البته همين طور مى شد. بنابراين ساختن يك فيلم مستند آنگونه كه من انتظار داشتم غير ممكن بود.
لانگلى كه شرايط كار را اين چنين دشوار ديد، اين بار تصميم گرفت از چيزها و وقايعى فيلمبردارى كند كه به ژورناليست ها اجازه آن داده شده بود، همچون ديدار يكى از اعضاى مخالف جنگ عراق كنگره آمريكا از اين كشور جنگزده يا اماكنى كه تصور مى شد سلاح هاى كشتار جمعى در آنجا ساخته مى شوند. او مى گويد: «دولت بوش مى گفت مثلاً در فلان جا مشغول ساختن لوله هايى براى غنى سازى اورانيوم هستند و روز بعد دولت صدام گروهى از ۴۰۰ روزنامه نگار را با اتوبوس به آن مناطق مى فرستاد و به آنها اجازه مى دهد از آن كارخانه استيل سازى يا هرچيزى در آنجا فيلمبردارى كنند. وقتى لانگلى در پايان فوريه ۲۰۰۳ بغداد را ترك كرد، عراقى هايى بودند كه هنوز باور نمى كردند آمريكا قصد حمله به كشورشان را دارد. او به ياد مى آورد: «تا آخرين لحظه آنها همچنان مطمئن نبودند چه اتفاقى قرار است بيفتد.» فضاى عجيبى در شهر حكمفرما بود كه به حس عجيبى در دل همه دامن مى زند. اين فضا آكنده از شايعات بى پرده اى بود كه از هر سو به گوش مى رسيد و بر ناآرامى شهر و دغدغه ذهنى مردم مى افزود. لانگلى مى گويد: «در كشورى كه بسيارى از مردمى كه دورو برتان مى بينيد، به نوعى بارژيم در ارتباط بودند، اين حس كه رژيم صدام حسين در روزهاى پايانى خودش بود، حس عجيبى است همه جا اين ترس و وحشت ديده مى شد و مى شد آن را از نگاه مردم خواند.»
لانگلى حمله آمريكا به عراق را از صفحه تلويزيون در مصر ديد و بعد كه رژيم صدام سرنگون شد به عراق بازگشت. اين بازگشت براى او خيلى راحت تر از آن چيزى بود كه تصور مى كرد. او با لبخندى مى گويد: «در نبود دولت همه چيز خيلى راحت مى شود.»
اين مستند ساز آمريكايى اعتراف مى كند كه نخستين ديدار خود از عراق چيز زيادى از اين كشور نمى دانسته، اما اين باعث نشد كه از سر جهالت اطلاعات جهت گيرى شده را تشخيص ندهد. او معتقد است حداقل در اين يك مورد يعنى «اطلاع رسانى» جنگ عراق خيلى چيزها را تغيير داد. لانگلى توضيح مى دهد: خيلى از چيزهايى كه تا پيش از جنگ عراق درباره اين كشور و حكومت آن به چاپ رسيده بودند، رژيم محور و درباره نفوذ دولت صدام بودند. حتى اگر اطلاعاتتان درباره اين كشور در آن قالب تعريف شده بود پس از جنگ ديگر چندان به كار نمى آمد.
لانگلى براى ساخت فيلم خود در آپارتمانى در حومه جنوبى بغداد سكنى گزيد و سپس با يك مترجم براى فيلمبردارى وقايع روز مره و بحرانى كه اين كشور دستخوش آن بود، راهى نقاط مختلف شهر مى شد. او از امنيت خود دل نگران بود اما به گفته خودش خيلى از مردم عراق، نگران تر از او بودند. در حكومت صدام هر كس مى دانست چه چيزى خطرناك است و چه چيزى نيست اما با وقوع جنگ و حذف شدن پليس و ارتش آمار جرائم همچون سرقت اتومبيل ها، تخريب و غارت اماكن عمومى و ضرب و شتم در ميان مردم ناگهان سير صعودى به خود گرفته بود. او مى گويد: «مردم مى ترسيدند از خانه هاى خود بيرون بيايند و گاه پس از ساعت سه بعد از ظهر همه مغازه ها كار خود را تعطيل مى كردند. چنين جوى گاه تا چندين هفته و ماه تداوم داشت و فضاى رعب و وحشت بر شهر حاكم بود.
سپس آن موج «خوش بينى محافظه كارانه» به همه جا سرايت كرد و مقطعى فرا رسيد كه مردم به فكر افتادند شايد آمريكاى ها در بازسازى عراق سرمايه گذارى كنند. اما خيلى زود اين اميد و آرزو رنگ باخت و روزها و ماه ها در پى هم سپرى شدند، بى آنكه كار خاصى صورت گرفته باشد.
بدبينى، بى اعتمادى و سرخوردگى مردم از وضع، جان مايه داستان اول اين مستند كه مى توان آن را «روايت سنى» فيلم تعبير كرد- هستند. بخش اول درباره پسركى يازده ساله در بغداد است كه به كار مكانيكى اتومبيل مشغول است. به گفته لانگلى تجربه اين پسربچه يازده ساله كه بر سر دوراهى كار و تحصيل قرار گرفته در كشورى كه تنها ۳۰ درصد جمعيت كودك آن از تحصيل و امكان آن برخوردارند براى مردم اين كشور ملموس و عادى است. آنچه اين كارگردان مستند ساز را به روايت سرنوشت اين پسر بچه سوق داد نوع رابطه او با صاحب كارش است. او كه اين پسربچه را به باد فحش و ناسزا مى گيرد، دائم از اين شكايت دارد كه چطور زندگى براى طبقه كارگر پس از فروپاشى حكومت صدام دشوار و وخيم شده بود. لانگلى مى گويد: «محمد (پسرك يازده ساله) او را به چشم يك بزرگتر مى بيند و برايش احترام قائل است. محمد او را دوست دارد و باور دارد كه صاحب كارش نيز همين احساس را نسبت به او دارد. اما رابطه ميان اين دو يك جور رابطه مستبدانه است. همين كمك كرد تا به فيلم رنگ و بوى كنايه آميز ترى بدهيم و رابطه ميان اين دو را در ساختار اجتماع عراق بسط دهم.
قسمت دوم فيلم به قدرت رسيدن حاميان مقتدا صدر را به تصوير مى كشيد. لانگلى براى اين قسمت به ملاقات غير منتظره خود در نجف با صدر در نصيريه اشاره مى كند كه باعث شد از نزديك شاهد فعاليت شيعيان باشد. او از مراسم مذهبى آنها، ملاقات هاى استراتژيك و رژه هايشان فيلمبردارى كرد. به او حتى اجازه داده شد همراه آنها در دستگيرى مسلحانه قاچاقچيان مشروبات الكلى شركت كند. هنگامى كه نظاميان وابسته به مقتدا صدر مردانى را كه مظنون به خريد و فروش مشروبات الكلى در خيابان ها بودند دستگير مى كنند او فكر مى كرد قرار است كسى كشته شود و فيلمبردارى اين صحنه واقعاً دشوار بود. اين فيلمساز مى گويد: «بودن در چنان شرايطى دشوار است.»
مستند «عراق تكه تكه» حسى از هرج و مرج و خطر فزاينده را به تماشاگر منتقل مى كند. به گفته لانگلى بحبوحه اين نا آرامى در آوريل ۲۰۰۴ بود، وقتى كه فلوجه بمب گذارى شد، شايعات مربوط به شكنجه وحشيانه زندانيان و اسرا در ابوغريب تأييد شد و شيعيان قدرت را در نجف به دست گرفتند. لانگلى توضيح مى دهد: «لازم نيست اتفاق هاى بسيار رخ دهند تا يك ملت عليه شما بپاخيزند. در مورد عراق هزاران هزار اتفاق بود كه همه از آن خبر دار بودند، همه چيزهايى كه در مسير درستى پيش نرفته بودند و يا اصلاً انجام نشده بودند (تعهداتى كه آمريكا به مردم عراق ضمانت داده بود) با اتفاق هاى وحشتناك ديگرى افزوده شدند و در بهار ۲۰۰۴ بود كه فكر مى كنم، عراقى ها به اين نتيجه رسيدند كه ديگر نمى خواستند آمريكا در كشورشان حضور داشته باشد.
براى خارجى ها شرايط دشوار شده بود. آنها به گروگان گرفته مى شدند و سپس كشته مى شدند. لانگلى به ياد مى آورد: «چند بار از سوى افرادى ناشناس تهديد به مرگ شده بود. حتى در برخى لوكيشن ها كه مشغول فيلمبردارى بودم، سكنه آنجا به من مى گفتند مردان نقاب پوشى اينجا بوده اند و به آنها گفته اند كه اگر بار ديگر در اين منطقه فيلمبردارى اى شود آنها من و اهالى منطقه را خواهند كشت.» او مى افزايد: «شرايط من در عراق شرايطى نبود كه به عنوان يك فيلمساز از آن لذت ببرم. او كه پيش تر به هنگام ساخت نخستين مستند خود «نوار غزه» در آستانه مرگ قرار گرفته بود، ياد آور شد: «دائم به خودم مى گفتم فيلم بعدى ام را هيچ وقت در يك منطقه جنگلى نخواهم ساخت.»
شرايط كار براى لانگلى در بغداد به گونه اى شد كه ديگر خود را در امنيت نمى ديد. او در اكتبر ۲۰۰۴ بغداد را به سمت شمال عراق ترك كرد و ديگر هيچ وقت به آنجا باز نگشت. اين بار نه تنها زندگى او، بلكه زندگى آنهايى كه با او كار مى كردند نيز در خطر بود.
وقتى لانگلى فيلم خود را تدوين مى كرد متوجه چند پارگى قومى قبيله اى و مذهبى آن شد اما با اين وجود تأكيد مى كند كه «عراق تكه تكه» به هيچ وجه فروپاشى اين كشور را به تماشاگر القا نمى كند. او مى گويد: «حقيقت اين است كه عراقى ها خيلى سال است كه با هم زندگى مى كنند و باز هم مى توانند اين چنين باشند. » او در پاسخ به اين سؤال كه تكليف آمريكا از اين پس چيست، با خنده مى گويد: «فكر مى كنم آمريكا بايد هرچه زودتر اين كشور را ترك كند و به جبران خسارت هاى خود هم بپردازد، همانطور كه عراق پس از حمله به كويت به اين كشور خسارت داد. اما همه مى دانيم كه آمريكا چنين كارى را نخواهد كرد و همين مسأله جاى بحث دارد.»
گفت و گو با مجيد حميدزاده،
مديركل اداره كتاب و كتابخوانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى
مكلف به
اجراى قانون هستيم
بهمن عبداللهى

مجيد حميدزاده مديركل اداره كتاب و كتابخوانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى است. او از
۱۵ ماه پيش در اين مسئوليت قرار گرفته و در اين مدت تلاش كرده است تا جدا از آن كه اعداد و ارقام حوزه مديريت خود را بالاتر ببرد، كيفيت فعاليت هاى انجام شده را نيز از نظر دور نگاه ندارد.
البته وى در طول مصاحبه براين موضوع تأكيد مى كند.
حميدزاده ۴۶ سال دارد. متولد تهران است و تحصيلاتش را تا مقطع كارشناسى ارشد در دانشگاه تهران به پايان رسانده و در مقطع دكترا در دانشگاه آزاد اسلامى پى گرفته است. گرچه پس از مصاحبه به ما مى گويد كه هنوز فرصت نكرده تا پايان نامه اش را ارائه دهد.
مديركل كتاب و كتابخوانى كه مسئوليت توأمانى همچون رياست كميته خريد كتاب را نيز برعهده دارد، پيش از اين معاون فرهنگى انتشارات اميركبير، همچنين معاون فرهنگى انتشارات حكمت بوده، اما شغل اصلى خود را هنوز معلمى مى داند.
او ۲۰ سال در دانشگاه هاى مختلف در رشته فلسفه و معارف به تدريس مشغول بوده است.
گفت و گوى ما درباره موضوع هايى همچون خريد كتاب، صدور مجوز كتاب، يارانه كاغذ و... شكل گرفت.
273951.jpg
آقاى حميدزاده، معمولاً هرمديرى وقتى مسئوليت مجموعه اى را برعهده مى گيرد، با انبوهى از ايده ها، برنامه ها و طرح هايى كارش را آغاز و تلاش مى كند در چارچوب شرايط و مقررات، اين برنامه ها را اجرايى كند، شما حدود ۱۵ ماه است در اين مسئوليت قرار داريد، لطفاً بفرماييد مهمترين و بزرگترين طرح و برنامه شما در اين مدت چه مورد يا مواردى بوده است؟
البته زمان يك سال ودو سه ماه فرصت زيادى نيست كه بتوان طرح ها و برنامه هاى اصلى را كاملاً اجرايى كرد. اما درباره طرح ها و ايده هايى كه داشتيم، بايد بگويم كه به دليل كثرت مراجعات مختلف در همه حوزه ها از صدور مجوز چاپ گرفته تا تمديد پروانه نشر و غيره، يكى از كارها اين بود كه گردش كار تسهيل و تسريع شود، يعنى اين چرخ ها به سختى نچرخد، ما مى خواهيم كه اين گردش چرخ ها به راحتى انجام شده و روان باشد. هرچند اين برنامه كه جزو اهداف ما است از برنامه هاى كلى دولت و در راستاى تكريم ارباب رجوع قرار دارد. از برنامه هاى ديگر ما مواردى است كه از سال آينده وارد نتيجه گيرى آن خواهيم شد. اما براى آن كه سؤال شما بى پاسخ نماند، بايد گفت: تحولى كه در حوزه خريد كتاب انجام شده تحول بسيارمهمى است، به دليل آن كه محدوديتى كه در حوزه انتخاب كتاب داشتيم برداشته شده است.
همانطور كه مى دانيد پيش از اين مقرر بود كه كتاب را فقط بايد از ناشران غيردولتى خريد و ناشران دولتى اگر هم كتاب خوبى داشتند اجازه خريد آن را نداشتيم. به اين ترتيب كتابخانه ها از داشتن آن محروم مى شدند.
به گمان ما اين موضوع خسارتى فرهنگى محسوب مى شد، در حالى كه ما در اينجا به دنبال كتاب خوب براى خوانندگان هستيم. بنابراين، اين مانع از پيش رو برداشته شد. دركنار اين از حيث كمى نيز در هيچ سالى تا امروز خريد كتاب انجام نشده است. درواقع ما از ابتداى سال تا هفته گذشته (هفته سوم دى ماه) بالغ بر ۵ ميليارد و ۳۰۰ ميليون تومان خريد داشته ايم و هنوز هم ۲ ماه تا پايان سال باقى است و اين رقم فراتر خواهدرفت.
معمولاً رقم خريد كتاب درچه حدود و ميزانى بوده است؟
ما در هيچ سالى بيش از ۳‎/۵ ميلياردتومان خريد نداشته ايم. اما تا همين امروز بيش از ۵ ميلياردتومان كتاب خريده ايم و شايد تا پايان سال ميزان خريدمان به ۸ ميلياردتومان هم برسد، اين ميزان به لحاظ كمى تحول بزرگى محسوب مى شود و به لحاظ كيفى هم توجهى كه در اين دوره صورت گرفته، شامل خريد كتاب هايى درحوزه ارزش هاى انقلاب و دفاع مقدس و ارزش هاى دينى بوده و به كتاب هاى حوزه ادبيات كودك و نوجوان نيز توجه ويژه اى شده است. درخصوص سال پيامبر اعظم (ص) نيز از تمام ناشرانى كه اثرى با حداقل استانداردهاى لازم داشته اند، كتاب خريده ايم.
اين افزايش رقم به دليل خريد كتاب هاى ناشران دولتى در كنار ناشران بخش خصوصى بوده يا بخاطر مضامين خاصى بود كه امسال به آنها توجه شده است؟
به دليل مضامين بوده است. ما در بحث خريد كتاب به اين موضوع كه ناشر دولتى است يا غيردولتى، كارى نداريم بلكه مسأله ما اين است كه كتاب خوب و مناسب براى مخاطبان خريدارى كنيم. اگر ما اين قيد را به خريد ناشر خصوصى تبديل بكنيم، ديگر نمى توانيم كتاب هاى خوب را از ناشران دولتى خريدارى كنيم. حال آن كه در برخى حوزه ها، بويژه حوزه كودك و نوجوان كتاب هاى خوبى منتشر مى شود. مثلاً كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان يكى از مهمترين مراكزى است كه در اين حوزه به صورت تخصصى كار مى كند و نمى توان از آثار مناسب و خوب اين نهاد براى خريد چشم پوشى كرد. درعين حال بايد گفت كه بيش از ۸۰ درصد خريد كتاب به ناشران خصوصى اختصاص دارد.
بدون آن كه منكر ارزش كار شما باشم، بايد بگويم «خوب بودن» يك صفت نسبى است، با اين وجود شما به ارزش هاى يك كتاب خوب براى خريد اشاره مى كنيد، لطفاً بفرماييد تعريف دقيق و كامل تر شما از كتاب هاى خوب چيست؟ احتمالاً تعريف متفاوتى از اين عبارت داريد.
درعين اين كه ما اجمالاً تفاوت را مى پذيريم، ولى اين گونه نيست كه هيچ ملاكى هم نداشته باشيم. شما باتوجه به مقطع سنى كه موردنظر است و همچنين موضوع، كتاب ها را رده بندى مى كنيد. ممكن است يك كتاب براى گروه كودك و نوجوان كتاب مناسبى باشد اما همين كتاب به درد گروه بزرگسال نمى خورد يا برعكس كتابى كه براى بزرگسالان مناسب است به كار گروه هاى سنى كودك و نوجوان نمى آيد. بنابراين در وهله اول ما به تناسب آن سطح و مقطعى كه كتاب برايش انتخاب مى شود و سپس به موضوع اهميت مى دهيم. مثلاً اگر موضوع تاريخى مدنظر است يك كار تحقيقى و تاريخى براى دانشجويان و استادان مناسب است و اگر براى گروه هاى كودك و نوجوان بخواهيد بايد در قالب داستان و خاطره و غيره انتخاب كرد. در هرجايى به تناسب خودش، كتاب خوب انتخاب مى شود و نمى توان گفت يك كتاب به صورت مطلق براى همه سنين و مقاطع خوب است، بلكه بايد بگوييم براى چه كسى، در چه مقطعى و به چه اندازه؟ حالا همين كتاب هم كه مى گوييم خوب است نمى توان انتظار داشت خواننده از صبح تا نيمه شب آن را به دست بگيرد و بخواند.
بنابراين كتاب ها باتوجه به مقطع سنى، ميزان تحصيلات مخاطب و شرايط او انتخاب مى شود. اين انتخاب ها توسط كارشناسان خبره اين فن انجام مى شود و اين گونه نيست كه تشخيص كتاب ها به عهده شخص بنده يا سليقه افراد باشد.
درواقع انتخاب كتاب براى خريد توسط شوراى كارشناسى منتخب از نهادهاى مختلف انجام مى شود.
اين شورا دقيقاً چند نفرند؟
يك شوراى كارشناسى منتخب از نهادهاى مختلف هستند كه تعدادشان به ۷ نفر مى رسد. نهادهايى همچون تشكل هاى نشر، انجمن هاى خاص كتاب هاى كودك و نوجوان و كارشناس هاى خاص اين بخش.
جلسات هرچند مدت برگزارمى شود؟
به طور هفتگى جلسات برگزارمى شود. يكى از دلايل رشد خريد كتاب هم پيوستگى جلسات بوده است. هر يك از اين ۷نفر مسئول گروه هاى كارشناسى ديگرى هستند كه از فعاليت و بررسى آنها استفاده مى كنند. اين بحث اصلاً سليقه اى نيست، بلكه نظرات كارشناسانه است و هرجا هم اعتراضى باشد به اين اعتراض رسيدگى مى شود. گاهى ممكن است كتابى ۲ يا ۳ بار به هيأت كارشناسى ارائه شود، كما اين كه درحوزه صدور مجوز هم همينطور است.
آقاى حميدزاده اگر ممكن است درباره ميزان و رقم خريد كتاب به طور مشخص تر توضيح بدهيد.
ما از ابتداى سال ۸۵ تا امروز در ۲۱ جلسه كميته خريد، ۳ هزار و ۵۷ عنوان كتاب براى خريد تصويب كرده ايم. قيمت اين كتاب ها كه خريدارى شده اند يا درحال خريد آن هستيم، ۵ ميليارد و ۲۹۲ ميليون و ۹۷۸ هزار و ۹۰۰ تومان بوده است. تعداد ناشرانى كه از آنها خريد شده ۴۴۵ ناشر بوده و از ميان آنها ۸۸‎/۵ درصد ناشران خصوصى و مابقى دولتى اند. هرچند برخى از اين ۱۱‎/۵ درصد ناشران دولتى، خيلى هم دولتى نيستند يعنى اساسنامه آنها تغييراتى كرده است.
سال گذشته اين آمار چه وضعى داشته است؟
خريد كتاب در كل سال گذشته ۳ ميليارد و ۳۰۰ميليون تومان بوده است.
آيا آمارى درباره ميزان خريد كتاب توسط مردم يا توجه آنها به كتابخوانى وجوددارد؟ از اين لحاظ اين سؤال را مطرح كردم كه بتوان مقايسه اى در خريد كتاب از سوى مردم و اداره شما داشت؟
نه، در اين باره ما كار علمى انجام نداده ايم و دقيقاً نمى دانيم چه تعداد از كتابهايى كه چاپ مى شود به فروش مى رسد، اما آمار گوياى نكاتى ديگر است. به اين شكل كه كتاب هايى كه درهر سال چاپ مى شود اگر فروش نداشته باشد در سال بعد براى چاپ ديگر كتاب ها از سوى ناشران اقدامى صورت نمى گيرد. به هرحال «نشر» جدا از آن كه يك فعاليت فرهنگى است، اما يك وجه اقتصادى نيز دارد و به لحاظ اقتصادى بايد براى ناشر مقرون به صرفه باشد تا بتواند فعاليتش را ادامه بدهد. بنابر آمار موجود در سال ۸۳ حدود ۴۰ هزار عنوان كتاب چاپ شده بود كه اين آمار در سال ۸۴ به حدود ۵۰ هزار عنوان رسيد.
امسال چه؟
تا ۱۵ دى ماه ۳۶ هزار و ۵۸۷ عنوان چاپ شده است. از اين رقم ۲۸ هزار و ۴۴۸ عنوان تأليف است و ۸ هزار و ۱۳۹ عنوان ترجمه. كتاب هاى چاپ اول بالغ بر ۱۶ هزار و ۶۸۹ عنوان بوده است. اين رقم در مقايسه با سال گذشته تفاوت محسوسى ندارد و بيشتر فعاليت ها به دوره سه ماهه قبل از برگزارى نمايشگاه برمى گردد.
بنابراين، ارقام گفته شده بالاتر مى رود اما تا همين جا حداقل به اندازه سال گذشته كتاب داشتيم و باتوجه به اين كه كتاب هاى چاپ شده در سال گذشته نسبت به سال ۸۳ ، ۲۰ درصد افزايش داشته، بنابراين مى توان استنباط كرد كه براى ناشر سود اقتصادى داشته كه كارش را ادامه داده است.
البته با نقشى كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در بخش خريد ايفا خواهدكرد احتمال تغييراتى در سال آينده وجودخواهدداشت. حتماً مى دانيد كه در سال بعد بحث يارانه كاغذ تغييرجهت پيدامى كند و اين يارانه بناست كه در بخش خريد كتاب و ساير بخش هاى حمايتى هزينه شود، اين تغيير رويه، به گمان ما تأثير بهترى را در مسأله كتاب خواهدداشت. اين اتفاق به دليل مسائلى نظير اطمينان نداشتن از چاپ همه كاغذهاى اختصاص داده شده به امر كتاب است. به تعبير بهتر، ما از محصول نهايى و مخاطب كتاب حمايت مى كنيم و اثر آن در سال آينده ظاهر خواهدشد.
273879.jpg
من پاسخ سؤالم را به درستى دريافت نكردم، اگر ممكن است بفرماييد آيا آمار و يا پژوهشى وجوددارد كه ميزان خريد كتاب از سوى مخاطبان را به ما نشان بدهد؟
يكى از راه هاى پيداكردن اين رقم، كه خيلى راه روشن و مشخصى است، توجه به ميزان تجديد چاپ كتاب هايى است كه در يك سال اتفاق مى افتد. يعنى كتاب هايى كه خواننده نداشته باشد طبيعتاً به چاپ دوم، سوم و چهارم نمى رسند. وقتى كتابى در نيمه اول سال چاپ و در نيمه دوم تجديد چاپ مى شود، مشخص مى شود كه شمارگان قبلى كتاب به فروش رفته است. بنابراين فواصل زمانى تجديد چاپ حكايت از اقبال جامعه كتابخوان به آن كتاب دارد. ما در انتهاى هر سال اين آمار را تهيه مى كنيم، اما در اين باره فعلاً گزارشى نداريم و اگر هم گزارش خاصى وجود داشته باشد در تشكيلات خانه كتاب است.
اگر موافق باشيد، درباره صدور مجوزها صحبت كنيم. شما در سؤال هاى قبلى به چاپ مجدد كتاب ها اشاره كرديد، به نظر مى رسد اخيراً سياستى اتخاذ شده كه براساس آن چاپ بعدى كتاب ها به مجوز مجدد نياز دارد. آيا موضوع تجديد مجوز چاپ واقعيت دارد؟
در برخى از حوزه ها بله، چنين چيزى وجود دارد. ببينيد روش عمومى براى صدور مجوز چاپ كتاب به اين صورت است كه كتاب پس از تأليف، توسط ناشر مربوطه ارائه مى شود و پس ازتشكيل پرونده و انجام كارهاى كارشناسى، مجوز چاپ مى گيرد. گاهى ممكن است با اعتراض هايى مواجه شويم، امكان دارد كتابى مجوز چاپ بگيرد ولى بعدها در جامعه، گروه هايى و يا حتى خود ما به آن اعتراض كنيم كه بايد به آن رسيدگى شود. يعنى ممكن است ضوابط و مقرراتى كه در اينجا براى صدور مجوز چاپ كتاب هست، رعايت نشده باشد، بنابراين هر جا كه ما اين موضوع را چه در جهت مثبت و چه منفى متوجه شويم، وظيفه خودمان مى دانيم كه به آن رسيدگى و در صورت لزوم تجديدنظر كنيم. برعكس ممكن است كتابى هم مجوز نشر دريافت نكرده باشد، در اين صورت اگر ناشر اعتراض كند ما وظيفه خود مى دانيم كه مجدداً به درخواست آن ناشر رسيدگى كنيم و مشكلات احتمالى را اصلاح كنيم. به هر حال راه عقلايى اين است كه هر جا متوجه اشتباهى شديم، بايد جلوى اشتباهمان را بگيريم. اين موضوع در همه دوره ها وجود داشته و اين طور نيست كه ابداع ما باشد. ضمناً مسأله عجيب و غريبى هم نيست.
خب، اگر ممكن است درباره معيارها و ملاك هايتان براى صدور مجوز كتاب هم توضيحاتى بفرماييد. آيا اين معيارها بعد از حضور شما در اين مسئوليت تفاوت كرده يا نه؟
ما هيچ معيار جديدى در اين باره نداريم. ملاك كار ما مصوبه شوراى عالى انقلاب فرهنگى است كه در سال ۱۳۶۷ به تصويب رسيد و براى اجرا ابلاغ شده است. در همه سال هاى گذشته هم ملاك همين بوده است و ما همان ملاك ها را با دقت انجام مى دهيم. يعنى وظيفه خودمان مى دانيم كه به عنوان مجرى قانون به اين ضوابط، نه در جهت افراط و نه در جهت تفريط، هيچ عدولى نكنيم. ما به عنوان نماينده دولت موظف به اجراى قانون هستيم و ازخودمان نمى توانيم در اين زمينه اجتهاد كرده ملاك جديدى اضافه كنيم. هميشه هم همين بوده است. هرچند بايد بگويم احتمال خطا هميشه وجود دارد، اما مهم اين است كه راهى پيش بينى شود كه بتوان اين خطا را تشخيص داد و جبران كرد. به گمان ما اين شيوه در اينجا طراحى شده و در همه دوره ها هم جا براى رسيدگى بوده است، حالا اگر يك دسته مسائل در هر حوزه اى به ويژه فرهنگ با ارزش هاى جامعه سازگارى نداشته باشد، بايد به نحو مناسبى باآن برخورد شود يا نه؟ در حوزه كتاب هم همين طور است. در يك مرحله سعى مى شود جلوى نشر آثارى گرفته شود كه ضوابط لازم را ندارند و اگر هم كنترلى نبوده يا سهو و اشتباهى انجام گرفته بايد با آن برخورد قانونى شود كه ما اين كار را انجام مى دهيم. يعنى آن كتاب مجدداً بازبينى مى شود و اگر خلاف آن ضوابط تشخيص داده شد، توسط گروه هاى كارشناسى و هيأت نظارت مجوزش لغو مى شود. اين موضوع كاملاً منطقى و قانونى است.
شما معتقديد كه ملاك ها تغيير نكرده، اما از سوى ديگر برخى از ناشران ادعاى افزايش عدم صدور مجوز آثارشان را در محافل مختلف مطرح كرده اند، نظرتان را در اين باره بفرماييد.
ما با اين مسأله بيشتر در حوزه ادبيات داستانى مواجه هستيم و اين حوزه هم حقيقتاً ظرافت و پيچيدگى خاصى دارد. به همين خاطر بيشترين مطالبى كه مطرح مى شود در اين بخش است. ما اگر هيچ منعى نگذاريم و بگوييم همه كتاب ها با هر كيفيتى و هر شكلى مى تواند عرضه شود، فكر مى كنيد مخالفى نخواهيم داشت؟ برخى از كتاب ها مخالفت عمومى جامعه ما را به دنبال خودش دارد، اگر كتابى منتشر شود و به مقدسات اهانت كند، آيا جامعه ما در مقابل آن بى تفاوت مى ماند؟ يا مثلاً كتابى به امام راحل (ره) اهانت كند آيا كسى اين را مى پذيرد؟ يا به طور مثال كسى به هويت ملى و مذهبى مردم هجمه كند يا تماميت ارضى ما را موردمناقشه قرار دهد يا آثارى منتشر شود كه جنگ هاى قوميتى و فرقه اى را دامن بزند، چه اتفاقى در سطح جامعه مى افتد؟ عده اى هستندكه به صورت شخصى تمايل دارند به اين مسائل بپردازند و اگر ما اجازه بدهيم همه اين كتاب ها چاپ شوند، اين مسأله خودش منجر به بحران هاى اجتماعى مى شود. بنابراين معقول و منطقى نيست كه هر چيزى از هر كسى و در هر شرايطى چاپ شود. برخى از آثار در يك زمان و شرايطى مانعى ندارند. اما در شرايطى ديگر نمى توانند چاپ شوند. مثلاً تا زمانى كه حكم حضرت امام (ره) درباره سلمان رشدى صادر نشده بود، آثار او مشكلى براى چاپ نداشتند اما بعد از اين حكم وضع عوض مى شود.
مثال ديگرى مى زنم؛ اگر كسى كتابى بنويسد و اركان حكومت را زير سؤال ببرد و سياه نمايى كند، اين با نقد و بررسى تفاوت دارد و مى توان به نيت سوء و شيطنت او پى برد، خب اگر كار او علمى نباشد و قصد و غرض او سياه نمايى باشد آيا ما مى توانيم به او اجازه كار بدهيم؟
ممنون مى شوم اگر آمارى درباره مجوزهاى صادر شده براى چاپ كتاب در سال جارى ارائه بدهيد.
آمار چاپ را قبلاً گفتم، اما كتاب هايى كه از ابتداى سال تا امروز در استان تهران مجوز دريافت كرده اند، تقريباً ۸۰ درصد مجوز كل كشور را شامل مى شود. اين آمار بدين شرح است: تا هفته گذشته (۱۵ دى ماه) ۱۷ هزار و ۵۱۵ عنوان مجوز چاپ كتاب صادر شده است كه در مقايسه با سال گذشته تفاوت محسوسى وجود ندارد. در برخى از حوزه ها با افزايش چشمگيرى هم مواجه هستيم، مثلاً در حوزه هنر تا همين مدت ۴۵۳ عنوان كتاب، مجوز دريافت كرده اند كه سال گذشته ۴۰۹ عنوان بوده اند. در حوزه تاريخ سال گذشته ۶۰۰ عنوان بوده و امسال ۶۰۲ عنوان است. در حوزه كليات ۵۲۴ عنوان در سال گذشته بوده و در سال جارى ۷۸۵ عنوان. در حوزه دين سال گذشته ۱۶۰۱ عنوان بوده و امسال به ۱۷۳۱ عنوان رسيده است. هر چند در بعضى از حوزه ها مثل ادبيات داستانى مقدارى كاهش داشته ايم كه موضوعى طبيعى است. لزوماً در همه حوزه ها نمى توان انتظار افزايش داشته باشيم.
موضوع ديگرى كه مى توان به آن اشاره كرد توزيع كاغذ يارانه اى و دولتى است. در اين زمينه در صحبت هايتان گفتيد كه قرار است سال آينده يارانه آن قطع شود. لطفاً در اين باره بيشتر توضيح بدهيد.
قطع يارانه كاغذ جزو مصوبه شوراى اقتصاد است و ما ملزم به اجراى آن هستيم. البته در برنامه ۵ ساله و مصوبات قانون برنامه نيز پيش بينى شده كه بايد به اين سمت حركت مى كرديم، هر چند قرار بود اين برنامه در سال ۷۸ اجرايى شود اما وزارتخانه مكلف شده از ابتداى سال ۸۶ آن را اجرا كند.
ميزان كاغذى كه تا امروز بين ناشران توزيع شده ۱۲ هزار تن كاغذ ايرانى و حدود ۵۲ هزار و ۵۰۰ تن هم كاغذ خارجى بوده كه اين كار تا پايان سال هم ادامه خواهد داشت.
آقاى حميدزاده، به عنوان پرسش آخر، لطفاً درباره رابطه اين اداره كل با نهادهاى غيردولتى مانند اتحاديه ها و تعاونى ها هم قدرى صحبت كنيد.
ما به عنوان يك نهاد دولتى موظفيم در چارچوب مقررات و قوانين و ضوابط با همه تشكل هاى ديگر براين اساس تعامل داشته باشيم. اتحاديه ها و تعاونى ها هم از اين قاعده مستثنى نيستند و ما رابطه خوبى با آنها داريم و مشكلى در اين خصوص ديده نمى شود. هرچند اختلاف نظر امرى طبيعى است و شما هيچ دو نفرى را نمى توانيد پيدا كنيد كه اختلاف نظر نداشته باشند و تمام نظرات شان مو به مو با هم برابر باشد. امااگر اين اختلاف از حوزه مقررات و وظايف بخواهد خارج شود، ما به طور طبيعى مكلفيم در محدوده مقررات حركت كنيم. به فرض اين كه نظر اتحاديه اين باشد، كما اين كه يك بار هم اعلام كردند كه به كلى با مميزى موافق نيستيم و آن را غيرقانونى دانستند، خب اين امرى نيست كه آنها بخواهند معين كنند چون مرجع قانونى و تشخيص آن جاى ديگرى است.
ظاهراً بيشترين مورد اختلاف شما هم همين مسأله مميزى بوده است.
بله، به هر صورت ما به آنچه مكلف به اجرايش هستيم عمل مى كنيم. درباره مميزى هم همان طور كه گفته شد بيشترين مسأله به حوزه ادبيات داستانى بازمى گردد و با توجه به ظرافت هايى كه اين حوزه دارد به تدبير حكيمانه اى نياز دارد. بر همين اساس در حوزه ادبيات داستانى از كارشناسان برجسته و مختلفى استفاده مى كنيم و سعى داريم كه از همه ظرفيت هاى اين بخش براى اجراى ضوابط بهره بگيريم. به همين دليل است كه از جناب آقاى فردى دعوت شد كه در قسمت ادبيات داستانى با ما همكارى كنند. از دوستان ديگر هم دعوت خواهيم كرد و تلاش مى كنيم كه كمترين تنش را داشته باشيم. به اين نكته هم بايد توجه كرد كه ما مكلف به اجراى ضوابط هستيم و بايد همه اين امور در جهتى هدايت شود كه به نتيجه مطلوب بتوانيم برسيم. اين كار هم در همين راستا بوده، نه بيشتر. حالا اين كه برخى مطبوعات آن را بزرگنمايى كرده اند و گفته اند كه در كل اداره مميزى اين مسأله وجوددارد، بايد بگويم چنين نيست.
از شما سپاسگزارم.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   قرآن   |   مهرگان   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |