چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۵ - ۴ محرم ۱۴۲۸
Wed, Jan 24, 2007
گزارش
۳۵۵۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
از كپر تا شهر
273936.jpg
مهرى حقانى

اگرچه حاشيه نشينى يك واژگان تركيبى جديد در فرهنگ شهرنشينى است، اما سابقه وجود آن به همان آغاز ايجاد شهرها در ايران بازمى گردد، زيرا شهرها زاييده فرهنگ شهرنشينى نبودند. آنها يا زائده اى بر سر اقتصاد نوين نفتى و در نتيجه سيل مهاجرت زمينداران و رعايا به خط كشى هاى جديدى به نام خيابان بودند و يا سوغات مبارك، اما هضم نشده تجدد.
رجوع به اين پيشينه به حتم داستان مفصلى را مى طلبد، اما واقعيت موجود رشد روزافزون جمعيت حاشيه نشينى در حاشيه شهرهاى بزرگ بويژه تهران است. هم اكنون حاشيه نشينى يك واحد مطالعه مجزا براى بررسى بسيارى از آسيب هاى اجتماعى است.
از اين گذشته حاشيه نشينى فقط درباره كسانى كه در حاشيه شهرها سكونت دارند، به كار برده نمى شود بلكه گاهى اين مناطق داخل شهرها هم شكل مى گيرند. مانند خاك سفيد تهرانپارس يا شيرآباد زاهدان. اين مناطق تقريباً داراى شرايط مشابهى هستند. مهاجران دور از نظارت قانونى بر شكل گيرى فضاى شهرى و يا ساخت مسكن در مدت زمان بسيار كوتاهى اين مناطق را اشغال مى كنند. از سويى همبستگى، انسجام اجتماعى و همگونى فرهنگى هم ميان آنان وجود ندارد و اين خود آغاز بروز ناهنجارى و بزهكارى است. افزون بر آن بيكارى و نداشتن درآمد، روحيه تحقير را در جوانان تشديد مى كند و گردآمدن اين عوامل خود عاملى براى انتقام گيرى ازمحيط مى شود و اين همان چيزى است كه موجب شده است در سال هاى گذشته مسأله اجتماعى به نام حاشيه نشينى را به بحث ها بكشاند. در واقع حاشيه نشين ها آرام و بى سروصدا ولو در آلونك هاى حلبى شان زندگى خود را داشتند تا زمانى كه آنقدر رشد كردند كه براى زندگى جمعى و شهرى به صورت يك تهديد درآمدند.
مشابه چنين چيزى در برخى شهرهاى بزرگ كه در سايه نامتوازنى از عدالت اجتماعى به سر مى برند، در نقاط ديگر دنيا نيز وجود دارد. تجربه خشن مرگ چند جوان حاشيه نشين در حومه پاريس و پس از آن شعله ور شدن آتش يك بحران اجتماعى به درون خيابان هاى پاريس نمونه محسوس اين ماجرا است.
حاشيه نشينى هيچ تعلقى ايجاد نمى كند
دكتر هادى ملاجعفرى، جامعه شناس به عوامل ديگرى نيز اشاره مى كند: «هماهنگ نبودن سطح فرهنگى ساكنان اين حاشيه ها و جمعيت جوان، پايين بودن سواد، ضعف تعلق اجتماعى و نبود ابزارهاى كنترل و نظارت بيرونى، ميزان جرم خيزى در اين مناطق را افزايش مى دهد.
آنها از روى اجبار به اين مناطق آمده اند و امكانات مناسب زندگى هم ندارند، بنابراين زمينه ها و انگيزه هاى بالقوه ارتكاب جرم و مفاسد اجتماعى در آنها بالاست. از سويى الگوهاى رفتار اجتماعى خاصى هم ندارند و به محل زندگى خود به عنوان يك گذرگاه نگاه مى كنند، پس تعلق اجتماعى پيدا نمى كنند و همين موجب رفتارهاى ناهنجار مى شود. علت ديگر ناهنجارى هم آن است كه براى خود آينده اى نمى بينند پس دليلى براى انضباط در رفتار اجتماعى حس نمى كنند. عواملى مانند ازدواج و روابط همسايگى كه ممكن است پيوندهاى اجتماعى را تقويت كند، در ميان مردم حاشيه نشين ضعيف است و خود اين موضوع موجب نوعى بستر اجتماعى مى شود. نخستين نشانه ها به پائين بودن سطح سواد برمى گردد، همان طور كه اين افراد به هيچ يك از برنامه ها و مقررات شهرى توجه نمى كنند. بدين شكل در سه دهه گذشته بيشترين ميزان حوادث و جرايم در ميان مردم حاشيه نشين اتفاق افتاده كه مهم ترين علت آن نبود تعلق اجتماعى است. از داخل حاشيه ها كه بگذريم عوامل بيرونى ديگرى هم هستند. عوامل بازدارنده اى مى تواند از بيرون مانع جرم در اين مناطق شود، ولى حاشيه ها بيشتر زيرپوشش حمايت هاى شهرى نيستند پس مراكز نظارتى و انتظامى نيز در اين مناطق توسعه پيدا نكرده است.»
ازكجا شروع شد؟
تحقيقات انجام شده در وزارت كشور نشان مى دهد استان هاى تهران، مشهد و كرمانشاه بيشتر درگير حاشيه نشينى هستند. در واقع حاشيه نشينى بيمارى شهرهاى بزرگى است كه داراى رشد نامتوازن بوده اند.
بر شهرهاى ايران همواره سايه دردسرآفرينى به نام زاغه نشينى و آلونك ها سنگينى مى كرده است، اما اين داستان از كجا شروع شد؟
سال هاى ۵۲ تا ۵۶ و اندكى پس از آن سال هاى طلايى و به ياد ماندنى براى شهرنشين هاى ايرانى بود. افزايش قيمت نفت و تزريق يكباره آن به اقتصاد ايران سطح درآمد سرانه را به صورت چشمگيرى افزايش داد. از سوى ديگر ثروتى كه زمين هاى تقسيم شده نصيب مالكان كرده بود آنها را وسوسه مى كرد تا به سوى شهرها بيايند. در فرآيند تقسيم ثروت ناشى از افزايش قيمت نفت روستاها هر روز سهم بيش ترى از توسعه نيافتگى رابه خود اختصاص مى دادند. آن ها با فروش زمين ها و سرمايه اى اندك به سمت شهرها هجوم مى آوردند، غافل از اين كه با آن پول كم و نبود مهارت ها فرصتى براى زيستن در شهر نخواهند داشت. بدين ترتيب چنان شد كه سهم آن ها از شهرها تنها اقامت و برپايى آلونك ها در حاشيه شهرها بود. پس از انقلاب اين نيروى مهاجر با رشد جمعيتى ۵درصد هم روبه رو شد. چنان كه جمعيت ايران از ۳۶ ميليون در سال ۵۷ به ۵۸ ميليون در سال ۷۰ رسيد. در اين ميان نرخ بيكارى نيز بر شدت اين قضيه تأثير داشته است. اين روند تا جايى پيش رفته كه هم اكنون يك هشتم جمعيت شهرى كشور به صورت حاشيه نشين در كناره شهرهاى بزرگ زندگى مى كنند.
تكرار اين واقعيت اجتماعى از آن جهت اهميت دارد كه هم اكنون راه به جرايم شهرى بازكرده است. هر چند كه گذشته از مصون سازى زندگى شهرى در برابر جرايم، خود اين افراد نيز صاحب حق زندگى هستند و حتى اگر جرمى در بين آنها به وجود بيايد نمى توان آنها را علت اصلى دانست. پس در نهايت نيازمند يك نگاه ريشه اى به چنين پديده اى هستيم. آنها در برابر نابودى آبادى هاى خود اينك رديف طولانى اى از حلبى آباد، خاك آباد و خراب آبادها را به وجود آورده اند. يك نمونه از آنها در حواشى كرج است كه به تدريج آنقدر گسترش پيدا كرده كه حتى با انشعاب غير قانونى برق سيم هاى برق اين منطقه را دور مى زند.
پاكدشت ، نمونه حاشيه نشينى
پاكدشت منطقه ديگرى است. اين منطقه با ۸۰۰ كيلومتر مربع وسعت صاحب ۸ منطقه روستايى مهاجرنشين است. منطقه اى با ۷۷ روستا كه ۲۲ روستا خالى از سكنه شده و فضايى براى ارتكاب جرايم، ترانزيت مواد مخدر و انواع خشونت هاست. اين منطقه در نيمه دوم دهه ۶۰ مملو از مهاجران بى سرپناهى بود كه با گريز از شهرهاى استان خراسان به تهران آمدند. شهرستانى كه از جمعيت ۳۱ هزار نفرى در سال ۵۵ به جمعيتى بالغ بر ۲۰۰ هزار نفر تا سال ۸۰ رسيده است.
كارگران تهيدست اين مناطق، ۷ ماه در سال بيكارند و همين محفل خوبى براى انواع بزه ها و جرم هاست.
در چنين فضايى از فقر و حاشيه نشينى، گروه روانشناسان مصاحبه گر با بيجه كه بيش از ۲۰ قتل درپرونده داشت، اعلام كردند كه آتش روانى او در انتقامجويى با ۱۰۰ قتل هم خاموش نمى شد. چنين چيزى زنگ خطرى ديگر از پيشروى آرام حاشيه ها عليه متن بود. حاشيه هايى كه دور از فعاليت توليد و اقتصادى زادگاهشان و تحقير اجتماعى به قانون گريزان شهرى تبديل مى شود.
دو جوان مجرم پرونده بيجه هر دو از مهاجران و نمونه اى از هزاران مهاجر روستايى بودند كه ارائه خدمات رفاهى روستاها با هدف جلوگيرى از مهاجرت به شهرها مى توانست از ورود آنها به حاشيه تهران جلوگيرى كند.
از ۷ كلان شهر ايران، مشهد، اهواز و تهران به ترتيب در حاشيه نشينى ۳ مقام نخست را دارا هستند. نسل حاشيه نشين ها ۲ گروه اند. نسل اول مهاجران كه بيرون شدن از چرخه اشتغال شهرى و روستايى و فشارهاى اقتصادى آنها را دچار نوعى بى ثباتى در مديريت خانواده، اعتياد و انحراف اخلاقى شده و از سويى ريشه هاى اخلاقى خود را هم از دست داده اند و نسل دوم كه در كنار فقر، بيكارى و نبود حمايت اجتماعى، خرده فرهنگ هاى فقر و خشونت زده را به وجود آورده. بدين ترتيب گروهى گرفتار جرايم سازمان نايافته مى شوند.
دكتر «حسين فرجاد»، مدرس جامعه شناسى شهرى نسل جديد مشكلات اجتماعى كه از پس زندگى حاشيه نشين ها سربرآورده است را چنين مرور مى كند:«كودك آزارى، مهاجرت، اعتياد و روسپى گرى. نسبت حاشيه نشين ها در سال ۴۵ به كل جمعيت ۴‎/۴ درصد بود. در سال ۶۵ اين نسبت به ۹‎/۱۳ درصد رسيد. فقر اقتصادى و درهم تنيدگى آن با فقر فرهنگى كه گريبانگير اين طبقه بوده، برآيند قابل حدسى دارد. از سويى بايد به نقش پليس البته آن هم در حد يك نيروى بازدارنده توجه كرد. هرچند پليس در سال هاى گذشته بر فعاليت خود افزوده، از جمله احياى دوباره گشت هاى محله كه در گذشته همان پاسبان ها بودند و يا فعاليت هايى از اين قبيل، اما مجرم پرونده پاكدشت در زمان دستگيرى مى گويد من را هيچ كس نمى ديد. چنين مسأله اى نمى تواند مشكلات اقتصادى را در زير نقش پليس محو كند، اما دست كم مى تواند ما را به اين هشدار راهبردى برساند كه وظيفه اصلى و كلى نهادهاى نظارت و انتظامى، تأمين امنيت و به صدا درآوردن حضور مقتدرى است كه سكوت مطمئن و امن براى هر مجرمى را درهم بكشند.»
بدين ترتيب هم اكنون مسأله اى به نام حاشيه نشينى فقط به مطالعات جامعه شناسان منحصر نمى شود. حاشيه نشينى هرچند در ابتدا پنهان، ولى آرام آرام گسترش پيدا كرده و عوارض آن آشكارتر مى شود.
راهبردهايى چون انتقال ساكنان اين مناطق به مناطق ديگر، پخش آنها يا تزريق ناگهانى پول، خود منجر به مشكلات ديگرى خواهد شد. چنان كه يك جامعه شناس مى گويد ما ناگزيريم تا سازمان شهرى خود را تغيير دهيم و در همان مناطق اصلاحاتى انجام دهيم.
پليس، آموزش هاى بهداشتى، نظام آموزشى و امكانات رفاهى در داخل اين مناطق، مكانيسم خاصى را به وجود مى آورد تا با سرمايه گذارى بلندمدت بر روى جوانان اين محل ها و رسيدگى به وضع آموزش و بهداشت فضاهاى عمومى شهرى، نوعى احساس تعلق در آنها ايجاد شود.
همچنان كه فقر اقتصادى، فقر فرهنگى را تزريق مى كند، سررشته معضلات اجتماعى ديگرى مى تواند باشد. در نهايت امكانات زندگى و ارتقاى فرهنگى به موازات يكديگرند. اين روندى است كه جامعه را ناگزير مى كند براى مهار و كنترل اقتصاد و افزايش رفاه شهروندان و روستائيان ديد هوشمندانه اى به ساز و كارهاى اقتصادى داشته باشد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   قرآن   |   مهرگان   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |