يكشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۵ - ۸ محرم ۱۴۲۸
Sun, Jan 28, 2007
ديپلماتيك
۳۵۵۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ عاشورا
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
هفته عكس
ويژگى نهضت هاى مردمى هزاره سوم
عصر طلايى جنبش ها
274656.jpg
مهدى صفرى

ورود جهان به هزاره سوم همراه شد با موج نوين تحولات سياسى كه درپيشانى اين تحولات، نشانه اى بانام آگاهى ملتها ثبت شده است. نخستين ارمغان اين آگاهى سياسى، جنبش هايى است كه درچهارگوشه گيتى با هدف دگرگون ساختن مناسبات قدرت به راه افتاده است.ازخاورميانه تاآمريكاى لاتين اكنون ملتهاى خسته ازمناسبات ناعادلانه قدرت، به تولد طيفى از گروههاواحزاب سياسى آغوش استقبال گشوده اندكه با حضورخودنسيم عدالت و آزاد زيستن رابه ارمغان آورده اند. اين جنبش ها اگرچه در هر نقطه اى ازجغرافياى جهانى رنگ ونشان بومى آن منطقه رابه خود گرفته است اما درنهايت روى درقبله واحدى ازآرمان سياسى كه همانا رهايى كشورها ازبندمناسبات دولتهاى وابسته و غير مردمى است ، دارند. اين علقه مشترك و خويشاوندى سياسى رااكنون به وضوح مى توان درنگاه سرشار از الفت جنبشهاى مردمى خاورميانه به خويشاوندان سياسى شان درآن سوى اقيانوس اطلس ديد. رهبران آزاديخواه مصرولبنان چنان درباره استقلال طلبان آمريكاى لاتين سخن مى گويند كه گويى آنها روحى واحد درچند پيكرسياسى هستند.داستان همزبانى وهمدلى خانواده بزرگ جنبشها ى مردمى را اين بارمى خواهيم اززبان چهره اى سياسى روايت كنيم كه درعين داشتن تبارلبنانى، عضوى شاخص درحلقه فعالان سياسى آمريكاى لاتين است.شايد يادآورى اين نكته پيش از شنيدن گفته هاى دكتر رايموندو كابچى لازم باشد كه ميان مردمان دوخطه خاورميانه و آمريكاى لاتين به عنوان دو كانون مواج تحولات جهانى مراوداتى بس گسترده جارى است، چنان كه امروز جمعيت پرشمارى ازلبنانيهاوسورى ها درتمام عرصه هاى آمريكاى لاتين از برزيل تا آرژانتين و از تجارت تا فرهنگ حضورى چشمگيردارند.حضور رايموندو كابچى دركنار دولتمردان وفعالان سياسى ونزوئلا نيز محصول همين تعامل عميق است . او داراى شناسنامه لبنانى است. در ۴ دسامبر ۱۹۴۱ در لبنان متولد شده و در ژانويه سال ۱۹۵۸ به ونزوئلا مهاجرت كرده است. وى داراى مدرك دكتراى حقوق از دانشگاه سانتا ماريا ونزوئلا است و كرسى تدريس در مؤسسه مطالعات راهبردى پدرو گوآل وزارت خارجه ونزوئلا را نيز دارا است.دكتر كابچى درعين ارتباطات گسترده با كشورهاى عربى، مشاور وزير خارجه ونزوئلا است. او با افتخار مى گويد: در ايام فعاليت سياسى و رسانه ايش نقش پل ارتباط محافل عربى و آمريكاى لاتين راايفا كرده است ودراين راستا به مسئوليت هايش اشاره مى كند كه مؤسس، سردبير هفته نامه جهان سوم و نخستين برنامه راديويى صداى عرب در ونزوئلا بوده و چندين كنفرانس با عنوان همكارى جامعه اعراب خاورميانه و آمريكاى لاتين برگزاركرده است.گفت وگوى ما با دكتررايموندو كابچى پيش روى شما است.
گروه بين الملل

آقاى كابچى درسال هاى اخير شاهد موج نوينى از تحولات درصحنه جهانى بوده ايم كه منشأ آنها اغلب انتخابات وصندوق هاى رأى بوده است، هم درخاورميانه وهم در كشورهاى مختلف آمريكاى لاتين.شما چه تحليلى از اين تحولات كه به دنبال خود جنبش هايى را شكل داده است داريد؟
در هزاره سوم ملتها حضور فعالى در تغيير اين عصر دارند كه رافائل كوره آ، رئيس جمهورى اكوادور با تعبيرى زيبا از آن به عنوان عصر تغيير ياد مى كند، يعنى زمان تغيير فرا رسيده است.اكنون ملت ها با اراده وانتخاب سياسى خود، زنجيره اى از دولتهاى مردمى را بر سر قدرت آورده اند.اين دولتها ويژگى ترقى خواهى و مردمى دارند كه به صلح جهانى، حل مسائل بين المللى از طريق گفت و گو، سياست ضد امپرياليستى و اتخاذ سياست هايى به نفع ملتشان مى انديشند و سياست بين المللى خود را بر اين اساس دنبال مى كنند.اين دولتها و جنبش ها اكنون در حال گشودن افق هاى جديد در عرصه روابط بين الملل خود هستند و روابط خوب ايران و ونزوئلا و ديگر كشورهاى آمريكاى لاتين مثالى روشن در اين باره است.در حال حاضر برقرارى روابط با ديگر كشورهاى جهان در دستور كارجنبش هاى آمريكاى لاتين قرار دارد، در حالى كه در گذشته كشورهاى اين منطقه در عرصه بين الملل منعكس كننده سياست هاى واشنگتن بودند و تأكيد مى كنم كه اين منطقه نگاه خود را براى هميشه تغيير داده است.
آيا شما تغييرات سياسى درآمريكاى لاتين را برگشت ناپذير مى دانيد و ديگر دولتهاى طرفدار آمريكا در اين كشورها به قدرت نخواهند رسيد؟
بله، گذشته از اهميت فراوان انتخابات، اين جنبش ها وضعى بى سابقه در اين منطقه پديد آورده است.براى نخستين بار در تاريخ اين قاره جنبش هاى ترقى خواه به خوبى سازماندهى شده اند و رهبران آنها به ملت خود وعده ادامه اين سياست را داده اند. لذا مى بينيد اورتگا كه حدود شانزده سال از قدرت دور بود با آراى فراوانى به صحنه بازمى گردد.اكنون آمريكاى لاتين به خوبى به اهميت استقلال سياسى و اقتصادى پى برده است.چنين جنبش هايى در اين منطقه زوال نخواهد يافت، اگر چه ممكن است فراز و فرودهايى را داشته باشد.
در نگاهى مقايسه اى، به نظر شما چه تفاوت هايى ميان فضاى سياسى كنونى آمريكاى لاتين و وضع سياسى اين منطقه در گذشته وجود دارد؟
فضاى سياسى كنونى آمريكاى لاتين تفاوت مهمى با گذشته دارد. در وهله نخست بايد بگويم در آمريكاى لاتين يك جنبش خاص و متحدالشكل وجود ندارد و جنبش هر كشورى با توجه به ويژگيهاى خاص و ضرورتهاى آن كشور شكل گرفته است.جنبش هايى كه ما هم اكنون در آمريكاى لاتين مى بينيم نشأت گرفته از تجربه ها و ويژگيها و واقعيت هاى هر كشور است. اين جنبش هاى ترقى خواه كه تقريباً در ده كشور آمريكاى لاتين به قدرت رسيده است، مسير وحدت كشورهاى منطقه و برقرارى روابط برابر با آمريكا و هر قدرت ديگر در جهان را دنبال مى كند و اكنون روابط بين المللى منطقى ترى داريم. تا حدى كه با كشورى مانند ايران كه از نظر جغرافيايى از اين منطقه دور است نيز روابط خوب و مثبتى برقرار شده است.به عنوان مثال ايران و ونزوئلا روابطى محكم دارند و در مورد حقوق مشروع ملت فلسطين و عليه تهاجم اسرائيل به فلسطينيان و لبنانى ها مواضعى مشترك دارند و در مجموع كشورهاى آمريكاى لاتين تلاش مى كنند در روابط بين المللى خود از آزادى كامل برخوردار شوند و با كشورهايى دور از جمله ايران، هند، چين و كشورهاى عربى روابط تجارى وسيع داشته باشند.
علاوه بر عرصه ديپلماسى، اين جنبش تغييراتى انجام داده است كه در همه زمينه هاى زندگى ملت هاى اين منطقه از جمله مسائل داخلى، اقتصادى و غيره مشاهده مى شود.
مسأله مهم ديگر در جنبش هاى آمريكاى لاتين مشاركت سياسى مردم در اين جنبش ها است.مردم اين منطقه طى قرنها از تصميم گيرى وحضوردر مسائل سياسى و اقتصادى كشور خود محروم بوده اند، اما امروزه اصلى ترين حامى تصميم گيرى هاى دولتها و اصلى ترين مدافع سياست تغييرات در اين منطقه، مردم هستند و ملتى كه به اين آگاهى دست يافته باشد به راحتى مى تواند با انتخاب فرد مورد نظر براى حكومت راه تازه اى بگشايند.
دولت هاى كنونى حاكم در منطقه را چگونه تقسيم بندى مى كنيد و پاسخ تان به منتقدانى كه برخى از دولتهاى اين منطقه، از جمله كوره آ را شاگرد و دنباله روى چپگرايان مى دانند چيست؟
همان طور كه قبلاً اشاره كردم جنبشهاى چپگراى سوسياليست منطقه آمريكاى لاتين با هم متفاوت هستند و هر كشورى نكات مثبت تجربه هاى ديگر كشورها را كسب مى كند و بر اساس نيازهاى مردم و سنت خود راه سوسياليسم را كه به سوسياليسم قرن بيست و يكم معروف است، پيش خواهد گرفت.اكنون در آمريكاى لاتين دولت هاى راست مانند كلمبيا و تا حدى پرو وجود دارند اما ديگر كشورهاى جنوبى در راه انقلاب، ترقى خواهى و سوسياليسم قرن بيست و يك قرار دارند.اين كه مخالفان در آمريكاى لاتين كوره آ را شاگرد چاوز مى نامند بى احترامى به ايدئولوژى چاوز و جوان انقلابى سوسياليستى به نام كوره آ است.دولت چاوز در حال تعميق نظريه استقلال و حاكميت ملى و مداخله نكردن در امور داخلى كشورهاى ديگر است.
پديده اى كه ونزوئلا از هفت سال پيش تجربه كرده است اكنون ملت اكوادور در حال تكميل آن است.كوره آ وعده هاى فراوانى براى بهبودى اوضاع نا بسامان اكوادور داده است اما اگر توطئه هاى آمريكا و راستگرايان اكوادور به وى اجازه دهد برنامه هاى خود را اجرا كند، وى به رهبرى بزرگ تبديل خواهد گشت كه مطمئناً بازتاب هاى بين المللى فراوانى نيز خواهد داشت.هيچ فردى در آمريكاى لاتين از فرد ديگرى تبعيت نمى كند و همه جنبش هاى آزاديخواه و ترقى خواه و انقلابى بر اساس منافع ملت خود عمل مى كنند.جنبش هاى زيادى در جهان وجود داشته اند كه شكست خورده اند اما اين جنبشها تنها از نكات مثبت ديگر جنبشها كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ظهور كردند استفاده مى كنند، زيرا آنها به موفقيت هايى دست يافتند و همچنين شكستهايى را نيز متحمل شدند.
اكنون انقلابى هاى آمريكاى لاتين دو آرزوى بزرگ دارند كه شامل استقلال سياسى و برقرارى عدالت اجتماعى و اقتصادى مى شود، اين دولتها با چه ساز و كارى اين اهداف را دنبال مى كنند و تا كنون چه گامهاى عملى براى رسيدن به اين اهداف برداشته اند؟
در وهله اول بايد بگويم كه جداى از دشمن ديرينه آمريكاى لاتين كه هژمونى آمريكا در اين منطقه است، دشمن ديگر گرسنگى و فقر است، لذا هم اكنون مهمترين و بزرگترين تلاش دولتهاى جديد اين منطقه حل مشكلات اجتماعى است حدود ۸۰ درصد از مردم كشورهاى آمريكاى لاتين به علت سياست هاى دولت هاى پيشين كه الگوهاى نئوليبرال آمريكا را اعمال مى كردند در فقر و گرسنگى به سر مى برند.ونزوئلا در زمينه حل مشكلات اجتماعى و استقلال طلبى به مثالى براى كشورهاى آمريكاى لاتين تبديل شده است.دولت ونزوئلا مشكلاتى را كه مردم در زمينه دارو، مسكن و غيره داشته اند تا حدى رفع كرده است.اين دولت سياست آموزش و سواد آموزى را براى ريشه كن كردن بى سوادى در كشور اتخاذ كرد و بدين منظور شش هزار مدرسه ساخت.دولت هاى كنونى برخلاف دولت هاى گذشته كه مردم را محروم مى كردند، رسيدگى به مشكلات اجتماعى آنها را در اولويت هاى خود قرار داده اند و سياستهاى اين دولت ها با هدف غلبه بر دشمن مرگبارى است كه فقر نام دارد.آنها ساختن جامعه اى بدون نابرابرى و برخوردار از آموزش، مسكن، بهداشت و حمايت هاى اجتماعى را از آرمانهاى خود مى دانند، زيرا معتقدند از ميان برداشتن مشكلات اجتماعى آنها را عليه سياست هاى امپرياليستى تقويت مى كند و به آنها كمك مى كند به دو دستاوردبزرگ و مهم كه استقلال سياسى و عدالت اجتماعى است، دست يابند.
نگاه كنونى كشورهاى آمريكاى لاتين به ايران، يعنى كشور، نظام و مردم ايران چگونه است؟
وقتى كشورهاى آمريكاى لاتين با سياستهاى آمريكا مخالفت مى كنند، اين كشور ما را شيطان مى خواند و ما را شرور و بد جلوه مى دهد اما كاملاً در اشتباه است.اين مبارزه و جنجالى كه آمريكا و اروپا در مورد ايران ايجاد كرده اند به علت سياست هاى مستقلى است كه ايران دنبال مى كند.روابطى كه ما با ايران داريم روابطى استراتژيك است و آمريكا از آن ناراحت است و اكنون آمريكاى لاتين ايران را به عنوان كشورى مستقل و ضد امپرياليست مى بيند و ايران را به عنوان كشورى مى شناسند كه تلاش مى كند مشكلات مردم خود را كه امپرياليسم و رژيم شاه مسبب آن بوده اند حل كند.در حقيقت آمريكاى لاتين با ايران احساس همبستگى مى كند و به تبليغات منفى آمريكا عليه اين كشور توجه نمى كنند.ديدار يك رئيس جمهورى ايرانى به طور همزمان از چند كشور آمريكاى لاتين و حضور افتخارى در مراسم تحليف يك رئيس جمهورى آمريكاى لاتينى اتفاقى بى سابقه است و اين مسأله از طرفى نشاندهنده پختگى كشورهاى ما در سياست بين المللى خود است و از طرف ديگر، اهميت ايران را براى كشورهاى اين منطقه نشان مى دهد، زيرا اين كشور در برابر امپرياليسم كه از شاه حمايت همه جانبه مى كرد، مبارزه كرده است كه مى تواند الگويى براى اين كشورها باشد.
برنامه هسته اى ايران در زمان شاه مورد حمايت غرب بود اما برنامه صلح آميز اين كشور براى استفاده از انرژى هسته اى در زمينه توليد انرژى، پزشكى و دارويى و غيره بعد از انقلاب با مخالفت آنها همراه بوده است.اين دوگانگى و تناقض همه واقعيت ها را نشان مى دهد.
كشورهاى آمريكاى لاتين نيز مانند ايران براى استقلال و رهايى خود از يوغ امپرياليسم تلاش مى كنند.
رويكرد كشورهاى اين منطقه به گسترش روابط با ايران ريشه در چه زمينه ها و عواملى دارد؟
در وهله اول گسترش روابط آمريكاى لاتين با ايران به نگاه جديد كشورهاى اين منطقه در عرصه بين الملل بستگى دارد كه شامل رهايى از وابستگى و انعكاس دادن ضديت با سياست هاى واشنگتن است.ايران با سياست ضد امپرياليستى و همبستگى با ديگر كشورها كه شاهد افزايش اين همبستگى هستيم، توانست كشورهاى اين منطقه را به انعكاس دهندگان سياست هاى خود تبديل كند.علاوه بر اين، اكنون ايران تنها در ونزوئلا ميلياردها دلار سرمايه گذارى كرده است و همكارى ايران با ديگر كشورهاى اين منطقه نيز در حال افزايش است و تأكيد مى كنم كه انقلاب ايران توانسته است اعتماد كشورهاى آمريكاى لاتين را به دست آورد.
فكر مى كنيد برخورد كاخ سفيد با اين روشها و سياست ها ى جنبش هاى آمريكاى لاتين چگونه خواهدبود؟
آمريكا در برابر جنبش هاى آمريكاى لاتين كه خواستار باز پس گيرى حقوق تضييع شده خود هستند سياست تهاجم سلطه طلبانه را در دستور كار خود قرار داده است.
به عنوان مثال بوش اعلام كرده است كه حداقل دولت چاوز مانعى در برابر سياست ها و طرح هاى آمريكا در مورد منطقه است و به همين علت واشنگتن عمليات هاى سيا را در ونزوئلا آغاز كرده است كه در مورد ديگر كشورهاى منطقه نيز چنين خواهد بود و با توجه به تجربه هايى كه از سيا داريم اقدام هاى آنها شامل تلاش براى بى ثباتى و قتل مخالفان، سياست هاى مداخله جويانه روزانه از سوى رئيس جمهورى اين كشور، توطئه، دروغگويى و استفاده از اپوزيسيون داخلى و استفاده از روشهاى خشونت آميز خواهد بود.
به اين ترتيب ايالات متحده به درك نكردن آمريكاى لاتين محكوم است و نمى تواند وضع كنونى اين منطقه را تحمل كند و به روش هاى سنتى خود ادامه مى دهد و جنبش هاى جديد اين منطقه را ناديده مى گيرد. البته اين مسأله تنها به منطقه آمريكاى لاتين محدود نمى شود بلكه بوش باور نمى كند كه كشورهاى آمريكاى لاتين و خاورميانه ديگر مجريان سياست كاخ سفيد نيستند و از اين نظر سخت در اشتباه است. لذا مى بينيد كه آنها نمى خواهند راهى براى مذاكره با سوريه و ايران و ديگر جنبش هاى ترقى خواه در منطقه باز كنند. حتى به نظر مى رسد گزارش هايى كه كارشناسان آمريكايى از نفوذ جنبش هاى مردمى به دولت اين كشور ارائه مى دهند عكس آن عمل مى شود، به دولت بوش گزارش مى دهند كه بايد از عراق خارج شود اما وى نيروهاى خود را در عراق افزايش مى دهد. از وى مى خواهند كه صادقانه با سوريه و ايران در مورد عراق مذاكره كند اما بوش نمى پذيرد. رفتارهاى اودر مورد جنبش هاى آمريكاى لاتين نيز همين طور است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |