چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۱ محرم ۱۴۲۸
Wed, Jan 31, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
ادبيات آئينى
در بستر تاريخ عاشورا
حسن گوهرپور

به طور قطع تاكنون اشعار بسيارى درباره واقعه و حماسه كربلا شنيده ايد. اشعارى كه بيانگر حالات درونى شاعر و عكس العمل هاى او پيرامون اين واقعه يا بيان حالات ائمه(ع) و بزرگان دين در آن حماسه است، در اين اشعار گاه نازك خيالى و طبع روان به گونه اى جلوه مى كند كه ماندگارى شعر در كتيبه روان ناگزير مى شود اما گاه ضعف اين اشعار به مذاق مخاطب خوش نمى آيد، براى آسيب شناسى اين نوع شعر كمتر آن را در مجموعه فرايندى قرار داده اند كه بشود آن را بررسى تاريخى كرد، به اين معنا كه شعر عاشورايى كه محور موضوعى آن واقعه و حماسه عاشورا در كربلاست بايد زير مجموعه جريانى كلى با نام متن مذهبى يا آيينى قرار گيرد تا بشود آن را به درستى بررسى يا گه گاه از نظر ادبى آسيب شناسى كرد، همان طور كه مى دانيم ادب پارسى «انواع» ادبى متعددى دارد، يكى از اين انواع ادبى «ادب غنايى» است كه از زير مجموعه هاى آن مى توان به «مرثيه» اشاره كرد. گرچه امروزه تعاريف معمولى ترى از «مرثيه» ارائه كرده اند. اما «مرثيه» يكى از انواع فرعى ادبى و بسيار مقوم است. در كتاب انواع ادبى دكتر شميسا آمده است: «مرثيه از نظر ماهيت جزو ادب غنايى است، مرثيه در ادب فارسى سابقه اى كهن دارد و در نخستين ديوان شعر فارسى يعنى ديوان رودكى و امروز هم در آثار شاعران معاصر ديده مى شود. مرثيه يا در باره مرگ پادشاه و وزير يا يكى از رجال علم و ادب است، مانند مرثيه فرضى در مرگ محمود غزنوى و يا مرثيه رودكى در مرگ ابوالحسن مرادى و شهيد بلخى يا درباره فوت يكى از خويشاوندان مانند مراثى فردوسى، خاقانى و حافظ درباره مرگ پسر خود و مرثيه خاقانى درباره عم خود و يا درباره يكى از ائمه دين مانند مراثى محتشم كاشانى كه از همه معروفتر تركيب بند اوست. اين قسمت اخير كه بيشتر در ميان مردم رواج دارد معمولاً در مرثيه سردار شهيدان امام حسين(ع) است. مرثيه ممكن است به هر قالبى باشد. حال اگر با نگاهى علمى و آسيب شناسانه در پى اين هستيم كه اين «نوع» ادبى به بالندگى بيشتر برسد، ناگزيريم آن را در چارچوبى علمى بررسى كنيم، چون سرانجام اين بررسى نه تنها به نفع ادبيات عاشورايى خواهد بود بلكه به تمام زيرمجموعه هاى اين نوع ادبى هم كمك خواهد كرد، چرا كه در رابطه سينما، تئاتر با ادبيات هميشه اين نكته مد نظر بوده كه پژوهش ها و بررسى هاى اين دو هنر در ادبيات متمركز بوده است. در واقع اگر يك فيلم خوب از نظر متن و قابليت هاى هنرى در زمينه هاى آيينى- مذهبى ساخته مى شود يا يك نمايش خوب، اگر به پايه دقيق و مستحكم ادبى آن توجه شود، متعاقب آن، اثر ساخته شده در خور توجه بيشترى خواهد بود. (در شعر و نثر آيينى فارسى)، حال با توجه به اين مسأله به بررسى تاريخى - آسيب شناختى بخشى از اين «نوع» ادبى مى پردازيم:
در سه قرن اول هجرى، دين حاكم در ايران اسلام بود و اديان ديگر هم در ايران حضور داشتند، در اين دوران فرقه هاى مذهبى اى چون قدريه،جبريه و معتزله پا گرفتند. كمى بعد از آن و زمان به قدرت رسيدن سامانيان، شاعرانى چون بوشكور بلخى، رودكى، دقيقى و حتى بخشى از شاهنامه فردوسى كه به نام غزنويان در آمده است بخش هايى از آن مربوط به اين دوره است، يعنى حدود سال هاى ۲۷۹ تا ۳۸۹ هجرى.
رودكى: دكتر اسماعيل حاكمى درباره مراثى او مى گويد:  «شاعر ما در مرگ ابوالحسن مرادى - شاعر فارسى زبان تازى گوى - بانگ دريغا بر مى دارد و اين دريغا يك لحظه از زندگى شهر بخاراست كه مرگ چنان خواجه اى آن را غرق اندوه مى كند. جاى ديگر مرگ شهيد- شاعر و حكيم بلخى- است و ديگرى مرگ دردناك فرزند محبوب و شايد زيبا و جوان ابوالفضل بلعمى است. البته حكيم ناصر خسرو در باره نوشتن زاهدانه توسط اين شاعر روشن دل مى نويسد:
274818.jpg
اشعار زهد و پند بسى گفتست
اين تيره چشم شاعر روشن بين
اما چون اشعار زيادى از او به جا نمانده ممكن است بخشى از اين اشعار از بين رفته باشد. در هر حال رودكى شاعر شيعى مذهب بوده و بعيد است با توجه به اين  نكته كه او مرثيه سراى چيره دستى است، شعرى در اين زمينه سروده باشد اگر چه كسايى مروزى در باره او مى گويد:
از رودكى شنيدم سلطان شاعران
كاندر جهان به كسى مگر و جز به فاطمه
كسايى: در تاريخ ادبيات آمده است: «كسايى شاعرى شيعى است و اشعارى صادقانه در اين زمينه دارد. كسايى از نخستين شاعران فارسى زبان است كه قصايد دينى و پندهاى اخلاقى ساخته و توان گفت كه از اين لحاظ سرمشق ناصر خسرو بوده است.»
به اعتقاد دكتر توفيق سبحانى كسايى به همان اندازه كه شاعرى نكته سنج است و وسعت ديد و پرواز انديشه دارد در ايمان و اعتقاد نيز پا بر جاست و در عظمت روح تا به حدى است كه شاعرى مسلمان و قدرتمند چون ناصر خسرو آن را «شهره كسايى» مى نامد. كسايى شيعى مذهب است و در مدح پيامبر(ص) و حضرت على(ع) اشعارى نغز سروده است. بررسى زيبايى شناختى شعر اين شاعران و موتيف هاى اصلى اى كه در ادبيات آنها حضورى قاطع دارد، شاعر و نويسنده آيينى امروز را به دونكته مهم مى رساند:
۱-  بررسى و شناخت تاريخى مضامين و مفاهيم مذهبى در ادبيات ايران و گريز از عدم تكرار آنها
۲-  آسيب شناختى شعر و ادب آن دوران به اضافه آسيب شناختى ادب معاصر. شاعر و نويسنده امروز اگر به سمت تحليل تاريخى مضامين ادبى و شناخت موقعيت هاى زمانى براى بيان اين مضامين و مفاهيم نرود به طور قطع تخيل و انديشه و احساس او نمى توانند تا مدت زمان زيادى نوشتار ادبى او را تغذيه كنند. پرداختن به هر مضمونى نياز مند پژوهش است و قطعاً ادبيات آيينى و مذهبى نيز از اين قضيه مستثنى نخواهد بود. اين شعر يكى از مدايح كسايى مروزى است كه در مدح حضرت على(ع) سروده است:
مدحت كن و بستاى كسى را كه پيمبر
بستود و ثنا كرد و بدو داد همه كار
آن كيست بدين حال و كه بودست و كه باشد؟
جز شير خداوند جهان حيدر كرار
حال شاهديم برخى از شاعران امروز هنوز مدايح و مرثيه هاى خود را اين گونه يعنى با همين زبان و پرداختن به همين مضامين از همين دريچه مى سرايند كه اين نشان از بررسى نكردن درست متون آيينى دارد.
فردوسى: حكيم ابوالقاسم فردوسى طوسى اگر چه شاعر حماسه سراست اما گاه به مدح ائمه نيز پرداخته است. او مسلمان و شيعى مذهب بوده و دوستدار خاندان پيغمبر(ص) و على(ع). درجايى از شاهنامه مى سرايد:
تو را دانش و دين رهاند درست
ره رستگارى ببايدت جست
به گفتار پيغمبرت راه جوى
دل از تيره گى ها بدين آب شوى.
شاعر تيز بين و با دقت شعر امروز بايد توجه داشته باشد يك شاعر حماسى چگونه نگاه مخاطبان را به سمت ممدوح خود آن هم در قرن ۴ جلب مى كند و در دايره مبانى زيبايى شناسى خود به دقت اين موارد را دخالت داده و از تكرار دورى كند.
سنايى غزنوى: «حكيم ابوالمجد مجدود بن آدم سنايى در اوايل يا اواسط نيمه دوم قرن ۵ هجرى در غزنين به دنيا آمد. پس از كسب كمالات در شاعرى، طبق معمول آن روزگار به دربار سلاطين غزنوى پيوست و مديحه سرايى آغاز كرد. بى ترديد سنايى يكى از دوستداران آل على(ع) و خاندان اوست، ستايش وى از امام حسين(ع) و امام حسن(ع) و بدگويى از قاتلان امام حسين(ع) و نكوهش هاى وى از معاويه و آل زياد دليل اعتقاد سنايى بر آل رسول (ص) است». كتاب «حديقه الحقيقه و شريعة الطريقه» كه مثنوى سنايى است در ۱۰ باب، باب اول، دوم و سوم به ترتيب در توحيد بارى تعالى، در كلام قرآن و در نعت پيامبر است. «شيوه بيان سنايى مبدأ تحول بزرگى در شعر فارسى و دگرگونى در اشعار شاعرانى شد كه به سرودن شعر ساده و توصيفات عادى مى پرداختند. غالب شاعرانى كه بعد از سنايى به مسائل حكمى و عرفانى وارد شدند به آثار اين شاعر نظر داشتند. لازم به ذكر است كه سنايى در مثنوى هاى خود بيش از قصايد به ايراد معانى و الفاظ دشوار و اشاره به مسائل مختلف علمى و فلسفى و عرفانى و دينى توجه دارد و از اين حيث بسيارى از ابيات او در سيرالعباد و حديقه الحقيقه محتاج شرح است.»
ناصر خسرو قباديانى: ملقب به «حجت» است. در تاريخ ادبيات آمده: «وى در مذاهب اسلامى و اديان ديگر مانند دين هندوان، مانويان و صابئين نيز تحقيقاتى انجام داده است... وى ۳سال در مصر اقامت گزيد و به خدمت المستنصر بالله ابوتميم معدبن على خليفه فاطمى رسيد و به آيين اسماعيلى در آمد. شعرش عميق و پر معنى و طريقه بيانش در نهايت درجه متانت و جزالت است، او براى دعوت به آيين، شعر مى گفت، هم مدح اميران و محتشمان را خطا مى شمرد و هم تغزل براى معشوقگان را لغو مى دانست». دكتر على اصغر حلبى معتقد است: «ويژگى عمده شعر ناصر خسرو اشتمال آن بر مواعظ و حكم بسيار است و نيز جنبه دعوت مذهبى او به اشعارش رنگ دينى آشكارى داده است و در همان حال بيان او منطقى و همراه با قياسات خطابى و عقل هر دو است. همچنين ناصر خسرو در كتب و اشعار خويش معانى قرآن مجيد و مضامين احاديث نبوى و ائمه معصومين را به طرق گوناگون ايراد كرده است و تسلط خود را در فهم معانى قرآن مجيد از يك سوى و نيز استنباط معانى از سخنان بزرگان دين از سوى ديگر آشكار مى سازد. تسلط اين شاعر و حكيم دينى به مفردات قرآن كريم تا بدانجاست كه گاهى آنها را در ميان جمله هاى خود مى آورد.»
بخش هايى از يكى از قصايد ناصرخسرو قباديانى:
گر گفتم از رسول على خلق را وصى ست
سوى شما سزاى مساوى چرا شدم
ور گفتم اهل مدح و ثنا آل مصطفى ست
چون زى شما سزاى جفا و هجا شدم
عيبم همى كنند بدانچم بدوست فخر
فخرم بدان كه شيعت آل عبا شدم
تا مير مومنان جهان مرحبام گفت
نزد يك مومنان ز در مرحبا شدم
احمد لواى خويش على را سپرده بود
من زير اين بزرگ و مبارك لوا شدم
خاقانى شروانى: دكتر عباس ماهيار درباره خاقانى مى گويد: «افضل الدين بديل بن على معروف به «حسان عجم» يكى از سخنوران قوى طبع و بلند فكر سده ششم هجرى است كه بنابه تحقيق در حدود سال
۵۲۰ هـ .ق در شروان به دنيا آمده است. خاقانى با قرآن كريم و حديث بيش از ديگر شاعران آشناست و از مبادى هيأت و نجوم آگاهى كافى دارد، قصه هاى پيامبر را خوب مى داند و گه گاه از زواياى زندگى انبيا، مطالبى را مطرح مى كند كه مورد عنايت ديگران نبوده است. او از مصطلحات متصوفه و عرفا نيز بهره كافى اندوخته و در شعر خود نقل كرده است.
گر فروتر نشست خاقانى
نه و را عيب نه ترا ادب است
مقل هو الله» نيز در قرآن كريم
زير «تبت يدا ابى لهب» است.
نظامى گنجوى: نظامى در «مخزن الاسرار» از زهد و تقواو مقام هاى معنوى مى گويد. دكتر رضا انزابى نژاد معتقد است: «نظامى از زندگى جدا نيست و بينش وى لبريز است از سياست صلاح انديش اسلامى ـ ايرانى.
بسيارى از سخنان وى گرچه در قالب اندرزگويى است ليكن بر زبان آوردن آنها در آن روزگار سخنى جسارت آميز مى نمايد. نظامى در «مخزن الاسرار» پيامبر اكرم را ستايش مى كند از اين كه مى بيند آئين رسول به دو شاخه دربار و مسجد منشعب گشته و هيچكدام در راه صلاح و سداد نيستند لب به شكوه مى گشايد:
بازكش اين مسند از آسودگان
پاك كن اين منبر از آلودگان.
نظامى در مخزن الاسرار در «نعت پيامبر» مى سرايد:
شمسه نو مسند هفت اختران
ختم رسل خاتم پيغمبران
احمد مرسل كه خرد خاك اوست
هر دو جهان بسته فتراك اوست
و....
مولانا جلال الدين: تقريباً همه بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه يكى از بزرگترين و يا بيراه نيست اگر بگوييم عظيم الشأن ترين اثر عرفانى ادب پارسى در حوزه شعر «مثنوى معنوى» است. اين متن و بررسى آن مى توان چگونگى نگرش به هستى و آئين هاى مذهبى را به شاعران و نويسندگان امروز نشان داده و دريچه اى براى شان بگشايد.
شيخ محمود شبسترى: گلشن راز شيخ محمود از مهمترين آثارى است كه در ادب پارسى باقى مانده است اما چون وى در سنين پايين (۳۳ سالگى) مرحوم شده اين نگرش او به هستى كه متصوفانه بوده نتوانسته تكامل تدريجى و به مرور زمان داشته باشد. در
گلشن راز، او به هفده سؤال سيدحسن حسينى هروى به صورت منظوم پاسخ مى دهد كه در آن نكات عرفانى فراوانى نهفته است.
سلمان ساوجى: او معروفترين قصيده سراى قبل از صفويه است. ديوان قصايدش در مدح رسول اكرم(ص) و به خصوص حضرت على(ع) اشعارى دارد كه تا آن زمان تقريباً معمول نبوده است.
خواجوى كرمانى: موضوع قصايد و مسمطات خواجو عموماً در نعت رسول اكرم(ص) و در توحيد، منقبت حضرت على(ع) است.
بابافغانى شيرازى: او قصيده سراست اما ترجيع  بند و تركيب بند هم مى سروده است، او علاوه بر اين شيعه مذهب هم هست و قصايدى كه مى سرايد در مدح ائمه اطهار و مخصوصاً مولاى متقيان على(ع) است. يكى از جريان هاى مهم و تأثيرگذار در حوزه خلق و ابداع آثار ادبى در مضامين مذهبى و آئينى به قدرت رسيدن صفويان است. در تاريخ ادبيات آمده: از اوايل اين عهد نظم حماسه هاى دينى در بيان مناقب، معجزه ها و پيروزى هاى پيامبر اسلام(ص) و بزرگان شيعه رواج پيدا كرد. در اين منظومه ها از همه اخبار و روايات اعم از تاريخى و داستانى روايت مى شد تا رونقى بدين منظومه ها ببخشد. در اين دروه به تقليد از مخزن الاسرار نظامى، حديقة الحقيقه سنايى، مثنوى معنوى مولانا منظومه هايى سروده شد. كمتر شاعرى را مى توان در اين زمان يافت كه قصيده، تركيب بند يا ترجيع  بندى در ستايش پيامبر«ص» و ائمه اطهار(ع) نسروده باشد. البته همان طور كه ذكر شد سرودن اين نوع شعر در دوره هاى قبل هم مرسوم بود اما گويى شاعران اين عهد آن را به عنوان زكات طبع و قريحه خود به حساب مى آوردند. رواج تشيع و رسمى شدن آن در اين باره مؤثر بوده است. در اين ميان شاعران مثنوى هايى سرودند كه جنبه مذهبى آنها بر ديگر جنبه ها مى چربيد. مثنوى حرز النجات از سليمى تونى، شاهراه نجات از مجذوب تبريزى از آن زمره اند. اما اثر محتشم كاشانى در دوازده بند شهرت فراوانى كسب كرد، اين شهرت تا امروز هم ادامه داشته و همان گونه كه شاهديم هنوز هم بر پرده ها و پرچم ها اين شعر استوار است.
باز اين چه شورش ست كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
274815.jpg
بعداز اين دوره فراگيرترين جريانى كه در شعر فارسى شكل مى گيرد، دوران بازگشت ادبى است كه چون به قول دكتر شفيعى كدكنى كه اين دوران را «عصر مديحه هاى مكرر» نام نهاد چهره هايى چون صباى كاشانى، سروش اصفهانى، يجماى جندقى، قاآنى شيرازى و... اگر هم شعرهايى در مدح ائمه(ع) سرودند تكرار عصر پنجم و ششم هجرى بود كه به عقيده نگارنده هم نياز به بررسى چندباره اين جريان تكرارى ديده نمى شود. اما در چند سال اخير و پس از انقلاب ادبيات شعرى ايران بيشتر درگير مباحث آئينى و مذهبى شد. اين ادبيات كه تلاش مى كرد وجوه و زواياى مختلف حماسه عاشورا را به نوشتار دربياورد توسط برخى از شاعران به خوبى انجام پذيرفت. اين شعر عاشورايى كه بايد خودش را در رابطه بينامتنى با ساير متون مذهبى و آئينى در تاريخ ادبيات ما قرار مى داد در برخى مواقع موفق و در برخى مواقع ديگر كم كار نشان داد. تاريخ ادب آئينى ما اگر چه فقط به حماسه عاشورا ختم نمى شود و شخصيت هاى مذهبى ديگر نيز هستند كه ممدوح شاعران قرار گرفته اند چون رسول اكرم(ص)، حضرت «على»(ع) و همراهان امام حسين(ع) در واقعه كربلا اما مى تواند يك حوزه زيبايى شناسى قابل تأملى به شاعران امروز ارائه كند تا توسط آن بتوانند زواياى پنهانى كه در نگاه شاعران عصرهاى گذشته مورد غفلت واقع شده به سرايش درآورند. متن مذهبى و آئينى به عنوان يك «نوع» ادبى بايد آسيب شناسى شود. هر نوشته اى كه امروز به مدح و ستايش بپردازد نمى تواند شعر خوبى باشد. شعرى در اين حوزه مى تواند قد علم كند كه حرفى براى گفتن داشته باشد. در واقع هر شعرى كه زمينه تاريخى «عاشورا» را دستمايه وقوع خودش بداند كه شعر عاشورايى نيست. اگر اينچنين باشد تفاوت آن با نظام يا نثر چه خواهد بود؟ حسين اسرافيلى معتقد است: غير از شعر عاشورايى كه بخش بزرگى از شعر آئينى را دربرمى گيرد باقى شعرهاى مذهبى بايد با عنوان شعر آئينى نقد و بررسى شوند. سيمين دانشور نيز مى گويد: آثارى در حوزه ادبيات دينى و عاشورايى از شهريار، على موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده خوانده ام كه به نظر من آثار قابل توجهى هستند. خود شهريار با شعر معروف «على اى هماى رحمت» توانست به چهره اى ماندگار در حوزه ادبيات دينى تبديل شود. اما طاهره صفارزاده در اين باره معتقد است: شعر مذهبى بايد از انديشه بگويد. شاعر امروز صرفاً نبايد به مدح اهل بيت بپردازد اگر قرار به مداحى است پيشتر مداحانى بوده اند كه بهتر از ما اين حرف ها را زده اند. ما در زمانى زندگى مى كنيم كه شاعر امروز ديگر نبايد درعظمت اهل بيت از خورشيد و ماه و ستاره مدد بجويد و اجرام سماوى را خرج كند هرچقدر در ادبيات دينى به اين كليشه ها نزديك شويم قطعاً از اصل ماجرا و انديشه فاصله مى گيريم. مفتون امينى نيز درباره ذهنيت جامعه درباره ادبيات عاشورايى مى گويد. او معتقد است بايد ذهنيت مردم راعوض كنيم «عاشورا» يك حماسه بوده و اهالى ادبيات بايد در اين زمينه قلم بزنند. محمدكاظم كاظمى مى گويد: در يك نظر مى توان چند اثر درخشان در ادب معاصردرباره عاشورا ديد: «خط خون» موسوى گرمارودى، «تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما» على معلم و كتاب «گنجشك و جبرئيل» سيدحسن حسينى. او درباره كتاب گنجشك و جبرئيل مى گويد: در ديد حسن حسينى در «گنجشك و جبرئيل» واقعه كربلا واقعه اى نيست كه از نهم محرم آغاز شده و ظهر روز دهم پايان يافته باشد، بلكه او مى كوشد ديد خودش را از اين محدوده فراتر برد و همه تاريخ و جغرافياى صدر اسلام را كه به درستى در اين واقعه مؤثر بوده است به كمك بگيرد. چنين است كه در اين كتاب گاه به وقايع دوران حضرت پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) برمى خوريم و گاه نيز از امام زادگانى كه ادامه دهنده راه كربلاييان بوده اند ياد مى شود.
حميدرضا شكارسرى معتقد است: اگر كلمات را واحدهاى ساختمانى شعر بدانيم و شاعرى را معمارى اين كلمات، بى شك آنچه به اين بنا روح مى بخشد پشتوانه هاى فكرى، عاطفى و هنرى شاعر است، پشتوانه اى كه حاصل طرز نگاه او به جهان يا همان جهان بينى اوست. به اين ترتيب شعر در هر صورت وامدار جهان بينى و انديشه شاعر است كه خاستگاه اجتناب ناپذير سرودهاى اوست. تصور اين كه شاعر شعرى بسرايد كه خود او لاجرم انديشه ملتزم او در آن حضور نداشته باشد، غيرممكن است. شعر ملتزم شيعى، التزام شاعر شيعه را به اصول اين مكتب پويا فرياد مى زند، شاعر شيعه ناخودآگاه عاشق مكتب خود و وامدار آن است. او محبت اولياى شيعه را با پوست، گوشت و خون خود عجين دارد و به ناچار آنچه مى گويد رنگ و بوى اين شيفتگى را دارد. شاعر شيعه سرخ مى انديشد و سرخ مى سرايد، سرخ مهر مى ورزد و سرخ غضب مى كشد».
در پايان بايد به اين نكته مهم اشاره داشته باشيم كه ادبيات آئينى ادبياتى نيست كه بتوانيم صرفاً حسى و عاطفى بدون در نظر گرفتن تاريخ شخصيت ها آن را بيافرينيم بلكه نكته مهم و قابل تأمل اين است كه مى بايد شخصيتى زمانمند را با ابزارهايى عاطفى و انديشه اى به اسطوره و بى زمان بدل كنيم.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   قرآن   |   مهرگان   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |