چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۱ محرم ۱۴۲۸
Wed, Jan 31, 2007
ماجرا
۳۵۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
بازخوانى يك پرونده جنايى
هما مسافر
بازخوانى يك پرونده جنايى
سايه شوم
هما مسافر
274797.jpg
قسمت اول

تاريكى همه جا را فراگرفته، شهر پر از سكوت بود و در هر خانه اى سفره اى پر از عشق گشوده شده بود و دور آن آدم هايى نشسته بودند كه از روز، يادگارها و خاطره ها داشتند. بودند كسانى كه روزگار با بى رحمى روى دل شان چوب خطى زده و نقاشى هاى زشت و نفرت انگيزى مى كشيد و به جاى شادابى در نگاه آنان، اندوه سوسو مى زد.
تابستان تازه تمام شده بود و خنكاى لذت بخشى به جاى آن گرماى كشنده شهر را فرا گرفته بود. بچه ها از اين كه فصل مدرسه بود و مى توانستند دوستانشان را ببينند از شادى در پوست خود نمى گنجيدند و احساس نشاط آنها همه جا را پر كرده بود. زودتر مى خوابيدند تا به عشق فردا زودتر سر از بالش بردارند.
در خيابان هاى پيچ در پيچ و در آن كوچه آرام ، ناگهان صداى جيغ طولانى و پى در پى آرامش محله را به هم ريخت. چند نفر پس از شنيدن صداى جيغ سر از پنجره ها بيرون آوردند. عده اى كه بيشتر وحشت زده شده بودند به كوچه ريختند و از هم مى پرسيدند:
- كى بود؟ چقدر صدايش نزديك است. انگار يك آشنا بود.
در زير نور كم رنگ چراغ برق ،زنى جوان ايستاده بود. بغض اش را به آرامى فروداد و دست هاى لرزانش را محكم در هم گره كرده بود.
- مهسا زود باش لوازمت را جمع كن.
چند لحظه اى گذشت تا او زنگ در همسايه روبه رويى را فشرد.
- شيرين خانم! شيرين خانم خواهش مى كنم به تاكسى تلفنى زنگ بزنيد و بگوييد كه براى من تاكسى بيايد.
زن همسايه به جاى تلفن زدن چادر سر كرد و با نگرانى خودش را به جلوى در رساند.
-چى شده اعظم خانم؟ باز دوباره چى شده كه بچه را مى خواهى اسير كنى و خودت را هم آواره كوچه و خيابان. تازه زندگى ات داشت سر و سامان مى گرفت.
اعظم با عصبانيت گفت:
- تو هم دلت خوش است. نمى دانى كه چطور آدمى است. نگاه كن! زير مشت و لگدش به چه روزى افتاده ام. با كمربند افتاد به جانم. اگر تونستى يك نقطه سالم توى بدنم پيدا كنى مى مانم.
شيرين خانم زن همسايه گفت:
- آخر براى چى؟ مگر شما با هم دشمن هستيد؟
زن در حالى كه سعى مى كرد خودش را آرام كند و اشك هايش سرازير نشوند، گفت:
- او مى خواهد مرا بكشد. از كتك زدن و كشتن من لذت مى برد. اگر بمانم امشب حتماً مرا مى كشد.
زن همسايه دست او را گرفت.
- بيا توى خانه ما شوهرم را مى فرستم با او حرف بزند. مرد بدى نيست مجيدخان آدم عصبى است.
- نه من مى روم. به داداشم مى گويم بيايد و آنچه كه سزاوارش است به سرش بياورد و تقاص مرا بگيرد. تنها، برادرم است كه مى تواند از پس اين آدم بربيايد.
چند دقيقه بعد دخترك با كيف مدرسه از خانه بيرون آمد. دخترك در حالى كه التماس مى كرد، گفت:
- بابا تو را به خدا مامان بمونه.
مرد سكوت كرده بود. در را به هم زد. بچه چند لحظه اى سرجايش ماند و بعد به طرف مادرش رفت. دست هاى او را در دست گرفت و بغض تلخش شكست چند دقيقه بعد تاكسى تلفنى رسيد و زن سوار شد.
- ببخشيد شيرين خانم.
صداى دور شدن ماشين از كوچه بار ديگر سكوت را به كوچه بازگرداند. ديگر هيچ صدايى نمى آمد تا صبح محله در سكوت فرورفته بود.
آن شب گذشت. تا اين كه سه روز بعد دو جوان كه براى ساكنان محل ناشناس بودند از خودرويى پياده شدند و زنگ در خانه مجيدخان را زدند. خيلى صبر كردند تا كسى در را به روى آنها باز كند، ولى كسى نيامد. هيچ كس در خانه نبود. دو جوان نگران زنگ در خانه همسايه ها را زدند.
- خواهش مى كنم چند لحظه اى تشريف بياوريد.
يكى از همسايه ها جلوى در خانه اش آمد.
- بفرماييد. چه كار داريد؟
- با مجيدخان كار دارم. ما با او همكار هستيم. چند روز است كه سر كارش نيامده است. حتى تلفن هم نزده معلوم نيست كجاست؟ سابقه نداشته كه اين طور برخورد كند، كار شركت خوابيده است. شما از او خبرنداريد؟
- راستش چند شب پيش با زنش درگير شد دعوا كردند و زنش با قهر خانه را ترك كرد.
همسايه ها كم كم دورشان جمع شدند. خانه مجيدخان بزرگ بود با حياط پر ازدرخت و باغچه هاى مرتب كه گل هاى قشنگ در آن بود. كنار در خانه اش مغازه اى داشت كه عصرها در آن كار مى كرد.
دو مرد يك ساعتى با هم حرف زدند. ولى يكى از جوان ها با كنجكاوى از كنار نرده ها خودش را بالا كشيد و فريادزد:
- شيشه پنجره ها شكسته و وسايل خانه شان بيرون ريخته است.
چند تا از همسايه ها خود را به پشت بام رساندند و از آنجا به داخل خانه ويلايى مجيدخان سرك كشيدند. چراغ روشن بود و صداى بلند راديو به گوش مى رسيد. شيشه ها شكسته بود. همه مشكوك شده بودند. يكى از همسايه ها با پليس تماس گرفت. چند دقيقه بعد مأموران جلوى در خانه ويلايى توقف كردند. شواهد امر نشان از حكايت تلخى مى داد. با اجازه قضايى وارد خانه شدند و چند لحظه بعد بازپرس كشيك جنايى در محل حاضر شد.
درون اتاق پذيرايى و درميان رختخواب مردى با هيكلى تنومند به قتل رسيده بود. دست هاى مرد از پشت با يك طناب سبز بسته شده بود و اطراف گردنش آثار فرورفتگى ناخن و چنگ ديده مى شد. پيشانى مقتول شكافته شده بود و خون سر و صورت او را پوشانده بود. مجيد خان به طرز فجيعى به قتل رسيده بود.
زير سر جسد يك چوب پيداشد كه نشان مى داد، مجيد خان قبل از جنايت احساس خطر مى كرده و اين چوب را براى دفاع از خود زير سرش پنهان كرده بود.
انگار خودش مى دانست كه به همين زودى ها موردتهاجم قرار خواهدگرفت. خانه زير و رو شده بود. حتى فرش ها هم زير و رو شده بودند. همه كمدها به هم ريخته بود. وسايل مجيدخان بيشتر زير و رو شده بود. چراغ هاى روشن وصداى راديو حكايت از آن مى كرد كه جنايت هنگام شب روى داده است. مأموران از پله ها بالا رفتند و در راه پله هايى كه به پشت بام ختم مى شد متوجه سوز و سرما شدند. روى پشت بام چند ته سيگار افتاده بود و ردى از خون كه بى درنگ مأموران تشخيص هويت از آن نمونه بردارى كردند.
در ورودى خانه باز بود. پس او احتمالاً خودش در را به روى ميهمان شوم باز كرده بود و قاتل از پشت بام فرار كرده بود. هيچكس نمى دانست چه كسى دست به اين جنايت زده است.
با دستور بازپرس ويژه قتل جسد به پزشكى قانونى منتقل شد. كارشناسان پس از بررسى هاى تخصصى اعلام كردند مرگ به علت واردشدن ضربه به جمجمه و خونريزى مغزى روى داده است.
همه همسايه ها مى پرسيدند: چرا مجيدخان را كشتند؟ آخرين نكته در ذهن شيرين خانم زن همسايه، دعواى شديد او با زنش اعظم بود. زن قهركرده و رفته و ديگر برنگشته بود و مرد هم از آن شب به بعد ديگر ديده نشده بود.
زن همسايه خودش شنيد كه زن گفته بود:
- برادرم از پس او برمى آيد، مى گويم بيايد و حق اش را كف دستش بگذارد و انتقام مرا بگيرد.
هيچكس خبرنداشت اعظم كجاست. يك گروه از مأموران خود را به خانه پدرى زن رساندند.
پيرزنى فرتوت در را باز كرد و از ديدن مأموران يكه خورد.
- مادرجان اعظم خانم خانه اند؟
- نه هم اكنون بايد خانه خودش باشد. شما با او چكار داريد؟
- ما از دوستان شوهرش هستيم. چند روز است كه از آنها خبر نداريد؟
زن گفت:
- اصلاً اينجا نيامده. آخر بچه مدرسه اى دارد. وقتى بچه اش مدرسه مى رود اينجا نمى آيند. گرفتار بچه اش مى شود.
- جز خانه اش كجا مى شود پيدايش كرد.
زن كمى فكر كرده و گفته بود.
سن رشد اطفال از منظر قانون
والدين از زمان تولد فرزندانشان دائم به حركات آنان توجه كرده اند و براى بزرگ شدن آنها لحظه شمارى مى كنند. همه حركات و صحبتهاى بچه ها زيرنظر پدر و مادرهاست تا نشانه هايى از بزرگ شدن را در آنها پيدا كنند و تغييرات و عقلانيت را در رفتار و گفتار بچه هايشان ببينند.
مسئولان اداره جامعه و كشور از جمله قانونگذاران هم به اين موضوع توجه دارند و براى سنين مختلف بچه ها تعاريف خاص از مسئوليت و اختيار ارائه كرده اند و آثار اعمال بچه ها را به تفكيك ترسيم نموده اند. تا حدى كه در يك مرحله فرد را بالغ و عاقل و رشيد و مختار معرفى مى كنند.
از آنجايى كه بلوغ و عقل و رشد امرى مطلق نيستند، از اين رو تعريف و ترسيم حد و حدود آن به سادگى امكان پذير نيست. به همين علت عقايد مختلفى در اين زمينه ابراز شده است و هر گروهى حد خاصى را براى هر يك از موارد سه گانه ارائه مى دهند.
براى اين كه امكان معاينه پزشكى تك تك افراد براى صدور جواز بلوغ و عقل و رشد در هيچ جامعه و كشورى وجود ندارد. پس، قانونگذاران با بررسى علمى اين سه مقوله و با توسل به قراين و نشانه ها سن خاصى را نشانه عقل و بلوغ و رشد معرفى مى كنند.
روش عمل قانونگذاران و قرائن و نشانه هايى كه كشورهاى مختلف مبناى عمل و تصميم گيرى خود قرار داده اند در يك محدوده خاص در نوسان است. بطورى كه سقف سن رشد و بلوغ و عقل را در برخى كشورها مانند سوئيس و مصر ۲۱ سال اعلام كرده اند و در برخى كشورها ۱۸ سال را سن بلوغ و رشد و عقل تعريف كرده اند.
براى اين كه فرد قبل از رسيدن به مسئوليت كامل فردى، عاطل و باطل و ناتوان و ممنوع از هر اقدامى نباشد و به تدريج وارد مرحله مسئوليت كامل شود، قانونگذار براى قبل از سن مسئوليت كامل يعنى سن رشد و عقل و بلوغ بطور محدود اختياراتى به او داده است. بايد يادآور شد با وجود سن معين براى رشد كامل، قانون حالات خاص افراد را از نظر دور نداشته و براى افراد خاص كه داراى رشد عقلى و جسمى بيش از حد متعارف سن خود هستند مقررات استثنائى قائل شده و اين فرصت و امكان را به آنها داده است تا بتوانند قبل از موعد عمومى به مسئوليت و اختيار كامل نائل آيند.
قانونگذار با محجور شناختن افراد در سنين پائين (قبل از رسيدن به رشد كامل و خودمختار شدن) به حمايت از آنها مبادرت نموده است. محجور يعنى مانع داشتن. بدين معنا كه اين افراد مانعى براى قبول مسئوليت در انجام معاملات دارند. به خاطر اين كه كارها و امور اين افراد راكد و بدون اقدام نماند و امور آنها انجام شود. قانونگذار با تعيين وكيلى براى آنها با عنوان ولايت يا قيموميت، مجرايى را براى انجام كارهاى آنها توسط نمايندگان قانونى يا قضائى تعيين نموده است. از آنجايى كه اين نمايندگان توسط قانون و يا دستگاه قضائى تعيين مى شوند برحسب مورد به آنها نماينده قانونى يا قضائى اطلاق مى شود.
قانونگذار در قانون مدنى محجورين را به سه دسته و گروه تقسيم كرده و معرفى مى نمايد. اول كسانى كه صغير هستند. دوم افراد غيررشيد و سوم آنهايى كه مجنون يا ديوانه هستند.
از اين سه گروه، گروه سوم داراى تعريف و مشخصه علمى هستند و تقريباً هيچ اختلافى در اصل قضيه ميان كارشناسان وجود ندارد. كسى كه مجنون يا ديوانه است هيچ گونه مسئوليتى متوجه او نيست. قانون او را به افراد خاص مى سپارد و مسئوليت كارهاى مجنون هم به عهده مراقب اوست.
گروه دوم، افراد غيررشيد هستند. وضع و شناسايى اين افراد هم چندان محل اختلاف نيست. افراد غيررشيد در مقابل افراد رشيد قرار دارند. افراد غيررشيد كسانى هستند كه در اموال و حقوق مالى خود تصرفات عقلانى ندارند. قانون سن خاصى براى اين افراد تعيين نكرده است. سوم، در هر سنى اين حالت ممكن است براى كسى رخ دهد. افراد غيررشيد همان افراد سفيه هستند كه ممكن است از طفوليت دچار اين حالت بشوند و اين حالت در آنها بعد از سن رشد هم باقى بماند. اين افراد ديوانه يا مجنون محسوب نمى شوند. در عين حال از عقل سالم و متعارف هم برخوردار نيستند. سفاهت مانند جنون ارتباطى به سن ندارد. سفاهت را علم پزشكى و روانپزشكان، مانند جنون قادر به شناسايى و تأييد است. همانطورى كه افرادى يافت مى شوند كه بيشتر از سنشان مى دانند. در مقابل افرادى هم يافت مى شوند كه كمتر از سنشان مى دانند و مى فهمند. قانون هم در حمايت از اين گروه براى اين كه مال و اموال آنها كه ممكن است از راه هاى مختلف، از جمله ارث به آنها رسيده باشد، تلف نشود. ديگران به قول معروف كلاه سرشان نگذارند، در عين حال با افراد نابالغ تفاوتى داشته باشند معاملات اين افراد را بطور مطلق باطل و بى اثر ندانسته بلكه معاملات آنها را با يك درجه تخفيف منوط به تأييد ولى يا قيم دانسته است. يعنى اين گونه افراد مى توانند معامله كنند منتهى معاملات آنها بايد زيرنظر ولى يا قيم صورت بگيرد و ولى يا قيم اقدام هاى حقوقى آنها را تأييد كنند. اعمال حقوقى اين دسته از محجورين بدون تأييد ولى يا قيم اثر حقوقى ندارد و هيچ تعهدى براى شخص محجور يا ولى و قيم ايجاد نمى كنند.
گروه سوم كه بحث ها و اختلاف نظرهاى زيادى هم ميان صاحب نظران درباره آنها وجود دارد، افراد صغير هستند. صغير در قانون به طور مشخص تعريف نشده است. ليكن از عبارات قانونى چنين برمى آيد كه صغار همان افراد نابالغ هستند. افراد صغير از نظر قانون به دو دسته تقسيم مى شوند. اول صغارى كه همه اعمال حقوقى آنها باطل است. دوم صغارى كه مى توانند برخى معاملات را انجام دهند. معاملاتى كه قانونگذار اجازه داده است اين دسته از صغار انجام دهند با معاملات متعارف در جامعه فرق دارد. اين گروه را قانون با عنوان صغير مميز نام مى برد. صغير مميز يعنى كسى كه با وجود آن كه صغير و نابالغ است براى اين كه از مرز طفوليت گذشته است تا حدودى قدرت تميز و تشخيص برخى معاملات را دارد. معاملاتى كه صغير مميز از نظر قانونگذار قدرت انجام آن را دارد و معتبر هم است و قانون به آن ترتيب اثر مى دهد، قبول بلاعوض مال است. قبول بلاعوض مال ممكن است در نظر اول امر جزئى به حساب آيد. اما تأكيد قانونگذار بر اين امر حكايت از دقت او به مراحل رشد اطفال دارد. قانونگذار بدين وسيله خواسته است يك فرد را به تدريج به سمت پذيرش امور اجتماعى و مسئوليت هدايت كند و كارهايى را كه در توان سن و عقل اوست به تدريج به او واگذار كند. تا او قادر به انجام همه مسئوليت ها در زمان رسيدن به سن رشد باشد.
سن صغير مميز در قانون مشخص نشده است و تشخيص صغير مميز از غيرمميز در صورت اختلاف با دادگاه است. محاكم قطعاً در تعيين اين كه طفل مميز بوده يا خير به سن و قدرت تميز و تشخيص و مصلحت او توجه خواهند داشت.
موضوعى كه تأكيد بر آن ضرورت دارد و در بحث هاى حقوقى در مورد بلوغ و آثار آن به قوت مطرح مى شود و با اصلاحاتى كه اخيراً در قانون مدنى رخ داده بيشتر هم شده است و موضوع را به بحث و اختلاف نظر كشانده سن بلوغ و آثار آن است.
از يك طرف قانون مى گويد دختر پس از رسيدن به سن ۹ سال و پسر پس از رسيدن به سن ۱۵ سال بالغ مى شوند. قانون ادامه مى دهد كه اطفال پس از آن كه به سن بلوغ رسيدند ديگر محجور نيستند. از جمله آثار محجور نبودن اين است كه مجاز به انجام همه اعمال حقوقى مى شوند. منتهى قانونگذار در ادامه يادآور مى شود، صغيرى را كه بالغ شده است، نمى توان اموالش را به او داد. مگر اين كه رشد او ثابت شود. يعنى صغيرى كه بالغ شده است، حق ندارد در اموالش تصرفاتى مانند خريد و فروش داشته باشد، در حالى كه در جاى ديگرى قانون گفته بود كه اطفال در دختران پس از ۹ سالگى و در پسران پس از ۱۵ سالگى ديگر محجور نيستند. يعنى مى توانند هر معامله اى انجام دهند.
نظر به اين كه الزاماً بنابر اصول حقوقى بايد تفسيرى از قانون ارائه كرد كه تناقضات يا تعارضات آن را برطرف كند. در اين خصوص برخى چنين تفسير كرده اند كه پس از رسيدن به سن بلوغ اطفال مى توانند در امور غيرمالى خودشان دخالت كنند، ولى درامور ماليشان بايد به سن ۱۸ سال برسند. به عبارت ديگر خروج از حجر را محدود به امور غيرمالى مى كنند. اين تفسير اگرچه به شكلى مشكل و اختلاف در متن قانون را حل مى كند، ليكن واقعيت اين است كه اختلاف حتى با اين تفسير حل نشده است. وگرنه لازم مى شود كه تعريف رشيد را تغيير دهيم. چون از يك طرف قانون مى گويد، كسى كه بالغ شد رشيد است و رشيد را چنين تعريف مى كند كه مى تواند تصرفات عقلانى در امور مالى داشته باشد. بنابراين اگر بگوييم فرد بالغ كمتر از ۱۸ سال تنها مى تواند در امور غيرمالى اختيار داشته باشد از تعريف رشد و رشيد عدول كرده ايم.
واقعيت قضيه و آنچه كه ما در جامعه مى بينيم اين است كه طفلى كه به سن ۹ سال در دختر يا ۱۵ سال در پسر مى رسد، هنوز بچه اى بيش نيست و نمى توان چنين بچه هايى را بزرگ يا بالغ دانست. در همه كشورها هم سن رشد را بين ۱۸ تا ۲۱ سال مى دانند. اين كه ما بخواهيم سن بلوغ و رشد را ۹ و ۱۵ سال بدانيم برخلاف اجماع جهانى حرف زده ايم.
براى اين كه هم با اجماع جهانى هماهنگ و همسو باشيم و هم نظرمان را علم پزشكى تأييد كند. مناسب خواهد بود كه بگوييم، شروع سن بلوغ در پسر ۱۵ سال و در دختر ۹ سال است. يعنى در ابتداى عبارتى كه قانونگذار سن بلوغ را براى پسر و دختر تعيين مى كند و مى گويد «سن بلوغ در پسر ۱۵ سال تمام قمرى و در دختر ۹ سال تمام قمرى است» كلمه «شروع» را به عنوان تقدير (كه اصطلاح فقهى است) قرار دهيم و به اصطلاح اصوليين كلمه شروع را به تقدير بگيريم. اگر چنين كنيم تبصره ۱ ماده ۱۲۱۰ قانون مدنى كه سن بلوغ را تعيين مى كند به واقع و طبيعت امر نزديك مى شود. اگر چنين نگاهى به قانون داشته باشيم آنگاه تبصره ۲ همين ماده كه مى گويد: اموال صغيرى كه بالغ شده است در صورتى مى توان به او داد كه رشد او ثابت شده باشد، با اعمال قانون رشد متعاملين كه سن رشد را ۱۸ سال مى داند تكميل مى شود و تعارض بين اين دو تبصره با اصل ماده ۱۲۱۰ رفع مى شود. البته در متن ماده ۱۲۱۰ هم بايد عبارت (رسيدن به سن بلوغ) را به رسيدن به (سن بلوغ كامل) تعبير كنيم. به عبارت ديگر لازم است در اين ماده هم كلمه (كامل) را به تقدير بگيريم. بدين ترتيب هماهنگى كاملى بين ماده ۱۲۱۰ و دو تبصره آن بوجود خواهد آمد.
علت اين كه گفته شد اگر كلمه شروع را در ابتداى عبارت قانون به تقدير بگيريم، تبصره ۱ ماده ۱۲۱۰ قانون مدنى به واقع بلوغ نزديك مى شود، به اين خاطر است كه پسر يا دختر در سن هاى ياد شده بالغ كامل نشده اند. بلكه آنها در سنين ۱۵ و ۹ سالگى در آغاز بلوغ هستند و بلوغ خود يك دوره زمانى دارد، كه با سپرى شدن آن دوره، كامل مى شوند. در تفسير الميزان مرحوم علامه طباطبايى هم به سن شروع بلوغ و اين كه بلوغ پس از گذشت دوره اى كامل مى شود اشاره شده است.
از آنجايى كه با شروع بلوغ بنا به گفته روانشناسان بچه ها دچار غرور و لجاجت مى شوند و تمايل به مخالفت با همه چيز و همه كس دارند، يك نوع سركشى بچگانه در حالات و رفتار آنها بروز مى كند. خداوند سبحان با دعوت آنها به نماز و عبادت، آنها را به سمت تواضع و فروتنى كه نقطه مقابل تمايلات ناخواسته آن هاست، هدايت كرده است. اين تكليف الهى را نبايد با قدرت تميز و تشخيص معاملات يكسان گرفت.
مهدى كشاورزى ـ حقوقدان

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   قرآن   |   مهرگان   |   ماجرا   | 
|   رودررو   |   سلامت   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |