|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
|
|
|
|
|
|
مرورى بر فيلم هاى اكران سال ۸۵
|
|
|
|
نگاهى به فيلم «كودك و سرباز» رضا مير كريمى
|
|
|
|
|
روى دكه مطبوعات هنرى
|
|
|
فيلم و سينما
دو هفته نامه «فيلم و سينما» ويژه نيمه دوم دى ماه منتشر شد. در شماره ۱۷۸ اين نشريه علاوه بر رويدادهاى سينما، اخبار توليد، گزارش اكران و ... گفت وگو با مهدى مقدم، هادى مرزبان كارگردان نمايش «پائين گذر سقاخانه» و گزارشى از پشت صحنه فيلم «جعبه موسيقى» را مى خوانيم. در اين دو هفته نامه نقدى بر فيلم «تله»، گفت وگو با تهيه كننده فيلم و بازيگر آن «مهناز افشار»، راكى بالبوا پايانى ديگر بر يك حماسه، گفت وگو با رابرت دنيرو و گفت وگو با ناصر عبداللهى از ديگر مطالب اين شماره است.
فيلم
ماهنامه «فيلم» شماره ۲۵۷ به روى دكه روزنامه فروشى ها آمد. در اين ماهنامه سينمايى در قسمت رويدادها مطالبى با عناوين در آستانه بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر، فيلم هاى تازه، نامه اعتراض آميز اتحاديه تهيه كنندگان سينما، ۶۸ سالگى بهرام بيضايى و در بخش تلويزيون آن درباره سريال هاى زير تيغ، كتاب فروشى هدهد، باغ مظفر و عبور شيشه اى آمده است. همچنين در اين نشريه نقد فيلم ستاره است (فريدون جيرانى) و مقايسه تطبيقى سولاريس مطالبى درباره كازينو رويال ساخته مارتين كمپل، گفت وگو با داستين هافمن، طرح فيلمنامه اى... به عزت الله انتظامى، درباره جوزف باربرا انيماتور نامدار، فيلم هاى روز، مرورى بر زندگى و آثار رابرت آلتمن را مى خوانيم.
سينما تئاتر
ماهنامه «سينما تئاتر» ويژه بهمن ماه به چاپ رسيد. در شماره ۸۸ اين ماهنامه گزارشى از پشت صحنه فيلم «سه زن»، گزارشى از شصت و چهارمين دوره اهداى جوايز گلدن گلوب، مصاحبه با باران كوثرى بازيگر سينما و تلويزيون، خبرهايى از گوشه و كنار سينما را مى خوانيم. همراه با بيست و پنجمين جشنواره فيلم، نظرخواهى از اهالى تئاتر درباره جشنواره تئاتر فجر، مرورى بر نمايش هاى جشنواره فجر به بهانه كانديدا شدن حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان براى جوايز گرمى و ... از ديگر مطالب «سينما تئاتر» است.
رودكى
هفته نامه «رودكى» به شماره ۹ رسيد. اين نشريه كه با عنوان هفته نامه منتشر مى شود و فعلاً هر دو هفته يك بار روى پيشخوان دكه ها مى آيد، مطالبى با موضوع هاى مقاله، داستان، پاورقى، شو، سينما و انديشه ارائه كرده است. نظريه هاى اساطير در ايران، شاعران زن معاصر و انديشه هاى فمينيستى، عطسه هاى عصبانى، بررسى سير تاريخى نظارت بر سينماى جهان از آغاز تا امروز، گفت وگو با مرضيه برومند، گزارشى از شب بهرام بيضايى، بريده اى از فيلمنامه ديباچه، نشانه شناسى در آثار بيضايى، قدرت از نگاه فوكو از جمله مطالب اين نشريه است.
دوربين عكاسى
شماره ۵۸ ماهنامه «دوربين عكاسى» منتشر شد. در شماره ويژه دى ماه اين مجله مطالبى همچون نكته ها، گزارش تصويرى از توفان كاترينا، فتوژورناليسم، عكاس دانه هاى برف، ريچارد اودون، پولارويد هاى واكراونز، عكس هاى خوانندگان با موضوع «كلاه» و ... به چاپ رسيده است. همچنين در اين شماره ديگر مطالب را با عناوينى مثل نور نوشته هنرى هوراستاين، ايرادهاى چاپ عكس، ارزش هنرى و ... را مى خوانيم.
تازه
نخستين شماره ماهنامه «تازه» ويژه بهمن ماه روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت. اين مجله فرهنگى هنرى كه با حمايت سازمان فرهنگى هنرى شهردارى منتشر مى شود مطالب متنوعى را با سرفصل هاى سينما، ادبيات، شهروندى، هنر، رسانه ، معمارى، فلسفه، تبليغات، ويژه نامه جشن كتاب، حاشيه ويژه نامه جشن كتاب و... ارائه كرده است. مطالبى درباره قهوه خانه و پاتوق و كافه ها، شخصيت پردازى با نگاه به شهر، نسل ملودرام، دى پالما جوان و پير، نگاهى به سه گانه گانگسترى دى پالما، از اركستر بلديه تا اركستر سمفونى تهران، انجمن شاعران مرده، كتاب هاى بازارى و بازار كتاب و ... از مطالب اين شماره «تازه» است.
|
|
|
|
|
پنجشنبه بازار كتاب
روضه و روزهاى سرخ
|
|
|
ساير محمدى هفته گذشته «روضة الشهدا» تأليف كمال الدين حسين بن على واعظ كاشفى كه مربوط به سده دهم هجرى (۹۰۸ هـ) است، با تصحيح و تحقيق دكتر محمود رضا افتخارزاده از سوى انتشارات مدبر چاپ و منتشر شد. اين كتاب نخستين و جامع ترين مقتل موضوعى فارسى است كه در آستانه نهضت صفويه به نگارش درآمده و به لحاظ نثر پارسى و تسلط نويسنده به سبك هاى زبان و ادبيات فارسى اثرى بى همتا شناخته مى شود. همزمان كتاب «نهج الفصاحه»، مجموعه كلمات قصار حضرت رسول اكرم (ص)، به انضمام فهرست موضوعى آن با ترجمه ابوالقاسم پاينده از سوى انتشارات بدرقه جاويدان منتشر شده است. پاينده كه ترجمه كامل «تاريخ طبرى» را در ۱۷ جلد در كارنامه اش دارد، در ترجمه اين اثر نيز نهايت خلاقيت را از خود بروز داده است. صنعت شعر در هفته اى كه گذشت، روزهاى پررونقى را پشت سر گذاشت. هرچند تعداد كتاب در حوزه ادبيات داستانى افت فراوانى داشت، اما در حوزه دين بويژه به مناسبت ايام عاشورا رشدى چشمگير پيدا كرد. گزارش را بخوانيد: * شعر «ديوان عماد خراسانى» براى نخستين بار شامل تمام سروده هاى شاعر از سوى مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ و منتشر شده است. اين ديوان شامل غزليات، مثنويات، قطعات، رباعيات و يك قطعه نيمايى است. يادداشتى به قلم شادروان مهدى اخوان ثالث با عنوان «از قصه و غصه عماد، چند كلمه» كه تاريخ سال ۴۱ را دارد و از زندگى و اشعار عماد حكايت مى كند، جاى مقدمه نشسته است. عمادالدين حسن برقعى، معروف به عماد خراسانى كه دوست و هم ولايتى اخوان ثالث بود، در سال ۸۲ درگذشت. «تو را تاريكتر از بادم» يك شعر بلند سروده غلامحسين نصيرى پور است كه پس از مدت ها تأخير سرانجام هفته گذشته از سوى انتشارات شاعر امروز چاپ و منتشر شده است. نصيرى پور از شاعران نسل دهه چهل است كه نخستين مجموعه اش را به نام «موزه هاى برهوت» در اواسط سال ۴۷ منتشر كرده بود و پانزدهمين دفترش را به نام «تو را تاريكتر از بادم» هفته گذشته راهى كتابفروشى ها كرد. فريده حسن زاده از جمله مترجمانى است كه همه هم و غم خود را به ترجمه شعر شاعران جهان اختصاص داده است و آثار فراوانى تاكنون منتشر كرده است. وى كه در تدارك چاپ و انتشار مجموعه اى با عنوان «مجموعه شاعران برتر جهان معاصر» است، نخستين كتاب را به «بلاگا ديميتروا، شاعر ملى بلغارستان» اختصاص داده و اشعارش را به فارسى برگردانده است، انتشارات علم آن را به بازار فرستاد. اين انتشاراتى از همين مجموعه دو كتاب ديگر را با عنوان «شعر آمريكايى معاصر» و «شيدايى ها» گزيده عاشقانه هاى جهان از هزاره قبل از ميلاد تا امروز را با ترجمه حسن زاده در آستانه انتشار دارد. «آب طربناك» تحليل موضوعى ديوان حافظ به قلم دكتر سيد يحيى يثربى است كه نشر علم منتشر كرده است. دكتر يثربى در عين شرح و تفسير عرفانى غزل ها، نكات ريز و ظريفى را در ابيات حافظ كشف مى كند و به زبانى ساده بيان مى كند؟ هر كس در هر سطحى از سواد بهره لازم را از آن خواهد برد. «ققنوس» عنوان كتابى است شامل پيش خوانى ها، نوحه ها، گوشه ها و مرثيه ها در تعزيه ايران كه تحقيق و تأليف آن را جهانگير نصرى اشرفى به عهده داشته و ناشر آن هم انتشارات سوره مهر است. * دين، فلسفه، تاريخ و هنر «اسلامى سازى معرفت» كتابى به قلم مجيد مرادى است كه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب در پى ارائه ديدگاه هاى برخى نظريه پردازان عرب زبان است كه از باورمندان معاصر به علم دينى به شمار مى روند. اين كتاب مشتمل بر مقاله هايى از دكتر لوى صافى، محمد ابوالقاسم حاج حمد، طه جابر العلوانى، عبدالحميد ابوسليمان، اسماعيل الفاروقى و گفت و گويى با طه جابر العلوانى است. «عقل و دين از ديدگاه كانت» عنوان كتابى به قلم دكتر رضا بخشايش است كه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر كرده است. كانت در اين كتاب درباره اين موضوع كه ذات خداوند ناشناختنى است، مبنايى فلسفى به دست مى دهد و راه را براى شناخت خداوند از طريق علم حصولى و با دلايل فلسفى مسدود مى داند. «نظام قضايى عصر صفوى» به قلم دكتر ويلم فلور با برگردان حسن زنديه عنوان كتابى است كه چاپ دوم آن در هفته گذشته از سوى پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر شد. «گاهى به سوى علم دينى» نخستين كتاب از مجموعه كتاب هاى علوم اجتماعى است كه با عنوان «گامى به سوى علم دينى (۱): ساختار علم تجربى و امكان علم دينى» كه پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر كرده است. اين كتاب به قلم حسين بستان (نجفى) با همكارى محمد فتحعلى خانى و ابوالفضل گائينى تأليف و تدوين شده است. «مهاجرت قبايل عربى در صدر اسلام» كتابى به قلم دكتر صالح احمد العلى با ترجمه دكتر هادى انصارى است كه سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) با همكارى پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر كرده است. اين كتاب به عنوان منبع كمك درسى براى دانشجويان رشته تاريخ و تاريخ اسلام در مقطع كارشناسى و كارشناسى ارشد تدوين شده است. «مغز متفكر جهان شيعه امام جعفر صادق (ع)» كتابى از مركز مطالعات اسلامى استراسبورگ است كه به قلم ذبيح الله منصورى به فارسى ترجمه شده و انتشارات بدرقه جاويدان چاپ دوم آن را به تازگى به بازار فرستاد. اين ناشر، چاپ اول اين اثر را در سال ۸۱ منتشر كرده بود. در ضمن اين كتاب كه بخشى از تحقيقات وسيع مركز مطالعات اسلامى استراسبورگ محسوب مى شود، در سال هاى مختلف از سوى ناشران گوناگون منتشر شده بود. «چنار خونبار زرآباد الموت» مجموعه اى تحقيقاتى است به قلم على رشوند درباره چنار خونبار الموت، درختى در روستاى زرآباد قزوين در جوار امامزاده حضرت على اصغر بن موسى بن جعفر (ع) است كه از ساليان دور تا اكنون در سحرگاه روز عاشورا از آن خونابه جارى مى شود. اين كتاب به همراه عكس هاى رنگى از اين درخت و سوگوارى شيعيان در ايام عاشورا از سوى انتشارات طه چاپ و منتشر شده است. چاپ يازدهم «ايران در دوره سلطنت قاجار» به قلم على اصغر شميم از سوى انتشارات مدبر به بازار آمد. چاپ يازدهم اين كتاب با ويرايش جديد همراه با يادداشتى از همسر سالخورده شميم به بازار آمد. «سيد على شايگان» عنوان كتابى در دو جلد شامل زندگينامه سياسى، نوشته ها و سخنرانى هاى شايگان است كه فرزندش احمد شايگان گردآورى و انتشارات آگاه منتشر كرده است. شايگان از چهره هاى برجسته نهضت ملى شدن نفت و دولت ملى مصدق بود كه در اين كتاب از رهگذر يادداشت هايش، رگه هاى ناشناخته اى از تاريخ معاصر ايران نيز بر ما آشكار مى شود. «تاريخ ايران» كتابى است كه به قلم حسن پيرنيا و عباس اقبال آشتيانى كه در چند سال گذشته بارها از سوى ناشران مختلف منتشر شده است، اما مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ جديدى از اين كتاب عرضه كرده كه با چاپ هاى قبل متفاوت است. در اين كتاب «تاريخ ايران» در سه بخش تدوين شده كه بخش قبل از اسلام به قلم حسن پيرنيا و بخش بعد از اسلام به قلم عباس اقبال آشتيانى و بخش عصر پهلوى به قلم پرويز بابايى است. «گزارش گروه تحقيق عراق» عنوان كتابى است كه در سال ۲۰۰۶ لقب پرفروش ترين را در آمريكا به خود اختصاص داد. اين كتاب، گزارش گروهى از نمايندگان كنگره آمريكاست كه به سرپرستى جيمز بيكر و هميلتون وارد عراق شدند و گزارشى از حوادث اين كشور تهيه و ارائه كردند كه موجب تغيير استراتژى آمريكا در عراق شد. اين كتاب را مهدى غبرايى و ميرحسن رئيس زاده به فارسى برگردانده اند و انتشارات هيرمند آن را چاپ و منتشر كرده است. «پژوهش هاى حكومتى» عنوان كتابى به قلم سيد يونس اديانى است كه به اعتقاد نويسنده تفكرى سازمان يافته براى تعميق انديشه هاى حكومتى در زيرساخت هاى بنيادين حكومت است كه به مباحثى چون فلسفه سياسى، گفتار حكومتى، حاكميت، حكومت برتر، علل تئوريزه شدن حكومت، نقد تئورى فايده گرايى، تفكر نخبه گرايى حكومتى و... مى پردازد. اين كتاب را انتشارات نقش جهان منتشر كرده است. نشر علم سه كتاب از آثار باستانى پاريزى را هفته گذشته تجديد چاپ كرده است. «شاه منصور» يا پهلوان گرز هفده من كه به مباحث تاريخى، ادبى و فرهنگى اختصاص دارد. «آفتابه زرين فرشتگان» كه در هفت بخش از عبدالله بن عامر و مسجد سياه پوش و عبيد زاكانى و آبگير سنگلج تا بادگير شهريار و... را در برمى گيرد و كتاب «جامع المقدمات» كه به قول نويسنده مقدمه هايى بوده بر كتاب هاى ديگران. اين سه كتاب را نشر علم از محمد ابراهيم باستانى پاريزى، دكتراى تاريخ و استاد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران منتشر كرده است. «مديريت ارتباط در مراقبت هاى بهداشتى» اثرى از مارك دارلى با ترجمه معصومه عصرى است كه از سوى انتشارات ناهيد به بازار آمد. عنوان فرعى اين كتاب «شش گام در مديريت مؤثر» است. «كوانتوم و چالش هاى آن» به قلم جورج گرينشتاين و آرتور جى. زايونگ پژوهشى نو در پيدايش مكانيك كوانتومى است كه دكتر اكبر تقى پور آن را به فارسى ترجمه كرده و مركز نشر دانشگاهى، ناشر آن است. همين نهاد انتشاراتى، يعنى مركز نشر دانشگاهى جلد دوم كتاب «مهندسى فاضلاب» را كه شركت مهندسى متكاف و ادى منتشر كرده بودند، با ترجمه احمد ابريشم چى، عباس افشار و بهشيد جمشيد چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب كه نزديك به يك سده از تأليف آن مى گذرد، همچنان بهترين كتاب در برنامه ريزى و طراحى سيستم آبرسانى در ساخت شهرهاى بزرگ است.
|
|
|
|
|
اسطوره مار و كاج
|
|
|
«مار و كاج» نام كتابى در حوزه ادبيات تطبيقى به قلم دكتر ناهوكو تاواراتانى، محقق و مترجم ژاپنى است كه از سال ۱۳۴۶ در ايران زندگى مى كند. اين كتاب به تازگى از سوى انتشارات بهجت چاپ شده كه مقدمه كتاب و نمونه اى از اسطوره مار را در شعر حافظ مى خوانيد. حدود بيست سال است در كشور گل و بلبل زندگى مى كنم. يكى از تجربياتم اين است كه تفكرات و فعاليت هاى ذهنى انسان ها در عمق به يك ريشه مى رسند. از وقتى كه يادگيرى زبان فارسى را شروع كردم، هميشه اين گفته گوته در ذهنم بوده و هست، كه مى گويد: «كسى كه فقط يك زبان مى شناسد، در واقع آن زبان را هم نمى شناسد.» صحت فرمايش گوته را با چشم خودم ديدم؛ به اين معنى كه هرچه بيشتر با زبان فارسى آشنا مى شدم، احساس مى كردم كه شناختم از زبان ژاپنى هم بيشتر مى شود و همراه با آن، احساسى كه در آغاز نوشتم، در من بيدار شد. فعلاً با صحيح يا غلط بودن نظريه همريشگى تفكرات و فعاليت هاى ذهنى انسان ها كارى ندارم؛ زيرا موضوعى به اين مهمى را نمى توان در رساله اى چنين مختصر جاى داد. اما به كسانى كه آن نظريه را غلط مى دانند با جرأت مى گويم كه قبل از اين كه قضاوت عجولانه كنند، وقت بيشترى روى مطالعه و جمع آورى اطلاعات بگذارند. به نظر من ضعف اطلاع رسانى يكى از عمده ترين دلايل كژروى و كندى در طى كردن مسير به مقصدى به نام درك درست از همديگر است. در مورد فرهنگ ايران و ژاپن نيز اين مسأله صدق مى كند. به طور مثال، آيا شعر ژاپنى فقط هايكو است؟ آيا فقط فرقه ذن است كه مردم ژاپن شيفته آن هستند؟ من خودم تأثير آن دو را در فرهنگ ژاپن انكار نمى كنم، اما در ايران طورى تبليغ شده است كه هايكو و ذن در ژاپن طرفداران بسيارى دارند. اين برداشت، اگر صد درصد غلط نباشد، تا حد زيادى اشتباه است. البته ايرانيان چندان تقصير ندارند، زيرا اكثر اوقات مترجمان، كتب و يا نشرياتى كه به زبان هاى غربى نوشته شده اند را به فارسى ترجمه مى كنند و آن، به اين معنى است كه چيزى را جذب مى كنند كه قبلاً از صافى ديگران عبور داده شده است. يعنى برداشت نويسندگان خارجى از فرهنگ ژاپن به عنوان حقيقت در نظر مردم ايران قرار مى گيرد و آن را باور مى كنند. من از اين وضع به شدت ناراضى هستم و مقصر اصلى را ژاپنى ها مى دانم؛ زيرا آنها هستند كه براى معرفى فرهنگ كشور خودشان همت نكردند و نمى كنند. بنابراين تصميم گرفتم در حد توان خود، براى درك متقابل ميان مردم ايران و ژاپن قدمى كوچك بردارم و در اين راه تاكنون مقاله ها و ترجمه هايى در مجلات ادبى ايران به چاپ رسانده ام. اين پايان نامه را هم به همان نيت شروع كردم. در اين رساله در مورد دو سمبل مشترك موجود در ادبيات فارسى و ژاپنى كه با مرگ و زندگى رابطه نزديكى دارند، يعنى «مار» و «درخت كاج» بحث مى شود. اين دو سمبل در اين رساله به نحوه ذيل مورد تطبيق و بررسى قرار گرفته اند: ۱- شرح ريشه لغوى، اسطوره اى، تاريخى، دينى و غيره ۲- كاربرد آنها در ادبيات كلاسيك دو كشور ۳- كاربرد آنها در ادبيات معاصر دو كشور از اين طريق تغيير معنايى دو سمبل به مرور زمان در دو كشور را نشان خواهم داد. اما بايد اضافه كنم: هنگام تحقيق متوجه شدم لازم است به «اژدها» و «كرم» در بخش «مار» و به «درخت سرو» و «درخت صنوبر» در بخش «درخت كاج» اشاراتى داشته باشم. همچنين متوجه شدم كه لازم است نمونه هايى از مناطق ديگر جهان، مثل يونان، هند، چين و غيره بياورم. در ضمن نكته اى كه مى خواستم در اين رساله توجه خوانندگان را به آن جلب كنم، اين است كه همان طور كه دوران هاى تاريخ بشر هيچ وقت از هم جدا نبوده اند، ادبيات معاصر نيز ادامه ادبيات كلاسيك بوده و فاصله اى ميان اين دو وجود ندارد، پس بهتر است وقتى به تاريخ ادبيات ايران فكر مى كنيم، خاتمه اى براى آن تصور نكنيم و ادبيات كلاسيك و معاصر را يكپارچه بدانيم. در آخر لازم به ذكر است كه نزديك به تمام ترجمه هاى متونى كه در اين رساله آمده است، از نگارنده است؛ در غير اين صورت نام مترجم ذكر شده است. ديگر اين كه نام هاى شخصى ژاپنى به روش متداول در آن كشور، يعنى اول نام خانوادگى سپس نام كوچك، آمده است. اميدوارم اين تحقيق مختصر كارى مثبت براى درك مستقيم فرهنگ دو ملت ايران و ژاپن باشد.
غزل حافظ در غزليات حافظ غزلى وجود دارد كه در آن از مار سخن جالبى به ميان آمده است. غزل مذكور با مطلع زير آغاز مى شود: گرچه ما بندگان پادشهيم / پادشاهان ملك صبحگهيم در بيت نهم همين غزل چنين آمده است: رنگ تزوير پيش ما نبود / شير سرخيم و افعى سيهيم حافظ مى گويد: ما اهل تزوير نيستيم، اما بلافاصله اضافه مى كند كه هم شير سرخ هستيم و هم افعى سياه؛ يعنى ظاهراً دورنگى و دورويى را اعلام مى كند. چطور بايد اين بيت را معنى كرد؟ شايد توجه به وجود دو جانور با رنگ هاى متفاوت، كليد حل اين معما باشد. برداشت من اين است: شير و افعى (مار) هر دو در آئين هاى مهرپرستى و زروان پرستى حضور دارند. مجسمه زروان موجود تركيبى است با كله شير و بدن انسان و دور آن، مارى بزرگ هفت بار حلقه زده است. در آئين مهر در تصوير معروف گاوكشى ميترا، مار (نماد زمين) خون گاو قربانى شده را مى خورد. به علاوه در همين آئين هفت مقام سلوك وجود دارد و به مقام چهارم «مقام شير مردى» مى گويند. شير نماد آتش است و آتش هم نماد خورشيد. نشان اين مقام جامه اى ارغوانى است. «شير سرخ» در بيت فوق نيز شايد گوياى اين موضوع باشد. همان طور «افعى سيه» درست در مقابل «شير سرخ» قرار مى گيرد. هم از نظر رنگ و هم از نظر سمبل، اين دو متضاد هم هستند؛ شير نماد خورشيد و آسمان، و مار نماد ماه و زمين است. اين دو در عين تضاد، مكمل هم نيز هستند. از نظر توانايى مساوى شناخته شده اند، طورى كه در اسطوره گيل گمش مار را «شير خاك» خوانده اند. پس معنى مصراع دوم اين بيت مى تواند «قدرت فوق العاده داريم، مرد چهار فصل هستيم» باشد.
|
|
|
|
|
مرورى بر فيلم هاى اكران سال ۸۵
تحويل سال سينماى ايران
|
|
|
تقويم سينمايى سال ۸۵ ايران، كمى زودتر از آغاز سال شروع شد يعنى درست پس از جشنواره بيست و چهارم. فيلم هاى «چهارشنبه سورى» و «ما همه خوبيم» از اسفند ماه به اكران سينماها پيوستند و نمايش آنها با آغاز سال جديد هم ادامه پيدا كرد. «چهارشنبه سورى» اصغر فرهادى، فيلمى اجتماعى از كارگردانى است كه نگاه ظريف و موشكافانه اى به جزئى ترين حواشى موضوع انتخابى خود دارد. همان طوركه سال ها پيش در دو سرى مجموعه تلويزيونى «داستان يك شهر» به طرح جزئياتى از زندگى روزمره جامعه معاصر پرداخت كه شايد كمتر مجموعه اى در سيما توانسته با آن برابرى كند. نگاه تلخ و گزنده فرهادى در فيلم هاى «رقص در غبار» و «شهر زيبا» با محور قرار دادن معضل بازپرداخت مهريه و قتل غيرعمد، در سطح اين معضلات باقى نمى ماند بلكه سيرى دارد به شكل گيرى روابطى از جنس نامعمول كه با تعريف فيلمساز برجسته مى شود. در «چهارشنبه...» هم زندگى دوگانه مردان كه بتازگى سوژه فيلم هاى متعددى قرار گرفته، دستمايه اوليه فيلمساز شده تا در دل اين قصه به تعاريف جديدى از شخصيت هاى كليشه شده برسيم. درنهايت كلاف سردرگمى كه فيلمساز در پايان فيلم هايش اصرارى بر باز كردن آن ندارد و با اين شيوه دنياى فيلم را به دنياى واقعى پيوند مى زند. «ما همه خوبيم» نخستين فيلم بلند بيژن ميرباقرى پس از تجربه هاى متعدد در عرصه فيلم كوتاه است. فيلمى كه با نگاه حرفه اى به جايگاه مستقل فيلمنامه نويس، به نظر سهل و ممتنع مى آيد. فيلم قصه ساده خود را كه تأثيرات عدم حضور يك سفر كرده است، در خانواده اى از طبقه متوسط دنبال مى كند و اصرار به ايجاد تعليق و كنش و واكنش هاى متداول را در روايت ندارد. روايت زندگى در هم فرورفته خانواده زمانى اهميت و كاركرد لازم را پيدا مى كند كه دوربين خانگى به كمك مى آيد تا تظاهر، عشق، نفرت، غم و دلتنگى آدم ها را به تصوير بكشد. فيلم هاى «يك تكه نان»، «هوو» و «زير درخت هلو» با پيوستن به اكران نوروزى، به نوعى پاسخگوى نيازهاى اين مقطع زمانى بودند. هر چند در اين ميان «يك تكه نان» كمال تبريزى با انتظار طولانى كه براى اكران كشيده بود به نوعى تناسب نداشتن خود را با اين فصل اكران به رخ مى كشيد. فيلمى متعلق به جريان سينماى معناگرا كه شخصيت اصلى خود را از قشرى انتخاب كرده كه مستعد ارتباط با عالم معنا و ماوراست و گرفتار كليشه معمول: آدم ساده دلى كه سرعت انتقال كمى دارد و بدون آنكه حرف بزند و عكس العمل خاصى نشان دهد، ناظر خاموش اتفاقات پيرامون است. «هوو»ى عليرضا داوود نژاد به نوعى سير فيلم هاى غريب اين فيلمساز را كمى تعديل مى كند. اين متعارف و البته ملموس بودن تا حد زيادى مديون حضور رضاعطاران است كه كمدى خاص خود را در عرصه روايت و بازيگرى وارد فيلم كرده و قصد دارد تعريف جديدى از زندگى دوگانه مردان بدهد. به اين مفهوم كه اين گرايش را در جلوه نوعى سادگى و عام بودن سنتى زن دوم ترسيم مى كند كه نقطه مقابل زن امروزى و متجدد اول قرار دارد. فيلمى كه در عرصه كمدى هم بيش از هر چيز به در دسترس و عام بودن پهلو مى زند. «زير درخت هلو» ادامه موفقيت زوج طهماسب-جبلى در عرصه كمدى است. فيلمى كه با تأكيد بر چند تعريف جديد در دنياى قصه سعى مى كند داستانى تازه تعريف كند و تا حد زيادى هم موفق مى شود. حكايت خاندانى كه با ديدن يك خواب مشترك در زير درخت هلو به انتظار مرگى مى نشينند، نوكرى كه مهره مار دارد و زنان مجذوب او مى شوند و كلفتى كه از هلو متنفر است و... همه اين ها بر بستر قصه اى قرار مى گيرند كه در انتها به يكدلى آدم هاى خوب و بد فيلم منجر مى شود و كمدى مفرحى را براى مخاطب تدارك مى بيند. «آتش بس»، «شام عروسى»، «ازدواج به سبك ايرانى» و «چند مى گيرى گريه كنى؟» از فيلم هاى كمدى به نسبت معقول ترى بودند كه به فروش درخورى هم دست پيدا كردند. «آتش بس» تهمينه ميلانى فيلمى است كه با محوريت كشمكش هاى يك زوج از آغاز آشنايى تا ازدواج و جدايى زودهنگام، به نوعى سعى در طرح مباحث روانشناختى دارد و با پرداخت طنزگونه مبحث «كودك درون» مى تواند انعكاس خوبى از اين موضوع در يك فيلمنامه و فيلم سينمايى ارائه كند. فيلمى كه با تكيه بر بازيگران چهره و بازى به نسبت متفاوتى كه كارگردان مى تواند از آنها بگيرد، تبديل به پديده فروش مى شود. «شام عروسى» ابراهيم وحيدزاده، همچون كارهاى قبلى فيلمساز، يك كمدى شلوغ و پر شخصيت است كه وجه امتيازش را علاوه بر فيلمنامه اى به نسبت حساب شده كه در شوخى با برخى ژانرها و فيلم هاى ماندگار سينماى ايران مانند «آژانس شيشه اى» موفق عمل مى كند، مديون انتخاب نامتعارف بازيگران و حضور آنها در نقش هايى ست كه شايد كمتر كسى حدس مى زد. حضور نيكى كريمى و امين حيايى در نقش شخصيت هايى بزرگ تر از سن خود و... كمك زيادى در تازه نمايى فضاى فيلم و جنس روابط مى كند. «ازدواج به سبك ايرانى» را مى توان انعكاس تعبيرى ساده انگارانه از گفت و گوى تمدن ها، بازنمايى آثار تاريخى تمدن ايران و البته رويارويى سنت و مدرنيسم تلقى كرد. فيلمى كه به همه موضوع هاى مطرح شده فقط در حد آيتم هايى سطحى نگاه مى كند و نمى تواند به كمدى و وجه طنز غالب فيلم، عمقى ببخشد. «چند مى گيرى...» نخستين فيلم بلند شاهد احمدلو پس از چند فيلم كوتاه است كه مورد توجه قرار گرفته اند. كمدى شلوغى كه موقعيت جذاب يك مؤسسه عروسى-عزا را با تعدد شخصيت هاى فرعى و خطوط قصه از دست مى دهد و نمى تواند در انتخاب لحن طنز و تلخ، متعادل عمل كند. به همين دليل است كه فيلم با فاصله گرفتن از يكدستى در هر سكانس، سازى خاص مى زند و در پايان هم ميان اين دو سرگردان است. «به نام پدر»، «طبل بزرگ زير پاى چپ» و «ميم مانند مادر» سه فيلمى است كه به طور برجسته به دفاع مقدس و آدم هاى آن مى پردازند. «به نام...» ابراهيم حاتمى كيا مستقيم ترين فيلم درباره آدم هاى دفاع مقدس است. مردى كه تاوان مين هايى را مى پردازد كه در زمان جنگ كاشته و هم اينك اين مين ها موجب قطع شدن پاى دخترش شده است و بايد به نوعى پاسخگوى پرسش آنها باشد. قهرمان هميشگى حاتمى كيا كه در برخورد با جامعه معاصر به جاى مين كاشتن خود را به كشف معدن مشغول كرده، اين بار رويارويى با نسل جوانى دارد كه از زمان «آژانس شيشه اى» مدعى است و حالا رويارويى در شرايطى نابرابر رخ مى دهد. او خودش هم پرسش هاى بى جواب متعددى دارد كه يك شنونده مى طلبد. آيا براى پيدا كردن يك شنونده بايد باز هم به اجبارى مشابه «آژانس...» و «ارتفاع پست» تن بدهد؟ در «طبل بزرگ زير پاى چپ» اگر ويژگى تاريخى دفاع مقدس را از فيلم بگيريم چه اتفاقى مى افتد؟ هيچ چيز چون مسأله شخصيت ها و كشمكش آنها وابسته به شناسنامه جنگ ما نيست بلكه بحث روحيات مختلف انسانى است كه در تعامل با هم، دچار چالش و تأثيرپذيرى مى شوند و مى تواند در هر جاى ديگرى جز كشورمان هم مطرح شود. «ميم...» رسول ملاقلى پور هم به طورغير مستقيم به دفاع مقدس مربوط مى شود و بيش تر روايتگر داستان ملودرام يك مادر تنها با فرزند بيمارش است كه با زندگى و مشكلاتش دست و پنجه نرم مى كند. فيلمى كه كمتر از هميشه متعلق به كارگردانش است، چون ديگر قهرمانش فرياد نمى زند و دچار كشمكش و تعارض ميان دنياى ذهنى خود و اجتماع پيرامونش نيست. فيلمى كه كمترين نسبت با ملاقلى پور هميشگى را دارد. «كافه ستاره»، «به آهستگى»، «باغ هاى كندلوس»، «تقاطع»، «چه كسى امير را كشت؟» و «زمستان است» به نوعى فيلم هاى متفاوت و نامتعارف امسال بودند كه در ساختار روايى هم اين ويژگى را لحاظ كرده بودند. «كافه ستاره» سامان مقدم، ساختار اپيزوديك را براى روايت خود انتخاب مى كند تا با محور قرار دادن زندگى سه زن در مقاطع سنى مختلف - كه در محله اى در جنوب شهر زندگى مى كنند - تعريف آنها را از عشق به چالش و هم مواجهه سنت و مدرنيسم را در محله قديمى به تصوير بكشد. محله اى با امامزاده و مناسبات سنتى كه آرام آرام برج هاى بلند، ميز بيليارد و مناسبات امروزى را در بطن خود پذيرا مى شود. «به آهستگى» مازيار ميرى با شيوه روايتى خاص، قصد دارد تا مفهوم قضاوت، خيانت و...را به چالش بكشد. وقتى مرد در غيبت همسرش با قضاوت هاى مختلف همسايه ها و... مواجه مى شود و چاره را در اين مى بيند كه جسدى را اشتباه شناسايى كند تا همه شبهات را همراه با جسد ناشناس دفن كند. اما حقيقت او را به رويارويى مى طلبد تا با انتخاب يكى از سه راه پايانى، به ناگزيرى خود رأى دهد. فيلم با نوعى روايت متقاطع كه نمى تواند در خدمت داستان قرار بگيرد، مفهوم پيچيده خود را به كلاف سر در گمى بدل مى كند كه الكن باقى مى ماند. «باغ هاى كندلوس» ايرج كريمى به تَبع فيلمهاى قبلى كارگردان، در فضايى نامتعارف، قصه عشقى را تعريف مى كند كه كنار هم قرار گرفتن برش هاى اين روايت در گذشته به مدد خط قصه زمان حال امكانپذير است. خط قصه سه دوستى كه براى دلمشغولى خود دنبال گور دو نفر از دوستانشان هستند كه در عشق شهره بوده اند. جست وجويى كه به بازشناسايى عشق و مفاهيم عاطفى در زندگى هاى آسيب ديده هر يك مى پردازد. «تقاطع» ابوالحسن داوودى با محوريت يك تصادف كه موجب مواجهه اجبارى پنج فرد مختلف مى شود، ساختار متقاطع را به مدد مى گيرد تا برش هاى برجسته زندگى اين پنج نفر را به موازات هم پيش ببرد و تأثير يك سهل انگارى را در دل تصويرى كه ارائه مى دهد، ترسيم كند. فيلمى كه روايتى مدرن از جامعه معاصر امروزى دارد. «چه كسى امير را كشت؟» مهدى كرم پور با روايت ۷ شخصيت از امير، در روندى كه از تظاهر به واقعيت و درنهايت اعتراف به قتل مى انجامد، روانشناسى اين شخصيتها را هم مورد بررسى قرار مى دهد. علاوه بر اين، فيلم با انتخاب ساختار جسورانه حضور هر شخصيت در لوكيشنى مجزا و مونولوگ هاى طولانى با دوربين به نوعى خطر كردن است. ارائه شناسنامه اى خاص و با جزئيات از هر شخصيت با ديالوگ هايى كه ادبيات خاص هر فرد را برجسته مى كند كمك مى كند كه فيلم در عرصه نوآورى چند گام از فيلمهاى ديگر فاصله بگيرد. «زمستان است» رفيع پيتز فيلمى وامدار اقتباس ادبى است كه به دليل شرايط اكران مهجور واقع شد.پيتز روايت خود را از داستان «سفر» دولت آبادى در بى زمانى و بى مكانى ارائه مى كند. قصه اى كه با پيوستگى به شعر اخوان ثالث و آواز شجريان به نوعى اداى دين به اين سه هنر است. «باغ فردوس ۵ بعد از ظهر»، «غروب شد بيا»، «بربادرفته»، «ستاره است» و «رؤياى خيس» از فيلم هاى به نسبت نامتعارف نسبت به جريان فيلمسازى كارگردان و حتى جريان روز هستند. «باغ فردوس ۵ بعداز ظهر» سيامك شايقى، ايده جذاب مثلث عشقى را كه دو ضلع آن يك مادر و دختر هستند بر بستر قصه اى از مسائل يك روانپزشك و البته دلمشغولى هاى دخترى كه از مردان اطرافش ضربه خورده، روايت مى كند. قصه اى كه به نوعى جايگاه واقعى بيمار و پزشك را دچار بازنگرى مى كند و البته با مشكل انتخاب لحن، يكپارچه نبودن و واقع نمايى همراه است. «غروب شد بيا» انسيه شاه حسينى سعى مى كند سنت هاى قومى را در روايت خود مورد بازنگرى قرار دهد كه فقط در همين سطح باقى مى ماند و نمى تواند در عرصه قصه گويى و داستان پردازى موفق عمل كند. «بربادرفته» از معدود فيلمهاى سياسى محض است كه سعى مى كند از اين تعريف فاصله نگيرد و اصول درام را بخوبى با دغدغه هاى سياسى روز و بزرگنمايى شده پيوند مى دهد. «ستاره است» فريدون جيرانى دومين اپيزود از سه گانه «ستاره ها» است كه زندگى ستاره سينمايى را روايت مى كند كه مشهور و چهره است. فيلم به نوعى مرز باريك ميان بازى و واقعيت، بازى هاى خودخواسته و اجبارى را به چالش مى كشد و با ترسيم فضايى نامتعارف از توهم و واقعيت، در انتها همه چيز را به تحليل مخاطب وامى گذارد. «سوغات فرنگ»، «زن بدلى»، «گرگ و ميش»، «بى وفا»، «تله»، «گيس بريده» و «قتل آنلاين» از فيلم هاى گيشه اى و مخاطب پسندى هستند كه البته ميزان توجه آنها به گيشه و اصول حرفه اى فيلمسازى متفاوت است. «قتل آنلاين» نخستين فيلم بلند مسعود آب پرور است كه تجربه هاى موفقى در عرصه تلويزيون دارد. او در اين فيلم با قرار دادن موضوع به روز ارتباطات اينترنتى بر بستر قصه اى پليسى، قصد دارد فيلمى پر تعليق و كشش و البته جوان پسند ارائه كند. فيلمى كه انتخاب بازيگرانش هم در خدمت اين دغدغه است و نوع پرداخت تصويرى و... هم تلاش فيلمساز براى رسيدن به اين مفهوم در نخستين تجربه را پررنگ مى كند. «تله» سيروس الوند، «بى وفا» اصغر نعيمى و «گيس بريده» جمشيد حيدرى با نگاهى سهل به گيشه و مخاطب سعى دارند تكليف خود را از ابتدا با مخاطب روشن كنند. هر چند در «بى وفا» به عنوان نخستين تجربه فيلمساز مى توان اين رويكرد را درست يا غلط به نوعى اثبات حضور تلقى كرد كه او را به رويكردى ساده انگارانه به كليشه ها واداشته، اما در «تله» حرام شدن ايده بالقوه جذاب فيلم را در رويكرد گيشه اى فيلمساز و نگاه سطحى به روابط علت و معلولى و... نمى توان از نظر دور داشت. «سرود تولد»، «مرباى شيرين» و «آلبوم» فيلم هايى هستند كه به سينماى مهجور كودك و نوجوان تعلق دارند. «مرباى شيرين» مرضيه برومند پس از چند سال وقفه به نمايش درآمد. فيلم موزيكالى كه يك اقتباس ادبى از قصه مرادى كرمانى است ولى عواملى چون نوع تبليغات و درنيامدن فضا و حال و هواى كلى فيلم به آن ضربه زده است. از «ابراهيم خليل الله»، «وقتى همه خواب بودند»، «اينجا چراغى روشن است» و «كودك وسرباز» مى توان به فيلم هاى مذهبى-معنوى تعبير كرد. «ابراهيم خليل الله» محمدرضا ورزى روايتى تاريخى از زندگى حضرت ابراهيم(ع) است كه سعى مى كند با درنظر گرفتن چند مؤلفه، از فيلم هاى تاريخى معمول فاصله بگيرد. كاهش تعداد شخصيت هاى فرعى، تمركز بر شخصيت اصلى و عملكرد وى، تكيه بر قصه هاى قرآنى آشنا و حركت در زمان و مكان از عواملى است كه تا حد زياى در فيلم جواب داده اند. «وقتى همه خواب بودند» فريدون حسن پور، قصه يك حج مجازى را با تكيه بر مؤلفه هاى عينى سفر حج ترسيم مى كند كه در سير روايت نمود خوبى پيدا مى كند. «اينجا...» و «كودك و سرباز» دو فيلم رضا ميركريمى هستند كه پس از سال ها به اكران عمومى رسيدند. دو فيلمى كه مى توانند شخصيت حرفه اى فيلمساز را پس از چهار فيلمى كه ساخته واجد ويژگى مهمى كنند كه عبارت است از نگاه سالم او به تابوها كه به او اجازه ورود به حيطه هايى پر خطر را مى دهد. حكايت امامزاده اى كه به واسطه متولى ساده دلش مى تواند فاصله عميق مردم با معنويت را پر كند، در «اينجا...» و حكايت همراهى اجبارى دزد و پليسى است كه دچار تأثيرپذيرى بطئى از هم مى شوند در «كودك...»، برگرفته از همان سلامت نگاه است.
|
|
|
|
|
نگاهى به فيلم «كودك و سرباز» رضا مير كريمى
زخم هاى پنهان
|
|
|
حسن گوهرپور
«كودك و سرباز» نخستين ساخته بلند رضا مير كريمى است. اين فيلم بعد از حدود هفت سال اكران عمومى گرفته و اين كارگردان پس از اين فيلم سه اثر ديگر با نام هاى «اينجا چراغى روشن است»، «زير نور ماه» و «خيلى دور خيلى نزديك» خلق كرده است. «بهمن امين پور» سرباز وظيفه يكى از پاسگاه هاى اطراف مشهد است. او تلاش مى كند فرمانده اش را قانع كند كه نيمه اول تعطيلات عيد به او مرخصى بدهد اما اين اتفاق نمى افتد و فرمانده برگه مرخصى نيمه دوم اورا نوشته و صادر كرده است. در اين ميان پاى نوجوان ۱۴ ساله اى به داستان باز مى شود كه برعكس نام فيلم «كودك» نيست! او اهل بيرجند است (همانگونه كه خودش مى گويد) پدر و مادرش را ترك گفته و براى كار به تهران رفته است، پس از مدتى سر از كانون اصلاح و تربيت در مى آورد و سپس از آنجا فرار مى كند. در زمان فرار و در مسير بازگشت به سوى بيرجند در همين پاسگاه با يك عدد گردنبند طلا دستگير مى شود، خودش ادعا مى كند كه تهران كار مى كرده و اين گردنبند را خريده تا به مادرش هديه بدهد. اما فرمانده پاسگاه اين قصه را نمى پذيرد. سپس تصميم بر اين مى شود كه او را به كانون اصلاح و تربيت در تهران بر گردانند. فرمانده چون اشتياق «امين پور» را مى بيند رفتن او را منوط به اين مى داند كه «منصور نظرى» نوجوان ۱۴ ساله را به تهران تحويل دهد و از آنجا به شهر خودش برود. ماجرا در واقع از اين جا آغاز مى شود و همه فيلم چگونگى رساندن منصور نظرى، به كانون اصلاح و تربيت را روايت مى كند. اين فيلم اگرچه به پختگى نگاه مير كريمى به ساختار سينما در اثرهاى بعديش نمى رسد، اما بيانگر يك موضوع و نكته مهم است و آن اين كه مير كريمى تلاش مى كند سينماى شخصى و روايتى متفاوت داشته باشد و بيافريند. «كودك و سرباز» در ساختار فيلمنامه اى اش داراى پيرنگى نو (دست كم در سينماى ايران) است و عناصر سازنده روايت كلى فيلمنامه با روابطى منطقى در كنار هم قرار گرفته اند و «واقعيت نمايى» وجه تمايزى است كه به دقت در آن رعايت شده است. اما در اجراى اين متن اشكالاتى رخ داده است كه آن هم براساس ناپخته بودن نگرش فيلمساز نسبت به چنين مفاهيمى و پرداختن به آن، (شايد) قابل بررسى و توجيه است. منصور نظرى نوجوان بزهكارى است كه اتفاقاً در هيچ جاى فيلم بجز فصل پايانى، آثارى از پشيمانى در وى نمى بينيم، در واقع او هيچ ناراحتى از موقعيت و اتفاقاتى كه برايش افتاده ندارد، تنها در فصل پايانى فيلم كه خيلى تصنعى هم جلوه كرده است در جايى كه در حال باقالى خوردن هستند به سرباز مى گويد: من اينجا (كانون) به بچه ها گفته بودم كه ديگر برنمى گردم و اين حرف نه به اين معناست كه ناراحت است از دوباره برگشتن! بلكه اين گونه تأويل مى شود كه براى او به قول طبقه اجتماعى اش «افت» دارد كه او را دستگير كرده باشند و ديگر نگاه پايانى او به آسمان آبى خارج از كانون و جهانى كه بيرون از ديوارهاى بلند كانون در حال گذشتن است و او كه بايد به جايى برگردد كه از اين جهان جداست و مى خواهد نظم را به او بياموزد. اين نوجوان ۱۴ ساله (در فيلم كودك) نمونه واقعى بسيارى از نوجوانان و كودكان آواره اى هستند كه پايتخت را آرمان شهرشان پنداشته و اين جا به فقر و دزدى كشيده شده اند. اين نوجوان مجبور به دروغگويى و فرار است چون گريز گاه ديگرى براى ادامه بقايش در اين كلان شهر نمى يابد. او محصول ترديد ها، اضطراب ها، ترس ها و كنش هاى صنعتى دنياى مدرن است كه هر فردى را افسون مى كند. اين كودك حتى در شخصى ترين زمان ها هم دروغ مى گويد. مثل زمانى كه به كرات گفت گردنبند را براى «ننه اش» خريده و آن شب پس از آن حركت تصنعى و بدون منطق صحيح سينمايى سرباز كه گردنبند را به خواهرش هديه مى كند هنگام خواب به سرباز مى گويد: «مى خواستم وقتى «نه نم» اومد جلوى در بپرم بغلش و اين را كه خريدم بيندازم دور گردنش» او در اين حالت كه شايد يكى از صادق ترين زمان هاى اين فيلم در شخصيت ها به شمار مى رفت باز دروغ مى گويد! در طرف ديگر سربازى قرار دارد كه براى خواستگارى مى خواهد زود تر به روستايش برسد، امرى طبيعى است كه وقتى براى تهران ماشين پيدا نمى كند و متوجه مى شود از شاهرود راحت تر مى شود به شهر يا روستاشان رفت، بين بيهوده معطل شدن و نوجوان را با خود به خانه بردن، دومى را انتخاب مى كند و اين يك نكته ساده و منطقى است كه اگر غير از اين مى شد ممكن بود از «واقع نمايى» اين فيلم كاسته شود. يكى از اشكالات ساختارى فيلم كه به پرگويى تصويرى و كلامى هم ختم شده بود، سكانس هاى نخستين فيلم بود كه در پاسگاه مى گذشت. تكرار ورود بى اجازه دو پسر عمو كه از هم شاكى بودند به اتاق فرمانده پاسگاه، حضور نقاشى ديوار و ديالوگ هايى كه با فرمانده برقرار مى كرد، در خواست پياپى «امين پور» براى مرخصى در نيمه اول عيد نوروز، پياپى شماره گرفتن منشى فرمانده براى ارتباط تلفنى برقرار كردن با كانون اصلاح و تربيت مشهد، سؤال هاى پياپى و مصنوعى فرمانده از «منصور نظرى» درباره گردنبندى كه هنگام دستگيرى در دست او بوده و ...، هم ريتم فيلم را خيلى كند كرده و هم كسالت بار شده بود. مورد بعدى كه مى توان آن را به عنوان نكته اى در فيلم دانست كه به اندازه حجم ديالوگى و بصرى كه به آن پرداخته شده بود نتيجه اى از آن گرفته نشد «گردنبند» بود. اين «گردنبند» بارها در فيلم تكرار شد، اولاً وقتى وسيله اى را همراه مجرم مى فرستند و قرار است در پرونده او قرار گيرد بدون پاكت مهر و موم شده يا دست كم يك بسته ادارى به مأمور تحويل نمى دهد كه او هم مثل «امين پور» لاى وسايل ساكش بگذارد و اتفاقاً وقتى دارد ساكش را خالى مى كند گردنبند از لابه لاى لباس ها! بيرون افتاده و خواهرش بدون دليل آن را براى خود بردارد و كسى هم به او اعتراض جدى نكند! و اين كار موجب شود دريچه اى تازه در فيلمنامه ايجاد شده و تلاش شود به گونه اى اين گردنبند را به «منصور» بازگرداند و اين كه سرانجام سرباز مجبور مى شود شبانه آن را از خواهرش سرقت كند و با نادانى تمام روى طاقچه بگذارد و فردا هنگام خداحافظى برادر كوچكش با خوشحالى آن را از روى طاقچه بيابد و عكس العمل «امين پور» حاكى از آن باشد كه سرقت كار او بوده و بعد در ديالوگى كه با منصور دارد او بگويد: گردنبند را نخريده بلكه دزديده است! اين حجم ديالوگ و تصوير براى يك گردنبند كه از ابتداى فيلم حضور دارد رويه ديگرى از اين پرگويى در «كودك و سرباز» است. از ديگر نقاطى كه مى توان در ضعف اجراى فيلمنامه به آنها اشاره كرد زمانى است كه «منصور» به همراه «امين پور» به زيارت بارگاه امام رضا(ع) مى روند. شماره كفش ها در جيب امين پور است و آنها دارند زيارت مى كنند، ناگهان در يك كات، پلان بعدى منصور بدون اضطراب، ترس و دلهره شماره را به كفش دارى حرم مى دهد، كفش ها را مى گيرد و وقتى مى خواهد فرار كند «امين پور» او را مى گيرد. حال اگر او شماره را از جيب امين پور برداشته چرا اضطراب و ترس در چهره و حركت او ديده نمى شود. اگر هم اين اتفاق نيفتاده اسم اين حركت غير معقول از طرف سرباز را چه مى توان گذاشت؟ همان طور كه در ابتداى اين نوشتار آمد «پيرنگ» فيلمنامه از قابليت هاى فراوانى برخوردار است اما در اجراى بعدى و سينمايى داراى اشكالاتى مى شود كه اگر چه كوچكند اما نمى شود به راحتى از آن ها گذشت. «كودك و سرباز» يا شايد بهتر است بگوييم «نوجوان و سرباز» از دغدغه هاى متفاوتى حرف مى زند و در لايه هاى پنهانى محتوا مباحثى را در فرهنگ ايران مطرح مى كند كه شايد چندان در دنياى معاصر قابل تأمل نباشد. يكى از آن ها ازدواج بدون حضور و ديدار عروس و داماد است، مسأله ديگر رابطه عاطفى پدر و مادر و فرزند است كه حتى در بحرانى ترين زمان ها هم شكل تأثير گذار خود را دارد. پسر با وجود اين كه مى داند بايد به كانون برگردد، اما دغدغه ديدار پدر و مادرش را دارد. اين فيلم زخم هايى را نشان مى دهد كه گرچه ممكن است پنهان باشند اما روح انسان هاى ديگر را در انزوا مى خورند!
|
|
|
|