پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۲ محرم ۱۴۲۸
Thu, Feb 1, 2007
خانواده
۳۵۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
هفته عكس
رودررو
خانواده
كودك را با «فرمان واحد» تربيت كنيد
275073.jpg
۲۵ درصد انحراف هاى رفتارى نوجوانان و جوانان ريشه در اختلاف سليقه والدين در تربيت آنان دارد. همچنين بسيارى از وسواس ها و تعارض ها در دوران بزرگسالى به علت روش تربيتى نادرست پدر و مادر و نداشتن توافق آنان در تربيت فرزندان عنوان شده است.
كارشناسان معتقدند فرزندان در چنين خانواده هايى به موضوع هاى مختلف با ترديد و ابهام نگاه مى كنند، چرا كه پدر و مادر هيچ گاه روى يك موضوع توافق نداشته اند. اين در حالى است كه تربيت مجموعه روش ها و راهكارهايى است كه از آغاز زندگى انسان به كار گرفته مى شود تا افراد در مسير صحيح رشد و ترقى قرار گيرند و در پرتو آموزش هاى تربيتى بتوانند به سعادت و كمال دست پيدا كنند.
موضوع تربيت فرزندان از گذشته تاكنون جزو موضوع هاى اساسى و بنيادين خانواده است. با اين همه برخى پدران و مادران در تربيت فرزندان خود دچار اختلاف سليقه مى شوند. اين موضوع بر روى رفتار كودك نيز تأثير عميق مى گذارد. نتايج يافته هاى طرح ملى بررسى خشونت عليه زنان نيز نشان مى دهد نحوه تربيت كودكان عمده ترين عامل اختلاف زن و شوهر در خانواده است.
دكتر «فربد فدايى»، روان شناس در اين باره مى گويد: موضوع روش مختلف پدر و مادر در تربيت فزرندان آن چنان مسأله مهمى نيست و به طور طبيعى مادر مسائل را به صورت احساسى ارزيابى مى كند و پدران نيز با منطق خود با كودكان خود برخورد مى كنند. اين موضوع كاملاً طبيعى است، به گونه اى كه فرزندان قبول مى كنند اگر زمانى پدر با كودك نامهربانى مى كند، در كنارش مادر با محبت با او رفتار خواهد كرد.
وى با اشاره به اين كه مشكل پدر و مادر از زمانى ايجاد مى شود كه آنان درباره مسائل بديهى كودكان اختلاف سليقه پيدا مى كنند، مى گويد: اگر پدر و مادر درباره روش تربيتى كودك خود دچار تعارض شوند، اين ناهماهنگى باعث مى شود كودك در مقابل توصيه هاى پدر و مادر، دچار ترديد شود.
به گفته او، هنگامى كه پدر از برخى رفتارهاى كودك خود خرده مى گيرد، اما مادر از كودك خود حمايت كند، كودك دچار تعارض مى شود و اين رفتار پدر و مادر بدان معنا است كه حرف پدر و مادر هيچ كدام اعتبار ندارد. بنابراين به هيچ يك از توصيه هاى آنان توجه نخواهد كرد.
اين روانشناس معتقد است آنچه پدران و مادران در زمان اختلاف سليقه براى تربيت فرزندان خود بايد انجام دهند، اين است كه ابتدا درباره مسائل مهم تربيتى كودكان خود با يكديگر صحبت و گفت وگو كنند و بهترين روش را براى تربيت فرزند خود انتخاب كنند. در نتيجه كودك از ابهام و سردرگمى رها مى شود و مطمئن خواهد بود كه صحبت و گفته هاى پدر و مادر با هم يكى است.
فدايى تأكيد مى كند: زمانى كه كودك همدلى و هماهنگى بين پدر و مادر ببيند، به توانايى آنان بيشتر اطمينان پيدا مى كند و توصيه هاى آنان را ۱۰۰ درصد به كار خواهد بست.
او به پدران و مادران توصيه مى كند اگرچه براى رسيدن به يك هدف راه هاى مختلف وجود دارد، اما براى رسيدن به هدف دلخواه بايد يك راه را انتخاب كنند.
از سوى ديگر مجيد ابهرى، رفتارشناس درباره اختلاف سليقه پدر و مادر در تربيت فرزندان مى گويد: اختلاف سليقه براى تربيت فرزندان در بين زن و مرد طبيعى است. اين موضوع ناشى از فرهنگ و تربيت متفاوت زن و شوهر است، اما بروز اين اختلاف در مقابل فرزندان باعث نوعى تخريب زن و مرد و در نتيجه فرصت طلبى كودكان در مقابل پدر و مادر مى شود.
وى با اشاره به اين كه برخى از والدين بويژه براى فرزندان خود مطالبات و تجارب تربيتى خود را به كار مى گيرند، اظهار مى دارد: برخى والدين تمايل دارند كمبودهاى دوران كودكى خود را درباره فرزندان خود اجرا كنند، در حالى كه ظرفيت طبيعى كودكان محدود است و پذيرش فكرى و رفتارى كودكان چارچوب ويژه اى دارد.
ابهرى مى گويد: تضادهاى رفتارى و گفتارى والدين روى كودكان تأثير بسيارى دارد و اين رفتارها زمينه ساز اصلى تخريب شخصيت كودكان است. اختلاف سليقه پدر و مادر در تربيت كودكان، گاهى به آنجا مى رسد كه والدين، فرزند را ميدان انتقام جويى از خود مى كنند و كودك بايد تاوان اختلاف سليقه و عقايد پدر و مادر را به بهاى گزاف بپردازد.
او به والدين پيشنهاد مى كند اختلاف نظرهاى خود را در مقابل فرزندان بيان نكنند، اگر يكى از والدين فرمان داد و فرمانش اشتباه بود، ديگرى از آن فرمان حمايت كند و سپس در غيبت فرزند، اشتباه فرمان همسرش را بيان كند. در اين صورت مى توان پايه هاى حكومتى والدين را در تربيت محكم و استوار دانست. در غير اين صورت تضادهاى رفتارى والدين در دوران بلوغ خود را نشان خواهد داد.
مهياى پذيرش نقش جديد در سالمندان
275091.jpg
زندگى شباهت فراوانى به صحنه تئاتر دارد. انسان ها همچون بازيگران در طول زندگى نقش هاى متفاوتى را مى پذيرند و ايفا مى كنند. برخى از اين نقش ها زيبا، مثبت و لذت بخش و به يادماندنى اند؛ در صورتى كه بعضى از آنها زشت، منفى، رقت بار و فراموش شدنى هستند.
نقش هاى زندگى همگى مثبت و منفى، تلخ و شيرين، زشت و زيبا است، اما واقعى و به يادماندنى اند.
توانايى هاى جسمى، توانايى هاى ذهنى و روحى، شرايط و موقعيت هاى اجتماعى و محيطى هر فرد وابسته به نقش هايى است كه افراد در طول زندگى مى پذيرند.
در واقع، نقش به معناى رفتار، عملكرد و يا وظيفه اى است كه فرد در شرايط و موقعيت هاى معين در گروه هاى اجتماعى و بر اساس عوامل فوق بر عهده مى گيرد.
معمولاً هر نقش با نامى ناميده مى شود، به طور مثال، «شاگرد» فردى است كه رفتار و عملكرد او در كسب دانش از محضر استاد در موقعيت مدرسه است و وظيفه شاگردى را به جا مى آورد.
و يا «پدر» فردى است كه نقش رفتارى و عملكردى او در درون خانواده كاملاً مشخص و تعريف شده است.
نقش هايى كه افراد در طول زندگى و در زمان هاى مختلف مى پذيرند، انتخابى و يا اجبارى است.
افراد بر اساس ويژگى هاى فردى همچون سن، جنس، تحصيلات، نژاد، طبقه اجتماعى در طول زندگى شرايط پذيرش و ايفاى نقش هاى متفاوتى را پيدا مى كند. اين نقش ها با تغيير هر يك از ويژگى ها دستخوش تغيير مى شوند. صحنه تئاتر را بار ديگر به خاطر بياوريد. بازيگران در تئاتر بر اساس سناريوى نوشته شده نقشى را ايفا مى كنند. در پايان نمايشنامه، نقش بازيگر هم به پايان مى رسد. در اينجا بازيگر منتظر مى ماند تا نقش ديگرى را به او پيشنهاد دهند. بازيگرى توانمند و هنرمند است كه بتواند نقش هاى مختلف را در نمايشنامه هاى متفاوت خوب اجرا كند. در زندگى نيز افراد بر اساس ويژگى هاى ياد شده نقش هاى متفاوتى را در طول زندگى اجرا مى كنند. مهم اين است كه محتواى اصلى نقش را خوب درك و آن را به بهترين نحو ممكن اجرا كرد. يكى از تأثيرگذارترين ويژگى ها در پذيرش و تغيير نقش ها سن افراد است. اين درحالى است كه در بيشتر جوامع سن مانع از پذيرش بعضى از نقش هاى اجتماعى مى شود. در اين جوامع، موقعيت ها و پست هاى اجتماعى، حقوق، وظايف و مزاياى ويژه، هميشه به گروه هاى سنى خاصى تعلق دارد و افراد داراى سنين بالا از پذيرش اين نقش ها محروم مى شوند.
اما مى بايست هميشه به اين واقعيت توجه كرد كه در هر حال با گذشت زمان و افزايش سن در طول زندگى، نقش هاى اجتماعى كه افراد مى پذيرند و در قالب آن ايفاى نقش مى كنند، در حال تغيير است.
گروه هاى اجتماعى نيز از سنين مختلف توقعات و انتظاراتى متفاوت دارند. براى مثال، در جامعه انتظارى كه از يك جوان در مورد ساعات، نوع و نحوه اشتغال مى رود، با يك فرد مسن بسيار متفاوت است.
اصطلاح هنجار سنى در بسيارى از جوامع مصطلح است. در واقع هنجار سنى به ما مى گويد كه افراد در موقعيت ها و برهه هاى مختلف زندگى چه نقشى را بايد ايفا كنند.
بعضى از نقش ها توسط قوانين تعريف مى شوند، درحالى كه بعضى از نقش ها در فرهنگ و آداب جامعه شكل مى گيرند. در هر حال، اكثر نقش ها تحت تأثير سن قرار دارند، به طول مثال، در اكثر جوامع بشرى محدوديت هاى فراوانى براى كودكان و سالمندان وجود دارد كه ناشى از آن است كه ديگران گمان دارند كه آنان توانايى، ظرفيت، دانش و قدرت فيزيكى لازم براى ايفاى بسيارى از نقش ها را ندارند.
اصل بسيار مهم در نقش هاى اجتماعى، اصل تغيير نقش هاست. افراد بويژه سالمندان بايد آمادگى لازم براى تغيير نقش ها را داشته باشند. آنان بايد بتوانند نقش هاى گذشته را كه زمان ايفاى آنها سپرى شده است، به فراموشى بسپارند و مهياى پذيرش نقش هاى جديدى شوند.
تغيير نقش والدين
فرزندان با رسيدن به بلوغ جسمى و فكرى به تشكيل خانواده مستقل و ترك والدين خود مى انديشند. تعداد زيادى از فرزندان به دلايل مختلف شغلى، تحصيلى و ساير موارد مجبور به ترك خانه پدرى و حتى مهاجرت به شهرهاى دور و كشورهاى ديگر مى شوند. در اينجا، نقش والدين دچار تغيير مى شود و پدرها و مادرها بايد اين تغيير نقش را به خوبى درك كرده، خود را آماده پذيرش نقش هاى جديد در قبال فرزندان خود كنند. آنانى كه نمى توانند اين تطابق را به خوبى درك كرده، از پذيرش نقش جديد عاجزند، خود و فرزندان خود را با مشكلات فراوان مواجه مى سازند.
در اين مورد ارائه خدمات مشاوره به سالمندان و خانواده هاى آنان مى تواند در پذيرش نقش هاى جديد مفيد باشد.
بازنشستگى
يكى ديگر از نقش هايى كه در دوران سالمندى دستخوش تغيير مى شود، نقش شغلى افراد است. با رسيدن به سن بازنشستگى، فرد موقعيت شغلى خود را از دست مى دهد. متعاقب آن تغييراتى در وضعيت اقتصادى و استقلال مالى فرد به وجود مى آيد. پيامدهاى بازنشستگى با توجه به اختيارى بودن و يا اجبارى بودن آن در ميان سالمندان متفاوت است، ولى آنچه اهميت دارد اين ست كه سالمندان و نظام هاى حمايتى اجتماعى بايد به دنبال تعريف نقش هاى جديد و جايگزين كردن آن با نقش قبلى باشد.
ايجاد شغل هاى پاره وقت، نيمه وقت و استفاده از تجارب سالمندان با تجربه به عنوان مربى، راهنما، مشاور، بازرس و ارزياب، امكان ايفاى نقش هاى جديد براى آنان را در دوران پس از بازنشستگى فراهم مى آورد.
از طرفى، باتشكيل شبكه هاى اجتماعى (كانون هاى مختلف سالمندى) براى سالمندان مى توان امكان و موقعيت هاى اجتماعى فراوانى را براى آنان فراهم كرد تا نقش هاى اجتماعى جديد را بپذيرند.
همسرى
متأسفانه در دوره سالمندى، احتمال از دست دادن همسر و ادامه زندگى به تنهايى بسيار فراوان است. با توجه به اين كه نرخ اميد به زندگى در زنان بيشتر است و احتمال عواملى همچون تصادفات جاده اى، حوادث كار و جنگ براى مردان بيشتر است، تنهايى در زنان شايع تر است.
در ايران حدود ۶۰ درصد از زنان سالمند به تنهايى (بدون همسر) زندگى مى كنند كه ناشى از بالاتر بودن نرخ اميد به زندگى در آنان نسبت به مردان و احتمال بيشتر وقوع حوادث همچون تصادفات جاده اى و حوادث هنگام كار در مردان نسبت به زنان است. از طرفى، مردان با مرگ همسرانشان شانس بيشترى براى ازدواج مجدد دارند كه اين امر در زنان كمتر اتفاق مى افتد.
با از دست دادن همسر، نقش همسرى و بعضى از نقش هاى عاطفى كه افراد ايفا مى كنند از بين مى رود و حتى نقش هويتى افراد نيز دچار تغيير مى شود؛ بويژه اگر آنان وابستگى زيادى به همسرشان داشته باشند.
اما بايد توجه داشت كه براى اين افراد هميشه فرصت هاى مناسب براى پذيرش نقش هاى جديد وجود دارد. آنان بايد آمادگى ايفاى نقش هاى جديد را در خود فراهم آورند و در جست وجوى نقش هاى اجتماعى متناسب با سن، موقعيت و شرايط خود باشند.
تغيير نقش سلامت جسمى
ناتوانى هاى جسمى مانند كاهش قدرت عضلات، كم تحركى، درد مفاصل، كاهش قدرت بينايى، كاهش قدرت شنوايى، كاهش انعطاف پذيرى و عضلات و اندام ها نقش جديدى است كه افراد با افزايش سن و رسيدن به كهنسالى تجربه مى كنند. البته درجه و شدت آنان در افراد مختلف متفاوت است و البته بستگى زيادى به سبك زندگى آنان دارد.
نقش استقلال فردى
يكى از نقش هايى كه ممكن است در دوران كهنسالى حادث شود، وابستگى افراد است كه اين وابستگى امكان دارد جسمى و يا اقتصادى باشد.
وابستگى جسمى، زمانى رخ مى دهد كه فرد براى انجام فعاليت هاى روزمره خود از قبيل بهداشت فردى، استحمام، لباس پوشيدن، بيرون رفتن، غذا خوردن به كمك ديگران نيازمند باشد.
وابستگى اقتصادى زمانى است كه فرد سالمند براى برآوردن نيازهاى خود استقلال مالى نداشته باشد.
در اين جا، نقش خانواده، جامعه و نظامهاى حمايتى دولتى و غير دولتى از اهميت ويژه اى برخوردار است. آنان با كمك فرد سالمند مى بايست از تمامى امكانات، تجهيزات و منابع جامعه استفاده كنند تا استقلال فردى سالمند را حفظ كنند. در بسيارى از مواقع، مى توان با بهره جستن از فناورى هاى نوين، استفاده از وسايل توان بخشى، مناسب  سازى محيط و تأمين اجتماعى مشكلات جسمى و استقلال سالمندان را تنظيم كرد.
محمدرضا شهبازى
كارشناس سالمندى

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   اقتصاد   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   |   حوادث   | 
|   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   مهرگان   |   هفته عكس   |   رودررو   | 
|   خانواده   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |