|
|
|
زندگى كبود
|
|
|
|
|
|
|
زندگى كبود
احساس دوگانگى
|
|
|
مينو كيا سيمين از اين كه تمام خانواده اش به او توجه زيادى داشتند، احساس خوبى مى كرد. پدر و مادرش از داشتن او خوشحال بودند و او به عنوان تنها دختر خانواده نزد همه جايگاه خاصى داشت. غيرممكن بود چيزى بخواهد و برايش مهيا نكنند، با اين حال او هر وقت خودش را با دوستانش مقايسه مى كرد، احساس كمبود در وجودش پر مى شد. براى اين كه بتواند بين هم سن و سالانش حرفى براى گفتن داشته باشد، سعى كرد خودش را از آنان دور كند. تا اين كه يك روز متوجه نگاه هاى پسر همسايه شد. سياوش پسر شرو پرشورى بود كه همه محله او را مى شناختند. از اين كه مورد توجه او قرار گرفته بود، احساس واهمه مى كرد. اما كم كم انگار به سياوش عادت كرده بود. سياوش بارها به سيمين گفته بود كه بعد از گرفتن ديپلم به خواستگارى اش خواهد رفت. وقتى سيمين ديپلم اش را گرفت چشم به در دوخت تا سياوش به خواستگارى اش بيايد. روز خواستگارى جز سيمين هيچ كدام از اعضاى خانواده اش خوشحال نبودند. پدرش بعد پايان مراسم خواستگارى شروع به فرياد كرده بود. - چرا اين خانواده را اصلاً به خانه من راه دادى؟ مگر آدم هر كسى را به عنوان خواستگار به خانه اش راه مى دهد، زحمت كشيدم يكى يكدانه دختر بزرگ كردم. حالا او را بدهم دست يك پسر بيكار و شرور. خانم اين دختر متوجه خوب و بد نيست. پسرك هنوز سربازى هم نرفته و .... سيمين بعد از مدت كوتاهى متوجه شد سياوش هم انگار هيچ اصرارى به اين ازدواج ندارد. تنها كسى كه مى خواست حتماً ازدواج كند انگار او بود. عشقى در درونش او را به تنهايى و نابودى مى كشاند. برايش رفتن به دانشگاه اهميت نداشت براى همين سؤال هاى كنكور را با بى توجهى جواب داده بود. چندبار به فكرش رسيده بود از اين كه ديگران تا اين اندازه نسبت به او بى توجه بودند، از آنان انتقام بگيرد. يك سال گذشته بود ولى سيمين هنوز احساس تنهايى مى كرد. باورش نمى شد تا اين اندازه يك آشنايى او را در فشار روحى و روانى قرار دهد. اصرارهاى پدر و مادرش براى ازدواج با يكى از بستگان سرانجام او را تسليم كرد. جمشيد با وجود اين كه ۲۵ سال بيشتر نداشت ولى تحصيلات دانشگاهى اش را تمام كرده و سربازى اش را رفته بود و در يك شركت معتبر استخدام شده بود. سيمين در برخورد با او و صحبت و آشنايى هاى اوليه نتوانسته بود كوچكترين ايرادى در او پيدا كند ولى بزرگترين مشكل سيمين نداشتن علاقه به جمشيد بود. مادر بزرگ مى گفت: - دخترم مگر آن قديم ها دختران به شوهران شان علاقه داشتند كه تو اين حرف ها را مى زنى. عشق و محبت بعد از ازدواج ايجاد مى شود. سيمين پاى سفره عقد نشسته بود. زندگى شان آغاز شده بود و سيمين كم كم احساس كرده بود كه نسبت به شوهرش محبت دارد. اما اين محبت نمى توانست جاى تمام بى حوصلگى هاى او را پر كند. روز شب برايش يكسان شده بود. جمشيد از صبح به محل كار مى رفت و تا ديروقت در شركت مى ماند و سيمين خودش را به كارهاى خانه مشغول مى كرد تا اين كه يك روز اتفاقى يكى از دوستان دوران دبيرستانش را در خيابان ديده بود. شب وقتى شوهرش به خانه رفته بود برايش تعريف كرده بود كه مهتاب دوست همكلاس دوران دبيرستانش در يك شركت كار مى كند. اصرارهاى سيمين براى كار در آن شركت بالاخره با موافقت شوهرش روبرو شد. سيمين با خوشحالى پاى به محل كار گذاشت. تمام كسانى كه در شركت بودند با هم رفتارى دوستانه داشتند. سيمين بعد از مدتى متوجه شد كه يكى از پسران جوان شركت به او توجه خاصى دارد. بعد از مدتى اين آشنايى عميق تر شده بود. سيمين بعد از مدتى به او گفت كه ازدواج كرده و همسر دارد ولى از اين احساس مبهم و آشنايى و خاطرات دوران نوجوانى كه برايش زنده شده بود، احساس بدى داشت. هم به شوهرش علاقه داشت هم نمى خواست زندگى اش را نابود كند و از طرف ديگر احساس مى كرد كه دچار گناه شده است. نمى دانست چه كار كند. چگونه به اين رابطه و احساس گناه فائق آيد و كمبودهايى را كه در زندگى اش داشت جبران كند.
|
|
|
|
|
پاسخ كارشناسى
|
|
|
بى گمان همه ما براى حفظ و تداوم زندگى خانوادگى سرمايه هاى با ارزشى همچون انرژى، زمان، پول و ... را صرف مى كنيم تا سرانجام به هدف عالى خود برسيم. اما در اين ميان شايد افرادى به درستى به اهميت زندگى خود پى نبرده و اولويت هاى خاصى براى آن قائل نيستند. ازدواج يكى از مهمترين رويدادهايى است كه تقريباً همه ابعاد زندگى انسان را براى حدود نيم قرن تحت تأثير قرار مى دهد. ازدواج به عنوان بارزترين تجلى پذيرفته شده ارضاى نياز به عشق و محبت است. آبراهام مازلو (روانشناس) در سلسله مراتب نيازها اشاره به نياز انسان به تعلق و محبت دارد. نياز به محبت و تعلق در واقع نياز به بودن با ديگرى و نياز داشتن يك رابطه صميمانه و دوستانه است. برخى از اشخاص اين نياز را با نياز جنسى اشتباه مى كنند. در صورتى كه محبت و تعلق در مراحل بالاتر سلسله مراتب نيازها قرار دارد. بسيارى از روانشناسان برنياز انسان به محبت و رابطه صميمانه تأكيد دارند. همين رابطه است كه به نظر مازلو وقتى انسان به مرحله نياز به آن مى رسد، با همه وجود تمناى آن را دارد و در عين حال با نگرانى، مى داند كه اگر اين رابطه، رابطه اى موفق باشد، ضامن خوشبختى اوست و اگر ناموفق باشد، مشكلات بسيارى در انتظار اوست. بنابراين سلامت روانى انسان تا حد زيادى در گرو يك ازدواج خوب و موفق است، تكامل و رشد شخصيت انسان به كم و كيف «روابط» او بستگى دارد. رابطه صميمانه در واقع يك رابطه درمانى است. رابطه صميمانه با همسر سكوى حمايتى و پناهگاه انسان در رويارويى با دشوارى هاى دنياى واقعى است. مسلماً در حال حاضر زندگى شما فاقد اين ارتباط صميمانه است. البته اين احساس بيشتر از طرف شما غالب است و شايد همسر شما چنين احساسى را نداشته باشد و از زندگى خود راضى باشد و حتى متوجه نارضايتى شما هم نشود. اما مطمئن باشيد كه با ادامه اين روند سرانجام متوجه احساس بى صميميتى شما نسبت به خود خواهد شد. در وهله اول به شما توصيه مى كنم كه به احساسات و خواسته هاى خود توجه و دقت كافى داشته باشيد از جمله به انگيزه ازدواج خود توجه خاص داشته باشيد. دلايل يا انگيزه هاى شناخته شده متعددى براى ازدواج وجود دارد. اگر از افراد، خصوصاً افراد تحصيلكرده پرسيده شود كه چرا ازدواج مى كنند، ممكن است بگويند دليل و شرط لازم ازدواج ، عشق و محبت است. براى گروه ديگرى، علت ازدواج برآورده شدن نيازهاست. براى عده اى فرار از تنهايى، يا داشتن همدم، امنيت اقتصادى و مانند اينها. ساير عوامل مهمى كه براى انتخاب همسر مى توان بر شمرد، از اين قرار است: ازدواج به خاطر راهى كه تكميل كننده يا تداوم بخش سنت هاى خانواده است كه از نسلى به نسل بعد منتقل مى شود. براى نمونه، بسيارى اوقات افراد با كسى ازدواج مى كنند كه معتاد است. ريشه يابى ما غالباً نشان مى دهد كه رخداد چنين ازدواجى به اين دليل است كه خانواده سنت اعتياد را پذيرفته و بر آن صحه مى گذارد، همان گونه كه اعضاى معتاد خانواده خود را نيز پذيرفته است. از ديگر انگيزه هاى ازدواج آن است كه افراد مى خواهند با ازدواج، به آنچه در زندگى خود ندارند، برسند يا كمبود آن را جبران كنند. مثلاً يك شخص گوشه گير با كسى ازدواج مى كند كه نقطه مقابل اوست؛ يعنى با فردى كه بسيار اجتماعى، معاشرتى و اهل رفت و آمد است. آدمى كه نياز به محبت و عشق دارد، به دنبال كسى مى گردد كه اين نياز او را ارضا كند. مسلم است كه اين قبيل دلايل، انگيزه هاى خوبى براى ازدواج نيستند، گرچه مى توانند عامل ازدواج باشند، فرد ديگرى تن به ازدواج مى دهد زيرا خواستگار او صاحب نام، ثروت و تحصيلات است؛ در اين صورت ممكن است بپذيرد كه مثلاً ترياكى بودن همسر ثروتمند او مسأله اى نيست. بديهى است كه بعد از ازدواج براى اين قبيل زوج ها مشكلات فراوانى بروز مى كند. ديگر اين كه ازدواج پاسخى به انتظارات اجتماعى است. خيلى اوقات ازدواج به اين سبب صورت مى گيرد كه از خارج براى ازدواج به فرد فشار وارد مى شود. مثلاً خانواده يا دوستان او را براى تن دادن به ازدواج به صورت هاى مختلف از جمله با استفاده از كنايه در فشار قرار مى دهند. نوع ديگر، ازدواج هاى بى برنامه يا ازدواج هاى «بارى به هرجهت» است. ازدواجى كه افراد بدون اين كه بدانند چه اتفاقى دارد مى افتد، وارد آن مى شوند. اين افراد با اين تصور تن به ازدواج مى دهند كه اگر زناشويى آنها موفق نشد با كس ديگرى ازدواج خواهند كرد. عموماً در زندگى اين افراد ازدواج وطلاق هاى پياپى رخ مى دهد كه همه آنها تقريباً ناموفق است. گاه انگيزه هاى مختلف ازدواج، خود مى تواند از جمله دلايل بروز مشكل باشد. شما نيز بايد انگيزه اصلى از ازدواج خود را دريابيد و تحليل كنيد و در معيارهاى خود تجديد نظر نماييد. زيرا در هر صورت شما مسئوليت يك زندگى مشترك را پذيرفته ايد و ظاهراً در اين ازدواج نيز هيچ گونه اجبارى وجود نداشته است و اگر تمايل داريد كه به اين زندگى ادامه دهيد بايد به صورت جدى تصميم بگيريد و با كمك همسر خود و با صداقت مشكلات موجود را در جهت استحكام زندگى خود رفع كنيد. بديهى است كه ارتباط شما با شخص ديگر در شرايط فعلى از لحاظ شرعى ، اخلاقى و اجتماعى قابل پذيرش نيست و بنا به تجربيات بسيار متعدد، اين گونه ارتباط ها فرجام مطلوبى ندارد و آن كسى كه در اين ارتباط صدمه جدى مى بيند همواره زن است. خيلى از مردان به دليل مشغله بسيار و سخت با روانشناسى زنانه آشنا نيستند و نيازهاى همسرخود را پاسخ نمى دهند و در اين زمينه زنان دچار كمبود عاطفى مى شوند و اگر زنان نيز داراى برخى از اختلالات شخصيتى باشند و از پايه هاى اعتقادى ضعيف هم برخوردار باشند هميشه به دنبال جلب احساسات ديگر مى گردند كه اين مسأله موجب بروز ناهنجارى هاى اجتماعى و روانى وارتباط نامناسب با جنس مخالف مى شود. ارتباط نامشروع مرد و زن، اعتياد مرد، ازدواج تحميلى، ندانستن روانشناسى زن، دوستان مشوق فرد كه باعث انحراف اخلاقى مى شوند همه و همه دست به دست هم داده و يك زندگى را دچار مخاطرات جدى مى نمايد. در اين هنگام زن دچار شخصيتى دوگانه مى شود كه ثبات عاطفى ندارد و در واقع دچار يك بى هويتى روانى مى شود كه استرس فراوان را به دنبال دارد. چرا كه زن در اين گونه موارد انرژى روانى بسيارى صرف مى كند كه بتواند اين ارتباط را پنهان كند و مخفى كارى ها همراه با اضطراب و تشويش خاطر در او بسيار فراوان مى شود. اين گونه زنان در محيط كار خود دچار مشكل مى شوند در منزل و محيط كار پرخاشگرند و امكان دارد كه به سوى ديگر انحرافات كشيده شوند. جلوگيرى از ازدواج هاى اجبارى و تحميلى، انجام مشاوره قبل از ازدواج، آموزش مهارت هاى زندگى به زنان، آموزش روانشناسى زن به مرد، انجام فعاليت هاى جنبى مانند فعاليت هاى ورزشى، فرهنگى، هنرى مى تواند به زنان هويت دهد و موجب شود كه آنان بيشتر به خانواده و همسر خود فكر كنند. براى حل مسأله و تعارضات موجود بين زن و شوهر مراحل زير توصيه مى شود: ۱ـ آشنايى و شناخت موقعيت: چون موقعيت حل مسأله استرس زا است زن و شوهر مى توانند از خود بپرسند: من چه احساسى دارم. با چه افكارى روبه رو هستم و سپس به همسر مى گويد احساس من از موقعيت چنين است احساس تو چگونه است. زن و شوهر با خودآگاهى هيجانى افكار كارآمد را جايگزين افكار ناكارآمد مى كنند. ۲ـ تعريف و تنظم (مشكل) مسأله: در اين مرحله ابتدا زن و شوهر مشكل را كه انتزاعى است به مسأله اى تبديل مى كنند كه عينى است. چون مسأله استرس زا است براى كم كردن استرس، مسأله عينى را به اهدافى كه مى خواهند به آنها برسند تبديل مى كنند بنابراين زن يا شوهر مى گويد به نظر من مسأله ما اين است و به اين اهداف مى رسيم. به نظر شما مسأله چيست و چه هدفى را دنبال مى كنيد؟ ۳ـ ارائه راه حل هاى ممكن (بارش فكرى): در اين مرحله زن و شوهر فهرستى از راه حل هاى ممكن و ناممكن تهيه مى كنند. ۴ـ تصميم گيرى و انتخاب بهترين راه حل: در اين مرحله زن و شوهر به بررسى جنبه هاى مثبت و منفى راه حل ها مى پردازند و سپس با توافق يكديگر و يا بصورت تصادفى يك راه حل را انتخاب مى كنند. ۵ ـ ارزيابى بهترين راه حل: بهترين راه حل انتخاب شده و به اجرا درمى آيد و در صورتى كه اين راه حل به مشكل برخورد نمايد از طريق اولويت بندى راه حل ها، راه حل بعدى انتخاب و به اجرا درمى آيد. توجه فرماييد كه در هر حال همه ما انسان ها در مراحلى از زندگى خود با مشكلاتى مواجه مى شويم و يا اشتباهاتى را مرتكب مى شويم كه كمك گرفتن از ديگران از جمله يك فرد باتجربه و متخصص مانند يك مشاور به ما بسيار كمك خواهد نمود. شما هم سعى كنيد كه از اين طريق به زندگى خود كمك نماييد.
|
|
|
|
|