شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۱ محرم ۱۴۲۸
Sat, Feb 10, 2007
ماجرا
۳۵۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(ياد صبح)
ويژه ۲(ياد صبح)
ويژه ۳(ياد صبح)
ويژه ۴(ياد صبح)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
گردشگرى
مهرگان
ماجرا
بازخوانى يك پرونده جنايى
بخش پايانى
بازخوانى يك پرونده جنايى
سايه شوم
بخش پايانى
276765.jpg
هما مسافر

در بخش هاى قبل خوانديد كه زنى به نام اعظم پس از درگير شدن با شوهرش در حالى كه همسايه ها از صداى آنها به كوچه ريخته بودند به خانه برادرش رفت. او در حال رفتن شوهرش راتهديد كرد. ۳روز بعد بود كه همكاران مرد وقتى متوجه غيبت او شدند به در خانه او رفته متوجه شدند كه شيشه ها شكسته و جسد او در خانه اش افتاده است.
جست وجوى پليس براى افشاى راز اين جنايت آغاز شد. زمانى كه پليس به خانه برادر اعظم رفت متوجه شد كه آنها روز جنايت خانه را ترك كرده اند. تحقيقات در شاخه ديگر نشان داد كه پيش از اين به مغازه مجيد دستبرد زده شده. شاگرد او تحت بازجويى قرار گرفت و اعتراف كرد كه يكى از دوستانش به نام شاهين او را فريب داده و با كمك او سرقت كرده اند.
پس از آن بود كه پليس با آمدن اعظم به برادر او مشكوك شد وماشين مقتول را نزد يكى از دوستان او يافت. در حالى كه برادر اعظم و دوست او هرگونه دخالتى را در قتل انكار مى كردند، پليس در ادامه تحقيقات سرنخ اصلى را پيدا كرد.
و اينك ادامه داستان...

روز بعد اعظم در اداره آگاهى گفت:
شبى كه از شوهرم قهر كردم با يك تاكسى تلفنى خودم را به خانه برادرم رساندم. از وضع زندگى ام خيلى ناراحت بودم. با گريه از برادرم عباس خواستم كه حق شوهرم را كف دستش بگذارد تا او فكر نكند كه من هيچ كس را ندارم. آنقدر گفتم كه اعصابش به هم ريخت و لباس پوشيد و آماده رفتن شد. يك ساعت طول كشيد تا به خانه برگردد نزديك ساعت ۱۱ و نيم شب بود.
برايم تعريف كردكه به خانه تان رفتم. هر چه كه توانستم بد و خوب نثارش كردم. به او حمله كردم تا يقه اش را بگيرم ولى او در را بست و قفل هم زد. چون ديگر دستم به او نمى رسيد با پرتاب سنگ به طرفش تنها توانستم چند تا از شيشه ها را بشكنم.
روز بعد برادرم ما را بيدار كرد و گفت: مى خواهد با ماشين ما را به مسافرت ببرد. چند روزى در سفر بوديم. در اين مدت برادرم هيچ حرفى نزد كه شوهرم را كشته است. او مى گفت تنها شيشه ها را شكسته... ولى حالا كه خوب فكر مى كنم مى بينم كه حتماً او را كشته بود كه با سرعت ما را به سفر برد و از آنجا دور كرد.
عباس دستگير شد ولى او همان حرف هاى اول اش را مى زد. مى گفت:
فقط و فقط لفظى با شوهر خواهرم حرف مان شد و او نه تنها در قتل شوهر خواهرش دست نداشته بلكه از قتل هم بى خبر بوده است.
باوجود تمام اصرارها و حرف هايى كه عباس مى زد، ولى چون او ناگهان اقدام به فرار كرده و تهران را ترك كرده بود، به نظر مى آمد كه در قتل دست داشته باشد. عباس بازداشت شد. از اعظم دوباره بازجويى شد. او گفت:
شوهرم مى خواست براى هميشه كار در شركت را ترك كندو براى خودش يك مغازه بزند. فكر كنم نمايشگاه ماشين. براى همين بود كه خانه مان را فروخت و پول ها را در بانك گذاشت. از كارهاى ديگرش خبرى ندارم. چون حرف مان شده بود، ازكارهايى كه مى كرد كمتر با من حرف مى زد.
با توجه به حرف هاى زن، از بانكى كه مجيد در آن حساب داشت استعلام شد. ولى در حساب او جز چند هزار تومان هيچ پولى نبود و او چند روز قبل همه پول هايش را كه ۱۰۰ ميليون تومان مى شد از حسابش درآورده بود. تحقيقات نشان مى داد او چكى را امضا كرده و پول ها با آن چك از حساب خارج شده بود.
همكاران او در شركت مورد بازجويى قرار گرفتند. آنها مى گفتند:
گفته بود ديگر نمى خواهد در شركت كار كند و در ساعت هاى كار ادارى شركت هم بيشتر به دنبال كارهاى خودش بود.
مأموران از داخل كشوى ميز محل كارش، اسنادى را به دست آوردند كه مربوط به شراكت با فردى به نام منوچهر بود. اين اسناد امضا شده مربوط به دو هفته قبل بود. طبق آن قرارداد او و شريكش براى تأسيس و سرمايه گذارى يك نمايشگاه اقدام كرده بودند.
محل كار و زندگى منوچهر زير نظر گرفته شد. تحقيقات نشان مى داد كه او مردى لاابالى و مشغول كارهاى دلالى ماشين است و بر سر ارثيه پدرى براى تصاحب مغازه با برادر و خواهرهايش درگير است. با اين حال از دو هفته قبل وضع مالى اش ناگهان زير و رو شده و توانسته خريد و فروش زيادى كند.
منوچهر دستگير و تحقيقات از او آغاز شد.
چطور با مجيد آشنا شدى و آشنايى تان از كجا و كى شروع شد؟
يك سال بيشتر است. او مى خواست ماشين بخرد. همان موقع بود كه فهميدم آدم ساده اى است به همين خاطر سعى كردم خودم را به او نزديك كنم چند بار به محل كارش رفتم. پس از آن رفت و آمدهايمان بيشتر شد.
از كى فكر نمايشگاه به سرتان زد؟
سه هفته قبل بود كه من اين پيشنهاد را به او دادم. با هم قراردادى نداشتيم و قرار شد پول بدهد كه نداد.
او انكار مى كرد كه از مجيد پول گرفته باشد ولى از طرف ديگر تحقيقات پيرامون خريد ماشين براى او نشان مى داد كه او پس از جنايت اقدام به اين خريد كرده است.
چك مجيد در بانك بررسى شد. معلوم بود كه چك را مجيد به منوچهر داده است. او در ادامه بازجويى گفت:
از اين كه قتل به گردنم بيفتد وحشت داشتم.
گفته هاى ضد و نقيض منوچهر، سرانجام در چند بازجويى فنى، او را وادار كرد كه حقيقت را بيان كند. منوچهر لب به اعتراف گشود و گفت:
مجيد آدم ساده اى بود. خيلى راحت به حرف هر كسى اعتماد مى كرد. وقتى در چند برخورد اول او را شناختم، در ذهن اش اين فكر را نداختم كه كار پردرآمدى براى خودش دست و پا كند. براى همين خيلى راحت حاضر شد خانه اش را بفروشد. مغازه اى را كه ارث خانوادگى مان بود به او نشان دادم و گفتم به خودم تعلق دارد.
قرار شد خانه اش را بفروشد و اين كار را كرد. مى خواستيم شراكتى كار كنيم ولى يك دفعه فكرى به جانم افتاد. مى خواستم هر طور شده چكى از او بگيرم و پولها را از حساب بردارم ولى هميشه زنش بود. ساعت ۱۲ شب بود كه به او تلفن زدم. ناراحت بود مى گفت زنش قهر و خانه را ترك كرده و رفته است. گفتم مى آيم به تو سر مى زنم. به خانه اش رفتم. رختخوابش را انداخته بود. چماقى هم كنار آن گذاشته بود. وقتى تعجبم را ديد گفت از ترس دزد اين كار را كرده است.
يك ساعتى باهم حرف زديم. قولنامه را به او دادم. داشت آن را مى خواندكه به او حمله كردم. بعد خانه اش را زير و رو كردم و توانستم چك امضا شده اى را پيدا كنم. بعد هم فرار كردم و امروز...
حرف هايش درست به نظر نمى رسيد. زيرا قاتل يا قاتلان از پشت بام فرار كرده بودند و دست هاى مقتول قبل از جنايت از پشت بسته شده بود. اين نشان مى داد دو نفر در صحنه جرم حضور داشته اند. دوباره از منوچهر تحقيق شد. او سيگار مى كشيد و يكى از دو نوع فيلتر سيگار كنار پله ها با سيگارى كه او مى كشيد مطابقت داشت.
دوباره خانه مقتول بررسى شد. در تحقيقات و مدارك، مأموران به نام ديگرى برخوردند كه دوست نزديك منوچهر بود.
سرانجام منوچهر دوباره اعتراف كرد:
دوستم چنگيز در قتل دخالت داشت. او را بعد از قتل از تهران دور كردم تا آب ها از آسياب بيفتد.
شاهين دستگير شد. شاهين و منوچهر دوستان قديمى بودند و براى قتل با همدستى به خانه مجيد رفتند. چون مجيد حاضر نشده بود براى دادن پول ها به شاهين زير بار برود. نقشه اى جديد طراحى كرده بودند. آنها اعتراف كردند: آن شب بعد از وارد شدن منوچهر به خانه مجيد، او در ورودى را نبسته بود و شاهين توانسته بود با توجه به تاريكى شب، آرام وارد خانه شده و گوشه اى پنهان شود. منوچهر در حالى كه سر مجيد را گرم كرده بود در لحظه اى مناسب شاهين وارد شده و پس از گرفتن امضا از او با چماق او را به قتل رسانده بودند و بعد از راه پشت بام فرار كرده و شب را در خانه شاهين ماندند.
برادر اعظم و دوست قديمى اش از بازداشتگاه بيرون آمدند. حالا آنها افسوس مى خوردند كه چرا آن روز با دقت بيشترى عمل نكرده بودند و اعظم فكر مى كرد اگر خودش را كنترل كرده بود هرگز اين حادثه روى نمى داد.
راز ۱۵۰۰ سكه تقلبى در خبر روزنامه ايران
276804.jpg
گروه حوادث: دو مرد كه ۱۵۰۰ سكه از قاچاقچيان اشياى عتيقه خريده بودند، با ديدن عكس دو قاچاقچى در روزنامه ايران، پى به فريبى كه خورده بودند، بردند.
به گزارش خبرنگار ما چندى پيش دو مرد در حالى كه ۱۵۰۰ سكه برنجى در دست داشتند، به ستاد فرماندهى يگان حفاظت ميراث فرهنگى و گردشگرى استان چهارمحال و بختيارى مراجعه كرده و گفتند: مدتى قبل پس از آشنايى با چند مرد وقتى از سوى آنان براى خريدن سكه هاى عتيقه ترغيب شديم، به فكر خريد اين سكه ها افتاديم.
آنها اضافه كردند: پس از آن با پرداخت ۱۱ ميليون تومان ۱۵۰۰ سكه برنجى كه قاچاقچيان اشياى عتيقه آن را مربوط به دوران اسلامى مى دانستند، خريديم.
آنها ادامه دادند: اين سكه ها را در اختيار داشتيم تا اين كه دوم بهمن ماه در خبر بازداشت فروشندگان ميليونى ۵ هزار شىء عتيقه، عكس فروشندگان سكه ها را مشاهده كرديم كه به عنوان متهم معرفى شده بودند.
كارشناسان ميراث فرهنگى پس از بررسى ۱۵۰۰ سكه برنجى، متوجه تقلبى بودن آنها شدند و متهمان را با شاكيان روبرو كردند. پس از اين رويارويى، شاكيان قاچاقچيان را شناسايى كردند.
به گزارش خبرنگار ما، اعضاى پنج نفره اين شبكه قاچاق اشياى عتيقه كه متهم به ضرب ۹۸۱ سكه برنجى مربوط به دوران اسلامى بودند، در بخش كيار تحت تعقيب قرار گرفته و چهار تن از آنان دستگير شدند. در حالى كه يكى از اين متهمان موفق به فرار شده است.
اين گزارش حاكى است دو ضرابخانه در اصفهان و دزفول كه متهمان در آن اقدام به ضرب سكه هاى تقلبى مى كردند شناسايى و دو دستگاه ضرب سكه كشف شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |