دكتر محمد حسن شيبانى فر
امروز جايگاه و اهميت توسعه به گونه اى است كه يكى از شاخصهاى تفكيك و تشخيص كشورهاى پيشرفته از عقب مانده به شمار مى آيد. يكى از ابعاد توسعه در كشورها توسعه فرهنگى است، و با توجه به تأثيرگذارى فرهنگ هر جامعه در اقتصاد و سياست آن، نقش توسعه فرهنگى و اهميت آن در هر جامعه به خوبى به دست مى آيد. ذكر اين نكته لازم است كه منظور از فرهنگ مجموعه اعتقادات، باورها و سنت ها در يك جامعه است؛ و منظور از توسعه گسترش و افزايش نيست، بلكه گاه اصلاح و يا تغيير براى رشد و تعالى جامعه منطبق با اهداف و سياستهاى توسعه در همين راستا انجام مى پذيرد. به دليل آن كه موضوع سخن، تبيين ديدگاه امام خمينى(ره) در توسعه فرهنگى است ابتدا تعريف امام از فرهنگ و جايگاه آن در جامعه لازم به نظر مى رسد. از ديدگاه امام، فرهنگ هويت و موجوديت يك جامعه را شكل مى دهد و در تحولات اجتماعى نقش اساسى و زيربنايى دارد و اصلاح آن نخستين گام، در اصلاحات ابعاد ديگر جامعه بايد ديده شود: « فرهنگ هر جامعه هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مى دهد؛ و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهاى اقتصادى، سياسى، صنعتى و نظامى قدرتمند و قوى باشد ولى پوچ و پوك و ميان تهى است. » «فرهنگ مبدأ همه خوشبختى ها و بدبختى هاى ملت است. » «راه اصلاح يك مملكتى (اصلاح) فرهنگ آن مملكت است، اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود. »
|
|
|
هدف توسعه فرهنگى
بر اساس ديدگاه امام هدف از توسعه فرهنگى: زدودن وابستگى، دستيابى به استقلال، خوشبختى، شرافت و انسانيت و اصلاح جامعه و ساختارهاى آن در ديگر ابعاد است. و به دليل ارتباط توسعه اقتصادى و سياسى با توسعه فرهنگى و وابسته بودن هر يك به ديگرى، امام براى توسعه فرهنگى نسبت به آن دو اولويت قائل است، و هر توسعه واقعى را متأثر از توسعه فرهنگى مى بيند. امام ريشه سلطه غرب را در سلطه فرهنگى او ديده است «اين غرب يا شرق كه سلطه پيدا كرده است بر همه ممالك اسلامى، مهمش اين سلطه فرهنگى بوده است. » امام در پيامى كه به مناسبت بازگشايى مدارس و دانشگاه ها در سال ۱۳۵۸ صادر شد، چنين مى گويند: «بزرگترين وابستگى ملّتهاى مستضعف به ابر قدرت ها و مستكبرين، وابستگى فكرى و درونى است كه وابستگى هاى ديگر هم از آن سرچشمه مى گيرد. تا استقلال فكرى براى ملتى حاصل نشود، استقلال در ابعاد ديگر حاصل نخواهد شد. . . . براى به دست آوردن استقلال فكرى و بيرون رفتن از زندان وابستگى خود، مفاخر و مآثرملى و فرهنگى خود را دريابيد. بزرگترين فاجعه براى ملت ما اين وابستگى فكرى است كه گمان مى كنند همه چيز از غرب[ است] و ما در همه ابعاد فقير هستيم و بايد از خارج وارد كنيم. » بر اساس نظريه هاى توسعه، هدف از توسعه و سياستهاى تدوين شده در توسعه متفاوت است. امام هدف توسعه را در توليد امكانات فرهنگى، توسعه علم، رفاه و بهبود كيفيت زندگى محدود نمى كند، بلكه اين همه را زمينه و ابزار هدف واقعى توسعه يعنى الهى شدن انسان، شكوفايى ابعاد معنوى و روحانى در انسان و تهذيب نفس او مى داند. از اينرو مى توان از ديدگاه امام انسان را محور توسعه دانست و هدف نهايى توسعه را در ارتقاى معنوى و تهذيب انسان خلاصه كرد. با اين توضيح به تبيين برخى از ابعاد توسعه فرهنگى با منظور داشتن ديدگاه امام در توسعه و گسترش فرهنگى مى پردازيم.
ابعاد توسعه فرهنگى
۱ـ سواد آموزى
نخستين گام در توسعه فرهنگى در هر كشورى، توانايى زن و مرد آن جامعه در بهره مند شدن از متون و مكتوبات و قدرت بر مكتوب كردن خواسته ها و اميال و دانش و تجربه خويش است. بدون بهره مندى از اين نعمت، همه اقدام ها و فعاليت هاى دولت و جامعه در گامهاى بعدى بى تأثير و يا كم تأثير و ابتر خواهد بود. جامعه اى كه دچار چنين محروميتى است، به طور قطع در فقر و رنج مضاعف درگير خواهد بود. با اهتمام اسلام و پيامبر اكرم(ص) بر فراگير شدن دانش، روشن مى شود افراد و جوامعى كه از اين بينايى محروم اند، از اين دين و همچنين آيين آن فاصله دارند. دينى كه معجزه اش كتاب است. نام آن «قرآن كريم» (خواندنى) است، نخستين آيه نازل شده آن با «بخوان» شروع مى شود، به «قلم» سوگند ياد كرده و آن را بزرگ و مقدس مى شمارد و سوره اى را به آن اختصاص مى دهد و پيامبرش اسيران جنگى را در برابر با سواد كردن ۱۰مسلمان آزاد مى كند و براى دانشمندان و قلم آنان ارزشى بيش از جهاد و خون مجاهدان قائل است. به طور طبع دانش آموزى در اين گونه جوامع بايد رايج و فراگير باشد. امام خمينى(ره) با پيروزى انقلاب اسلامى، دستور تأسيس نهادى با عنوان «نهضت سوادآموزى» را داد. و تعليم و تعلّم در آن را عبادت دانسته و همه افراد محروم از نعمت سواد را به يادگيرى و علم آموزى فرا مى خواند. امام در اين زمينه چنين مى گويد: «ما مبارزه با بى سوادى را به نحو احسن اجرا خواهيم كرد.» ، مايه بس خجالت است در كشورى كه مهد علم و ادب بوده و در سايه اسلام زندگى مى كند كه طلب علم را فريضه دانسته، از نوشتن و خواندن محروم باشد. »، «تمام بيسوادان براى يادگيرى و تمام خواهران و برادران باسواد براى ياد دادن بپاخيزند.» اين اهتمام به دليل آن است كه سوادآموزى آغاز كار و مقدمه دانش آموزى است. علم و دانش و لزوم فراگيرى آن در اسلام به دوره خاصى از عمر، يا اشخاص خاص و يا به زمان و مكان خاصى محدود نيست و فراغت از تحصيل را واژه اى بى معنى مى داند. «هر انسانى تا آخر عمرش هم علم احتياج دارد و هم به آموزش و پرورش. . . »
رشد تحقيقات و گسترش امر پژوهش باچنين رويكردى از ارزشگذارى ميسر خواهد بود و نتيجه اى كه مطلوب اسلام است، يعنى غلبه قلم ها بر مسلسل ها در اين هنگام قابل دستيابى است. «بشر تا در سايه مسلسل و توپ و تانك مى خواهد ادامه حيات بدهد، نمى تواند به مقاصد انسانى برسد. آن وقتى مردم به مقاصد اسلامى وانسانى مى رسند و به كمال دانش و علم مى رسند كه قلم ها بر مسلسل ها غلبه كند و دانش ها در بين بشر به آنجا برسد كه مسلسل ها را كنار بگذارد و ميدان، ميدان قلم باشد، ميدان علم باشد.» و در پيامى مهم ترين عامل در خودكفايى را توسعه مراكز علمى و پژوهشى مى دانند «مهم ترين عامل در كسب خودكفايى وبازسازى، توسعه مراكز علمى وتحقيقاتى و تمركز و هدايت امكانات و تشويق همه جانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاى متخصص و متعهدى است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند، واز لاك نگرش انحصارى علم به غرب وشرق به درآمده و نشان داده اند كه مى توانند كشور را روى پاى خود نگه دارند. »
۲ـ خود باورى
بى ترديد يكى از بزرگ ترين انگيزه هاى امام(ره) در قيام برضد نظام شاهنشاهى وابستگى رژيم به قدرت هاى بيگانه بوده است. خودباختگى، سلطه پذيرى، از خود بيگانگى و غربزدگى عناصرى است كه روح غيور او را رنج داده است. البته تعامل فرهنگها و دادوستد در آن امرى طبيعى است. داشتن علم ديگران، فرهنگ ديگران و صنعت ديگران تا آنجا كه به سلطه گرى نينجامد مسأله اى نيست، بلكه اسلام مسلمانان را به فراگيرى آن واداشته است. مرعوب بيگانه شدن، به تمسخر گرفتن ذخاير و اندوخته هاى خودى و از بيگانه نسخه گرفتن كه چه بكنيم؟ چه باشيم؟ كه باشيم و چگونه زندگى كنيم؟ مورد نكوهش است. همان برهنگى كه اقبال از آن مى گويد و با نقل داستانى به زيبايى نياز مسلمانان را در بازگشت به هويت اسلامى خويش بيان كرده است:
ما از آن خاتون طى عريان تريم پيش اقوام جهان بى چادريم
در يكى از جنگ ها دختر حاتم طايى اسير شد، وقتى اين دختر را پيش پيامبر(ص) آوردند نيمه برهنه بود. پيامبر(ص) عباى خود را روى آن دختر انداختند تا پوشيده بماند. اقبال مى گويد ما در اين روزگار، از دختر حاتم طايى هم لخت تر مانده ايم و آن همه عزت و شرف خود را از كف داده ايم و پيش همه اقوام دنيا، بى چادر شده ايم. پيامبرى مى خواهيم كه دوباره با عباى خودش ما را بپوشاند.
|
|
|
نظام سلطه براى تحميل و ترويج فرهنگ و ارزشهاى نظام خود ناچار است ملتها را برضد فرهنگ، سنتها، علايق روحى و فكريشان بشوراند، و به گفته شاد روان جلال آل احمد: «هجوم استعمار نه تنها به قصد غارت مواد خام معدنى و مواد پخته آدمى ـ فرار مغزها ـ از مستعمرات صورت مى گيرد، بلكه اين هجوم، زبان، آداب، موسيقى، اخلاق و مذهب محيط هاى مستعمراتى را نيز ويران مى كند. » امام با شناختى كه از عملكرد استعمار در سالهاى پيش از انقلاب داشته است، خطر آن را اينگونه گوشزد مى كند: «به قدرى ما را از پيشرفهاى خود و قدرت هاى شيطانى شان ترسانده اند كه جرأت دست زدن به هيچ ابتكارى نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاى خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم. و اين پوچى و تهى مغزى مصنوعى، موجب شده كه در هيچ امرى به فكر و دانش خود اتكا نكنيم و كوركورانه از شرق و غرب تقليد كنيم. بلكه از ادب و فرهنگ و صنعت و ابتكار، اگر داشتيم، نويسندگان و گويندگان غرب و شرق زده بى فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومى ما را سركوب و مأيوس نموده و مى نمايند و رسوم و آداب اجنبى، هر چه مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترويج و با مداحى و ثنا جويى، آنها را به خورد ملت ها داده و مى دهند. فى المثل، اگر در كتاب يا نوشته يا گفتارى، چند واژه فرنگى باشد، بدون توجه به محتواى آن، با اعجاب پذيرفته وگوينده و نويسنده آن را، دانشمند و روشنفكر به حساب مى آورند. و از گهواره تا قبر، به هر چه بنگريم، اگر با واژه غربى و شرقى اسم گذارى شود، مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگى محسوب، واگر واژه هاى بومى خودى به كار رود، مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود. »
استاد شهيد مطهرى ضمن آن كه استعمار فرهنگى را مقدمه استعمار اقتصادى و سياسى مى داند، چنين مى گويد: «براى بهره كشى از فرد بايد شخصيت فكرى او را سلب كنند و او را به آنچه مال خودش است بد بين كنند و در عوض او را شيفته هر آنچه از ناحيه استعمار عرضه مى شود. بسازند. بايد در مردم حالتى به نام تجدد زدگى به وجود بياورند به طورى كه از آداب و رسوم خودشان متنفر بشوند، اما از آداب و رسوم بيگانه خوششان بيايد. مى بايد آنها را به ادبيات خودشان، به فلسفه خودشان، به كتاب هاى خودشان، به دانشمندان و مفاخر علمى و فرهنگى خودشان بد بين كنند و در عوض مسحور ادبيات، فلسفه و كتاب هاى ديگران كنند. »
خودباورى در نگاه امام(ره) جايگاه ويژه اى دارد و پيشبرد همه امور را در گرو آن مى داند. اگر اين معماى روحى وفكرى حل شود نخستين و اساسى ترين قدم براى رسيدن به خودكفائى و استقلال برداشته شده است. «اعتماد به نفس بعد از اعتماد به خداوند منشأ خيرات است.» «بدانيد كه نژاد آرياوعرب از نژاد اروپا و آمريكا و شوروى كم ندارد و اگر خودى خود را بيابد و يأس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در دراز مدت قدرت همه كار و ساختن همه چيز را دارد. »
تلاش بزرگ امام تزريق روحيه خودباورى و خود اتكايى به كالبد جامعه بود: «بايد به خود بباورانيم كه اگر يك ملت بخواهند بدون وابستگى ها زندگى كنند، مى توانند، و قدرتمندان جهان بر يك ملت نمى توانند خلاف عقيده آنان را تحميل كنند.» در سخنان امام، از دلبستگى به فرهنگ بومى و هويت اسلامى و ملى و كوشش براى حفظ و اعتلاى آن، اعتماد به نفس و قطع اميد از بيگانگان به همراه عزم واراده، تلاش و هشيارى و شناخت استعدادها و امكانات و ذخاير درونى شرط خود باورى و موفقيت در توسعه فرهنگى و راه رسيدن به آن ياد شده است.
3ـ حوزه و دانشگاه، نقش و جايگاه
امام(ره) نقش حوزه و دانشگاه را در تحول هاى فرهنگى و توسعه آن بسيار مهم ارزيابى مى كند. ريشه صلاح و فساد مردم و جامعه را در آنجا مى بيند. از اين رو اجرا و تحقق اصلاح و توسعه واقعى را ابتدا در همين مراكز لازم مى داند. حوزه و دانشگاه را مكرر به تهذيب و تعهد فرامى خواند و از تحجر و غربزدگى باز مى دارد. در همان زمان روحانيت و حوزه ها را برابر انحراف ها و استعمار سد بزرگى دانسته است. «ترديدى نيست كه حوزه هاى علميه و علماى متعهد، در طول تاريخ اسلام و تشيع، مهمترين پايگاه محكم اسلام برابر حمله ها و انحراف ها و كج رويها بوده اند. » اما از مقدس مآبى، تحجرگرايان و روحانى نمايان بارها ناليده است و حوزه ها را به هشيارى و پيشتازى دعوت كرده: «حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند، و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياى عكس العمل مناسب باشند.» همچنين دانشگاه ها را مراكز اداره امور كشور، تربيت نسلها و تعيين كننده مقدرات كشور مى بيند. «دانشگاه مبدأ همه تحولات است. » استقلال دانشگاه ها، به روز شدن حوزه ها، پيوند اين ۲ در كنار تعهد و تهذيب موجب سعادت يك ملت و كشور و اصلاح توسعه آن است. «توجه داشته باشيد كه اگر دانشگاه و فيضيه اصلاح بشود، كشور شما استقلال خودش را بيمه مى كند.»
۴ـ آزادى
آزادى سياسى و اجتماعى ضمن آن كه برآمده از توسعه فرهنگى است، خود نيز مقدمه و گسترش دهنده آن است. آزاديهاى فردى، اجتماعى و سياسى و از جمله آزادى قلم و آزادى بيان تا جايى كه به ضرر مردم نباشد و در چارچوب اسلام و قوانين كشورى باشد، هيچ كس نمى تواند آن را محدود كند. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در هنگام تصويب، نسبت به آزادى مطبوعات با ابهام مواجه بود. هنگامى كه كميسيون، اصل مربوطه را تصويب كرد، متن آن چنين بود: «بيان و نشر افكار و عقايد و مطالب از طريق مطبوعات، سينما، تئاتر، نوار و رسانه هاى گروهى براى خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادهاى سازنده آزاد است و آن چه مخالف عفت عمومى، توهين به شعائر دينى، فاش كردن اسرار نظامى يا مخل به استقلال و تماميت ارضى و امنيت عمومى كشور يا موجب گمراهى مردم باشد، ممنوع است. مجازات تخلف از اين اصل را قانون تعيين مى كند. »
امام(ره) نسبت به مشاركتهاى اجتماعى و سياسى مردم و آزاديهايى كه موجب شكوفايى استعدادها و براى توسعه سياسى، فرهنگى اقتصادى جامعه باشد، همچنين بر انتقادهاى سازنده از دولت تأكيد داشتند: «مسأله ديگر راجع به انتقاد. البته روزنامه ها بايد مسايلى را كه پيش مى آيد نظر كنند. يك وقت انتقاد سالم است، اين مفيد است؛ يك وقت انتقام است نه انتقاد، اين نبايد باشد؛ اين با موازين جور در نمى آيد. انسان چون با يكى خوب نيست او را در مطبوعات بكوبد، كار درستى نيست. اما اگر كسى خلاف كرده است بايد او را نصيحت كرد. پرده درى نباشد ولى انتقاد خوب است. »
نسبت به آزادى زنان ونقش آنان درفعاليتهاى اجتماعى در نگاه دينى همه آزاديهايى كه مطرح است، محدود و مقيد به قشر خاصى نيست. اما سابقه تاريخى نشانگر محروميت زنان از حقوق اجتماعى برابر با مردان بويژه در جوامع سنتى آن هم به اسم دين است.
امام(ره) درباره موضع اسلام نسبت به آزاديهاى زنان، نه تنها زنان را در اسلام آزاد، مى داند، بلكه اسلام را پايه گذار آزادى زنان مى بيند. «اسلام با آزادى زنان نه تنها موافق است، بلكه خود پايه گذار آزادى زن در همه ابعاد وجودى زن است.» «اسلام به زنها بيشتر عنايت كرده است تا مردها. اسلام زنها را، بيشتر حقوقشان را ملاحظه كرده است تا مردها. زنها حق رأى دارند، از غرب بالاتر است اين مسائلى كه ما براى زنها قائل هستيم، حق رأى دادن دارند، حق انتخاب دارند، حق انتخاب شدن دارند، همه اينها هست؛ معاملاتشان به اختيار خودشان هست و آزاد هستند، اختيار شغل آزاد را دارند. »
۵ ـ صدا و سيما و رسانه ها
|
|
|
قانون اساسى يكى از مهمترين رسالتهاى صدا و سيما را توسعه فرهنگ و حفاظت و پاسدارى از آن در سراسر كشور مى داند. رسانه ها بويژه صدا و سيما همانگونه كه در انتقال فرهنگ نقش اساسى دارند در توسعه فرهنگى نيز يك عامل مهم به شمار مى آيند. امام نقش صدا و سيما را در جامعه به يك دانشگاه عمومى تعبير مى كند. اين به اين معناست كه بايد مسائل علمى و داده هاى آن پس از تصفيه از قالبهاى تخصصى به قالبهاى عمومى تبديل شود و به صورت همه فهم درآيد. اين نه به معناى كشانده شدن آموزشهاى دانشگاهى به صدا و سيما و نه به معناى تنزل دادن علم است، بلكه به معناى قابل فهم شدن مسائل علمى و فرهنگى است، تا با ارتقا و رشد سطح آگاهى و بينش مردم، توسعه در آن جامعه رشد بيشترى يابد. امام با بينشى عميق و مردم گرايانه از اين كه رسانه ها در خدمت دولت باشد يا از منافع طبقه خاصى حمايت كند، پرهيز مى دهد. «روزنامه ها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نيست، و اين هم نيست كه همه اش مال حكومت باشد». و نقش رسانه ها و نشر را هم چون جهاد و با اهميتى هم چون خون شهيدان مى داند: «آن كه از همه خدمتها بالاتر است، اين است كه نيروى انسانى ما را رشد بدهد، و اين به عهده مطبوعات است. اهميت انتشارات مثل اهميت خونهايى است كه در جبهه ها ريخته مى شود. »
جمعبندى
رشد و توسعه از ديدگاه امام(ره) مفهومى وسيع و فراگير دارد به گونه اى كه همه ابعاد وجودى انسان را شامل شده و او را از تك بعدى و تك ساحتى بودن در گرايش هاى مادى رها ساخته و معنويت، اخلاق، تهذيب نفس و قرب الى اللّه را در مسير اهداف و زندگى او قرار مى دهد.
فرهنگ، هم زير بناى توسعه وهم عامل آن و هم هدف و نتيجه توسعه تلقى شده است. فرهنگ هر ملتى نشانه هويت و استقلال اوست. كسب و حفظ استقلال فرهنگى و فكرى نشانه حيات و قدرت يك جامعه است. ويرانى و انهدام يك فرهنگ، ويرانى يك ملت است. تمدن سيماى تجسم يافته فرهنگ و از مظاهر بر جاى ماندنى و باقى آن است. همه مردم، حكومت و بخصوص بخشهاى مربوطه همانند حوزه و دانشگاه و. . . در حفظ، ارتقا و توسعه فرهنگ ملى و اسلامى مسئول هستند.
* مدير پژوهش و تحقيقات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)