شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۱ محرم ۱۴۲۸
Sat, Feb 10, 2007
ويژه ۲(ياد صبح)
۳۵۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱(ياد صبح)
ويژه ۲(ياد صبح)
ويژه ۳(ياد صبح)
ويژه ۴(ياد صبح)
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
گردشگرى
مهرگان
ماجرا
تصويرپرواز امام از پاريس به تهران از نماى نزديك
به سوى اتفاق
276981.jpg
ازتبعيدتاپاريس

آيت الله توسلى، از معدود افرادى است كه به واسطه مسئوليتش در دفتر بنيانگذار كبير جمهورى اسلامى ايران از بسيارى از تصميمات حضرت امام (ره) و حالاتى كه برايشان مى گذشت،اطلاع داشت. وى به واسطه حسن امانتدارى در حفظ اسرار دفتر رهبر فقيد جمهورى اسلامى ايران، اين توفيق را داشت كه تا آخرين لحظه حيات پر بركت ايشان در كنارش باشد و حتى بعد از فوت امام (ره) شخصاً مراسم غسل و تكفين ايشان را انجام دهد.
آيت الله توسلى، رئيس دفتر امام خمينى (ره) مى گويد:« آغاز نهضت امام(ره) و مبارزاتشان يكباره نبود؛ بلكه ايشان از زمان رضاخان پهلوى با سياست هاى آنها مبارزه مى كردند. زمانى كه پدر محمدرضا به اصطلاح خودش سلطان اين ممكلت و شاه بود، كارهايى انجام داد كه امام(ره) از همان سن جوانى با رضا شاه مخالفت  كرد. زمانى رژيم بنا داشت افرادى را براى امتحان و آزمايش طلاب تعيين و از تهران به حوزه علميه قم اعزام كند. از كسانى كه مخالفت كرد حضرت امام(ره) بود.امام(ره) و مرحوم آيت الله العظمى حائرى و ديگران اعلام كردند اگر بناست از طلاب روحانيون براى پوشيدن لباس امتحان به عمل آيد بايد از طرف خود روحانيت باشد و زمانى هم كه افراد روحانى را خلع لباس كردند، عزادارى حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) را ممنوع كردند».
وى با بيان اين كه امام خمينى(ره) از ابتدا مبارزه اش را علنى شروع نكرد، افزود:«امام(ره) درس اخلاق را در مدرسه فيضيه شروع كرد و تحت آن مطالبى را بيان مى كرد و جمعيت زيادى هم جمع مى شد. حضرت امام (ره) از جمله كسانى بود كه حق داشتند ملبس به لباس روحانيت باشند و از افراد شاخص حوزه علميه قم بودند. مدت هاى مديد و تا بعد از۲۰ شهريور۱۳۳۲اين درس اخلاق ادامه داشت. امام(ره) در آن سال ها دو كار حساس كردند، كتاب كشف الاسرار را نوشتند و در همان سال ۱۳۳۲اعلام كردند كه اساساً سلطنت معنا ندارد حكومت حكومتى غيرشرعى است و به دنبال اين اقدام اعلاميه اى دادند كه هنوز باقى مانده است. نوشته ايشان در يزد در كتابخانه مرحوم وزيرى است. وقتى براى ديدن كتابخانه رفتند در آن جا گفتند روحانيت كه سكوت كرده اند، امام(ره) از روحانيت و افراد دانشمند خواستند كه بپا خيزند. آيه ۴۶ سوره مباركه سبا را عنوان سخنشان قرار دادند؛«قل انما اعذكم بواحدة ان تقوم لله مثنى و فرادى».امام (ره) آن جا به علما خطاب مى كنند كه هان اى روحانيون اسلامى، اى علماى ربانى، اى دانشمندان ديندار و گويندگان آئين دوست،اى دينداران خداخواه و.... موعظت خداى جهان را بخوانيد و به كار ببنديد كه خداى متعال سفارش كرد كه قيام كنيد براى خدا».
توسلى در ادامه با بيان اين كه دو مسأله موجب پيروزى امام(ره) در انقلاب شد،گفت:« مسأله اول قيام براى خدا و مسأله ديگر مقاومت امام(ره) بود. وقتى امام(ره) در پاريس بودند اختلافى ميان برخى مبارزين و كسانى كه دنباله رو امام(ره) بودند، به وجود آمد. امام(ره) اين آيه را عنوان كردند كه شما براى خدا قيام كرديد اختلافات جزئى را كنار بگذاريد.امام(ره) با همان جمله كارى كردند كه وحدتى ميان آنها ايجاد شد. مسأله امام(ره) مسأله براى خداست و قيامش هم براى دنيا نبود، براى خدا بود. امام(ره) خود فرمود كه يكى از رموز موفقيت ما اين بود كه همه كارها براى خدا بود. اگر اين رمز را نگهدارى كنيم انقلابمان باقى مى ماند. امام(ره) مردم را خدايى كرد. امام (ره) كارى كردند كه مردم احساس كنند در مقابل ملتشان و دينى كه خدا به آنها عنايت كرده است وظيفه سنگين الهى دارند و ايشان درس اين مقاومت و استقامت را از قرآن آموخته بود».
اين عضو مجمع روحانيون مبارز همچنين ادامه داد:« مقاومت امام(ره) مراحل مختلفى داشت. مرحله اول مقاومت ايشان در خود حوزه علميه قم بود. زمانى كه امام(ره) در حوزه علميه قم بودند و كار نهضت را شروع كردند، بنا گذاشتند كه مردم را هدايت كنند كه در برابر كارهاى خلاف محمدرضا شاه پهلوى كه به دستور آمريكا بود مبارزه كنند، اول مسأله امام (ره) با خود روحانيت بود؛ به نظر من مقاومت امام(ره) در مقابل برخى افكار آن روز براى ايشان آسان تر از زندان رفتن نبود. در حوزه  روحانيت آن روز اغلب مى گفتند دين از سياست جداست.حوزه هاى علميه قم به افكارى كه بر مبناى آن عنوان مى شد دين از سياست جداست مبتلا بود و اين امام(ره) بود كه در مقابل اين سخن و افكار ايستادگى و مقاومت كرد. عملكرد ايشان باعث شد افرادى كه اصلاً وارد سياست نبودند همراه امام(ره) شوند واين از كارهاى حساس امام(ره) بود».
توسلى درادامه با اشاره به تاريخ مبارزات امام (ره) در مقابل رژيم شاه، افزود: «امام (ره) را زندانى كردند و گفتند شايد اين زندان تأثيرگذار باشد وايشان بترسد و دست بردارد. بعد از ۱۰ ماه از زندان اول امام(ره)، بعد از ۱۵ خرداد، عده اى مقاله اى نوشتند كه روحانيت با دستگاه جبار سازش كرد.»نخستين اعلاميه امام(ره) در پاسخ به آنها اين بود: «آن كه با شما سازش كرد كى بود؟ اگر خمينى را مى گوييد ملت با شما سازش نمى كند، اگر خمينى بخواهد سازش كند خمينى را مردم بيرون مى كنند. و به اين ترتيب ايشان با اعلاميه ا ى كه منتشر كردند پاسخ محكمى به آنها داد».
وى ادامه داد: «پس از تبعيد امام(ره) به تركيه ايشان تا مدتى كه در آن جا بود در فشار مأمورين ساواك ايران و مأموران امنيتى تركيه قرار داشتند و حتى براى ديدن بعضى از آثار تاريخى به تركيه نگذاشتند امام (ره)لباس روحانيت بپوشد و امام(ره) را با لباس شخصى در حالى كه پالتو پوشيده بود بردند. دراثر فشارمردم به تركيه و تلگراف هايى كه از حوزه  علميه قم ازمراجع به سفارت تركيه مى شد، دولت تركيه مجبور شد امام (ره)را به جاى ديگرى تبعيد كند. جايى كه حوزه روحانيت هزارساله است. فكر مى كردند امام(ره) قطعاً در مقابل علماى آن جا كوچك مى شود، آنها مراجع تقليد هستند و حوزه، حوزه روحانيونى است كه اصلاً اهل سياست نيستند».
توسلى ادامه داد: «زمانى كه امام(ره) وارد عراق شدند درآن جا افرادى كه از علاقه مندان ايشان بودند خود را به امام (ره) رساندند. امام درهمان جا نهضت را شروع كرد و مخصوصاً درس ولايت فقيه و حكومت اسلامى را مطرح كرد. مرتباً نوارهايش به تهران مى رسيد و در ميان مردم پخش مى شد. درس امام(ره) در آن جا رونق گرفت. مردم هم كه به زيارت مى رفتند گرچه مى ترسيدند اما به حرم مطهراميرالمؤمنين(ع) مى رفتند.هر شب ساعت ۹ امام به زيارت مى آمد. مردم آن جا تظاهرات مى كردند وقتى كه امام(ره) از خانه حركت مى كرد تا به زيارت مى رسيد دنبال امام (ره)مى آمدند و براى او شعار مى دادند و حكومت بعثى عراق نيز كم كم نگران تأثير ايشان درعراق شد».
وى در ادامه با روايت چگونگى خروج امام (ره)از عراق و عزيمت ايشان به كويت خاطرنشان كرد :«بعد از خروج امام (ره) از عراق ايشان را به كويت راه ندادند و شب را به بصره برگشتند. حاج احمد آقا در يادداشت هايشان دارند كه از امام(ره) پرسيد چه كنيم؟ و امام فرمود به سوريه، بحرين و قطر برويم. احمد آقا گفت: شايد آن جا هم مانع شوند. ايشان مى گويد به امام(ره) گفتم جايى كه هيچ ويزايى نمى خواهد فرانسه است. امام(ره) فرمود فكرى بكنم خواهم گفت و پس از تأملى به من فرمود احمد مى رويم فرانسه، فرانسه كشور آزادى است».
وى ادامه داد: «در هواپيمايى كه امام (ره) در آن بود آقاى دكتر يزدى، مرحوم آقاى املايى، آقاى فردوسى پور و حاج احمد آقا و عده اى هم بودند كه همراه امام(ره) تا سر مرز كويت رفتند. افرادى چون آقاى دعايى هم بودند. مرحوم حاج احمد آقا در خاطراتشان مى آورند، وقتى از بصره وارد بغداد شديم. در فرودگاه پرسيدند به كجا مى رويد؟ از پاسخ ما تعجب كردند. مرحوم حاج احمد آقا مى گويد درآن هواپيمايى كه با امام(ره) نشستيم در طبقه بالاى هواپيما بوديم. ديديم فقط چند نفر بيشترآن جا نيستند. يكى ازدوستان كه همراه بود بلند شد به دستشويى برود. سريعاً يكى پرسيد كجا مى رويد و جلوى او را گرفت. ما فهميديم كه آنها مأمورامنيتى عراق هستند. آن جا صحبت كرديم كه نكند بخواهند ما را به جاى ديگر ببرند. لذا به دو نفر از دوستان كه همراه ما بودند گفتيم كه در ميان راه در ژنو پياده شويد، فوراً با آقاى دكتر حسن حبيبى كه آن زمان در فرانسه بود تماس بگيريد و وضعيت ما را اطلاع دهيد و خود را به فرودگاه فرانسه برسانيد. وقتى وارد شديم دوستان براى استقبال آمدند».
توسلى همچنين خاطرنشان كرد: «روز دوم اقامت در فرانسه از طرف ژيسگاردستن، رئيس جمهور فرانسه، پيام آوردند كه اگر بخواهيد اين جا بمانيد حق صحبت كردن عليه دستگاه شاه را نداريد، حق مصاحبه هم نداريد. امام (ره)وقتى اين را شنيد فرمود به آقاى دكتر حبيبى بگوييد بيايد. امام(ره) به دكتر حبيبى تند جواب داد كه به اينها بگوييد ما فكر مى كرديم فرانسه كشور آزادى است. فكر نمى كرديم شما هم مثل عراق دست نشانده شاه و آمريكا باشيد. آقاى دكتر حبيبى گفت سخنان شما تند بود اجازه دهيد من حرف هاى شما را تلطيف كنم. امام (ره)اجازه فرمود و گفت هرچه شما مصلحت مى دانيد. پس از ۲۰ روز فشار جمعيت از ايران و تلگراف هايى كه شد متوجه شدند كه ملت ايران خواهان امام(ره) است و فرياد سراسر ايران كه خمينى را فرياد مى زد به گوش آنها رسيد و آنها آزادى هايى به ما دادند».
پرواز ازپاريس به تهران
حبيب الله عسگراولادى، كه پس از انقلاب به عنوان يكى از فعالان برجسته سياسى مسئوليت هاى متفاوتى گرفت، يكى از افرادى بود كه مأمور تسليم اين پيام ها خدمت امام خمينى (رض) بود و به همين لحاظ در يكى از آخرين مأموريت هاى خود، اين توفيق را پيدا كرد تا در تاريخ سازترين پرواز كه به درهم پيچيده شدن تومار رژيم پهلوى انجاميد به همراه امام (ره) از فرانسه به ايران بيايد.
حبيب الله عسگر اولادى در سالگرد پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى درگفت وگو با ايسنا به مرور خاطراتش از آن دوران پرداخت.
با اين كه عضو كميته استقبال بودم، اما مأمور بردن پيام خدمت امام(ره) در پاريس بودم. دو بار براى امام(ره) پيام بردم و بار آخر خدمت حضرت امام(ره) از پاريس به تهران آمديم.
با افزايش آگاهى مردم در مهر و آبان ماه در سالگرد تبعيد حضرت امام(ره) تعدادى از دانش آموزان حضور بسيار جدى در اطراف دانشگاه پيدا كردند و رژيم شاه نيز آنها را به رگبار بست. به رگبار بستن اين نوجوانان اسباب اين شد كه آنها لباس خونين برادران خود را دست بگيرند و فرياد بزنند «اين سند جنايت آمريكاست»، اين حركت هيجان فوق العاده اى به بار آورد.هر روز در يكى از استان ها و شهرستان ها، بخصوص در شهرهايى مانند قم، مشهد، اصفهان، شيراز، اهواز و تبريز تظاهراتى برگزار مى شد و مردم را به رگبار مى بستند و حضور مردم در صحنه بيشتر مى شد. حتى انواع شكنجه ها را براى دانش آموزان به كار بردند؛ اما حضور مردم بيشتر شد به نحوى كه اين برخوردها در آن موقع مردم را به حضور بيشتر در صحنه تحريك مى كرد.
در آبان ماه سال ۵۷ من از طرف آيت الله بهشتى و آيت الله مطهرى، در واقع روحانيت مبارز آن روز و جامعه محترم مدرسين، پيامى خدمت امام (ره) در نوفل لوشاتو بردم. پيام شامل دو موضوع بود يكى از آنها راجع به حزب الله بود، امام (ره) در آخرين روز هايى كه در عراق بودند راجع به تشكيل حزب الله بياناتى فرموده بودند و در پاريس هم راجع به اين موضوع صحبت كرده بودند و در آن مقطع زمانى بزرگان روحانى مى خواستند كه ايشان نظرشان را بدهند كه الآن بايد چه كرد.سؤال ديگر نيز راجع به شوراى انقلاب بود كه پرسيده بودند مى خواهيم شوراى انقلاب را تشكيل دهيم اگر نظر خاصى داريد اعلام كنيد. اسامى اى را هم مطرح كرده بودند كه من سؤال كنم. امام (ره) فرمودند ان شاء الله به ايران مى آيم و در ايران راجع به آن صحبت مى كنيم.
بعد از تقديم اين پيام ها خدمت امام (ره) ايشان فرمودند بمانيد من فردا جواب مى دهم. فرداى آن روز وقتى خدمت ايشان رسيدم دعوت فرمودند كه به محل اقامتشان بروم. محل سخنرانى امام (ره) جايى بود كه محل نماز و پاسخ به سؤالات بود. چمنى مربوط به آقاى عسگرى كه در آنجا منزل داشتند، اما امام (ره) در خانه روستايى در جنوب آن خيابان ساكن بودند. امام (ره)فرمودند به آنجا بروم. فرمودند در جواب مطالبى كه آقايان سؤال كردند، بگوييد ان شاء الله به زودى به ايران مى آيم و در آنجا راجع به اين چيز ها صحبت خواهيم كرد و بعد حركت فرمودند از داخل قفسه ها تعدادى بسته را پايين آوردند. بسته ها را باز كردند. مقدارى جواهر و زينت هاى خانم ها بود كه به امام(ره) تقديم كرده بودند. چه خانم هاى ايرانى و چه خانم هاى ديگر كشور هاى اسلامى. مقدارى زيورآلات مربوط به دختران دانشجو بود كه در اروپا بودند و خدمت امام (ره)تقديم كرده بودند. مقدارى پول ايرانى و ارز مربوط به كشور هاى مختلف هم بود، امام (ره) فرمودند اينها را ببريد.
در آن جلسه خدمت امام (ره) عرض كردم ما همه مان نگران شما هستيم و شما اينجا نياز داريد كه اينها در خدمت شما باشد، ايشان فرمودند من بايد به خدا توكل كنم. كار من با اين چيز ها حل نمى شود، به من گزارش رسيده است كه وضع زندگى اعتصابيون بد است.
لطماتى كه غير مستقيم به كشاورزان تهيدست ما در اعتصاب كارگران، كارمندان و اصناف رسيده  بود بسيار سنگين بود،اما ايمان و تقوا اينها را به تحمل و مبارزه وا مى داشت. شايد اشك در چشم امام(ره) غلتيد و فرمودند اينها را ببريد و بفروشيد هر چه زودتر به اعتصابيون بدهيد، من نگران اين اعتصابيون هستم.
پس از اين سفر به تهران برگشتم بزرگان با فاصله كمى مجدداً پيام هايى داشتند كه مى بايد به خدمت امام(ره) مى بردم، د ى ماه بود. من به نوفل لوشاتو و پاريس رفتم و پيام ها را خدمت امام(ره) عرض كردم و ايشان جواب فرمودند.
در آن ايام سه دستگاه از دستگاه هاى نظام با امام(ره) همكارى صميمانه اى را آغاز كرده بودند كه شامل مخابرات، بخشى از صدا و سيما و نيرو هاى هوايى (هوانيروز) مى شدند، مخابرات توانسته بود از تلفن هاى ماهواره اى خدماتى را ارائه دهد، اطلاعات از ايران و همه دنيا بسيار سريع به آنجا مى رسيد وآنجا (نوفل لوشاتو )مانند مركز حكومتى از همه جا اطلاع داشت. ما با اينكه در تهران مشغول فعاليت هايى بوديم،اما در مدتى كه به فرانسه نزد امام (ره) مى رفتيم اخبارى كه دريافت مى كرديم بيشتر از اخبارى بود كه در ايران به دست مى آورديم.
در آن مقطع زمانى اين امكانات از طريق مخابرات و صدا و سيماى جمهورى اسلامى در اختيار امام (ره)گذاشته شده بود و آنها با به خطر انداختن خود تلاش مى كردند امام (ره) بتواند در كشور حضورى غير مستقيم داشته باشند؛ البته بزرگان ما به تلفن و وسايل ارتباطى اعتماد نمى كردند و پيام هايشان را خصوصى و به وسيله اشخاص خدمت امام (ره)ارسال مى كردند.
در ايران آمادگى كميته استقبال روز به روز بيشتر مى شد، مردم هيجان بيشترى داشتند و روحانيت در دانشگاه متحصن شده  بودند،  در آن ايام من به نوفل لوشاتو رسيدم و پيغام هايى را تقديم امام (ره)كردم، ايشان به پيغام ها پاسخ گفتند و من به طرف فرودگاه بازگشتم، قرار بود دو روز ديگر امام(ره) پرواز كنند. بار اولى كه من خدمت ايشان بودم از «اير فرانس» آمدند براى اينكه امام(ره) اگر خواسته باشند به ايران بيايند آنها وسيله را فراهم كنند، ايشان فرمودند كه مى خواهم با فرزندانم در نيرو ى هوايى به ايران بروم كه بعد مانع شدند براى اينكه از ايران هواپيمايى پرواز كند و قرار شد دو روز ديگر امام (ره) به سمت ميهن پرواز كنند.
دوم يا سوم بهمن ماه بود كه من پاسخ پيغام هايى را كه از ايران آورده بودم از امام (ره) گرفتم و به فرودگاه آمدم، مهر آباد بسته بود به همين دليل بازگشتم خدمت حضرت امام (ره)، نماز جماعت را زير آن خيمه معروف و كنار درخت سيب معروف خوانديم پس از نماز وقتى امام (ره) من  را در جمع ديدند، پرسيدند شما نرفتيد عرض كردم رفتم، فرودگاه تهران بسته است. فرمودند حال مى خواهيد چه كنيد؟ عرض كردم به ذهنم رسيده است كه از كشور هاى عربى بروم و از مرز زمينى وارد شوم و فرمايشات شما را برسانم. امام(ره) فرمودند نه بمانيد ان شاء الله با هم مى رويم. در شرايطى كه اصلاً هيچ راهى براى آمدن نبود،ايشان  فرمودند بمانيد ان شاء الله با هم مى رويم و بالاخره چند روزى طول كشيد و امام(ره) روز دهم بهمن تصميم گرفتند به هر قيمتى كه شده به ميهن بازگردند.
شهيد عراقى صبح روز يازدهم بهمن ۵۷ به من گفت متأسفانه من و تو و تعدادى ديگر را ازهواپيما حذف كرده اند. قطب زاده، دو - سه تا هواپيما گرفته بود. امام(ره) فرمودند يك هواپيما كافى است. گفتند تعداد زياد است امام هم پاسخ داده اند كه حذف كنيد. ما را حذف كرده اند. من ممكن نيست بگذارم هواپيماى امام(ره) پرواز كند و من در آن نباشم. من بايد همراه امام(ره) باشم. بسيار متأثر شده بود، گريه هم كرد. من گفتم نمى دانم چه تقديرى داريم اما امام (ره) به من قول داده است كه بمانيد ان شاء الله با هم مى رويم. قلب من آرام است كه من همراه امام (ره) مى روم. با يك ساعت فاصله ايشان آمد و گفت امام (ره)فهرست سرنشين هاى هواپيما را خواست و اسم ما دو نفر و چند نفر ديگر را گذاشت. جاى ما هم مشخص شده است. ما در صندلى سوم هستيم. اينگونه بود كه توفيق حركت به فرودگاه را پيدا كرديم.
در فرودگاه بدرقه بسيار خوبى از سوى ايرانيان بخصوص دانشجويان ايرانى اروپا و دانشجويان كشور هاى اسلامى از امام (ره)انجام شد، در نيمه شب خلبان خدمت امام(ره) رسيد و گفت اگر مى خواهيد استراحت كنيد مى توانيد روى تخت من استراحت كنيد، براى امام (ره)ترجمه كردم بعضى گفتند مصلحت نيست امام(ره) فرمودند مى روم، بلند شدند و ايشان به همراه مرحوم حاج سيد احمد آقا و مرحوم شهيد عراقى به آن محل رفتند و استراحت كردند و بعد ازساعتى تشريف آوردند. نماز شب را خواندند. نماز شبى كه ما نمى توانستيم نظيرش را تصور كنيم. حالتى عجيب داشت. بعد نماز صبح را خواندند و نشستند. خبرنگار ها بعد از نماز صبح ايشان براى مصاحبه آمدند. يكى از خبرنگار ها از ايشان پرسيد كه شما به عنوان قدرتمند ترين انسان وارد ايران مى شويد از اين ورود قدرتمندانه تان چه احساسى داريد؟، امام (ره) فرمودند هيچ. ترجمه كردم. خبرنگار احساس كرد يا درست ترجمه نشده و يا امام(ره) مقصود او را متوجه نشده است. مجدداً توضيح داد كه در تاريخ ايران شما به عنوان قدرتمند ترين انسان وارد ايران مى شويد، از اين ورود قدرتمندانه تان چه احساسى داريد؟ ترجمه شد هيچ. امام (ره) آهسته  فرمودند: «الا ان اقيم حقا و ابطل باطلا، مگر اينكه من بتوانم با اين ورود حقى را استوار و باطلى را سرنگون كنم».
واقعاً زمانى كه از تركيه وارد ايران شديم، نمى شد براى هيچ كس روحيه اى فرض كرد. همه روحيه هاى خود را از دست داده بودند. دو - سه فانتوم هم در ورود ما به اطراف هواپيما آمدند. عمدتاً خيال مى كردند هواپيما را همانجا خواهند زد. كسى كه آرام ترين چهره را داشت امام (ره) بود. اينجا بايد عرض كنم كه مصداق اين آيه قرآن كه خداوند مى فرمايد كه «الا بذكر الله تطمئن القلوب» در آن روز ايشان بودند. در شرايط ويژه اى در ايران در حال پرواز بوديم. اما هيچ كس نمى تواند فرض كند كه پياده شدنى از اين هواپيما در فرودگاه مهرآباد باشد. زمانى كه بالاى مهرآباد رسيديم از شيشه ها جمعيت را ديديم. من در كميته استقبال بودم. با فعاليت هايى كه انجام شده بود از حضور مردم آگاه بودم؛ اما هرگز نمى توانستم چنين حضورى را پيش بينى كنم. حضور مردم بسيار جدى و غير قابل پيش بينى بود. از بالا كه نگاه كردم تعدادى مأمور در قسمت هاى مختلف فرودگاه حضور داشتند، دو هليكوپتر توپ دار هم در حال پرواز بود. هواپيما آرام آرام نزديك باند آمد و يك دور زد و اوج گرفت. دو مرتبه برگشت و با آرامش نشست. نفهميديم اين قضيه چه بود. سه سال پيش كه خلبان مصاحبه اى كرد و گفت از من يك كار شيطانى خواسته شده بود، من وقتى داشتم ارتفاعم را كم مى كردم و به زمين نزديك مى شدم يك دفعه متوجه شدم كه جنايتى خواهد بود كه من در دنيا و قيامت نمى توانم جواب بدهم بدين جهت بالا رفتم و به خودم مسلط شدم و دو مرتبه پايين آمدم».
به قدركافى ازانقلاب نگفته ايم
دكتر سيد صادق طباطبايى دربررسى دلايل برخى شكاف هاى موجود ميان نسل اول و سوم؛ دغدغه هاى نسل اول و نگرش هاى نسل سوم،اظهار مى دارد :« براى بررسى دغدغه هاى نسل اول انقلاب شايد مناسب باشد كه به دغدغه ها و نگرانى هايى كه امام(ره) نسبت به آينده انقلاب داشتند و تذكراتى كه درهمين زمينه به مردم و مسئولين مى دادند، پرداخت».
وى گفت: «درك چرايى وقوع انقلاب براى نسل هاى آينده و شناخت جايگاه انقلاب اسلامى در ايران و جهان يكى از نگرانى هاى امام(ره) بود. امام(ره) نگران آن بود كه نسل هاى آينده از شرايط حاكم بر كشور در دوران پيش از انقلاب، چه به لحاظ مسائل داخلى و چه حد و حدود وابستگى همه جانبه به قدرت هاى بيگانه، تصوير واضح نداشته و از اين روبه ارزش و اهميت اتحاد ملى و مردمى تحت آموزه هاى دينى (وحدت كلمه) بهاى لازم و واقعى را ندهند. معمولاً حكومت ها درجهان نقش اداره جامعه را برعهده دارند. در ايران و ساير جوامع ايدئولوژيك در كنار اداره جامعه، هدايت جامعه هم به عهده  دولتمردان آن جامعه است. بنابراين در جامعه اى  كه دولت مى خواهد در عين اداره جامعه، آن را هدايت هم كند، طبيعى است كه زمامدار از جنس ديگرى است.
جمهورى اسلامى براساس پايه ها و ارزش هاى اسلامى استوار شده و معتقد است كه ارزش هاى آن بايد درهمه ابعاد حكومت ديده شود. در اين جامعه بايد با تبعيض، ظلم به هر شكل و در هرمقطع و هر جايگاه مبارزه شود. جامعه بايد جامعه اى باشد كه از در و ديوارش رفاه، سلامت، سعادت، عدالت، حس نوع دوستى ببارد. همين تفكر در نگرش امام(ره) به دين وجود داشت كه باعث شد اين ميزان از جوانان و روشنفكران را به خود جذب كنند. از ديدگاه امام(ره) كسى كه در اين جهان زندگى سعادتمندى مبتنى بر ايمان و عمل صالح نداشته باشد از زندگى نكبت بار، فقرزده و تبعيض آلود برخوردار باشد، تفاوتى نمى كند كه ظالم باشد يا ظلم پذير، چنين انسانى قطعاً سعادت اخروى ندارد. كسب سعادت اخروى به اعتبار «الدنيا مزرعه الاخره» با برخوردارى از سعادت در زندگى اين جهان حاصل مى شود و دين، آيين و روش زندگى است و حكومت دينى مى بايد اين شرايط را براى مردم و زندگى مردم فراهم كند.
البته اين شرايط ايده آل است و از وضع موجود تا وضع مطلوب فاصله اى طولانى داريم، گفت:« به همين دليل هم امام (ره) گفتند نگوييد حكومت اسلامى بگوييد جمهورى اسلامى. چرا كه با حكومت اسلامى بسيار فاصله داريم و تنها معصوم مى تواند حكومت اسلامى را بنيان نهاده و آن را اداره كند».
فاصله گرفتن مردم از مسئولان يكى از دغدغه هاى امام (ره) بود
طباطبايى مى گويد: «يكى ديگر از دغدغه هاى امام(ره) كه مرتب به مسئولان يادآورى مى كردند اين بود كه مبادا كارى كنيد كه مردم از شما فاصله بگيرند. امام(ره) به بزرگان دين و هاديان جامعه مى گفتند؛ مبادا كارى كنيد كه اسلام در دنيا متهم شود كه از اداره جامعه عاجز و ناتوان است و فقه اسلامى پاسخگوى نيازهاى نو به نو شونده جامعه نيست. اجتهاد مبتنى بر دو اصل عنصر مكان و زمان در مبانى فقهى و صدور افكار جديد، شرط بقاى موفقيت اسلام در هدايت واداره امور جامعه است.
به خاطر دارم پس از انتخابات مجلس سوم، شوراى نگهبان در اعلام نتايج انتخابات تعلل و درتأييد صحت انتخابات ترديد مى كرد. امام(ره) نامه تندى نوشتند و در آن مطرح كردند كه آقايان بهتر است وسوسه اى را كه در اين مورد دارند نسبت به اعتبار و آبروى اسلام داشته باشند و آن را آنجا به كار ببرند تا اسلام به مسائلى متهم نشود و به مردم هم تذكر مى دادند كه هميشه مراقب باشيد.»
امروز با نسلى مواجه هستيم كه هيچ دركى از فضاى آن روز انقلاب ندارد
طباطبايى همچنين يادآورمى شود:«كسانى كه در نسل اول در جريان مبارزه عليه استبداد داخلى و استيلاى خارجى وهمچنين در كليه مراحل منجـر به پيروزى انقلاب حضور داشتند، شرايط مختلف را درك كرده و به اقتضاى شرايط با كيفيتى كه مى توانستند مبارزه كرده بودند تا اين كه نهايتاً به پيروزى انقلاب منجر شد. اين مجموعـه در دوران پيروزى و هم دراستقرار نظم و ثبات به جامعه متلاشى و بحران زده ناشى از چندين ماه اعتصابات مدنى و ركود اقتصادى و بلواهاى بيگانه و گروهك هاى وابسته و آشوب هاى منطقه اى هم البته نقش آفرينى كردند. صرف نظر از اين سير و جريان حوادث، امروز با نسلى مواجه هستيم كه خود به اعتبار جايگاه وجودى اش هيچ دركى از فضاى آن روز انقلاب نداشته و ندارد. چه بسا امام(ره) را هم درك نكرده و او را از طريق روزنامه ها و رسانه ها مى شناسد. مسلماً اين امر با واقعيت و آنچه كه زندگى روزانه امام(ره) بوده و با درك كسانى كه پيوسته با امام(ره) مرتبط بودند كاملا ًمتفاوت است».
وى با بيان اين كه نسل اول هم دانش و هم تجربيات و هم آگاهى هايش را به علل و دلايل مختلف نتوانست به نسل بعد منتقل كند، گفت: اين ايرادى است كه بر اين نسل وارد است، اما از طرفى هم براى انتقال پيام ابزار و وسيله لازم است. در زمره اين ابزار، وسايل و رسانه هاى اجتماعى اثرگذار هستند. شرايطى پيش آمد كه ايجاب نكرد اين امكانات در سطح و حد مورد لزوم براى آن مجموعـه فراهم باشد.
درايران آن روز با جمعيتى برابر با ۲۸ ميليون نفر ،ارتش شاهنشاهى حدود ۵۰۰ هزار نفر پرسنل و نيرو داشت؛ اما همزمان ۵۰ هزار مستشار عالى رتبه و تكنسين هاى درجه يك آمريكايى در ايران فعاليت مى كردند. اين ۵۰ هزار نفر در ايران چه مى كردند؟! آيا براى تعليم آن ۵۰۰ هزار نفر بود؟! يا اين كه ايران يك پادگان نظامى بود كه براى مقاصد آمريكا عمل مى كرد آن هم به هزينه ايران و در خاك ايران! با توجه به موقعيت ژئوپوليتيك ايران. اگر اين واقعيت را در كنار حضور ۱۷ ساله برجسته ترين كارشناسان اسرائيل در تمام شئون نظامى ـ  سياسى ايران بگذاريم و اين كه ديپلمات هاى ايران و ديپلماسى ايران در تمام كشورهاى اسلامى و عربى به نفع اسرائيل جاسوسى مى كردند؛ اسرائيل در شرف انعقاد قرارداد پيمان اتمى با ايران بود تا طى آن نيروى نظامى ايران به سلاح اتمى مجهز شود، ابعاد مسأله وضوح كامل پيدا مى كند. بر اساس مستندات موجود، در ايران بنا بود چند سال بعد نظامى تحت عنوان «سلطنت يهود» شكل بگيرد. حاكميت مطلق از آن اسرائيل بود. اسناد و مداركشان رفته رفته آشكار مى شود. اين وابستگى از رأس تا ذيل تبعاتى در جامعه و آينده آن داشت. حاكميت مطلق خفقان و شكنجه هاى وحشتناك آن براى كسانى كه در اپوزيسيون بودند و كار سياسى مى كردند، فراموش نشده است. نسل گذشته كه شكنجه شدند و پيرمردهاى امروز هستند در خاطراتشان اين مطالب را نوشته اند؛ اما نسل جوان اين ها را نمى داند ولذا آنها را درك نمى كند. اما آنها آن وقايع را در حد خاطراتشان نوشته اند و فكر كردند رسالتشان را با انتشار خاطراتشان انجام داده اند.اين ها همه نوشته شده اند، اما به قدر كافى بازگو نشده و هر روز و پيوسته گفته نشده است؛  درحالى كه سمپاشى عليه جريان انقلاب توسط رسانه هاى خارجى سيستماتيك صورت مى گيرد. اين از جمله كوتاهى هايى  است كه تا حدودى مى توان آن را به نسل اول انقلاب وارد كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |