پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۶ محرم ۱۴۲۸
Thu, Feb 15, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايران گردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
گزارش «ايران»
ازبازتاب هاى داورى فيلم فجر
• مخالفان و موافقان داورى جشنواره از نظراتشان
درباره شيوه اهداى سيمرغ مى گويند
• نظرات عزت الله انتظامى، رخشان بنى اعتماد، مسعود
ده نمكى، ابوالحسن طالبى، دبير جشنواره و معاون
سينمايى درباره نتايج داورى جشنواره بيست و پنجم
• نامزدان جشنواره امسال خود به نوعى برنده هستند
چون از گزينش سنگينى بيرون آمده اند
• جعفرى جلوه:پذيرش تبعات يك رقابت، لازمه حضور
در يك رقابت است. گمان مى كنم اگر صبورى كنيم و
آنجا كه براى استيفاى حقوق فردى ما گامى برداشته شد،
به نفع حقوق جمعى رفتارى آموزنده تر داشته باشيم،
قطعاً پسنديده تر خواهد بود
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به نمايش «و اينك يحيى» به كارگردانى سياوش تهمورث
گزارش «ايران»
ازبازتاب هاى داورى فيلم فجر
صداى بال سيمرغ
پس ازجشنواره
• مخالفان و موافقان داورى جشنواره از نظراتشان
درباره شيوه اهداى سيمرغ مى گويند
• نظرات عزت الله انتظامى، رخشان بنى اعتماد، مسعود
ده نمكى، ابوالحسن طالبى، دبير جشنواره و معاون
سينمايى درباره نتايج داورى جشنواره بيست و پنجم
• نامزدان جشنواره امسال خود به نوعى برنده هستند
چون از گزينش سنگينى بيرون آمده اند
• جعفرى جلوه:پذيرش تبعات يك رقابت، لازمه حضور
در يك رقابت است. گمان مى كنم اگر صبورى كنيم و
آنجا كه براى استيفاى حقوق فردى ما گامى برداشته شد،
به نفع حقوق جمعى رفتارى آموزنده تر داشته باشيم،
قطعاً پسنديده تر خواهد بود
بهمن عبدالهى ، اميد بى نياز
بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر و درواقع پرمخاطب ترين پديده فرهنگى ايران در حالى پرونده خود را بست كه همواره طنين صداى اين پديده مهم در روزهاى بعد از اختتاميه نيز وجود دارد. درست دو شب بعد از جشنواره هم نهادها و سازمان هاى ديگرى با اهداى جايزه به سينماگران، بر اهميت اين پديده فرهنگى صحه گذاشتند. اين بخش غيررسمى كه با عنوان آيين تجلى اراده مردم با جشنواره بيست و پنجم دست دوستى دادند، يك شب بعد از مراسم پايانى فجر، آثار توليدى سينماى ايران را در اين جشنواره مورد تقدير قرار دادند. با اين حال جشنواره همچنان بعد از خود تفسيرها، تحليل ها و گفتمان هاى خاصى را در برداشته است. محمدرضا جعفرى جلوه، معاون امور سينمايى و سمعى و بصرى وزارت ارشاد در رابطه با اين پديده فرهنگى اعتقاد دارد؛ «بايد بكوشيم نيازهاى واقعى كشور را به شيوه هاى مختلف به فرزندان اين مرز و بوم با انواع هنر بويژه هنر پيچيده و متعالى سينما عرضه كنيم تا اين هوشمندان به گوش هوشمند و چشم هوشيار خود دريابند آن گونه رفتار كنند كه بايسته و شايسته است.»
277659.jpg
وى در بخش ديگرى از نظراتش كه با بحث داورى ارتباط دارد مى گويد: «طبيعت هر رقابت، توجه به رفتار رقابتى است. چون هر جمع داورى ديدگاه هاى متفاوت و مربوط به خود دارند، پاره اى از برگزيده نشده ها از حضور خود در يك رويداد راضى هستند و هر رقابتى با تشويق و ترغيب همراه است ولى اين هدف نهايى رقابت نيست هدف اوليه پذيرش تبعات اوليه يك رقابت است، در رقابت منافع فردى در مقابل حقوق فرهنگى جايگاهى ندارد ما نبايد با احساس تضييع حق خود منافع ملى و مصلحت جمعى را زير سؤال ببريم كه توفيق اين مملكت در سايه همين منافع ملى محقق مى شود. حتى آنجا كه حقى ناديده گرفته شده مى توان به نفع حقوق جمعى رفتارى پسنديده داشته باشيم.
بويژه وقتى كه به مقتضاى طبيعت يك فيلم رقابتى، در بعضى از انتخاب ها، بعضى از نظرات و بعضى آرا ديدگاه هاى متفاوتى وجود دارد. به هر حال برخى از داورى ها، برگزيدگانى دارد و برگزيده نشدگانى، كسانى راضى و برخى احياناً ناراضى. البته برخى برگزيده نشدگان فى الواقع ناراضى نيستند بلكه از حضور در يك محيط رقابت خشنودند. در يك رقابت و مسابقه نخستين و شايد هم آخرين هدف همراه با تشويق شدن و شايد هم مورد تشويق قرارگرفتن باشد ولى هدف نهايى نيست. پذيرش تبعات يك رقابت، لازمه حضور در يك رقابت است. گمان مى كنم اگر صبورى كنيم و آنجا كه براى استيفاى حقوق فردى ما گامى برداشته شد به نفع حقوق جمعى رفتارى آموزنده تر داشته باشيم، قطعاً پسنديده تر خواهد بود و براى سرنوشت مشترك ما و شما و سينماى كشور انتخابى درست است. به همين دليل اين كلام را در پايان مى گويم: در هر امرى حضور در كنار هم و مجموعه اهالى اين خانواده مشوق جمعى خواهد بود تا هر مرحله بى نقص تر از مرحله قبلى راه طى شود تا مقصد عالى كه مورد انتظار ماست. ان شاءالله.
جعفرى جلوه، تداوم، پيشرفت و اعتلاى فرهنگ و هنر بويژه صنعت سينماى كشور را وجود فضاى كار تعريف مى كند و در اين باره مى گويد: «فعاليت هاى فرهنگى و هنرى بيش از هر چيزى نيازمند فضا است، فضاى فرهنگى هنرى و فضاى فرهنگى هويتى انگيزه بخش براى اين عرصه بيش از هر عرصه ديگرى لازم است. اگر فضا باشد اهالى اين وادى، خود آن راه كه بايد و شايد مى پيمايند و كمتر نيازمند اشاره، نشانه، بخشنامه و بايد و شايد و كذا و كذا خواهند بود.»
اما عليرضا رضا داد هم درباره بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر در مقام دبير اين جشنواره نظرات خاصى دارد. وى درباره ارزيابى جشنواره گفت: «هنوز نمى توان ارزيابى دقيقى از جشنواره فيلم فجر ارائه داد، چون زمان زيادى از برگزارى آن نگذشته است.»
وى ادامه داد: «جشنواره فيلم فجر چند هدف عمده را دنبال مى كند؛ نخستين آنها تشويق سينماگران بود كه انجام پذيرفت و دومين هدف نيز سياست گذارى براى برنامه ريزى يك ساله سينماى ايران است كه بايد بررسى شود و تا اوايل سال اين مبحث در شوراهاى كارشناسى مورد بحث قرار مى گيرد.»
رضاداد افزود: «ما همه توليدات سينماى ايران را در جشنواره نديديم؛ برخى ديده شد و برخى ديگر را هم بايد ديد تا حاصل يك ساله سينماى ايران بر ما مشخص شود و بتوانيم برنامه ريزى مناسبى را براى آن انجام دهيم. معاونت سينمايى، برنامه ريزى هاى كلانى را در نظر دارد كه در قالب آثار ارائه شده به ثمر مى رسد و بايد ديد در كجاها توفيق يافته و در كجاها نه و آنها را مورد بازنگرى قرار دهد.»
او گفت: «بخش ديگرى كه به ما ارتباط پيدا مى كند، شيوه اجراى جشنواره امسال است كه ما در آن به توفيقات زيادى دست يافتيم. امسال جشنواره منظم ترين دوره خود را پشت سر گذاشت. ما تقريباً هيچ جابه جايى در فيلم هاى ايرانى نداشتيم و جز يك مورد، اين از موفقيت هاى اين دوره است.»
توجه به سينماگران فيلم اول از ديگر نكات حائز اهميت اين دوره جشنواره بود كه رضا داد درباره آن گفت: «اگر امكان نمايش داشتيم چندين فيلم ديگر هم مى توانست به آثار اول اضافه شود. ورودى سينماى ما امسال بسيار خوب پاسخ داد و كمتر تماشاگر عام و خاصى را مى توانستيد سراغ بگيريد كه فيلمى همانند پابرهنه در بهشت را نپسنديده باشد.»
حوزه مستند ديگر مورد اشاره دبير جشنواره امسال است: «سينماى ما قابليت توليد آثار مستند بلند را دارد امسال ديديم كه چگونه سينماگران مستند نسل اول و دوم كنار هم قرار گرفتند و آثار قابل توجهى را ارائه دادند. اميدوارم همان طور كه مهرداد اسكويى گفت سال ۸۵ سال تثبيت اين سينما باشد.»
در بخش سوداى سيمرغ هم ما آثار متوسط روبه بالا بسيار داشتيم. هيأت انتخاب به قدرى فيلم هاى ارائه شده را نزديك به هم مى ديد كه حذف و رساندن آثار به تعداد استاندارد براى نمايش در جشنواره بسيار سخت بود. رقابت تنگاتنگ سينماگران در اين بخش نشان داد كه سطح سينماى ايران در اين سال بسيار بالا رفته است.
رضاداد در بخش ديگرى از سخنانش به بحث داورى ها اشاره كرد و در اين باره افزود: «نقد و نظر درباره داورى جشنواره پديده تازه اى نيست و در همه جاى دنيا رخ مى دهد. هر هنرمندى كه در جشنواره حاضر مى شود دوست دارد كارش ديده و ارزيابى شود. اما اعتراض هايى كه شد از دو منظر قابل بررسى است. اول اين كه هر گروه ديگرى كه داورى را برعهده مى گرفت امكان تغيير آرا وجود داشت. يعنى هر گروه داورى خود را دارند. دوم اينكه برخى به دست كارى شدن آرا اعتقاد داشتند. حيثيت حرفه اى هيچ يك از داوران چنين نبود كه بپذيرند از بيرون روى داورى ها اعمالى صورت پذيرد. اين فرضيه هم اشتباه است.»
او ادامه داد: «افرادى كه در يك كار رقابتى شركت مى كنند بايد قواعد حرفه اى آن را بپذيرند. هتك حرمت هيأت داوران توسط سينماگران يعنى بى احترامى درون سينما به خودش. اگر ما از درون حرمت خود را نگه نداريم نمى توانيم توقع داشته باشيم كه از بيرون اين حرمت حفظ شود. نبايد در اين برهه اجازه داد احساسات به حرفه اى گرى چيره شود.
كما اين كه در اين دوره داوران حتى در اعلام نامزدها هم پس از تماشاى فيلم ها به اتفاق نظر رسيده بودند.
يعنى آن ها خود خواسته بودند كه اگر رشته اى نامزدى قابل توجه نداشت به طور حتم ۵ نامزد اعلام نكنند. بنابراين بهترين فيلمنامه ۲ نامزد داشت و نامزدهاى بازيگرى بيشتر بود. در اين باره هم حق به هيأت داوران داده شد و هيچ اعمال نظرى از سوى جشنواره صورت نگرفت.
بنابراين نامزدان جشنواره امسال خود به نوعى برنده هستند چون از گزينش سنگينى بيرون آمده اند.»
اما نظريات داوران نيز به ابعاد ديگرى از جشنواره اشاره دارد. زيرا بخش داورى هاى امسال با سال هاى گذشته تفاوت اساسى داشت و اين موضوع كنش مثبت و منفى فراوانى را به همراه داشت.
جواد طوسى از داوران بخش مسابقه سينماى ايران در جشنواره فجر ـ درباره انتقادها به داورى ها و بررسى زواياى گوناگون آن مى گويد: «جشنواره فيلم فجر، تابع سياست گذارى هاى دوران خودش است. اگر بخواهيم مجموعه فيلم هاى اين دوره را آينه تمام نماى سينماى ايران قرار دهيم، در يك داورى منصفانه و واقع بينانه با كيفيت مطلوب روبه رو نخواهيم شد. وقتى ما در زمينه صداگذارى، تركيب ۵ نامزد را تغيير مى دهيم. با اين كه نامزدهاى بهترين فيلمنامه را به حد نصاب مى رسانيم، درصدد يك هشدار منطقى هستيم و به هنرمند مى گوييم بايد اين سرفصل ها جدى گرفته شود؛ بويژه فيلمنامه كه از اركان فيلم است. به همين دليل ممكن است چنين برداشت هايى سوء تفاهم ايجاد كند.
وى درباره عملكرد هيأت داوران مى افزايد: «ما براساس صلاحيت و بضاعت خود كار كرديم؛ همان طور كه در بيانيه هيأت داوران آمده است. شايد سال آينده و تركيب ۷ نفره داوران نگاه ديگرى به جشنواره داشته باشد. اين امر هم مربوط به يك دوره خاصى نيست و هر دوره اى وجود داشته است. اما متأسفانه فيلم ها در اين دوره از كيفيت قابل قبولى برخوردار نبودند. بنابراين ما با كاهش كانديداها سعى كرديم به دوستان هشدار دهيم كارشان را جدى تر دنبال كنند. ما نمى  خواهيم كه ارزش ها و زحمت هاى عزيزان را ناديده بگيريم. با اين حال شرايط حساس آزمون و خطا را طى كرديم. بنابراين ضرورت ايجاب مى كند صراحت لهجه بهترى داشته باشيم؛ ولو اين كه با كدورت دوستان توأم شود. در هر حال ما به وظيفه خودمان عمل كرديم. شايد، اگر تركيب ۵ نفره را در همه بخش ها رعايت مى كرديم، اين تنش ها وجود نداشت. اما ما شكل ديگرى برخورد كرديم، متأسفانه ظرفيت پذيرش وجود ندارد.
با اين حال محمدعلى نجفى از داوران جشنواره بيست وپنجم هم نظريات ديگرى دارد، او در اين باره مى گويد: به نظرم فيلم ها در مجموع ضعيف بود؛ در عين حال كه يك سرى شاخصه هاى مهم داشت. اما در بعضى از ابعاد مثل كارگردانى، صدا و فيلمنامه نسبت به گذشته از كيفيت پايين ترى برخوردار بود. هيأت داوران در اين جشنواره سعى كرد نهايت كوشش را انجام دهد و با دقت عمل كند. بنابراين طى ساعت ها نتايجى را به دست آورد كه با اتفاق آرا بود.
خبرنگار روزنامه ايران در تماس با شهريار بحرانى از داوران بخش مسابقه سينماى ايران اگرچه موفق گرفتن ارتباط شد اما فرد پشت خط، گويا از دوستان آقاى بحرانى بود و در جواب خبرنگار ما تنها يك جمله گفت: «آقاى بحرانى گفته اند در اين شرايط با هيچ رسانه اى مصاحبه نمى كنم.»
جشنواره بيست و پنجم در كنار استقبال كم نظير تماشاگران، نكات ديگرى را هم دربرداشت. اين نكات مواردى از جمله اعتراض به داورى ها و ... بودند. عوامل فيلم دست هاى خالى، مسعود ده نمكى، بهرام رادان
و ... از جمله افرادى بودند كه به نحوه داورى جشنواره اعتراض داشتند. ابوالقاسم طالبى كارگردان «دست هاى خالى» به همراه بازيگران و عوامل فيلمش كه يك روز قبل از اختتاميه در يك نشست خبرى شركت كردند، انتقادهاى تندى را نسبت به داورى ها ابراز كردند.
كارگردان فيلم «دست هاى خالى» درباره آثار نمايشى جشنواره فيلم فجر گفت: دلم مى خواهد جايزه سيمرغ بگيرم اما حاضر نيستم زير بار چيزهايى بروم كه سيمرغ زير بار آن رفت.
وى از وضع داورى جشنواره امسال فيلم فجر انتقاد كرد و افزود: ما كباب سيمرغ نيستيم، يك اتفاق هايى در حال وقوع است و بايد رسانه ها آن را بگويند.
طالبى با اشاره به بيمارى قلبى خود گفت: بيمارى قلبى من ناشى از فعاليت هنرى من در عرصه سينما بوده و براى توليد يك فيلم خوب دچار اين بيمارى شده ام. «مريلا زارعى» بازيگر فيلم «دست هاى خالى» نيز گفت: ما به انتخاب هاى هيأت داوران جشنواره معترض هستيم.
داوران حتى حاضر نشدند اين فيلم را ببينند و من از اين وضع متأسف هستم. وى كه به شدت از نحوه داورى در جشنواره فجر عصبانى بود، افزود: ما براى اهداف ويژه در سينما بازيگر نشديم و اين براى آخرين بار است كه در مصاحبه با خبرنگاران شركت مى كنم.
اما مسعود ده نمكى نيز كه فيلمش از جانب تماشاگران امسال مورد استقبال فراوان قرار گرفت، از منتقدان جشنواره بيست و پنجم بود. وى در گفت وگويى تلفنى با خبرنگار «ايران» گفت: بزرگ ترين لطمه اى كه امسال به جشنواره فيلم فجر وارد شد از سوى هيأت داوران بود.
براى ايجاد يك سينماى ملى بايد نگاه ملى داشت. من فكر مى كنم بيشتر در اهداى جوايز نگاه صنفى لحاظ شده بود تا نگاه ملى. برخى داوران، سينماگران و فيلم ها را رقيب خود فرض كرده بودند و تمام تلاش خود را به اين سمت معطوف داشتند تا آنها ديده نشوند. مگر مى شود تنها ۲ فيلمنامه نامزد شوند يا در بخش صداگذارى ما هيچ كانديدايى نداشته باشيم.
اين داورى ها نشان از عوام زدگى دارد تا كارشناسى، بهترين شيوه داورى آن است كه همانند خانه سينما هر صنفى تخصص خاص خود را داورى كند. من تا به حال از بيرون نگاه مى كردم اما امسال وارد گود شدم و تأسف خوردم.
البته خوشحالم كه امسال اعتراض به جشنواره زياد بود؛ همين سبب مى شود اين باب شود و از سال آينده همه تسليم و خاموش نباشند.
با اين حال محمدعلى نجفى داور جشنواره فجر در اعتراض به داورى ها و نحوه واكنش ها گفت: به نظر من اعتراض به داورى ها به دليل فيلم هاى خودشان بود. البته اين هم طبيعى است. چون آنها همه فيلم ها را نديده اند و در نتيجه چنين نظرياتى دارند. بعضى از نظرها هم صرفاً احساساتى بود. مثل واكنش بهرام رادان كه از همين هيأت داوران جايزه گرفت و بعد هم گفت فيلم سنتورى درجشنواره ديده نشد! اعتراض بعدى هم مربوط به آقاى ده نمكى بود كه نه احتياجى به جواب دادن دارد و نه هر چيز ديگرى.
عزت الله انتظامى بازيگر سينما و برنده جايزه ويژه هيأت داوران درباره جشنواره بيست وپنجم گفت: به طور كلى با برگزارى جشنواره فيلم فجر موافقم چرا كه اين جشنواره يك مسابقه تلقى مى شود و به هر حال در پيشرفت سينماى ايران مؤثر است. در كنار اين، در ميان فيلم هاى شركت كننده هر سال يكى دو فيلم به عنوان آثار و توليدات شاخص معرفى مى شود. من در جشنواره امسال غير از فيلم «ميناى شهر خاموش» كه خودم در آن بازى كرده بودم فيلم ديگرى را نديدم، اما شنيدم كه فيلم هاى رخشان بنى اعتماد، كيومرث پوراحمد، محمدحسين لطيفى و داريوش مهرجويى مورد توجه تماشاگران قرار گرفته اند. به نظر مى رسد نكته اى كه همه كارگردانان و هنرمندان سينما بايد مورد توجه قرار بدهند نيز همين «تماشاگر» است. امروز تماشاگر ما با تماشاگر ۱۰ سال پيش فرق كرده و با اطلاعات، فهم و دانش بالايى زندگى مى كند. بنابراين كارهاى هنرى بايد جلوتر از تماشاگر حركت كنند. اما در مورد خودم بايد بگويم هميشه از انتخاب كردن وحشت دارم و نگران اين هستم كه آيا تماشاگر از فيلمى كه بازى مى كنم راضى خواهد بود يا نه آيا نظر او را جلب خواهد كرد يا نه؟ به هر حال از برگزاركنندگان و هيأت داوران در مورد اين جايزه سپاسگزارى مى كنم. رخشان بنى اعتماد كارگردان فيلم خون بازى هم عقيده دارد :
« بارها داورى در جشنواره هاى مختلف را تجربه كرده ام و مى دانم كه اين بحث ها و اختلاف ها هميشگى است و همواره وجود دارد . اما در نهايت بايد به نظر داوران احترام گذاشت .»
محمدحسين لطيفى سازنده فيلم «روز سوم» و برنده سيمرغ بهترين كارگردانى بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر نيز در ارزيابى جشنواره گفت: «واقعيت اين است كه اى كاش من فرصت ديدن تمام فيلم ها را داشتم و چون چنين فرصتى برايم فراهم نشد، ارزيابى خاصى ندارم. اما چيزى كه بايد عنوان كنم درباره داورى است. من ۲۵ سال در حوزه سينما كار كرده ام و ۱۴ سال است كه به كارگردانى مى پردازم. اما يكى از دلايلى كه به جشنواره نمى آمدم همين بود كه شما در جشنواره امسال ديديد. شما اگر به تركيب داوران امسال توجه كنيد، حقيقت را درمى يابيد. شهريار بحرانى فردى است كه در مقابل هر چيزى به جز تفكر خودش ايستادگى مى كند. آقايان محمدرضا هنرمند، حاج داودى، نصيريان و جواد طوسى و هركدام از شخصيت ويژه خود برخوردار هستند. ما در سال گذشته شاهد قضاوت هاى بسيار غلط بوديم و اگر داوران امسال خطايى داشتند بخشى از آن به سليقه بازمى گردد و هنر هميشه سليقه اى است. من امسال چون فيلمم در ژانر دفاع مقدس بود به جشنواره وارد شدم و به هيچ وجه براى جايزه نيامده بودم. فيلم من غروب هفدهم در استوديو بود و روز هجدهم از لابراتوار بيرون آمد. من با اين فشار خودم را رساندم تا سينماى دفاع مقدس را به مخاطبان نشان دهم.
برنده سيمرغ بلورين بهترين كارگردانى افزود: بچه هاى ما در سرماى جنوب استخوان تركاندند و بى نهايت اذيت شدند. اما بعضى ها وقتى خبر ۱۲ كانديداى فيلم ما را براى سيمرغ شنيدند، اعتراض كردند. در حالى كه ما در ۱۲ بخش برنده نشديم و تنها ۴ جايزه گرفتيم.
كارگردان «روز سوم» در بخش ديگرى از سخنانش به طيفى از منتقدان اشاره كرد و گفت: در جشنواره بيست و پنجم به بحث داورى اعتراض شد. بويژه بعضى از معترضان در كنار مجموعه بودند. مثلاً تهيه كننده فيلم «دست هاى خالى» بنياد فارابى بود و هنگامى كه آقاى ابوالقاسم طالبى از ناحيه قلب دچار كسالت شدند، كارگردانى جايگزين وى نشد و صبر كردند تا ايشان براى ساخت فيلم برگردد.
اين كارگردان در پايان افزود: «اگر دوستان از آمدن من ناراحت هستند، سال آينده به جشنواره نمى آيم. من خودم را يك فيلمساز حرفه اى مى دانم و در هر ژانرى كه فيلم ساخته ام، حرمت مخاطب را نگه داشته ام. خدا را شكر مى كنم كه با بچه هاى فيلم خود، با يك شرافت حرفه اى كار كرده ام.
اما امير شهاب رضويان نيز در بخش بهترين كارگردانى فيلم فجر، دومين سيمرغ بلورين را براى كارگردانى فيلم ميناى شهر خاموش به خود اختصاص داد.
277656.jpg
وى درباره ارزيابى جشنواره بيست وپنجم فجر گفت: به نظر من يكى از شاخصه هاى جشنواره بيست و پنجم، حضور فيلمسازان نسل جديد بود و جالب اين كه فيلم هاى خوبى هم ساخته بودند. در اين فيلم ها، ديدگاه هاى نو ديده مى شد و اين امر براى آينده سينماى ايران اميدواركننده است.
اما نكته دوم به ارزيابى تماشاگران برمى گردد. زيرا ارزيابى ها، از استقبال بيشتر تماشاگران خبر مى دهد و براين اساس فيلم هاى بيشترى مورد استقبال عامه قرارگرفته است. اما در هر حال مقايسه جشنواره فجر امسال با سال گذشته كار درستى نيست. ما بايد جشنواره امسال را با پنج سال پيش مقايسه كنيم. زيرا در اين مورد آمار كمى و كيفى داريم. اصولاً ما ايرانى ها عادت كرده ايم كه هر سال را بهتر از سال گذشته ارزيابى كنيم. اما هر نگاه منصفانه اى به جشنواره بايد نسبى باشد. اما در جشنواره بيست و پنجم جايزه بهترين فيلم نيز به «روز سوم» به تهيه كنندگى عليرضا جلالى رسيد. تهيه كننده فيلم «روز سوم» با بيان اين كه باز هم فيلم دفاع مقدس خواهم ساخت، گفت: ما درباره ساخت فيلم دفاع مقدس رسالت داريم.
عليرضا جلالى در ادامه افزود: فيلم «روز سوم» ۱۲ نامزد در بيست و پنجمين جشنواره بين المللى فيلم فجر داشت كه اين ميزان براى يك فيلم در ۲۵ سال گذشته بى سابقه است. وى اضافه كرد: ما اين اتفاق را تنها مديون شهدا و كسانى كه در اين راه رفتند، مى دانيم و خوشحالم كه توانستيم خيلى از زحمات آن ها را به تصوير بكشانيم. جلالى ادامه داد: فكر مى كنم فيلم همان طور كه مى خواستيم شده است البته اگر زمان بيشترى داشتيم، بهتر مى شد ولى با اين زمان كم راضى هستيم.
وى با بيان اين كه در پلان آخر فيلم «روز سوم» سقوط خرمشهر را به فتح خرمشهر تبديل كرديم، گفت: چهار موضوع را در فيلم «روز سوم» شامل ايثار، مقاومت، شجاعت و شهادت پيش بينى كرده بوديم كه اين چهار موضوع در فيلم مشهود هستند.
تهيه كننده فيلم «روز سوم» در پايان يادآور شد: اصلاً فكر نمى كرديم اين فيلم به جشنواره برسد كه با تلاش شبانه روزى همه اعضاى گروه محقق شد.
بهرام توكلى برنده بهترين فيلم اول در جشنواره بيست و پنجم نيز گفت: ارزيابى دقيق تر را بايد دوستانى كه تجربه بيشترى دارند، انجام دهند. اما در كل جشنواره امسال داراى تنوع نسلى، موضوعى و محتوايى بود. جشنواره فجر با تمام نقاط مثبت و منفى خود از جاذبه جشنواره ديگر دنيا برخوردار است و در هر صورتى نمى توان آن را انكار كرد. چون مثل هميشه جشنواره هاى مهم، طرفداران خاص خودش را دارد. در بخش مسابقه نخستين فيلم آثار خوبى شركت كرده بودند اما در كل بعضى از دوستان، با ديدگاه هاى فكرى متعارفى به جشنواره آمده بودند. يعنى به لحاظ شكل و ساختار آثارشان در حد فيلم هاى تلويزيونى و ۳۵ ميلى مترى بود. گويى از ترس اين كه به آنها نگويند فيلمسازى بلد نيستند، به سمت چنين آثارى رفته بودند. فرامرز فرازمند، تهيه كننده «سنتورى» و فيلم برگزيده تماشاگران نيز افزود: جشنواره امسال جشنواره خوبى بود. در مورد انتقادهايى كه به جشنواره وارد مى شود بايد بگويم به هر حال در هر دوره از جشنواره نواقصى وجود دارد و امسال هم مسائلى وجود داشت، اما در مجموع جشنواره خوبى بود و مديريت خوبى داشت. بويژه بازار فيلم با كيفيت بهترى نسبت به سال هاى گذشته برگزار شد.
به نظر مى رسد در مورد انتخاب فيلم ها و زمان بندى اگر بيشتر كار شود، جشنواره بهترى را در آينده شاهد خواهيم بود. كامبيز روشن روان برنده ديپلم افتخار بهترين موسيقى متن هم گفت: موسيقى فيلم به عنوان يك مؤلفه در سينما جايگاه ويژه اى دارد اما در آراى هيأت داوران جشنواره امسال به اين رشته كم لطفى شده و تنها به يك جايزه ديپلم افتخار اكتفا كردند. در اين مورد نه فقط به من، بلكه به جامعه موسيقى كم لطفى شده و كار درستى نبود.
افشين هاشمى، بازيگر نسل نو تئاتر ايران هم كه با فيلم پابرهنه در بهشت، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد را به دست آورد درباره جشنواره بيست و پنجم گفت: من به عنوان تماشاگر ۸ فيلم را ديدم. فيلم هايى از جمله سنتورى، خاطرات يك ۷۵ ساله، پابرهنه در بهشت، روز سوم، خون بازى، اتوبوس شب
و ... نمونه اى از اين آثار هستند. اين فيلم ها، آثار خوبى بودند اما در بعضى از آثار هم حتى اصول اوليه رعايت نشده بود. در هر حال داورى يك كار تخصصى است و صحبت در اين باره كار من نيست.
با اين حال يكى از فيلم هاى امسال كه ۵ سيمرغ بلورين را به خود اختصاص داد، فيلم خون بازى به كارگردانى رخشان بنى اعتماد و محسن عبدالوهاب بود. جهانگير كوثرى تهيه كننده اين فيلم نيز از زوايايى جشنواره بيست و پنجم را مورد بررسى قرار داد. وى در اين باره گفت: برگزارى هر دوره از جشنواره فيلم فجر به نوعى به تكامل سينماى نوين ايران كمك مى كند. حالا ديگر اين جشنواره با سينماى ملى ما پيوند خورده و در كنار آن، برگزارى اين رويداد در تهران آن را به مركز تجمع سينماگران جهان تبديل كرده است. البته ممكن است برخى از فيلم ها كمى ديرتر از جشنواره هاى ديگر در جشنواره فيلم فجر به نمايش درمى آيد، اما به هر حال همين حضور را هم بايد غنيمت شمرد چرا كه حضور اين آثار و سينماگران خارجى در جشنواره به هر حال تأثير زيادى در رشد سينماى ما دارد.
از سوى ديگر جشنواره فيلم فجر ويترينى براى توليدات سينماى ايران است و براساس آن مى توان روى فعاليت يك ساله سينما قضاوت كرد. در هر دوره از جشنواره يك موضوع به عنوان وجه غالب در آثار مختلف ديده مى شود. امسال هم در فيلم «خون بازى» ساخته رخشان بنى اعتماد، «سنتورى» ساخته داريوش مهرجويى و حتى «رئيس» از مسعود كيميايى به مقوله اعتياد پرداخته شده بود و بويژه در دو فيلم خون بازى و سنتورى نگاه جدى ترى به اين معضل كه گريبان جوانان جامعه ما را گرفته است، ديده مى شود.
پنجشنبه بازار كتاب
فرهنگ رونمايى آثار
277704.jpg
ساير محمدى
«جشن رونمايى كتاب» هرچند در كشور ما سابقه اى چندان ندارد، اما به عنوان يك فرهنگ كم كم در ميان اهل قلم و دست اندركاران صنعت نشر نهادينه مى شود. زيرا هر از گاهى خبر «جشن رونمايى» كتابى از سوى ناشرى در يك فضاى صميمى منتشر مى شود. جديد ترين خبر در اين زمينه «جشن رونمايى كتاب هشت هزار سال تاريخ پوشاك اقوام ايرانى» تأليف مهرآسا غيبى است كه امروز از ساعت ۱۴ تا ۱۶ درخانه هنرمندان همراه با سخنرانى نويسنده كتاب و على دهباشى، محمد گلبن و محمدقاسم زاده برگزار مى شود. بانى اين مراسم ناشر كتاب يعنى انتشارات هيرمند است. كتاب «هشت هزار سال تاريخ پوشاك اقوام ايرانى» يكى از كتاب هاى مهم اين هفته است كه در ۱۳ فصل همراه با تصاوير رنگى در ۷۰۰ صفحه قطع وزيرى با جلد گالينگور منتشر شده است. به سراغ بقيه آثار مى رويم كه در هفته گذشته منتشر شده اند.
شعر
«بزم شبانه» مجموعه اى از شعرهاى ع.راسخ است كه در قالب غزل، نيمايى و دوبيتى سروده شده است. راسخ در سرودن اشعار اين مجموعه به قافيه و وزن شعر بسيار پايبند است، اما وزنى كه براى شعرهايش انتخاب كرده وزن هجايى است و در اوزان عروضى نمى گنجد. زبان شعر ها ساده و صميمى است. ناشر اين كتاب نشر آينش است. «عارفانه ها در ادب فارسى» عنوان كتابى به اهتمام دكتر سيد احمد حسينى كازرونى است كه اشعار عارفانه شاعران ايرانى را از سنايى تا اقبال لاهورى در يك دفتر جمع كرده است. در اين كتاب از ۲۵ شاعر صاحب نظر در عرصه تصوف و عرفان فارسى نام برده مى شود و ضمن معرفى و شرح حال هر يك نمونه هايى از اشعار آنان آمده است. مضامين اين عارفانه ها از عشق بارى تعالى و اتصال به آستان حق حكايت دارد. ناشر «عارفانه ها» انتشارات زوار است.
«حافظ و پيدا و پنهان زندگى» به قلم دكتر منصور رستگار فسايى است كه مرورى بر شعر، زندگى و انديشه هاى حافظ دارد. اين كتاب را انتشارات سخن منتشر كرده است. «صهباى خرد» به قلم دكتر مهدى امين رضوى نخستين اثر جامع به زبان انگليسى است كه خيام نيشابورى را از همه نظر بررسى مى كند. نويسنده در اين كتاب كوشيده تا با معرفى ابعاد گوناگون اين شخصيت ممتاز، تصويرى حتى المقدور واقعى از او ارائه كند و بر اين نظر كه شاعرى خوش باش بود، خط بطلان مى كشد. اين كتاب را دكتر مجدالدين كيوانى به فارسى ترجمه كرده و انتشارات سخن ناشر آن است. «لحظه هاى بيتابى» به قلم فرهاد عابدينى نقد و تحليل ۲۰  شعر از شاعران نوپرداز است كه انتشارات كتابسراى تنديس چاپ و منتشر كرده است. عابدينى در اين كتاب از شاعران نسل ديروز چون اخوان، شفيعى كدكنى و زهرى، منوچهر شيبانى و نسل امروز مانند شيما تيمار و خاطره حجازى، شمس لنگرودى و ... بهترين شعرها را انتخاب و تحليل كرده است.
داستان رمان
«راز آواز» عنوان داستانى براى بچه ها به قلم گوستابو رولدان نويسنده آرژانتينى است كه در سال ۲۰۰۳ در آرژانتين منتشر شده و اكنون باترجمه رامين مولايى از سوى انتشارات قطره و انتشارات ايران بان منتشر گرديده. اين كتاب با تصوير گرى لوئيس سكافاتى به بازار آمد. «چطور بايد در خانواده زنده ماند؟» عنوان كتابى به قلم كاترين ماتلن و برنادت كاستا با تصوير گرى پاسكال لومتر است كه ناهيد قزوينى آن را به فارسى برگردانده است و انتشارات ايران بان وانتشارات قطره مشتركاً آن را چاپ و منتشر كرده اند. «بهشت را در قلب من بساز» رمانى به قلم فاطمه صابرى كرمانى است كه نشر علم، راهى كتابفروشى ها كرد. داستان از زبان دختر دانشجويى شهرستانى به نام سارا روايت مى شود كه مادر براى تأمين مخارج تحصيل او شب و روز پشت دار قالى مى نشيند تا سرانجام روزى...
«شما كه غريبه نيستيد» به قلم هوشنگ مرادى كرمانى كه داستان زندگى او را در قالب رمان روايت مى كند، به چاپ ششم رسيد. انتشارات معين كه چاپ اول اين كتاب را در ابتداى سال ۸۴ منتشر كرده بود، چاپ ششم را با طرح جلدى تازه وارد بازار كرد. «شما كه غريبه نيستيد» از سوى كتابخانه بين المللى مونيخ، كتاب برگزيده سال ۲۰۰۶ ميلادى شناخته شد و در كشور ما نيز در ماه گذشته نامزد جايزه بهترين رمان سال از سوى چند نهاد دولتى و بخش خصوصى اعلام شد.
«دختر پرتقالى» به قلم يوستايى گاردر رمانى براى نوجوانان است كه با ترجمه مهوش خرمى پور از سوى كتابسراى تنديس به بازار آمد. اين نويسنده نروژى كه قبلاً رمان «دنياى سوفى» را نوشت در ايران چهره شناخته شده اى است، زيرا دنياى سوفى با چند ترجمه در ايران منتشر شده بود. البته مترجمان قبلى نام او را يوستين گوردر ثبت كرده بودند. «روبه آسمان در شب» و «آن شب مرده ها بيرون آمدند» ۲ جلد كتاب شامل گزيده داستان هاى آمريكاى لاتين از نويسندگان طراز اول كشورهاى آمريكاى لاتين است كه با ترجمه قاسم صغوى منتشر شده بود. انتشارات گل آذين چاپ اول اين ۲ مجموعه را در سال ۸۳ به بازار فرستاد و اكنون به دليل استقبال بسيار خوب علاقه مندان به چاپ سوم رسيد. نويسندگانى چون بورخس، خوليو كورتازار، آندراده، يوسا، آستورياس و خوان رولفو در اين مجموعه حضور دارند.
نشر گل آذين علاوه بر كتاب هاى ياد شده يك مجموعه ۴ جلدى با عنوان كلى« ماجرا هايى كه مو برتن تان سيخ مى كند» براى نوجوانان منتشر كرده كه هر كتاب عنوان مستقلى دارد. كتاب اول «عكس بگير و بمير» ، كتاب دوم «عكس بگير و دوباره بمير» و كتاب سوم «وحشت در اتاق زير شيروانى» و كتاب چهارم «بازگشت موميايى» نام دارند. نويسنده اين مجموعه آر.ال. استاين يكى از محبوب ترين نويسندگان ادبيات كودك و نوجوان در آمريكا محسوب مى شود. اين كتاب چهار جلدى را مهرانگيز نكوروح به فارسى برگردانده است. «ماجراهاى الكس رايدر» به قلم آنتونى هوروويويتس داستان جاسوسى هاى يك نوجوان و ناراضى به همين نام است كه گيتا گركانى ۲ كتاب از اين مجموعه را به عنوان «دو صفر هيچ» و «مدرسه شوم» ترجمه كرده كه انتشارات ايران بان و انتشارات كاروان به طور مشترك آن ها را چاپ و منتشر كرده اند. از آنتونى هوروويتس نويسنده انگليسى پيش تر دو كتاب گروشام گرينچ و جام نحس و «ژانوس، ستاره آرزو» با ترجمه گيتا گركانى منتشر شده بود و بسيارى بر اين اعتقادند كه رولينگ داستان هاى هرى پاتر را از آثار او الهام گرفته است. «وانيل و شكلات» رمانى به قلم كاساتى مودينيايى نويسنده ايتاليايى است كه با برگردان ليلا صدرى از سوى نشر البرز به چاپ سوم رسيد. وانيل و شكلات روايت زندگى زن و شوهرى است كه پس از هجده سال زندگى عاشقانه و مشترك و داشتن ۳ فرزند تصميم به جدايى مى گيرند اما... چاپ اول اين رمان را نشر البرز در سال ۸۳ منتشر كرده بود كه با استقبال خوانندگان هر سال تجديد چاپ مى شود. خاطرات صادق اديبى ملقب به «صادق كج كلاه، زنجير طلا» با عنوان «سى سال با رضاشاه در قزاقخانه و قشون» به اهتمام خسرو معتضد از سوى البرز منتشر شد.
يادداشت هاى صادق خان پر از نكات ريز تاريخى است و نقش اطلاع رسانى را ايفا مى كند. در جريان حوادث مشروطه و به توپ بستن مجلس، خانه اش به دست نظاميان دولتى غارت مى شود. حتى با سقوط تهران به دست مشروطه خواهان بار ديگر خانه اش آماج حمله قرار مى گيرد. صرف نظر از وقايع مشروطه، صادق اديبى شاهد دست اول و بى طرف حوادث جنبش گيلان هم بود. «خاطرات و سفرنامه ظهيرالدوله» به اهتمام دكتر سيف الله وحيدنيا از سوى نشر آبى چاپ و منتشر شده است. على خان قاجار (ظهيرالدوله) كه به عنوان وزير دربار ناصرالدين شاه با دختر او ازدواج كرد از جانب شاه مأموريت يافت تا گزارش اعمال و رفتار صفى عليشاه را به دربار بدهد، اما تحت تأثير جذبه روحانى او قرار گرفت و شيفته شد و به سلك فقرا و ياران صفى عليشاه درآمد.
دين و فلسفه، تاريخ و هنر
«علم دينى» عنوان كتابى است شامل برخى از مهم ترين ديدگاه ها كه در زمينه علم دينى در ايران ابراز شده است. نويسندگان اين كتاب سيدحميدرضا حسنى و مهدى عليپور و سيدمحمدتقى موحد ابطحى سعى كرده اند ديدگاه هاى موافق و مخالف اين مقوله را در كنار هم تجزيه و تحليل كنند، ديدگاه سيدحسين نصر، مهدى گلشنى، خسرو باقرى، زيباكلام و ملكيان، سروش و... كه طيف متنوعى را تشكيل مى دهند. اين كتاب را پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر كرده است. «خانواده در نگرش اسلام و روان شناسى» به قلم محمدرضا سالارى فر عنوان كتابى است كه در ۶ فصل به مباحثى چون نگاه اسلام به ازدواج، آثار روانشناختى ازدواج، اركان خانواده، تعاليم اسلام و مشكلات خانوادگى، نظام خانواده در اسلام و... مى پردازد. اين كتاب را انتشارات سمت و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه به طور مشترك چاپ و منتشر كرده اند. چاپ دوم كتاب «جوان و آرامش روان» يا مشكلات مشاوره و درمانگرى با نگرش اسلامى به قلم على نقى فقيهى از سوى پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر شده است. كتاب حاضر به عنوان منبع علمى براى پژوهشگران و دانشجويان حوزه بهداشت روان و مشاوره تهيه و تدارك ديده شده است. «سرشت تلخ بشر» عنوان كتابى به قلم آيزايا برلين است كه عنوان فرعى جستارهايى در تاريخ انديشه ها را روى جلد دارد با برگردان لى لا سازگار از سوى انتشارات ققنوس منتشر شده است. آيزايا برلين در اين كتاب پيوندهاى ميان انديشه هاى واپسگرا و آشوب و حوادث اجتماعى و سياسى عصر حاضر را آشكار مى كند. پيوند ميان اعتقاد افلاطونى به حقيقت مطلق و دام اقتدارگرايى. انتشارات ققنوس در حوزه تاريخ، كتاب ديگرى با عنوان «تجدد آمرانه» به قلم تورج اتابكى را منتشر كرد كه به جامعه و دولت در عصر رضاشاه مى پردازد. نويسنده در اين كتاب مسأله برخورد سنت و مدرنيته را از زاويه اى تازه مورد مطالعه قرار مى دهد و ريشه هاى تجدد آمرانه يا مدرنيت از بالا را در دوران رضاشاه كالبدشكافى مى كند.
«تمدن و ملالت هاى آن» اثرى از زيگموند فرويد با ترجمه محمد مبشرى است كه چاپ سوم آن از سوى نشر ماهى به بازار آمد. فرويد اين كتاب را كه در شمار معروف ترين آثارش جاى مى گيرد در سال ۱۹۳۰ منتشر كرد و خلاصه اى از ديدگاه هاى روانكاوى درباره فرهنگ و تمدن و دورنماى آن را با بيانى ساده روايت مى كند. «هواخورى باغ» عنوان كتاب تازه اى به قلم محمدابراهيم باستانى پاريزى است كه نشر علم منتشر كرد. استاد رشته تاريخ دانشگاه تهران در كتاب تازه خود چون ديگر آثارش با نگاهى ريزبين و كنجكاو گوشه هاى تاريك و پنهان تاريخ ايران را با نگاهى روشن روايت مى كند. نشر علم ۲ كتاب از ديل كارنگى را بتازگى راهى بازار كرده است. «آئين زندگى» كه در حوزه روانشناسى عمومى است و كتاب «آئين سخنرانى» هر دو با ترجمه ميترا كيوان مهر منتشر شده اند. «نقش جهانى شدن و رسانه ها در هويت فرهنگى» عنوان كتابى به قلم دكتر رحمان سعيدى و دكتر على اصغر كيا از سوى انتشارات خجسته منتشر شده است. نويسندگان اين كتاب به دغدغه اصلى و مهم دولت هاى مستقل بويژه در كشورهاى جهان سوم و مسأله هويت فرهنگى مى پردازند و در پى پاسخ به اين سؤال اساسى هستند كه هويت فرهنگى چه تأثير و تأثرى از پديده جهانى شدن خواهد پذيرفت و نقش رسانه ها چيست؟ «خلاصه نويسى براى رسانه ها» عنوان كتابى به قلم دكتر اميد مسعودى است كه انتشارات خجسته منتشر كرده است. نويسنده در اين اثر سعى دارد راهكارهاى جديدى براى خلاصه نويسى به علاقه مندان بويژه روزنامه نگاران پيشنهاد كند. اين كتاب در ۵ فصل به همراه نمونه هايى از آثار موفق تنظيم و تدوين شده است.
«نخستين كتاب حقوق من» هم اثرى تازه است كه شامل مفاد پيمان بين المللى حقوق كودك است كه كشور ايران هم آن را امضاكرده است. كيان فروزش مترجم و آرتميس حبيبى آزاد تصويرگر و انتشارات ايران بان ناشر كتاب مذكور است.
نگاهى به نمايش «و اينك يحيى» به كارگردانى سياوش تهمورث
خلق شخصيت در آخرين خاطره ها
277644.jpg
اميد بى نياز
نمايش «و اينك يحيى» به نويسندگى «سيد عظيم موسوى» و كارگردانى «سياوش تهمورث» به لحاظ بررسى اجرايى و متنى از چند شاخصه برخوردار است.
نخستين بحث در رابطه با اين نمايش به متن برمى گردد. زيرا با شخصيتى (يحيى) روبرو هستيم كه در يك بستر زمانى كوتاه خلق مى شود. درواقع زمان اتفاق ها، رويدادها، گره افكنى و گره گشايى نمايش تنها در چند روز كوتاه از زندگى شخصيت محورى نمايش به وقوع مى پيوندد . اين تكنيك نوشتارى به لحاظ ويژگى هاى متنى قابل توجه است. معمولاً اين تكنيك از رمان نويسى قرن بيستم، بويژه نويسندگان ايرلندى و انگليسى زبان مى آيد. به تعبيرى اصل زمان در متن فشرده و كوتاه مى شود. حتى گاهى رمان در يك بستر زمانى بيست وچهارساعته به وقوع مى پيوندد اما رويدادها و اتفاق هاى اثر صدها صفحه را به خود اختصاص مى دهد. بنابراين در نخستين نگاه به نمايش «و اينك يحيى» باچنين مشخصه اى روبه رو مى شويم؛ از اين رو جريان روايت دراماتيك همچون بعضى از رمان هاى قرن بيستم به سمت برش هاى خاطره نگارانه، آگرانديسمان لحظه هاى عميق شخصيتى براى پرداخت و شفاف سازى ابعاد ديگر شخصيت و در كل بيانى نزديك به جريان سيال ذهن نزديك مى شود. اين در حالى است كه خود اتمسفر و در واقع طراحى صحنه از هويتى واقعى و رئاليستى برخوردار است. شايد اين نكته در قرائتى كلى به نوعى پارادوكسيكال مفهومى و تناقض محتوايى منجر شود اما آنچه قابل اشاره است به خود زبان دراماتيك اثر ربط دارد. به تعبيرى دوگانگى بيان و فضا در برخى موارد نه تنها تناقض نيست بلكه كاملاً باورپذير و واقعى جلوه گرى مى كند. زيرا آنچه بيان ذهنى نام دارد، در واقع به خود ذهن شخصيت داستانى يا نمايشى ربط دارد. به تعبيرى روايت ذهنى در ذهن شخصيت شكل مى گيرد و براى چنين بيانى حتماً لازم نيست كه فضا و چيدمان هم از نشانه هايى فراواقعى و سوررئاليستى برخوردار باشند.
با اين حال ، داستان به زندگى يحيى مى پردازد . فردى كه ۴۰سال از زندگى اش را با نقالى گذرانده و همواره پرده مذهبى او به عنوان مركز ثقل روايت، محوريت مضمونى دارد. زيرا تعريف موقعيت اين پرده در نمايش، پاى شخصيت هاى فرعى را نيز به داستان باز مى كند و هويت و موقعيت كنونى آنها را در نمايش آشكار مى سازد. يحيى پرده را به «هاشم»، دوست عتيقه فروش خود داده است تا آن را مرمت كند. در چنين اوضاع و احوالى يك مشترى خارجى براى خريدن پرده مى آيد. اما از يك سو يحيى با او مخالفت مى كند و از سوى ديگر دوست عتيقه فروش براى فروش پرده اصرار مى كند. زيرا او دخترى دم بخت دارد و مى خواهد با مقدارى از پول فروش پرده، جهاز دخترش را تهيه كند. از سوى ديگر دختر مرد عتيقه فروش قرار است با پسر (محسن) يكى از دوستان قديمى اش ازدواج كند و در واقع وى از دوستان مشترك هاشم و يحيى به شمار مى رود. به اين ترتيب شخصيت هاى نمايش درمثلثى با هم يگانه و جمع مى شوندو نوستالژى و خاطرات آنها و موقعيت زمان حال به صورتى لاينفك آنها را به هم نزديك مى كند. دراين ميان بازى بازيگران براى ايفاى نقش هاى خود از دو شيوه توأمان تكنيكى و حسى شكل يافته است. يعنى گاهى بازيگران با تكيه بر تكنيك هاى ويژه، استفاده از فرم بدن، بيان وحالت هاى گوناگون بيانى به ايفاى نقش مى پردازند و گاهى هم چنان ساده و خودمانى بازى مى كنند و با ديالوگ هاى ساده و محاوره اى ، خاطرات دور و نزديك را بر زبان مى آورند كه گويى آنها در گوشه اى از همين شهر به زندگى طبيعى و روزانه خود مشغول هستند. به تبع از چنين تكنيكى در قسمتى از نمايش يحيى (سياوش تهمورث) از شكل دراماتيك و نمايشى اجرا به سمت بيانى زنده و واقعى مى رود. او در جايى نقالى را مانند يك مجلس نقالى اجرا مى كند و حتى تماشاگران هم اين قسمت از نمايش را زنده تصور مى كنند. اين موضوع در شكل كلى بيان دراماتيك نوعى دووجهى بودن را ايجاد كرده است. اين در حالى است كه اجراى نقالى به درخواست همسر يحيى (كوكب خانم) اجرا مى شود. شخصيت كوكب خانم نيز در جريان روايت، يكى از كليدهاى نمايش به شمار مى رود. زيرا او در زمانى كه نمايش به روايت درمى آيد، در قيد حيات نيست. از اين رو كوكب  خانم به نوعى از جريان ذهن يحيى مى آيد كه شكل دراماتيك آن با حضور بازيگر زن و مرور خاطرات مشترك زندگى صورت مى گيرد. بنابراين كوكب خانم درجاى جاى روايت حضورى زمانمند به خود مى گيرد. او حتى در جايى به يحيى مى گويد كه پرده را بفروشد تا دختر هاشم (فرد عتيقه فروش) با پسر محسن ازدواج كند. از سوى ديگر درطراحى صحنه نمايش قاب عكسى وجود دارد كه يحيى و گاهى هم بعضى ديگر از شخصيت هاى نمايش با آن صحبت مى كنند. اين قاب عكس كه همواره نمادى از خاطرات و زمان گذشته به شمار مى رود، در واقع تصوير كوكب خانم را نشان مى دهد.
با اين حال حضور توأمان سه مؤلفه در روايت دراماتيك اين اثر، تأثير خاصى گذاشته است. به تعبيرى ديالوگ هاى يحيى عنصر قاب عكس و حضور عينى كوكب خانم به نوعى برجسته سازى روايت ذهنى در شكل اجرايى و دراماتيك است با اين حال طراحى صحنه به عنوان بستر اين رويداد شكلى طبيعى دارد. به تعبيرى ما در طراحى صحنه با تجسم ديدارى يك خانه معمولى از طبقه متوسط جامعه روبرو هستيم. مصالح به كار رفته، ديوارها، چيدمان ميز و صندلى ، سماور و ديگر اكسسورهاى صحنه همگى بر اتمسفرى معمولى و طبيعى تكيه دارند. البته خود صحنه دو تصور دراماتيك را در ذهن ايجاد مى كند. يك سوى اين محيط با شيوه بازى بازيگران، صحنه پردازى ها ، موقعيت آفرينى بازيگران، تصويرى از خانه و محل زندگى را نشان مى دهد و از سوى ديگر چيدمان ميز و صندلى و قرارگرفتن يحيى پشت ميز به نوعى تصور محيط كار را در ذهن ايجاد مى كند.
با تمام اين تفاسيرنمايش «و اينك يحيى» با استفاده از يك تم مذهبى به نوعى استفاده از عنصر شگفتى در داستان نظر دارد. يعنى زمانى كه يحيى براى تهيه جهيزيه دختر هاشم به فروش پرده رضايت مى دهد، به طور ناگهانى بقچه اى را براى او مى آورند، او وقتى بقچه را باز مى كند با پرده روبرو مى شود و در چنين لحظه اى زندگى را بدرود مى گويد. از اين رو سياوش تهمورث با استفاده از كاركردهاى پراگماتيستى زبان و قصه به كاربردهاى آموزشى تئاتر نظر دارد. او اگرچه در پايان نمايش، شخصيت محورى خود را با مرگ روبرو مى كند، اما با اين كار درصدد ابلاغ يك پيام نمايشى است. بنابراين او از خلق يك شخصيت نمايشى در دل چند روز و توده اى از خاطرات به مرحله اوج شخصيت نگاه مى كند؛ شخصيتى كه مسير مرحله تكاملى اش را در همان چند روز كوتاه مى بينيم و عدم خوشبختى دختر هاشم و تهيه جهيزيه او دردى جانكاه و مساوى با مرگ است.
نمايش «و اينك يحيى» در برگيرنده نكات ديگرى نيز هست. اين نكات به ابعاد مردم شناسى و تيپ شناسى نمايش ارتباط دارد. معمولاً هركدام از تيپ هاى اجتماعى با استفاده از شيوه اى عينى و ملموس به ابعاد معرفت شناختى خود پى مى برند.
در نمايش «و اينك يحيى»، اين وسيله برجسته و ملموس همان پرده يحيى است، زيرا كاراكتر يحيى براساس منطقى از زبان و شخصيت پردازى تيپ ساده و كوچه بازارى جامعه تعريف مى شود اما براستى چرا او در قسمت هاى پايانى نمايش و هنگام رويارويى با بقچه جان مى بازد؟ بى شك او شخصيتى است كه در بافت كوچه و بازار بنابر منطق خاص اين تيپ پرداخت مى شود. براى نمونه هر وقت دوستانش به سراغ او مى آيند، از او تقاضاى چاى مى كنند. او هم هميشه در چنين شرايطى به سماور اشاره مى كند و به هاشم يا محسن مى گويد كه براى خودشان چاى بريزند. اين اتفاق در همان حال كه تصور مفهومى و تأويلى طراحى صحنه را به طور ناگهانى از محيط زندگى به محيط كار تبديل مى كند، بازتاب نوعى سادگى و صميميت تيپ متوسط يا فقير جامعه است، زيرا معاشرت در طبقات مرفه جامعه همواره با هماهنگى هاى قبلى، قرارهاى منظم تلفنى و ... صورت مى گيرد و بى شك كسى نمى تواند سرزده به منزل كسى برود و زنگ خانه او را به صدا درآورد. البته ويژگى هاى تيپ فقير جامعه، اگرچه در نوع خود صميمى است، اما همواره از نوعى رسميت رفتارى و تشخصى دور مى شود و باورهاى بزرگ را از سوى اين افراد به همديگر و روابط همديگر مشكل و دشوار مى كند. بنابراين، با تصورى كه ما در نمايش از شخصيت يحيى و باور دوستانش نسبت به او داريم، اله مان مرگش را مشكل مى پذيريم، زيرا عامل اصلى مرگ او آگاهى از محتواى بقچه و در نتيجه امكان فراهم نشدن جهاز براى دختر دم بخت هاشم است، اما تنها چيزى كه اين انقلاب ناگهانى را در شخصيت او باورپذير مى كند، همان وسيله ملموس معرفت شناختى اوست؛ گويى او ۴۰ سال به نقالى پرداخته است و مى خواهد زحمت و تلاش مفهومى خود را به فردى تقديم كند كه در آستانه يك تحول نهادى است؛ فردى كه همواره از يك نهاد زندگى خانوادگى به نهاد ديگرى از جنس همين زندگى (زندگى مشترك) قدم مى گذارد، اما نوع و چگونگى اين قدم گذاشتن تا پايان زندگى براى او و تصور درباره او مهم و حياتى است.
زيرا داشتن و نداشتن جهاز براى او در تصور شخصيت كلى او و فرايند زندگى مشترك نقش اساسى خواهد داشت. از اين رو مرگ يحيى از ديدن دورنماى كلى اين فرايند ناشى مى شود و به نوعى تحول شخصيتى به شمار مى رود؛ تحولى كه بنابر مكانيسم روحى و روانى او و به تناسب شخصيت كوچه بازارى اش در مرحله گره گشايى داستان با مرگ گره مى خورد، اما اين مرگ تصويرى از شيوه معرفت شناختى يك انسان ساده و عام در دل مفاهيم تأثيرگذار بشرى است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |