پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۶ محرم ۱۴۲۸
Thu, Feb 15, 2007
تاريخ
۳۵۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايران گردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
خاورميانه ـ جنگ جهانى اول
سواره نظام ويژه عثمانى به تبريز رسيد
روسها عقب نشستند
محسن ميرزايى
277584.jpg
دنباله خاطرات «ويلهلم ليتن»
سركنسول آلمان در تبريز
روز يكشنبه ۱۵نوامبر ۱۹۱۴ ناگهان ورق برگشت و معلوم شد روس ها مى خواهند تبريز را تخليه كنند. آن روز در كنسولگرى آمريكا كه محل اقامت دائمى من بود و در حقيقت در آنجا عملاً زندانى بودم. سركنسول روسيه، سركنسول انگليس و سركنسول آمريكا جلسه اى بسيار طولانى داشتند، هنگامى كه آنها رفتند من به سالن كنسولگرى رفتم ديدم روى ميز نقشه هاى زيادى از آسياى صغير و آذربايجان روى هم ريخته است. معلوم شد كه تبريز در خطر سقوط است و اين جلسه براى بررسى اوضاع جديد بوده است. سركنسول آمريكا در باره آن جلسه طولانى با تشريح اوضاع جبهه جنگ اطلاعاتى را كه آقاى «اورلف» سركنسول روسيه در اختيارش گذاشته بود به اين شرح بازگو كرد:
«در حالى كه سپاهيان روس از طريق «ديلمان» در خاك عثمانى سرگرم پيشروى بودند، شهر «خوى» را خالى گذاشته اند. عثمانى ها هم با استفاده از فرصت، شهر «خوى» را اشغال كرده و راه جلفا را بسته اند و پيش بينى مى شد كه در ۱۹ نوامبر قواى عثمانى وارد شهر تبريز بشود. بدين ترتيب آقاى «اورلف» سركنسول روس با وجود اين كه اسباب هايش را جمع كرده و اتومبيلش هم آماده بود ، راه جلفا را كه بسته ديد ناچار شد از سركنسول آمريكا تقاضا كند كه به سركنسولگرى روسيه نقل مكان كند و پرچم آمريكا را بر فراز كنسولگرى روسيه به اهتزاز درآورد، تمام اروپائيان هم بيايند و در كنسولگرى روسيه زير پرچم و در حمايت آمريكا باشند. من از سركنسول آمريكا پرسيدم كه اگر قرار باشد شما به سفارت روسيه نقل مكان كنيد، تكليف من چه مى شود؟ سركنسول آمريكا گفت شما هم مى توانيد بياييد به سفارت روسيه و كماكان زير حمايت ايالات متحده آمريكا باشيد. به سركنسول آمريكا گفتم خوب آمديم و من به سفارت روسيه نقل مكان كردم، اگر دوباره ورق برگشت و عثمانى  ها مجبور به عقب نشينى شدند. در همان لحظه اى كه ديگر پرچم آمريكا به فراز عمارت كنسولگرى روسيه در اهتزاز نباشد من در كنسولگرى روس ها محبوس خواهم شد. در اين مورد بعد از ظهر آن روز باز هم با هم صحبت كرديم، گمان مى كنم كه سركنسول آمريكا با سركنسول روسيه به اين توافق رسيده بودند كه پرچم آلمان هم بر فراز عمارت كنسولگرى روسيه به اهتزاز درآيد و اروپاييان درتبريز مشتركاً در پناه دولت ايالات متحده و امپراتورى آلمان قرار گيرند.
روز سه شنبه ۲۹ دسامبر ۱۹۱۴ در تبريز معلوم شد كه روس ها عقب نشسته و در آنجا يك موضع دفاعى تشكيل داده اند و چون محل استقرار آنها از تبريز فقط چند ساعت راه است. اين خبر موجب نگرانى شد بعد سركنسول انگليس و رئيس هيأت مذهبى آمريكا به كنسولگرى ايالات متحده آمدند كه محل اقامت من بود. رئيس هيأت رو به من كرد و گفت كه اميدوارم شما نفوذ خود را نزد عثمانى ها به كار گيريد و من قول دادم كه اين كار را بكنم. و او در جواب گفت: «بايد از خداوندگار ممنون باشيم كه شما را در تبريز براى ما نگاه داشته است.»
ديدار كنسول ها با سردار رشيد
بعدازظهر آن روز كنسول ايالات متحده آمريكا با «مسيو نيكلاس» سركنسول فرانسه به ديدار سردار رشيد نايب الاياله (معاون استاندار) آذربايجان رفتند و معلوم بود كه حادثه اى در شرف وقوع است. شهر دوباره به هم ريخت و به من اخطار شد كه بيشتر از گذشته مواظب جان خودم باشم. زيرا ممكن است روس ها پيش از تخليه تبريز مرا تلف كنند.
روز پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۱۹۱۴ اخبار تأييد شده حاكى از آن بود كه روس ها در «مياندوآب» شكست خورده و عقب نشسته اند. همين روز نخستين اسيرى كه به تبريز آوردند. در بازجويى از او اجازه داده شد كه من هم شركت داشته باشم. گفت وگوهاى انجام شده به اين شرح بود:
س - سپاهيان عثمانى كه در راه تبريز هستند چند نفرند؟
ج - تقريباً ۱۵ هزار نفر
س - آيا توپ هم دارند؟
ج - بلى، ۳۷۵ عراده
س - آيا افسران آلمانى هم همراه آنها هستند؟
ج - بله ۲۳ افسر
س - تو از كجا مى دانى؟
ج - من خودم آنها را ديدم و ديدم كه با هم آلمانى حرف مى زدند.
س - آيا آقاى «شونمان» هم جزو آنهاست؟
ج - بله، او مترجم ژنرال فرمانده ترك است.
س - سربازان پياده چه تعدادى هستند؟
ج - آقا چه بگويم، كوه ها از سربازان ترك سياه شده است.
بر مبناى اطلاعاتى كه از اين اسير به دست آمد معلوم شد كه سپاه بزرگى در حال نزديك شدن به تبريز است. بعد از پخش اين خبر نگرانى عميقى ميان مسيحيان تبريز به وجود آمد البته راست يا دروغ داستان هاى وحشت انگيزى نيز درباره شقاوت عثمانى ها دهان به دهان پخش مى شد. بسيارى از روس ها و فرانسوى ها در آن روز از تبريز فرار كردند و به «تفليس» پايتخت قفقاز رفتند.
ما هم شب سال نو را در كنسولگرى آمريكا گذرانديم. كنسول آمريكا شب ژانويه ميهمان كنسول انگليس بود و شب ديروقت به كنسولگرى بازگشت. پس از بازگشت كنسول آمريكا همه خوابيدند. نيمه هاى شب بود كه در كنسولگرى را به شدت كوبيدند به طورى كه همه از خواب پريديم و تصور كرديم مى خواهند ما را به زور از كنسولگرى بيرون بكشند بعد معلوم شد پزشك هيأت مذهبى آمريكايى در شهر نامه اى فرستاده.
ديدار ۲ساعته با سردار رشيد
بعدازظهر روز اول ژانويه ۱۹۱۵ يك مشاوره ۲ ساعته با حضور سردار رشيد نايب الحكومه آذربايجان و سركنسول آمريكا داشتيم. به مستشاران بلژيكى وزارت دارايى ايران پيشنهاد كردم سركار خود باقى بمانند و پشتيبانى از آنها را ابراز داشتم. در آن روز بحرانى كنسول فرانسه و آمريكا به كنسول روسيه پيشنهاد كردند كارى كند كه سپاه روس تبريز را تخليه كند تا از جنگ و خونريزى در شهر پيشگيرى شود. سردار رشيد هم كه سمت معاونت فرمانرواى آذربايجان را داشت ضمن اظهار وفادارى به دولت مركزى از من تقاضا كرد كه از نفوذ سفارت آلمان استفاده كنم و ترتيبى بدهم كه دولت مركزى نيروهاى ژاندارم را به تبريز بفرستند تا بعد از خروج سربازان روسى و پليس روس از تبريز، امنيت شهر را برعهده بگيرند.در ضمن تلگرافى براى سفارت آلمان در تهران فرستادم و از سفيرمان در تهران تقاضا كردم از نفوذ خود استفاده كند و با سفير كبير عثمانى در تهران ملاقات كند و ترتيبى بدهد كه سپاهيان عثمانى از غارت تبريز خوددارى كنند.
در همان روز خبر سقوط شهر اروميه به تبريز رسيد و معلوم شد كه روز ۲۷ دسامبر ۱۹۱۴ شهر اروميه از قواى روسيه به كلى تخليه گرديده است. خبر رسيده از خبرگزارى انگليسى «رويتر» بود.
فرار محترمانه سركنسول روس
چهارشنبه ۶ ژانويه ۱۹۱۵ سركنسول روس كه تا چند روز پيش در تعقيب من و اتباع آلمانى بود با وضع محترمانه اى تبريز را ترك كرد. البته مردم تبريز دوست داشتند كه او را با لگد از تبريز بيرون كنند و قبلاً نيز به او هشدار داده بودند كه او را خواهند كشت. با وجود اين كه ايرانيان مى دانستند كه وى چه موقعى شهر تبريز را ترك مى كند كنسول روس براى اين كه رفتنش حالت فرار نداشته باشد اعلام كرده بود كه هنگام حركت او از كنسولگرى يك شليك كوتاه انجام خواهد شد و همين طور شد و ساعت ۳ بعدازظهر واقعاً صداى شليك از كنسولگرى روسيه به گوش رسيد و بلافاصله بعد از آن صداى موتور اتومبيل آقاى «اورلف» به گوش رسيد.
مدت زمان زيادى نگذشته بود كه كنسول آمريكا در حالى كه لبخند بر لب داشت پيش من آمد و گفت: «چطور است كه به شهر برويم و گردش كوتاهى بكنيم.» - لحظه هيجان انگيزى بود چون روس ها رفته بودند و نگهبانان روس هم كه دم در كنسولگرى آمريكا تمام آمد و رفت ها را تحت نظر داشتند همگى رفته بودند و من كه عملاً زندانى بودم حالا ديگر مى توانستم آزادانه در شهر تبريز گردش كنم.
در اين هنگام خبر رسيد كه ژاندارم هاى روسى در مرز روسيه نيزه داران كنسول انگليس را كه از رشيدترين سواران بنگالى هستند خلع سلاح كرده اند در حالى كه روسيه متحد انگلستان بود. سنت اين سواران سلحشور اين است كه تا زنده اند از اسلحه خود جدا نشوند. بى گمان اين ننگ متوجه سركنسول انگلستان بود كه گمان مى كرد روس ها حرمت نيزه داران هندى را مراعات خواهند (نگارنده اين گزارش لازم است كه در مورد اين سواران نيزه دار توضيحاتى را از نظر خوانندگان گرامى روزنامه ايران بگذراند. بريگاد سواره قزاق همايونى كه از رشيدترين افراد ايرانى به فرماندهى افسران روسى در زمان ناصرالدين شاه تأسيس شده بود با آن لباس هاى قزاقى زيبا و سواركاران رشيد در مراسم و تشريفات خيلى جلب توجه مى كردند انگليس ها كه با روس ها به شدت رقابت داشتند براى رقابت با آنها عده اى از نيزه داران بنگالى را به تهران آوردند تا نگهبان سفارت روس و كنسولگرى هاى روسيه در سراسر ايران باشند. اين كار در زمان مظفرالدين شاه باب شد و پيش از آن نگهبان تمام سفارتخانه ها افراد بريگارد سواره قزاق بودند. اين سواران نيزه دار هنگام حركت كالسكه سفير يا كنسول هاى دولت پادشاهى انگلستان در پيش و پس كالسكه حركت مى كردند و جابه جايى سفير و كنسول هاى انگليس با حضور اين سواران نيزه دار نمادى از شكوه و عظمت امپراتورى انگلستان بود.)
پيش از اين نوشته بودم كه تلگرافى از سفارت خودمان در تهران خواسته بودم كه از نفوذ خود استفاده كنند و نيروهاى ايرانى را هر چه زودتر به تبريز بفرستند تا پس از تخليه تبريز امنيت شهر را بر عهده بگيرند لذا در اين هنگام كه روس ها شهر را به كلى تخليه كرده بودند، دوباره تلگرافى تقاضا كردم هر چه زودتر نيروهاى ژاندارم و پليس ايرانى عازم تبريز گردند.
امنيت تبريز تضمين شد
277626.jpg
در همان روز سفارت آلمان در تهران در پاسخ تقاضاهاى من اطلاع داد كه سفير كبير عثمانى در تهران اطمينان داده است كه عثمانى ها نظم شهر تبريز را تضمين كرده اند و مردم آذربايجان از اين جهت نبايد هيچ گونه هراسى داشته باشند. در اين هنگام روس ها در شمال غربى تبريز مستقر شده بودند و ۳ عراده توپ نيز زير پل شهر تبريز قرار داده شده بود و عثمانى ها هم در تپه هاى جنوبى شهر تبريز بودند. در اين هنگام از طرف روس ها تلفنى با من تماس گرفته شد و فرمانده نيروهاى روسى به من گفت اگر پاى يك سرباز عثمانى يا يك رزمنده به شهر تبريز برسد نيروهاى روس شهر تبريز را گلوله باران خواهند كرد . در آن لحظات بحرانى كه تبريز از هر طرف در معرض خطر بود سردار رشيد نايب الحكومه تبريز از من درخواست كرد كه تمامى نفوذ خود را به كار گيرم و نگذارم كه نيروهاى عثمانى وارد شهر تبريز شوند.
گفت وگوى تلفنى با فرمانده سواره نظام عثمانى
اندكى بعد تلفن ديگرى شد، تلفن كننده به زبان فرانسه خودش را معرفى كرد و گفت: «من احمد مختاربيك فرمانده سواره نظام مستقل عثمانى هستم. حال شما چطوراست آقاى «ويلهلم ليتن». من فردا به تبريز مى رسم و شما را آزاد مى كنم.»
آيا راست است كه روس ها مى خواهند تبريز را بمباران كنند؟ آن هم با توپ هايى كه زير پل گذاشته اند؟ ما آنها را با دوربين هاى آلمانى خود از مدت ها پيش زير نظر داريم مطمئن باشيد پيش از آن كه پياده نظام روس بخواهد حتى يك تير خالى كند توسط آتشبارهاى ما منهدم خواهند شد. من در پاسخ سردار عثمانى گفتم شما را به خدا به اين شهر ستمديده امان بدهيد. بگذاريد روس ها از اين شهر بيرون بروند و شما آنها را در اطراف شهر تعقيب كنيد نه در داخل شهر.
«مختاربيك» فرمانده سواره نظام مستقل عثمانى در پاسخ به من گفت «من در صورتى حاضر به انجام اين تقاضا هستم كه روس ها به دو پايگاه شمالى تر تبريز عقب نشينى كنند. در غير اين صورت به قدرت آتش توپخانه نابودشان خواهم كرد.»من فوراً به تهران تلگراف كردم و به مقامهاى دولت ايران توصيه كردم كه از تمامى نفوذ خود استفاده كنند كه روس ها به نقاط دورترى عقب نشينى كنند، در غير اين صورت تبريز بر اثر مبادله آتش طرفين ويران خواهد گرديد و خون مردم بيگناه ريخته خواهد شد.
اخطار كتبى
اندك زمانى پس از گفت وگوى تلفنى با سردار عثمانى (احمد مختار بيك) يك اخطار كتبى به دستم رسيد، در آن يادداشت نوشته شده بود كه:
«گفت وگوى شما با سردار عثمانى استراق سمع شده است. سردار رشيد نايب الاياله آذربايجان كه تمامى آن مكالمات را شنيده بود از من تقاضا كرد كه «مختاربيك» فرمانده لشكر سوار مستقل عثمانى را هرطور كه شده راضى كنم كه حمله را به تأخير بيندازد و او از سوى ديگر با روس ها مشغول مذاكره بود كه آنها آتشبارهاى خود را به نقاط شمالى تر منتقل كنند و در پى آن تقاضاى مردم شهر تبريز را در همين زمينه با پيك ويژه ، پيش «مختاربيك» فرستادم.
«مختاربيك» در پاسخ نامه اهالى تبريز تلگرافى پيام داد: «من حداكثر تا فردا پيش از ظهر منتظر مى مانم و خاطرنشان كرد كه دستور حمله را صادر كرده است.»
من كه خودم يك سرباز هستم مى دانم يك فرمانده نمى تواند دستورى بدهد و بعد دستورى ضد دستور اول صادر كند. آن هم در حالى كه قادر به پيشروى موفقيت آميز است. من به «مختاربيك» حق مى دادم كه او فقط تا زمانى مى تواند صبر كند كه مقتضيات ايجاب كند.
عقب نشينى روس ها
اندكى پس از وصول تلگراف «مختار بيك» كه احتمالاً روس ها نيز از مفاد آن باخبر بودند، روس ها به سوى شمال عقب نشستند.
سرانجام روز ۷ ژانويه ۱۹۱۵ يك سوار كرد اين نامه را از سوى فرمانده خود «مختاربيك» به من تسليم كرد. نامه به تاريخ ۲۰ صفر سال
۱۳۳۳ ـ ۷ ژانويه ۱۹۱۵ بود به اين شرح:
«آقاى كنسول: از فداكارى هاى شما بسيار خوشحال هستم. منشى مهربان شما اخبار مربوط به پيروزى آلمان را در روسيه به من ابلاغ كرد. تقريباً يك ماه است كه روزنامه اى نخوانده ام. سرانجام نزديك تبريز رسيدم و براساس توصيه هاى شما و همكار عزيز شما و كنسول ايالات متحده آمريكا تمامى هم خود را مصروف مهار كردن دشمنان خواهم كرد. زيرا ما تنها قصد حمله به روس ها را داشتيم و مايل به آسيب زدن به كسى نيستيم. با كمال بى صبرى و انتظار پاسخ فرماندهى نظامى روس ها توسط شما هستم. ضمناً تقاضا دارم نقشه شهر تبريز را برايم ارسال داريد.
خود من زمانى افسر ذخيره و دبير سفارت عثمانى در تهران بودم. لذا تقاضاى ابلاغ سلام خود را به آقاى «فن كاردورف» كاردار سفارت و برادرتان آقاى «ليتن» را دارم. مفتخراً دست شما و آقاى كنسول آمريكا را مى فشارم.
فرمانده سواره نظام مستقل امپراتور عثمانى - مختار
در ضمن براى از دست نرفتن فرصت و به منظور نابودى قواى دشمن مستمراً با سردار رشيد نايب الاياله آذربايجان مذاكره نماييد - مختار
از آنجا كه در مدت تسلط روس ها بر تبريز من در كنسولگرى آمريكا پناهنده و درواقع زندانى بودم و قادر به خروج از سفارت نبودم، قرار بر اين گذاشته شد كه آزادى من همراه با مراسم باشكوهى باشد و من تا برگزارى آن مراسم به اقامت خود در كنسولگرى آمريكا ادامه دهم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |