پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۶ محرم ۱۴۲۸
Thu, Feb 15, 2007
ماجرا
۳۵۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايران گردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
خانواده
پيرامون بخشنامه اخير رياست سازمان ثبت
اسناد كشور درباره نحوه پرداخت مهريه
پيرامون بخشنامه اخير رياست سازمان ثبت
اسناد كشور درباره نحوه پرداخت مهريه
مهريه عندالمطالبه
ياعندالاستطاعه
277605.jpg
مهريه مالى است كه مرد هنگام عقد ازدواج به رسم هديه به زن مى پردازد يا متعهد به پرداخت آن مى شود. مهريه حق شرعى و قانونى زن است، نشانه صداقت مرد به زن و دينى است كه به تبعيت از دين و شريعت بايد ادا شود. مهريه مى تواند عين باشد يا دين، منفعت باشد يا عملى معين، حال باشد يا مؤجل. در واقع امتيازى است به نفع زن در عقد ازدواج. آيات و احاديث و روايات فراوانى اين حق را تأييد، حمايت و تضمين كرده اند تا آنجا كه اگر مردى به هر دليلى قصد شانه خالى كردن از اداى دين را حتى در دل بكند، يا به نحوى بر زن سختگيرى كند تا مهريه خود را ببخشد و ازمطالبه آن صرف نظر كند مورد نكوهش شديد قرار گرفته و گناه نپرداختن مهريه در آموزه هاى دينى با گناهان كبيره برابرى مى كند.
خانواده به عنوان واحد بنيادين جامعه و مهمترين و تأثيرگذارترين نهاد جامعه، موقعيت حساس و ممتازى را در ميان ساير تأسيسات و نهادهاى حقوقى به خود اختصاص داده است. به همين دليل حكومت هاى فارغ از هرگونه باور و نگرشى سعى در تقويت و حمايت از اين نهاد ارزشمند دارند. زيرا جامعه سلامت، اعتبار، پايايى، پويايى و بالندگى خود را از خانواده كسب مى كند و زن در اين حلقه نقش محورى دارد. خداوند سبحان نيز اشرف مخلوقات يعنى انسان را در دامن زن به امانت گذاشته است و سال هاى اوليه انسان كه از نظر تربيت و شكل گيرى شخصيت از حساس ترين مراحل رشد است و به فرموده على(ع) «العلم فى الصغر كالنقش فى الحجر» به دست او سپرده شده است و هم اوست كه در زندگى مشترك بايد سنگ زيرين آسيا و سنگ صبور همسر و فرزندانش باشد. مگر نه اين كه همه حاصل تلاش هاى انسان به آرامش و سعادت و كمال همانا ابزار مهر و محبت و عاطفه است كه زن منبع عظيم مهر و محبت و سرشار از عاطفه است. چنانچه اين نيروى عظيم آزاد شود يك عمر سعادت همسر و فرزندانش را تأمين خواهدكرد. زن براى ايفاى نقش همسرى و مادرى نيازمند اطمينان خاطر و امنيت و اعتماد است زيرا زندگى مشترك به رابطه اى طولانى مدت نياز دارد. بحران ها، خطرها و حادثه ها هميشه در كمين هستند. از طرف ديگر زنان جزو قشرهاى آسيب پذير جامعه هستند و حمايت هاى مالى و حقوقى لازم براى آنان پيش بينى نشده است. آنها در حوادث و پيشامدها بسيار شكننده هستند.
مهريه مى تواند پشتوانه اى براى ايجاد حس اعتماد، اطمينان و تضمينى براى آينده زن باشد. روانشناسى امروز نيز نقش مهريه را در ايجاد و تقويت عشق و عاطفه بسيار مفيد و مؤثر مى داند و چه خوب است كه مهريه در ابتداى زندگى و در اوج صفا و صميمت به زن پرداخت شود چرا كه مى تواند در تحكيم و پايدارى روابط متقابل بسيار مؤثر باشد.
فلسفه صدور بخشنامه رياست سازمان ثبت اسناد و املاك كشور مبنى بر درج شرط عندالاستطاعه در سند ازدواج موجبات و انگيزه و تأثيرات آن
۱- كاهش جمعيت كيفرى زندان ها
۲- واقعى كردن مبلغ مهريه و ترغيب جوانان براى ازدواج
۳- حمايت از استحكام و ثبات خانواده
۴- جلوگيرى از پيامدهاى حق حبس زنان در مهريه
۵- جلوگيرى از اطاله رسيدگى و...
تعيين مهريه هاى سنگين و عدم تمايل جوانان مستعد به ازدواج به دليل تعهدات سنگين مالى و افزايش جمعيت كيفرى زندان ها و تبعات ناشى از آن و بعضى مشكلات ديگر سبب صدور اين بخشنامه شده است كه به موجب آن سران دفاتر ازدواج و طلاق مكلفند توافق دو طرف ازدواج را بر عندالاستطاعه بودن مهريه به عنوان شرط ضمن عقددر سندازدواج قيد كنند.
حق توافق بر درج شرط يا شروطى در ضمن عقد ازدواج يا هر عقد ديگرى ناشى از قانون و بر طبق اصل آزادى اراده هاست. همان گونه كه در ماده ۱۰ قانون مدنى آمده است: «قراردادهاى خصوصى نسبت به كسانى كه آن را منعقد كرده اند در صورتى كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است.» مطابق ماده ۱۰۱۹ قانون مدنى «طرفين عقد ازدواج مى توانند هر شرطى كه مخالف با مقتضاى عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگر بگنجانند...» به موجب مواد فوق و مستفاد از برخى اصول و مواد قانونى ديگر اشخاص آزادند نسبت به هم تعهداتى كنند مشروط بر اين كه مخالف صريح قانون نباشد. مهمتر از همه اين كه شرط بايد مورد توافق و تراضى دو طرف عقد باشد.
پيرامون بخشنامه اخير برخى حقوقدانان نظراتى را در مخالفت و موافقت با آن ابراز كرده اند. نگارنده اين سطور نيز به دليل خدمت چند ساله در مجتمع قضايى خانواده با مسائل و مشكلات خانواده ها آشنايى دارد و در بحرانى ترين شرايط زندگى شان مداخله داشته است. بنابراين آثار اين بخشنامه را بر مشكلات موجود كه انگيزه صدور آن بوده است به اختصار بررسى و تحليل خواهد كرد.
۱- تعيين مهريه هاى سنگين و ناهمگون با واقعيت هاى مالى مرد
شرع مقدس و قانون مدنى، تعيين ميزان مهر را منوط به تراضى دو طرف عقد ازدواج دانسته اند. طبق ماده ۱۰۸۰ قانون مدنى «تعيين مقدارمهر منوط به تراضى طرفين است» يعنى زوج مى توانند به هر مقدار كه بخواهند، مهريه تعيين كنند ولى مقدار آن آنقدر نازل نباشد كه ارزش اقتصادى نداشته باشد. البته بزرگان دين و علماى گرانقدر به تعيين مهريه به ميزان مهرالسنه و يا مطابق با واقعيت هاى مالى مرد توصيه كرده اند. در عمل نيز داستان شنيدنى خواستگارى حضرت امير (ع) از فاطمه (س) و نحوه تعيين مهر توسط پيامبر اسلام (ص)، درس و پيام هاى بسيار خوبى را به ما مى دهد و مى تواند الگو و سرمشق براى زوج هاى جوان و خانواده هاى آنان باشد. پيامبر (ص) بعد از موافقت دخت گرانقدرش براى ازدواج با على (ع) از داماد مطالبه مهريه مى كند. على (ع) تمام همت خود را صرف پيروزى اسلام بر كفر كرده بود و تنها اندوخته اش يك زره بود كه پيامبر اسلام (ص) دستور فروش آن را مى دهد تا داماد بتواند مهريه عروس را تأمين و پرداخت كند بدين ترتيب از طريق فروش زره جهيزيه اى مختصر براى عروس تهيه شد.
درس چيست؟
چرا پيامبر اعظم (ص) مهريه را به صورت نقد مطالبه كرده بود؟
آيا على مورد اعتماد نبود كه مهلتى به ايشان داده شود تا در زمان استطاعت مهر را پرداخت كند؟
آيا پيامبر (ص) نمى توانست براى فاطمه (س) سرآمد زنان روزگار، مهرى بيش از قيمت يك زره طلب كند؟
آيا پيامبر خدا توان تهيه جهيزيه مختصر دختر گرانقدرش را نداشت؟ و سؤال هاى فراوان ديگرى كه هر كدام براى ما درسى است.
اما در سؤال هاى اخير وجود برخى از مشكلات قانونى و محدوديت هاى زنان در امر طلاق و سختى فرايند آن وعدم پيش بينى تضمين هاى لازم مالى و حقوقى در شرايط سخت و بحرانى بعد از طلاق و يا حتى بعد از فوت مرد و مسائل جانبى ديگر، زنان وخانواده هاى آنان ترجيح مى دهند مبالغ سنگينى را براى مهر پيشنهاد كنند، غافل از اين كه تعيين مهريه هاى سنگين و تحميل بار مالى كلان بر دوش مرد در ابتداى ازدواج شايد محيط گرم و صميمى زندگى را به كانونى سرد و بى روح مبدل كند و متأسفانه يكى از موانع بزرگ جوانان مستعد براى ازدواج در سال هاى اخير همين موضوع است. اگرچه براى تعيين مقدار مهريه در شرع و قانون محدوديتى پيش بينى نشده است اما مهريه هاى سنگين نيز ناپسند و مذموم دانسته شده و بعضى از فقيهان گرانقدر حتى مهريه هاى كلان را كه مرد توان پرداخت آن را ندارد باطل دانسته اند. ضرورت تعيين مهريه معقول و پرداخت به موقع آن بدون مراجعه به مراجع قضايى نيازى است كه جامعه بايد بدان سمت هدايت شود. از طرف ديگر قوانين نيز بايد به گونه اى تدوين شوند كه مرد نتواند از مهريه هاى اندك و استيصال زن در طلاق سوءاستفاده كند. زيرا مسائل مالى و مهريه جزو فروعات زندگى مشترك است ولى گاهى اين فروعات اصل را تحت الشعاع قرار مى دهند. دقت نكردن در تعيين مهريه و آسيب هاى ناشى از آن آثار ناگوارى در جامعه به جا خواهد گذاشت. به نظر مى رسد در مسائل خانواده علاوه بر اصلاح قوانين اقدام هاى آموزشى و فرهنگى بيشتر مورد نياز باشد.
كارشناسان كاركرد مهريه را درجامعه ايران انحرافى مى دانند چرا كه به جاى ايجاد آرامش، اعتماد و اطمينان امنيت خانواده ها را تهديد مى كند. چنانچه زوج بر عندالاستطاعه بودن مبلغ مهريه توافق كنند مشكل پرداخت مهريه به صورت عندالمطالبه و تبعات ناشى از آن حل خواهد شد.
كاهش جمعيت كيفرى زندان ها
افزايش جمعيت كيفرى زندان ها از ديگر مشكلات و تبعات مهريه هاى سنگين و عندالمطالبه است. زمانى كه مرد به پرداخت مهريه به زن محكوم شود و از اجراى حكم امتناع كند يا زن نتواند مالى از شوهر به دادگاه معرفى كند، مطابق ماده۲ قانون محكوميت هاى مالى دادگاه بنا بر درخواست زن، مرد به زندان مى رود تا مهريه را پرداخت كند يا اين كه اعسار او پذيرفته شود. هر چند كه تعداد زندانيان مهريه نسبت به كل جمعيت زندانيان كشور حدود ۱ درصد است، اما همين تعداد نيز در مجموع براى نظام قضايى و زندان مشكلاتى را از نظر هزينه و اختصاص امكانات و مسائل ديگر ايجاد مى كند، همچنين با سياست زندان زدايى و كاهش جمعيت كيفرى زندان مغاير است.
ازطرف ديگر كسانى كه به دليل نپرداختن مهريه كيفر حبس را تحمل مى كنند افراد مجرم و جنايتكارى نيستند بلكه كسانى هستند كه با آرزوى تشكيل خانواده و خوشبختى به ازدواج مبادرت كرده اند كه از بد روزگار زندانى شده اند. چه بسا وجود آنها در جامعه بسيارمفيد باشد. درج شرط عندالاستطاعه در ضمن عقد ازدواج مى تواند از افزايش جمعيت كيفرى زندان جلوگيرى كند.
حق حبس
مطابق ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى «به مجرد عقد، زن مالك مهر مى شود و مى تواند هرنوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد.» و نيز مطابق ماده ۱۰۸۵ همان قانون «زن مى تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاى وظايفى كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند مشروط بر اين كه مهر او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهدبود.»
ماده فوق در فقه و به زبان حقوقى به حق حبس معروف است. يعنى زن مى تواند تا زمانى كه مهر را به طور كامل از مرد دريافت نكند از تمكين و ايفاى وظايف زوجيت خوددارى كند.
در عين حال شوهر بايد نفقه زن را بپردازد و چنانچه دادگاه شوهر را مؤثر تشخيص دهد زن مى تواند تا دريافت آخرين قسط استفاده از حق حبس را ادامه دهد.
بنابراين استفاده از حق حبس توسط زنان موجب بروز مشكلاتى براى مردان شده است. شرط عندالاستطاعه بودن مهريه حق حبس زنان را در مهريه از ميان مى برد.
جلوگيرى از اطاله دادرسى
به دليل محدوديت قانونى زنان در طلاق و اختيارات وسيع كه قانون در اختيار مردان قرارداده است در صورت وقوع اختلاف نخستين و سريع ترين راهكار براى فشارآوردن به مرد براى اخذ طلاق متوسل شدن به ابزار مهريه است. رسيدگى به انبوه پرونده هاى مربوط به مطالبه مهريه در دادگاه هاى خانواده مستلزم صرف وقت زياد و انرژى فراوان است و موجب مى شود قضات فرصت رسيدگى به مسائل ديگر از قبيل اصلاح ذات البين را كه مهمترين وظيفه آنان و رسيدگى به اختلاف زوجين است به دست نياورند و اين موضوع را موردتوجه جدى قرار ندهند.
شرط عندالاستطاعه بودن مهريه موجب مى شود زن در دادگاه توان مالى مرد را براى پرداخت مهريه به اثبات برساند، بنابراين مراجعه زن به دادگاه منوط به استطاعت مرد است و با كم شدن مراجعه زنان به مراجع قضايى از حجم پرونده ها كاسته و موجب كاهش اطاله رسيدگى مى شود.
به اعتقاد نگارنده چون اجراى اين بخشنامه منوط به رضايت و توافق زن است و اگر زن با درج اين شرط در ضمن عقد نكاح موافقت نكند مهريه كمافى السابق عندالمطالبه محسوب مى شود، كما اين كه طبق ماده ۱۰۸۳ قانون مدنى «براى تأديه تام و قسمتى از مهر مى تواند مدت يا اقساط تعيين كرد.» با وجود صراحت قيد مدت در مهر در ماده قانونى فوق تا زمانى كه زن با درج شرط مدت و اقساط موافقت نكند، اين ماده قانونى كاربردى ندارد. درج شرط عندالاستطاعه بودن نيز با شرايط ماده فوق كاملاً مشابه است.
به نظر مى رسد صدور بخشنامه اخير تأكيدى براى سران دفاتر ازدواج در درج اين شرط در صورت توافق در سند نكاح است كه با اصل آزادى اراده ها نيز مغايرتى ندارد. زيرا هيچ گونه اجبارى براى زن در پذيرش شرط عندالاستطاعه بودن مهريه ايجاد نمى كند. ولى باوجود اين، واقعيت اين است كه توقعات وسيع اجتماعى و ارتقاى سطح تحصيلات و آگاهى هاى زنان، مطالبات و انتظارات آنان را در عرصه حقوقى افزايش داده است و خواهان توجه و عنايت بيش از پيش نظام تقنينى كشور در رفع مشكلات قانونى و جلوگيرى از پيامدها و تبعات منفى آن هستند. زيرا پاسخگويى به درخواست هاى اين قشر عظيم كه مستقيم يا غيرمستقيم بر قشرهاى ديگر جامعه در نقش هاى مادرى و همسرى و... تأثيرگذار هستند بدون شك در سلامت و سعادت جامعه نيز سهم و نقش عمده اى دارند. از آنجايى كه همگامى قوانين با تحولات، مقتضيات، مصالح و مفاسد و ضرورت ها، شرايط و اوضاع و احوال و رهايى قوانين از زندان گذشته و زندگى درحال، نشان دهنده پويايى و بالندگى قانون است، ضرورت دارد قانونگذار محترم در جهت تقويت نهاد خانواده و استوارى آن و باتوجه به نقش حساس و جايگاه ويژه زنان در كاهش آسيب هاى اجتماعى و تأمين بهداشت روانى اعضاى خانواده و تربيت فرزندان و... با بازنگرى در بينش ها و باورها و بالحاظ مقدورات زمانى استيفاى هرچه بيشتر حقوق زنان را موردعنايت ويژه قراردهد
انتهاى جاده زندگى
277635.jpg
مينو كيا

به سن ازدواج رسيده بود. حتى گاهى با خودش فكر مى كرد كه زمان ازدواج اش دير شده است. اين را از گوشه كنايه هاى اطرافيانش به خوبى مى فهميد. نمى دانست در برابر اين رفتارها و اعتقاداتش چه كار كند، از طرفى براى ازدواج معيارهايى داشت و از طرف ديگر تا آن زمان هنوز با اين كه به سن ۳۳ سالگى رسيده بود، همسر مناسب اش را پيدا نكرده بود.
مهتاب اعتقاد داشت، اگر هرگز ازدواج نكند خيلى بهتر از اين است كه در ازدواج شكست بخورد. اما پدرش اين را باور نداشت. آن روز وقتى ازمدرسه به خانه رسيد با اخم هاى خواهرش مهوش روبرو شد. مهوش با ديدن او، در اتاق را به هم كوبيد. احساس كرد اتفاقى افتاده است. به آشپزخانه رفت.
- چى شده مادر؟
مادر هم زياد تحويل اش نگرفت. به اتاق مهوش رفت. او به مهوش علاقه زيادى داشت.
- چى شده خواهرجون؟
مهوش به تلخى گفت:
- از اتاقم برو بيرون و از اين به بعد به من خواهر نگو.
مهتاب جلو رفت و دست هاى مهوش را گرفت.
- تا نفهمم چى شده، بيرون نمى روم.
مهوش چشمان اشك آلودش را بالا گرفت و به او نگاه كرد.
- جدى مى گى؟
- بله!
- پس خوب گوش كن، تو دارى زندگى منو خراب مى كنى و من بيشتر از اين نمى توانم تو را تحمل كنم ، فهميدى؟
مهتاب تعجب كرده بود.
- چى؟ مگر من چكار كردم؟
- تو! اگر تو شوهر نكنى من نمى توانم ازدواج كنم، شايد تا چند سال ديگر خواستگار دلخواه تو نيامد، تكليف من چى مى شود؟ من هم بايد به پاى تو بسوزم!؟
مهتاب بغض اش را فروخورد.
- خب تو ازدواج كن!
- به اين راحتى كه تو مى گويى نيست. پدر مى گويد رسم و رسوم ها و حرف مردم را چه كار كنيم؟ همه چيز را كه نمى شود به خاطر تو زير پا گذاشت. آنها هم براى خودشان جلوى مردم آبرو دارند. مى خواهى همه را فداى تو كنند؟
مهتاب از اتاق خواهرش بيرون رفت. روى تخت اش نشست و شروع به گريه كرد تا صبح از اتاقش بيرون نيامد و صبح زود از خانه بيرون رفت. هيچ حرفى نداشت كه با كسى بزند. مادر با تعجب نگاهش كرد، ولى مهتاب حوصله هيچ كس را نداشت.
در مدرسه حال و روز خوبى نداشت. با دادن تكليف به دانش آموزان ، در فكر بود كه ناگهان صداى در كلاس بلند شد. معاون مدرسه بود. مهتاب را از كلاس بيرون برد.
- راستش مى خواستم موضوعى را به شما بگويم، ولى جلوى همكاران، صلاح نبود.
مهتاب سرش را تكان داد.
- عزيزم! من مى خواستم شما را براى برادرم خواستگارى كنم.
مهتاب مثل برق گرفته ها شده بود. چه بايد مى گفت. زبانش بند آمده بود. با زهره رابطه خوبى داشت. با اين كه او معاون مدرسه بود، ولى هميشه هواى او را داشت. قرار شد آخر هفته براى خواستگارى بروند.
مهتاب به خانه كه رفت حرفى نزد. سر ميز شام قبل از اينكه شروع به خوردن كندگفت:
- آخر هفته براى خواستگارى ام مى آيند. مى خواهم ازدواج كنم تا سد راه كسى نباشم.
مادر مهتاب تا آخر هفته دلشوره داشت. وقتى زهره با مادر، پدر و برادرش، غلام آمدند. مهتاب بدون اين كه به حساسيت هاى خودش فكر كند به غلام نگاه كرد. غلام پسر ساده اى به نظر مى رسيد. براى مهتاب ديگر معيارها اهميت نداشت. نمى خواست سركوفت بشنود. زهره دختر بدى نبود، به طور حتم برادرش هم مثل او بود. تمام دلخوشى اش به خوبى هاى زهره بود.
بدون هيچ حرفى رضايت اش را اعلام كرد. پدرش تحقيق كردو گفت: مى گويند پسر نجيب و سربه راهى است.
مادر مى گفت:
- از ظاهرشان معلوم بود كه خانواده خوبى هستند.
مهوش با مهتاب رابطه دوستانه اى پيدا كرده بود. روزى هزار بار قربان صدقه اش مى رفت. ولى مهتاب در دنياى خودش بود. احساس مى كرد با اين همه حرف و محبت بيگانه است. مهتاب اصرار داشت دور از هرگونه هياهو و برنامه اى، خيلى ساده ازدواج كند. غلام حرفى نداشت و خانواده اش هم هيچ اصرارى نكردندكه سر و صدا راه بيندازند. مهتاب خيلى زود و بعد از يك جشن ساده، پاى به خانه شوهر گذاشت. غلام، جوان آرام و كم حرفى بود. مهتاب دلشوره داشت و وقتى به خانه مى رفت، احساس عذاب روحى مى كرد. به غلام علاقه اى نداشت، ولى فكر مى كرد كه غلام چه گناهى كرده كه با زنى مثل او كه از سر اجبار با او ازدواج كرده است، بايد زندگى كند. با خودش كنار آمد كه دل به زندگى بدهد. مى دانست كه آسمان زندگى اش هيچ ستاره اى ندارد. مى دانست راهى جز صبر و گذشت زمان براى او نيست. هر چه مى گذشت به شوهرش احساس علاقه پيدا مى كرد. غلام تا ديروقت كار مى كرد. هر چه درآمد داشت به او مى داد و همين كارهايش باعث مى شد كه زن اش احساس رضايت كند و به زندگى دلگرم شود. غلام در كارهاى خانه به زنش كمك مى كرد. غلام مرد خوبى بود. مهتاب با خودش فكر مى كرد با اين كه شتاب زده ازدواج كرده ولى زندگى اش خوب است. خواهرش مهوش با جوان مورد علاقه اش ازدواج كرده بود. مهتاب مى ديد كه او چقدر احساس شادى و خوشى مى كند. مادر و پدرش از داماد جديد خيلى تعريف مى كردند. شوهر مهوش برخلاف غلام، پسرى سر و زبان دار بود.
همين تفاوت ها موجب شده بود كه مهتاب بيشتر در لاك تنهايى اش برود. سعى مى كرد كمتر به خانه پدرش برود و كمتر با خانواده اش تلفنى صحبت كند و ارتباط اش را با آنها قطع كند. از همين رو بود كه وقت بيشترى را در خانه سپرى مى كرد و به كارهاى خانه مى پرداخت.
حساسيت هايش نسبت به غلام بيشتر شده بود. فكر مى كرد غلام شب ها دچار مشكل است. اين موضوع را وقتى بيشتر فهميد كه متوجه شد غلام تعادلش را چند بارى از دست داد. وقتى از او سؤال مى كرد. غلام مى گفت:
- خسته ام. سرگيجه دارم.
ولى مهتاب باورش نمى شد. تمام مشكلات شوهرش شب ها بود. بالاخره مهتاب با حساسيت هايش نسبت به غلام فهميدكه شوهرش به كوررنگى و كم بينايى در شب مبتلا است.
يك روز خيلى صريح اين را به غلام گفت. غلام با تعجب نگاهش كرد.
- راستش را بگو.
- درست فهميدى.
- پس چرا اين را روز اول به من نگفتى؟ چراسر من كلاه گذاشتى؟
غلام سكوت كرده بود تا اين كه روزى در پى تلفن يكى از اقوام غلام به او برايش روشن شد كه شوهرش پيش از او، ۳ بار ازدواج كرده و هر بار به خاطر همين مسأله همسرانش از او جدا شده اند، احساس بدى نسبت به زهره و برادرش پيدا كرده بود. با هزار سختى، مدرسه اش را عوض كرد. بى آن كه حرفى بزند، بى آن كه به خانواده اش چيزى بگويد. اتاقى كرايه كرد. وسايلش را بى خبر به آنجا برد و به دادگاه رفت.
- آقاى قاضى شوهرم قبلاً چند بار ازدواج كرده و هر بار با زنان اش دچار اختلاف و طلاق شده است. او كوررنگ است، اين مسأله را هم تاكنون از من پنهان كرده بود. او مرا فريب داده است. با اين فريبكارى با حيثيت و آبرويم بازى كرده است. كمكم كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |