يكشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ - ۲۹ محرم ۱۴۲۸
Sun, Feb 18, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رسانه
نگاهى به زندگى هنرى فرامرز پايور
گفت و گو با پيتر چلكوفسكى شرق شناس آمريكايى
بررسى مضمون شناختى توليدات تازه سينماى ايران
نگاهى به زندگى هنرى فرامرز پايور
موسيقى ايرانى وامدار استاد سنتور
همه اهالى موسيقى سنتى بر اين اعتقادند كه استاد فرامرز پايور بيشترين و اصلى ترين تأثير را بر بنيان سنتور نوازى معاصر گذاشته و مى توان او را معمار سنتور نوازى معاصر نام نهاد. شخصيتى كه بيش از ۵۰ سال در عرصه سنتور نوازى زحمت كشيد و حاصل آن ضبط و اجراى دهها اثر گروهى و تكنوازى، تأليف كتاب هاى بسيار ارزشمند در سنتور نوازى، پرورش شاگردان متعدد و نيز احياى دوباره ساز سنتور است.
278094.jpg
فرامرز پايور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران متولد شد و تحصيلات عمومى خود را در مدرسه دارالفنون و دبيرستان دارايى به پايان رساند. پدرش على پايور هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه و دانشگاه هاى تهران بود و جدش مصورالدوله نقاش چيره دست و وزير پست و تلگراف، در زمان صدارت مستوفى الممالك بوده است و در عين حال با موسيقى آشنايى كامل داشته و ويولن، سنتور و سه تار را خوب مى نواخته و در اين زمينه از دوستان مرحوم ركن الدين خان مختارى بوده است.
خود استاد هم اشاره كرده اند كه در سنين كودكى و نوجوانى هر گاه كه در منزلشان ميهمانى بوده و پدرشان از موسيقيدانان زمان دعوت به عمل مى آورده است، همواره تا دير وقت پاى ساز اين بزرگان مى نشسته و به صداى ساز اين بزرگان گوش مى كرده است.
فرامرز پايور تحصيلات موسيقى خود را از سال ۱۳۲۸ شروع كرده و نزد ابوالحسن صبا، استاد موسيقى ايرانى به فرا گرفتن سنتور اشتغال ورزيده و پس از ۱۰ سال تحصيل مداوم يك دوره كامل از رديف موسيقى ايرانى را كه توسط صبا براى سنتور تنظيم شده بود فراگرفت و موفق به دريافت تقدير نامه اى از طرف استاد شد. مهارت او در اين ساز به جايى رسيد كه استاد صبا از او خواست كه به اتفاق قطعاتى نواخته و روى نوار ضبط كنند كه اكنون چند نمونه از آنها در آرشيو راديو موجود است. پايور فعاليت هنرى خود را از سال ۱۳۳۳ در وزارت فرهنگ و هنر كه در آن موقع اداره كل هنرهاى زيبا ناميده مى شد، شروع كرد و از همان زمان برنامه هايى از موسيقى اصيل ايرانى تهيه و در كنسرت ها و همچنين در راديو و تلويزيون اجرا مى كرد.
همچنين پايور علاوه بر دوره هايى كه نزد صبا آموخت، يك دوره از رديف قديم و همچنين تمامى تصانيف قديم را كه متعلق به شيدا، عارف، سماع حضور (پدر زنده ياد حبيب سماعى) و ظهيرالدوله و ساير استادان قديمى بودند، نزد عبدالله دوامى استاد آواز فرا گرفت و به خط نت درآورد. دوامى در تقديرنامه اى كه براى او نوشته، صحت و اصالت نوشته او را نيز تأييد كرد. علاوه بر آن پايور يك دوره رديف آقاميرزا عبدالله را كه به نام كتاب موسيقى ايران ناميده مى شود نزد استاد صبا فراگرفت. در ضمن او تمامى آثار ركن الدين مختارى و آثار درويش خان را جمع آورى و به خط نت درآورده است.
سال هاى ۱۳۵۸ - ۱۳۳۸ براى او سال هاى كار خستگى ناپذير روى صحنه بود. پايور نخستين سنتورنوازى بود كه روى سنتور نواسازى مى كرد و تنها در پى بديهه نوازى نبود. به بيان روشن تر، تنها آهنگسازى بود كه ساز تخصصى اش سنتور بود.
دهه هاى ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ عصر ويلن بود و تقريباً تمام نواسازان و قطعه نويسان و تنظيم كنندگان موسيقى ايرانى (به جز استاد جواد معروفى)، با ساز تخصصى ويلن شناخته مى شدند. جالب اين كه ساز دوم استاد پايور، سه تار بود. او مشق هاى اوليه آن را از صبا فراگرفته است ولى جز در خلوت خود، در جاى ديگر دست به سه تار نبرد و اين برخلاف رسم هميشگى نوازندگان است كه اگر ساز اولشان كششى باشد، ساز دومشان مضرابى است.
او در اين سال هاى پركار، هارمونى و كمپوزيسيون را در كلاس استاد بزرگ عصر، امانوئل مليك اصلانيان آموخت و ترجيح داد براى ادامه تحصيلات كلاسيك خود كه سال ها پيش، عشق موسيقى آن را كنار زده بود، به انگلستان برود.
در سال ۱۳۴۱ براى مدت ۳ سال به انگلستان رفت، در آنجا زبان انگليسى خود را تكميل كرد و موفق به دريافت ديپلم در رشته تخصصى زبان از دانشگاه كمبريج شد.
در ضمن در رشته موسيقى نيز از آكادمى موسيقى لندن مدارك قابل توجهى كسب كرد و در عين حال براى شناساندن موسيقى ايرانى از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه كمبريج از او دعوت شد كه كنفرانس هايى در اين زمينه و نيز اجراهايى همراه با ساز خود ترتيب دهد كه همگى آنها با موفقيت انجام و از طرف دانشگاه هاى مزبور به دريافت جوايزى نايل شد.
علاوه بر آن فرامرز پايور در دوران فعاليت هنرى اش، براى اجراى كنسرت و شناساندن موسيقى ملى ايران و تهيه صفحه به اغلب كشورهاى جهان مسافرت كرده است. به طور كلى در هر كجا كه فعاليتى در زمينه موسيقى ايرانى انجام مى گرفت، پايور هميشه پيش قدم بوده و وجود او براى نشان دادن موسيقى اصيل ايرانى براى مؤسسات پخش غير قابل اجتناب و انكار بوده است. وى در سال ۱۳۵۳ همكارى مداوم خود را با سازمان راديو تلويزيون شروع كرده و آثار خود و متقدمين را به معرض اجرا و پخش درآورد.
سعى و كوشش پايور هميشه بر اين استوار بوده كه آثار موسيقيدانان متقدم ايران را كه به دست فراموشى سپرده شده بود، به شنوندگان معرفى كند. وى با كمك استادان ديگر موسيقى سازى و آوازى و همچنين با گروه كوچكى كه از نوازندگان سازهاى ملى، آنچه قبلاً از استادان خود فراگرفته به اجرا گذارد.
ذوق سرشار و استعداد ذاتى او در تنظيم و ارائه موسيقى اصيل ايرانى و همچنين تكنيك و تبحر او در نواختن ساز سنتور موجب شده است كه روز به روز به علاقه مندان موسيقى اصيل ايرانى اضافه شود. با جرأت مى توان پايور را يكى از بزرگان موسيقى اصيل و ملى ايران دانست و به واسطه همين دانش و آگاهى و زحماتى كه او براى حفظ و اشاعه آن متحمل شده از طرف استاد صبا موفق به دريافت تقديرنامه شد.
از ويژگى هاى استاد پايور بايد به نظم و انضباط وى و نيز تأكيد بسيارش بر تمرين در اجراهاى گروهى اشاره كرد. در تمام اجراهاى استاد، ايشان هميشه رأس ساعت مقرر در جلسه حاضر مى شد و هيچ گاه زودتر يا ديرتر از زمان تعيين شده روى سن نمى رفت. درباره نظم و دقت در گروه استاد هم همانقدر بايد اشاره كرد كه در ميان اهالى موسيقى، گروه استاد پايور معروف به داشتن نظم و كوك بسيار دقيق سازهاست. خانم پروين صالح، همسر استاد هوشنگ ظريف و نيز از اعضاى گروه استاد پايور درباره اهميت تمرين در گروه مى گويد:
ايشان بيشتر از اجرا، روى تمرين تعصب داشتند. خاطرم هست در شيراز برنامه اى بود و ما بايد روزى چند ساعت تمرين مى كرديم. در شيراز جايى را كه براى ما در نظر گرفته بودند باغى داشت و
آقاى پايور بچه ها را در باغ، براى تمرين جمع مى كردند و هيچ كس در زمان تمرين گروه، جرأت عبور از حوالى را به خود راه نمى داد. آقاى پايور براى موسيقى ايرانى خيلى زحمت كشيده اند. ايشان خودشان در خدمت تمام استادان طلبگى كردند و گوهر نابى از دانش موسيقى هستند و در دوستى واقعاً بى نظير هستند. براى تمامى دوستانشان، دوستى دلسوز بودند؛ كمك هايى به دوستان و «حتى در خفا» مى كردند، كه بنده شخصاً ديده ام و مى دانم. خلاصه كلام اين كه ايشان يك رفيق بودند...
277944.jpg
شايد بتوان فهرست فعاليت هاى بسيار استاد را به صورت زير خلاصه كرد:
بيش از هزار و ششصد ساعت اجراى گروهى و فردى روى صحنه هاى داخل و خارج از كشور (با همه مشكلات توانفرساى ويژه اين كار)، آهنگسازى و تنظيم قطعات متعدد، تدريس صدها شاگرد از چهار نسل متوالى، نت نويسى قطعات قدما، حضور در هنرستان و هنركده موسيقى ملى، اداره هنرهاى زيبا، نگارش كتاب هاى آموزشى، نظارت بر كار گروه هاى ديگر و تصحيح آنها و كار با خوانندگان بسيارى كه از عبدالوهاب شهيدى و شجريان، تا شهرام ناظرى و حميد رضا نوربخش و على رستميان (دوست صميمى او در سال هاى اخير) جزو اين فهرست هستند و كمتر كسى است كه نداند استاد پايور چه حس مسئوليت و دقتى روى جوانان خواننده داشته و براى رشد آنها از سرمايه هنرى و حيثيت خود هزينه كرده است و اين نيز از اخلاق استادش صباى بزرگ به يادگار است. هر خواننده اى كه با او و اركسترش كار كرد، به نوعى از آبروى هنرى رسيد. كار كردن با او و «گروه اساتيد»، اسباب كسب اعتبار و افتخار بوده است. با وجود تنوع معاشران هنرمند او از قدما تا نوازندگان امروز، او همنوازان دلخواه خود را هميشه از ميان نخبگان برگزيده است : جليل شهناز و هوشنگ ظريف (تار) رحمت الله بديعى و اصغر بهارى (كمانچه)، حسن ناهيد و محمد موسوى (نى)، حسين تهرانى و محمد اسماعيلى(تنبك). استاد به نواختن تنبك هم آشنا و تأثير گرفته از استاد حسين تهرانى است و گاه در لحظات خصوصى وخلوت كلاس درس، براى شاگردان چند ميزان نواخته و شعرى را به لحن خوش با آنها همراه كرده است.
نظام آموزشى او، بيشتر نوازنده دقيق و منظم «اركسترى» را تربيت مى كند، نه بداهه نواز شوريده و شاعر. بدون ترديد، راه رسيدن به هر شهودى در هنر، ابتدا از تربيت منظم و آگاهانه شروع مى شود. و بعد، اين مرحله را پشت سر مى گذارد تا به حد ظرفيت و استعدادش، به خلاقيت برسد. بسيارى از نوازندگانى كه بعدها به داشتن شيوه و روش ابتكارى خود شهرت پيدا كردند، با آموزشهاى پله به پله و سنجيده مكتب استاد فرامرز پايور ـ كه خود برجسته ترين نمونه اين مكتب و تكنيك درخشان آن است ـ آغاز كرده و سپس راه و روش دلخواه خود را يافته اند. همه آنها معترفند كه مكتب و دستور استاد پايور مطمئن ترين راه براى آغاز راه آموزش سنتور است.
گفت و گو با پيتر چلكوفسكى شرق شناس آمريكايى
عاشق ايران و تعزيه هستم
277947.jpg
مهدى عزيزى

پيتر چلكوفسكى، استاد رشته مطالعات اسلامى و خاورميانه دانشگاه نيويورك كه براى شركت در همايش «نمايش و دين» به ايران سفر كرده بود در دومين روز از بيست و پنجمين جشنواره بين المللى تئاتر فجر درباره «وجوه نمايشى مراسم محرم» به سخنرانى پرداخت.
چلكوفسكى (لهستانى الاصل) ۴۰ سال است در نيويورك زندگى مى كند و در رشته هاى خاورميانه، شرق شناسى و اسلام شناسى در دانشگاه نيويورك مشغول تدريس است.چلكوفسكى علاقه مندى مردم آمريكا به شناخت از دين اسلام را سبب تداوم تدريس و فزونى ساعات درسى اش در اين رشته ها مى داند.
آنقدر شخصيت آشنايى داشت كه برخى اوقات فراموش مى كرديم او ايرانى نيست.كسى كه همه زندگى خود را وقف ريشه يابى هنر شرقى و بويژه هنر ايرانى كرده است و زمانى كه مى گويد: «۱۰۵۵ نسخه تعزيه ايرانى در كتابخانه واتيكان نگهدارى مى شود»، چشمانش برق مى زند و آهى مى كشد. چلكوفسكى ايران را هرگز فراموش نخواهد كرد چراكه دخترش در تهران متولد شده و به قول خودش يك ايرانى است. با اين مستشرق بزرگ كه همراه همسر نقاشش به ايران سفر كرده است، ساعاتى پيش از بازگشتش به گفت و گو نشستيم.


آشنايى شما با نمايش هاى ملى و مذهبى ايران، از كجا نشأت مى گيرد؟
از عشق .
چه مسأله اى  موجب كشش شما به اين سمت شد؟
من شرق شناسم و عاشق نمايش.
تعزيه چه طور؟
۴۵ سال پيش در نخستين سفرم به ايران، تعزيه ديدم و همان شب عاشق تعزيه شدم. مجلس درويش «بيرقانى».
سال ۱۹۷۶ از من خواستند كه نخستين همايش با موضوع تعزيه را اداره كنم.قبول كردم و چندين نفر را از كشورهاى مختلف دعوت كردم، چندين روز اين همايش برگزار شد وقتى به پايان رسيد تمام سخنرانى ها را جمع آورى كردم.اين كتاب توسط انتشارات سروش و دانشگاهى در نيويورك به چاپ رسيد.
بسيار درباره تعزيه مطالعه كردم، به واتيكان سفر كردم تا بزرگترين كتابخانه تعزيه در دنيا را ببينم.سفير ايتاليا در ايران در سال هاى ۱۹۵۰-۱۹۵۵ نيز عاشق تعزيه بود و اين كتاب ها را جمع آورى كرده و به كتابخانه واتيكان سپرد.۱۰۵۵ نسخه تعزيه در واتيكان نگهدارى مى شود كه تنها متعلق به ايران است.از ايران تا كارائيب سفر كردم تا گسترش تعزيه را بيابم.
هنگام اين سفرها، چه كشورهايى را صاحب تعزيه يافتيد؟
تعزيه يك نمايش نيست بلكه سوگواره اى براى سالار شهيدان است.در هند به صورت نخل گردانى اجرا مى شود(نخل و حمل آن يكى از نمادهاى مهم ايرانى براى عزادارى امام حسين (ع) است).در جزيره ترينيداد و توباگو برابر تقويم اسلامى مراسمى برپا مى شود با نام تاجه. روز پس از عاشورا در ساعت ۶ تاجه هايى را كه با دست ساخته اند، لب دريا مى كشند و هنگام غروب آفتاب اين تاجه ها را در دريا مى اندازند تا غرق شوند. با اين كار كه با هزينه اى قابل توجه صورت گرفته است در واقع دريا را به نابودى مى كشانند. بيشتر افرادى كه به مدت ۴۰ روز براى ساخت تاجه تلاش مى كنند و در ايام ماه محرم در عزادارى ها شركت  دارند مسلمان نيستند. حتى به صراحت عنوان مى كنند كه يك ماه مسلمان و شيعه هستند.
در لبنان نيز تعزيه به سبك ايرانى وجود دارد، در تركيه شرقى نيز گاهى تعزيه ديده مى شود، اما تنها كشورى كه تعزيه به سبك نمايش اجرا مى شود، ايران است.
چرا ايران؟
از آغاز قيام امام حسين (ع)، شيعيان  شهادت 
امام  حسين  (ع ) را عملى  مقدس  و رهايى بخش  مى انگارند و باور دارند كه  برگزارى  مراسم  محرم  نيز مى تواند به  رستگارى  آنان  كمك  كند؛ همچنين  بعدها معتقد شدند كه  مشاركت  در نمايش هاى  تعزيه خوانى ، هم  تعزيه خوانان  و هم  تماشاچيان  را از شفاعت  امام  حسين  (ع ) در روز قيامت  بهره مند خواهد كرد. علاوه  بر آن  از راه تعزيه  در جريان  خلاقانه   نوحه خوانى ، سقايى ، چاى دادن  و گلاب  افشانى  و غيره حضور مى يافتند. از اين روست  كه  تعزيه  به  عنوان  يك  هنر مقدس  و اجتماعى  از دل  جامعه   ايران  ظهور كرد و توانست  چندين  قرن  تا به  امروز بر جامعه   ايران  و ايرانى  و شيعى  تأثير معنوى  و انسانى  بگذارد.
من براى نخستين بار حس كردم كه در تعزيه ايرانى، هيچ چيز ساختگى و مصنوعى نيست.همه چيز در عين سادگى، سخت طبيعى است و اصولاً همين ساده بودن، امتيازى بدان مى بخشد كه موجب تجلى بيشتر و استحكام و اصالت و حقانيت بيشتر آن است.تعزيه ايرانى مانند زندگى است.ساده و آرام، غنى و بى تكلف.
به اعتقاد شما چه عنصرى (بازيگرى، طراحى صحنه و اشعار) تعزيه را جذاب مى كند؟
بر روى هم، فرقى ميان بازيگر و تماشاگر وجود ندارد.تنها آنهايى كه روى صحنه هستند ، بازى مى كنند، در واقع جمعيتى كه در تماشاخانه نشسته اند خودشان اجرا كننده هستند و اين از اهميتى زياد برخوردار است.ما در مغرب زمين اين شيوه را در قرون وسطى داشتيم، ولى متأسفانه از بين رفته است.من از اين كه مى بينم تعزيه  هم دارد مثل نمايش هاى قرون وسطى فراموش مى شود و رو به زوال مى رود متأسفم.اگر اين مسأله ادامه پيدا كند و كارى براى حفظ تعزيه نكنيم، از بين مى رود.من به دكتر مجيد سرسنگى هم گفتم كه بايد يك مركز حفظ و مطالعه تعزيه به وجود بيايد. بزرگترين نياز تعزيه اين است كه بايد تماشاگر مستمر داشته باشد، اما ما تنها تعزيه را در روزهايى خاص مى بينيم و اين ناراحت كننده است، در صورتى كه ما مى توانيم مجالس مختلف تعزيه را در زمان هاى مختلف اجرا كنيم.
شما گفتيد در قرون وسطى مراسم مذهبى شبيه تعزيه وجود داشته، چرا تعزيه ايرانى در كشورهاى غربى گسترش پيدا نكرده است؟
من نمى توانم جواب بدهم، من هميشه از خودم اين سؤال را مى پرسم، اما جوابى ندارم.حتى اين برايم عجيب است كه در كشورى مثل عراق چرا تعزيه نيست.اين را مى شود مانند مسائل مسيحيت و اورشليم مقايسه كرد، هر چه شهرها از اورشليم دورتر هستند، نمايش هاى مربوط به حضرت مسيح بيشتر و عجيب تر است مثل گواتمالا و فيليپين، اما در اورشليم اصلاً نمايش مصيبت حضرت مسيح وجود نداشت و در قرن بيستم آن را از اروپا به اورشليم آوردند. شبيه همين اتفاق در عراق است، كربلا در عراق واقع شده اما تنها زيارتگاهى براى شيعيان محسوب مى شود و هيچ اتفاق نمايشى در آنجا ديده نمى شود.
از نظر شما دليل ماندگارى تعزيه در ايران و گسترش آن در كشورهاى شيعه چيست؟
عشق مردم است، اما تعزيه بايد با تلويزيون مبارزه كند، نفوذ تلويزيون بسيار زياد است، ديگر كسى نيست كه نسخه در دستش بگيرد و تعزيه گردانى كند.ريشه تعزيه اين است كه بايد نسخه در دست شبيه خوان باشد.
شبيه خوانى يعنى؛ شخصى كه نقش امام و يا ديگر انبيا و اشقيا را بازى مى كند، در واقع شبيه اوست و نه خود او.اما نفوذ تلويزيون اين است كه كسانى كه تعزيه بازى مى كنند ، انگار خود آن شخص هستند و اين زيبايى تعزيه را از بين مى برد.مسأله ديگر اين است كه بازيگران تعزيه از ميكروفن استفاده مى كنند، اين هم عنصرى مصنوعى است و به تعزيه لطمه مى زند.
البته اين نظر هم وجود دارد كه تعزيه هميشه هنر باز و رهايى بوده است و شايد اين نظر من كه ترجيح مى دهم، تعزيه همان شكل خود را حفظ كند و
شبيه خوان ها از روى نسخه بخوانند صحيح نباشد.
ما نمى توانيم بگوييم سبك تعزيه اين است، مانند تئاتر نو ژاپن.
تعزيه هميشه باز بوده و مى تواند هر چيزى را به خود اضافه كند، اما ما فكر مى كنيم كه اين اشتباه است كه ژست تلويزيونى بگيرند و يا از ميكروفن استفاده كنند.شايد هم بايد دو نوع تعزيه وجود داشته باشد.يك نوع كه به شيوه اصلى و سنتى اجرا شود و سبك ديگر آزاد باشد تا هرچه مى خواهد به آن اضافه شود.اما بايد بدانيم كه اصل تعزيه چيست.
چه قدر استفاده از رنگ و پارچه هاى رنگى در اجراى تعزيه مهم است؟
بسيار مهم است در تعزيه از ۴ رنگ قرمز، سبز، سفيد و سياه استفاده مى شود.
سبز براى اوليا است، قرمز براى اشقيا (مخالفين)، سفيد رنگ كفن است ( اين رنگ براى كسى كه آماده شهادت است ، استفاده مى شود) و سياه سوگواره است و بيننده با اين رنگ ها، نقش افراد را تشخيص مى دهد.
تعزيه يك صحنه  دوار است كه در روى آن نقش خوان ها اجراى نقش مى كنند، اگر ما اين
اله مان ها و نمادها را به هم بريزيم مثلاً صحنه تعزيه را بياوريم در Black Box و يا در صحنه اجرا كنيم، تأثير گذارى اش را از دست نمى دهد؟
آن ديگر تعزيه نيست و بايد بگوييم نمايشى به سبك تعزيه است.
تعزيه نياز به سكو ندارد هر جايى مى توان تعزيه را اجرا كرد، مى توان در روستاها و يا وسط ميدان شهر اجرا كرد.اين از كم كارى جوانان است كه براى اجراى تعزيه دستاويز روش هاى ديگر مى شوند.
شما خودتان تعزيه اجرا كرده ايد؟
نه ، من تنها يك بار دستيار «ايلچى فرهنگ» بودم.
تعزيه را نمى شود بيرون از محيط شيعه اثنى عشرى برد.تعزيه را به ايتاليا، فرانسه، آمريكا بردند، كه بيشتر يك تظاهر بود.تماشاگران در نيويورك نمى توانستند به خوبى درك كنند اما از منظر نمايشى بسيار خوششان آمده بود.
در واقع شما معتقديد كه با حفظ ماهيت تعزيه مى شود نمايش هاى ديگرى را اجرا كرد؟
بله در حقيقت با پايبندى به اصول تعزيه، مى شود.
فكر نمى كنيد گسترش نيافتن تعزيه در اروپا و به ويژه آمريكا به دليل تبليغات و يا سياست ورزى كشورهاى قدرتمند غربى باشد؟
چه طور مى تواند گسترش پيدا كند؟ اول اين كه بايد در محيط شيعه و به زبان فارسى باشد.
مانند تعزيه در هند، بسيارى از افرادى كه در جزيره ترينيداد زندگى مى كنند و اين مراسم را اجرا مى كنند مسلمان نيستند، هندو هستند، اما زمانى كه «تاج» را مى سازند، مسلمان هستند.آنجا فرق بين سنى و شيعه وجود ندارد.تمام اديان مى توانند در اين مراسم شركت كنند.
شما دين اسلام را چگونه مى بينيد؟
اسلام براى من دين، تمدن و سياست و ...است غربى ها مى خواهند اسلام را دين خشونت بارى معرفى كنند و خب كار من هم اين است كه اين را اصلاح كنم.
بررسى مضمون شناختى توليدات تازه سينماى ايران
مضامين هميشگى يا موضوع هاى تازه؟
277998.jpg
بهمن عبداللهى
جشنواره فيلم فجر امسال هم به  پايان رسيد. ده ها فيلم از محصولات تازه سينماى ايران در اين همايش سالانه به نمايش درآمدند و مورد داورى مخاطبان قرار گرفتند. آثارى كه در جشنواره بيست و پنجم ديديم، به همراه تعدادى از فيلم ها كه به هر دليل در جشنواره حضور نداشتند سال آينده - و شايد سال هاى آينده- به سينماها خواهند آمد و اوضاع سينماى سال ۸۵ را به نمايش خواهند گذاشت. نگاهى به فيلم هاى شركت كننده در بخش هاى مختلف سينماى ايران (مسابقه، ميهمان و فيلم هاى نخست) ما را در باره «مضامين» و موضوع هاى مطرح شده در فيلم هاى اين دوره  از جشنواره، به نكته هاى تازه اى رهنمون مى كند. به نظر مى رسد رويكرد تازه اى در آثار سينمايى ايران نسبت به سال هاى گذشته وجود دارد كه در اين نوشته به اين نكته ها اشاره شده است.
  الف- گونه ها (ژانرها)
در اين كه سينماى ايران سينمايى متفاوت و ويژه از نظر مناسبات، شرايط و رفتارهاست شكى نيست، بنابراين به لحاظ گونه (ژانر) نيز آثار توليدى در كشور ما متفاوت از آن چيزى است كه در سينماى جهان مشاهده مى كنيم. با نگاهى به فيلم هاى شركت كننده در بخش هاى مختلف سينماى ايران مى توان دريافت گونه دفاع مقدس و حاشيه جنگ بيشترين فيلم ها را در جشنواره امسال به خود اختصاص داده اند. مانند يك قصه، روز سوم، اتوبوس شب، آن كه دريا مى رود و اخراجى ها به طور مستقيم به مقوله دفاع مقدس و دست هاى خالى، پاداش سكوت و ساعت ۲۵ به حاشيه جنگ پرداخته بودند. در كنار اين همچون همه سال هاى گذشته بيشترين آثار به مسائل اجتماعى پرداخته اند كه در اين زمينه مى توان به خون بازى، سنتورى، روايت هاى ناتمام، چند روز بعد، پاپيتال و ... اشاره كرد. در گونه سينماى كمدى فيلم هاى، اخراجى ها و قاعده بازى در ميان آثار ديده مى شوند و در حوزه سينماى دلهره و وحشت - كه در سينماى ايران در اين زمينه بسيار كم كار شده است- اقليما و پارك  وى را مى توان برشمرد. در حوزه سينماى كودك و نوجوان نيز مى توان به آثارى همچون قفل ساز، گوشواره، اتوبوس شب، سينه سرخ، تصميم كبرى، روز باران و ... اشاره كرد. در گونه حادثه اى نيز فيلم هايى چون مخمصه، رمز و سنگ، كاغذ، قيچى را مى توان نام برد. در حوزه آثار خانوادگى نيز فيلم هاى بچه هاى ابدى، ايستگاه بهشت، مصائب دوشيزه، خاك سرد، پاپيتال و ... در اين دوره به نمايش در آمدند. نگاهى به آثار شركت كننده (حدود ۵۰ فيلم) در بخش سينماى ايران حاوى نكات تازه ديگرى است. به طور مثال در جشنواره امسال از فيلم هاى تاريخى خبرى نبود و فيلم هاى تين ايجرى (جوان پسند يا دختر و پسرى) به كمترين ميزان خود رسيده بودند و فيلم هاى كمدى به ۲ فيلم محدود مى شد و با توجه به اين كه بيشتر آثار نمايش داده شده در سال ۸۵ (در سينماهاى كشور) فيلم هاى كمدى بودند، اين نكته جالب به نظر مى رسد.
ب-  مضامين
سينما به عنوان هنرى كه با همه مردم به عنوان مخاطب اصلى ارتباط برقرار مى كند، بازتابى از شرايط و رفتارهاى اجتماعى بوده و البته در كشورما به دليل حمايت هاى دولتى متأثر از برنامه هاى سياستگذاران فرهنگى است. بنابراين محصولات سينمايى همواره انعكاس دهنده مسائلى همچون دغدغه هاى ذهنى فيلمساز، هنجارهاى اجتماعى، سياست هاى دولت، گيشه و... است. از سوى ديگر حضور آثار سينمايى ايران در جشنواره هاى خارجى و محافل بين المللى ممكن است روى مضامين برخى آثار تأثير بگذارد. به هر روى خلق آثار ماندگار موضوعى است كه دغدغه اصلى فيلمسازان متعهد و صاحبنام به شمار مى آيد.
نگاهى به مضامين و موضوع فيلم هاى شركت كننده ايرانى در جشنواره كه دغدغه هاى سينما گران، توليد كنندگان و مسئولان فرهنگى را به نمايش  مى گذارد.
  دفاع، ايستادگى، سلحشورى
در همه آثارى كه در حوزه سينماى دفاع مقدس ساخته شده اند، مضامينى همچون دفاع، ايستادگى و سلحشورى رزمندگان و مردم را مى توان ديد. در كنار اين دو حوزه سينماى حاشيه جنگ نيز مضامينى همچون كمرنگ شدن ارزش هاى دفاع مقدس در بخش هايى از جامعه، توجه به مسائل مادى و مقام و مرتبه در جامعه امروز و همچنين خلوص نيت و اعتقادات قلبى بازماندگان جنگ را مى توان مشاهده كرد.
  غم غربت و بازگشت به وطن
«شخصيت اصلى داستان كه در خارج از كشور زندگى مى كرده برحسب اتفاق ناچار مى شود به ايران بيايد و در اين جا با گذشته، ريشه ها و ارزش هاى زندگى در جامعه امروز آشنا مى شود» اين موضوع در سال هاى گذشته بارها و بارها مورد استفاده فيلمسازان مختلف قرار گرفته است، اما با اين كه در چند سال گذشته شايد فراموش شده بود، امسال در ۵ فيلم ديده شد. «ميناى شهر خاموش» با محوريت پزشكى كه از آلمان مى آيد، «تك درخت ها» با محوريت جوانى كه از پاريس به كرمان بازگشته است، «رامى» با داستان آهنگسازى كه از آذربايجان براى پيدا كردن همسر و فرزندش به ايران مى آيد، «گاهى واقعى » داستان يك ايرانى مقيم خارج كه پس از سال ها به ايران آمده تا هويت اصلى اش را پيدا كند، «رئيس» با محوريت مردى به نام رضا كه به ايران آمده تا پسرش سيامك را از تباهى نجات دهد، عناوين اين آثار هستند. در فيلم «آخرين ملكه زمين» نيز به سفر يك مهاجر افغانى به كشور خود پرداخته مى شود.
  سفر
«سفر» بستر مناسبى براى طرح يك داستان درباره آدم هاست بويژه شخصيت هايى كه درگيرى هاى ذهنى زيادى با خود دارند. بنابراين به عنوان يك بستر براى بيان يك قصه مورد علاقه بسيارى از سينماگران در سراسر جهان بوده است. در فيلم هاى امسال هم مى توان سفر را در شكل هاى مختلف مشاهده كرد. اگر سفر جاده اى را مهم ترين بخش در مضمون سفر بدانيم؛ در فيلم هاى خون بازى (سفر به شمال براى ترك اعتياد شخصيت اصلى)، آفتاب برهمه يكسان مى تابد ( سفر ۳ شخصيت اصلى داستان از تهران)، اتوبوس شب (سفر چند رزمنده براى انتقال اسرا از خط مقدم به پشت جبهه)، باز هم سيب دارى؟ (سفر ۲ شخصيت اصلى در مسيرى ناشناخته)، سنتورى (تلاش هانيه براى سفر به كانادا)، ميناى شهر خاموش (سفر ۳ شخصيت اصلى از تهران به بم)، دست هاى خالى (سفر ۳ شخصيت اصلى از تهران به شمال)، پايان راه (سفر شخصيتهاى اصلى از تهران به شمال براى ديدار پدر بيمار)، روز بر مى آيد (سفر يك زن فيلمساز به يك منطقه كوهستانى) و ... سفر به عنوان يك مضمون اصلى طرح مى شود. اما در فيلم هاى روايت هاى ناتمام، آرامش در ميان مردگان، آن كه دريا مى رود، گوشواره، راننده تاكسى و خدا نزديك است، نيز سفر درون شهرى يا كوتاه مدت نقشى كاركردى دارد.
  بيماران روانى و معلولان ذهنى
پابرهنه در بهشت، بچه هاى ابدى و سبيل مردونه آثارى هستند كه به طور مستقيم به بيماران روانى و معلولان ذهنى پرداخته اند. در فيلم «پابرهنه در بهشت» يك آسايشگاه بيماران روانى مكانى براى نزديك شدن به دنياى پاك و ساده آنهاست. بچه هاى ابدى نيز به بيماران سندروم دان و سبيل مردونه به بيماران ذهنى توجه نشان مى دهند. فيلم «ايستگاه بهشت» هم بامحوريت نابينايان روايت مى شود.
اعتياد
خون بازى و سنتورى ۲ فيلمى هستند كه امسال به موضوع «اعتياد» و مواد مخدر در ميان جوانان توجه كرده اند. اين ۲ فيلم كه روايت تازه اى از گسترش اعتياد در ميان جوانان دارد از ساختارى مناسب بهره مند هستند و تصوير تازه اى از اين معضل اجتماعى به نمايش مى گذارند. «رئيس» نيز به پديده پخش مواد مخدر مى پردازد. بچه هاى ابدى، رمز، اخراجى ها دست هاى خالى و ... نيز در بخش هايى از فيلم به مسأله مواد مخدر و معتادان پرداخته اند.
مرگ و روح
آدم و آرامش در ميان مردگان ۲ فيلمى هستند كه به موضوع «مرگ» نگاه ويژه اى دارند. آدم داستان زندگى اهالى روستايى است كه شغل آنها نوازندگى است و از ترس بيكارى مرگ را فراموش كرده اند و مرده هايشان را شبانه به خاك مى سپارند تا آن كه فرشته مرگ در ظاهر يك زن غريبه به سراغ مهم ترين فرد اين روستا يعنى «آدم» مى آيد. در فيلم آرامش در ميان مردگان نيز پيرزنى كه در بهشت زهرا كار مى كند در پى دعوت يك زن مرموز كه هر روز بر سر قبر خودش مى آيد پس از ۲۰ سال پا به شهر تهران مى گذارد و در سفرى يك روزه خسته از زندگى به آغوش مرگ مى رود.
فيلم هاى ديگرى نيز به مرگ نگاه جدى ترى داشته اند كه از آن جمله مى توان به تك درخت ها اشاره كرد كه در بخشى از فيلم شاعر شهرستان كرمان مى ميرد و خانواده اش براى اثبات شاعر بودن و تدفين او در قطعه هنرمندان به هر درى مى زنند. همچنين پابرهنه در بهشت (مرگ بيماران روانى)، مصائب دوشيزه (مرگ ۲ زن در تصادف)، قاعده بازى (مرگ پدر خانواده)، خاك سرد (مرگ ۲ شخصيت اصلى در زلزله بم) و... نيز اشاره هايى گذرا به اين موضوع دارند. قتل در فيلم هاى اقليما، پارك وى، دست هاى خالى، رمز و ... ديده مى شود و شهادت نيز در همه فيلم هايى با موضوع دفاع مقدس (كه پيش از اين اشاره شد) به تصوير كشيده مى شود، اما در فيلم پاداش سكوت موضوع اصلى جانبازى است كه مى پندارد به خاطر بى توجهى او يحيى كشته شده است و دچار مشكلات روحى است. «روح» نيز در فيلم «ساعت ۲۵» در حد و اندازه يك شخصيت واقعى ظاهر مى شود و در فيلم «ايستگاه بهشت» هم نقشى كاركردى دارد. اما در فيلم قاعده بازى هم در يكى از شوخى هاى فيلم روح پدر همچون روح پدر هملت ظاهر مى شود.
اقليت ها
پرداختن به اقليت هاى مذهبى در سينماى ايران موضوع تازه اى نيست، اما در فيلم هاى امسال در چند فيلم اقليت هاى مسيحى به عنوان شخصيت هاى محورى حضور داشتند و در رهگذر زندگى آنها اعتقاد و آئين هايشان نيز به تصوير كشيده مى شود. «مصائب دوشيزه» با داستانى درباره ژانت دخترى مسيحى كه درپى نذرى در روزهاى عاشورا، به دنيا آمده و اكنون در آستانه ازدواج با تصادفى ناخواسته وارد زندگى يك مسلمان مى شود، همچنين «آفتاب بر همه يكسان مى تابد» نيز داستان دخترى به نام ژانت است كه به خواست دوست خود نگار به تهران مى آيد تا همسرش رضا را از بيمارستانى خارج كنند و ...
«سينه سرخ» نيز درباره شخصيتى  به نام على يار است كه در يك روستا با مشكلاتى مواجه مى شود و براى حل آن به دنبال دم مسيحايى مى گردد. در فيلم «من و دبورا» نيز دبورا زن آمريكايى به عنوان يكى از اشخاص اصلى فيلم حضور دارد.
دارا و ندار
قصه دارا و ندار شايد قديمى ترين مضمون در سينماى ايران باشد، اين مضمون البته داراى قابليت هايى است كه مى توان در بستر آن، داستان و حوادث مختلفى را روايت كرد. به هر حال در فيلم هاى امسال داستان دارا و ندار در فيلم هاى قاعده بازى، گوشواره و آرامش در ميان مردگان به طور مستقيم ديده مى شود و دستمايه اى براى پرداختن به روابط آدم ها است.
روستا
شايد نتوان روستا را به عنوان يك مضمون مورد بررسى قرار داد اما آثارى كه به مسائل روستائيان پرداخته اند، شخصيت هاى آنها در روستاها حضور پيدا مى كنند و يا قصه آنها در روستا اتفاق مى افتد در جشنواره امسال بسيار زياد بودند.
آدم، باز هم سيب دارى؟، مثل يك قصه، آخرين ملكه زمين، گاهى واقعى، خدا نزديك است، تصميم كبرى، خاك سرد و روز باران عمده اين آثار راتشكيل مى دادند.
ازدواج
اگر بگوييم نزديك به همه آثار شركت كننده در جشنواره موضوع «عشق» را به شكل هاى مختلف مطرح كرده اند، بيراه نگفته ايم، اما آثارى كه به عشق زمين توجه نشان داده بودند، عبارتند از: سنتورى، مصائب دوشيزه، اخراجى ها، قاعده بازى، پارك وى، آخرين ملكه زمين، روايت هاى ناتمام، ميناى شهر خاموش، ايستگاه بهشت، پا برهنه در بهشت، خون بازى و ...
فيلم هايى كه مضمون ازدواج را دستمايه قرار داده اند يا به آن نيز پرداخته اند از اين
قرار ند: آدم، اتوبوس شب، باز هم سيب دارى؟، پابرهنه در بهشت، سنگ كاغذ  قيچى، مصائب دوشيزه، سنتورى، قاعده بازى، بچه هاى ابدى و...
اما عشق گمشده بويژه در فيلم هايى كه شخصيت اصلى آنها از خارج از كشور مى آيد به شكل پررنگى ديده مى شود، ميناى شهر خاموش و رامى ازجمله اين فيلم هاست.
شعر و ادبيات
گرچه درباره شعرا و ادبيات فيلم هاى محدودى در سينماى ايران ساخته شده است، اما «نيما يوشيج» با اين وجود كه نسخه سينمايى سريالى به همين نام است- مى تواند در اين جا نام برده شود. در فيلم «تك درخت ها» نيز به شاعران گمنام شهرستانى به عنوان يكى از ۴ قصه فيلم پرداخته مى شود.
مسائل سياسى
سينماى سياسى گرچه در ايران به عنوان يك ژانر شناخته نمى شود، اما به تعداد بسيار اندكى در اين گونه فيلم ساخته شده است.
با اين حال در ميان آثار هر ساله سينماى ايران كارگردانان شمارى از فيلم ها به مضامين سياسى مى پردازند يا به اين موضوع ها در بخش هايى از فيلم علاقه نشان مى دهند. در ميان فيلم هاى امسال روز بر مى آيد و هميشه سربلند با نگاهى به تاريخ سياسى انقلاب اسلامى داستان خود را روايت مى كنند.
فرش
مجموعه ۱۵ قسمتى «فرش ايرانى» اثرى است كه به وسيله ۱۵ كارگردان شناخته شده، در باره فرش ايرانى ساخته شده است. اين اثر گرچه فيلمى سفارشى است، اما براى نخستين بار با اين مشكل (۱۵ قسمت ۵ دقيقه اى) در سينماى ايران ساخته شده است و اگر هر قسمت را يك فيلم كوتاه فرض كنيم بنابراين مضمون فرش و مسائل پيرامونى آن از جمله اتفاق هاى تازه سينماى ايران- با اين وسعت و رويكرد- به شمار مى آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |