|
|
|
گفت وگو با حسين فتاحى
نشان پنجم
|
|
|
ساير محمدى
«نشان پنجم» زندگينامه داستانى شهيد يدالله كلهر به قلم حسين فتاحى است كه از سوى نشر شاهد چاپ و منتشر شده است. حسين فتاحى براى تأليف اين اثر از سوى بنياد حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس مورد تجليل قرار گرفت. حسين فتاحى نويسنده اين اثر متولد ۱۳۳۶ يزد است و مدرك كارشناسى در رشته حسابدارى دارد. وى كه در سه حوزه تأليف، ترجمه و بازنويسى آثار كلاسيك فعال است، در زمينه ادبيات پايدارى نيز آثارى چون «آتش در خرمن» و «پسران جزيره» را تأليف كرده كه رمان هايى براى نوجوانان است. «عشق سال هاى جنگ» رمان ديگر او است كه از سوى انتشارات قديانى منتشر شده و تاكنون ۶ بار تجديدچاپ شده است. از ديگر آثار او مى توان «مدرسه انقلاب»، «كودك و توفان» و «امير كوچولوى هشتم» و در حوزه بازنويسى «قصه هاى شاهنامه» و «سمك عيار» را نام برد. وى ترجمه كتاب «قصه هاى مزرعه سيب» را آماده چاپ دارد.
آقاى فتاحى، از كتاب «نشان پنجم» بگوييد. زندگينامه كدام شهيد دستمايه نوشتن اين اثر داستانى قرار گرفت؟ اين داستان را براساس زندگينامه شهيد يدالله كلهر نوشته ام. يدالله كلهر يكى از فرماندهان سپاه كرج بود كه در عمليات كربلاى ۵ به درجه رفيع شهادت نائل آمد. اين گونه آثار عموماً بنابه پيشنهاد ارگان ها و نهادهاى مسئول نوشته مى شوند. زندگينامه شهيد كلهر هم از سوى بنياد شهيد به من پيشنهاد شد كه حالا يا به خاطر ادامه دين يا به خاطر حقى كه شهدا در دفاع از كشور و دفاع از اسلام به گردن ما دارند، پذيرفتم. فكر مى كنم هدف بنياد در زمينه انتشار اين گونه آثار اين باشد كه مردم، جامعه و نسل جوان را با شخصيت هايى كه با ايثار جان باعث سربلندى ما بودند، آشنا كند. براى نوشتن «نشان پنجم» چه برنامه هايى را در دستور كار قرار داديد؟ قبل از هرچيز سعى كردم با شخصيت، روحيات و اخلاقيات اين شهيد آشنا شوم. به همين منظور با خانواده و بسيارى از دوستان و گروهى از همسنگران او ديدار كردم و ساعت ها پاى صحبت هايشان نشستم تا حدى كه به نقطه هاى عطف و فراز و فرودهاى زندگى اش شناخت كاملى پيدا كردم. ابتدا اين مواد خام را گردآورى كردم، پرورش دادم و بعد به صورت يك طرح داستانى آن را نوشتم. يك پيرنگ داستانى خلق كردم بعد كل داستان زندگى اش را از لحظه شهادت تا خبرى كه همسنگر او به خانواده اش مى دهد، دنبال كردم. يعنى يكى از دوستان او كه در لحظه شهادت در كنارش بود و شاهد شهادتش بود داستان زندگى اين شهيد را تا لحظه اى كه اين خبر به خانواده اش داده مى شود، روايت مى كند. داستان زندگى شهيد از همان لحظه شروع مى شود و كسانى كه در اين مسير از واقعه باخبر مى شوند و خبر را مى شنوند، در ذهن خود به گذشته بازمى گردند و تمام خاطرات خود با اين شهيد را مرور مى كنند و تكه تكه براى خواننده هم بازگو مى شود. از زمان شروع طرح تا آماده شدن متن نهايى داستان چقدر وقت صرف كرده ايد؟ فكر مى كنم بيش از ۶ ماه طول كشيد تا اين متن آماده شد. يعنى از زمانى كه تحقيق را شروع كردم و به جمع آورى اطلاعات پيرامون زندگى اش پرداختم، بيش از ۶ ماه زمان برد. زندگينامه هاى زيادى در دهه اخير به صورت داستانى نوشته و منتشر شده اند. ارزيابى شما از اين دسته از آثار چيست؟ چه آثارى با چه مؤلفه هايى موفق بودند؟ ببينيد اين گونه (ژانر) ادبى هنوز در كشور ما تعريف نشده و ملاك ها و معيارهاى مشخصى براى آثار موفق عرضه نشده است. به همين خاطر هركس بنا به سليقه خود و توانايى و ذوق خودش دست به نوشتن زندگينامه هاى داستانى زده است. شايد براى چند سال اول، اين اشكال نداشته باشد ولى كسانى كه تجربه بيشترى دارند، بايد بيايند و كارهاى برجسته اى كه در حوزه ادبيات جهان نوشته شده است را بررسى و اصولى را استخراج كنند. تا هم نويسنده بتواند خودش را موظف بداند كه آن اصول را رعايت كند و هم منتقدان بدانند كه با چه معيارهايى بايد اين گونه آثار را نقد كنند. شما براى نوشتن چنين اثرى چقدر به واقعيت هاى زندگى شخصيت اثر وفادار مانده ايد و چقدر از تخيل بهره گرفته ايد تا اثر داستانى تر بشود؟ مشكل نوشتن اين گونه آثار همين است كه نويسنده بايد به واقعيت هاى زندگى آن شخصيت وفادار بماند. چون دوستان آن شخصيت، خانواده اش و همه كسانى كه او را از نزديك مى شناسند، توقع دارند اثرى كه نوشته مى شود مطابق با واقعيت هاى زندگى آن شخص باشد و سر سوزنى با واقعيت هايى كه در ذهن از آن شخصيت دارند مغايرت نداشته باشد. در چنين شرايطى، نويسنده مجبور است از طرفى واقعيت ها و حوادث واقعى زندگى او را روايت كند و از يك طرف داستان هنرى و جذاب بنويسد. شما خودتان بهتر مى دانيد كه اين دو مقوله با يكديگر در تضادند يعنى داستان گونه اى ادبى (ژانر) است كه كلاً با تخيل همراه است، ولى در نگارش زندگينامه هاى داستانى امروز، تخيل جايگاه بسيار اندكى دارد و نقش حاشيه اى را بازى مى كند. به همين خاطر، نويسنده بر سر دوراهى مى ماند. اگر بخواهد پيرنگى ايجاد بكند، بايد هنرمندانه و خيلى فنى باشد و از حواشى و فرعيات در داستانش استفاده بكند، به طورى كه به واقعيت هاى زندگى آن شخصيت لطمه نخورد. به خاطر همين، آثارى كه در اين حوزه تاكنون نوشته شده اند، در رديف آثار برجسته جهان قرار نگرفته اند. چون نوشتن با چنين محدوديتى ساده و آسان نيست. به نظر من زندگينامه داستانى نوشتن، خيلى مشكل تر از نوشتن يك داستان ادبى و معمولى است كه هيچ قيد و بند از پيش تعيين شده اى نويسنده را در تنگنا قرار نمى دهد. در نتيجه، نوشتن زندگينامه هاى داستانى بسيار مشكل است، هم اصول و معيار تعريف شده اى نداريم، هم اين كه نويسنده درگير تضاد است. شما براى نوشتن «نشان پنجم» تا چه حد مجاز به بهره گرفتن از تخيل بوده ايد؟ من همان پيرنگى كه ابتدا ساختم، برگرفته از تخيل بود، يعنى من يك پيرنگ فرضى را درست كردم كه به هيچ وجه لطمه اى به زندگى واقعى شخصيت اثرم نمى زند و هيچ خدشه اى به واقعيت هاى تاريخى وارد نمى كند اما شكل روايت طورى انتخاب شده كه يك نوع تعليق جذاب ايجاد كرده است تا مخاطب را به مطالعه داستان علاقه مند كند. يعنى يك نفر مى خواهد خبر شهادت دوست و همسنگرش را به خانواده او برساند كه اين موضوع برايش خيلى سخت است و دنبال راه هايى مى گردد و به دنبال كمك هايى است كه در طول اين مسير از كار منصرف نشود. خود اين پيرنگ سبب شده كه «نشان پنجم» شكل داستانى بسيار قوى پيدا كند. عناصرى كه در داستان وجود دارند زندگينامه را از وضعيت خشك و مستندگونه نجات مى دهد. فكر مى كنم تمام هنر نويسنده در اين گونه موارد بايد اين باشد كه شكل روايت تازه و بديع انتخاب شود. همين طور است، دقيقاً پيدا كردن شكل تازه روايت يك نوع هنر است. اگر نويسنده بتواند به آن شكل هنرى روايت برسد، در كارش موفق است و اگر نتواند، با يك روايت خشك و بى روح مواجه مى شود كه نمى تواند خواننده را مجاب كند. متأسفانه، اغلب آثار همين گونه است. فكر مى كنيد آثارى كه در دهه اخير با چنين رويكردى نوشته شده اند، چقدر موفق بوده اند؟ البته من موافق جداسازى ادبيات به صورت ادبيات جنگ و ادبيات ناب نيستم. ترجيح مى دهم ادبيات جنگ به طور كلى در دل ادبيات ناب تبيين شود. اين كه ما اسم بگذاريم و اين گونه ادبيات را از ادبيات به طور عام جدا كنيم، به نفع اين گونه ادبى نخواهد بود. در كشورهاى ديگر هم چنين كارى شده است. مثلاً «جنگ و صلح» تولستوى يك كار به تمام معنا ادبيات جنگ است، ولى به عنوان يكى از رمان هاى معروف و شاخص دنيا خوانده مى شود و كسى آن را به عنوان رمان جنگ نگاه نمى كند. حتى رمان «دن آرام» هم چنين وضعيتى دارد. نويسندگان ما از ادبيات جنگ يا ادبيات مقاومت در جهان چه تأثيراتى گرفته اند؟ آيا توانسته اند آثارى خلق كنند كه به آن مؤلفه ها نزديك باشد؟ نويسندگان حرفه اى تر ما آن هايى كه سابقه اى در قبل از انقلاب داشتند به سراغ نوشتن اين گونه ادبى نيامدند و وارد اين حيطه نشدند و به نظر من اين دين هنوز بر گردن آن ها هست. نويسندگان كم تجربه تر به ويژه آن ها كه نوشتن را بعد از انقلاب آغاز كردند، چون نوشتن را تازه شروع كرده بودند، آثارى كه در زمينه دفاع مقدس نوشته اند از بقيه آثارشان ضعيف تر نيست. آقاى بايرامى، آقاى غفارزادگان، آقاى دهقان و مجيد قيصرى كسانى بودند كه هم آثارى با موضوع دفاع مقدس نوشته اند و هم آثارى در زمينه مسائل اجتماعى. آقاى دهقان شايد بهترين اثرش همان آثارى باشد كه با مضامين دفاع مقدس نوشته شده است. آقاى بايرامى بهترين اثرش «پل معلق» است كه با موضوع دفاع مقدس نوشته شده است. به هر حال، نويسندگانى كه بعد از انقلاب نوشتن را شروع كردند، بهترين آثارشان همين آثارى است كه در زمينه دفاع مقدس نوشته اند. نويسندگان پيش از انقلاب هم كه وارد اين مقوله نشدند. به نظر من بضاعت نويسندگان بعد از انقلاب همين چيزى بود كه امروز هست. ولى احمد محمود از جمله نويسندگان قبل از انقلاب بود كه در اين زمينه پيشقدم شد و رمان «زمين سوخته» را نوشت. بله. ايشان جزو نخستين كسانى بودند كه در اين زمينه كار كردند. ايشان رمان «زمين سوخته» را نوشتند كه به نظر من اثرى موفق و درخور توجه بود. اما ديگر نويسندگان با اين نگاه وارد ادبيات دفاع مقدس نشدند، يعنى نگاهشان نسبت به جنگ نگاه انتقادى بود و جنگ را به عنوان پديده اى كه خشن و منفى است نگاه مى كردند و بدون اين كه ارزيابى درستى از جنگ عراق عليه ايران داشته باشند آن را محكوم مى كردند. در ادبيات جهان، رمان هاى موفق و مشهورى داريم كه براساس زندگينامه چهره ها و شخصيت هاى مشهور تاريخ نوشته شده اند. مثلاً ماركز زندگينامه بوليوار را مى نويسد كه تفاوت هاى زيادى با بوليوار در تاريخ دارد. يا زندگينامه جان ريد كه سال گذشته به زبان فارسى منتشر شد با ترجمه آقاى مرتضى كلانتريان. تصور مى كنم آن فرهنگى كه در اروپا و آمريكاى لاتين حاكم است، با فرهنگ جامعه ما تفاوت دارد. در آنجا سابقه ۵۰۰ ساله اى در رمان نويسى وجود دارد اما در اينجا زندگينامه هايى كه براى چهره هاى مطرح و شخصيت هاى بزرگ نوشته مى شود به خاطر بينش غيرهنرى برخى از سفارش دهندگان يا نوع نگاه برخى از اطرافيان، بايد صرفاً بازگويى و روايت وقايع و رويدادهاى واقعى و روزمره زندگى آن شخصيت باشد. مشكل اينجاست مخاطبان عام هم كه شناخت درستى از مسائل ندارند، حق را به سفارش دهندگان مى دهند نه به نويسنده. حتى مواردى اتفاق افتاده كه نويسنده سعى داشته فراتر از چارچوب هاى تعيين شده حركت كند تا شكل هنرى ترى به اثرش بدهد اما اين ابتكارها مورد موافقت قرار نگرفته و نويسنده ناگزير شده اثرش را به دلخواه ديگران تغيير بدهد و كيفيتش را پائين بياورد. وضعيت به گونه اى است كه برخى مخاطبان هم سرسوزنى آزادى عمل و اندكى جا براى تخيل نويسنده قائل نيستند. مسئولان و متوليان اگر مى خواهند كارى بكنند ابتدا بايد اين بينش و نگرش را اصلاح كنند تا نويسنده بتواند با فراغ بال كارش را بكند و آثارى شاخص به جامعه عرضه كند. ما در مورد نوشتن زندگينامه داستانى بزرگان دين هم چنين مشكلى را داريم. براى نوشتن زندگينامه داستانى پيامبران و ائمه معصومين با چنين مشكلى مواجه هستيم. تصور بر اين است كه ما نويسندگان موظفيم تاريخ صرف را به صورت كاملاً مستقل بدون دخالت تخيل روايت كنيم. به خاطر همين در اين چند قرن ما هنوز نتوانسته ايم يك متن ادبى شكيل و زيبا از زندگى بزرگان دينى بنويسيم كه جهانيان را حيرت زده كند. در ميان آثارى كه با موضوع جنگ خلق كرده ايد، كدام يك به لحاظ جذب مخاطب موفق تر بودند؟ دو رمان من كه براى نوجوانان نوشته شد، يعنى «آتش در خرمن» و «پسران جزيره» كه در زمينه جنگ و دفاع مقدس اند، با اقبال خوبى روبه رو شدند و در سال ۶۷ رمان «آتش در خرمن» جايزه كتاب سال وزارت ارشاد را برد. «پسران جزيره» هم در واقع ادامه رمان «آتش در خرمن» است، اما به صورت مستقل هم قابل مطالعه است و اثر كاملى ارزيابى مى شود. رمان «عشق سال هاى جنگ» چگونه نوشته شد؟ اين رمان حوادث قبل از جنگ عراق را روايت مى كند؛ يعنى روايت حوادث و اتفاقاتى كه در كردستان شاهد آن بوديم. اين كتاب بيشتر زندگى جهادگرانى را بازگو مى كند كه به نيت عمران و سازندگى به كردستان رفته بودند و خودبه خود درگير جو و فضايى شدند كه در آنجا گروه هاى سياسى ايجاد مى كردند. اين كتاب به لحاظ جذب مخاطب اثرى موفق ارزيابى مى شود، چرا كه تاكنون ۶ بار تجديد چاپ شده است. بسيارى از كتاب ها به دليل توزيع نامناسب كه همچنان در عصر حاضر سنتى باقى مانده به دست مخاطبان در شهرستان ها و روستاها نمى رسد. به همين خاطر، ظرفيت بالقوه كتابخوانى در جامعه اين نيست كه اعلام مى شود. تيراژ كتاب ها اگر توزيع مناسبى باشد، چندين برابر خواهد شد.
|
|
|
|
|