دنباله خاطرات سركنسول امپراتورى آلمان در تبريز
|
|
|
در شماره هاى پيشين بخشى از خاطرات آقاى «ليتن» سركنسول امپراتورى آلمان را در تبريز خوانديد. «ليتن» در بخش بعدى خاطرات خود به روزنامه خاطرات يك خانم آلمانى ديگر كه در آن ايام در شهر خوى رئيس «يتيم خانه آلمانى» بود اشاره و قسمتى از آن خاطرات را نقل مى كند ما نيز از آن جهت كه اين خاطرات اوضاع و احوال آذربايجان را از زاويه ديگرى نگريسته به اختصار از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم. در كتاب «يك آلمانى در ايران» نوشته خانم «آنا- هارناك» چنين آمده است: «درماه مارس ۱۹۱۳ پس از گذراندن مرخصى ساليانه وقتى به شهر خوى واقع درآذربايجان بازگشتم، اوضاع را دگرگون يافتم. روس ها شمال ايران را اشغال كرده بودند و اكثر ايرانيان از آنان دل خوشى نداشتند. در آذربايجان بويژه تبريز مدت پنج سال ميان طرفداران مشروطيت و استبداد كه خواستار ادامه يافتن نظم استبدادى بودند درگيرى ها ادامه داشت. تبريز بار ديگر محاصره شد و شهر خوى نيز در سال ۱۹۰۹ توسط افراد «سردار ماكو» به محاصره افتاد. در آن ايام هيچ كس از دستبرد راهزنان ايمن نبود. ارتباطات و بازرگانى متوقف شده بود و فقر عمومى به صورت هراس انگيز افزايش يافته و هرج و مرج كامل در آن منطقه حكمفرما بود. در سال ۱۹۱۱ با آمدن روس ها و اشغال آذربايجان آرامش ظاهرى بر قرار و تجارت و صنعت شكوفا شد ولى در تبريز ميان اشغالگران روس و مردم نبرد سختى جريان داشت و چه بسا كه برخى، حس نفرت و انتقام جويى از روس ها را نيز در دل داشتند. كنسول هاى روس در خوى و ساير نقاط آذربايجان اين نكته را درك مى كردند كه بايد پشتيبانى مردم را به دست آورند، افسران روسى نيز در مهار كردن رفتار خشن سربازان خود مى كوشيدند اما گاهى پيش مى آمد كه كنسول ها با كارهاى وقاحت آميز خود خشم مردم را بر مى انگيختند و پيوسته در حال سوءاستفاده و مال اندوزى بودند و بخاطر كسب درآمد بيشتر دست زدن به هر كارى را جايز مى شمردند. مثلاً برايم حكايت كردند كه «كنسول و دنسكى» در شهر اروميه مى خواست يك زن مسلمان پولدار را كه نامزد داشت وادار به ازدواج با يك مسلمان قفقازى كه تبعه روسيه بود بكند و بر اثر فشار كنسول آن زن مجبور شد با پرداخت ۳۰ هزار تومان به كنسول اجازه ازدواج با نامزد خود را بگيرد. «كنسول ودنسكى» كه مى خواست نشان دهد آذربايجان هنوز نا امن است، پيوسته عشاير را عليه هم تحريك مى كرد. تا اين كه براثر حلق آويز كردن ايرانيان مانند شاه ماهى در شهر تبريز (اشاره به اعدام شادروان ثقة الاسلام تبريزى و آزاديخواهان بنام مشروطيت در تبريز) نفرت از روس ها فزونى گرفت و مردم مسلمان تبريز بخصوص از رفتار وقاحت آميز سربازان روس نسبت به زنان تحريك مى شدند. زيرا سربازان روس چادر زنها را بر مى داشتند و زنان تبريزى جرأت بيرون آمدن از خانه را نداشتند.
اوضاع به همين منوال بود تا اين كه در ۴ اوت ۱۹۱۴ خبر شروع جنگ رسيد و موجى از احساسات ما آلمانى ها را فرا گرفت. همزمان با آغاز جنگ، رسيدن اخبار دروغ هم آغاز شد از جمله اين اخبار؛ شكست اتريش، دق مرگ شدن قيصر كهنسال آن امپراتورى فرانسوا، ژوزف بود. چنين اخبارى براى ما كه دور از وطن بوديم مانند سرب بر دل ها سنگينى مى كرد. اين نكته را كه مردم ايران آلمانى ها را دوست دارند درك كرده بودم اما نه من و نه هيچ كس ديگر از ترس روس ها جرأت آشكار كردن اين احساس را نداشت بدين ترتيب نخستين ماه جنگ سپرى شد. ما ترتيبى داده بوديم كه حتى بدون رسيدن پول از آلمان يتيم خانه آلمانى در شهر خوى را اداره كنيم. اما ناگهان همانندجهيدن برقى در آسمانى صاف دستور تعطيلى يتيم خانه داده شد. دستور از سوى برادر حاكم شهر خوى بود كه با روس ها روابط خوبى داشت و زير نفوذ آنها بود.
خبر تعطيلى قهرآميز يتيم خانه آلمانى را در شهر خوى بلافاصله به اطلاع كنسول آلمان در تبريز رساندم ولى از دست او هم كارى ساخته نبود. بعداز تعطيل يتيم خانه يك اتاق كوچك با يك تختخواب و يك ميز و صندلى در اختيار من گذاشتند. در روز ۱۲ سپتامبر كنسول آلمان در تبريز مرا به آن شهر فراخواند و همزمان با اين دستور قزاق هاى روسى يتيم خانه را اشغال كردند و اين نقطه پايانى بود بر نيات خيرخواهانه من براى ادامه كار آن يتيم خانه.
اين بودخاطرات «دوشيزه هارناك» راهبه اى كه يتيم خانه آلمانى شهر خوى را اداره مى كرد. اينك بازمى گرديم به دنباله خاطرات «ليتن» سركنسول آلمان در تبريز.
دنباله خاطرات «ليتن»
«ليتن» سركنسول آلمان در خاطرات خود مى نويسد: «من به مقام هاى روسى به خاطر تعطيلى يتيم خانه آلمانى در شهر خوى و اقدام آنها عليه هيأت مذهبى آلمانى در آن شهر شديداً اعتراض كردم. اين كار روس ها هشدارى بود براى من كه به حالت صبر و انتظار خود پايان بخشم و بيمارستان آمريكايى را كه به خواست خود در آنجا بسترى شده بودم ترك كنم. در اين هنگام به محل جديد كنسولگرى كه در وسط شهر قرار داشت اسباب كشى كرديم. ساختمان جديد كنسولگرى در محلى بود كه اتباع آلمانى مقيم تبريز نيز در آن حوالى زندگى مى كردند و كنسولگرى ما با كنسولگرى عثمانى و اتريش فاصله زيادى نداشت.
پيروزى هاى ارتش آلمان در اروپا موجب آن شد كه توجه روس ها بار ديگر متوجه من بشود. سركنسول روسيه از پروپاگاند (تبليغات)هاى من درباره پيروزى آلمان ها شكايت مى كرد و به اين مسأله كه من اخبار واقعى جنگ را كه از تهران دريافت مى كردم ميان افراد آلمانى مقيم تبريز پخش كنم شديداً معترض بود.
يك بار نيز به من تهمت جاسوسى زده شد. در حالى كه كارهاى من علنى و آشكار بود و تهمت جاسوسى بى معنى بود.
دستور جديد از تهران
در اين هنگام از تهران دستور رسيد كه امور كنسولگرى آلمان را در شهر تبريز به كنسولگرى عثمانى منتقل كنم و اين خبر بسيار خوبى بود زيرا توجه روس ها نسبت به اقدام هاى من كمتر مى شد.
در آن تاريخ «عاطف بيك» كنسول عثمانى در شهر تبريز بود و هنوز آن كشور حالت بى طرفى داشت و وارد جنگ نشده بود. «عاطف بيك» در آغاز مايل به تحويل گرفتن امور كنسولگرى آلمان نبود ولى هنگامى كه از مقام هاى باب عالى در استانبول دستور رسيد ناچار به اجراى فرمان شد.
من فهرستى از عثمانى هاى مقيم آلمان تهيه كردم و به كنسول عثمانى دادم و امور كنسولگرى را به او سپردم از آن به بعد پرچم عثمانى بر فراز كنسولگرى آلمان در شهر تبريز برافراشته شد و آلمانى هاى آذربايجان زير حمايت دولت عثمانى قرار گرفتند.
پس از اين تغيير و تحول آلمانى هاى شهر تبريز و تمامى ايرانيان هوادار آلمان در آن شهر پرچم عثمانى را بر فراز خانه هايشان به اهتزاز درآوردند به طورى كه در شهر تبريز خانه ها يك در ميان پرچم عثمانى داشتند.
اعتراض سركنسول روس
برافراشته شدن پرچم عثمانى بر فراز خانه هاى تبريز موجب نگرانى روس ها شد و سركنسول روسيه بلافاصله به كنسولگرى عثمانى رفت و اعتراض كرد.
در اين هنگام دولت عثمانى به منظور حفاظت از مرزهايش به ارتش فرمان آماده باش داد. اين حوادث يك جو ضد روسى در تبريز به وجود آورد و روسها تصميم گرفتند پيش از آنكه عثمانى ها در آذربايجان بيش تر از اين نفوذ كنند ضربه سهمگينى به آن دولت وارد آورند.
در اينجا بايد بگويم كه براى صدها نيروى آلمانى مقيم خارج شروع جنگ به منزله شروع يأس و نوميدى بود. با شروع جنگ، آلمان فرزندان خود را در نقاط مختلف جهان بدون هيچ هشدارى تسليم دشمنان كرد.
من در نامه هايى كه آلمانى ها براى كسان و آشنايان خود به آلمان مى فرستادند به وضوح مى ديدم اين احساس را دارند كه آلمان از دست رفته است. برخلاف ما كه براى محافظت از خود هيچ برنامه اى تنظيم نكرده بوديم دشمنان ما با يك برنامه منظم از همان لحظات اول به جاهاى امنى برده مى شدند.
پيش بينى هاى من
دستورهاى محرمانه من كه به آلمانى هاى مقيم تبريز ابلاغ شد، اين بود كه : آلمانى ها به محض اعلام خطر در كنسولگرى آلمان حاضر شوند و از آنجا عازم محل سابق كنسولگرى كه مقابل كنسولگرى آمريكاست منتقل گردندو پس از اجتماع در آن محل زنان و كودكان فوراً به محل امنى برده شوند. در صورت بروز جنگ درخاك عثمانى اتباع آلمانى تحت حمايت كنسولگرى آمريكا قرار مى گيرند و دولت آلمان مخارج اتباع خود را پرداخت خواهدكرد.
در اين هنگام آقاى «بروگلى» رئيس شركت فرش ايران در تبريز خانه اى را كه جنب كنسولگرى آمريكا بود و به شركت فرش تعلق داشت با فرش و مبل مرتب دراختيار گذاشت و با دراختيار داشتن اين خانه، براى آلمانى ها ورود به كنسولگرى آمريكا بدون خارج شدن از خانه امكانپذير شد.
عثمانى وارد جنگ شد
روز جمعه ۳۰ اكتبر ۱۹۱۴ پيش از ظهر نامه اى از سوى يكى از اتباع آلمانى به من رسيد كه عثمانى وارد جنگ شد. منبع اين خبر سركنسول روسيه در تبريز بود و آمريكايى ها هم آن را تأييد كردند.
همين كه ورود عثمانى به جنگ مسلم شد من تمام اسناد محرمانه را در چمدانى گذاشتم و به كنسولگرى آمريكا فرستادم و چون همان روز با سركنسول عثمانى (عاطف بيك) قرار ملاقات داشتيم به انتظار نشستم.
ساعت ۳/۵ بعدازظهر «عاطف بيك» سركنسول عثمانى آمد و جريان مذاكراتش را در شب قبل با كنسول فرانسه به تفصيل تعريف كرد.
سركنسول عثمانى گفت: «ديشب سركنسول فرانسه پيش من آمد و سخن را به برافراشته شدن پرچم هاى عثمانى بر فراز خانه هاى تبريز كشاند. من (سركنسول عثمانى) در جواب سركنسول فرانسه گفتم: «تمامى آن خانه ها اينك زير حمايت دولت عثمانى است و تمامى خانه هاى «شهرجديد» كه پرچم عثمانى افراشته اند در شمار قلمرو عثمانى است.
سركنسول فرانسه گفت: من درتمام عمرم چنين چيزى را نديده ام كه برفراز يك كنسولگرى دو پرچم افراشته شود.
«عاطف بيك» سركنسول عثمانى به سركنسول فرانسه گفته بودبه هرحال :«از امروز تبريز يك تحت الحمايه و به عبارت ديگر تحت الحمايه عثمانى است».
«عاطف بيك» سركنسول عثمانى هنوز وروددولت عثمانى را به جنگ باور نداشت.
پس از رفتن سركنسول عثمانى تلگرافى از سفارت آلمان در تهران به دستم رسيد به اين شرح:
«زد و خورد ميان روسهاو تركها در درياى سياه آغاز شده، لطفاً هرچه زودتر براى حفاظت از اتباع آلمانى و شخص خودتان اقدام نماييد»!
اجتماع اتباع آلمانى در كنسولگرى
به محض رسيدن اين تلگرام من با فرستادن نامه اى، سركنسول عثمانى را در جريان اخبار جنگ گذاشتم، همسرم را به كنسولگرى فرستادم. تقريباً يك ساعت پس از رسيدن تلگراف يادشده، تمامى آلمانى هاى مقيم تبريز در دو خانه اى كه پيش بينى شده بود گرد هم آمدند. من وقتى به كنسولگرى آمريكا رفتم سركنسول در خانه نبودو همان زمان براى ديدار سركنسول انگليس و روسيه رفته بود. به سركنسول آمريكا خبر داده بودند كه ما در كنسولگرى هستيم از خانه سركنسول انگليس براى من يادداشتى فرستاد به اين مضمون: «من هم اكنون از كنسولگرى روسيه برگشته ام و در خانه سركنسول انگليس هستم و شام را با ايشان صرف خواهم كرد شنيدم شما به منزل من آمده ايد. اميدوارم شما در آنجا راحت باشيد. من بعد از صرف شام هرچه زودتر باز مى گردم. سركنسول روسيه به من گفته است كه احتمال بروز جنگ بين عثمانى و روسيه وجود دارد ولى گمان نمى كنم سركنسول آلمان در تبريز در معرض خطر باشد». «پادوك» سركنسول آمريكا ساعت ۱۱ شب از خانه سركنسول انگليس بازگشت و آنچه را كه در ملاقات با سركنسول روس و انگليس گفته و شنيده بود تعريف كرد .
سركنسول آمريكا گفت: «سركنسول روسيه مى گفت البته ميان روسيه و عثمانى درگيرى پيش آمد. ولى هنوز حالت جنگ وجود ندارد، در آذربايجان هم خطرى متوجه اروپايى ها نيست زيرا نايب السلطنه امپراتور روس به نيروهاى روسى دستور داده است در هر شرايطى كه باشد بايد تبريز و آذربايجان را در دست خود نگه دارند بدين ترتيب حمله عثمانى به آذربايجان در اين شرايط قابل قبول نيست با تمام اين احوال اگر عثمانى وارد جنگ شد سركنسول آلمان مى تواند با احتراماتى كه شايسته مقام يك سركنسول است عازم تهران شود. سركنسول انگليس هم در جريان اين تصميمات قرار دارد . آقاى «پادوك » سركنسول آمريكا به من اطمينان خاطر داد و توصيه كرد كه با آرامش خيال كامل به منزل خود بروم و تداركات رفتن به تهران را بعداً فراهم كنم. سركنسول آمريكا ضمناً اين نكته را تذكر داد كه شما «افسر ذخيره امپراتورى آلمان» هستيد و اگر دستگير شويد اسير جنگى تلقى مى شويد لذا بهتر است كه تبريز را هرچه زودتر ترك كنيد.
من در جواب سركنسول آمريكا گفتم: «من بدون دستور سفارت آلمان نمى توانم هيچ گونه تصميمى بگيرم و از وى درخواست كردم كه لااقل تا رسيدن دستورى از سفارت تهران در كنسولگرى آمريكا بمانم».
بعدازظهر همان روز آقاى «پادوك » سركنسول آمريكا گفت اگرچه مايل هستم شما پيش من بمانيد ولى ماندن در اينجا بيهوده است نگرانى به خودراه ندهيد و خود را گرفتار ترس و هراس نكنيد. من كه نمى خواستم به عنوان يك آدم ترسو معرفى شوم قبول كردم و ساعت ۶ بعداز ظهر تلگرافى از سفارت آلمان در تهران به دست من رسيد به اين مضمون:
«سفارت آمريكا به كنسول خود در تبريز تلگراف كرده كه اتباع آلمانى واتريشى را تحت حمايت قرار دهد و شما را براى مدتى در سركنسولگرى آمريكا بپذيرند لذا اقامت موقتى شما در مكانى امن تا روشن شدن اوضاع توصيه مى شود، بازگشت شما به محل كنسولگرى آلمان در تبريز نيز بايد در شرايطى انجام شودكه ضمانت هاى بى چون و چرا گرفته شده باشد. عمليات نظامى در آذربايجان بدون هيچ ترديدى در پيش است لذا به شما توصيه مى شود كه در كنسولگرى آمريكا بمانيد و آنجا را ترك نكنيد.
بعد از رسيدن اين تلگراف با همسرم مشورت كردم قرار شد آن شب را در عمارت كنسولگرى آلمان بمانيم و فردا به كنسولگرى آمريكا برويم، دفاتر رمز و اسناد را هم در كيف كوچكى گذاشتم خلاصه اين كه شام خورديم و خوابيديم.
كنسولگرى آلمان محاصره شد
فرداى آن روز (دو شنبه ۲ نوامبر ۱۹۱۴) ساعت ۹ صبح خدمتكار منزل در اتاق خواب ما را زد و همسرم را براى خوردن صبحانه صدا زد، نيم ساعت بعد باز هم در اتاق را زد و با اصرار از همسرم خواست كه براى خوردن صبحانه از اتاق خواب بيرون بيايد او هنگامى كه من از پنجره به بيرون نگاه كردم به من گفت: سربازان روسى خانه را محاصره كرده اند. فوراً لباس پوشيدم و مهر كنسولگرى و رمز را برداشتم و از يك در فرعى به خانه هاى «ول فينگر» كه جنب كنسولگرى بود رفتم و به او گفتم مهر و دفتر رمز را آتش بزند. «ول فينگر» به من گفت كه روى پشت بام بوده و ديده است كه عمارت كنسولگرى از هر طرف در محاصره است و فقط دم در پشتى عمارت كنسولگرى نگهبان روسى وجود ندارد و من بايد از همان در فوراً فرار كنم.
در اين موقع من صداى ضربات محكمى را كه به در كنسولگرى وارد مى شد مى شنيدم. با كمك «شكرالله خان» مستخدم بسيار شايسته كنسولگرى كه او را از تهران آورده بودم من و همسرم و آشپزم كه لباس مبدل پوشيده بود از در پشتى مرغدانى به كوچه پشتى كنسولگرى رفتيم و از راه هاى كج و كوله از راه محله مسكونى آمريكايى ها بدون اين كه حتى با يك سرباز روسى برخورد كنيم به كنسولگرى آمريكا رسيديم. در اين موقع همسايه هاى كنسولگرى آمريكا كه به پشت بام هاى خانه هاى خود رفته بودند و شاهد فرار ما بودند با خوشحالى براى ما دست مى زدند.
به كنسولگرى آمريكا كه رسيديم باخبر شديم كه سركنسول عثمانى و منشى او و كنسول اتريش دستگير شده اند.
ماجراهاى پشت پرده
بعد از جريان دستگيرشدگان به تفصيل آگاه شدم قضيه از اين قرار بود كه:
صبح زود آن روز در ساعت ۴ صبح سركنسول روسيه طبق فرمان رسيده از سرفرماندهى قفقاز موظف شده بودند كه سر كنسول عثمانى و كنسول هاى اتريش وآلمان را در تبريز بازداشت كرده و همان روز به تفليس بفرستد.
در اجراى اين دستور، سالدات هاى روسى به فرماندهى يك سرهنگ و تعدادى سرباز سواره و پياده و چند پليس روسى به همراه رئيس پليس ايرانى تبريز كه سردار مكرم نام داشت و پسر علاء الملك ديپلمات معروف ايرانى بود، عازم «شهر جديد» شدند (شهر جديد محل استقرار سفارتخانه ها و اتباع اروپايى تبريز بود)
نظاميان روسى نخستين كارى كه كردند محاصره سفارت عثمانى بود. در آن يورش ناگهانى «عاطف بيك» سركنسول عثمانى و«مظفر بيك» منشى او بازداشت شدند.
آنگاه آقاى «ارلوف» سركنسول روسيه متوجه كنسولگرى آلمان شد.
در همين موقع همان طور كه نوشتم من از در عقب از عمارت كنسولگرى خارج شده بودم.
«شكرالله خان» مستخدم سفارت خودش را نباخته از پشت در به روس ها گفته بود بايد برود و كليد در را پيدا كند و بياورد بدين ترتيب روس ها را آن قدر معطل كرد تا من فرصت فرار پيدا كردم.
روس ها كه ديده بودند كسى كليد را نياورد معطل نشده از روى ديوار به حياط كنسولگرى پريدند و چون يقين داشتند كه من در خانه هستم همه جاى كنسولگرى را جست وجو كردند.
«ارلوف» سركنسول روسيه در تبريز شخصاً در جست وجوى من بود و سگ من «لومپى» هم با حالتى خشمگين به شدت پارس مى كرد و مانع كار آنها مى شد. بدين ترتيب آقاى «ارلوف» سركنسول روسيه كه پيش از جنگ دوست من بود و مرا خوب مى شناخت و غالباً ميهمان من مى شد مأمور بازداشت من شده بود. سرانجام سركنسول روس كه از پيدا كردن من نااميد شد شخصاً در اتاق ها را مهروموم كرد و دست خالى از كنسولگرى آلمان بيرون رفت. در آن هنگام من و همسرم در كنسولگرى آمريكا بوديم .صبح زود بود و هنوز سركنسول آمريكا از خواب بيدار نشده بود سركنسول كه بيدار شد بلافاصله با رنگ پريده و نگران وارد سالن كنسولگرى شد و شايد از اين كه مرا ديروز به زور به كنسولگرى خودمان فرستاده پشيمان بود.
سركنسول روس در كنسولگرى آمريكا
اندكى نگذشته بود كه سركنسول روسيه به كنسولگرى آمريكا آمد. سرهنگ روسى فرمانده نيروهاى روس و سردار مكرم رئيس پليس ايرانى تبريز نيز همراه او بودند. اندكى نگذشته بود كه سركنسول آمريكا كسى را پيش من فرستاد.
مردى كه حامل پيام بود به من گفت: جناب سركنسول آمريكا به شما پيام دادند كه سركنسول روسيه مأموريت دارد شما (ليتن) را بازداشت كند و به تفليس بفرستد. آيا حاضر هستيد كه خودتان را تسليم كنيد در جواب گفتم: «اصلاً فكرش را هم نمى كنم». سركنسول روسيه دوباره با فرستادن پيامى از من پرسيد آيا حاضر است كه شخصاً با سركنسول روسيه صحبت كند اين پيشنهاد را هم رد كردم چون من ريش گذاشته بودم و دلم نمى خواست كه قيافه جديد خودم را به آنها نشان بدهم. آخرين پيام سركنسول روسيه اين بود كه اگر من و همسرم از كنسولگرى آمريكا خارج شويم بلافاصله بازداشت خواهيم شد.
«ارلوف» سركنسول روسيه در تبريز از اين كه من چگونه فرار كرده ام در شگفت بود وقتى كه سركنسول آمريكا به او گفت من از در پشتى فرار كرده ام نگاهى ملامت بار به سرهنگ روسى كرده و گفته بود «بله جناب سرهنگ از در پشتى»؟ و سرهنگ با شرمندگى نگاهش را به زمين دوخته بود. بدين ترتيب من عملاً در كنسولگرى آمريكا در تبريز زندانى شدم.
اعلان
در اين اواخر معلوم شد كه قونسول آلمان به اتفاق قونسول اتريش و قونسول عثمانى به دستيارى افرادآشوب طلب مى خواهند در داخله تبريز و حدود آذربايجان اسباب آشوبى فراهم بياورند كه اهالى را دچار مهلكه سازند و وقايع سه سال پيش را به درجه ظهور برسانند. چون فى الحقيقه انتظام مملكت آذربايجان را نظاميان روس به عهده گرفته اند و دولت ايران بالفعل قوه مكفى براى استقرار امنيت ندارد، بنابراين برحسب امر دولت قويشوكت روسيه، روز دوشنبه ۱۳ ماه، نظاميان روس قونسول عثمانى و اتريش را توقيف و تحت الحفظ روانه تفليس نمودند كه از سوء افكار و اقدامات فاسده آنها، اهالى دچار مهلكه نشوند. قونسول آلمان هم به سوء افكار خود پى برده و قبل از وقت در قونسولگرى «آمريك» متحصن شده، نظاميان روس در محافظه آسايش اهالى و انتظام حدود آذربايجان همه قسم اقدامات مجدانه مى نمايند.
جنرال قونسول دولت روس ارلوف
ادامه دارد