دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵ - ۱ صفر ۱۴۲۸
Mon, Feb 19, 2007
ماجرا
۳۵۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
معماى پليسى شماره۱۳۲
در يا
278160.jpg
مهدى ابراهيمى

پاسخ معماى پليسى
شماره ۱۲۸
قفس شيشه اى
تنها دليل بازپرس شمس؛ در صحنه جنايت ديده شد كه خونريزى كمى صورت گرفته تا جايى كه تعداد، اندازه و عمق جراحات مشخص بود و مقدارى خون در فاصله ۳۰ سانتى مترى اطراف جسد دلمه شده بود. در هيچ جاى خانه حتى روى مبل ها و ديوارها آثارى از خون وجودنداشت و اين درحالى بود كه اگر طبق ادعاهاى شوهر رعنا كه شاهد جزئيات قتل بود ضربات با آن شدت و در همانجا به بدن همسرش وارد مى شد خون زيادى به اطراف پخش مى شد، زيرا خون زمانى كه كسى زنده است حالت جهندگى دارد و با اصابت چاقو به اطراف پاشيده مى شود.
نوع جراحات نشان مى داد ضربات چاقو شدت زيادى داشتند. اما عدم خونريزى اين را مشخص كرد كه در زمان اصابت اين ضربات، «رعنا» ديگر زنده نبود و قلب او خون پمپاژ نمى كرد، يعنى قاتل او را خفه كرده بود و ادعاهاى مهندس كه همسرش تا لحظه آخر با چشمان بازش به او خيره شده بود و قاتل با حركات چاقو او را مى ترساند، واقعيت نداشت و دروغ بزرگى بود.

نمى دانست چرا نگران خواهرش است. «دريا» از او فرسنگ ها دور بود و هر روز با يكديگر تماس تلفنى داشتند.
آخرين بارى كه به تهران رفت، دريا او را براى خريد كامپيوتر به بازار بزرگ پايتخت برد و در آنجا سفارش دادند تا يك دستگاه كامپيوتر با همه تجهيزات و نرم افزار و سخت افزار پيشرفته براى آنان جمع كنند.
«مهين» هميشه دلش براى خواهرش مى سوخت. در يك روز بسيار سرد كه «دريا» با او درد دل مى كرد و گفت كه پسرى خواستگارش است، زياد طول نكشيد كه «حامد» با دسته گلى به خانه شان آمد، او كارمند بانك بود و تنها عيبش اين بود كه در تهران زندگى مى كرد. وقتى «دريا» رفت، «مهين» خيلى تنها ماند. آن دو هر روز با هم تماس داشتند، «دريا» در يك شركت نيمه دولتى، مدير دفتر كارگزينى بود اما از دست «حامد» ناراضى بود انگار اين تازه داماد دل به يك زندگى ديگر داده بود.
اختلافات «دريا» و شوهرش تا روزى كه از خواهرش شنيد طلاق گرفته است نزد همه پنهان بود. هيچ كس باور نداشت، اما واقعيت اين بود «حامد» با جدايى از دريا خانواده اش را راضى كرده بود تا به خواستگارى دختر ديگرى بروند.
«دريا» تنها ماند، او روى بازگشت به شمال را نداشت با كلى درگيرى مهريه اش را گرفت و توانست خانه اى براى خود دست و پا كند. ساعت ۶ عصر بود كه تلفن همراه بازپرس شمس زنگ خورد، از مركز پيام جنايى گزارش دادند زن تنهايى در خانه اش به طرز فجيعى كشته شده است كه همه اعضاى خانواده وى در شمال زندگى مى كنند. قتل در فلكه دوم تهرانپارس رخ داده بود، نيم ساعتى نگذشته بود كه در ميان همهمه جمعيت از خودرو اش پياده شد. وقتى از نوار زردرنگ منطقه ممنوعه عبور كرد خود را در برابر يك ساختمان ۴طبقه با نماى آجر سه سانتى ديد، در ورودى و پنجره ها قهوه اى رنگ و شيشه هاى آن رفلكس بود. وقتى وارد پاگرد طبقه همكف ساختمان شد چند خبرنگار و عكاس را ديد كه سروان پورتقى آنها را به بيرون از ساختمان هدايت مى كرد.
از پله ها بالا رفت در طبقه دوم صداى گريه هاى زنانه اى را شنيد كه مدام اسم «دريا» را صدا مى زد و «حامد» را نفرين مى كرد. به درخواست بازپرس شمس، «مهين» و برادرش كه شوكه شده بودند و هر دو گريه مى كردند به خانه همسايه در طبقه سوم انتقال داده شدند و مأموران تشخيص هويت نيز دست از فيلمبردارى و انگشت نگارى كشيدند و در گوشه اى ايستادند. وارد خانه دريا شد؛ يك آپارتمان ۵۷ مترى و بسيار شيك، اين زن سعى كرده بود بهترين تزئينات و صنايع دستى را به در و ديوار خانه اش آويزان كند به جز اين تزئينات و نورپردازى ها، به هم ريختگى اثاثيه خانه زيبايى را از آن گرفته بود. در گوشه اى از پذيرايى راهرويى به طول ۳متر و با عرض ۲متر ديده مى شد كه به اتاق خواب و سرويس بهداشتى راه داشت وبا توجه به صداى حرف زدن هاى مأموران تشخيص هويت مشخص بود قتل در اتاق خواب رخ داده است.
همانطور كه به سمت راهرو مى رفت همه اثاثيه را بازرسى مى كرد. قاتل به دنبال شيئى خاص بود و به هم ريختگى كوچكترين كشوى كمدها و ويترين ها نشان مى داد كه اصرار بر پيدا كردن آن داشت.
وقتى به اتاق خواب رسيد با صحنه مشمئزكننده اى مواجه شد، زن جوان با پوششى كامل هدف ضربات چاقوى بسيارى قرار گرفته بود و پاشيدگى زياد خون روى ديوارها، دراور، تختخواب و حتى پرده شكلاتى رنگ كه جلوى پنجره كشيده شده بود، نشان مى داد كه قاتل براى اين كه دريا را مغلوب حمله اش كند و نگذارد او سر و صدايى كند بير حمانه به او ضربه زده است. خون هاى روى ديوار و اثاثيه خشك شده بودند وخون هايى كه دور گردن، سينه، سر و اطراف جسد ريخته شده بود به حالت دلمه درآمده بودند و بازپرس پى برد ساعت ها از وقوع قتل مى گذرد.
مأموران تشخيص هويت به بازپرس گفتند كه براى بررسى جسد به ناچار آن را مقدارى جابه جا كرده اند و در لحظه نخست، زن جوان به صورت طاقباز در حالى كه دستانش در دوطرفش افتاده بود و پاهايش به صورت نامرتب خم شده بود، ديده شده است، سپس ستوان اميرى تعداد ضربات را ۴ ضربه در ناحيه گردن، سينه، پهلوها وحتى پاهايش دانست و تأكيد كرد با توجه به اين كه يك نوع چاقوى دولبه در اين جنايت به كار گرفته شده است. همه ضربات از روبه رو و به نقاط حساس بدن وارد شده است و هيچ آثارى از اقدام قاتل براى خفه كردن يا بستن دست و پاى زن جوان وجود ندارد، قاتل يك نفر است.
دلايل محكمى بود و با صحنه جنايت انطباق داشت، دكتر فروزش اين فرضيه ها را تكميل كرد. او گفت كه با توجه به دلمه شدن خون ها و خشك شدن آن، خشكى بدن مقتول و آثارى كه در محل ضربات ديده مى شد، قتل اين زن حدود ۳۲ ساعت پيش و ساعات اوليه صبح جمعه رخ داده است و اگر كولر خانه روشن نبود و اتفاقى روى جسد تنظيم نبود، جسد زن جوان متعفن مى شد. فرداى آن روز، بازپرس پشت ميز كارش روزنامه ها را خواند خيلى كامل به اين جنايت پرداخته شده بود، تعداد ضربات چاقو، نوع ضربات و چاقويى كه به كار گرفته شده بود، حتى ساعت تخمينى قتل در آن نوشته شده بود و از زبان خواهر «دريا»، جزئيات زندگى مقتول و اختلافش با شوهر قبلى مو به مو نوشته شده بود، وقتى روزنامه ها را بست خيلى از دست خبرنگاران عصبى شده بود. خيلى سريع از سروان خواست تا «حامد» را به دفتر كار او بياورند.
نيازى به بازجويى از «مهين» نبود چون همه چيز را در روزنامه ها گفته بود، «حامد» خيلى ترسيده بود و فقط سوگند مى خورد كه روحش از ماجرا خبر ندارد، اما در پرونده برخى از بستگان «دريا» عنوان كرده بودند «حامد» بارها مقتول را تهديد به مرگ كرده است.
چرا «دريا» را طلاق دادى؟
- عاشق همسر فعلى ام شدم با «دريا» تفاهم نداشتم.
انگار به «دريا» نيز علاقه مند بودى؟
- خواهرم از او تعريف مى كرد، وقتى وارد زندگى ام شد احساس كردم خصوصيت مردانه دارد و مى خواهد در خانه حكمفرمايى كند. او را با توافق طلاق دادم، اما سر مهريه با هم درگير شديم. خانه خرابم كرد، من چندبار از روى عصبانيت او را تهديد به قتل كردم، اما جرأت اين كار را ندارم. اصلاً روز جمعه بخصوص صبح من درحال استراحت بودم.
از كجا فهميدى قتل جمعه، صبح بوده است؟
- روزنامه ها نوشته اند، اصلاً جرأت وارد آوردن اين تعداد ضربه چاقو را ندارم هميشه دلم به حال «دريا» مى سوخت. او به خاطر غرورش به شمال برنگشت و اين عاقبتش شد.
به نظرت چه كسى او را كشته است؟
- نمى دانم قاتل خيلى نامرد است، اما نوع قتل نشان مى دهد يك مرد قاتل است. حتماً خواهرش مى داند كه او با مردى آشنا بوده است يا خير؟ البته «دريا» زن نجيبى بود و فكر و خيال نادرست درباره او مناسب نيست. بخصوص اين كه روزنامه ها نوشته اند پوشش كاملى داشته است.
«حامد» بايد بازداشت مى شد، خودش اعتراضى نداشت، بازپرس شمس خواست تا دوست صميمى «دريا» را در محيط كارش ببيند، «معصومه» ناراحت بود و گريه مى كرد.
اين زن گفت كه «دريا» زن خيلى رازدارى بود، او هيچ گاه حتى درباره اختلافش با «حامد» حرفى به ميان نمى آورد و وقتى از اداره مى رفت هيچ ارتباطى با آنان نداشت و اين موجب كنجكاوى آنان شده بود تا جايى كه يك بار او سر جلسه درس كامپيوتر رفته بود كيفش را وارسى كرده است و يك عقدنامه متعلق به «دريا» با مردى به نام «مسعود» به دست آورده است و براى اين كه همكارش را غافلگير كند از آن فتوكپى گرفته تا روزى به رخ دريا بكشد.
اين عقدنامه كافى بود تا بازپرس شمس به سرنخ جديدى برسد، عصر همان روز وقتى مهين اين عقدنامه را ديد، شوهر او را شناخت، مسعود همان فروشنده كامپيوتر بود.
هنوز غروب نشده بود كه «مسعود» بازداشت شد، اين مرد پذيرفت با «دريا» ازدواج كرده است و گفت: مقتول زن نجيبى بود و مى خواست اگر ميان من و او تفاهم به وجود آمد، خانواده اش را در جريان قرار دهد، دوست نداشت تجربه تلخ گذشته با «حامد» را تكرار كند.
«مسعود» درحالى كه دخالت در قتل «دريا» را منكر مى شد، گفت كه با شنيدن ماجراى قتل در روزنامه ها از ترس اين كه همه تصور نكنند او قاتل است به سراغ خانواده «دريا» نرفته است.
همه حرف هاى «مسعود» با پيداشدن اصل عقدنامه، شناسنامه «دريا» و مقدارى طلا و جواهرات متعلق به مقتول در زير سراميكى از مغازه وى رنگ باخت.
راستش را بگو چرا مرتكب قتل شدى؟
- قرار نبود چنين كارى كنم. شب جمعه در خانه اش بودم، رفت وآمدهايم پنهان بود. وقتى شنيد مى خواهم خودم را به فاميل هاى او نزديك كنم عصبانى شد و تهديد كرد اگر چنين كارى كنم طلاق خواهدگرفت.
كى، قتل را انجام دادى؟
- همان صبح جمعه، از خواب بيدار شدم. در زمان خواب كلى نقشه كشيدم او را به قتل برسانم.
اما ترسيدم، او در اتاق خواب بود كه براى خوردن شربت پرتقال به آشپزخانه رفتم با ديدن چاقو و دسته هاونگ وسوسه شدم «دريا» را به قتل برسانم، آن دو را برداشتم و به اتاق خواب برگشتم. او در حال مرتب كردن ملحفه تخت بود و با شنيدن من به تهديدات شب قبلش ادامه داد. بيشتر عصبانى شدم ابتدا با دسته هاونگ ضربه محكمى به سرش در بالاى گوش راست زدم، تصور مى كردم او بيهوش شود اما به سمت من برگشت و با ديدن چاقو حالت تهاجمى گرفت و خواست جيغ بكشد ديگر نفهميدم چه شد. ضربات چاقو را به گردن، سينه و پهلوها و حتى پاهايش - چون لگد مى انداخت - زدم بعد به جست وجوى همه اتاق ها و حتى كشوهاى كوچك رفتم تا هيچ مدركى، چكى، عقدنامه اى از من نماند، با دستمال آثار انگشتانم را پاك كردم و چون لباس سياه رنگى پوشيده بودم و خون هاى روى آن ديده نمى شد كولر را روشن و روى او ميزان كردم و بعد جلوى خانه سوار خودرويم شده و فرار كردم. اعترافات «مسعود» با صحنه جنايت كاملاً مطابقت داشت او در حضور بازپرس شمس صحنه قتل را نيز بازسازى كرد، اما وقتى دفعه بعد روبه روى او ايستاد، گفت: من قاتل نيستم! هرچه گفته ام در روزنامه ها موبه مو نوشته شده بود و من تحت فشار روحى تن به اين اعتراف داده ام.
همين ادعا كافى بود تا همه تلاش هاى قبلى به هدر برود، بازپرس با فرستادن «مسعود» به زندان به دوراهى برخورده بود. از سويى مطمئن بود «مسعود» قاتل است. بارها مطالب روز نخست روزنامه ها را خواند و عكس هايش را ديد، راه فرار خوبى براى قاتل بود. سه ماه بعد بازپرس شمس درحال بازبينى اوراق پرونده، چشمش به نظريه پزشكى قانونى افتاد. باور نمى كرد چنين چيز مهمى را متوجه نشده باشد. تنها يك دليل كافى بود كه «مسعود» نتواند اعترافات به قتل و بازسازى صحنه قتل را توجيه نكند و به دروغ نگويد اطلاعاتش را از روزنامه ها به دست آورده است، اين مرد اعتراف كرد كه وقتى پى برده «دريا» وضعيت مالى خوبى دارد زير پايش نشسته و چون ورشكست شده بود شب قتل براى سرقت جواهرات و حدود ۱۵ ميليون تومان پول «دريا» به آنجا رفته است.
***
خوانندگان گرامى فقط با اشاره به يك دليل بازپرس شمس، با ارسال نامه به صندوق پستى روزنامه ايران در مسابقه معماى پليسى شركت كنيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |