محسن ثلاثى ، جامعه شناس و مترجم
متولد ۱۳۲۴ بابل / تحصيلات ابتدايى و متوسطه در زادگاه /ادامه تحصيل در رشته جامعه شناسى / از مترجمان شاخص حوزه علوم اجتماعى/عضو هيأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران /تقدير شده دربيست و دومين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران/ پژوهشگر مورد تقدير سازمان ميراث فرهنگى
برخى از آثار ترجمه او عبارتند از:
«جامعه نو» نوشته اى.اچ.كار و به دنبال آن / «خرد و انقلاب» از ماركوزه، نشر نقره/، «اسلام و سرمايه دارى» نوشته ماكسيم رودنسون/، «كالبدشكافى چهارانقلاب» از برينتون/، «نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر» / «توتاليتاريسم» از هانا آرنت؛ جاويدان، اسفند ۱۳۶۳.
نظريه هاى جامعه شناسى در دوران معاصر،جرج ريتزر، تهران، انتشارات علمى، ۱۳۷۴
زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناسى لوئيس كوزر. /كالبد شكافى چهار انقلاب، كرين برينتون؛ انتشارات نشر نو. /انقلاب فرانسه و رژيم هاى پيش از آن، الكسى دتوكويل ؛ انتشارات زرين. / فلسفه و انديشه سياسى سبزها، اندرو دابسون ./ سامان سياسى در جوامع دستخوش دگرگونى، ساموئل هانتينگتون؛ نشر علم، ۱۳۷۵./ جامعه شناسى دين ، ملكلم هميلتون؛ نشر تبيان ، چاپ اول، ۱۳۷۷ ./ روش تحقيق كيفى در جامعه شناسى، سيلورمن(ديويد)؛ انتشارات تبيان، ۱۳۷۹./ روش هاى تحقيق كيفى از سيلورمن؛ ۱۳۷۹./پيامدهاى مدرنيت ،آنتونى گيدنز ./فراسوى چپ و راست ، آنتونى گيدنز.
جاده ابريشم ؛ چاپ اول، نشر سروش، تهران، ۱۳۷۶./ انسان شناسى فرهنگى، بيتس؛ دانيل، ۱۳۷۵./ درآمدى به انسان شناسى از سايمون كولمن و هلن واتسون./ روش تحقيق در انسان شناسى./ جامعه باستان، لوئيس هنرى مورگان ؛ مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، ۱۳۷۱./ درآمدى بر جامعه شناسى، بروس كوئن. و همچنين تأليف كتاب جهان ايرانى و ايران جهانى، منتخب دهمين دوره كتاب برتر دانشگاهى.
«هرگاه ما جامعه را به عنوان يك ارگانيسم مطرح مى كنيم مراد ما اين است كه جامعه، مجموعه اى از انواع فراگرد ها، را شامل مى شود كه هر يك از آنها بر اثر عمل متقابل با فراگرد هاى ديگر، زنده و بالنده است .اين فراگردها كل يكپارچه هايى را مى سازند كه هر آنچه در يكى از اجزاى آن پيش آيد بر بقيه تأثير مى گذارد . «جامعه بافت گسترده اى از فعاليت هاى متقابل است و ضمن مخالفت اصولى با فرد گرايى، حيات انسانى را درگرو تعامل با ساير اجزاى جامعه مى داند .» اين جمله از كتاب مهم و ارزنده زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناسى، نوشته «لوئيس كوزر» است كه در حوزه جامعه شناسى كه محسن ثلاثى مترجم باسابقه و جامعه شناس،آن را به فارسى برگردانده است. ثلاثى، از ميان آثارى كه تاكنون ترجمه و منتشر كرده ، به «زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناسى» علاقه بيش ترى دارد. او دراين باره مى گويد:«زندگى و انديشه بزرگان جامعه شناس» را بيشتر دوست دارم، به خاطر اينكه مقام جامعه شناسان را در بستر اجتماعى، اقتصادى و تاريخى مورد بررسى قرارداد و نشان مى دهد كه نظريات و افكار اين افراد در چه شرايطى، پرورش پيدا كرده و تحت تأثير چه عواملى شكل گرفته است. اين كتاب فصل بندى بسيار جذابى دارد و درواقع كتاب جامعه شناسى جامعه شناسان است! » عنوان اصلى اين كتاب ideas in historical Masters of Sociological thought؛ است. كه واژه نامه و كتابنامه آن را ثلاثى به صورت زيرنويس تنظيم كرده و چاپ اول آن را در سال ۱۳۶۸ به انتشارات علمى سپرده است. محسن ثلاثى ، جامعه شناس و مترجم ،متولد ۱۳۲۴ بابل است.تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خويش به پايان مى برد و براى ادامه تحصيل راهى تهران مى شود. ثلاثى در رشته جامعه شناسى تحصيل كرده و بر مبناى اين گرايش تحصيلى و علاقه شخصى،سال هاست كه به ترجمه متون جدى و مرجع در اين حوزه پرداخته و آثار گرانقدرى را براى جامعه دانشگاهى و محققان علوم اجتماعى به فارسى برگردانده است. ثلاثى هم اكنون عضو هيأت علمى دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران است. نخستين اثر او ترجمه اى از كتاب «جامعه نو» نوشته، اى.اچ.كار بوده و به دنبال آن «خرد و انقلاب» از ماركوزه، «اسلام و سرمايه دارى» از رودنسون، «كالبدشكافى چهارانقلاب» از برينتون، «نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر» و «توتاليتاريسم» از هانا آرنت را به زبان فارسى برگردانده است.
ثلاثى به آثار آنتونى گيدنز، جامعه شناس معاصر و نظريه پرداز عصر جديد، توجه ويژه اى دارد و اسباب آشنايى مخاطب فارسى زبان را با ترجمه برخى از آثار مهم او فراهم كرده است. از آن جمله اثر « فراسوى چپ و راست » را مى توان نام برد. گيدنز در اين اثر به اين نكته اشاره مى كند كه به دليل گسترش مدرنيته و درگيرى همه فرهنگ ها و ملت ها در ساختن جهان كنونى، هم اكنون مرزبندى هاى رايج اعم از شمال و جنوب، مركز و پيرامون و نيز تقابل ميان چپ و راست سياسى از ميان رفته است.
به نظر گيدنز امروزه همه مردمان سياره در گسترش عدالت و رفاه و همچنين فاجعه هاى زيست محيطى، ترور و... مسئول اند. او درباره جهانى شدن، سنت و قطعيت نداشتن مى گويد:« نخست بايد از تأثير جهانى شدن روزافزون سخن گفت، مفهومى كه درباره آن سخن بسيار گفته شده، ولى هنوز به درستى شناخته نشده است. جهانى شدن تنها پديده اى اقتصادى نيست و همچنين نبايد آن را با پيدايش يك «نظام جهانى» يكى انگاشت. جهانى شدن در واقع تغيير شكل زمان و مكان است. من آن را چون كنشى از راه دور تعريف مى كنم و تشديدش را در سال هاى اخير به پيدايش وسايل ارتباط جهانى آنى و ترابرى انبوه، مرتبط مى دانم. جهانى شدن نه تنها به ايجاد نظام هاى پهن دامنه مى زند بلكه همچنين به تغيير شكل بافت هاى محلى و حتى شخصى تجربه اجتماعى مربوط است.فعاليت هاى روزانه ما بيش از پيش تحت تأثير رخدادهايى قرار گرفته اند كه در آن سوى جهان رخ مى دهند، برعكس عاد ت هاى سبك زندگى محلى نيز پيامدهاى جهانى پيدا كرده اند. براى همين است كه تصميم من براى خريد يك قلم و لباس خاص نه تنها براى تقسيم كار بين المللى بلكه براى اكوسيستم هاى كره زمين نيز پيامدهايى دارد.
جهانى شدن نه يك فراگرد واحد، بلكه آميزه پيچيده اى از فراگردهايى است كه اغلب به شيوه هاى تناقض آميزى عمل مى كنند و كشمكش ها، گسست ها و صورت هاى قشربندى نوپديدى را به بار مى آورند. براى نمونه، احياى مليت گرايى هاى محلى و تشديد هويت هاى محلى با اثرهاى جهانى شدن در نقطه مقابل آن، پيوستگى مستقيم دارد.»
يكى ديگر از كتب ترجمه شده آنتونى گيدنز توسط ثلاثى «پيامدهاى مدرنيته» است.
«مدرنيت» به شيوه هايى از زندگى يا سازمان اجتماعى مربوط مى شود كه از سده هفدهم به بعد در اروپا به وجود آمد و به تدريج ابعاد جهانى پيدا كرد. اين تعريف، مدرنيته را به يك دوره زمانى و يك جايگاه جغرافيايى اوليه مربوط مى سازد، در حالى كه عمده شاخصه هاى آن را سربسته باقى مى گذارد. آنتونى گيدنز، جامعه شناس نامى معاصر، دركتاب «پيامدهاى مدرنيته» به تحليلى فرهنگى و معرفت شناختى از مدرنيت مى پردازد و تعبيرى جديد و تأمل برانگيز از تحولات نهادى همراه با مدرنيته عرضه مى كند. گيدنز معتقد است كه ما هنوز پا به دوران پسامدرن نگذاشته ايم، بلكه دوران متأخر مدرنيته را سپرى مى كنيم كه در آن پيامدهاى مدرنيته فراگيرتر و ريشه اى تر و بنيادين تر شده است عواملى چون تباهى محيط زيست، تهديدهاى قدرت نظامى و تسليحاتى، رشد و بسط توتاليتاريسم و حقير شدن كار صنعتى و ... كه گيدنز اين ها را از پيامدهاى مدرنيته برمى شمارد و بر اين باور است كه براى فرا رفتن از اين ها و گذار به عصر پسا مدرن مى بايست در ساختار سازمان هاى اجتماعى و فرهنگى مسلط عصر مدرن دگرگونى اساسى ايجاد كرد. اين كتاب در ۶ فصل تدوين و تنظيم شده و به مباحثى چون: انقطاع هاى مدرنيته، جامعه شناسى و مدرنيته، بازانديشى در مدرنيته، ابعاد نهادى مدرنيته، اعتماد و مدرنيته، دوره پيش از مدرن و دوره مدرن، مخاطره و خطر در جهان مدرن، پديده شناسى مدرنيته، آيا مدرنيته يك طرح غربى است؟ و ... مى پردازد.
«فراسوى چپ و راست» نيز اثرديگرى از آنتونى گيدنز با ترجمه محسن ثلاثى است كه انتشارات علمى منتشركرده است.ثلاثى از جمله پژوهشگران معاصر مورد تقدير سازمان ميراث فرهنگى نيز هست. به طورى كه درهفته كتاب سال جمهورى اسلامى ايران و دربيست و دومين دوره كتاب سال، از او در كنار جمعى ديگر درحوزه ترجمه تقدير شد ...
«انسان يك موجود انديشمند است .خرد انسان اورا به تشخيص امكاناتش وامكانات جهانش توانا مى سازد» اين جمله را ماركوزه در كتاب خرد و انقلاب مى گويد؛ كتاب «خرد و انقلاب» هربرت ماركوزه نيز به وسيله ثلاثى به فارسى برگردانده شده و نخستين بار به وسيله سازمان انتشارات جاويدان در سال ۱۳۵۷ منتشر شده و بعدها در سال ،۱۳۶۷ نشر نقره آن را به چاپ بعدى رسانده است.در طول اين سال ها بسيارى از آثار ترجمه شده ثلاثى به عنوان منابع كنكور كارشناسى ارشد در چند رشته جامعه شناسى ومطالعات فرهنگى معرفى شده است.از آن جمله است كتاب درآمدى بر جامعه شناسى نوشته بروس كوئن. محسن ثلاثى علاوه بر آن كه ترجمه متون جامعه شناختى و مردم شناختى را با جديت دنبال مى كند،از تدريس در اين حوزه نيز غافل نمانده و در دانشگاه تهران و در دانشكده علوم اجتماعى اين دانشگاه، سال هاست كه به تدريس اشتغال دارد.او معتقد است كه رشته مردم شناسى بايد از طريق استادان برجسته تقويت شود.چرا كه تعداد افراد فارغ التحصيل اين رشته در ايران بسيار كم است: حوزه ترجمه هاى ثلاثى، گرچه همگى گرايش هاى جامعه شناختى دارند،اما بسيار متنوع و وسيع اند. براى مثال درحوزه اسلام شناسى،او كتاب «اسلام و سرمايه دارى» نوشته ماكسيم رودنسون را ترجمه كرده وبا اين كه سال هاست ناياب شده، ولى تجديدچاپ نشده است:« من اين كتاب و يك كتاب ديگر را به اميركبير واگذار كرده و تمام حقوق آن را يكجا طى قراردادى در اختيار ناشر گذاشتم.
ثلاثى معتقد است پژوهش در حوزه دين بايد از منظر جامعه شناختى نيز دنبال شود.او مى گويد: « بيش تر تحقيقاتى كه در اين زمينه انجام شده، مربوط به حوزه الهيات بوده است و محققان اين حوزه، ديدگاه كلامى و اصولى دارند و از طرفى ديگر جامعه شناسى هم در ايران كمتر به اين زمينه پرداخته است. به همين دليل تحقيقات و پژوهشى كه در زمينه جامعه شناسى دين باشد به طور جدى در ايران هنوز انجام نشده است.»
|
|
|
و اما يكى از مهم ترين كتب ثلاثى كه بر خلاف غالب آثار او تأليف شده است، كتاب جهان ايرانى و ايران جهانى است كه نشر مركز آن را منتشر كرده است.كتابى كه دردهمين دوره كتاب برتر دانشگاهى در رشته علوم اجتماعى، به عنوان كتاب برتر شناخته شد.درباره اين كتاب به همان اندازه كه در محافل دانشگاهى و مجامع فرهنگى تهران باعث ايجاد بحث ها و نظرات متفاوتى گرديد، در شهرهاى ديگر نيز موجبات برگزارى جلسات نقد و بررسى آن فراهم شد.جلسه نقد و بررسى كتاب در امور كتابخانه هاى عمومى استان زنجان كه در سالن آمفى تئاتر كتابخانه سهروردى اين شهر برگزار شد از آن جمله بود. مير معزى كارشناس ارشد جامعه شناسى درباره اين كتاب مى گويد :« پژوهش نظريه پايه اى خود را از انسان شناسى فرهنگى گرفته است. اين همان نظريه پراك گرايى يا اشاعه گرايى است كه به آن( diffusion ) مى گويند. اين نظريه مى گويد، اقوام و اجتماع فرهنگى انسانى در جهان منزوى نيستند و روابطى با فرهنگ هاى همسايگانشان دارند كه تقليد و مهاجرت را از فرهنگ هاى ديگر مى گيرند.
ايرانيان در گذشته و تا چند سده پيش از اين، با فرهنگ هاى پيشرفته جهان در شرق و غرب جهان ارتباط مستقيم و بى واسطه داشتند. ولى دشمنى ايران شيعى با عثمانى سنى راه ارتباط بى واسطه ايران را با اروپا تا حدودى سدكرد و در نتيجه فرهنگ ايرانى ديگر نتوانست به آسانى دوران گذشته، با فرهنگ نوينى كه در اروپاى غربى به سرعت و بيش از پيش پيشرفت داشت و مى رفت كه سرنوشت جهان را در سده هاى آينده رقم زند، ارتباط سازنده اى برقرار سازد.»
ثلاثى درباره نقش شعر و ادبيات عرفانى فارسى در تقوت و تشديد رويكرد جهانگرايى مى گويد: «شعر فارسى از مهم ترين و برجسته ترين و كارسازترين عناصر فرهنگ ايرانى به شمار مى آيد. شعر فارسى چنان بر عرصه هاى ديگر توليد فرهنگى تسلط پيدا كرد كه به راستى مى توان گفت كه آيينه به نسبت تمام نماى فرهنگ ايرانى شده است؛ از همين روى، هرگونه بررسى در تحليل تحول و فرهنگ ايرانى به بررسى شعر فارسى نيازمند است. اعراب به دليل فقدان دستمايه هاى هنرى پس از تسخير ايران حساسيت چندانى نسبت به مضامين و نقش مايه هاى هنر ساسانى از خود نشان ندادند.
فرهنگ و ادب ايرانى چنان در اروپا و فرانسه جا بازكرده بود كه منتسكيو كتاب انتقادى اش را درباره آداب و رسوم منحط فرانسه از زبان يك ايرانى بازگو مى كند . كتاب «نامه هاى ايرانى» منتسكيو كه در ۱۷۲۰ م نوشت، اين واقعيت را منعكس مى كند كه بسيارى از اروپائيان ، با همان دانسته ها و داده هاى ناقص و ضعيفى كه از فرهنگ ايرانى داشتند ، آداب و اين آئين هاى ايرانيان را بسيار پسنديده تر از صورت هاى رفتارى مسيحيان اروپايى مى دانستند.»محسن ثلاثى علاوه بر حسن انتخابى كه در متون ترجمه اش دارد،در برگردان آن به فارسى نيز نهايت دقت نظر و هماهنگى آن با زبان اصلى را به كار مى بندد و براى واژه هاى ناآشنا در زبان فارسى نيز معادل هايى پيشنهاد مى كند.به طور مثال براى واژه پارادايم معادل هاى فارسى گوناگونى به كار رفته كه يكى از آنها «نمونه » است . احمد آرام در كتاب «ساختار انقلاب هاى علمى » ـ نوشته كوهن ـ واژه «نمونه » را به جاى «پارادايم » قرار داده است . على اسدى در ترجمه كتاب «شناختِ شناخت» نوشته ادگار مورن به جاى آن، از تركيب «چارچوب ادراكى » استفاده كرده است و اما محسن ثلاثى در ترجمه كتاب «نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر» ـ نوشته جورج ريتزر، كلمه «انگاره» را به جاى آن قرار داده است .
محسن ثلاثى با همه مشغوليت هاى تدريس و تحقيق و ترجمه،از مسائل حاشيه و البته اثر گذار رشته خويش نيز غافل نبوده و ديدگاه هاى جذاب و مؤثرى دارد. او با اشاره به اين كه كتاب هاى رشته مردم شناسى در سال هاى پس از انقلاب و با فعال شدن اين رشته، منتشر شده است،مى گويد: «قبل از انقلاب كتابى در زمينه مردم شناسى نداشتيم. گذشته از كتاب هاى درسى، تحقيق هاى مردم شناسى كه با پيشنهاد، درخواست و تأمين اعتبار يك سازمان خاص انجام مى شوند، با نظر همان سازمان سفارش دهنده، منتشر مى شوند كه البته تعداد اين گونه سازمان ها در ايران كم است.» «ثلاثى» در اين باره كه وزارت علوم در زمينه تقويت رشته مردم شناسى چه اقداماتى مى تواند انجام دهد،معتقد است: «در دنيا رسم است كه چنين رشته هايى از طريق افراد متخصص در آنها، تقويت مى شوند و با صدور بخشنامه هاى دولتى نمى توان براى آنها كارى كرد. در ايران فارغ التحصيلان رشته مردم شناسى كم هستند و افرادى هم كه در خارج تحصيل كرده اند، به سادگى جذب دانشگاه هاى ما نمى شوند. چون امكانات، منابع مالى و تحقيقاتى ما براى جذب آنها كافى نيست.
البته استادهاى رشته مردم شناسى در سال هاى اخير، فعال تر شده اند و اين رشته هم قابليت گسترش دارد؛ چرا كه هنوز بسيارى از حوزه هاى زيرمجموعه آن در ايران ايجاد نشده است.» او رشته مردم شناسى را براى جوامع متنوعى مانند ايران، بسيار جذاب و مناسب مى داند و مى گويد:«جامعه ايران از نظر قومى، زبانى و فرهنگى بسيار متنوع و متكثر است و اين مسأله، موضوع مناسبى براى رشته مردم شناسى است. شايد در هيچ كجاى دنيا به اين اندازه تنوع موضوعى براى تحقيق مردم شناسان وجود نداشته باشد. ضمن آن كه شناخت فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و اقوام مختلف ايران براى حل بسيارى از مسائل فرهنگى و رفع تنش هاى فرهنگى ميان اقوام مختلف ايرانى و ايجاد همدلى و تفاهم در ميان آنها بسيار مهم است كه اين كار در حوزه انسان شناسى مى گنجد. متأسفانه تاكنون اهميت چندانى براى چنين تحقيق هايى قائل نشده اند.»«محسن ثلاثى» در رشته علوم اجتماعى، نامى در كنار بسيارى از كتب مرجع است، جامعه شناسى آگاه و مترجمى زبده كه به توسعه علوم اجتماعى در ايران مى انديشد.