در شماره پيشين، ماجراى فرار سركنسول آلمان «ويلهلم ليتن» را از عمارت كنسولگرى به سركنسولگرى ايالات متحده آمريكا در تبريز از نظر خوانندگان گرامى گذشت و در پايان گزارش نوشتيم كه نا گهان ورق برگشت و اين بار روس ها تبريز را تخليه كردند و كنسول آلمان همه كاره شد و سردار عثمانى «احمد مختار» هم به روس ها اولتيماتوم داد كه اگر از تبريز دور نشوند نابود خواهند شد. در نتيجه روس ها عقب نشستند و سواره نظام عثمانى به فرماندهى «احمد مختار پاشا» وارد تبريز شد. ضمناً از آنجا كه مى خواستند آزاد سازى سركنسول آلمان در تبريز با تشريفات با شكوهى توأم باشد به «ويلهلم ليتن» گفته شد از كنسولگرى آمريكا كه بدانجا پناه برده بود خارج نشود تا به مناسبت آزادى او در مراسم باشكوهى برگزار گردد. اينك دنباله خاطرات:
روز ۱۸ ژانويه ۱۹۱۵ «احمد مختار بيك شمخال» وارد تبريز شد و به شهر و شهروندان تبريزى آسيبى نرسيد.
من لباس رسمى سركنسول امپراتورى آلمان را پوشيدم و كلاهخود آلمانى ام را در دست گرفتم. همسرم نيز در كنارم ايستاده بود. با همان لباس به اتفاق همسرم به پشت بام كنسولگرى آمريكا كه مدتى در آنجا پناهنده شده بودم، رفتم. سوارانى كه به فرماندهى «احمد مختار پاشا» به تبريز آمده بودند و روس ها انتظارش را مى كشيدند، نبودند. روس ها منتظر تيپ «خليل بيك» بودند و اين سواران لشكر مستقل سوار عثمانى بود و چند صد نفر بيشتر نبودند. سواران «مختاربيك» سلاح هاى مختلفى داشتند و لباسشان هم همان لباس سنتى عشايرى بود. گروه اندكى از اعراب و سپاهيان عثمانى نيز با او همراه بودند كه كلاه فينه عثمانى بر سر داشتند و شمشيرهاى آنها برق مى زد.
پيشاپيش صفوف آنها پرچم هاى سه گوش جهاد حمل مى شد، يكى به رنگ سبز و ديگرى به رنگ قرمز كه هر دو با طلا مزين شده بودند و در انتهاى آن صف، مجموعه اى از پياده نظام سبك و سنگين قرار داشت و عبارت بود از يك توپ برنزى بسيار طويل كه روى يك الاغ تكان مى خورد.در آن لحظات من تحت تأثير دو احساس مختلف قرار داشتم از يك سو تحسين مى كردم و از سوى ديگر عميقاً متأثر بودم. تحسين من از آن جهت بود كه مى ديدم گروه كوچكى از مردان مصمم تمامى لشكريان منظم روسيه تزارى را وادار به عقب نشينى كرده بودند. در آن چند روز تمامى آذربايجانيان با آن نفرت شديدى كه از روس ها دارند همگى با هم همدل شدند و هر يك از آنها به سهم خويش به اجراى آن «بلوف» بزرگ كمك كردند. آن شنود هاى تلفنى، تلگراف هايى كه بى محابا فرستاده مى شد، گزافه گويى ها و اظهارات زندانيان و يا كسانى كه خود را تسليم كرده بودند و آن اغراق گويى ها درباره تعداد نيروهاى عثمانى همه و همه در جهت اجراى هدفى مشترك بود تا روسها را فريب دهند و بترسانند و از شهر بيرونشان كنند. اما تأثر عميق و دلواپسى من از اين انديشه بود كه بعد چه خواهد شد؟ آن توده اندك از رزمندگان عشاير را نمى شد به عنوان يك نيروى منظم جنگى به حساب آورد و آغاز به جنگ با چنين نيروى اندكى به معنى باختن جنگ بود. اين ترس نيز وجود داشت كه رزمندگان عشاير درسرمستى پيروزى خود، دشمن را دست كم بگيرند و گمان كنند كه عمليات بعدى هم مانند تصرف تبريز به همين آسانى خواهد بود. تازه اگر به جاى آن گروه ناچيز افراد مسلح يا داوطلبانى بى شمار كه داراى فرماندهى سياسى و نظامى هستند به شهر ثروتمندى چون تبريز كه داراى ۲۰۰ هزار شهروند و ثروت زيادى است وارد شوند چه پيش مى آيد مردم تبريز در برابر گروهى از رزمندگان عشيره اى چه كارى از دستشان ساخته بود؟
ديدار من با احمد مختار بيك
روز جمعه ۸ ژانويه ۱۹۱۵ به نظر مى رسيد كه تبريز آرام است و هنوز آنچه من از آن مى ترسم رخ نداده است. «سردار احمد مختار بيك شمخال» با من در كنسولگرى آلمان ملاقات كرد و سلام هاى آقاى «فون كاردورف» كاردار سفارت آلمان در تهران و برادرم را به من رساند. ديدار او در من اثر مطبوعى برجاى گذاشت و او اعتماد مرا به خود جلب كرد. «احمد مختار» انسانى شرافتمند، عاقل و زيرك به نظر مى رسيد. «مختار بيك» همچون اعراب از نگاه او شهامت و صميميت مى باريد و من از ديدن او بسيار خوشحال بودم. همزمان با ورود «مختاربيك» به شهر تبريز، به همراه او دو انقلابى معروف مشروطيت به نام هاى حسن آقا فشنگچى و حاجى ميرزا آقابلورى نيز وارد تبريز شدند. در اين هنگام چون مأموران شركت تلگراف كه انگليسى بودند از شهر رفته بودند ارتباط تلگرافى تبريز با تهران قطع شده بود. «مختار بيك» قول داد كه به تلافى اين كار، سيم تلگراف تبريز - تفليس را قطع كند و در همين روز نيروهاى داوطلب «اروميه» و «سلماس» را اشغال كردند.
بازديد من از «مختاربيك شمخال»
روز شنبه ۹ ژانويه من به بازديد «مختاربيك» رفتم. او تمام وقت خود را صرف دنبال كردن روس ها مى كرد. وى در مورد تقاضاى من مبنى بر امنيت مردم غير نظامى تصميماتى اتخاذ كرد و در ضمن اطلاع داد كه فرداى آن روز مراسم آزادسازى و بازگشت من از عمارت كنسولگرى آمريكا به عمارت كنسولگرى آلمان انجام خواهد شد.
تشريفات آزادسازى من
روز يكشنبه ۱۰ ژانويه ۱۹۱۵ براى شركت در مراسم آزادسازى خودم لباس رسمى كنسولى امپراتورى آلمان را پوشيدم. «احمد مختاربيك» فرمانده سواران لشكر ويژه عثمانى در يك درشكه تشريفاتى شيشه اى در كنار من جاى گرفت و از خيابان هاى شهر كه انبوه جمعيت در آن موج مى زد، پر از دسته هاى موزيك بود حركت كرديم.
علاوه بر اينها در خيابان هاى شهر قزاق هاى ديو يزيون قزاق ايران كه فرماندهى آنها با افسران روسى است، به ما پيوسته و صف كشيده بودند و همان لباس رسمى قزاقى خود را بر تن داشتند، تنها يك تغييرى كه در پوشش آنها ديده مى شد، اين بود كه علامت صليب را كه در گوشه كلاهخود داشتند، كنده بودند.شايد قزاق ها با خود مى گفتند «بيگانگان مى آيند و مى روند، ولى ما همان قزاق هايى هستيم كه بوديم.»
در همان لحظات «سردار رشيد» نايب الاياله (معاون فرمانرواى آذربايجان) و سران رزمندگان گرد آمده بودند و دركنار آنها پرچم امپراتورى آلمان با احترامات نظامى به اهتزاز درآمده بود.
سران عشايرمردان باشكوهى بودند و ابهتى شاهانه داشتند. آنها بر خلاف مردم مشرق زمين كه چشم به چشم كسى نمى دوزند، در برخورد خود با ديگران به چشم آنها خيره شده و مردانه دست مى دهند. آيا اينها همان دلاورانى نيستند كه «گزنفون» مورخ معروف يونانى از آنها ياد كرده است.و آيا همان مردانى نيستند كه در روزگاران گذشته در كوه ها مسكن گزيدند؟ من هيچ وقت ديگر، چنان ابهتى را كه با زيبايى هاى مردانه آنچنان توأم شده باشد، نديدم.مشاهده اين رزمندگان كه زير تمثال ويلهلم قيصر آلمان ايستاده بودند، اين احساس را در من برانگيخت كه آنان داراى اصالت خون و نژاداند: اعضاى بدن آنها ظريف، ساق پا لاغر، بازوان قوى، چشم ها صاف، قد بلند و در گفتار رك گو و آكنده از شهامت بودند. همين تشريفات در ساعات بعد در كنسولگرى هاى عثمانى و اتريش برگزار و پرچم هاى آلمان و عثمانى و اتريش برافراشته شد. شب هنگام نيز در كنسولگرى آمريكا مجلس ضيافتى برپا گرديد كه در آن سردار رشيد جانشين فرمانرواى آذربايجان و «مختار بيك شمخال» فرمانده سواره نظام لشكر ويژه سوار عثمانى شركت داشتند.
ضمناً من از همان سواران عشايرى داراى «اسكورتى» شدم كه هرجا كه مى رفتم، از پيش و پس در حركت بودند.البته چنين اسكورت باشكوهى لازم بود زيرا مردم تبريز بايد به چشم خود مى ديدند كه اگر تا ديروز كنسول در محاصره سواران قزاق روس با آن تشريفات چشمگير از خيابان هاى تبريز مى گذشت حالا ورق برگشته و اين كنسول آلمان است كه چنان موقعيتى را بدست آورده است.شب هنگام همين سواران اسكورت با تشريفات كامل مرا تا خانه «سردار رشيد» كه به افتخار «مختاربيك» ضيافتى برپا كرده بود بدرقه كردند.رفتار «احمد مختاربيك» فرمانده عثمانى در اهالى شهر تبريز به نيكى اثرگذار شد و اطلاعيه هايى كه از سوى او صادر شد محبوبيت او را بيشتر كرد. از جمله اعلاميه هاى «مختاربيك» هشدار او براى شناسايى و معرفى شيادان بود. متن اطلاعيه از اين قرار بود:
اعلان - به عموم اهالى تبريز اعلام مى شود آن طور كه معلوم شده است پليس و افراد ديگر به بهانه اخذ مداخل، يا گرفتن پول، لباس، غذا و غيره براى اهالى شهر مزاحمت ايجاد مى كنند. ما كه در جنگ پيروز شده ايم به اين چيزها نيازى نداريم. لذا از كسانى كه از آنان چيزى به اين نام گرفته شده است تقاضا مى شود كه فوراً عامل را به من معرفى كنند تا به مجازات عمل خود برسند - احمد مختاربيك.
پخش اعلاميه هاى جهاد
در روز سه شنبه ۱۲ ژانويه ۱۹۱۵ اعلان هاى جهاد در تبريز به ديوارها الصاق شد. اعلان از سوى مختاربيك نبود بلكه كسانى آنها را با خود از خارج آورده بودند. در اين اعلاميه ها فتواى علماى مسلمان درج شده بود كه هر مسلمان بايد در جهاد شركت كند . نصب اعلاميه جهاد بر ديوارها از آن جهت جالب بود كه در كنار آن نطق شاه را هم چسبانده بودند. احمدشاه در افتتاح مجلس سوم گفته بود: «ايران كماكان بيطرف است.»
البته پس از انتشار اعلان جهاد داوطلبانى خود را معرفى كرده بودند و به آنها سلاح هم داده شد ولى اينها كسانى بودند كه علاقه مند به جنگ كردن با روس ها نبودند ميان اين داوطلبان و فرمانده عثمانى «احمد مختاربيك» اختلاف عقيده وجود داشت. انقلابيون ايرانى معتقد بودند «مختار بيك» با به كار گرفتن داوطلبان ايرانى مى تواند ارتش تحت فرمان خود را تقويت كند و اين، خشم «مختار بيك» را برانگيخت زيرا احساس مى كرد كه مقصود آنها به قدرت رسيدن است نه جنگ با روس ها و از سوى ديگر «مختاربيك» براى آن نيروها ارزش جنگى قائل نبود.
يك ترانه قديمى هست كه مضمون آن در جنگ ها نيز صادق است:«اين نه سلاح و نه لباس سربازان است كه در سرنوشت جنگ مؤثر است بلكه در نبردها همانا، آموزش تدريجى آنهم قبل از درگيرى ضامن پيروزى است. با اين ترتيب جنگ فقط با سربازان امكان دارد نه با مردم غيرنظامى حتى اگر آن غيرنظاميان لباس سربازان را به تن كنند.»
ايلات كه تا اندازه اى براى عمليات نظامى مناسب بودند از «مختاربيك» پيروى مى كردند ولى داوطلبانى كه در تبريز به سپاه او ملحق شده بودند نه تنها ناآزموده بودند بلكه از اصل براى جنگيدن آفريده نشده بودند.
سرانجام «مختاربيك» داوطلبان شهرى را بر سر اين دوراهى قرار داد كه يا به طور منظم به سپاه او ملحق شوند و يا اسلحه خود را زمين بگذارند و همين امر موجب آن شد كه «مختاربيك» ديگر محبوب حضرات نباشد.
خلع سلاح داوطلبان شهرى
روز چهارشنبه ۱۳ ژانويه ۱۹۱۵ هنگامى كه خبر رسيد سپاهيان روسى فرار كرده اند و در دهكده اى را در نزديكى تبريز به آتش كشيده اند، مختار بيك احساس خطر كرد و ضمن اعلام خطر فورى داوطلبان شهرى را كه حاضر به همكارى با مختاربيك نبودند خلع سلاح كرد و همراه با بقيه داوطلبان رهسپار نبرد با روس ها شد.روس ها در حال عقب نشينى به «مرند» بودند و او تا «صوفيان» پيش رفت. «مرند» و «صوفيان» هر دو در مرز ايران و روسيه قرار دارند. جاده ميان اين دو شهر توسط رشته كوه هايى قطع مى شود و در آنجا گردنه اى وجود دارد به نام «گردنه جام». در اين گردنه بود كه روس ها و عثمانى ها در برابر هم موضع گرفتند.
اعلام حركت وليعهد تبريز
در اين هنگام اعلام شد كه محمدحسن ميرزا برادر ۱۶ ساله شاه به عنوان فرمانرواى آذربايجان روز ۱۷ ژانويه ۱۹۱۵ به تبريز حركت مى كند. در غياب محمد حسن ميرزا «سردار رشيد» از طرف وليعهد فرمانروايى آذربايجان را برعهده داشت. مردم تبريز توسط اطلاعيه ها از مأموريت وليعهد آگاه شدند و از تهران وزير كشور (وزير داخله) تلگرافى داير بر حركت وليعهد به تبريز مخابره كرد و اعلام شد كه «نظام الملك» نيز به عنوان پيشكار وليعهد همراه او خواهد بود.
اقليت ها نفسى به راحتى كشيدند
جمعه ۱۵ ژانويه ۱۹۱۵ كاركنان اداره ماليه (دارايى) با ميانجيگرى من و كنسول آمريكا ضمانتنامه اى از مختار بيك دريافت كردند كه بدون مزاحمت مأموران عثمانى به كار خود ادامه دهند و همچنين ضمانت شد كه كسى مزاحم هيأت هاى مذهبى آمريكايى و فرانسوى نگردد.هنگامى كه اروپائيان مقيم تبريز مشاهده كردندكه نفوذ من (كنسول آلمان) نزد عشاير به اندازه اى است كه مى توانم از مزاحمت براى مسيحيان جلوگيرى كنم، نفسى به راحتى كشيدند.
تحريكات اقليت ها
به دنبال ضمانتى كه براى مسيحيان از «احمد مختار بيك» گرفته بودم، كسانى كه در خانه هاى خود پنهان بودند بيرون آمدند و تمام روز بيرون خانه مى ايستادند و خود را نشان مى دادند و با اين كار امكان درگيرى خود را با سواران عشايرى زياد مى كردند. هيأت مذهبى فرانسوى هم كه ترسشان ريخته بود بلافاصله زنگ كليساها را به صدا درآوردند به طورى كه گاه گاهى مجبور مى شدم به آنان تذكر دهم كه با اين تظاهرات آشكار و پر سر و صداى خود در امور مذهبى امكان دارد مسلمانان متعصب و جنگجو را به عكس العمل هاى شديدى وادارند.
ورود بقيه داوطلبان عثمانى ، به تبريز
روز شنبه ۱۶ ژانويه ۱۹۱۵ بقيه داوطلبان وارد تبريز شدند. فرمانده اينان «ابراهيم فوزى بيك» بود كه نماينده استان «موصل» در مجلس شوراى ملى عثمانى بود.
اين فرمانده جديد به محض ورود به تبريز اعلاميه منتشر كرد و در آن خاطرنشان كرد كه: «برخى از افراد داوطلب مسلح خود را سرباز عثمانى جا مى زنند و از مردم اخاذى مى كنند. منبعد در صورتى كه كسى در صدد اخاذى برآيد به «فوزى بيك» اطلاع دهند تا مقصر بلافاصله به سزاى اعمال خود برسد زيرا عثمانى ها براى غارت به تبريز نيامده اند و تنها هدف آنها بيرون كردن روس ها از آذربايجان است.»
تابلو به زبان روسى قدغن
همچنين «ابراهيم فوزى بيك» در اطلاعيه ديگرى يادآور شده بود كه تابلو برخى از دكان ها و مغازه ها به زبان روسى است، اين تابلوها به زور هم كه شده بايد پائين آورده شود.
«فوزى بيك» فرمانده گروه دوم سپاهيان داوطلب عثمانى كه اينك فرمانرواى تبريز شده بود بزودى در صدد جمع كردن اعانه برآمد قبل از آن نيز فرماندهان عثمانى اوراقى تحت عنوان جمع آورى ماليات چاپ كرده و از مردم پول گرفته بودند ولى اين بار در اوراق مبلغى ذكر نشده بود و اوراق جديد به صورت اعانه بود. اوراق اعانه به دو زبان تركى و فارسى چاپ شده بود.
نگرانى عثمانى ها از اعلام بيطرفى ايران
يكشنبه ۱۷ ژانويه ۱۹۱۵ به ديدار «سردار رشيد» جانشين فرمانرواى آذربايجان رفتم و بعد از آن از فرمانده ترك، ابراهيم فوزى بيك و رئيس ستاد او «حلمى بيك» بازديد كردم. «فوزى بيك» از اين كه دولت ايران پس از درگيرى هاى اخير در آذربايجان بار ديگر اعلام بيطرفى كرده است، نگران بود. دو روز بعد در تاريخ ۱۹ ژانويه ۱۹۱۵ «سردار رشيد» در قصر فرمانرواى آذربايجان جشن باشكوهى به افتخار تازه واردان عثمانى برگزار كرد. ايرانيان به اين گونه تشريفات علاقه زيادى دارند. در اين جشن من و همسرم و كنسول آمريكا و مقامات عالى ايرانى و رؤساى رزمندگان حضور داشتند. غذا واقعاً عالى بود، زيرا «سردار رشيد» يك آشپز ماهر روسى داشت.«سردار رشيد» در اين مراسم به صراحت تمام با لحنى مهيج، از اين كه تبريز از تصرف روس هاى خارج شده اظهار شادمانى كرد.پس از او «فوزى بيك» فرمانده سپاه داوطلب عثمانى «اخوت اسلامى» را مطرح كرد و «حلمى بيك» رئيس ستاد او ضمن قدردانى از امپراتورى آلمان با غرور و افتخار تمام اظهار داشت كه من از شاگردان «استراتژيست» معروف آلمانى «فون در گوبيتس» هستم و زير دست فرماندهان آلمانى آموزش ديده ام.در پايان مراسم به افتخار «هيندنبورك» سردار معروف آلمانى كه به فتوحات درخشانى نايل شده بود، همگى فرياد زنده باد «هيندنبورك» سر دادند.
اوضاع جبهه هاى جنگ
در اين هنگام روس ها در «گردنه جام» نزديك مرز روسيه مواضع خود را مستحكم كرده، در انتظار رسيدن نيروهاى تازه نفس بودند و «مختاربيك» و رزمندگان به آن اندازه نيرومند نبودند كه بتوانند روس ها را از آذربايجان بيرون كنند. شنبه ۲۳ ژانويه ۱۹۱۵ براى اين كه از موقعيت نظامى نيروهاى عثمانى اطمينان حاصل كنم عازم جبهه شدم و «حلمى بيك» رئيس ستاد «فوزى بيك» را هم به همراه خود بردم. رفتيم به سوى «صوفيان» كه نيروهاى داوطلب مختاربيك در آن حوالى بودند. تقريباً ۵۰ كيلومتر به سمت صوفيان را پشت سر گذاشتيم در طرفين جاده سلاح هاى «شربنل» كه كار گذاشته بودند به چشم مى خورد و گروه هاى مجروح در ميان راه ناله مى كردند ناگهان ديدم گروهى سوار به سوى ما مى آيند، فرمانده آنان را شناختم وى «مختاربيك» بود. اتومبيل را متوقف كرديم رفتيم طرف او و از او پرسيدم آيا در حال عقب نشينى هستيد؟ جواب داد: «آقاى ويلهلم ليتن، ما در اينجا مشغول بازى «ژيمناستيك» هستيم! كار ما در اينجا شبيه ژيمناستيك است. كار ما مثل ژيمناستيك تكرار مكررات است.رزمندگان هر روز با شهامتى زياد سوار اسب مى شوند و در حالى كه فريادهاى ترس آور سر مى دهند به سنگرهاى روس ها در «گردنه جام» هجوم مى برند و آن سنگرها را با آتش مسلسل هاى خود تصرف مى كنند. اما هنگامى كه هوا تاريك شد در حالى كه بسيار خوشحال و راضى هستند، ۱۵ كيلومتر راه صوفيان را طى مى كنند تا غذا بخورند، اسب ها را تيمار بكنند و بخوابند، صبح روز ديگر باز با اسب هاى خود حركت مى كنند و به آن سنگرها هجوم مى برند و با كمال تعجب مشاهده مى كنند كه روس هاى مغلوب به روسيه فرار نكرده بلكه سنگرها را دوباره اشغال نموده اند و بالاخره باز همان بازى تكرار مى شود آنان سنگرها را دوباره مى گيرند و شب دوباره به خانه بازمى گردند و اگر روس ها صبر و تحمل خود را از دست ندهند اين كار را بدون آنكه قدمى به جلو برداشته باشيم تا قيامت مى توانيم ادامه دهيم. اين طريق جنگيدن ويژه شرقيان است. اينان به جاى آن كه شكست واقعى دشمن را مد نظر داشته باشند، مى خواهند كه روى او تأثير روانى بگذارند و تضعيف روحيه نمايند.
|
|
|
اين طرز جنگيدن ويژه عشاير است و به اين گونه جنگيدن عادت كرده بودند، آنها تعجب مى كردند كه روس ها پس از آنكه شكست خوردند، چرا به روسيه فرار نكردند؟ به همين دليل است كه اصولاً عشاير براى جنگ هايى كه خارج از محدوده چراگاه هاى آنان صورت مى گيرد، به هيچ وجه مناسب نيستند.«احمد مختاربيك» از اين كه پس از مدت ها به ديدار «حلمى بيك» موفق شد خوشحال بود زيرا موقعيتى به دست آورده بود تا مشكلات خود را با مقامات نظامى عثمانى در ميان بگذارد.«مختاربيك» از آن مى ترسيد كه روس ها موضع تهاجمى به خود بگيرند در حالى كه او آماده مقابله با روس ها نبود، اسب ها هم وضعيت بدى داشتند. خلاصه اگر معجزه اى رخ ندهد، روس ها مجدداً وارد تبريز خواهند شد.
بازگشت روس ها به تبريز
در اين هنگام تلگرافى از تهران به من رسيد كه طبق اظهارات سفير روسيه در تهران، دولت روسيه دستور اشغال دوباره تبريز را داده است. از اين رو به فرماندهان عثمانى توصيه شده بود كه تصميمات لازم را اتخاذ نمايند. من نگرانى خود را به اطلاع كنسول آمريكا رساندم. كنسول آمريكا به من گفت شما قبلاً در كنسولگرى آمريكا پناهنده بوديد و بعد خارج شديد لذا اگر روس ها به تبريز بازگردند ديگر نمى توانيد يك بار ديگر تحت حمايت آمريكا باشيد. در جواب كنسول آمريكا گفتم پس من همين امروز از تبريز حركت مى كنم زيرا مايل به اسارت در دست روس ها نيستم.
اين تصميم من موجب ايجاد نگرانى هايى شد و اروپائيان مقيم تبريز از من خواستند كه از تصميم خود صرفنظر كنم و استدلال آنها اين بود كه اگر من كه كنسول آلمان هستم از شهر خارج شوم رزمندگان عشاير احساس خواهند كرد كه وضع آنها هم در خطر است و احتمال دارد دست به كشتار اروپائيها بزنند و من تنها كسى هستم كه روى عشاير نفوذ دارم و مى توانم آنها را از اين كار باز دارم. سرانجام با كنسول آمريكا به اين توافق دست يافتيم كه من تا آخرين دقايق در تبريز بمانم و چون نمى توانم همسرم را با خودم ببرم كنسول آمريكا امنيت همسرم را تضمين كند. بدين ترتيب همسر من بار ديگر به كنسولگرى آمريكا در تبريز نقل مكان كرد.
جشن تولد قيصر در تبريز
چهارشنبه ۲۷ ژانويه ۱۹۱۵- تولد قيصر نزديك شد. من و همسرم ضمن آماده ساختن سالن كنسولگرى آلمان براى پذيرايى وسايل خود را بسته بندى كرديم و هر چيزى را كه مهم بود در جاى امنى گذاشتيم و خود را براى بازگشتن به كنسولگرى آمريكا آماده كرديم. بعد از نقل مكان به كنسولگرى آمريكا همسر من تنها زمانى به كنسولگرى آلمان مى رفت كه مى خواستيم به امور جشن تولد قيصر سركشى كنيم.در روز تولد ويلهلم قيصر آلمان در حالى كه دسته موزيك در وسط باغ ترانه هاى خوش مى نواخت، من با لباس رسمى كنسولگرى در سالن بزرگ از ميهمانان پذيرايى مى كردم.
محترمين ايرانى، با لباس هاى رسمى و خلعت هاى خود پيش من مى آمدند تا تولد قيصر را تبريك بگويند و من نيز در حالى كه خنده بر لب داشتم با آنها خوش و بش مى كردم. اما در درونم اضطراب حكمفرما بود و هر لحظه منتظر آن بودم كه صداى تير قشون روس به گوش برسد زيرا يقين داشتم كه روسها ديگر براى ورود به شهر زياد در حالت انتظار باقى نخواهند ماند.
ادامه دارد