شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ - ۶ صفر ۱۴۲۸
Sat, Feb 24, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۷۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
به بهانه سالروز تولد آرتور شوپنهاور
كتاب انديشه
به بهانه سالروز تولد آرتور شوپنهاور
جهان، تجلى «اراده»
278934.jpg
عليرضا وحيدى
پنجشنبه، سوم اسفند، زادروز آرتور شوپنهاور بود. فيلسوفى كه شايد شهرتش را مديون به زير سؤال بردن برخى مبانى فلسفى هگل باشد.
آرتور شوپنهاور در ۲۲ فوريه ۱۷۸۸ در شهر دانتزيك متولد شد. وى ابتدا به مطالعه پزشكى و سپس به فلسفه گرايش پيدا كرد و در سال ۱۸۱۳ از دانشگاه ينا دكتراى فلسفه اش را گرفت. در برلين در همان دانشگاهى كه درس مى خواند به تدريس پرداخت ولى ضديت و مخالفت او با فلسفه مطرح زمانش يعنى فلسفه هگل باعث عدم موفقيت او شد، آنگاه دانشگاه را ترك كرد و به ايتاليا مسافرت كرد و در سال ۱۸۳۳ به فرانكفورت رفت و تا آخر عمر همان جا اقامت كرد.
شاهكار فلسفى شوپنهاور با عنوان «جهان همچون اراده و تصور» نخستين بار در سال ۱۸۱۸ منتشر شد و در پى آن مقاله ها و كتاب هاى ديگرى در شرح و بسط اين پروژه اصلى اش تدوين كرد.
شوپنهاور در سى و يكم سپتامبر سال ۱۸۶۰ به علت خونريزى ريوى در اتاق كارش درگذشت. روى سنگ مزار اين فيلسوف بزرگ تنها نوشته شده است: آرتور شوپنهاور

شوپنهاور از منتقدان مكتب ايده آليسم و بويژه هگليانيسم است ولى به همان اندازه كه مخالف اين جريان ها است، با فلسفه نظرى كانت همسويى و همراهى نشان مى دهد. كانت فلسفه خود را از تحليل تجربه آغاز كرده است و جهان را به دو پاره پديدار و اشياى فى نفسه تقسيم مى كند و اعلام مى دارد كه شناخت اشيا فى نفسه امكان ناپذير و محال است. شوپنهاور نيز دقيقاً از همين جا آغاز مى كند اما با اين تفاوت كه او معتقد است كه مى توان به شناخت شىء فى نفسه كه وراى تجربه و پديدار است، رسيد. به نظر او براى شناخت شىء فى نفسه كافى است از طريق درون نگرى و توجه به خويشتن چيزى را غير از پديدارها به صورت فى نفسه دريابيم. به نظر شوپنهاور اين شىء فى نفسه غير از «اراده» چيزى نيست؛ بدن تجسم فيزيكى اراده است و اين امر را تا آنجا پيش مى برد كه همه جهان را براساس اراده تبيين مى كند و صراحتاً اعلام مى كند كه ذاتاً اراده يك انگيزه كور و غيرعقلى است كه نگه دارنده خود است (صيانت ذات). به عبارت ديگر واقعيت، اراده زندگى است.
اين اراده به زندگى سبب مى شود تا اراده همچنان در موجودات ديگر به تكرار خود بپردازد. بنابراين اراده به زندگى، در اجسام طبيعى به صورت نيروى مكانيكى و در گياهان و حيوانات نيز به شكل غريزه ظهور مى كند و سرانجام با بنا شدن مغز اراده به آگاهى بدل مى شود.
در واقع، شوپنهاور تمام صور شناختى كانت را به زمان، مكان و يك مقوله عليت تقليل مى دهد. به حكم اين قاعده فلسفه شوپنهاور دچار نوعى بدبينى است، چرا كه در نظر او اگر واقعيت، اراده زندگى است و جهان تعين يافتگى چنين اراده كورى است، زندگى چيزى غير از تيره روزى و دردمندى نيست.
شوپنهاور موجودات را با تحليلى دقيق و گسترده مورد بررسى قرار مى دهد و نتيجه مى گيرد كه زندگى رنج آور و دردناك است. اگر تمنيات و خواهش هاى اين اراده ارضا نشود، پريشانى باقى مى ماند و باعث افزايش رنج مى شود و اگر ارضا شود كسالت به دنبال دارد و اين چرخه سبب بروز ميل و پريشانى هاى ديگرى خواهد شد.
اراده براى باقى نگه داشتن خود هزاران عذر و بهانه دارد. اراده زيستن، سيرى ناپذير است.
يكى از اين بهانه ها عشق است. اراده به وسيله اين نقاب خود را در زير الطاف عشق پنهان مى كند، يكى ديگر از اين بهانه ها خودپرستى است كه باعث افزايش درد مى شود. علاوه بر اين شوپنهاور معتقد است بالا رفتن سطح علم و دانش باعث افزايش سطح پريشانى و رنج است.
فلسفه شوپنهاور در تعين و مخالفت تام با نظام فلسفى هگل قوام مى يابد. در نظام فلسفى هگل واقعيت و عقلانيت منطبق هستند و تاريخ و پيشرفت، وجود شر را توجيه مى كند، اما به نظر شوپنهاور واقعيت غيرعقلانى و كور است و عشق و پيشرفت و تاريخ هيچ كدام واقعيت رنج را در زندگى توجيه نمى كند و اينها فقط نقاب هايى است كه اراده، خود را در زير آنها مخفى مى كند. به اين اعتبار، نظام فلسفى هگل و شوپنهاور نمودار دو ادراك متفاوت از وجود است.
در نظر شوپنهاور اگرچه جهان تعين يافتگى اراده غيرعقلانى است اما اصول اخلاقى اى براى زهد و نفى اين اراده وجود دارد. در واقع او ريشه همه شرور عالم را در اراده مى بيند. مگر اين كه اين اراده به كلى نفى و انكار شود. گام هايى كه براى نفى و انكار اراده وجود دارد، عبارت است از زيبايى شناسى و اخلاق و نهايت اخلاق زهد است.
زيبايى شناسى: در تبيين و توصيف اين امر مى توان گفت كه شوپنهاور ميان اراده و پديدارها، صور كلى افلاطونى را قرار مى دهد و معتقد است: ما اگر بتوانيم در مشاهده پديدارهاى جزيى مكتب افلاطون را درك كنيم به گوهر و اساس اين عالم پى خواهيم برد. لازمه واصل ديد زيبايى شناسى تعليق موقتى اراده است. لذت ما از مشاهده طبيعت يا نقاشى بسته به اين است كه آن را بى شائبه غرض و هواهاى شخصى تماشا كنيم. در نظر هنرمند رودخانه راين يك رشته مناظر سحرانگيز است كه خيال و حواس او را با الهام زيبايى شيفته و مجذوب مى كند، ولى مسافرى كه سرگرم امور شخصى است راين و دو ساحل آن را همچون خطوط ممتدى مى بيند كه پل ها مانند خطوط ديگرى آن را از پهنا قطع مى كنند. بدين ترتيب هنرمند چنان از خود بى خبر است كه تماشاى غروب آفتاب از قصر و زندان براى او يكسان است.
اخلاق: اگر انسان به درك اين واقعيت برسد كه غير از خود، انسان هاى ديگرى نيز همانند او هستند مجبور مى شود خودپرستى اش را موقوف نگه دارد و از آنجا كه اراده زندگى ريشه همه شرور است، نقش بنيادى اخلاق در تفكر شوپنهاور شفقت وترحم است.
به عقيده او، انسان غيراخلاقى كسى است كه سعى در افزايش رنج ديگران مى كند و يا نسبت به آن بى تفاوت است. در مقابل، انسانى اخلاقى است كه پريشانى و رنج ديگران را رنج خود بداند و سعى بر تسكين آن كند. هنر، اراده را ناديده مى گيرد و اخلاق آن را مى رنجاند و رياضت كشى و زهد آن را نفى و انكار مى كند كه زاهدان و قديسان به اين مرحله از انكار اراده مى رسند.
شوپنهاور با سوءتفاهمى بزرگ درباره زندگى معنوى و روحانى، معتقد است زاهدان و قديسان كليساى مسيح كاملاً موفق به نفى و انكار اراده شده اند. اصول اخلاقى شوپنهاور در رياضت كشى و زهد كه نفى و انكار كامل اراده است به اوج خود مى رسد. او كاملاً با نظام فلسفى هگل كه زندگى را تجليل و تكريم مى كند، مخالف است.
كتاب انديشه
آنارشيسم، سياست شاعرانه
278943.jpg
(جستارهايى درباره سياست)
هربرت ريد
ترجمه حسن چاوشيان
نشر اختران

واژه آنارشى در جهان غرب مايه پريشانى اكثر مردم مى شود؛ اين واژه حاكى از بى نظمى، خشونت و عدم قطعيت است. آنها براى ترسيدن از چنين چيزهايى دلايل خوبى دارند، زيرا سال هاست كه با آنها زندگى كرده اند، البته نه در جوامع آنارشيستى (كه هرگز وجود نداشته اند) بلكه درست در همان جوامعى كه بيشترين ترس از آنارشى را داشته اند، يعنى دولت ـ ملت هاى نيرومند روزگار مدرن. هربرت ريد، نويسنده اين اثر، شاعر و فيلسوف هنر، يك آنارشيست است.
هربرت ريد از رهگذر تجربه هاى خاص خويش به آنارشيسم فلسفى رسيد. «رويكرد زيباشناسانه به سياست» مفهومى است كه ريد در كتاب حاضر به مخاطبش عرضه مى كند.
او معتقد است نظم و ترتيب فعلى دنياى سياست، به قسمى كه در جهان امروز مى بينيم، نظمى است كه به جامعه تحميل مى شود؛ نه مردم آن را مى خواهند، و نه آن وقعى به نيازهاى مردم مى گذارد؛ به همين دليل، آشوبناك و ويرانگر است. سياست بختكى است كه بر احساسات ما سنگينى مى كند. سياست ناقض اساسى ترين اقتضاى زيباشناسى است ـ بى بهره از زيبايى است. سياست تحميلى است، مثل صدايى كه با چنان بسامدى به گوش ما بكوبد كه فريادمان درآيد، و كسانى كه آن را به راه انداخته اند، آن را موسيقى بنامند. «نظم» زندگى مدرن چنان همهمه و جنجالى است كه ما را نسبت به الحان ظريف تر و ملايم تر جهان تقريباً ناشنوا ساخته است. آنارشيست ها معتقدند كه نهاد سرمايه دارى نهادى ويرانگر غيرعقلانى و ناانسانى است. سرمايه دارى حريصانه منابع سرشار زمين را مى بلعد و سپس مقادير انبوهى از محصولات را با آنها سرهم بندى مى كند.
آنارشيست ها مى گويند هر ۲ نوع بوروكراسى سرمايه دارى و سوسياليستى زمانه ما نتوانسته اند به بزرگ ترين وعده خويش، كه استقرار دموكراسى است، عمل كنند. جوهر و ذات دموكراسى اين است كه مردم بايد كنترل زندگى خويش را در اختيار داشته باشند، ولى زندگى هاى ما با مجتمع سياسى ـ نظامى ـ صنعتى دولت هاى بزرگ هدايت مى شود.
آنارشيست ها معتقدند كه عبارت «نظم و قانون» از نيرنگ هاى بزرگ دوران ماست. قانون موجب نظم نمى شود. قانون، اگر چيزى به دنبال آورد، همانا نظم دولت توتاليترى، يا نظم ارتش است كه در آنها ترس و تهديد موجب مى شود مردم سر جاى خود بمانند. قوانين، بنابه طبع، نمى توانند جامعه خوبى بيافرينند؛ چنين جامعه اى فقط به دست شمار عظيم مردمانى خلق مى شود كه ذخاير و منابع و نيز خودشان را به صورت داوطلبانه به نظم و ترتيب مى كشند. آنارشيست ها تمدن مدرن را به نقد مى كشند و مى گويند كه تمدن مدرن، با «حكومت قانون» و فعاليت هاى غول آساى صنعتى، و با «دموكراسى نمايندگى»اش، چه چيزى به ارمغان آورده است؟ در حالى كه خود آنارشيست ها هم متهم شده اند كه طرفدار خشونتند و آن را روش ايجاد تغيير انقلابى مى دانند. اما حقيقت اين است كه آنارشيست ها تغيير انقلابى را چيزى فورى و بى واسطه مى انگارند، چيزى كه هم اكنون هرجا كه هستيم، هرجا كه زندگى مى كنيم، و هرجا كه كار مى كنيم بايد انجام دهيم. چنين انقلابى يك هنر است.يعنى نيازمند جسارت تخيل نيز هست.
آنارشيست ها مى كوشند رابطه پيچيده و بغرنج نهادهاى در حال تغيير و فرهنگ در حال تغيير را سر و سامان دهند. آنان مى دانند كه ما بايد هم اينك در فرهنگ شروع به انقلاب كنيم: اما اين را هم مى دانند كه اين انقلاب بسيار محدود خواهد بود تا وقتى كه راه تازه اى براى زندگى توده هاى مردم باز شود. «ريد» در اين باره مى نويسد: «نمى توان فرهنگ را از بالا تحميل كرد ـ فرهنگ بايد از پائين بجوشد. فرهنگ از ميان مردم، از بطن كار و زندگى روزانه آنان برمى آيد. فرهنگ تجلى خودجوش سرخوشى هاى مردم در زندگى و در كار است، و اگر اين سرخوشى وجود نداشته با شد، فرهنگ هم وجود ندارد».
به اعتقاد هربرت ريد فن و هنر انقلاب بايد فراتر از آنچه «عقل» و آنچه «علم» مى نامند برود. چون هم عقل و هم علم به تجربه ناقص گذشته محدود هستند.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   |   اقتصادى   | 
|   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   |   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |