سميه قاضى زاده
سامان احتشامى متولد ۱۳۵۷ است. او از ۷ سالگى با بهره گيرى از محضر استادانى چون زنده ياد جواد معروفى، دكتر محمد سرير، اسماعيل امين مؤيد با ساز پيانو وارد دنياى موسيقى شد و در ۱۴ سالگى موفق به انتشار نخستين آلبومش گرديد. در نخستين سال هاى يادگيرى ساز از علاقه اش به آهنگسازى باخبر شد و در همان سال ها براى ساخت قطعه «مدرسه قشنگ ما» موفق به دريافت ديپلم افتخار جشنواره موسيقى كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوان شد. در سال هاى ۱۳۷۰ تا ۷۴ برنده لوح زرين و لوح تقدير جشنواره موسيقى فجر شد و مقام اول را در پيانوى كلاسيك و ايرانى كسب كرد و در سال ۱۳۸۲ برگزيده جشنواره موسيقى فجر شد.
از او تا كنون بيش از ۱۲ آلبوم موسيقى هچون «باغ به باغ» ، «كوچولو ها در باغ»، «راز باغ»، «اى پرى كجايى»، «بهشت من» و. . . منتشر شده است. اگرچه اين روز ها بيشتر وقت احتشامى به تدريس مى گذرد، اما اين كار باعث نشده است تا او از برگزارى كنسرت هاى مختلف موسيقى ايرانى و جهانى در قالب اجراى تكنوازى و اجراى گروهى باز ماند. در كنار اين كنسرت ها، او هر ساله با جمعى از شاگردان خود نيز كنسرت مى دهد. از ديگر فعاليت هاى وى مى توان به ساخت موسيقى فيلم هايى چون « رستگارى در هشت و بيست دقيقه» ساخته سيروس الوند و «اين ترانه عاشقانه نيست» ساخته رحمان رضايى نيز اشاره كرد.
با موسيقى فيلم شروع كنيم، اين روز ها مشغول ساخت اثرى هستيد يا نه؟
اين روز ها بيشتر منتظرم تا ببينم موسيقى «اين ترانه عاشقانه نيست» رحمان رضايى در نهايت چطور از آب درآمده است. چون شنيده ام همين روز ها قرار است اكران شود. در حال حاضر، مشغول آخرين مراحل صداگذارى و ميكس موسيقى فيلم « پايندان» هستم كه فيلمى است در مورد صنعت در ايران. براى من تجربه بسيار جالبى بود، چون بايد اين موسيقى در كنار يك گفتار صنعتى مى نشست و اين كار دشوارى بود و حال و هوايش مثل فيلم هاى سينمايى نبود كه عدم حضورموسيقى خيلى زود احساس مى شود. من بايد نوعى از موسيقى را مى ساختم كه در لايه هاى زيرين گفتار شنيده شود. همچنين به تازگى براى فيلم انيميشنى با عنوان «شازده كوچولو» از ساخته هاى استاد نورالدين زرين كلك آهنگسازى كردم كه آن هم تجربه خوبى بود و در جشنواره فجر هم در قالب فيلم «فرش ايرانى» به نمايش درآمد.
پيش از اين، ساخت موسيقى براى انيميشن را تجربه كرده بوديد؟
خير، اما اين بار احساس كردم كه ساخت اين موسيقى به من مى گويد كه هنوز كودك درونم زنده است. بخصوص اين كه من هر روز به كودكان زيادى آموزش موسيقى مى دهم، بچه هايى كه اهل ديدن كارتن هستند و گاه با همان فضاى ذهنى و همان خواسته ها سر كلا س حاضر مى شوند و از اين نظر لمس اين دنيا برايم دشوار نبود؛ ضمن اين كه در طول سال هاى قبل كارهاى مختلفى را در زمينه موسيقى كودك انجام داده بودم. در اين كار هم سعى كردم تا صداهاى مطبوع بچه ها را به بهترين شيوه اى كه مى توانستم با تصوير همراه كنم.
چه ويژگى هايى را براى ساخت موسيقى انيميشن در نظر گرفتيد كه براى موسيقى مثلاً يك فيلم سينمايى در نظر نمى گرفتيد؟
ببينيد همانطور كه فضاى كلى يك اثر انيميشن يك فضاى تصنعى و انتزاعى است، موسيقى آن هم بايد يك موسيقى انتزاعى باشد. شما مى توانيد شازده كوچولو را ببينيد پس موسيقى هم بايد يك موسيقى در همان حد و اندازه باشد. براى خلق چنين موسيقى هم اغلب سازهاى الكترونيكى بهترين ابزار هستند. از سويى، من هميشه براى ساخت موسيقى فيلم هاى سينمايى از اركستر بزرگ استفاده مى كنم و خود اين جريان تفاوت آشكارى بود در ساخت اين موسيقى با موسيقى فيلم سينمايى. به عبارت ديگر، موسيقى اين انيميشن يك جور افكت هاى موسيقايى بود براى جذابيت كار نه اين كه بخواهم ملودى سازى كنم.
اگر اشتباه نكنم شما در طول اين سال ها عمده فعاليت خود را روى نوازندگى و آهنگسازى براى پيانوى سنتى ايرانى گذاشته ايد. سؤالم اين است كه در طول همه اين سال ها هر وقت كسى بخواهد در مورد پيانوى سنتى ايرانى حرف بزند، اسم نخستين و آخرين افرادى را كه مى برد استادانى هستند مانند مرتضى خان محجوبى، جواد معروفى و چند تا اسم ديگر كه شايد همگى آن ها حداقل در دو دهه پيش فوت كرده اند. چرا هنوز موسيقى ايران نتوانسته چهره جديدى را براى پيانوى سنتى ايران معرفى كند؟
شايد مهم ترين دليلش سختى كار باشد، چون واقعاً اجراى موسيقى ايرانى با پيانو كار سختى است. دوم اين كه اگر كسى صرفاً بخواهد با پيانو قطعه اى ايرانى را بنوازد نمى تواند، به اين معنى كه براى نواختن و يادگيرى تكنيك پيانو حتماً بايد اتودهاى موسيقى كلاسيك را نواخته باشد. يعنى راحت بگويم كه اگر كسى با موسيقى كلاسيك، روش هاى نواختن و تكنيك هاى آن آشنا نباشد و نتواند موسيقى كلاسيك را خوب با پيانو اجرا كند، نمى تواند وارد نوازندگى پيانوى سنتى ايرانى بشود و كسانى كه صرفاً موسيقى ايرانى مى نوازند و با موسيقى كلاسيك آشنايى ندارند، اجرايشان به گوش حرفه اى ها سالم نيست. به همين دليل بسيارى از كلاسيك كار ها خرده مى گيرند كه چرا بايد با پيانو موسيقى ايرانى اجرا كرد و شما مطمئن باشيد آن عده اى هم كه خوب موسيقى كلاسيك را با پيانو اجرا مى كنند از پس نوازندگى موسيقى ايرانى بر نمى آيند، چون ظرافت هاى بالا و خاص خودش را دارد. پس طبيعى است كه تعداد نوازنده هاى پيانوى سنتى ايرانى كم باشد چون براى نواختن همراه با آواز بايد ريز نواخت و براى ريز زدن پيانو شخص حداقل بايد ۵ سال مداوم اتود كلاسيك زده باشد تا به اين تكنيك دست پيدا كند. خب حالا شما به من بگوييد نوازنده اى كه ۵ سال مداوم گوشش به آواهاى موسيقى كلاسيك و نواختن آن ها عادت كرده، چطور بايد فضاى ذهنى اش را تغيير بدهد و به نوازندگى ايرانى روى بياورد؟ همه اين ها به اين دليل است كه روش آموزش پيانوى سنتى ايرانى وجود ندارد كه دليلش كم كارى استادان موسيقى نيست. واقعاً نمى شود در اين حوزه نت موسيقى نوشت. استادانى هم كه اين كار را در حوزه موسيقى سنتى ايران كرده اند، كتاب هايشان را همراه با نوار منتشر كرده اند چون در غير اينصورت كتاب به تنهايى نمى توانست پاسخگو باشد. به اين دليل كه موسيقى ما مانند موسيقى هند موسيقى احساسى است و مثل موسيقى كليسا موسيقى فرموله نيست، نوشتن آن بر پايه احساس و بداهه استوار است كه خيلى شدنى نيست. چون نوشتن، احساس آن را از بين مى برد. اگرچه كار اوليه بايد انجام مى شده، يعنى همانطور كه كار ميرزا عبدالله و آموزش هاى سينه به سينه او نوشته شد تا نسل هاى بعدى از آن استفاده كنند، اى كاش لهجه هاى نوازندگى مرتضى خان محجوبى هم نوشته مى شد.
البته هم اكنون پارتيتورهايى از استادان پيانوى ايرانى وجود دارد.
بله اما اين پارتيتور ها و قطعات منتشرشده بر خلاف اجراى اين استادان است. مثلاً فانتزى ژيلايى كه آقاى معروفى ساخته و در نوارش اجرا كرده است و مردم از شنيدن آن لذت مى برند، با چيزى كه در كتاب نوشته شده است فرق مى كند. چون نت ها بعد از اجرا نوشته شده است، البته طبيعى هم است چون در آن زمان اين همه نرم افزار نت نويسى نبود. الآن ما با كامپيوتر نت مى نويسيم و بعد كامپيوتر آن را اجرا مى كند و ما به راحتى مى توانيم تفاوت ها و اشكال ها را پيدا كنيم.
پس با وجود اين همه امكانات چرا امروز اين اتفاق ها نمى افتد؟چرا هم اكنون با وجود اين همه نرم افزار كسى نغمات موسيقى را براى پيانوى سنتى ايرانى نمى نويسد؟
من در حال حاضر مشغول اين كار هستم. اين روز ها هنرجوى عزيزم مانى باستانى پاريزى در حال اجراى رديف استاد محمود كريمى با پيانوست. تا به حال سه پنجم اين رديف اجرا شده و از سوى ديگر دو پنجم رديف ميرزاعبدالله كه اصولاً براى تار و سه تار نوشته شده نيز توسط هنرجوى ديگرم سينا سليم زاده با پيانو اجرا شده است. در كنار اينها، من خودم مشغول جمع آورى تمام نغمات ايران هستم كه اتمام آن دو تا ۳ سال ديگر طول مى كشد و تا كنون هم ۲سال از فعاليتمان گذشته است.
|
|
|
آخر هر هفته به استوديو مى روم و چند گوشه را ضبط مى كنم. قرار است كه اين اثر با كتابچه توضيحات كامل گوشه هاى ايرانى منتشر شود. از سوى ديگر، سى دى همراه با اين اثر منتشر مى شود كه فيلم دست نوازنده پيانو در حين نواختن است تا مردم بتوانند در صورت تمايل براى اجراى قطعات، از آن استفاده كنند و اين سى دى با هر برنامه اوليه اجراى فيلم مى تواند اجرا شود. اما اين كه چرا اين كار را كلاً خودم نمى نوازم و شاگردانم آن را مى نوازند به اين دليل است كه اين دو نفر الفباى موسيقى را هم از من آموختند و من بسيار دوست داشتم كه هم اكنون كه اين ها به اين مرحله رسيده اند، خودشان اين كار را انجام بدهند و رديف موسيقى ايران را اجرا كنند. البته خودم هميشه سر ضبط حضور دارم.
اين اثر به سفارش ارگان خاصى توليد مى شود؟
خير. كاملاً خصوصى و شخصى توليد مى شود. ببينيد من تا به حال آلبوم هاى زيادى را توسط شركت هاى مختلف توليد كرده ام، كه برخى از آن ها مثل «باغ به باغ» هنوز جزو پرفروش ها است. امسال خودم شركت «آواى باغ مهر» را ثبت كردم تا بتوانم آثارم را خودم توليد كنم. بخصوص، اين كه خود موسيقيدان كوچكترين دخالتى نمى تواند در مسائل اجرايى انتشار اثرش داشته باشد و همه چيز در دست ناشر است. كارى كه در حال حاضر بر روى نغمات موسيقى ايرانى در حال انجام آن هستم نيز قرار است توسط همين شركت منتشر شود، كارى بسيار پرهزينه كه هرگز هزينه آن برنخواهد گشت و كارى فقط و فقط فرهنگى است. زيرا مثلاً شور فقط خودش تعداد زيادى گوشه و نغمه دارد كه نواختن هر كدام از اين ها براى من كه همه وقتم صرف تدريس موسيقى مى شود، بسيار سخت است. بنابراين، بسيار علاقه مندم كه از اين كار حمايت شود چون بسيار هزينه بر است. از طرفى، نمى توانم بگويم كه خب حالا كه حمايتى نمى شود من هم اثرى توليد نكنم. خير، اصلاً اينطور نيست.
بسيارى از جوان تر ها گاه در سن و سال شما موسيقى را شروع مى كنند و حال آن كه شما اين همه اثر ساخته و منتشر كرده ايد. اما با اين خلاقيت آهنگسازى، همه وقت تان را روى تدريس موسيقى گذاشته ايد. اين مسأله به زعم شما يك معضل است؟
خير، اول اين كه من از تدريس لذت مى برم و دوم اين كه كار مفيدى انجام مى دهم.
بله، اما آيا وظيفه اصلى يك آهنگساز، آهنگسازى نيست؟
وظيفه اصلى يك آهنگساز در كجا؟ بله صحبت شما درست است، اما وقتى مى بينم كه با چه مشقتى بايد پولم را از تهيه كننده ها بگيرم و از اين طرف شاگردانم نمى گذارند من شرمنده صاحبخانه ام شوم، چرا نبايد تدريس كنم؟ من وقتى كنسرت مى دهم در بهترين شرايط ۶ ماه بعد تسويه حساب مى شود. همه اين ها به اين دليل است كه كسانى هم كه بخشى را براى موسيقى در نظر مى گيرند، باز بودجه اى را براى آن نمى بينند، تهيه كننده در دقيقه ۹۰ كه فيلمش براى اكران حاضر شده، دو روزه از من موسيقى مى خواهد و بعد براى تسويه حساب... از طرفى، همين موسيقى هم كه از ما خواسته مى شود خودش داستان ها دارد. تهيه كننده از من مى خواهد كه نوازنده ويلن سل نگيرم و به جاى آن از صداى ويلن سل سينتى سايزر استفاده كنم. خب واقعاً فرقى نمى كند؟ همين مى شود كه موسيقى خوب از آب در نمى آيد و آهنگساز هم از كار خودش ناراضى است. در واقع، كار و خلاقيت آهنگساز قربانى سينتى سايزر ها مى شود.