يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۷ صفر ۱۴۲۸
Sun, Feb 25, 2007
گزارش
۳۵۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رسانه
ماجرا
يك بررسى از
گروه گزارش «ايران»
انتقاد راست ازنق زدن چپ
• بيشتر كسى غر مى زند كه در موضع ضعف است. او نمى تواند كارى انجام دهد. قدرت مسأله گشايى ندارد. دستش به جايى نمى رسد يا پاسخگويى نمى بيند.ولى اومى تواندغربزند،مى تواند بارديف كردن كلمات،نارضايتى خود راولوبراى فردى كه تنها يك شنونده است،اعلام كند
مهرى حقانى

تاكسى، خانه، محل كار، پشت فرمان اتومبيل... جاى خوبى براى غر زدن است. گلايه و غر زدن موضوع و رفتارى غيرجدى در زندگى ماست. اما از آن سو ناشى از جدى ترين علل و عوامل دور و بر ماست. اگر زمانى در زندگى روستايى، لب جو يا يك كوچه باغ جاى خوبى براى گپ زدن و احوالپرسى بود، امروز تاكسى، يك كابين سيار شهرى است كه جاى خوبى براى گلايه و غر زدن است. بويژه اگر راديو هم روشن باشد. اما گلايه چه در اين كابين سيار چه لميده روى مبل راحتى، بيشتر نوعى سرگرمى سيستم گفتارى ذهن ماست.
يك شركت كامپيوترى در آلمان، غر زدن در محيط كار را ممنوع كرده، چنانچه كارمندان و رؤساى اين شركت در موردى غر بزنند، بايد براى آن راه حل عملى داشته باشند. رئيس شركت گفته انرژى منفى غر زدن، فضا را مسموم مى كند، بنابراين اگر بخواهيد محيط كار خوبى داشته باشيد، كافى است تا راه حل ارائه بدهيد آن هم با لبخند!
گلايه
گلايه يك رفتار عمومى است كه در زندگى اجتماعى ما تا زندگى شخصى بيشتر آدم ها به نوعى وجود دارد. متغير دنباله دارى از گلايه، غرزدن، نق زدن تا انتقاد. اما اين طيف در يك سطح نيست. تفاوت اصلى در اين است كه ما چقدر نق مى زنيم و ناخشنوديم و يا اين كه چقدر انتقاد مى كنيم و راهكار مى دهيم. اينجاست كه ميان غر زدن و انتقاد كردن فاصله مى افتد.
279069.jpg
الهه اشراقى، روانشناس اينگونه آغاز مى كند : «اگر از واژه روزمره غر زدن استفاده كنيم، نخستين چيزى كه به ذهن عموم مى آيد، غر زدن خانم هاست و البته اين همان چيزى است كه درباره آن، آقايان خيلى غر مى زنند. اما در حقيقت گلايه يك رفتار عمومى است كه تفكيك جنسيتى خاصى نمى توان بر آن قائل شد، مگر آن كه علت هاى خاصى داشته باشد. امروز مشاهدات زندگى شخصى و عمومى ما مى گويد كه بسيارى از آدم ها از موقعيت هاى مختلف زندگى خود خرده مى گيرند. آنها مى كوشند تا نارضايتى خود را با يك مخاطب در ميان بگذارند. در حقيقت پشت اين رفتار نوعى نارضايتى وجود دارد. اين نارضايتى مى تواند ابعاد گسترده اى داشته باشد. اين كه چرا ناراضى هستيد؟ چقدر اين ناخشنودى ها واقعى است؟ و يا اين كه چقدر به آن بها داده شده است؟ و اين كه مى تواند گلايه كردن يك عادت رفتارى يا تربيتى باشد. با اين حال پيش از پرداختن به چرايى و چگونگى اين رفتار بايد تفاوتى ميان غر زدن و انتقاد قائل شد. غر زدن بيشتر نوعى واكنش تدافعى است، بيشتر از آن كه نوعى انسجام منطقى داشته باشد. كسى كه غر مى زند، در حقيقت به نوعى با تلنبار نيازهاى ارضا نشده و پسمانده ناراحتى ها روبروست و حالا دچار سرريز شده، اما اين رفتار فقط يك جور سر رفتن، نوعى به حاشيه پناه بردن و نوعى تخليه است. نيت، نظم يا هدف خاصى وجود ندارد. در حالى كه انتقاد نوعى عملكرد آگاهانه و آموخته شده است.
كسى كه انتقاد مى كند، مى داند كه چه شده و مى داند كه چه مى خواهد و مى داند كه چگونه بايد آن را به دست آورد يا حداقل چگونه براى تحقق آن بكوشد. انتقاد، فراتر از يك واكنش عصبى يا تدافعى است. حتى اگر محكم و باصلابت باشد، ولى فكر شده و آرام است.»
بيان اين تفاوت و مرزگذارى، كليد خوبى براى شناخت اين رفتار است. ولى با اين حال نمى توان به يكباره به سرزنش و ملامت آدم هاى ناخشنود و غرغرو پرداخت. نخست آن كه غر زدن مى تواند عادتى تربيتى باشد. آدم هايى هستند كه حتى به بارش باران هم ايراد مى گيرند. گرما، سرما، سيرى، گرسنگى، حالت هاى ديگران، سر و صداى بچه در يك محيط عمومى، سرفه بغل دستى، نحوه پذيرايى در فلان عروسى، صداى موزيك اتاق بغل دستى و... مى تواند سوژه يك نارضايتى گفتارى، منفى و ناخوشايند باشد.
چرا غر مى زنيم؟
از اين نگاه، نوعى عادت قديمى، نسل به نسل منتقل شده. از سويى هم به فقدان مهارت هاى زندگى برمى گردد. در حقيقت لذت بردن از خوشايندها و نكات مثبت زندگى، نوعى توانايى است. در حالى كه در حالت ياد شده، نوعى عادت برجسته كردن نكات منفى و ناخوشايندها وجود دارد. حال، چرا اين توانايى وجود ندارد، آيا تعمدى در آن است يا نه، همه و همه به كيفيت يادگيرى ها در درون خانواده ها، مدرسه و اجتماع برمى گردد. چقدر لذت بردن و نگاه مثبت به جهان اطراف، فلسفه زندگى ما را تشكيل داده؟ چقدر شادى و جست وجوى بهانه هاى شادى، رضايت و زيبايى به جاى جست وجوى نشانه هاى ناراحتى، غم و فقدان در ما به عادت و ارزش تبديل شده است؟
از سويى تا چه اندازه بيش از آن كه انسان هاى مسئوليت پذير و سازنده اى باشيم، متوقع و مصرف كننده بارآمده ايم؟ تا چه اندازه در محيط خانه و مدرسه به ما روحيه پشتكار، خلاقيت، سازندگى و ارائه راه حل آموزش داده شده و درونى شده است؟
مسأله ديگر آن است كه تا چه اندازه در قضاوت هاى خود و حتى ابراز احساسات خود بر پايه منطق استواريم؟ به عنوان نمونه در يك نمونه ساده، در گله از سرما يا گرما و تغييرات آب و هوايى، حتى سيل و گرمازدگى تا چه اندازه بديهيات زندگى و شرايط طبيعت را پذيرفته ايم و اگر شرايط نامطلوبى وجود دارد تا چه اندازه راهكار ارائه شده است. تصور كنيد بشر به جاى اختراع وسايل گرمايشى و خنك زا تا به حال به غر زدن قناعت كرده بود.
به حتم مشكلى هست
با اين حال نمى توان منكر شد كه در پشت هر گلايه اى مشكلاتى هم وجود دارد. گذشته از نوعى تمايل روانى در جست وجوى نكات ضعف كه بيشتر رويه غيرجدى رفتارهاى گلايه آميز را نشان مى دهد، وجود نكات ضعف، مشكلات، خلأهاى پرنشده، كمبود امكانات و... وجود دارد.
دكتر اشراقى در اين باره مى گويد: «درست است كه بيشتر راننده ها، قوانين رانندگى را رعايت نمى كنند ولى هنگامى كه همان آدم ها به ترافيك شهرى يا وضع رانندگى غر مى زنند به حتم مشكلى در پس فرهنگ راهنمايى و رانندگى، راه ها، ازدياد اتومبيل و غيره وجود دارد يا هنگامى كه آقايان با غرزدن خانم ها و مداومت آن روبه رو مى شوند حتماً در پس اين رفتار غيرمنطقى، مشكلاتى نهفته است. نوعى نارضايتى وجود دارد. در دسترس ترين راه براى بيان آن نارضايتى گله و شكايت است. حال يا آن خانم نمى داند از چه راهى بايد مشكلش را بيان كند يا پاسخگويى وجود ندارد، يا كسى به نارضايتى او اصلاً پى نبرده است كه البته از سويى دوباره ما به بحث مهارت هاى زندگى هم برمى گرديم كه به افراد آموزش داده نشده كه چگونه مشكلات خود را بيان كنند. اما از سوى ديگر مخاطب شنونده و صبورى هم شايد نيست.»
پاسخگويى
اما غر زدن و گلايه مردم آبشخور ديگرى هم دارد. بيشتر كسى غر مى زند كه در موضع ضعف است. او نمى تواند كارى انجام دهد. قدرت مسأله گشايى ندارد. دستش به جايى نمى رسد يا پاسخگويى نمى بيند. ولى او مى تواند غر بزند، مى تواند با رديف كردن كلمات نارضايتى خود را ولو براى فردى كه تنها يك شنونده است، اعلام كند. در اينجا مسأله ديگرى هم مطرح مى شود. اين گلايه يا غر زدن مى تواند درباره مسائل كلى تر زندگى در يك جامعه باشد و يا حتى درباره مشكلات زندگى و رفاه عمومى شهروندان تا مشكلات خانوادگى آنها را دربربگيرد. اما اگر در آن سو، مجراها و راهكارهاى سازماندهى متناسب با مشكلات و نقصان ها برنامه ريزى و طراحى شده باشد. نارضايتى از حالت گلايه و شكل آسيب زاى غر زدن به سوى انتقاد كاناليزه مى شود. اينجاست كه افراد با مراجعه به مخاطبان پاسخگو، نهادها و مجراهاى طراحى شده انتقاد خود را در يك شرايط منطقى بيان مى كنند و در حقيقت به جاى اين كه رفتار نه چندان خوشايند نق زدن حكم كاذب تخليه روانى بدون رسيدن به هيچ راهكارى داشته باشد به صورت انتقاد سازنده در برابر نهاد پاسخگو درمى آيد. به جاى اين كه از قيمت بالاى فلان كالا در تاكسى، صف اتوبوس، ميهمانى، كلوب ورزشى و محل كار گلايه شود، اصنافى وجود دارند. اقتصاددانان وجود دارند و مجريان اقتصادى پاسخگو وجود دارند. سؤالات و انتقادها منطقى و مشخص است در پى راهكار است و در پى آن پاسخ و برآورد و راهكار وجود دارد. تأييد و رد وجود دارد.
از سوى ديگر نبايد تصور شود كسانى كه چيزى نمى گويند دچار وضعيت مطلوبى هستند. گاهى غرزدن به كيفيت كالاى يك شيرينى فروشى ناشى از دانستن نوع مطلوب شيرينى است و گاهى هم همان كسانى كه پشت ويترين شيرينى فروشى غر مى زنند نمى دانند كه بهترين كار مراجعه به مسئول شيرينى فروشى و طرح نارضايتى مربوطه است.
مسأله ديگرى كه از ما آدم هاى غرغرو مى سازد نبود فرهنگ گفت وگو و رو در رويى است. وقتى نوجوان نمى تواند درباره مسأله موردنظرش به گفت وگو با پدر بنشيند. نوعى ترس، شرم يا حجاب در رو در رويى وجود دارد، به ناچار پشت در اتاق غر مى زند، البته شايد در صورت ادامه اين وضع شيشه اتاق را هم بشكند. اما اگر فرهنگ گفت وگو، پرسش و پاسخ، شنيدن و صبور بودن وجود داشت، به اين نتيجه ختم نمى شد. در حقيقت فرهنگ عمومى و پيشينه تاريخى، از ما بيش از آن كه انسان هايى منتقد و متفكر بسازد از ما انسان هايى هميشه ناراضى اما تنها بسنده به نق زدن ساخته است. البته از سويى هم غر زدن كار راحت ترى است، زحمت نظم، سازماندهى، راهيابى و حل مسأله را به ما نمى دهد، غر زدن نوعى بازى زبانى براى ذهن هم هست. نوعى تراوش نامنظم ولى سرگرم كننده.
اين سرگرمى كافى نيست
با اين حال دكتر اشراقى پيشنهاد مى دهد: «كمترين كار شروع كردن از واحد خانواده و مدرسه است. به جاى آن كه تلويزيون هميشه روشن خانه بهانه اى براى غر زدن شما باشد، راه حلى بجوييد، به سرگرمى همسر يا فرزندان تنوع بدهيد، جايگزينى پيدا كنيد. اگر تغيير حاصل نشد. فكر كنيد، به ريشه يابى بپردازيد. شايد اين عادت تربيتى همسر شماست پس حداقل بهتر از سرگردانى او در خيابان ها يا همراهى با دوستان نامناسب است. باز هم راضى نشديد پس اين بار سرگرمى ديگرى براى خود فراهم كنيد. وقت خودتان را با فعاليت مثبت و انرژى زاى ديگرى پر كنيد. از كودكى تفكر منطقى را به فرزندانتان بياموزيد. اين كه از باران ،از صداى پرندگان و از خنده بچه ها لذت ببرد. اگر باز هم نشد راه حلى بيابيد. سعى كنيد بيشتر از گلايه از موضوع هاى بى اهميت محيط اطراف، توانايى هاى خود را افزايش دهيد و روحيه اى قوى داشته باشيد.
به كودكتان بياموزيد چگونه با نابسامانى ها و نارضايتى هاى محيط، دست و پنجه نرم كند. غر زدن يا افسردگى چاره كار نيست. از سويى او بايد بتواند قدرت گفت وگو و انتقال خواسته هايش را بيابد. به جاى حاشيه رفتن، سروصدا كردن، نق زدن، بهانه جويى يك گفت وگوى صريح، آرام و منطقى و رفتن سر اصل مطلب بيشتر او را به هدف مى رساند. در خانه جلسات خانگى داشته باشيد. شام خوردن دور يك ميز بهانه خوبى براى جمع شدن دور هم و گفت وگو است. در مدرسه براى مشكلات دانش آموزان، راهكارهاى معينى در نظر گرفته شود، به آنها آموخته شود كه مى توانند انتقادهاى خود را به وضع كتابخانه، به رفتار مستخدمان مدرسه، به بى انصافى يا بداخلاقى برخى معلمان، به پرخاشگرى يا زورگويى بچه هاى ديگر به صورت مؤدبانه و آرام به مرجعى منصف و مهربان ارائه كنند. انتقاد آنها بررسى مى شود و نتيجه آن اعلام مى شود. توانايى و لذت شاد بودن، تماشاى حيوانات و مهربانى با آنها، خنديدن، پرانرژى بودن و درك نكات مثبت دوستانشان چيزهاى بى نظيرى در زندگى است و در نهايت رفتار خود ما بزرگسالان. اگر توانايى حركتى منطقى را در برابر هر مشكلى نداريد چرا در تاكسى غر بزنيد چرا گله كنيد، حداقل از يك خاطره خوب، از يك مزاح كوچك استفاده كنيد، روحيه جمعى ما با غر زدن رو به افسردگى بيشتر مى رود، رنگ لباس همكارتان را تحسين كنيد، از زيبايى اتومبيل مدل بالاى كنارى و يا قدرت موتور آن بگوييد. از موزيك انتخابى راننده تاكسى تقدير كنيد و فراموش نكنيد. غر زدن هيچگاه راه حل نيست.»
در حقيقت موضوع ساده اى مانند غر زدن طيف گسترده اى از رفتارشناسى اجتماعى تا ابعاد سياسى و اقتصادى ما را در بر مى گيرد. اين كه غر زدن تنها واكنش كاذب نيمكره چپ شماست به پرگويى و شايد يك تخليه روانى مى انجامد.اما انتقاد، عملكرد نظام مند نيمكره راست شماست، تفكر و انتقاد براى حل مسأله.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |