يكشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۷ صفر ۱۴۲۸
Sun, Feb 25, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۸۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رسانه
ماجرا
گفت وگو با محمدحسنى مؤلف كتاب «فرهنگ و رسانه هاى نوين»
گفت وگو با محمدحسنى مؤلف كتاب «فرهنگ و رسانه هاى نوين»
نسبت رسانه با پارامترهاى تفكر مدرن
279072.jpg
گفت وگو: ليدا فخرى

دهه گذشته سالهاى استقبال گسترده جوانان باانگيزه ازعلوم انسانى بوده است،چالشهاى اجتماعى وفرهنگى دراين دوره منجر به آن شد تاعده قابل توجهى از دانشجويان رشته هاى فنى ، علوم پايه وپزشكى على رغم توانايى وموفقيتهايشان درتحصيل اقدام به تغيير رشته به علوم انسانى كنندوعده بيشترى هم دچارعلايق شديد دراين حوزه شوند.محمدحسنى مهندس مكانيك دانشگاه صنعتى اصفهان ازجوانان همين نسل است كه به علوم ارتباطات روى آورده است . گفت وگو باوى مى تواند روشنگر نوع جهت گيرى ونگرش اين نسل باشد.

*  شما به فاصله يك سال دو كتاب با نام هاى «موجوديت غرب در رسانه هاى تكنولوژيك» و «فرهنگ و رسانه هاى نوين» ارائه كرده ايد مى خواهيم به اجمال طرح فكرى تان را كه در اين دو اثر ارائه كرده ايد، بيان كنيد و بگوييد نسبت اين دواثر با يكديگر چيست؟
مسأله اساسى و كلى كه محور اتصال اين دو اثر شده است، «پرسش از نسبت فرهنگ و تمدن غرب و رسانه هاى نوين و تكنولوژيك» است. براين اعتقادم كه تمدن هاى مختلف زبان هاى خود را دارند و اساساً زبان و بيان صورت تبديل يافته يا حتى به عبارت صريح تر خود فرهنگ است. ساختار رسانه هاى تكنولوژيك بخشى از تمدن ملزم به احكام تكنيك است لذا جهت دار هستند. به اين معنا كه تناسبش با همه فرهنگ ها يكسان نيست و معطوف به يكى از اين فرهنگ ها يعنى فرهنگ مدرن است. به لحاظ محتوايى نيز بايد دانست كه محتواى هر بيان نيز يك سازمان و ساختار فرهنگى دارد، يك پارادايم و نظامى يا يك سرى پيش فرض ها و ذهنيات پيدا و پنهان برآن حكفرماست. كتاب اول، بدين ترتيب دو بخش مى شود كه بخش اول به تأثير محتوايى رسانه ها از بنيان هاى فرهنگ غرب و بخش دوم ساختار رسانه فارغ از محتواى آن در نسبت با فرهنگ و تمدن غرب مورد مداقه قرار مى گيرد. كتاب دوم به نوعى در ادامه كتاب اول است كه از زواياى ديگرى به نسبت فرهنگ مدرن و پست مدرن با رسانه ها مى پردازد و در ادامه به برخى چالش هاى مواجهه پديده رسانه ها با ساختار فرهنگى «سنت» (در معناى مطلوب آن) اشاره مى كند.
*  شكل دهى، جهت دهى و بطور كلى تأثير رسانه ها بر اذهان و انديشه ها، مطلبى است كه شما در اين دو اثر دنبال كرده ايد، حال مى خواهيم سر فصل هاى اين تأثير گذارى را به طور خلاصه از زبان شما بشنويم.
آنچه كمتر مورد پرسش و بررسى قرار گرفته، نسبتى است كه رسانه هاى مدرن و بويژه تلويزيون با مخاطب برقرار مى كند، كه اگر اين نسبت فهم شود شما آسانتر به پاسختان مى رسيد كه اين خود مستلزم بررسى جنبه هاى روانى و فيزيولوژيكى مخاطب، پيش فرض ها و نحوه مواجهه او با رسانه، ميزان و كيفيت و مدت زمانى كه اين رابطه ميان مخاطب و رسانه بر قرار مى شود و از سوى ديگر نوع بيان، كانال بيانى و كيفيت تصوير سازى رسانه در ذهن مخاطب است كه تمام تكنيك هاى اقناع مخاطب، ذهنيت سازى، حذف، نيازسازى و دستكارى در زيبايى شناسى و دستكارى ناخود آگاه و درك فرا آگاهانه تلطيف ، تحذير و هدايت و كنترل نامحسوسى كه در بررسى رسانه ها از آنها ياد مى شود فرع بركم و كيف رابطه اى است كه مخاطب با رسانه برقرار مى كند.
*  در اين جريان تأثير و تأثر، شعور و درك مخاطب چه جايگاهى دارد؟و آيا بر خورد مخاطبان رسانه مى تواند گزينشى باشد؟
اجازه دهيد روشن تر پاسخ دهم، رسانه تكنولوژيك ظرفى است كه فارغ از محتوايش، بخشى از آن توسط اقتضائات تكنولوژيك از پيش پرشده است. در واقع آنچه در باره ميل به استقلال ماشين از انسان يا راز آلودگى ماشين يا آنچه مك لوهان امتداد شبكه عصبى انسان در تور الكترونيكى رسانه ها مى نامد، اين پرسش را مطرح مى كند كه اگر رسانه مدرن ابزار صرف نيست و واژه استخدام را نمى توان به طور تمام و كمال در مورد آن به كار برد و به عبارت ديگر تجسد كاناليزه شده بخشى از هوشمندى بشرى است، اين رسانه است كه كنشگر اصلى است يا مخاطب؟ به نظر مى رسد با امكانات و ظرفيت هايى كه رسانه دارد و پيش فرض هايى كه مخاطب در استفاده از رسانه ها دارد كنشگر اصلى را بايد رسانه ها دانست، آمار نيز نشان مى دهد كه اكثر مواجهه مخاطبان با رسانه غير گزينشى است و مخاطبان عموماً رسانه ها را براى سرگرمى استفاده مى كنند و موضوع گزينش از پيش منتفى است.
شعور و درك مخاطب سرجايش است اما رابطه اى كه ميان مخاطب و رسانه برقرار مى شود در لايه وهم مخاطب بيشتر متمركز است و عقلانيت و حتى تخيل مخاطب هم چندان به كار نمى آيند.
*  نسبت رسانه ها با پارامترهاى تفكر مدرن همچون سكولاريسم، اومانيسم و عقلانيت ابزارى چيست؟
اومانيسم مفهوم شاملترى است و تميز آن به بحث بيشترى نياز دارد در حالى كه سكولاريسم هم در ساختار و هم در محتواى رسانه ها حضور جدى ترى دارد. من نسبت رسانه مدرن و سكولاريزاسيون را در بحثى كه در كتاب فرهنگ و رسانه هاى نوين آمده در چهار محور خلاصه كرده ام. ۱-  تقليل كه همان شيب ساختارى و محتوايى رسانه در جهت عرفى سازى و تقليل امور متعالى و تبديل و تجميع امور در حوزه شناخت محدود كمى و حسى است. ۲-  تفكيك و تنظيم: كه ناظر به تجزيه و تغيير اولويت امور است. ۳-  تكثر: كه ناظر بر شرايطى است كه تراكم اطلاعات و ازدحام ايماژها و سيگنال ها به وجود مى آورند و سكولاريزاسيون را سرعت و قوت مى بخشند. ۴-  تكثير: كه به نوعى يكسان سازى و هماهنگى بين اذهان مخاطبان و تغيير همسو در زيبايى شناسى و گرايش مخاطبان معطوف است.
*  رسانه تا چه حد مى تواند در خدمت فرهنگ دينى قرار گيرد؟
همانطور كه پيشتر گفتم رسانه تجسد يك فرهنگ خاص است كه به دشوارى در خدمت ديگر فرهنگ ها در مى آيد ولى اين بدين معنا نيست كه رسانه نمى تواند در خدمت فرهنگ دينى درآيد. رسانه مى تواند ذهنيت تاريخى بسازد، اطلاع رسانى كند و به نوعى برخى جنبه هاى فرهنگ دينى را تقويت كند منتها نه به دست كسانى كه باخوشبينى به رسانه ها به عنوان ظرف هر مظروف نظر مى كنند و حدود آن را نمى شناسند. نبايد انتظار همه كارى را از رسانه ها داشته باشيم، دنياى مجازى بت جديدى است كه هر كس بخواهد خود را روشنفكر بنماياند نقش آن را برجسته و فلسفه تاريخ تافلرى را تأييد مى كند. حال آن كه نقش حقيقى رسانه ها و حوزه تأثير گذارى اش محدود است. رسانه ها در دنياى جديد به جاى تخيل و تعقل انسان نشسته اند، همچنان كه فناورى در نگاه پستمن تقدير فرهنگ را رقم مى زند، در حالى كه رسانه مطلوب بايد تنها در خدمت تخيل و تعقل در آيد نه اين كه به جاى آنها بنشيند. جايى مى خواندم كه مصرف انرژى در بدن هنگام تماشاى تلويزيون از هنگام خواب هم كمتر است، يا مثالى كه دكتر طباطبايى در كتاب طلوع ماهواره و افول فرهنگ مى زند كه برخى پيام هاى رسانه توسط حيوانات يك باغ وحش به نوعى فهم شده اند يا مثال هاى فراوانى كه پستمن در كتاب هايش مى آورد. اين ها نشانه هاى خوبى از تلقى رسانه نسبت به نقش خود نيست.
*  فصل مشترك رسانه ها و فلسفه مدرنيته چيست؟
«سوبژكتيويته»، در واقع رسانه كانالى است كه انسان به وسيله آن از جهان درك خاصى پيدا مى كند. اسطوره ها در دوره ميتولوژى؛ كاسموس يا كيهان در يونان باستان و معارف حقيقى ولايى در فرهنگ دينى اسلامى نسبت انسان را با جهان تبيين مى كرده اند و مى كنند، در دوره جديد كه به نوعى از ارسطو آغاز مى شود در دوره جديد با شكل جديدى ظهور مى كند، سوبژكتيويته و خود بنيادى نسبت انسان و كيهان را باز مى نماياند و رسانه ها صورت تبديل يافته همين سوبژكتيويته خاص و محدود و مشروط مدرن است.
كتاب و مجله انديشه
كتاب نقد حماسه عاشورا؛ تحريفات و انحرافات
محمود مطهرنى

279075.jpg

چهل و يكمين شماره از فصلنامه انتقادى، فكرى، فرهنگى « كتاب نقد » با عنوان حماسه عاشورا؛ تحريفات و انحرافات از سوى سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى منتشر شد.
بدون شك حماسه اى كه روز دهم از ماه محرم سال ۶۱ هجرى قمرى در غاضريه عراق آفريده شد، از مؤثرترين رخدادها در بقاى دين محمد(ص) بود؛ توان حيرت انگيز اين حماسه در اثرگذارى بر مسلمانان، جنايت پيشگان را بر آن داشت كه از همان روزهاى نخست به پنهان كردن آن و مبرا ساختن خويش از جنايات آن روز بپردازند و آن گاه كه قدرت حماسه را برتر از كيد خويش يافته و توفيق درخورى از آنها نصيبشان نشد، به كوشش در جهت تحريف واقعيت دست يازيدند و اين سرآغازى براى راهيابى آسيب هاى گوناگون به حماسه عاشورا شد.
اين آسيب ها گاه به طور مستقيم به حوزه معرفتى حماسه مربوط مى شود و معارف مربوط به آن را مخدوش مى سازد و گاه رفتارهاى گوناگون در بزرگداشت حماسه را ملوث مى كند. تفاسير و برداشت هاى نادرست از انگيزه و فلسفه اين حماسه از يك سو و رفتارهاى موهن در اقامه عزا و مصيبت براى حماسه سازان از سوى ديگر، از جمله آسيب هاى حماسه عاشورا است.چهل و يكمين شماره از فصلنامه كتاب نقد به سردبيرى بهمن شريف زاده گامى در شناسايى آسيب هاى اين حماسه بزرگ برداشته است. برخى از مقالات اين شماره عبارتند از:
درس هاى ناگرفته از عاشورا‎/ سعيد رجحان؛ درد و درمان (ضرورت آسيب شناسى حماسه عاشورا)‎/ محمدجواد رودگر؛ فلسفه عاشورا از واقعه تا اسطوره‎/ محمدمهدى شيرمحمدى؛ نقش عاشورا در بازسازى مفاهيم دينى‎/ على نصيرى؛ نگاهى به هنرهاى شمايلى عاشورا‎/ آزاده مدنى؛ شعر عاشورا‎/ محمدرضا طاهرى؛ نگاهى به ديدگاه رهبر معظم انقلاب درباره فلسفه عاشورا‎/ اميررضا دهقانى نيا؛ تحريفات عاشورا از نظر استاد مطهرى‎/ زاهد ويسى؛ كتاب شناسى عاشورا‎/ محمد صحتى سردرودى؛ مراسم « حسى »در ترينيداد‎/ گوتاو تايس‎/ م: مرتضى بحرانى؛ و كرسى نقد و نظريه پردازى در اين شماره به بررسى نسبت عقل و وحى از ديدگاه فلسفه و مكتب تفكيك پرداخته است.

پيشامد، بازى و همبستگى

ريچارد رورتى از بحث انگيزترين انديشه گران زمانه ما است. اين بحث انگيزى به طور عمده از بابت آثارى است كه در باب مناسبات زبان، فرهنگ و جامعه و نسبت فلسفه با اين سه پديد آورده است. از اين رهگذر «فلسفه پسا-تحليلى» و «مصلحت باورى نوين» را در راستاى رويكردى «پسا-فلسفى» پيگيرى كرده است.
رورتى در آثار اخير خود به پيشبرد پروژه اى اوتوپيايى در ستايش از «تاريخ نگرى»، «نام انگارى»، «بازى باورى» و در ستيز با «بنيان باورى»، «ماهيت باورى» و «متافيزيك باورى» پرداخته است تا اينگونه تأويل تازه اى از فلسفه، ادبيات و اجتماع به دست دهد.
اثر حاضر به عنوان اوج و عصاره اين انديشه، بارآورترين و بحث انگيزترين اثر او هم هست.رورتى متفكرى (به معناى مصطلح) «راديكال» نيست، محافظه كارى است كه مى خواهد ديدگاه هاى دموكراتى خود را با توجه به فرهنگ اروپايى و رؤياى آمريكايى به پيش برد. كتاب حاضر هم در واقع داستانى درباره آينده چنين جامعه اى است.اين اثر بر پايه دو سلسله سخنرانى رورتى در سه بخش پيشامد، بازى و نظريه و قساوت و همبستگى تنظيم و تدوين شده است.
ريچارد رورتى ‎/ ترجمه: پيام يزدانجو‎/ نشر: مركزا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |