ترجمه: كاوه جلالى
اگر بخواهيم پويانمايى صنعتى (صنعتى به اين معنا كه تماشاگر به خاطر آن به سالن سينما برود، پول بليت بدهد و فيلم را ببيند و از ديگر سو تهيه كننده حرفه اى انيميشن هم براى اين مخاطب فيلم بسازد بى آنكه ضرر كند) را دركنار پويانمايى هنرى و جشنواره پسند داشته باشيم راهى بجز توليد انيميشن هاى بلند وجودندارد. توليد انيميشن بلند هم به جذب سرمايه، پول و مقدار زيادى خلاقيت و جذابيت نياز دارد. يكى از راههاى پيش رو براى جذب مخاطب استفاده از صداى هنرپيشه هاى معروف سينما است كه همه آنها را مى شناسند. تجربه اى كه سينماى انيميشن ما به شدت از نبود آن رنج مى برد.
اين روزها نيز وقتى مى شنويم كه يك نفر به جاى همه شخصيت ها حرف مى زند كمبود بيشتر خودنمايى مى كند.
اين مطلب به برخى سودمندى ها و آفت هاى استفاده از هنرپيشگان حرفه اى در سينماى انيميشن مى پردازد. هرچند سينماى انيميشن ايران بايد در وهله اول به اين سؤال ها پاسخ بدهد: آيا هنرپيشه هاى ما حاضر به انجام چنين كارى هستند؟
آيا سرمايه گذار حاضر است بودجه فيلمش را به چنين امورى تخصيص دهد؟ آيا ما گوينده حرفه اى انيميشن داريم؟ آيا اساساً مى خواهيم فيلم بلند توليدكنيم؟ شايد طرح چنين بحث هايى كمى زود باشد. اما به هرحال بايد از جايى شروع كرد. وقتى يك هنرپيشه براى دكلمه شعر از خود اشتياق نشان مى دهد شايد بتواند براى كارى به مراتب هنرى تر و البته دشوارتر مثل گويندگى انيميشن هم خطر كند. به هرحال بايد براى آموزش چنين افرادى برنامه ريزى كرد. بهترين فرصت هم پيش روست: جشنواره فيلم انيميشن تهران.
***
يكى از گرايش هاى جديد صنعت پويانمايى استفاده از صداى هنرپيشه هاى معروف به جاى شخصيت هاى كارتونى است: از رابين ويليامز در علاالدين گرفته تا تام هنكس در «قصه اسباب بازى»، ديو فلوى در «زندگى باگ»، ادى مورفى در «مولان» و حتى وودى آلن در «انتز». فيلم هاى انيميشن هم در سال هاى اخير پرستاره شده اند. اين شيوه حتى در تلويزيون نيز باب شده است، جايى كه ستاره هاى فيلم هاى بلند در نقش هاى اصلى كارتون هاى انيميشن حرف مى زنند. ادى مورفى چند وقت ديگر در كارتون پى.جى.اس خواهد درخشيد، ديويد اسپد در سرى جديد كارتون «سامى» حضور خواهدداشت. اين مسأله تا جايى پيش رفته است كه يكى از صدا پيشه هاى كارتون هاى آمريكايى مى گفت: اگر مى خواستند انيميشن هاى دوران كودكى من را حالا براى نخستين بار بسازند جوپشى حتماً به جاى باگزبانى، دان اكرويد به جاى يوگى خرسه و ووپى گلدبرگ به جاى گربه ملوس حرف مى زد.
به همان سرعت كه توليد انيميشن هاى بلند افزايش يافت، ستاره هاى سينما جاى صداپيشه هاى پيشين انيميشن را گرفتند. درحالى كه استفاده از ستاره هاى سينما به جاى صداپيشگان كهنه كار انيميشن اندكى غيرمنصفانه به نظر مى رسد اما باتوجه به بازار رقابت فشرده امروز فلسفه اين كار كاملاً قابل درك است؛ چون هركسى مى خواهد انبوه تماشاگران را به سوى خود بكشاند. اكنون زمان تغيير است چون صداپيشگان دنياى انيميشن همه را نااميد كرده اند، مديران برنامه ستاره هاى سينما با شك و بيم به پيشنهادهاى فيلم هاى انيميشن نگاه مى كنند و توليدكنندگان انيميشن احساس پشيمانى مى كنند. اما با اين حال همه به مشكلات پيش روى توليد انيميشن آگاهند. بياييد با هم زواياى پنهان مشكلات جديد را با هم ارزيابى كنيم.
فرد سيبرت توليدكننده انيميشن توضيح مى دهد: كمپانى ديزنى شيوه جديد استفاده از هنرپيشگان معروف را در پروژه هاى مختلفى به كار بسته است، دليلش هم واضح است چون شخصيت هاى كارتونى نمى توانند به برنامه هاى آخر شب تلويزيون بروند و براى فيلم تبليغ كنند اما هنرپيشه ها مى توانند. باب بگرن صداپيشه مسأله را اين گونه مطرح مى كند: «اگر تنها به تاريخ كمپانى ديزنى نگاه كنيد خواهيد ديد كه اين كمپانى هميشه از آدم هاى مشهور در فيلم هايش استفاده كرده است، حتى از ستاره هاى راديو، اما با اين شرط كه صدايشان براى همه شناخته شده باشد. بنابراين اين مسأله چندان هم جديد نيست. فكر مى كنم اين مسأله به اين دليل تازه و جديد به نظر مى رسد كه حجم توليد انيميشن بالا رفته است. در هيچ دوره اى از صنعت نمايش آمريكا اين ميزان انيميشن توليد نشده است».
درحالى كه ديزنى درگذشته گاه و بى گاه از صداى آدم هاى معروف در آثارش استفاده مى كرد (مثلاً فيل هريس در كتاب جنگل، باب نيوهارت در Rescuers) اما امروزه تمام صداهاى فيلم، صداى هنرپيشگان مشهور سينما است و صداپيشگان قديمى فقط مى توانند براى تصاحب نقش هاى فرعى و يا صداى زمينه مبارزه كنند.
حتى در تلويزيون نيز چنين است. به عنوان مثال براى فيلم «هركول» محصول كمپانى ديزنى لشكرى از ستارگان هاليوود دور هم جمع شده اند.
اما هنوز انيميشن تلويزيونى سيمپسون ها نخستين مجموعه انيميشن است كه در دهه ۹۰ پاى آدم هاى معروف را به تلويزيون بازكرد.
«يكى دو دهه پيش اگر هنرپيشه اى در اثرى كه مقابل دوربين انجام نمى شد، كارمى كرد متهم به اين مى شد كه فقط براى پول اين كار را انجام داده و يا چون ديگر پيشنهاد بازى در سينما ندارد در چنين پروژه هايى حاضر مى شود» اينها را مارك اوانير نويسنده و كارگردان صداى انيميشن مى گويد.
به عنوان مثال وقتى كه دان ناتز - برنده چهار جايزه امى در چهارسال متفاوت - در كارتون اسكوبى دوو حاضر شد، عملش بيشتر به راهى براى گذران زندگى تعبير شد.
پيش ترها هنرپيشه ها مى ترسيدند كه پس از حضور در چنين پروژه هايى درباره آنها گفته شود فلانى به آخر خط رسيده اما وقتى شما همكارى مثل اليزابت تيلور داريد كه در برنامه سيمپسون ها حاضر مى شود و نام هاى بزرگ هاليوود كه دركارهاى ديزنى همكارى مى كنند ديگر كسى جرأت گفتن چنين جملاتى را ندارد.
كورى برتن يكى از كسانى كه سال هاست در زمينه صداپيشگى فعاليت مى كند، مى گويد: اتفاقاً من با حضور هنرپيشه ها در انيميشن ها كاملاً موافقم. آنها مى توانند صدايشان را به دنياى كارتون ها عرضه كنند و به اين شكل ما با تنوع صدا مواجه خواهيم بود. آنها حتى مى توانند شخصيت هاى ثابت شده خود را در سينما به انيميشن ها بياورند و مخاطب بيشترى جذب كنند. اما نكته غم انگيزى كه مى تواند اتفاق بيفتد ناديده گرفتن فعالان قديمى انيميشن و ديگر گوينده هاست. هنرپيشه هاى سينما با اين كه مخاطب بيشترى براى انيميشن جذب مى كنند و حتى با صدايشان شخصيتى انيميشنى را ازپيش معرفى مى كنند آيا به بهتر شدن صداى يك فيلم كارتونى هم كمك مى كنند؟ يك طراح صدا مى گويد اگر بخواهيم به فيلم كمك كنيم بايد بيشتر فكر كنيم. كيفيت يك اثر نبايد قربانى معروفيت هنرپيشه ها بشود؛ من فكر نمى كنم الزاماً هر هنرپيشه معروفى صداپيشه خوبى هم باشد. اصولاً بعضى از هنرپيشه ها توانايى شركت در چنين پروژه هايى را ندارند، شايد تنها با حضورشان وجهى غيرمعمول و ويژه به فيلم ببخشند كه به معناى بهتر بودن نيست؛ اما گويا بسيارى از كمپانى هاى انيميشن فكر مى كنند آنها صداپيشگان خوبى هستند.
دان پيتز مسئول انتخاب يكى از كمپانى ها كه تاكنون چندگروه صداپيشه شامل هنرپيشه هاى معروف سينما و گويندگان انيميشن را رهبرى كرده است، براين عقيده است بيشتر بايد از صداى گويندگان حرفه اى و كسانى كه تكنيك صداى انيميشن را مى شناسند استفاده شود.
او مى گويد: «چنين گويندگانى از پس زمينه اى برخوردارند كه هنرپيشه ها امكان ندارد بتوانند آن را به دست آورند. گوينده حرفه اى مى داند چگونه از ميكروفن و صدايش براى لحظات خاص استفاده كند.»
اما گويا مشكل اصلى از جايى ديگر ناشى مى شود: تهيه كننده ها به دنبال چيز ديگرى در صداى انيميشن مى گردند. گويندگان حرفه اى انيميشن كه صداهاى تربيت شده اى دارند معمولاً قرائتى فانتزى و كارتونى از فيلم ارائه مى دهند. آنها صدايشان را نيز به كارتون تبديل مى كنند اما تهيه كنندگان به دنبال صداهايى مى گردند كه ازپيش داراى شخصيت تثبيت شده و شناخته شده باشند، مثل صداى هنرپيشه ها.
بسيارى بر اين عقيده هستند كه براى بچه ها (اكثريت مخاطبان انيميشن كودكان فرض مى شوند) فرقى نمى كند كه صداى يك شخصيت متعلق به يك هنرپيشه معروف و شناخته شده باشد و يا نه.
يكى از گويندگان حرفه اى كارتون مى گويد صداى هنرپيشه ها بيشتر براى جذب مخاطب بزرگسال به كار گرفته مى شود و اصلاً كودكان مدنظر قرارنمى گيرند. هيچ كودكى هنگام تماشاى يك انيميشن ناگهان ازجانمى پرد و بگويد: هى پسر؛ اين صداى دنى دوويتو يا ول كيلمر است كه به جاى اين شخصيت حرف مى زند.
اما به هرحال برخى از پرفروش ترين فيلم هاى دهه ۹۰ انيميشن ها بودند و اين ثابت مى كند بزرگترها هم مثل بچه ها در برخى اوقات براى ديدن كارتون به سينما مى روند. شايد تماشاگران بزرگسال به خود بگويند: بروم فيلم كارتونى ول كيلمر را ببينم و تهيه كننده دقيقاً به خاطر همين حرف از ول كيلمر استفاده مى كند.
طرفداران انيميشن هنوز بر اين عقيده هستند كه همه چيز به چگونگى استفاده از صدا بستگى دارد. بعضى از هنرپيشه ها انيميشن را با فيلم اشتباه مى گيرند و برخى هم انيميشن را دست كم مى گيرند. اما اگر هنرپيشه اى بتواند بهترين احساس ها را از طريق شخصيت انيميشنى منتقل كند كارش را به درستى انجام داده است.
اما به هرحال مسأله سرمايه نيز بايد موردتوجه قراربگيرد. هنرى كوردن، كسى كه بيش از ربع قرن در كارتون «عصرحجر» [كارتونى كه در ايران نيز پخش مى شد و طرفداران بسيارى داشت] به جاى فرد فلينستون حرف زد، مى گويد: «مطمئن هستم اگر بخواهند امروز اين مجموعه را توليدكنند از يك شخصيت معروف هاليوود براى انجام اين كار استفاده مى كنند چون قطعاً فروش بيشترى خواهدداشت. از اين كارشان متنفرم ولى خوب، دركشان مى كنم.»