دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵ - ۸ صفر ۱۴۲۸
Mon, Feb 26, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۸۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
دانش
ماجرا
هفته عكس (قاب عكس )
درباره گويندگى بازيگران مطرح سينما به جاى شخصيت هاى انيميشن
نگاهى به فروش آثار ايرانى سال۸۵ در سينماها
درباره گويندگى بازيگران مطرح سينما به جاى شخصيت هاى انيميشن
صداهايى براى ديده شدن
ترجمه: كاوه جلالى
279318.jpg
اگر بخواهيم پويانمايى صنعتى (صنعتى به اين معنا كه تماشاگر به خاطر آن به سالن سينما برود، پول بليت بدهد و فيلم را ببيند و از ديگر سو تهيه كننده حرفه اى انيميشن هم براى اين مخاطب فيلم بسازد بى آنكه ضرر كند) را دركنار پويانمايى هنرى و جشنواره پسند داشته باشيم راهى بجز توليد انيميشن هاى بلند وجودندارد. توليد انيميشن بلند هم به جذب سرمايه، پول و مقدار زيادى خلاقيت و جذابيت نياز دارد. يكى از راههاى پيش رو براى جذب مخاطب استفاده از صداى هنرپيشه هاى معروف سينما است كه همه آنها را مى شناسند. تجربه اى كه سينماى انيميشن ما به شدت از نبود آن رنج مى برد.
اين روزها نيز وقتى مى شنويم كه يك نفر به جاى همه شخصيت ها حرف مى زند كمبود بيشتر خودنمايى مى كند.
اين مطلب به برخى سودمندى ها و آفت هاى استفاده از هنرپيشگان حرفه اى در سينماى انيميشن مى پردازد. هرچند سينماى انيميشن ايران بايد در وهله اول به اين سؤال ها پاسخ بدهد: آيا هنرپيشه هاى ما حاضر به انجام چنين كارى هستند؟
آيا سرمايه گذار حاضر است بودجه فيلمش را به چنين امورى تخصيص دهد؟ آيا ما گوينده حرفه اى انيميشن داريم؟ آيا اساساً مى خواهيم فيلم بلند توليدكنيم؟ شايد طرح چنين بحث هايى كمى زود باشد. اما به هرحال بايد از جايى شروع كرد. وقتى يك هنرپيشه براى دكلمه شعر از خود اشتياق نشان مى دهد شايد بتواند براى كارى به مراتب هنرى تر و البته دشوارتر مثل گويندگى انيميشن هم خطر كند. به هرحال بايد براى آموزش چنين افرادى برنامه ريزى كرد. بهترين فرصت هم پيش روست: جشنواره فيلم انيميشن تهران.
***
يكى از گرايش هاى جديد صنعت پويانمايى استفاده از صداى هنرپيشه هاى معروف به جاى شخصيت هاى كارتونى است: از رابين ويليامز در علاالدين گرفته تا تام هنكس در «قصه اسباب بازى»، ديو فلوى در «زندگى باگ»، ادى مورفى در «مولان» و حتى وودى آلن در «انتز». فيلم هاى انيميشن هم در سال هاى اخير پرستاره شده اند. اين شيوه حتى در تلويزيون نيز باب شده است، جايى كه ستاره هاى فيلم هاى بلند در نقش هاى اصلى كارتون هاى انيميشن حرف مى زنند. ادى مورفى چند وقت ديگر در كارتون پى.جى.اس خواهد درخشيد، ديويد اسپد در سرى جديد كارتون «سامى» حضور خواهدداشت. اين مسأله تا جايى پيش رفته است كه يكى از صدا پيشه هاى كارتون هاى آمريكايى مى گفت: اگر مى خواستند انيميشن هاى دوران كودكى من را حالا براى نخستين بار بسازند جوپشى حتماً به جاى باگزبانى، دان اكرويد به جاى يوگى خرسه و ووپى گلدبرگ به جاى گربه ملوس حرف مى زد.
به همان سرعت كه توليد انيميشن هاى بلند افزايش يافت، ستاره هاى سينما جاى صداپيشه هاى پيشين انيميشن را گرفتند. درحالى كه استفاده از ستاره هاى سينما به جاى صداپيشگان كهنه كار انيميشن اندكى غيرمنصفانه به نظر مى رسد اما باتوجه به بازار رقابت فشرده امروز فلسفه اين كار كاملاً قابل درك است؛ چون هركسى مى خواهد انبوه تماشاگران را به سوى خود بكشاند. اكنون زمان تغيير است چون صداپيشگان دنياى انيميشن همه را نااميد كرده اند، مديران برنامه ستاره هاى سينما با شك و بيم به پيشنهادهاى فيلم هاى انيميشن نگاه مى كنند و توليدكنندگان انيميشن احساس پشيمانى مى كنند. اما با اين حال همه به مشكلات پيش روى توليد انيميشن آگاهند. بياييد با هم زواياى پنهان مشكلات جديد را با هم ارزيابى كنيم.
فرد سيبرت توليدكننده انيميشن توضيح مى دهد: كمپانى ديزنى شيوه جديد استفاده از هنرپيشگان معروف را در پروژه هاى مختلفى به كار بسته است، دليلش هم واضح است چون شخصيت هاى كارتونى نمى توانند به برنامه هاى آخر شب تلويزيون بروند و براى فيلم تبليغ كنند اما هنرپيشه ها مى توانند. باب بگرن صداپيشه مسأله را اين گونه مطرح مى كند: «اگر تنها به تاريخ كمپانى ديزنى نگاه كنيد خواهيد ديد كه اين كمپانى هميشه از آدم هاى مشهور در فيلم هايش استفاده كرده است، حتى از ستاره هاى راديو، اما با اين شرط كه صدايشان براى همه شناخته شده باشد. بنابراين اين مسأله چندان هم جديد نيست. فكر مى كنم اين مسأله به اين دليل تازه و جديد به نظر مى رسد كه حجم توليد انيميشن بالا رفته است. در هيچ دوره اى از صنعت نمايش آمريكا اين ميزان انيميشن توليد نشده است».
درحالى كه ديزنى درگذشته گاه و بى گاه از صداى آدم هاى معروف در آثارش استفاده مى كرد (مثلاً فيل هريس در كتاب جنگل، باب نيوهارت در Rescuers) اما امروزه تمام صداهاى فيلم، صداى هنرپيشگان مشهور سينما است و صداپيشگان قديمى فقط مى توانند براى تصاحب نقش هاى فرعى و يا صداى زمينه مبارزه كنند.
حتى در تلويزيون نيز چنين است. به عنوان مثال براى فيلم «هركول» محصول كمپانى ديزنى لشكرى از ستارگان هاليوود دور هم جمع شده اند.
اما هنوز انيميشن تلويزيونى سيمپسون ها نخستين مجموعه انيميشن است كه در دهه ۹۰ پاى آدم هاى معروف را به تلويزيون بازكرد.
«يكى دو دهه پيش اگر هنرپيشه اى در اثرى كه مقابل دوربين انجام نمى شد، كارمى كرد متهم به اين مى شد كه فقط براى پول اين كار را انجام داده و يا چون ديگر پيشنهاد بازى در سينما ندارد در چنين پروژه هايى حاضر مى شود» اينها را مارك اوانير نويسنده و كارگردان صداى انيميشن مى گويد.
به عنوان مثال وقتى كه دان ناتز - برنده چهار جايزه امى در چهارسال متفاوت - در كارتون اسكوبى دوو حاضر شد، عملش بيشتر به راهى براى گذران زندگى تعبير شد.
پيش ترها هنرپيشه ها مى ترسيدند كه پس از حضور در چنين پروژه هايى درباره آنها گفته شود فلانى به آخر خط رسيده اما وقتى شما همكارى مثل اليزابت تيلور داريد كه در برنامه سيمپسون ها حاضر مى شود و نام هاى بزرگ هاليوود كه دركارهاى ديزنى همكارى مى كنند ديگر كسى جرأت گفتن چنين جملاتى را ندارد.
كورى برتن يكى از كسانى كه سال هاست در زمينه صداپيشگى فعاليت مى كند، مى گويد: اتفاقاً من با حضور هنرپيشه ها در انيميشن ها كاملاً موافقم. آنها مى توانند صدايشان را به دنياى كارتون ها عرضه كنند و به اين شكل ما با تنوع صدا مواجه خواهيم بود. آنها حتى مى توانند شخصيت هاى ثابت شده خود را در سينما به انيميشن ها بياورند و مخاطب بيشترى جذب كنند. اما نكته غم انگيزى كه مى تواند اتفاق بيفتد ناديده گرفتن فعالان قديمى انيميشن و ديگر گوينده هاست. هنرپيشه هاى سينما با اين كه مخاطب بيشترى براى انيميشن جذب مى كنند و حتى با صدايشان شخصيتى انيميشنى را ازپيش معرفى مى كنند آيا به بهتر شدن صداى يك فيلم كارتونى هم كمك مى كنند؟ يك طراح صدا مى گويد اگر بخواهيم به فيلم كمك كنيم بايد بيشتر فكر كنيم. كيفيت يك اثر نبايد قربانى معروفيت هنرپيشه ها بشود؛ من فكر نمى كنم الزاماً هر هنرپيشه معروفى صداپيشه خوبى هم باشد. اصولاً بعضى از هنرپيشه ها توانايى شركت در چنين پروژه هايى را ندارند، شايد تنها با حضورشان وجهى غيرمعمول و ويژه به فيلم ببخشند كه به معناى بهتر بودن نيست؛ اما گويا بسيارى از كمپانى هاى انيميشن فكر مى كنند آنها صداپيشگان خوبى هستند.
دان پيتز مسئول انتخاب يكى از كمپانى ها كه تاكنون چندگروه صداپيشه شامل هنرپيشه هاى معروف سينما و گويندگان انيميشن را رهبرى كرده است، براين عقيده است بيشتر بايد از صداى گويندگان حرفه اى و كسانى كه تكنيك صداى انيميشن را مى شناسند استفاده شود.
او مى گويد: «چنين گويندگانى از پس زمينه اى برخوردارند كه هنرپيشه ها امكان ندارد بتوانند آن را به دست آورند. گوينده حرفه اى مى داند چگونه از ميكروفن و صدايش براى لحظات خاص استفاده كند.»
اما گويا مشكل اصلى از جايى ديگر ناشى مى شود: تهيه كننده ها به دنبال چيز ديگرى در صداى انيميشن مى گردند. گويندگان حرفه اى انيميشن كه صداهاى تربيت شده اى دارند معمولاً قرائتى فانتزى و كارتونى از فيلم ارائه مى دهند. آنها صدايشان را نيز به كارتون تبديل مى كنند اما تهيه كنندگان به دنبال صداهايى مى گردند كه ازپيش داراى شخصيت تثبيت شده و شناخته شده باشند، مثل صداى هنرپيشه ها.
279351.jpg
بسيارى بر اين عقيده هستند كه براى بچه ها (اكثريت مخاطبان انيميشن كودكان فرض مى شوند) فرقى نمى كند كه صداى يك شخصيت متعلق به يك هنرپيشه معروف و شناخته شده باشد و يا نه.
يكى از گويندگان حرفه اى كارتون مى گويد صداى هنرپيشه ها بيشتر براى جذب مخاطب بزرگسال به كار گرفته مى شود و اصلاً كودكان مدنظر قرارنمى گيرند. هيچ كودكى هنگام تماشاى يك انيميشن ناگهان ازجانمى پرد و بگويد: هى پسر؛ اين صداى دنى دوويتو يا ول كيلمر است كه به جاى اين شخصيت حرف مى زند.
اما به هرحال برخى از پرفروش ترين فيلم هاى دهه ۹۰ انيميشن ها بودند و اين ثابت مى كند بزرگترها هم مثل بچه ها در برخى اوقات براى ديدن كارتون به سينما مى روند. شايد تماشاگران بزرگسال به خود بگويند: بروم فيلم كارتونى ول كيلمر را ببينم و تهيه كننده دقيقاً به خاطر همين حرف از ول كيلمر استفاده مى كند.
طرفداران انيميشن هنوز بر اين عقيده هستند كه همه چيز به چگونگى استفاده از صدا بستگى دارد. بعضى از هنرپيشه ها انيميشن را با فيلم اشتباه مى گيرند و برخى هم انيميشن را دست كم مى گيرند. اما اگر هنرپيشه اى بتواند بهترين احساس ها را از طريق شخصيت انيميشنى منتقل كند كارش را به درستى انجام داده است.
اما به هرحال مسأله سرمايه نيز بايد موردتوجه قراربگيرد. هنرى كوردن، كسى كه بيش از ربع قرن در كارتون «عصرحجر» [كارتونى كه در ايران نيز پخش مى شد و طرفداران بسيارى داشت] به جاى فرد فلينستون حرف زد، مى گويد: «مطمئن هستم اگر بخواهند امروز اين مجموعه را توليدكنند از يك شخصيت معروف هاليوود براى انجام اين كار استفاده مى كنند چون قطعاً فروش بيشترى خواهدداشت. از اين كارشان متنفرم ولى خوب، دركشان مى كنم.»
نگاهى به فروش آثار ايرانى سال۸۵ در سينماها
ركورد فروش
سينماى ايران شكست
بهمن عبداللهى
279435.jpg
سينماى ايران، سينماى ويژه اى است. سينماى وطنى ما در عين حالى كه قله هاى رفيع جشنواره هاى جهانى را بارها فتح كرده و حضورى مقتدرانه در محافل هنرى بين المللى دارد، از سوى ديگر در حوزه تجارت آثار خود با معضلات بسيارى مواجه است. واقعيت اين است كه سينماى ايران در وجه صنعتى خود ضعف هاى بسيارى دارد و دچار آسيب هاى فراوانى است، يكى از مسائلى كه سينماى ايران همواره با آن دست و پنجه نرم مى كند بحث «فروش آثار ايرانى در گيشه سينماهاى داخل كشور» است. به تعبير ديگر عمده آثار ايرانى كه براى مصرف داخلى و پسند مخاطب ايرانى توليد مى شوند در گيشه سينماها موفق نمى شوند يا در خوشبينانه ترين وضع با استقبال اندك تماشاگران مواجه مى شوند. كارشناسان و صاحبنظران سينما استقبال نكردن از آثار ايرانى را در سينماهاى كشور به مسائلى همچون پائين بودن كيفيت فيلم ها، جذاب و سرگرم كننده نبودن فيلم ها، محدود بودن تعداد سينماهاى كشور و پائين بودن تعداد سينماهاى مطلوب از نظر مردم، تسلط رسانه هاى جديد همچون ماهواره، اينترنت، سهولت دسترسى به فيلم ها با هزينه اندك در كنار خيابان ها ويا ويدئو كلوپ ها به صورت CD و... اشاره مى كنند. به هر حال هدف از اين گزارش بررسى معضلات استقبال از سينماى ايران نيست، بلكه فروش در خور توجه برخى فيلم ها از ابتداى سال جارى تا هفته هاى گذشته بهانه اى است تا در اين باره به بررسى دوباره اى بپردازيم.

استقبال از آثار ايرانى
علاقه مندان جدى سينما به طور قطع مى دانند فيلم هاى اكران نوروزى - فيلم هايى كه در ايام نوروز و مدتى پس از آن - كه به نمايش درآمدند مورد استقبال تماشاگران قرار گرفتند. البته اين فصل در هر سال و هر دوره اى مخاطبان بيشترى را نسبت به ماه هاى آخر سال به خود جذب مى كند، اما نمايش چند فيلم كمدى و خانوادگى همچون ازدواج به سبك ايرانى، هوو، زير درخت هلو و چهارشنبه سورى موجب استقبال بيشترى نسبت به سالهاى پيش شد.
نگاهى به جدول فروش فيلمهاى ايرانى در سينماهاى تهران از ابتداى سال جارى تا آخر آبان  ماه نشان مى دهد كه اين آثار رقمى در حدود ۱۲ ميلياردتومان فروش داشته اند و با توجه به نمايش برخى از فيلم ها در ماه هاى آذر، دى، بهمن و اسفند احتمالاً از يك تا ۲ميلياردتومان ديگر نيز اضافه خواهد شد.
در صورتى كه نگاهى به جدول فروش آثار ايرانى در سال هاى۸۳ و ۸۴ بيندازيم بى شك به اين نتيجه خواهيم رسيد كه رشد استقبال مردم از فيلم هاى سينمايى در سال جارى افزايش داشته است.
فروش هر فيلم ۳۶۸ ميليون تومان
در بررسى دقيق تر آثار نمايش داده شده در سينماهاى تهران بايد گفت؛ امسال ۲۸ فيلم تا آبان ماه در اكران اول به روى پرده سينماها رفته اند. از اين تاريخ تا امروز نيز ۲۰ فيلم ديگر به روى پرده آمده اند كه البته آمار دقيقى از فروش آنها در دست نيست يا نمايش آنها در سينماها ادامه دارد و هر روز دچار تغييراتى شده و بالاتر مى رود. به تعبير ديگر ۲۸ فيلم به نمايش درآمده تا آخر آبان - كه پرده سينماها را ترك كرده اند- در مجموع ۱۰ ميليارد و ۳۱۵ ميليون تومان فروش داشته كه به طور متوسط هر فيلم ۳۶۸ ميليون تومان فروخته كه رقم قابل توجهى است. ديگر فيلم ها (۱۴ فيلم در حال اكران يا اكران جديد) نيز در حدود ۲ ميلياردتومان فروش داشته كه به طور ميانگين هر فيلم ۱۴۲ ميليون تومان فروش داشته است.
فيلم هاى پرمخاطب امسال
اگر بخواهيم درباره فروش آثار ايرانى در سينماها سخن بگوييم هرگز نمى توانيم از فروش فوق العاده فيلم «آتش بس» چشم پوشى كنيم. اين فيلم نه تنها در سال جارى، بلكه در سال هاى گذشته و حتى تاريخ سينماى ايران ركورد فروش ريالى سينماى ايران را شكست و با فروشى بيش از يك ميليارد تومان (به طور دقيق تر يك ميليارد و ۶۴ ميليون تومان) در صدر جدول گيشه سينماهاى تهران نشست. اين فيلم ركورد فيلم هايى همچون، كلاه قرمزى و پسرخاله، دوئل، مارمولك و كما را كه با ۵۰۰ تا ۷۰۰ ميليون به عنوان پرفروش ترين آثار سينماى ايران شناخته مى شدند، شكست.
امسال البته فيلم هاى ديگرى همچون «شام عروسى» نيز با فروش مناسبى از سينماها پائين آمد. اين فيلم ۵۱۲ ميليون تومان فروش كرد و فيلم «ميم مثل مادر» نيز ۵۴۲ ميليون تومان تا آبان ماه فروخت كه البته اين رقم بى شك تا امروز بالاتر رفته است. فيلم هاى زير درخت هلو، به نام پدر، كافه ستاره، چهارشنبه سورى، ازدواج به سبك ايرانى و تله نيز بيش از ۴۰۰ ميليون تومان فروش داشته اند.
سه فيلم انتخاب، شغال، آلبوم و طبل بزرگ زير پاى چپ، نيز با فروشى كمتر از ۲۰ ميليون تومان (تا آخر آبان ماه) در پائين جدول فروش قرار دارند و كمترين استقبال از آنها صورت گرفته است.
فيلم هاى ميم مثل مادر، بى وفا، تله، گيس بريده، وقتى همه خواب بودند، ستاره است و رؤياى خيس به طور پراكنده همچنان در حال نمايش هستند و فيلم هاى اينجا چراغى روشن است، كودك و سرباز، جايى در دور دست، محكومين بهشت زمستان است، من و نگين دات كام و رازها نيز آثار فصل جديد اكران هستند كه به احتمال زياد تا اكران نوروز روى پرده خواهند ماند.
مقايسه با سال هاى گذشته
براى آن كه به اين باور برسيم كه فيلم هاى امسال از استقبال خوبى نزد تماشاگران برخوردار بوده اند، بد نيست نگاهى به فروش فيلم هاى ايرانى در سال هاى گذشته بيندازيم و رقم فروش آثار به نمايش درآمده را با سال هاى۸۳ و ۸۴ بررسى كنيم.
279321.jpg
در سال۸۴ در مجموع ۴۱ فيلم به روى پرده رفت كه از اين ميان «چهارشنبه سورى» اكران نوروز ۸۵ بود و چند روز پيش از آغاز سال به نمايش درآمد. به هر حال در اين سال در مجموع ۴۱ فيلم به نمايش درآمده تا ۱۵ اسفندماه ۶ ميليارد و ۶۷۳ ميليون و ۹۲۲ هزار تومان فروش داشتند. فيلم مكس با ۴۹۳ ميليون در صدر جدول بود و فقط شارلاتان از مرز ۴۰۰ ميليون گذشت، ۵ فيلم بيش از ۳۰۰ ميليون تومان فروش داشتند و باقى فيلم ها زير ۲۰۰ ميليون تومان فروش داشتند. به عبارت ديگر به طور ميانگين هر فيلم ۱۶۲ ميليون تومان فروختند. اما در سال ۸۳ در مجموع ۴۳ فيلم به نمايش درآمدند. از اين فيلم ها ۳۶ فيلم نمايش خود را تا ۱۵ اسفند به پايان رسانده بودند و باقى آثار به نمايش خود ادامه دادند. به هر حال در اين سال همه اين  ۴۳ فيلم ۶ ميليارد و ۸۳۸ ميليون و ۹۰۲ هزار تومان فروش داشتند. پرفروش  ترين فيلم اين سال «مارمولك» بود كه ۷۷۱ ميليون تومان فروخت و «كما» نيز با ۶۲۰ ميليون تومان در رتبه بعدى جدول قرار داشت. ميهمان مامان نيز ۴۷۰ ميليون تومان فروش داشت و شمعى در باد ۳۷۰ ميليون تومان فروخت، باقى فيلم ها نيز با فروشى كمتر از ۲۰۰ ميليون تومان از پرده كنار رفتند. البته از ميان فيلم هاى در حال نمايش «دوئل» ۶۲۴ ميليون وخوابگاه دختران ۴۳۷ ميليون تومان و بله برون ۴۱۲ ميليون تومان فروش داشتند. ميانگين فروش فيلم ها دراين سال نيز ۱۶۲ ميليون تومان بود.
چرا استقبال مى كنند؟
در اين كه سينماى ايران كاملاً پيش بينى نشدنى است شكى نيست، اما به هر حال يك بررسى اجمالى دلايل استقبال از فيلم هاى امسال را روشن خواهد كرد. گذشته از آن كه قيمت بليت سينما با توجه به نرخ رشد تورم و گرانى ۱۰ تا ۱۵ درصد بالاتر مى رود و اين خود در افزايش درآمد و فروش سينماها تأثير مى گذارد، بايد گفت رويكرد سينماگران به گونه (ژانر) كمدى در ميان آثار به نمايش درآمده، مهم ترين دليل استقبال مردم از سينماها بوده است. البته گرايش مخاطبان به سينماى كمدى همواره در طول تاريخ سينماى ايران به اثبات رسيده است، اما گرفتارى هاى جامعه امروز و گريزان بودن مخاطب عام از آثار تلخ، پيچيده و دور از واقعيت هاى زندگى موجب شده است كه تماشاگران به فيلم هاى كمدى روى خوش نشان بدهند. شام عروسى، زير درخت هلو، ازدواج به سبك ايرانى، هوو و چند مى گيرى گريه كنى؟ آثارى هستند كه در گونه كمدى ساخته شده اند. همچنين آثار جوان پسند با مايه هايى از كمدى و طنز همچون آتش بس، سوغات فرنگ، تله و... موجب جلب توجه تماشاگران شده اند. از سوى ديگر فيلم هاى تلخى مانند ميم مثل مادر، چهارشنبه سورى و به نام پدر نيز به دليل كيفيت ساختارى مناسب، بهره گيرى از بازيگران شناخته شده، حضور كارگردانان شناخته شده و جذابيت هاى داستان موجب توجه مخاطبان شده است. شايد بتوان تنوع ژانرهاى مختلف را در ميان آثار به نمايش درآمده امسال از ديگر دلايل استقبال تماشاگران دانست . جدا از آثار كمدى، ملودرام هاى خانوادگى و فيلم هاى جوان پسند (تين ايجرى) فيلم هاى ژانر دفاع مقدس ( به نام پدر، طبل بزرگ زير پاى چپ و ميم مثل مادر)، حادثه اى (تقاطع)، پليسى (قتل آن لاين و چه كسى امير را كشت؟)، دينى و مذهبى (ابراهيم خليل الله و يك تكه نان) و كودك و نوجوان (سرود تولد، مرباى شيرين، آلبوم) را مى توان نام برد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |