|
|
|
يك روزدر لاله جين
|
|
|
|
|
|
|
يك روزدر لاله جين
دنياى رنگارنگ سفالينه ها
|
|
|
محمدرضا متولى الموتى ـ حسن افشارى در كشور ما به واسطه وجود تنوع اقليم، معيشت و تنوع فرهنگى، ارتباط صنايع دستى و كارآفرينى بسيار تنگاتنگ است و چنان با زندگى مردم آميخته و عجين شده كه جدايى اين دو از يكديگر، محال به نظر مى رسد تا آنجا كه هنوز مردمان «قاسم آباد» استان گيلان از ابريشم طبيعى و پنبه، چادر شب مى بافند، همشهريان «اردشير بابكان» هنوز هم چاروق مى پوشند، هنرهاى دستى عشاير ايران كه شهره خاص و عام است در عصر حاضر از دامنه كاربردى خود پاى فراتر نهاده و از صنعت به هنر تكامل يافته و اگر روزگارى گبه دختر قشقايى، كفپوش بنه بختش بود، امروزه زينت بخش خانه هاى مدرن شهرى است. پارچه هاى سفيد قلمكارى با نقش هاى اسليمى و بته هاى آبى و قرمز، هنوز هم در بازارهاى اصفهان و يكى دو شهر ديگر رواج دارد و مردم هنوز هم از آنها به عنوان پرده، سفره، كيف دستى، روميزى و غيره استفاده مى كنند و«پته» هاى دوخت كرمان نيز داراى ويژگى هايى است كه آسان نمى توان از آن گذشت.
يكى از صنايع دستى مهم در ايران، سفالگرى است كه در برخى شهرهاى كشور بويژه در شهرستان لاله جين در استان همدان از موقعيت مناسبى برخوردار است. هنر سفالگرى نزد باستان شناسان، قدر و منزلت خاصى دارد، زيرا همين قطعه هاى كوچك و ناچيز سفالى ما را به زمانه و زندگانى مردم روزگاران كهن مى برد. هزاران سال است كه سفالگرى نسل به نسل و سينه به سينه در بين برخى از مردم زنده و پايدار مانده است و عاشقانه به اين كار مشغول اند. سفال هاى اوليه زبر و ضخيم بودند، آب درون آنها نشت مى كرد و در برابر نور خورشيد ترك بر مى داشتند، اما اكنون با پيشرفت علم و بالارفتن اطلاعات فعالان اين صنعت، ديگر خبرى از خورده سفال هاى زير نور خورشيد و آب هاى هدر رفته از درون كوزه هاى سفالى نيست. سفالگر يا چرخكار براى تهيه ظرف ها و وسايل سفالى، ابتدا مقدارى گل«رس» مرطوب را روى صفحه چرخان مخصوص قرار مى دهد و با استفاده از انگشتان دست و پشتوانه تجربه، به گل بى جان، جان مى بخشد. سپس آن را در معرض نور خورشيد قرار مى دهد تا خشك شود و روى آن را با لايه اى از لعاب مى پوشاند، آنگاه ظرف را در كوره قرار مى دهد تا پخته شود. حرارت زياد ظرف لعابى را محكم و سخت كرده و آن را روشن و براق مى كند. در ۶ هزار سال پيش از ميلاد مسيح اولين نشانه پيدايش كوره مخصوص پخت در صنعت سفال ديده مى شود و در ۳ هزار و ۵۰۰ سال پيش از ميلاد چرخ سفالگرى ساده اى كه با دست حركت مى كرد ساخته شد. پيدايش چرخ سفالگرى تحول بزرگى را در اين صنعت به وجود آورد. مـدت كـوتاهـى نگذشته بود كه سفالسازى به يكى از حـرفـه هاى سامان يافـته تبديل شد و از آن تاريخ تاكـنون هر روز در حال پيشرفت است، اما مهـارت و استادى كوزه گـران باستان فقط از نظر فـنى نبوده، بلكه زيـبايى اين فراورده هـا فوق العـاده است. به كار بردن رنگـريزه هاى اكسيدى با قـلم مـو و با حركات متـوالى دست كاملاً مشهـود است و تـزئينات نقـش حـيوانات و نباتات را با طرح هاى هـندسى دقيق نشان مى دهـد. در دوران ايران باستان و در برهه اى از زمان به دليل اعتقاد طبقه حاكم به دستورات دين مبين اسلام مبنى بر استفاده نكردن از ظرف هاى طلا و نقره، اين حاكمان طرفدار ظرف هـاى سفالى شدند و بازار سفال هـاى مرغوب كه از لحـاظ هـنرى در سطح بالايى قـرار داشت، رونق گرفت و رفـته رفـته پـيـشيـنه سفالگـرى در بـسيارى از مراكز سفالسازى ايران شكل گـرفت و صاحبان اين كارگـاهها استادان فـن را به كـار گـرفـتـند. در زمان سلجوقـيان ( ۱۱۴۷ـ ۱۰۳۷ ميلادى ) جهـش چشمگـيرى در همه هـنرهـا، صنايع و عـلوم پـديد آمد. در مورد سفالسازى اين دوره بايد گـفت «عصر طلايى چـينى سازى ست». كوشش مستمر سفالسازان ايرانى براى اين كه بـتوانـند با چـينى هـا و لعـاب هاى ساخت كشور باستانى چين برابرى كـنـند موجب به وجود آمدن دو اخـتراع در ايران شد، نخستين اختراع تركيب خمير نرم با آميخته زيادى از دُر كوهـى و ديگرى كشف مجدد لعـاب قليانى كه براى آخرين بار در مصر باستان به كار مى رفت. دانه هاى دُر كوهـى و خمير شيشه اى لعـاب قـليايى را به خاك رس اضافه مى كردند، پس از پخـتن، رويه نيمه شفاف و سخت و به هـم چسبـيده اى به دست مى آمد و اين هـمانند ماده و خميرى بود كه در سده هـجدهـم در اروپا به عـنوان خمير نرم چـينى شناخته شده بود. براى به دست آوردن لعـاب شفاف با اكسيد قلع كار مى كردند. تـنه ظرف را اغلب كنده كارى كرده و با لعـاب يكـدست مى پوشانـدند، اين فـن را «لقابى» مى گـفـتـند. شاه عـباس (۱۶۲۰ـ ۱۵۸۷ ميلادى) هـنگـامى كه از بازرگـانان و نمايندگـان كمپـانى هـند شرقى هـلـند كه دژى در جزيره هـرمز در خليج فارس داشتـند، شنيد كه آنها مشغـول تجارت ظروف چينى كشور چـين هـستـند، از بازرگـانان چـينى دعـوت كرد كه چـينى هاى زيـباى خود را از راه خشكى براى صادرات به اروپا به كشور ايران بفـرستـند و بدين ترتـيب كمپـانى هـلندى را از مـيدان خارج كرد. خود شاه گـردآورنده تعـداد زيادى ظروف زيـباى چـينى بود. مجـموعـه چـينـى هـاى وى هـنوز در آرامگـاه خانواده شيخ صفى در اردبـيل وجود دارد. اين امر موجب نفوذ صنعـت چـين در كشور شد و سفالسازان ايرانى بار دگـر در كار چـينى سازى كوشيدند و شيوه كارشان را كامل كردند و كائولين سفيد نرمى را كه در نائين و عـلى آباد پـيدا شده بود، به كار بردند و با لعـاب خـمير شيشه قليايى آميخـتـند. چـون سفال هـاى ايرانى بدل چـينى بود، شاه عـباس ۳۰۰ كوزه گـر چـينى را به ايران دعـوت كرد تا سفالسازان ايرانى را در صنعـت چـينى سازى آموزش دهـند. رهـبر اين عـده مردى بود كه در افسانه هـاى ايرانى به نام «من او هـر» شناخـته شده است و پس از آن، هنر سفال گرى در جاى جاى كشور ايران رونق گرفت. استان همدان از مناطقى است كه فرآورده هاى دستى آن از شهرتى بسزا در سطح كشور برخوردار است و حتى برخى از صنايع دستى آن مانند صنعت سفالگرى اهميت صادراتى و جهانى دارد. اين نوع صنايع دستى، علاوه برجنبه مصرفى، از ويژگى هاى هنرى برخوردار است كه به صورت طرح ها، نقش ها و رنگ هاى گوناگون متجلى مى شوند. برجسته ترين صنعت دستى استان، سفالگرى و سراميك سازى است كه مركز عمده آن شهر لاله جين در فاصله ۲۰ كيلومترى همدان است. پيشينه سفال سازى در لاله جين به گفته افراد بومى بيش از ۹۰۰ سال برآورد شده و به عنوان مركز توليد سفال و سراميك خاورميانه شناخته شده است. كلمه لاله جين به نظر بوميان منطقه به دو دليل بر روى اين شهر گذاشته شده است، يكى اين كه به دليل وجود دشت هاى پر از لاله وحشى در جاى جاى اين شهركوچك نام لاله چين را براى آن انتخاب كرده اند و ديگرى اين كه چون برخى افراد معتقدند بعد از حمله قوم مغول به ايران، برخى از مردان اين منطقه به اسارت برده شده و در كشور چين هنر سفالگرى را آموخته و به منطقه كنونى آورده اند، اين اسم انتخاب شده است كه در ابتدا به «لعلِ چين» و بعد به «لعل جين» و در حال حاضر هم به «لاله جين» معروف شده است. سفالگرى و سفال سازى آنقدر با زندگى مردم اين شهرستان آميخته است كه از نزديك به يك هزار سال پيش تا كنون بچه ها بازى هاى كودكانه، پسران نوجوان دوره كارآموزى و مردان جوان و بزرگسالان دوران كسب و كارخود را در كارگاه هاى سفال سازى مى گذرانند. اوضاع مطلوب اين حرفه كهن در شهرستان لاله جين موجب شده است كه حتى يك نفر بيكار در اين شهرستان وجود نداشته باشد. ۸۵ درصد از جمعيت ۲۰ هزار نفرى اين شهرستان در كارگاه هاى سفال سازى و شغل هاى جنبى آن مشغول به كار هستند. تعداد كارگاه هاى سفال سازى لاله جين، ۴۵ سال پيش، فقط۵۰ كارگاه بوده كه اين تعداد در سال ۱۳۵۵ به ۱۱۰ كارگاه و اينك به بيش از ۹۰۰ كارگاه رسيده است و در حال حاضر، بسيارى از اهالى لاله جين در سنين مختلف، به اين رشته اشتغال دارند، به طورى كه بالاترين درصد اشتغال استان همدان (۸۷/۳ درصد) به اين شهرستان اختصاص دارد. از ۱۰۰ درصد افراد شاغل در لاله جين، ۳۲/۷ درصد به كار سفال سازى، ۲۶/۵ درصد به شغل فروشندگى و واسطه گرى خريد ظروف سفالى از كارگاه ها و توزيع در ديگر شهرستان ها مشغول اند. سفالينه هاى توليدى شهر لاله جين به دليل كيفيت بالا و برخوردارى از طراحى و نقاشى منحصر به فرد، علاقه مندان پرو پا قرص بيشمارى در همه نقاط كشور دارد و برخى از كالاهاى خاص كه اغلب به سفارش خريداران تهيه مى شود به صورت جزئى و كلى به خارج از كشور بويژه كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس صادر مى شود. به گفته عليرضا ميرزايى يكى از سفالگران باتجربه و بومى اين شهرستان كه هم اكنون در كنار همكاران و استادان خود در مركز تهيه و توزيع سفال هاى سفارشى خاكاب مشغول به كار است، در چند سال گذشته اغلب طرح ها و شكل هاى به كار رفته در سفال هاى لاله جين برگرفته از تجربه سال هاى دور و تقريباً يك شكل بود، اما در حال حاضر با توجه به گستردگى و سهولت دسترسى به اينترنت و مراكز آموزشى، همه طرح ها و نقوش سفال و سراميك توليد شده در اين شهرستان با الهام از تنديس ها و طرح هاى ظروف باستانى و در رقابت با ظروف سفالى و چينى ديگر كشور ها توليد مى شود. ميرزايى تنوع در طراحى و نقاشى اين سفالينه ها را به دليل استعداد وذوق و سليقه سفالگران لاله جين عنوان مى كند و مى افزايد: امروز ديگر سفالگرى را در لاله جين پيدا نمى كنيد كه به دنبال طرح هاى جديد، نو و مشترى پسند نباشد و همه سفالگران جوان به دنبال خلق آثار هنرى منحصر به فرد هستند. اما نكته قابل توجه در محصولات توليدى سفالگران شهر لاله جين توجه به فصل و شرايط كشور و منطقه است كه به عنوان توليدات «مناسبتى» شهرت دارد. براى نمونه در دوران جنگ تحميلى و ۸ سال دفاع مقدس بيش تر توليدات هنرمندان لاله جينى را ظروف مصرفى مانند پارچ و ليوان ، كاسه و كوزه آبخورى تشكيل مى داد و در حال حاضر بيش ترين توليدات اين شهر را ظروف و مجسمه هاى تزئينى تشكيل مى دهد. با اين حال آنچه كه از صحبت هاى هنرمندان سفالگر لاله جينى دريافت مى شود، رمز و رازى در خلق آثارى اين چنين مجذوب كننده و محير العقول وجود دارد كه فاش نخواهد شد و همچنان به نام فوت كوزه گرى مخفى خواهد ماند.يكى از دلايل ماندگارى اين صنعت در شهر لاله جين، وجود خاك رس بسيار مرغوب در اين شهرستان است كه به گفته منصور خليلى فر از ديگر هنرمندان برجسته سفالگرى لاله جين نمونه آن در هيچ جاى كشور يافت نمى شود. اين ويژگى به اين دليل كه خاك رس شهر لاله جين از شكل پذيرى و چسبندگى بالايى برخوردار است و به دليل ناخالصى پائين، براى ساخت بدنه و مجسمه كار برد دارد. به گفته اين هنرمند بارها ديده شده است كه دلالان خارجى گل رس شهرستان لاله جين را به بهايى اندك به خارج از كشور مى فروشند. بزرگ ترين مشكل فراروى فروشندگان سفال در لاله جين افزايش ميزان تعرفه گمركى براى صادرات كالا و نبود برنامه ريزى براى جذب بازار در خارج از كشور از سوى مسئولان صنايع دستى و ميراث فرهنگى كشور است كه موجب موفقيت رقباى چينى در منطقه و ناشناخته ماندن هنر ناب ايرانى شده است.شهر لاله جين بهار و تابستان، بويژه ايام نوروز، زيبايى اين شهر و استان كوهستانى همدان را دوچندان كرده است و با تحفه اى خاطره انگيز گردشگران و ميهمانان را به سوى ديارشان بدرقه مى كند.
|
|
|
|
|
شهر مادى درهمسايگى تهران
|
|
|
حسين عسكرى مادها از قبايل آريايى بودند كه در هزاره نخست پيش از ميلاد به تدريج در ولايات ايران ساكن شدند، ولاياتى كه از منطقه «رى» آغاز شده و به طرف مغرب تا ارتفاعات زاگرس و از طرف شمال و شمال غربى تا حدود «رود كورا» پيش مى رفته است. اين همان ناحيه اى است كه به سرزمين ماد بزرگ معروف است. بزرگ ترين شهر آن «هگ متان» است كه آشوريان آن را «آمادانا» مى ناميدند و امروزه «همدان» ناميده مى شود. در همين شهر قديمى است كه نخستين دولت تاريخى ايران غربى و مركزى به دست «ديااكو» به سال ۷۰۸ پيش از ميلاد مسيح تشكيل شد. دولت ماد در يك قرن و نيم حكومت خود با منقرض كردن دولت زورمند آشور، حكومت وسيعى را به وجود آورد كه از جنوب ايران تا قسمتى از اراضى آسياى صغير امتداد داشته است. حكومت مادها ۱۵۸ سال پس از تأسيس برافتاد. بيشترين اطلاعات ما از معمارى قلعه هاى دوره ماد در حقيقت از اسناد تاريخى «آشور» و نقاشى هاى آنان در كاخ هاى آشورى است. براساس اين اسناد، دژهاى مادى، ساختمان هاى مستحكم و عظيمى بودند كه بر ارتفاعات و صخره هاى طبيعى و گاهى بر روى خاكريزها و تپه هاى مصنوعى ايجاد شده و در اطرف آن ها، دست كم يك ديوار و يا گاه چند ديوار (حصار) بنا مى شد. اغلب ديوارهاى داخلى و خارجى قلعه هاى مادى از خشت خام ساخته مى شدند، البته گاهى نيز ديوارهاى اصلى از سنگ بنا شده اند. مادها در ساختن قلعه و نيز انتخاب موقعيت جغرافيايى براى ساخت وساز از معمارى دژهاى «اورارتويى» تأثير گرفته اند. با اين كه مطالعه و پژوهش در محوطه هاى دوره ماد از جمله «گودين تپه» كنگاور، «نوشيجان تپه» ملاير، «تپه هگمتانه» همدان، «تپه باباجان» نورآباد و «تپه حسنلو» اروميه اطلاعات خوبى از جزئيات معمارى اين دوره در اختيار باستان شناسان نهاده، اما تاكنون شواهدى از يك شهر مادى در اين مكان ها به دست نيامده است. براى نخستين بار در تاريخ باستان شناسى ايران، يك شهر مادى به وسعت يك كيلومتر در يك كيلومتر در محوطه باستانى ازبكى (۸۰ كيلومترى غرب تهران و در شهرستان نظرآباد) به همت دكتر يوسف مجيدزاده كشف شد كه تاكنون مشابه آن در هيچ يك از محوطه هاى باستانى منسوب به مادها مشاهده نشده است. در مركز اين شهر بر روى بقاياى باستانى در تپه مرتفع، قلعه اى به وسعت ۹۵۰ متر مربع با حصارى به قطر ۵ متر ساخته شده است. اين دژ و شهر پيرامون آن، شرقى ترين اثر شناسايى شده مادى در فلات مركزى ايران است؛ چون در متون تاريخى به حضور مادها در بخش هايى از شمال شرق ايران اشاره شده است، اما كشف آثار ادارى مادها در ۸۰ كيلومتر غرب تهران براى نخستين بار صورت مى گيرد. دژ مادى ازبكى با ديوارهاى درونى به قطر بيش از يك متر، داراى بخش هايى همچون تالار، بارعام، تالار شورا، تالار نشيمن خانواده فرمانروا، عبادتگاه، اتاق نگهبانان، برج ديده بانى و ۳ انبار و با ۲ هزار سنگ فلاخن است. در مجموع فضاى معمارى محصور بر فراز تپه، ساخت وسازى يادمانى براى سكونت شخصيتى ادارى مانند حاكم يا فرمانرواى منطقه بوده است كه به احتمال از سوى پادشاه مادها منصوب شده بود. در اين دژ مستحكم، كارهاى ادارى مربوط به شهر مادى، نشست هاى رسمى نمايندگان شهروندان (ريش سفيدان) يا فرماندهان نظامى و مانند آن انجام مى گرفت. حصار ۵ مترى دور دژ، سنگ هاى فلاخن انباشته شده در گوشه يكى از اتاق ها و چاه آبى به عمق ۴۰ متر كه به منظور استفاده در روزهاى جنگ يا محاصره حفر شده، ارزش و اهميت نظامى دژ را نشان مى دهد. در اين دژ پيش بينى هاى لازم براى دفاع از ساكنان آن و حتى همه يا بخشى از ساكنان شهر پائينى در كنار فعاليت هاى به اصطلاح كشورى صورت گرفته است. وجود ۲ راه پله و بقاياى ۲ سقف فروريخته نشان دهنده آن است كه بخش فروانروانشين اين قلعه ۲ طبقه بوده است. افزون بر آن اگرچه بيش ترين ارتفاع ديوارها در حال حاضر از ۲/۷۵ متر تجاوز نمى كند، اما محاسبه طول راه پله ها نشان مى دهد كه ارتفاع سقف در حدود ۴ متر بوده است. به نظر دكتر مجيدزاده، معماران مادى به منظور پوشاندن سقف، تيرهاى چوبى را كنار هم و كاملاً چسبيده به يكديگر قرار مى دادند و روى تيرها را پس از پوشانيدن آنها با بوريا و يا حصير، با اندودى از كاهگل مى پوشاندند. بزرگ ترين فضاى معمارى در همه جاى دژ، تالار بزرگى است با ابعاد ۱۱/۸*۶ متر كه در ميان آن سكويى خشتى به ابعاد ۳/۳*۱ متر و بلندى ۶۰ سانتى متر برپا شده است. سطح بالايى اين سكو مانند آب چكان لبه ديوار در هر سمت به ضخامت يك خشت گسترش يافته است. همه ديوارهاى اين تالار بزرگ با رنگ سفيد رنگ آميزى شده و كف آن خشت فرش است. در ديوارهاى جنوبى و غربى آن كه سالم ترند، ۴ تاقچه تزئينى تعبيه شده و كف آنها را با تخته سنگ هايى به رنگ سبز، فرش كرده اند. با توجه به وسعت اين تالار و كاربرد اين گونه سكوها كه در معابد پيش از تاريخ و دوران تاريخى به «سكوى نذر» شهرت دارند، به احتمال فراوان اين فضاى معمارى يك «معبد مادى» بوده است. به دليل تقديس اين معبد، مادها دور سكوى نذر را ديوارى مى كشيدند تا همچون ضريح از آن محافظت كند و همچنين پيش محراب كوچكى كه در كنار اتاق معبد قرار دارد، گوياى آن است كه همه اجازه ورود به اين عبادتگاه را نداشته اند و آداب و رسوم خاصى براى حضور در اين محل وجود داشته است. فضاى درون اين عبادتگاه پس از متروكه شدن مانند عبادتگاه مادى در «تپه نوشيجان» با مصالح ساختمانى پر شده بود با اين تفاوت كه در اينجا به جاى سنگ و كلوخ از خشت استفاده كردند. سرپرست هيأت كاوش محوطه ازبكى در گزارشى كه بعدها منتشر كرد، كاربرى مذهبى بزرگ ترين فضاى معمارى در دژ مادى را انكار كرد. در يكى از تالارهاى قلعه، آثار در و پاگرد به دست آمده و بعضى از اتاق هاى آن به دليل اهميتى كه داشتند با درگاهى تزئينى از هم جدا مى شدند. در آنجا همچنين تاقچه هايى كشف شده كه براى ساخت آنها از خشت هاى قالبى قوس دار استفاده كرده اند. اين تاقچه ها در زمره استثنائات است، زيرا پيش از اين دوره، نشانه هايى از «قالب» در هيچ يك از محوطه هاى باستانى به دست نيامده است. قلعه مادى محوطه ازبكى هرگز با حمله دشمن، آتش سوزى و محاصره مواجه نبوده است و دليل متروكه ماندن آن مى تواند روى كار آمدن سلسله هخامنشيان در اواسط قرن ششم پيش از ميلاد وتفاوت سيستم ادارى اين سلسله با سلسله مادى باشد. به همين دليل ساكنان دژ فرصت كافى در اختيار داشتند تا وسائل خود را به مكان ديگرى انتقال دهند. هر مشتاق فرهنگ و مدنيت سرزمين ايران مى تواند از فراز دژ مادى در ارتفاع ۲۶ مترى تپه مرتفع ازبكى، كل شهر صد هكتارى اطراف تپه را مشاهده كند. زمين هاى تقسيم بندى شده رنگ در رنگ زير كشت انواع محصولات كشاورزى، نشان دهنده تسطيح نيمى از شهر مادى است كه ديگر امكان حفارى در آن وجود ندارد. باستان شناسان مى گويند جاى جاى اين محوطه، باستانى است و جديدترين آثار آن به دوره مادها مى رسد يعنى تاريخى حدود ۷۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح. دكتر مجيدزاده معتقد است كه تپه مرتفع محوطه ازبكى بقاياى ۳ قلعه را در خود جاى داده كه قديمى ترين آن ۲هزار و ۲۵۰ مترمربع وسعت دارد و قطر ديواره هاى آن ۷متر است. اين قلعه در حال حاضر در پائين ترين قسمت تپه مدفون شده و روى آن در دوره هاى بعد قلعه اى ديگر ساخته شده است كه جديدترين و آخرين آن، قلعه متعلق به مادها است. از سوى ديگر باستان شناسان در چهارمين فصل كاوش (سال۱۳۸۰) در ۳۰مترى غرب تپه مرتفع در وسعت ۲۰۰ متر مربع، به بقاياى محلى دست يافتند كه با توجه به ديوارها، تالار و برخى شواهد ديگر احتمالاً خانه يك صاحب منصب عالى مقام دوره ماد بوده كه ممكن است با گسترش كارگاه حفارى، وسعت اين خانه به ۴۰۰ مترمربع هم برسد. در دومين فصل كاوش در محوطه ازبكى (پائيز ۱۳۷۸) از دژ مادى، ديوارهاى دورنگى كشف شد كه وجود آنها نشان مى دهد كه مادها به منظور تزئين بناى خود، يك رديف خشت خاكسترى را بر روى يك رديف خشت به رنگ خاك معمولى (قرمز) قرار مى داده اند. از آنجا كه اين گونه تزئينات در دوران «هخامنشيان» و در آثار به جاى مانده در «تخت جمشيد» و «پاسارگاد» به وفور مشاهده مى شود، تصور مى شد كه هخامنشيان اين سبك كار را از «اورارتوها» كه پيش ازمادها مى زيستند، فرا گرفته باشند. اين در حالى است كه كشفيات اخير بيان كننده تعلق اين سبك كار به مادها است.در اواخر چهارمين فصل كاوش (پائيز۱۳۸۰) نخستين پيكره سنگى متعلق به دوره مادها در محوطه ازبكى كشف شد. اين پيكره سنگى استوانه اى شكل، حدود ۱۵ سانتى متر ارتفاع دارد، اما از آنجا كه در قسمت پائين مجسمه آثار شكستگى وجود دارد احتمالاً اندازه اوليه مجسمه ۱۸ سانتى متر بوده است. اين مجسمه مادى در عين سادگى از ظرافت خاصى برخوردار است و كلاهى كه بر سر دارد، مشابه طرح كلاه مادى در نقوش برجسته سنگى تخت جمشيد و صخره هاى غرب ايران است. همچنين استوانه اى بودن پائين تنه مجسمه احتمالاً بيانگر لباس پوستين مانند مادها است كه نمونه هاى مشابه آن بر نقوش برجسته بر جاى مانده از مادها مشاهده مى شود.اين پيكره سنگى كه از جنس سنگ شنى است از كنار ديوار ورودى كف زمين يكى از ۳انبار قلعه مادى در تپه مرتفع كشف شد و باستان شناسان به لحاظ نوع پوشش، كلاه مجسمه ونيز لايه نگارى هاى انجام شده آن را متعلق به ۲ هزار و ۷۰۰ سال پيش و همزمان با دوره مادى مى دانند. از اين رو اين مجسمه به عنوان نخستين اثر منتسب به مادها در زمينه مجسمه سازى ارزش فوق العاده اى دارد. با توجه به تداول ساخت مجسمه هاى استوانه اى شكل در سراسر خاورميانه، اين مجسمه مادى نسبت به بسيارى از آثار كشف شده از بين النهرين، بسيار ساده و ابتدايى است. با توجه به اين ويژگى مى توان گفت مادها با وجود برخوردارى از تجربه كافى در زمينه فلزكارى در مورد آثار سنگى تبحر چندانى نداشته اند.
|
|
|
|
|