در گزارش پيش نوشتيم كه: مقام هاى انگليسى در لندن و در قاهره بعد از شروع جنگ جهانى اول در سال ۱۹۱۴ با فرستادن پيامى به «شريف حسين» فرمانرواى حجاز، پشتيبانى از نهضت اعراب را در صورت ورود به جنگ با عثمانى تضمين كردند و قول دادند كه در امور داخلى عربستان مداخله نكنند و تلويحاً به اين نكته اشاره كردند كه «شريف حسين» پس از پيروزى به عنوان پادشاه ممالك عربى خاورميانه شناخته خواهد شد. اينك دنباله ماجرا:
«شريف حسين» در ۱۶ نوامبر ۱۹۱۴ پيام «لرد كيچنر» را دريافت كرد و آن را به منزله دستور رسمى انگلستان براى آغاز قيام اعراب تلقى نمود، زيرا «لرد كيچنر» از سرداران نامدار انگليسى بود كه در براندازى نهضت «مهدى سودانى» نقش مهمى داشت و بعد از آن نيز فرمانرواى مصر شده بود و پيام او پيام دولت انگلستان بود. با تمام اين احوال از آنجا كه ورود به جنگ با عثمانى كه هنوز نيرومند بود و از نظر تسليحاتى به زرادخانه امپراتورى آلمان وابستگى داشت، كار آسانى نبود.
«عبدالله» از سوى پدر خود به مقام هاى انگليسى پيام داد كه اكنون آمادگى براى قيام وجود ندارد. به دنبال اين گفت و گوها، اگرچه جنگ اعراب با عثمانى آغاز نشد، ولى مقدمات اتحاد اعراب و انگلستان را فراهم كرد.
انتشار فرمان جهاد
همان طور كه در آغاز اين گزارش ها نوشتيم، دولت عثمانى بى درنگ وارد جنگ نشد، زيرا در وهله اول از نظر تسليحاتى آمادگى نداشت و ديگر اين كه مى خواست ناوگان هاى دريايى خود را كه به انگلستان و فرانسه سفارش داده بود، تحويل بگيرد و از آلمان ها به بهانه آمادگى براى جنگ تا مى تواند جنگ افزار مدرن و كمك هاى مالى دريافت كند.
دولت هاى متفق يعنى فرانسه و انگلستان هم با دادن وعده هاى طلايى، مى خواستند عثمانى همچنان بى طرف بماند.
دولت عثمانى هم كه از ديرباز در معرض زياده خواهى هاى روسيه تزارى قرار داشت، بقاى خود را در اتحاد با آلمان مى ديد.
سرانجام هنگامى كه امپراتورى عثمانى براثر فشار ويلهلم وارد جنگ شد، واعظان مسلمان در سراسر سوريه و سينا و مصر به تبليغ پرداختند و ارتش چهارم عثمانى نيز به فرمانده اى «جمال پاشا» به حال آماده باش در آمد تا كانال سوئز را به تصرف خود درآورد. در بخش باخترى جهان اسلام يعنى ليبى، الجزاير وتونس و مراكش نيز امراى محلى با وجود دوستى با انگلستان به خاطر احترام به اعتقادهاى قومى از سلطان عثمانى حمايت كردند.
در اين اوضاع امپراتورى عثمانى در شبه جزيره، عربستان ۴ لشكر بزرگ به حال آماده باش داشت. بااين حال براى هرگونه اقدامى نيازمند همكارى «شريف حسين» بود.
در ۳۱ اكتبر ۱۹۱۴ همزمان با اعلام بسيج عمومى و رسيدن پيام «لرد كيچنر» ، رهبران سه گانه امپراتورى عثمانى يعنى انورپاشا، طلعت پاشا و جمال پاشا پيامى براى «شريف حسين» فرستادند و از او خواستند كه لشكر بزرگى متشكل از قبايل عرب گرد آورد و آماده جنگ با انگلستان باشد.
«شريف حسين» در پاسخ پيام استانبول ضمن حمايت از امپراتور عثمانى اعلام كرد كه قادر نيست به طور علنى دست به چنين كارى بزند زيرا ناوگان قدرتمند انگلستان كه در كانال سوئز و درياى سرخ مستقر شده است و به آسانى قادر است كه مكه و مدينه و ديگر شهرهاى حجاز را بمباران كند. بنابراين حمايت از فرمان بسيج و فراهم آوردن نيرو بايد غير علنى و به طور كل محرمانه باشد.
جواب «شريف حسين» در استانبول با واكنش شديدى مواجه شد و رهبران عثمانى به طور محرمانه فرمان دستگيرى «شريف حسين» را صادر كردند. اما به ظاهر از او دعوت كردند كه به دمشق برود و با «جمال پاشا» فرمانرواى سوريه و لبنان مذاكره نمايد.
آنچه در پس پرده مى گذشت محرمانه بود و كوشش مقام هاى استانبول به اين بود كه نافرمانى شريف حسين علنى نشود و از شورش هاى اعراب بر ضد عثمانى پيشگيرى گردد.
رايزنى هاى رهبران ناسيوناليست عرب
در اين احوال پيش از آن كه شريف حسين پاسخ صريحى به مقام هاى انگليسى بدهد با رهبران ناسيوناليست سرزمين هاى عربى مكاتبه كرد و از پاسخ نامه اى كه براى رهبران محلى سودان نوشته بود جواب مساعد دريافت كرد.
جواب رهبران ناسيوناليست عرب در سوريه و عراق نيز اميدوار كننده بود، افسران عرب در ارتش عثمانى نيز از قيام او برضد عثمانى حمايت كردند.
توطئه ترور شريف حسين
گفته بوديم كه «انورپاشا» فرمانرواى جديدى را به حجاز فرستاده بود و استاندار جديد دستور داشت كه توطئه قتل «شريف حسين» را اجرا كند، اما او كه در دستگاه حكومتى جاسوسانى داشت از اين توطئه با خبر شد و پسر ديگر خود «اميرفيصل» را به دمشق فرستاد تا از مقام هاى امپراتورى در مورد اين توطئه توضيح بخواهد و در ضمن به طور محرمانه با سران ناسيوناليست عرب ديدار و گفت وگو نمايد. اميرفيصل در اين سفر ضمن ديدار با «جمال پاشا» با رهبران ناسيوناليست تماس محرمانه برقرار كرد و عضو حزب ناسيوناليست «الفتاة» شد و با گروه «العهد» نيز پيمان بست و «عزيز على« مصرى» افسر ارشد عرب در ارتش عثمانى نيز به او وعده همكارى داد.
«عزيز على مصرى» همان كسى است كه بعد با «لورنس» همكارى كرد و مقام هاى عثمانى او را به اعدام محكوم كردند، اين افسر انقلابى بعدها مقيم مصر شد و در جنگ جهانى دوم با ستاد «مارشال رومل »در تماس بود و هنگامى كه با هواپيما راهى ليبى بود تا به آلمانى ها بپيوندد و فرمان نافرمانى ارتش مصر را صادر كند، در فرودگاه دستگير و زندانى شد. وى در زمان كودتاى ۱۹۵۲ مصر نيز زنده بود و گويا سفير مصر در مسكو شد.
پروتكل دمشق
اميرفيصل پسر شريف حسين در ۲۳ مه ۱۹۱۵ از استامبول به دمشق بازگشت و در اين شهر با سران ناسيوناليست هاى عرب پروتكل محرمانه اى را امضا كرد و اين پروتكل همكارى ناسيوناليست هاى لبنانى و فلسطينى را هم تضمين مى كرد. نكته مهم اين پروتكل حمايت انگلستان از استقلال سرزمين هاى عربى بود كه شامل قلمرو گسترده اى به شرح زير بود:
از سوى شمال: از خط مرزى «مرسينا» به موازات مدار ۳۷ درجه شمالى تا مرز ايران
از سوى خاور: از مرز ايران به طرف جنوب تا خليج فارس
از سوى جنوب: تا اقيانوس هند به استثناى «عدن»
از سوى باختر: درياى سرخ و درياى مديترانه.
در گردهمايى «دمشق» ۶ رهبر احزاب و جمعيت هاى ناسيوناليست عرب سوگند ياد كردند كه از «شريف حسين» به عنوان سخنگوى رسمى نژاد عرب حمايت كنند مشروط بر آن كه بر اساس پروتكل دمشق با انگلستان به توافق برسند.
بدين ترتيب با وجود اختلاف هايى كه ميان اين هم پيمان ها به وجود آمد در فاصله نوامبر ۱۹۱۴ تا ماه مه ،۱۹۱۵ شريف حسين از حمايت رهبران ناسيوناليست عرب اطمينان خاطر حاصل كرد و در همين احوال «سرهنرى ماكماهون» به عنوان كميسر عالى انگلستان در مصر و سودان وارد قاهره شد و كابينه انگلستان به او اختيار تام داد تا با «شريف حسين» در مورد قيام اعراب همكارى كند و زمينه شورشى را كه «انقلاب عربى» ناميده شد رهبرى نمايد.
آغاز مكاتبات شريف حسين وماكماهون
خلاصه نتايج به دست آمده از مكاتبه هاى «شريف حسين» با فرمانرواى مصر و سودان به نمايندگى دولت بريتانيا به استناد آنچه در كتاب ها ريشه هاى بحران در خاورميانه آمده است به شرح زير است:
۱- دولت پادشاهى انگلستان از استقلال اعراب و تأسيس خلافت جديد عربى حمايت مى كند.
۲- مرزهاى خلافت جديد عربى بعداً مشخص خواهد شد.
براى شريف حسين بلاتكليف ماندن مرزهاى خلافت جديد عربى قابل قبول نبود و انگلستان هم در اين مورد پاسخ صريحى نمى داد.
«ماكماهون» فرمانرواى مصر و سودان در پاسخ نامه مورخ ۲۴ اكتبر ۱۹۱۵ «شريف حسين» اعلام كرد كه دولت انگلستان مرسينا - اسكندرون - بخش هايى از سوريه در غرب دمشق، حمص، حماء و حلب را در شمار سرزمين هاى عربى محسوب نمى دارد.
و شريف حسين در نامه مورخ ۵ نوامبر ۱۹۱۵ اعلام مى دارد كه به خاطر احترام به دوستى با بريتانيا مى تواند از بخش هاى «مرسينا» و «آدانا» صرفنظر كند ولى به هيچ وجه حاضر نيست از ولايات حلب و بيروت و سواحل درياى مديترانه صرف نظر نمايد و ماكماهون در مورد حلب و بيروت هر گونه توافقى را موكول به رايزنى با دولت فرانسه دانست. «ماكماهون» در پيام ديگرى تصريح كرد كه بريتانيا ميل ندارد اعراب دست به اقدام عجولانه اى بزنند و در پاسخ او شريف حسين مخالفت خود را نسبت به واگذارى بيروت و حلب به فرانسوى ها اعلام مى كند.
نتيجه آنكه؛ پس از ۴ مكاتبه فرمانرواى مصر و سودان از سوى دولت پادشاهى انگلستان و شريف حسين به نمايندگى ناسيوناليست هاى عرب به توافق مى رسند و «اميرفيصل» پسر «شريف حسين» كه بعداً ملك فيصل ناميده شد و به پادشاهى عراق رسيد مأمور شد كه با همكارى «لورنس» صاحب منصب فرستاده انگلستان به خاورميانه، قيام بر ضد عثمانى را آغاز كنند.
شورش اعراب آغاز شد
در اين هنگام جمال پاشا صاحب اختيار استان هاى سوريه و لبنان كه با استبداد تمام فرمانروايى مى كرد مخالفان امپراتورى و رهبران ناسيوناليست هاى عربى را بازداشت و اعدام كرد. فيصل در آن هنگام در دمشق حضور داشت و اين سختگيرى ها عزم او را براى ايجاد شورش اعراب استوارتر نمود.
فيصل پس از بازگشت به حجاز نامه اى براى «جمال پاشا» نوشت و در آن نامه خاطرنشان ساخت كه امپراتورى عثمانى پيشنهادهاى اعراب را نپذيرفته است و از سوى ديگر سربازان مسلمان بويژه سربازان عرب ارتش امپراتورى نمى دانند چرا بايد در جنگى كه شما به راه انداخته ايد قربانى شوند، در حالى كه اين جنگ نه به سود عثمانى است و نه به سود اسلام و در پايان نامه به صراحت نوشت: از اين لحظه به بعد ميان اعراب و حكومت عثمانى هيچ گونه رابطه اى وجود ندارد.
انفجار خط آهن حجاز
چند ساعت پس از ارسال نامه «فيصل» راه آهن حجاز - دمشق منفجر شد و قيام اعراب كه در تاريخ معاصر از آن با نام انقلاب عربى ياد مى شود آغاز شد.
پس از اعلام جنگ فيصل به دولت عثمانى، بندر جده و مكه توسط نيروهاى شورشى اعراب اشغال شد، اما حمله به شهر مدينه كه پايگاه بزرگ نظاميان عثمانى در آنجا مستقر شده بود با شكست روبرو شد.
ورود لورنس و سقوط مدينه
در اين احوال دولت انگلستان پول و تجهيزات كافى در اختيار اعراب گذاشت و لورنس مأمور رساندن كمك هاى تسليحاتى شد و اين صاحب منصب انگليسى كه شهرت جهانى يافت به ارتش زير فرمان فيصل پيوست و تا پايان كار و فتح دمشق در كنار فيصل بود.
سرانجام در نوامبر ۱۹۱۶ مدينه سقوط كرد و مجمع علماى شهر مكه «شريف حسين» را پادشاه اعراب اعلام كرد و مراسم بيعت با او با تشريفات ويژه برگزار شد.
پس از آن تمام پايگاه هاى نظامى عثمانى در عربستان به تصرف ارتش فيصل درآمد و او با كمك نيروهاى اعزامى انگلستان به جانب دمشق حركت كرد. فيصل پس از گرفتن «بندر عقبه» و ديگر مناطق عرب نشين دمشق را فتح كرد و بدين ترتيب آخرين سنگرهاى ارتش عثمانى در خاورميانه درهم شكست.
مؤلف كتاب «ريشه هاى بحران در خاورميانه»، در پايان اين مطالب پيرامون پيامدهاى جنگ اعراب و عثمانى مى نويسد:
مذاكرات شريف حسين -ماكماهون و توافق محرمانه او با انگلستان براى قيام اعراب بر ضد عثمانى، از حوادث غمبار و تأسف بار معاصر در جهان عرب و اسلام به حساب مى آيد. بيشتر محققان عرب بويژه مسلمانان و روشنفكران؛ اعراب را به خاطر اين اتحاد با بزرگترين استعمارگر امپرياليستى وقت به باد حمله و انتقاد گرفته اند.با وجود فشار استبدادى كه در امپراتور عثمانى حاكم بود، بسيارى از روشنفكران مسلمان از امپراتورى عثمانى به عنوان يك قدرت اسلامى مستقل ياد مى كنند كه در برابر سلطه جويى غرب مقاومت مى كرد.
جهل و ساده لوحى «شريف حسين» و فرزندان او زمانى آشكار شد كه راز قراردادهاى محرمانه انگلستان افشا گرديد.
در سال ۱۹۱۷ با انتشار اعلاميه «بالفور» كه مبتنى بر واگذارى فلسطين به صهيونيست ها بود، هاشميان متوجه شدند كه فريب وعده هاى پوچ انگلستان را خورده اند و با قيام بر ضد امپراتورى عثمانى ننگ و طعن مسلمانان و اعراب را براى خود خريده اند.
«جمال پاشا» فرمانرواى سوريه و لبنان در ژانويه ۱۹۱۷ پيش از آن كه دمشق به دست نيروهاى «ژنرال آلن بى» ـ فيصل فتح شود با سخنرانى خود در آن شهر اظهار داشت: شريف حسين فرد پست فطرتى است كه در قلب سرزمين مقدس اسلام با قدرت هاى مسيحى برضد امپراتورى عثمانى متحد شده است، «جمال پاشا» در دسامبر همان سال با افشاى قرارداد محرمانه «سايكس ـ پيكو» كه در آن فرانسه و انگلستان خاورميانه را ميان خود تقسيم كرده بودند اظهار داشت: بريتانيا «شريف حسين» را بازى داده است زيرا درحالى كه به او وعده خلافت سرزمين هاى عرب را مى دهد به طور محرمانه براى تقسيم خاورميانه با متحدان خود توافق مى كند. «جمال پاشا»، شريف حسين را به خيانت متهم كرد و اظهار داشت: «شريف حسين افتخار و شرافتى را كه خليفه اسلام به او اعطا كرده است با نوكرى بريتانيا معاوضه كرده است.»
جمال پاشا بعدها در خاطرات خود اسنادى را ارائه داد كه براساس آن رهبران ناسيوناليست هاى عرب مسلمان و مسيحى با حكومت فرانسه زد و بند داشته اند.
ناسيوناليست هاى عرب نيز جمال پاشا را متهم مى كنند كه او با روسيه و فرانسه تبانى كرده بود كه در استان هاى عرب نشين عثمانى حكومتى تأسيس كند به شرط آن كه به عنوان پادشاه يك كشور فدرال شامل سوريه ـ فلسطين ـ عراق و عربستان، سيسيلا، ارمنستان و كردستان شناخته شود.
ادامه دارد