چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۱۷ صفر ۱۴۲۸
Wed, Mar 7, 2007
فرهنگ و پايدارى
۳۵۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
گفت وگو با ساسان ناطق
خليل در آتش
280863.jpg
ساسان ناطق، نويسنده جوان اردبيلى، جنگ را به صورت مستقيم تجربه نكرده، اما با اين همه، حضور چشمگيرى در ادبيات پايدارى داشته، از كارهاى او مى توان به مجموعه داستان «وقتى جنگ تمام شود»، «روزه عقيل» (خاطرات شهداى استان اردبيل)، «اروند ما را با خود مى برد» (مجموعه خاطره از رزمندگان)، «سربازان چكمه پوش» (خاطرات اسير آزاد شده اردبيلى، بهمن نوظهور) و «خليل در آتش» (خاطرات كريم رجب زاده، آزاده اردبيلى) اشاره كرد.
ناطق همچنين خاطرات «پشت خاكريز، يك نفر زنده است»، «من خلبان نيستم»، «سربازان كوچك» و «پشت ميدان نبرد» را زير چاپ دارد. داستان بلند «مردهاى كوچه عنايت» و خاطره ـ رمان «مردى كه آواز نمى خواند» در مراحل پايانى نگارش است.
با ساسان ناطق درباره خاطره نويسى در ادبيات پايدارى، اسطوره سازى، ظرايف و حساسيت هاى حمايت از اين نوع ادبيات و... سخن گفته ايم.

درباره چرايى  براى ورود به عرصه ادبيات پايدارى و احتمالاً عوامل و مؤلفه هايى كه براى اين ورود، ترغيبتان مى كرد، بويژه از اين حيث كه به صورت مستقيم جنگ را تجربه نكرده ايد، برايمان توضيح دهيد.
قبل از ورود به دانشگاه، مطالعات خوبى در زمينه ادبيات داستانى داشتم. در اين ميان علاقه عجيبى به داستان هاى جنگى در من به وجود آمد. علتش هم كشف جلوه هاى تازه اى از واقعيات جنگ بود. جنگى كه با جنگ هاى ديگر ، زمين تا آسمان فرق مى كرد. در اين ميان خاطرات دوستان رزمنده ام به نوعى مرا به سمت نوشتن داستان هاى جنگى هل دادند. البته من فقط از جنگ نمى نويسم ولى آنچه در داستان هايم نمود بيشترى پيدا مى كند، داستان هاى جنگى است. در كنار مطالعه و تحقيق، فيلم هاى زيادى را تماشا كردم تا نوشته هايم نچسب و مصنوعى نباشد. در كنار همه اينها، از قوه تخيل بيشترين سود را بردم.
اگر به ادبيات پايدارى به عنوان گونه يا ژانرى از ادبيات نگاه كنيم، «خاطره نويسى» چه بخشى از اين ادبيات است؟ آيا كاركرد خاطره نويسى، صرفاً به عنوان مصالح و مواد اوليه براى ادبيات پايدارى است، يا اين كه خاطره نويسى هويتى جداگانه دارد و مى تواند به عنوان يك ژانر در ادبيات طرح شود؟
ادبيات پايدارى يك جريان فرهنگى يا گونه اى ادبى است كه رهاورد ادبى هشت ساله جنگ و برآمده از ظرف ادبيات داستانى است. در اين ظرف خيلى چيزها گنجيده و گنجانده مى شود. اگر ادبيات داستانى را به قسمت هاى متعددى تقسيم كنيم، بخش كوچكى از آن مى شود ادبيات پايدارى كه علاقه مندان خاص خودش را دارد. خاطره، گونه ادبى نوظهورى در ادبيات معاصر ايران است. متأثر از تاريخ نگارى كه بعد از انقلاب مشروطه شتاب گرفته است. تركيبى از تاريخ و ادبيات كه رفته رفته براى خود هويت مستقلى يافته است. در واقع خاطره نويسى زيرمجموعه بخش بزرگترى به نام ادبيات پايدارى است.
پس از پايان هر جنگى، اين نوشته ها و كتاب ها هستند كه داورى صحيح و درست از اين واقعه بزرگ را براى ما امكان پذير مى سازند. آثار مكتوب جنگ در واقع شناسنامه نسل مدافع است. جنگ تحول عظيمى در خاطره نويسى به وجود آورد. عده اى بر اين باورند كه خاطره با عدم استقبال و يا ضعف تأليف روبرو است. طبيعت هر پيشرفتى به ناگزير بروز برخى آثار كم ارزش است. چرا كه در مقطع زمانى اتفاق و يا حادثه، به همان آثار به چشم كارهاى لازم و با ارزش نگاه شده است. رزمندگان همزمان با بروز و ظهور جنگ نمى توانستند به خلق آثار بپردازند، چرا كه نه اطلاعى از قواعد داشتند و نه فضاى زمانى و مكانى اين اجازه را به آنها مى داد. آنها براى دفاع رفته بودند نه براى خلق اثر. در دو سه سال اخير با كارهاى خوب و استقبال از اين آثار روبرو هستيم. شايد دستمايه هاى خوبى براى نوشتن داستان و رمان از دل خاطره ها بيرون كشيد .
شايد يكى از موضوع هايى كه ما در ادبيات پايدارى كمتر به آن پرداخته ايم، بحث «هويتى جنگ» است. اين كه هشت سال دفاع ما جزو معدود نقاط روشن در تاريخ جنگ هايمان بوده و ما توانسته ايم سرافراز از اين ستيز بيرون بياييم. آيا مى توان از اين زاويه به ادبيات پايدارى نگاه كرد؟
دفاع هشت ساله شناسنامه و هويت اين ملت است. همه اذعان دارند در هيچ كجاى جهان چنين چيزى نديده اند. اين جنگ همه جمعيت سى و چند ميليونى زمان جنگ را درگير كرد و همه در به ثمر رسيدن آن نقش دارند. آينده كشورى كه مال مردم بود، به دست مردم رقم خورد. شما در هيچ كجاى جهان نمى توانيد ببينيد و يا بشنويد كه رزمنده اى را از جبهه اخراج كنند. ولى اين در دفاع هشت ساله ما خودش را نشان داد. رزمندگانى كه شر و شور بودند، براى تنبيه شدن به پشت جبهه منتقل مى شدند و اين براى آن رزمنده يعنى انزوا و طرد شدن. او راضى مى شد از خيلى چيزها چشم بپوشد ولى در كنار سايرين بماند و ايستادگى كند. پرداختن به حضور و نقش مردم، مى تواند منظر تازه اى در ادبيات پايدارى ما ايفا كند. در اغلب آثار مى بينيم كه به جنگ و صحنه هاى حضور رزمندگان در نبرد و پشت خاكريزها اشاره مى شود. بايد ديد جهان، دفاع مردم ما را چگونه درك كرده است. نگاه كردن به جنگ از اين زاويه نيز مى تواند تازه و بديع باشد.
شما با اين تحليل موافقيد كه يكى از آسيب هاى ادبيات پايدارى، ذهنيت اسطوره ساز آفرينشگران اين آثار است كه اجازه نمى دهد بسيارى از وجوه جنگ و آدم هايش اجازه ظهور پيدا كند؟
هر پديده اى به مرور زمان متحول مى شود. گاه تغيير مى يابد ولى اصالت خود را از دست نمى دهد. رگه هاى واقعى با چيزهاى ديگرى مخلوط مى شود تا ارزش و ابهت آن را زياد كند. اما همين ابهت بخشيدن كار را غيرقابل باور و دور از دسترس مى سازد. درك چيزهاى ساده، به سادگى امكان پذير است و رسيدن به آن آرزويى غيرممكن نمى شود. شايد! در دفاع هشت ساله ما بخش تبليغات جلوتر از ساير بخش ها حركت مى كرد. هرچند اين امر لازمه هر اتفاقى در زمان رويداد پديده است. نه تبليغ جنگ، بلكه تبليغ براى حضور در ـ دفاع ـ جنگ. اين امر به آثار مكتوب نيز سرايت كرد. نويسنده اى كه نتوانست احساسات خود را در اثرش كنترل كند، خودآگاه و ناخودآگاه عده زيادى را با چيزى مواجه كرد كه تا به آن روز به آن فكر نكرده بودند و آن گونه نمى پنداشتند. همين خوانندگان در مواجهه با همان موضوع در چند سال بعد به مشكل برخوردند. چرا كه دست نيافتنى ترين مسأله براى آنها به راحتى قابل لمس و درك شد. عده اى از نويسندگان به دلايل آرمانگرايى مفرط و شايد تقدس بخشيدن زياده از حد به اعمال ايثارگرانه رزمندگان، آنان را به گونه اى نشان دادند كه خواننده ـ بشر زمينى ـ آنها را نه زمينى، بلكه آسمانى پنداشت. بسيارى از شهداى ما همان آدم هاى عادى ديروز بودند. همان ها كه در كنار ما مى رفتند، مى آمدند، مى خنديدند و گريه مى كردند. همان آدم هاى كوچك و ناشناخته كوچه و بازار كه در مقابله با پديده اى به نام جنگ، دست به كارى بزرگ زدند.
برخى اعتقاد دارند «خاطرات جنگ» كه در اين سال ها منتشر شده در قالب و محتوا شبيه هم هستند.
آثار سال هاى اوليه جنگ بيشتر نشانگر روحيه ايثار، شجاعت و شهادت بود كه غالباً به صورت خاطره و يادداشت ارائه مى شد. هر چند در بين آثار اين سال ها كارهاى ارزشمندى چون تپه برهانى، دشت شقايق ها، هفت روز آخر و جنگ پابرهنه ها را هم مى توان ديد. گاه كارهاى ضعيف و شعارى را هم مى ديديم كه نگاه نويسنده فقط و فقط متوجه محتوا و يا همان انتقال بى كم و كاست اتفاق هاى روزمره جبهه بود. كمتر نويسنده اى پيدا مى شد كه در قالبى نو و مخاطب پسند به خلق اثر بپردازد. ما در آن مقطع مخاطب شناسى نكرده بوديم. به اين فكر نكرده بوديم كه با فاصله گرفتن از جنگ، ذائقه خواننده را عوض كنيم و يا چيزى به او بدهيم كه وقتى شروع كرد ديگر نتواند زمين بگذارد. به اين فكر نكرده بوديم كه او را درگير كنيم و اجازه بدهيم او خود داورى كند. درجا زدن در خاطره با حفظ تماميت چارچوب آن و گاه خلط آن با كارهاى شعارى، به وازدگى خواننده انجاميد. اين پرهيز خواننده از روبرو شدن با خاطرات جنگ تا همين دو سه سال پيش هم ادامه داشت. اما با فاصله گرفتن از جنگ، خاطرات در قالب هاى جديدى ريخته شدند. قالب هايى چون خاطره داستان، داستان خاطره و يا رمان خاطره. استفاده از عناصر داستانى در خاطره باعث شده است تا به خاطره به عنوان يك ژانر نگاه كنيم. مقبوليت چنين آثارى به دليل پرداخت و توجه نويسنده به جزئيات در قالبى نو و داستانى، ذائقه خوانندگان را تحريك كرد. عده زيادى از خوانندگان و گاه صاحبان نظر بعضى آثار پديد آمده را به نوعى ضد جنگ پنداشتند، چرا كه اين آثار نگاه و انديشه جديدى از جنگ ارائه دادند. براى شناخت همه ابعاد جنگ ناگزير از به چالش كشاندن خاطرات و موضوع هاى جنگ در قالب هاى نو و جديد هستيم. گرفتار شدن اين جنگ حماسى و سرنوشت ساز در پنجه تبليغات روزمره نتيجه اى جز درجا زدن و ملال نخواهد بود و هيچ هنرى ارائه و ماندگار نخواهد شد. بايد رفته رفته ساختار ادبيات پايدارى بخصوص خاطره نويسى را قانونمند و غنى ساخت و اين جز با ارائه آثار ارزشمند كه در فرم و محتوا چيزى براى عرضه كردن داشته باشد، ميسر نيست.
شكى در اين نيست كه در همه جاى دنيا، دولت ها از حماسه ها و روحيه ملى كشورشان حمايت مى كنند، اما آنچه بسيار حساس است نحوه ورود اين نهادها براى پشتيبانى از اين موضوع است. شايد اگر آن حساسيت ها رعايت و رؤيت نشود، اين پشتيبانى نه تنها يك عامل پيش برنده نباشد، بلكه خود به يك مانع براى خلق آثار جدى و حاشيه اى پررنگ براى آثار فله اى باشد.
واژه دولت به نوعى با قدرت و تسلط همراه است. قدرت تحميل هرگونه نقد و نظرى. دولت مى تواند خوبى و بدى هر چيزى را تشديد كند و اين مانده به نگاه دولت و هيأت حاكمه اى كه دولت را اداره مى كنند. هيچ دولتى و هيأت حاكمه اى را در دنيا نمى توان يافت كه رشادت و حماسه آفرينى مردمش را نكوهيده و ناپسند بشمارد. حتى اين مورد در مورد كشورهايى كه خود متجاوز بوده اند هم مصداق دارد، همچون آلمان و عراق. هرچند ادبيات اين گونه كشورها ادبيات ضدجنگ است و با موضوع موردنظر ما فاصله دارد. يكى از وظايف اصلى و فرعى بعضى از نهادها شناساندن چيستى واقعه تحميل شده، حفظ روحيه وحدت، حماسه و ايثار در بين مردم و حمايت از آنانى است كه به هر نوعى در آن واقعه سهيم بوده اند. اين عمل بسيار پسنديده است. اما اگر در آن افراط شود همين عمل تبديل به يك مانع بزرگ خواهد شد ، مانعى براى خلق يك اثر شايسته. چرا كه دولت مى تواند با تبليغ يك اثر فروش و آتيه نويسنده را تضمين كند. مراكز دولتى بايد از حالت فشار و سفارشات ديكته شده دورى كرده و در عوض زمينه آگاهى خود از هنر و ادبيات را فراهم كنند.
اگر بخواهيم شالوده و اسكلت بندى ادبيات پايدارى را در چند مؤلفه صورت بندى كنيم، به چه مؤلفه هايى مى توان اشاره كرد و اين كه چه وجوه اشتراك و افتراقى ميان ادبيات پايدارى ما و ديگران وجود دارد؟
تعاريف و عناصر متفاوتى مى تواند در اين موضوع بگنجد كه بهتر است از استادان فن و دانشگاه سؤال شود. اين امر بسته به نظر و اعتقاد نويسنده شاخه هاى مترادف و متضادى دارد. چيزى كه نويسنده به دنبال آن است خلق يك اثر خوب است. به دور از هر تعريف و محدوديتى. نويسنده بر آن است تا به قالبى نو و دستمايه قرار دادن موضوع هاى جنگ مكشوفات تازه اى از جنگ را ارائه دهد. اگر در اين كار موفق باشد، چيز تازه اى به ادبيات پايدارى اضافه كرده است كه شايد با هيچكدام از تعاريف و اطلاعات و اعتقادات قبلى ما همخوانى نداشته باشد. بى ترديد ساختار ادبيات پايدارى نمى تواند بى ربط با ساختار ادبيات داستانى باشد، چرا كه ادبيات پايدارى برآمده از ادبيات داستانى است. جنگ پديده اى است كه تعادل و آرامش انسانى را به هم مى زند. خرابى و ويرانى بوجود مى آورد و اين در همه جاى جهان يكسان است. آنچه لازمه يك كار خوب است توجه به ارزش هاى انسانى و جهانى است. يعنى رسيدن به يك زبان مشترك. زبانى كه در يك جاى ديگر هم فهميده شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |