|
|
|
كه عشق آسان نمود اول...
|
|
|
عليرضا معاف
عشق گفتنى نيست. عشق يك حالت است كه خداوند در روح آدميان نسبت به هرچيز خوب، خواه ديدنى و محسوس و خواه نا محسوس قرار داده. بالاترين خوبى ها، در خداوند جمع است و بالاترين مصداق عشق، همان عشق ميان بنده و خداست. اين عشق، آگاهانه و برخاسته از شعور و دوسويه است، حتى اگر در آغاز، يك طرفه باشد، سرانجام به طرفين منتهى مى شود. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «پس بزودى خداوند قومى را خواهد آورد كه آنها را دوست مى دارد و آنها نيز خدا را دوست مى دارند.» محبت خداوند به بندگانش مافوق تصور ماست. اگر انسان با چشمى باز و دلى آگاه، محبت خدا را درك كند، بى شك از اشتياق جان خواهد داد. كافى است به اين شكوه خداوند به حضرت عيسى(ع) توجه نماييد: « يا عيسى! كم اطيل النظر و احسن الطلب و القوم (فى غفله) لايرجعون؟!» اى عيسى! چقدر من چشم به راه باشم؟ و خواست هاى بندگان را به خوبى اجابت نمايم در حالى كه آنان به سوى من باز نمى گردند؟! راه و رسم عاشقى؛ هنگامى كه موسى(ع) در بيابان نورى ديد و به طرف آن رفت مورد خطاب خداوند متعال قرار گرفت كه فرمود: «اى موسى چه چيزى در دست دارى؟» موسى(ع) پاسخ داد: «اين عصاى من است كه بر آن تكيه مى كنم و برگ درختان را مى تكانم براى گوسفندانم و گوسفندانم را مى رانم و كارهاى ديگرى نيز با آن انجام مى دهم». علامه طباطبايى(ره) در ذيل اين آيه مى فرمايند: حضرت موسى(ع) مى توانست در يك كلمه پاسخ دهد اين عصاى من است. اما اينكه صحبتش را طولانى مى كند بخاطر عشق و محبت شديدى است كه موجب طولانى كردن صحبت با محبوب مى شود. در دل موسى(ع) محبتى به وجود آمده كه نمى تواند به همين راحتى از صحبت با معشوق دست بكشد. مى گويند: در نمازهايتان سجده آخر را طولانى تر كنيد، استحباب دارد و ... اگر كسى كه نماز مى خواند با عشق و علاقه و محبت شديد، مشغول حرف زدن و معاشقه با خداوند متعال باشد، نمى تواند به همين راحتى از آن دست بكشد، پشت سر هم علاوه بر اذكار واجب، ذكر مستحب مى گويد، اظهار نياز مى كند، در حرف زدن و در اذكارش تنوع ايجاد مى كند، يك حرف و مفهوم را با ذكرهاى عاشقانه مختلف، بيان مى كند و وقتى به سجده آخر مى رسد- كه نزديك ترين حالت بنده به مولا است- ديگر دل كندن از صحبت با محبوب سخت است. كسى كه با عشق نماز مى خواند خود به خود به اين حالت مى رسد، هر قدر به اين حالت نزديكتر شديم، يعنى محبتمان به خدا بيشتر شده است. «والذين آمنوا اشد حبالله...» پريشانى عاشق؛ براى كسى كه از لبخند و نگاه محبوب، چنان سر مست مى شود كه همه چيز را فراموش مى كند، بدترين توبيخ و سوزاننده ترين عذاب، روى گردانى و بى مهرى محبوب است. عامى ترين خواسته اولياى خدا مشاهده جلوه هاى الهى و لقاى پروردگار است. براى ولى خدا عذاب و سوزاندن بدن دردآور نيست، بلكه اگر صد بار وى را بسوزانند، اما محبوب از او راضى باشد برايش لذت بخش و شيرين است. براى او بزرگترين عذاب الهى، نارضايتى خدا و محروم شدن از لقا و جمال پروردگار و سخن نگفتن خداوند با اوست. چنان كه مفاد برخى از آيات اين است كه يكى از عذاب هاى بزرگ خداوند در قيامت محروميت از سخن گفتن با خداست: «ان الذين يشترون بعهدالله و ايمانهم ثمناً قليلاً اولئك لاخلاق لهم فى الآخره و لايكلمهم الله و لاينظر اليهم يوم القيامه...» آل عمران / ۷۷ (كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى فروشند، آنان را در آخرت بهره اى نيست و خدا روز قيامت با آنان سخن نمى گويد و به ايشان نمى نگرد.) براى ما در دنيا محروم ماندن از توجه خدا، دردآور نيست چون لذت توجه، نگاه و سخن گفتن با خدا را درك نمى كنيم. در دنيا تنها براى دوستان خاص خدا كه لذت و توجه و نظر خدا به آنان را درك مى كنند محروميت از آن دردآور و كشنده است. اما در قيامت همه و حتى كفار و گنهكاران ارزش سخن گفتن و توجه خدا را درك مى كنند و بر لذت غيرقابل توصيف آن واقف هستند از اين رو براى آنان محروم شدن از چنين نعمت و لذتى از هر عذابى سخت تر است. غضب خدا نيز داراى مراتب است و برخى از درجات آن متوجه كسانى مى شود كه مراتب عالى كمال را پيموده اند و خشم خدا كه در مراتب عالى كمال متوجه آنان مى گردد، از سوختن در آتش و ساير عذاب ها و شكنجه هاى دنيوى سخت تر است. البته براى ماها قابل درك نيست، به همين دليل اگر مى نگريم كه پيامبر(ص) و ساير معصومان از غضب الهى اظهار نگرانى مى كنند، بدين معنا نيست كه آنان از آتش جهنم مى ترسند، بلكه آن غضب، فراتر از خشمى است كه با آتش جهنم تجسم مى يابد و به معناى حرمان از قرب و ديدار پروردگار است. فهبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك! گيرم اى خدا و سيد و مولا و پروردگار من، كه بر آتش تو صبورى كردم، چگونه مى توانم بر فراق تو صبورى كنم! چه كنيم تا محب و محبوب خدا بشويم؟ هرچه انسان درباره خوبى هاى يك فرد بيشتر فكر كند او را بيشتر دوست خواهد داشت . در حديث قدسى آمده است: خداوند به حضرت داوود(ع) مى فرمايد: مرا محبوب خلق گردان! حضرت عرض كرد چگونه؟ فرمود: نعمت هاى من را به ياد آنها بياور. يكى از بزرگترين نعمت هاى الهى همين نعمت «زندگى» است. آيا از اين بالاتر كه خداوند متعال در عدم و نيستى به ما نظر رحمت انداخته و ما را به زيبايى آفريده است. (ما نبوديم و تقاضامان نبود/ حسن تو ناگفته هامان مى شنود) همان خدايى كه در تاريكى هاى سه گانه در شكم مادر، ما را آفريده است. (او شما را در شكم مادران تان آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريكى هاى سه گانه مى بخشد. اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت (عالم هستى) از آن اوست، هيچ معبودى جز او نيست، پس چگونه از راه حق منحرف مى شويد؟!) كلمات، قادر نيستند لذتى را كه انسان از اقرار به هيچ بودن در نزد خدا مى برد وصف كنند. حب و بغض، دو روى يك سكه؛ از حضرت صادق (ع) روايت شده كه: «طلبت حب الله عزوجل فوجته فى بغض اهل المعاصى» (من در صدد برآمدم كه جايگاه محبت خدا را دريابم، پس ديدم كه محبت خدا در كينه نسبت به گنهكاران است.) اگر كسى مى خواهد خدا را دوست داشته و خدا هم او را دوست بدارد، بايد نسبت به دشمنان خدا و تبهكاران دشمنى بورزد؛ زيرا نمى توان هم دوستان خدا را دوست داشت و هم دشمنان خدا را، البته منظور از گنهكاران كسانى نيست كه احياناً دچار غفلت و خطايى مى شوند، بلكه بايد نسبت به اينان خيرخواه بود و با داشتن حب آنها در دل و ناراحتى نسبت به گناه آنها، آنان را هدايت كرد. بلكه منظور، تبهكارانى هستند كه به دشمنى با خدا برخاسته اند و در گمراهى اصرار مى ورزند. «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله» لازمه محبت و عشق «تبعيت» از معشوق است. اين آيه مى گويد، بدون عمل به دستورات معشوق نمى توان عاشقى كرد، همه احكام و عقايد و اخلاقى كه خداوند متعال به طور مستقيم و يا از طريق اهل بيت (ع)، به ما دستور انجام آن را داده بايد عاشقانه انجام داد، حتى ريزترين احكام. برخى بزرگان حتى مكروهات را هم كه- در حقيقت آن چيزهايى هستند كه خداوند نه به شكل «حكم» و دستور بلكه به شكل توصيه امر كرده كه اگر انجام ندهى بهتر است- انجام نمى دهند، زيرا حاضر نيستند حتى لحظه اى و ذره اى ناراحتى خدا را ببينند. تبعيت لازمه بندگى است. اين در رفتارهاى اجتماعى و براى كسانى كه مسئوليت اش سنگين است و مى خواهد براى يك اجتماع اسلامى برنامه ريزى كند هم بايد وجود داشته باشد، يعنى تبعيت از دستورات سياسى و اقتصادى و فرهنگى اسلام كه از جانب خداوند متعال رسيده است، هر چه يك مسئول، عاشقانه از اين دستورات تبعيت كند و آن را در برنامه ريزى هاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى اعمال كند، به واسطه مسئوليت سنگين فرد، بيش از ديگران بندگى و عاشقى خدا را كرده است. اين كه مى گويند يكى از بهترين عبادات، خدمت به بندگان است همين است. خدمت به بندگان خدا يعنى تبعيت و اجراى دستورات معشوق كه از انجام دستورات فردى سخت تر است. مسئولى كه در دفتر كارش عاشقانه مشغول خدمت به بندگان خداست و آن را تبعيت از امر مولا مى داند بهترين عبادت و بندگى خدا را مى كند- معناى اين حرف اين نيست كه تنها به خدمت خلق بپردازيم و از عبادات فردى بكاهيم!- هر چه مسئوليت سنگين تر باشد، انسان نياز بيشترى به انجام دستورات فردى پيدا مى كند. فكر مى كنيد چرا نماز شب بر پيامبر (ص) واجب بود؟ چون مسئوليت سياسى و اجتماعى اش از همه سنگين تر بود و بيش از همه نياز به خلوت و مناجات با معشوق داشت. حجت الاسلام والمسلمين دكتر آقاتهرانى نقل مى كردند: زمانى عازم خارج از كشور ـ آمريكا ـ براى تبليغ معارف اسلامى بودم، قبل از آن به خدمت رهبر معظم انقلاب رسيدم. ايشان به من توصيه كردند كه در آنجا به مستحبات بيش از پيش بپردازم. انجام ظاهرى ترين احكام دين هم نشانه عشق است، برخى مى گويند به ظاهر افراد نگاه نكنيد به دل او نگاه كنيد. از اين نكته غافل اند كه كسى عاشق خداست كه از همه دستورات اخلاقى و احكام و اوامر خدا تبعيت كند، نه اين كه «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» باشد. برخى را عمل كند و برخى را عمل نكند، عاشق خداوند، ظاهرى ترين دستورات معشوق را هم انجام مى دهد . كسى كه ظاهرش عاشقانه نباشد نمى تواند ادعاى پاك بودن دل و عاشق خدا بودن داشته باشد. زيرا با فرض اين كه بقيه دستورات اخلاقى و اعتقادى را انجام مى دهد، از برخى دستورات خداوند كه مربوط به حوزه احكام است «تبعيت» نمى كند. آيت الله جوادى آملى شعر معروف مولانا را صحيح نمى دانند، بيتى كه مى گويد: ما درون را بنگريم و حال را نى برون را بنگريم و قال را تأثيرات ظاهر بر باطن و باطن بر ظاهر انكارشدنى نيست. البته اين فرق دارد با اين كه انسان، براساس ظاهر افراد، قضاوت زودهنگام كند و آن را مبناى تصميم گيرى خود قرار دهد و ديد منفى نسبت به افراد پيدا كند كه مشخص است امرى است ناپسند. محبت به غير خدا؛ هم آرى هم نه! كسى همتاى خدا نيست و هر كس هر چه دارد از خداوند است. اگر كسى خيرى به ما رسانيد يا دلبرى علاقه ما را برانگيخت بايد متوجه باشيم كه اين علاقه، از سوى خداوند است كه به وسيله ديگران به ما رسيده است و محبت ما در اصل بايد متوجه خدا باشد. از زاويه ديگر هر چه ديگران دارند شعاع محدودى از كمالات و نعمت هاى بى پايان خدا است. از اين روش عشق انسان بايد در درجه اول به خدا تعلق گيرد و محبت به ديگران بايد در راستاى انتساب و ارتباط با خداوند تعريف شود. در اين صورت تعارضى بين محبت به خدا و بندگان خدا پديد نمى آيد، چون محبت به بندگان خدا، جلوه اى از محبت به خداوند است. زندگى انسان عملاً تحت تأثير دلدادگى هاى او قرار دارد و آدمى وقتى در ميدان محبت قرار گيرد مجذوب مى شود. مثل ميدان مغناطيسى كه آهن ربا را مى ربايد؛ اين جاذبه واقعى است و افراد پس از احساس اين جذبه و با اتكا به نيرويى كه از آن مى گيرند به تناسب تفسيرى كه از آن دارند به زندگى خود جهت مى دهند. در صورتى كه تفسير آنان درست باشد به آرامشى كه حاصل وصال محبوب است مى رسند؛ ولى اگر تفسير نادرست باشد محبوبى كه براى خود ترسيم كرده اند كاذب و غيرواقعى است و در جايى كه محبت، كاذب باشد، نفرت صادق است. دل انسان، عاشق حقيقت نامحدود و زيبايى بى پايان است و اگر به دنبال كمال هاى محدود و جمال هاى فناشدنى مى رود به دليل نشانه اى است كه اين امور به راست يا دروغ از آن حقيقت نامحدود دارند. اگر اشياى محدود نسبت به خداوند، صادق باشند و انسان را به خود فرا نخوانند و به سوى خدا راهنمايى كنند، محبت به آنها در مسير محبت به خداوند است. يعنى محبتى است كه محل عبور و گذر است، چون تابلوى زيبايى كه فلش آن به سمت خداوند، معدن تمام زيبايى ها باشد. ولى اگر اين موجودات محدود، انسان را به سوى خودشان فرا خوانند، محبت به آنان سراب است وقتى از معصوم سؤال مى شود عشق چيست؟ مى فرمايد:«قلوب خلت عن ذكرالله» قلب هايى است كه از ذكر خدا خالى شده است. اگر انسان براى غيرخدا هم اصالت قائل شود و به نوعى ديگران را همتاى خدا قرار دهد، دلبسته به آنها مى شود و براى جلب محبت و رضايتشان ، حاضر مى شود با فرمان و خواست خداوند مخالفت ورزد و در واقع غيرخدا را برخدا ترجيح دهد: «و من الناس من يتخذ من دون الله انداداً يحبونهم كحب الله والذين أمنوا اشدحباًلله» بقره ۱۶۵/ (برخى از مردم همتايانى براى خدا اتخاذ مى كنند و آنان را مانند خدا دوست دارند، اما مؤمنان محبتشان به خدا بيشتر است و هرگز چيزى يا كسى را بيش از خدا دوست نمى دارند.) و در جايى ديگر مى فرمايد: «اگر خويشاوندان و يا اموالتان را بيشتر از خدا و رسول او و جهاد در راه او دوست داريد فاسقيد!» «قل ان كان آباؤكم و ابناؤكم و اخواتكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى يأتى الله بامره والله لايهدى القوم الفاسقين» توبه۲۴/
|
|
|
|
|