چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۱۷ صفر ۱۴۲۸
Wed, Mar 7, 2007
گزارش
۳۵۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
رودررو
سلامت
سال نو براى آرزوهاى نو
280854.jpg
فاطمه اميرى
ـ دلم مى خواهد در روابطم با ديگران احساس رضايت كنم.
ـ دوست دارم در محيط كارى خود به موقعيت با ثبات و برجسته اى برسم.
ـ  آرزو دارم هرگز از لحاظ مالى نگرانى نداشته باشم.
ـ دوست دارم زمان بيش ترى براى گذراندن با خانواده ام داشته باشم.
ـ دلم مى خواهد شغل بهترى پيدا كنم.
ـ اميدوارم درآمدم را افزايش دهند.
براى بيش تر مردم آغاز هر هفته، هر ماه و هر سال يادآور اين است كه مى توانند خواسته هاى شان را مرور كنند و زمينه عملى شدن آنها را به وجود بياورند. به اين اميد كه در هفته نو، ماه نو و سال نو به آنچه مى خواهند برسند! اما گاه آرزوها فقط در ذهن  مى مانند، بدون آن كه مجال ظهور و بروز بيابند و يا حتى در صورت طرح شدن، تضمينى براى عملى شدن آنها وجود ندارد.

نتايج تحقيق يك پايان نامه دانشگاهى پيرامون موضوع انگيزه در زندگى روزمره مردم، نشان مى دهد «۵۰ درصد افرادى كه برنامه هاى ورزشى روزانه را شروع مى كنند، آن را حتى تا ۳ ماه هم ادامه نمى دهند. ۸۰ درصد از كسانى كه تصميم به رعايت برنامه رژيم غذايى و كاهش وزن مى گيرند، در آستانه هفته اول شروع رژيم غذايى، آن را رها مى كنند. ۷۰ درصد افراد سيگارى كه تصميم به ترك سيگار مى گيرند آن قدر در تصميم خود مصر نيستند كه تا پايان ماه اول، همچنان آن را ادامه بدهند. از ۹۰ درصد كسانى كه بيدارشدن قبل از طلوع آفتاب را براى شروع فعاليت روزانه مطلوب مى دانند، فقط ۱۰ درصد به اين كار دست مى زنند و سرانجام بيش تر كسانى كه هر روز صبح، تصميم مى گيرند روز را با افكار و احساسات مثبت و خوشايند شروع كرده و سپرى كنند، هنوز به نيمه روز نرسيده، چيزى از تصميم صبحگاهى كه گرفته اند، به ياد ندارند.»
مهرتاش آذرى متخصص روانشناس از شنيدن اين ارقام تعجب نمى كند. او مى گويد: «بى تكليفى، نداشتن برنامه، اهميت ندادن به خواسته ها و در نيمه راه رها كردن اهداف و آرزوها مى تواند مثل ويروسى خطرناك تمامى ابعاد زندگى فردى و حتى عملكرد مديران اجرايى را دربر بگيرد. وقتى به آن چه دوست داريم در زندگى مان اتفاق بيفتد نمى رسيم. تغييرى را كه مى خواهيم، نمى توانيم به وجود بياوريم يا مجالى براى بروز خواسته ها و هدف هاى خود پيدا نمى كنيم، اين مسأله به طور مستقيم بر روى عملكرد ذهن و جسم  ما تأثير مى گذارد. از لحاظ جسمى ما را آسيب پذير كرده و از لحاظ ذهنى و روحى موجب خشم و عصبانيت از خود شده و به جايگزينى احساسات منفى و ناخوشايند به جاى احساسات مثبت منجر مى شود.»
< موفقيت حاصل شانس و تصادف
فهرستى طولانى از تصميم هاى گرفته شده ولى به سرانجام نرسيده در زندگى اغلب مردم وجود دارد. خواسته  هايى آن قدر درونى كه گاهى حتى به بيان هم نمى آيند و كسى از آنها مطلع نمى شود.
احمد مقصودى كارگر ۲۶ ساله يك كارگاه تراشكارى در خارج از تهران كه به تازگى بعد از يك جراحت و زخمى شدن دستش ۲ ماه حقوق خود را از دست داده، نمى داند كه از چه راهى مى تواند خواسته هاى خود را با صاحب كارگاه در ميان بگذارد، بدون اين كه به بدتر شدن اوضاع منجر شود.
حسين فلامكى كارمندى است كه از شرايط كارى خود ناراضى است. او در يك اداره دولتى كار مى كند و اين محاسبه ساده از شرايط كارى اش را به دست مى دهد: «وقتى شما براى ۴ ساعت كار مى كنيد، هنوز انگيزه داريد و از كارتان لذت مى بريد. وقتى ۸ ساعت سرگرم كار مى شويد، خسته تر هستيد و وقتى ساعت كارى تان به ۱۲ ساعت مى رسد، روز بعد در محيط كارتان يك آدم خسته و عصبى خواهيد بود كه در اين اوضاع و احوال دنبال خواسته ها و آرزوها رفتن خودش تبديل به يك رؤيا مى شود».
زنى كه از پذيرش يك طرفه خواسته هاى غيرمنطقى خانواده و اطرافيان اش خسته شده و تمام مدت احساس يك قربانى را دارد و يا مردى كه خواسته هاى منطقى خود را هميشه پنهان كرده است! اگر همه اين آدم ها مى توانستند چيزى را در زندگى خود تغيير بدهند، چه مى  كردند؟ يا اگر قرار بود به كارى كه بارها انجام دادن آن را به تعويق انداخته اند، بپردازند آن كار چه بود؟
مهرتاش آذرى روانشناس مى گويد: «بهترين راه اين است كه بدانيم به طور دقيق چه مى خواهيم. اين كه بدانيم هدف اصلى مان چيست و آسان ترين راه براى رسيدن به آن كدام است. چرا كه انتخاب اهداف دقيق به ما امكان مى دهد، با شناخت توانايى هاى خود، تصوير ذهنى واضحى از آنچه مى خواهيم به آن برسيم، در فكرمان ايجاد شود.»
عادت رفتارى مردم و مديران اجرايى در كشورهاى پيشرفته با آن چه در بسيارى از كشورهاى توسعه نيافته رخ مى دهد، تفاوت چشمگيرى دارد.
به عكس كشورهايى كه در آنها اين تفكر جارى است كه بسيارى از موفقيت ها حاصل شانس و تصادف يا اوضاع و احوال است، در كشورهاى پيشرفته مردم و مديران از مدت ها قبل مى دانند كه در عرصه زندگى شخصى و جامعه چه مى خواهند و افكار، برنامه ها و سرمايه خود را در همان مسير به كار مى اندازند.
اميرحسين حشمت كارشناس ارشد مديريت و برنامه ريزى شهرى مى  گويد: «بايد بپذيريم كه خيلى از طرح هاى نيمه تمام در زندگى  هاى ما يا كارهايى كه زمانى سراغ شان رفته ايم و بعد بى نتيجه آن ها را رها كرده ايم، نتيجه بى ثباتى در تصميم  گيرى است كه به يك رويه در زندگى ما تبديل شده است. همين اتفاق را در سطح كلان و در ميان مديران اجرايى هم مى توانيم ببينيم. هدف گذارى درست، برنامه ريزى، تعيين زمان براى رسيدن به اهداف، شناسايى نقاط ضعف و برطرف كردن آنها و تقويت نقاط قوت، عناصر ضرورى براى تحقق هر طرحى در زندگى شخصى است به طورى كه از برنامه كاهش وزن گرفته تا در سطح جامعه، نظير برنامه خروج خودروهاى فرسوده از حمل ونقل شهرى، بازسازى بافت هاى فرسوده و ضرورت استفاده از كمربند ايمنى در معابر و خيابان هاى شهر را دربرمى گيرد. طرح هايى كه هركدام از ما چند سالى است كه مدام درباره شان مى شنويم، اما براى تعدادى از آنها نه فقط زمان بندى خاصى مشخص نشده، بلكه بيش تر به زمان و اوضاع و احوال سپرده شده است كه اگر اوضاع را مناسب و دلخواه ديديم سراغشان مى رويم و اگر نه، ضرورتى براى الزام به دستيابى به آنها تا زمان مشخصى را در خود احساس نمى كنيم».
< زندگى قضا و قدرى
زندگى بر مبناى قضا و قدر، ممكن است آدم ها را تا جايى پيش ببرد كه اصطلاح «هرچه پيش آمد، خوش آمد» را به يك اصل در زندگى آنها تبديل كند. دكتر آذرى مى گويد: «زمانى كه در برابر اتفاقى كه افتاده از خود مى پرسيم كارى مى توانم انجام دهم يا نه، در نقطه درست قرار گرفته ايم. ولى وقتى خود را در برابر حادثه پيش آمده، عاجز و ناتوان ببينيم يا فكر كنيم حالا كه اتفاق افتاده بايد آن را بپذيريم، احتمال كمى دارد كه بتوانيم واكنش مناسبى در برابر آن از خود نشان بدهيم.»
مهارت هاى زندگى كه حتى در بزرگسالى خلأ آنها در زندگى برخى مردم مشهود است، آموزش هايى هستند كه در كشورهاى پيشرفته كودكان و نوجوانان از سنين كم در خانواده و مدرسه آنها را فرامى گيرند. مهارت هايى كه در آنها داشتن هدف، برنامه ريزى گام به گام، خودباورى، ارزيابى واقع گرايانه موقعيت، واكنش مناسب و آرام سازى خود هنگام روبه رويى با مشكلات از رئوس اصلى آن است.
دكتر آذرى معتقد است، تنها چيزى كه اغلب ما از زندگى كودكى خود، آن را خوب به ياد داريم «منع شدن» از انجام دادن هر كارى است و اين همان نكته اى است كه يك زن خانه دار ۴۳ ساله نيز در ذهن دارد. او مى گويد: «هميشه از پدر و مادرم مى شنيدم كه حرفش را نزن، نكن، اين كار زشتى است. ديگر آنجا نرو، اين را نخور، آن را نبين!»
ديگرانى هم سن و سال اين زن خانه دار مى گويند ذهن آنها نيز سرشار از چنين تجربه هايى از دوران كودكى شان است. اما اكنون رفتار خود آنها با فرزندانشان چگونه است؟ آيا آنچه را نياموخته اند، مى توانند آموزش بدهند؟
يك مدرس دانشگاه به نكته جالبى اشاره مى كند: «ممكن است دانش آموز آمريكايى در درس رياضى خوب نباشد، اما تحت تأثير آموزش هايى قرار گرفته كه از او خواسته در هر شرايطى از خودش احساس رضايت كند و عزت نفسش را ناديده نگيرد». او تعريف مى كند چندى پيش نوه كوچكش به همراه پدر و مادرش كه در آمريكا زندگى مى كنند براى ديدار خانوادگى به ايران سفر مى كنند. مادربزرگ كه معلم مدرسه نيز هست، سعى دارد نوشتن حروف و اعداد فارسى را به نوه كوچكش بياموزد. كودك با سرمشق او شروع مى كند به نوشتن، اما وقتى به عدد ۴ مى رسد آن را در جهت عكس نگارش فارسى از پائين به بالا مى نويسد. مادربزرگ نوشته نوه اش را خط مى زند و شكل صحيح را جلوى آن مى نويسد، اما كودك ۵ ساله دفتر را مى بندد و ديگر حاضر به نوشتن نمى شود و با اعتراض به مادربزرگ مى گويد: «تو به من توهين كردى و دفتر من را خط زدى!»
< آيا خواستن توانستن است؟
انگيزه از ديدگاه روانشناسى كليد بسيارى از موفقيت هاست. دكتر آذرى آن را اين گونه تعريف مى كند:«شوق انجام كار و يا اشتياق دستيابى به يك هدف يا اهداف متعدد». هرچند نيچه در كتاب «چنين گفت زرتشت» مى گويد «خواستن توانستن است». اما دكتر عباس گلدوست عارفى مدرس دانشگاه، بر اين اعتقاد است كه: «انگيزه افراد حاصلى از محيط، شخصيت و نياز است و در شرايط فعلى در جامعه ما محيط سهم بيش ترى در ايجاد انگيزه در افراد براى رسيدن به اهدافشان يا بى انگيزه كردن آنها دارد». چرا كه بسيارى از تصميم گيرى ها در سطح كلى بدون توجه به خواست و نياز واقعى مردم به طور مشخص بر تصميم گيرى هاى آنها تأثير مى گذارد. وقتى شما اجازه و زمان تكرار كارى را نداشته باشيد، نمى توانيد بر تصميم هايى كه مى گيريد با ثبات بمانيد. به عنوان مثال تصميم مى گيريد صبح زودتر به محل كار خود برسيد، اما ممكن است تصادفى كه در مسيرتان رخ داده، حتى منجر به تأخير دو ساعته شما هم بشود. يك روز ديگر به جلسه انجمن مدرسه فرزندتان دعوت مى شويد. يك روز ديگر با لاستيك پنچر شده اتومبيل خود كه در كوچه پارك كرده ايد، روبه رو مى شويد و اين اتفاق ها وقتى فرصت تكرار يك رفتار را از شما مى گيرد، به تدريج بر انگيزه تان در ادامه دادن رفتار يا حركت و هدف خاصى كه مدنظر داشتيد تأثير منفى مى گذارد. حالا همين يك مثال را مى توان در بقيه ابعاد زندگى هم ديد. تصميم به كاهش وزن و رعايت برنامه غذايى خاصى مى گيريد، ناگهان با حجم اطلاعاتى روبه رو مى شويد كه شما را در رژيم غذايى اى كه انتخاب كرده ايد، سست مى كند. طرح هايى مثل زوج و فرد كردن خودروها، تغيير ساعت هاى كارى بانك ها يا اداره ها، كشيدن ساعت ها به جلو يا عقب همه از مواردى اند كه بى آن كه بخواهيد در تصميم ها و اهداف زندگى تان سهم مهمى دارند».
كسى نمى تواند ديگرى را وادار به انجام دادن كارى كرده يا به زور به او انگيزه تزريق كند. هرچند كه زندگى همه تحت تأثير شرايط محيطى، تصميم گيرى هاى كلان و اوضاع اجتماعى و اقتصادى است، اما مردم سرانجام براساس نيازهاى درونى خود به دنبال هدف هايى مى روند كه در ذهن دارند يا سال ها آرزوى رسيدن به آنها را داشته اند و سال نو مى تواند نقطه شروعى براى اين كارها باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |