يكشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۱ صفر ۱۴۲۸
Sun, Mar 11, 2007
ديپلماتيك
۳۵۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
رودررو
گفت وگوى «ايران» با ثقفى عامرى درباره تبعات طرح سپر موشكى آمريكا
گفت وگوى «ايران» با ثقفى عامرى درباره تبعات طرح سپر موشكى آمريكا
پروژه اى كه با يك نگرانى كليد خورد
281304.jpg
جواد كرمى

شايد طرح موشكى آمريكا بهانه يا جرقه اى بود تا مناقشات پنهان در مناسبات قدرت هاى بزرگ عيان شود. آمريكايى ها به ويژه در عصر نومحافظه كاران، چندين طرح خرد و كلان نظامى را در اقليم اروپا و اوراسيا به اجرا گذاشتند، آنها حتى در جمهورى هاى شوروى سابق، جايى كه عمق امنيت ملى روس ها خوانده مى شود ،چند پايگاه نظامى به چنگ آوردند، اما پرسش اين است كه چرا از ميان اين همه طرح تهاجمى، ماجراى سپر موشكى، خشم روس ها را برافروخته است.
آنچه پيدا است، طرح سپر موشكى، چيزى فراتر از ۱۰ سكوى موشكى در لهستان و يك ايستگاه رادارى در چك است.
زير نام و تابلوى اين طرح ها، اكنون شاهد يك بازى شطرنجى ميان بازيگران كلاسيك جهان هستيم. آمريكايى ها آغازكننده اين بازى ظريف هستند آنها سوار بر اين طرح وارد زمين حريف شده اند و روس ها نيز براى پس راندن رقيب به تقلايى جهانى دست زده اند.
تبعات اين زورآزمايى مهيج به روابط مسكو و واشنگتن محدود نمانده است، طرح سپر موشكى همچون يك علامت تاريخى، حس خفته رقابت جويى قدرت هاى نظامى ديگر را بيدار ساخته است.
آيا براستى اين وقايع نشانه اى از بازگشت مجدد دوران جنگ سرد است و جهان نگران از رويارويى قدرت ها، بار ديگر آهنگ نظامى شدن در سر دارد و در نهايت داستان نزاع بر سر سپر موشكى ما را به كجا مى برد؟
اين پرسش ها را با ناصر ثقفى عامرى تحليلگر و محقق روابط بين الملل كه داراى تأليفات و تحقيقات زياد در حوزه مسائل استراتژيك است به بحث گذاشتيم كه از نظرتان مى گذرد.
>گروه بين الملل

آقاى ثقفى آمريكايى ها بويژه در سال هاى اخير پروژه هاى تسليحاتى فراوانى داشتند اما سؤال اين است كه چرا پروژه سپر موشكى اين كشور جنجال انگيز شد و دليل اين همه نگرانى نسبت به اين پروژه موشكى آمريكا چيست؟
نگرانى در اين مورد به نسبت كشورهاى مختلف متفاوت است ولى عمده اين نگرانى ها از سوى روسيه بوده كه آن را نيز ابراز كرده است. به اين دليل روشن كه روسيه اين پروژه و پروژه هاى مشابه اين دست را كه به وسيله آمريكا طراحى مى شود تهديدى عليه خود مى داند تا حدى كه اين بار روسيه، كشورهايى را كه قرار است اين سيستم در آنها مستقر شود نيز مورد تهديد قرار داده است، همان گونه كه اخيراً باخبر شديم يكى از مقام هاى نظامى كشور روسيه اعلام كرد امكان دارد روسيه كشورهايى را كه اين سپر در آنها مستقر است با موشك هاى خود نشانه گيرى كند.
البته مى توان اين گونه تحليل كرد كه بخشى از نگرانى روسيه و ابراز آن «واقعى» است و بخش ديگر از اين نگرانى ها نه به واسطه بعد تهديد نظامى آمريكا، بلكه به واسطه از دست رفتن موقعيت و تسلط اين كشور بر منطقه پيرامونى اش است و اين كه با اين طرح هيمنه روسيه به دست يك قدرت منطقه اى داراى سلاح هاى استراتژيك و قدرت نظامى بالا خدشه دار مى شود. بر همين اساس مى توان مخالفت هاى گاه و بى گاه روسيه پس از پايان جنگ سرد در برابر غرب و بويژه آمريكا را تحليل كرد.
از دلايل بارز عصبانيت و نگرانى روسيه مسأله پيمان موشك هاى ضدبالستيك يا همان ABM است كه قراردادش در سال ۱۹۸۷ در زمان شوروى سابق بين آمريكا و اين كشور به امضا رسيد ولى بوش در نخستين ماه هاى به قدرت رسيدنش و به عنوان يكى از نخستين برنامه هاى خود، آن پيمان را لغو كرد.
در آن زمان بود كه با وجود اعتراض روسيه، دست آمريكايى ها براى توسعه سيستم هاى ضدموشكى باز شد.
هنوز اهداف اين پروژه محل بحث و مناقشه است شما با توجه به ويژگى هاى فنى اين پروژه و نه گمانه زنى هاى سياسى، فكر مى كنيد هدف اين پروژه چيست و جهت گيرى آن عليه كدام كشورها تنظيم و طراحى شده است؟
آمريكايى ها در يك برنامه هدفمند و با تبليغاتى وسيع در تلاش هستند تا اين مسأله را به شهروندان خود و افكار عمومى جهان القا كنند كه با يك تهديد مهم مواجه هستند آنها در حد زائدالوصف مى كوشند وجود يك تهديد عليه خود را مهم جلوه دهند. در ادامه همين سياست و با اين ادعا كه كره شمالى و ايران به واسطه در اختيار داشتن سيستم هاى موشكى تهديد براى آمريكا و اروپا هستند به توجيه پروژه هاى اخير موشكى خود پرداخته اند و در همين راستا مشاور امنيت آمريكا، آقاى هادلى در سفر به روسيه سعى كرد به روس ها اطمينان دهد كه اين سيستم (پروژه سپر موشكى) هيچ تهديدى را عليه روسيه درپى نخواهدداشت و به همين منظور حتى اعلام كردند چنانچه جمهورى چك و لهستان كه اين سپرموشكى در اين دو كشور مستقر مى شود، موافق باشند روس ها مى توانند براى كسب اطمينان، از اين سيستم ها بازرسى به عمل بياورند.
ازطرفى ديگر شاهد بوديم كه مسئولان موشكى آمريكا اعلام كردند فاز جديد طرح سپر موشكى قرار است در قفقاز جنوبى اجرا شود و رادارهاى مربوط به اين سيستم در اين ناحيه مستقر شود، كه احتمالاً كشور پذيراى اين سيستم نيز ازبكستان خواهدبود.
البته باز آنها (آمريكايى ها) براى تخفيف نگرانى روس ها و اثبات راستى ادعاى خود، مبنى بر اين كه هدف آنها از اين طرح فقط ايران است و نه روسيه، رئيس اداره موشكى آمريكا گفت كه كاركرد اين سيستم به نحوى است كه تغيير جهت آن به سمت روسيه امكانپذير نيست.
ولى همان طور كه روسها گفته اند و نظر اكثر تحليلگران نيز همين هست، بعيد به نظرمى آيد استقرار اين دو سيستم در اين كشورها فقط به خاطر تهديد موشكى كره شمالى و ايران باشد.
چون در صورت صحت اين ادعا، بايد اين سيستم ها در نقطه اى ديگر مستقر مى شدند و نه در جمهورى چك و لهستان.
خيلى از افراد اين سؤال را مطرح مى كنند كه آيا طرح موسوم به سپرموشكى خاص دولت كنونى آمريكا است و به طور اساسى تفكر نومحافظه كاران آمريكا در زمينه رقابتهاى نظامى و استراتژيك با قدرتهاى صاحب توان نظامى چيست؟ و از اين منظر پروژه سپرموشكى آمريكا كدام قطعه از پازل تفكر نظامى نومحافظه كاران را شكل مى دهد؟
سابقه ايجاد سپرموشكى به اوايل دهه هشتاد ميلادى بازمى گردد، يعنى زمانى كه ريگان رئيس جمهورى وقت آمريكا براى ازپادرآوردن رقيب ديرينه خود، شوروى، اقدام به طراحى پروژه جنگ ستارگان كرد. سپر موشكى آن روز بخشى از اين پروژه بزرگ جنگ ستارگان بود و بخشى از آن پروژه متوجه فضا و براى ساقط كردن موشكهاى مهاجم خارج از جو زمين طراحى شده بود.
پس از فروپاشى شوروى سابق پيگيرى و اجراى اين طرح مسكوت ماند تا اين كه آمريكايى ها در نيمه دوم رياست جمهورى كلينتون تصميم به احياى دوباره اين طرح كردند.
اين طرح به مانند تمام طرح هاى بزرگ نظامى منافع مالى و تحقيقاتى براى مجريان آن درپى دارد، براساس برآورد مؤسسات تحقيقاتى، بودجه اختصاص يافته به اين طرح متجاوز از ۱۰۰ ميليارد دلار است. همين منافع سرشار مى تواند خود يكى از دلايل و عوامل پرداختن مجدد به اين قبيل طرح ها باشد.
از ديگر دلايل احياى اين گونه طرح ها مى توان به مسأله اهميت ورود در فضا نزد قدرت هاى بزرگ اشاره كرد. از آنجا كه آينده قدرت هاى نظامى در فضا شكل مى گيرد اكنون شاهد رويكرد نوينى از سوى قدرت هاى نظامى به رقابت در فضا هستيم.
در بعد ديگر، آمريكايى ها گوشه نگاهى به فرايند نظامى شدن فضا و رويارويى فضايى در ميان كشورهاى جهان در حال رشد دارند و پرداختن به اين گونه طرحها مى تواند پازل آينده نظامى آمريكا را كامل كند. در همين رابطه كافى است كه در اين رويداد اخير تأمل كنيم كه چين چندهفته پيش، آزمايش موشكى خود را در فضا انجام داد و بازتاب هاى گسترده اين آزمايش در نگاه آمريكايى ها نكات بسيارى را روشن كرد. به اين ترتيب جدا از اين كه آمريكا تظاهر مى كند كه ايران هدف اين گونه طرح ها است ، ولى تهديد واقعى و بلندمدت خود را در واقع از ناحيه چين و روسيه مى بينند.
در انگيزه طراحى اين پروژه يك احتمال ديگرى هم مطرح است كه سياستگذاران كاخ سفيد هنوز از بابت سياست هاى پس از جنگ سرد روسيه كه ظاهراً در تعامل با غرب است مطمئن نشده اند و هنوز نگران گرايش هاى روسيه بعد از پوتين هستند.
آقاى ثقفى ، نكات ابهام زيادى در زمينه محل و ميدان اجراى اين پروژه وجود دارد، شما چه تحليلى از مواضع اروپائيان در قبال اين پروژه داريد؟
چرا شرق اروپا براى استقرار اين سامانه ها انتخاب شده است و از طرفى چرا قدرت هاى اروپا در قبال اين پروژه به مخالفت لفظى بسنده كرده اند؟
اروپا و مخصوصاً اروپاى غربى از اين سيستم حمايت مى كنند، همان طور كه شاهد بوديم حتى متحد قديمى آمريكا در اروپا، انگليس پيشنهاد كرده است كه بخشى از اين سيستم در آن كشور مستقر شود. در مجموع مى بينيم اروپايى ها بى توجه به اعتراض روسيه، همان موضع آمريكا را مبنى براين كه هدف اين سيستم واكنش به تهديداتى مثل ايران يا كره شمالى است، گرفته اند.
اما اين كه چرا شرق اروپا براى استقرار اين سامانه انتخاب شده است منشأ اين انتخاب نه ايران يا كره، بلكه تمهيداتى است كه آمريكا براى آينده خود انديشيده است.
هرچند اخيراً در محافل اروپايى نگرانى هايى از حيث احتمال آغاز مجدد جنگ سرد بين آمريكا و روسيه مطرح شد ولى نمى توان آن را جدى گرفت چون در موارد مشابه قبلى شاهد آن بوديم كه حركت غرب و ناتو به سمت روسيه، در ابتدا اعتراض مسكو را در پى داشت ولى در نهايت روسيه با ناتو وارد همكارى شد.
روس ها چه ابزار و اهرمى در مواجهه با اين طرح دارند.
آيا به راستى روسيه ، آنچنان كه پوتين مى گويد ابزارى برتر از اين پروژه دارد يا سخن پوتين يك بلوف سياسى است؟
درباره سخنان پوتين به نظر مى آيد آنچه بيش از ابعاد نظامى اين طرح روسيه را نگران كرده عوارض سياسى ـ روانى آن است زيرا روسيه در قلمرو سمبليك خويش شاهد از دست دادن همپيمانان سابق خود است. به عبارتى، روس ها شاهد ايجاد يك خط نظامى جديد از سوى همان همپيمانان سابق عليه خود است. به عنوان مثال كشورهايى كه با ناتو و آمريكا همكارى نظامى و سياسى داشته اند اكنون در مسائل مختلف با روسيه دچار مشكل شده اند، برهمين اساس در ابعاد سياسى و استراتژيك حذف اين همپيمانان براى روسيه اثرات ناخوشايندى خواهد داشت.
پس مهم ترين نگرانى روسيه در همين جنبه هاى سياسى ـ روانى ماجرا تحليل مى شود، نه در ابعاد نظامى اين گونه پروژه ها چون از لحاظ نظامى اين قبيل پروژه ها نمى تواند تأثير زيادى بر روسيه اى كه هزاران كلاهك هسته اى و موشك هاى قاره پيما دارد داشته باشد.
حتى بر فرض اگر يك جنگ هسته اى يا موشكى در بگيرد اين قبيل سيستم ها در برابر قدرت عظيم نظامى روسيه كه سابقه آن به همان شوروى سابق بر مى گردد، توان حفاظت و دفاع از كشورهاى هدف را نخواهد داشت، بلكه اين قبيل پروژه ها بيشتر يك نوع علامت گذارى سياسى و يا نوعى هشدار و يا پيام را در پى خواهد داشت.
بنابراين من فكر نمى كنم در برابر چنين پروژه هايى، روسيه احتياج به ابزارى جديد داشته باشد، بلكه احساس مى شود، سخنان پوتين بيشتر حاوى پيام هاى سياسى بود. البته اين پروژه ها مى توانند كاركردهايى در برابر نيروهاى فراملى در منطقه كه قصد ايجاد تهديدات تروريستى موشكى غيرقابل پيش بينى دارند پيدا كنند يا اين كه برحسب شعاع و بردى كه اين سيستم دارد عليه برخى كشورها جهت گيرى داشته باشد ولى مطمئناً در برابر روسيه كاركرد مؤثرى نخواهد داشت و اين را غربى ها نيز خوب مى دانند.
پس از اين كش وقوس ها آينده اين طرح را از جهت ضريب محقق شدن آن چگونه مى بينيد؟ فكر مى كنيد پس از روس ها چه كسانى به اين طرح واكنش نشان خواهند داد؟
بعيد است غرب و آمريكا در فكر گسترش اين سيستم ها در سطح غيرقابل مهار باشند يا آن كه در چشم انداز اين طرح ايده يك جنگ تمام عيار را در سر بپرورانند، فكر مى كنم اين پروژه ها در همين حد و در ادامه دو خط تبليغاتى آمريكا يعنى جدى جلوه دادن تهديد ايران و نيز ارسال پيام هشدارى براى روسيه پيش خواهد رفت. البته در كنار اين دو هدف سياسى، آمريكايى ها از قبل اين طرح خواهند كوشيد تهديدهاى نيروهاى فراملى را مهار كنند. آن هم به اين صورت كه با دامن زدن به اين تهديدها تلاش خواهند كرد نوعى همبستگى دفاعى و نظامى، در دايره ناتو به وجود آيد كه اين همبستگى و انسجام در رسيدن آنها به اهداف مورد نظرشان بسيار مؤثر است.
درباره واكنش قدرت هاى ديگر چه طور، تصور نمى كنيد قدرت هايى مانند چين حركتى در مواجهه با اين برنامه آغاز كنند؟
درباره عكس العمل هاى احتمالى قدرت هاى ديگر مثل چين فكر نمى كنم شاهد اتفاق يا تحرك ويژه اى باشيم چون دوران جنگ سرد به سر آمده است. كشورها ديگر در پى آن نيستند كه به واسطه مخالفت با اين قبيل اقدامات آمريكا پاى در يك رقابت واقعى بگذارند. در مورد چين تصور مى كنم آنها خيلى عاقلانه و با تدبير اهدافشان را پيش مى برند. رهبران پكن در سكوت و با صبرى فراوان به فكر پيشبرد اهدافشان هستند و به هيچ وجه تمايل ندارند كشورهاى ديگر را تحريك كنند و از ديد اين قدرت نيز گفتمان دوران جنگ سرد ديگر از بين رفته است.
در مجموع معتقديم در قبال طرح هاى تحريك آميز آمريكا چينى ها معتدل ترين سياست ها را داشته و بعيد هم مى دانم كه پس از اين نيز چين وارد اين رقابت شود.
سرنوشت حقوق بشر در بحران هاى منطقه اى
مترجم : حسين قنبرى ـ منبع : لوموند

مردان مسلح ، خواه يونيفورم به تن داشته باشند يا نه ، يكباره به خانه اى هجوم مى آورند و كسى را به زور با خود مى برند . آنان وى را به بازداشتگاهى منتقل مى كنند و در اغلب موارد مورد شكنجه و آزار و اذيت قرار مى دهند . خانواده و اطرافيان اين فرد نااميدانه براى كسب اطلاعاتى نزد مقام هاى مسئول مى روند اما اين مقام ها در اين باره تظاهر به بى خبرى مى كنند و در نتيجه خانواده فرد ناپديد شده يا نااميد مى شوند و موضوع را رها كرده و يا اين كه با دلسردى تحقيقى را شروع مى كنند . مردى يا زنى ناپديد شد، اگر روزى اين فرد پيدا شود علت آن شايد پولى است كه در ازاى آزادى وى پرداخته شده است ، يا پس از يك بازداشت طولانى مدت آزاد شده يا اين كه جنازه تكه تكه شده اش را در خرابه يا در كنار جاده اى پيدا مى كنند .
اين داستان هر روز در چچن ، نپال ، كلمبيا و يا در عراق تكرار مى شود . براى اولين بار ابزارى در حقوق بين الملل فراهم آمده كه معاهده اى است براى حمايت از اشخاص در برابر ناپديد شدگى (ناپديد شدن ) اجبارى كه در ۲۰ دسامبر ۲۰۰۶ در سازمان ملل متحد به تصويب رسيد تا براى قربانيان اين جنايت ها و مدافعانشان مجموعه امكانات مهمى را براى فراموش نشدن افراد ناپديد شده ، دادخواهى و جبران خسارت فراهم بياورد .
از اواخر دهه ۸۰ ميلادى و در دوره ديكتاتورهاى آمريكاى جنوبى ، فرانسه براى بسيج كردن جامعه بين المللى درباره اين مسأله پيشرو بود و در ادامه آرژانتين نيز در حمايت از اين طرح در سازمان ملل متحد به اين كشور پيوست . پاريس در ۶ فوريه در حضور كميسر عالى حقوق بشر سازمان ملل متحد ، لوئيز آربور ، مراسم آغاز امضاى اين معاهده را بازگشايى كرد.
فرانسه ، در اين فرصت از نوعى پيشگامى مهم در حقوق بين الملل و اراده دولتها براى پايان دادن به يك عمل نفرت انگيز كه بر پايه ترور ، وحشت ، دروغ و فراموشى استوار شده، استقبال كرد، اما براى عملى شدن اين معاهده ۲۰، كشور بايد آن را تأييد كنند و بايد اميدوار بود كه هرچه سريع تر اين گونه شود. اين طرح به اتفاق آرا در مجمع عمومى سازمان ملل متحد تصويب شد، اما در اين راه برخى كشورها ترديد داشتند، هر چند در نهايت اين كشورها نيز به آن رأى مثبت دادند اما احتمالاً اميدوار بودند كه عواقب بعدى اين معاهده را محدودتر كنند . از ميان اين كشور ها مى توان از روسيه ، الجزاير ، كلمبيا و ديگر كشورهايى نام برد كه نيروهاى امنيتى شان متهم هستند در ناپديد شدگى هاى اجبارى فراوانى، دست داشته اند .
اين معاهده به صورت غير مستقيم مسأله زندان هاى مخفى سيا ـ كه دولت بوش در مبارزه بر ضد تروريسم به كار گرفته است ـ را مطرح مى كند زندان هايى كه برخى از آنها در اروپا قرار دارند و دولت هاى مرتبط با اين موضوع را زير سؤال مى برد. پس كشورهاى دموكراتيك بزرگ پيش از اين كه به ديگر كشورهاى جهان درس دموكراسى بدهند بايد خودشان براى ارائه يك الگو بخوبى فكر كنند.
اقتصاد جنگ در افغانستان
281331.jpg
ترجمه: آزاده حاج اسفنديارى

در پى فراهم شدن تمامى اقدام هاى لازم درباره آغاز تهاجمات پيش بينى شده طالبان بر ضد دولت افغانستان، هنوز از كمك هاى بين المللى وعده داده شده به اين كشور جنگ زده خبرى نيست.
به تازگى ايالات متحده، مدعى پرداخت۶ ۱۰‎/ ميليارد دلار به افغانستان شده كه از اين مبلغ ۸‎/۶ ميليارد دلار آن به تقويت نيروهاى امنيتى افغانستان اختصاص يافته است. آمريكا همچنين ادعا دارد شمارى وسايل نقليه زرهى و اسلحه هاى سبك به ارتش ملى افغانستان داده .اتحاديه اروپا وعده يك محموله كمكى به مبلغ ۶۰۰ ميليون يورو ( معادل ۷۸۶ ميليون دلار) به افغانستان را تا سال ۲۰۱۰ ميلادى داده است. تمركز اصلى اين محموله كمكى بر ۳ موضوع اصلاح بخش قضايى، توسعه بخش روستايى و همچنين حل معضل توليد خشخاش و بهداشت است.
هند نيز كمكى بالغ بر ۱۰۰ ميليون دلار براى برقرارى صلح و ثبات در افغانستان خواهد كرد. علاوه بر اين انگليس قول داده ۸۰۰ سرباز ديگر را براى مقابله با طالبان به اين منطقه بفرستد. اما كدام يك از اين وعده ها تحقق يافته است؟ پس تعجب نكنيدكه جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا به طور رسمى تصميم گرفته تا برنامه بازگشت يك واحد نظامى متشكل از ۳ هزار و ۵۰۰ سرباز به كشور خود در اين ماه را به تعويق اندازد.
اين اقدام دولت آمريكا نشان مى دهد كه از ۲۴ هزار سرباز آمريكايى مستقردر افغانستان، حدود نيمى از آن ها به عنوان بخشى ازيك گروه ۳۴ هزار نفرى نيروى حافظ صلح ناتو انجام وظيفه مى كنندو نيمى ديگر تحت فرمان ارتش آمريكا هستند.
دموكرات  ها از آغازين روزهايى كه اداره كنگره آمريكا را به عهده گرفتند تصريح كردند كه آمريكا دوباره توجه خود را به سوى افغانستان معطوف نموده و كمك هاى نظامى و غير نظامى بيشترى به افغانستان خواهد كرد. بنابراين اعضاى ارشد حزب دموكرات از جمله هيلارى كلينتون و نانسى پلوسى در ماه گذشته از افغانستان ديدار كردند. اگر چه تمديد تعهدات درباره افغانستان مورد استقبال قرار گرفته است، اما تأكيد قاطع بر دستيابى به صلح با استفاده از راهكار نظامى - همانطور كه در گذشته نيز وجود داشته- احتمال موفقيت چندانى ندارد.
راهكارهاى نظامى به تنهايى قادر به حل مشكلات اساسى افغانستان نيستند و اين كشور براى توسعه، بازسازى و بهبود عملكرد دولت علاوه بر آن ها به كمك هاى بيشترى نياز دارد. اين مشكلات تنها ريشه در خود افغانستان ندارند. به باور مقام هاى غربى، صلح قابل قبول در افغانستان منوط به نابودى زيربناى اصلى حمايت از تروريست در پاكستان و دستگيرى طالبان و رهبرى القاعده در اين كشور است. طالبان و القاعده حملات بر ضد نيروهاى افغان و نيروهاى نظامى غربى را در پايگاه هاى عملياتى خود واقع در استان بلوچستان پاكستان و مرزهاى شمال غربى طراحى مى كنند. مطالعه سياست هاى كمكى در ۵ سال گذشته بسيارى از تحليل گران را متقاعد كرده است كه چنانچه اجراى استراتژى بين المللى كمك به افغانستان با همان فرض قبلى ادامه يابد در آن صورت نمى توان انتظار زيادى از بهبود اوضاع امنيتى داشت. اين تصورى ساده لوحانه و خطرناك است كه با بيشتر كردن نيروهاى ناتو و افزايش اختيار عمل نيروهاى آمريكايى به عنوان راهكارهاى موجود مى توان طالبان را شكست داد.
افزايش عمليات نظامى ناتو در افغانستان و گسترش جست و جوهاى نيروهاى نظامى آمريكايى براى يافتن نيروهاى القاعده و طالبان، سبب به خطر افتادن جان عده بيشترى از سربازان آمريكايى و اروپايى و كاهش ذخاير مورد نياز جامعه بين المللى به منظور سرمايه گذارى در ارتش ملى افغانستان و بازسازى و توسعه جامعه شهرى مى شود. در حالى كه ميانگين هزينه هر سرباز ناتو مستقر در افغانستان، ۵ هزاردلار در ماه است، هر سرباز ارتش ملى افغانستان ماهيانه به طور متوسط تنها ۶۰ دلار دستمزد مى گيرد. برنامه هايى از قبيل اختصاص حقوق بيشتر به اضافه برنامه هاى آموزشى بهتر، براى كاركنان ارتش ملى افغانستان و پليس ملى افغانستان، مطمئناً افغان هاى بيشترى را جذب نيروهاى امنيت ملى خواهد كرد و هزينه بالاى ترك خدمت كاركنان قديمى تر كاهش خواهد يافت. بنابراين لازم است كه استراتژى جديدى جايگزين ذخاير مصرف شده در زمينه توسعه فعاليت نيروهاى آمريكايى و ناتو شود. مشكل ترين قسمت اين استراتژى، مستلزم وجود صلاحيت اخلاقى و شهامت ايالات متحده در خاتمه دادن به جست وجو ها براى يافتن نيروهاى القاعده و طالبان است. چنانچه سازمان دفاعى ايالات متحده با سياست جنگ بر ضد ترور، خود درگير جنگ در افغانستان شود در آن صورت ناتو قادر نيست به عنوان يك قدرت باثبات در افغانستان ادعاى حق كند، در حالى كه ناتو چنين قدرتى را در كوزوو و بوسنى هرزگوين داشت.
منبع: آسا تايمز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |