چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۴ صفر ۱۴۲۸
Wed, Mar 14, 2007
قرآن
۳۵۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان ۱۳۸۵
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
رودررو
سلامت
هرگز نميرد
آن كه دلش زنده شد به عشق
281838.jpg
بسمه تعالى
« رحلت قارى و استاد گرانقدر تلاوت، آقاى حاج على اربابى كه عمرى را درخدمت به قرآن سپرى كرد و با تقديم شهيدى والا مقام در زمره سرمايه گذاران انقلاب و اسلام و صابران محتسب قرار گرفت، به خانواده محترم و شاگردان آن مرحوم و جامعه قرآنى تسليت مى گويم.»
سيد على خامنه اى

گاهى اوقات در زندگى آدم ها، فرصت هايى پيش مى آيد كه در آن لحظه به اين فكر نمى كند كه شايد اين دم غنيمت باشد. گفت وگو با مرحوم على اربابى كه ۱۷ اسفند و در آستانه اربعين حسينى، پس از دوران طولانى بيمارى دار فانى را وداع گفت، از همين گونه لحظات بود. گزارش اين گفت وگو را به ياد اين قارى برجسته قرآن كريم تقديم خوانندگان گرامى مى نماييم.

«استاد»، با همان آرامش هميشگى جمع ما را پذيرا مى شود و با بيانى شيوا و دلنشين، شروع به مرور گذشته قرآنى خود مى كند و مى گويد: «از حدود ۱۰ سالگى، با هدايت مادر و پدرم كه هردوى اين بزرگواران نيز قرآنى بودند، به مكتبخانه رفتم و از همان زمان، قدم در وادى يادگيرى قرآن كريم گذاشتم.
بعد از آن كه كمى بزرگتر شدم، در جلسه هاى مرحوم پدرم كه در محله لويزان برگزار مى شد، شركت مى كردم كه البته آن جلسه ها، در حد روخوانى و آموزش قواعد ابتدايى تجويد بود؛ اما من چون از زمان كودكى صداى خوبى داشتم، بسيار علاقه   داشتم تا قرائت قرآن كريم را نيز ياد بگيرم.
تا اين كه در سال ۱۳۴۷ روزنامه ها اعلام كردند كه استادى به نام «خليل الرحمن»، به منظور آموزش قرائت قرآن كريم از مدينه به حسينيه ارشاد آمده و هر كس علاقه مند به يادگيرى قرائت قرآن كريم است، مى تواند بعد از آزمون، ثبت نام كند.
با شنيدن اين خبر، من هم براى آزمون دادن و ثبت نام به حسينيه ارشاد رفتم. استاد از من خواست تا سوره اى را تلاوت كنم من هم شروع كردم به خواندن آياتى از سوره صف؛  با همان خواندن دلى كه مى كردم، آن شيخ پشت من زد و گفت: «تلاوت شما بسيار شبيه به منشاوى است.»، من تا آن زمان، استاد منشاوى را نمى شناختم، چون نه راديو و تلويزيون داشتيم و نه نوار قرآن؛ تنها يك مغازه سلمانى نزديك منزل ما راديو داشت كه چون شب هاى جمعه، راديو ايران، حدود ۵ دقيقه تلاوت هاى «استاد عبدالباسط» را پخش مى كرد و من شب هاى جمعه در هر شرايطى كه بود، پشت در آن مغازه مى ايستادم تا نواى قرآن كريم را گوش كنم.
«استاد عبدالرحمن»، ۸ ماه در حسينيه ارشاد تدريس داشتند و  بعد از اين كه كلاس ها تمام شد، تصميم بر آن شد تا اين جلسه ها، از سوى استاد پورفرزيب ادامه پيدا كند؛ از آن زمان من شاگرد «استاد مولائى» شدم و به ميدان فنى قرائت وارد شدم.
بعد از آن، كم كم نوارهاى قرآن كريم آمد تا اين كه «آقاى مروت» در مسابقات مالزى اول شد و ايشان را براى تكميل كردن دوران تلاوتش به دانشگاه الازهر قاهره فرستادند.
وقتى ايشان به قاهره رفت، من ديدم موقعيت بسيار مناسبى است كه يك سفر به مصر بروم. مقدمات را فراهم كرده و براى مدت دو هفته با هدف ديدار از اساتيد مشهور مصرى و گوش دادن به تلاوت هاى آنها، به مصر سفر كردم.
در يكى از آن  روزها، به پيشنهاد آقاى مروت، تصميم گرفتيم به خانه استاد مصطفى اسماعيل برويم؛ آقاى مروت با منزل ايشان تماس گرفت و گفت: يكى از قاريان ايرانى مى خواهد به منزل شما بيايد و براى شما تلاوتى داشته باشد كه ايشان نيز پذيرفت. ساعت ۵ بعد ازظهرشد، به همراه استاد مروت و با هدايايى كه از ايران براى اين استادان آورده بودم به منزل شيخ القراء مصر ـ مصطفى اسماعيل ـ رفتيم؛ در زديم ديديم مردى با يك قامت بلند و با هيبتى قرآنى در را باز كرد. شيخ، با برخورد بسيار خوبى پذيراى ما شد و از من خواست تا براى ايشان قرائتى داشته باشم، من هم آياتى از سوره قمر را خواندم كه بعد از تلاوت، استاد بسيار مرا مورد تحسين قرار داد و به قول خودشان باورشان نمى شد، ايرانيانى كه نمى توانند به زبان عربى تكلم كنند به اين زيبايى و فصاحت قرآن كريم را تلاوت كنند.
آن سال ايشان اين جمله را درباره قاريان ايرانى گفتند كه بعد از قراء مصرى، قاريان ايرانى ميدان دار قرائت هستند و همان شب ما را به يكى از برنامه هايشان دعوت كردند؛ شب به همراه آقاى مروت براى شركت در برنامه مصطفى اسماعيل به ميدان تحرير رفتيم كه با صحنه بسيار جالبى مواجه شديم.
آنجا خيمه هايى زده بودند و هر كسى در هر خيمه اى مشغول تلاوت قرآن كريم بود و گويا استاد مصطفى نيز در يكى از اين خيمه ها قرائت داشت.
وارد نخستين خيمه شديم. «استاد محمود على البناء» سوره بقره را تلاوت مى كرد، كمى نشستيم و بعد وارد خيمه دوم شديم، «استاد احمد رزيقى» مشغول تلاوت بود، آقاى مروت بنده را به ايشان معرفى كرد. استاد از من خواست تا برايشان تلاوتى داشته باشم؛ من هم شروع به تلاوت سوره الرحمن كردم؛ در هنگام خواندن، ايشان يك عكس خودشان را پشت نويس كرد و نوشت «تقديم به استاد حاج على اربابى». به منزل استاد عبدالباسط هم رفتيم، منتها به قرائت نرسيد.
خلاصه ما هر شب و هر روز با ديدار از اساتيد مصرى و استماع تلاوت هاى زيباى آنها، حال و هواى ديگرى داشتيم؛ سفر ما تقريباً ۱۰ ، ۱۵ روزى طول كشيد و به ايران برگشتيم، اما مگر مى توانستيم اينجا بمانيم؛ آن شب هايى كه آن جا ديده بوديم و آن برنامه هاى قرآنى؛ اما اينجا هيچ خبرى نبود.
نزديك سال نو شد، دوباره گذرنامه را تمديد كردم و به مصر بازگشتم. اين بار به همراه استاد مروت به منشا رفتيم؛ هر سال در منشا، شمال قاهره محل تولد منشاوى براى ايشان سالگرد مى گيرند.
در مجلس استاد منشاوى، استاد عبدالحكم مشغول تلاوت سوره اسراء بود، چه تلاوت زيبايى؛ بعد از ايشان محمود منشاوى به تلاوت پرداخت، بعد رزيقى، بعد محمود على النباء؛ چه تلاوت هاى محشر و زيبايى. شب بعد به مراسم سالگرد عبدالوهاب موسيقيدان آنها رفتيم كه در آنجا نيز استاد مصطفى اسماعيل مشغول تلاوت همان سوره هود معروف بود. بعد از ايشان استاد حكيم عمران و محمود محمد رمضان نيز تلاوت داشتند كه همه اين تلاوت ها را ضبط كرديم و به ايران آورديم. خلاصه ما عاشق و شيفته شديم و آن قدر حال معنوى در مسافرت كشورهاى عربى به من دست مى داد كه هيچ گاه فراموش نخواهم كرد.
281841.jpg
از«استاد على اربابى» درباره تاريخچه شروع جلسه هاى آموزش قرآن كريم و نخستين جلسه هاى قرائت قرآن كريم پيش از انقلاب مى پرسيم.
استاد در پاسخ مى گويد: «تا آنجايى كه اطلاع دارم جلسه هاى استاد مولائى كه به نام سنگلجيان معروف است سال گذشته يكصدمين جلسه خود را نيز برگزار كرد كه به همين مناسبت برنامه ويژه اى نيز داشتند؛ اما اين كه قبل از استاد مولايى چه كسى اين جلسه ها را اداره مى كرده اطلاعى ندارم.
علاوه بر استاد مولائى، استاد مروت و آقاى بيوك محمدى نيز پيش از انقلاب جلسه هاى آموزش تجويد و قرائت قرآن كريم را داشتند كه اساتيد برجسته اى چون «سيدمحسن موسوى»، «صلح جو»، «سيدمحسن خدام حسينى»، «حاجى شريف» و «مرحوم محمد غفارى» حاصل اين جلسه هاى استاد مروت بودند. اين تاريخچه جلسه هاى قرائت قرآن كريم پيش از انقلاب بود و هيچ جاى ديگر چنين جلسه هايى برگزار نمى شد.
بعد از انقلاب زمينه اين گونه فعاليت ها مساعد شد؛ اما هنوز هيچ جلسه اى در تهران داير نشده بود تا اين كه سال ۶۱ به پيشنهاد استاد خدام حسينى تصميم گرفتيم، دارالقرآن كريم سازمان تبليغات را راه اندازى كنيم كه برپايى جلسه هاى قرآن كريم تهران و فعاليت هاى قرآنى ما در سازمان تبليغات از همان جا آغاز شد و با برگزارى مجالس و محافل قرآنى در استان ها و شهرستان هاى ديگر، فعاليت هاى دارالقرآن گسترش يافت.
استاد درباره تأثير حضور قاريان مصرى و تلاوت هاى آنها در كشورمان و نيز نقش آنها در روند پيشرفت قرائت قاريان ايرانى مى گويد:«البته نمى توان حضور تأثير گذار و مثبت قاريان مصرى به ويژه تأثير تلاوت هاى استاد شحات انور را در روند پيشرفت تلاوت قاريان ايرانى انكار كرد، اما پيش از حضور اين اساتيد نيز قاريان ما با عشق و علاقه و همت والاى خودشان به مراحل خوبى رسيده بودند. به عنوان مثال زمانى كه آقاى مروت پيش از انقلاب، در مسابقات مالزى اول شدند و يا آقاى سليمى اوايل انقلاب، سال ۵۷ در مسابقات جهانى مالزى اول شدند زمينه فعاليت هاى قرآنى مثل امروز نبود اما همت اين بزرگواران در همان زمان نيز چنين موفقيت هاى بزرگى را براى آنها به ارمغان آورد و اين كمال بى انصافى است كه عده اى بگويند هنوز در زمينه قرائت قرآن كريم كارى انجام نشده است.
سؤال ديگر ما از استاد اربابى روش آموزش قرائت قرآن كريم در كشور مصر و مقايسه آن با كلاس هاى آموزش قرائت قرآن كريم در كشور خودمان است.
«استاد اربابى»در پاسخ به اين سؤال به كرسى آموزش قرائت قرآن كريم «استاد فتحى قنديل» در مصر اشاره مى كند و مى گويد: «در همان سفرى كه به مصر داشتم يك روز ميهمان استاد فتحى قنديل بوديم . ايشان ما را به جلسه خود كه در رأس الحسين برگزار مى شد، دعوت كرد تا هم ما با شيوه تلاوت  و روش تدريسش آشنا شويم و هم خودمان تلاوتى داشته باشيم؛ روش تدريس ايشان نيز همچون اساتيد ايرانى، علاوه بر خواندن استاد و تكرار شاگردان در حد رفع اشكالات ترتيل خوانى و تجويد شاگردانشان بود.
سال ۸۳ نيز كه به مدينه سفرى داشتم در يك محفل قرآنى كه استاد نيز سعودى بود شركت كردم. آنجا هم مباحث تجويدى و احكام در همان حد جلسه هاى قرآن خودمان آموزش داده مى شد، ضمن اين كه همان شيوه خواندن استاد و آموزش عملى قواعد نيز اجرا مى شد؛ رمز موفقيت نيز اين است كه استاد بخواند و دانسته هاى خود را عملاً به شاگردان انتقال بدهد. در جلسه هاى خود ما نيز اگر كسى زمينه آماده اى براى رشد داشته باشد، از روش تلقين آيه به آيه استفاده مى شود و بعد شيوه خواندن در مسابقه را نيز آموزش مى دهيم. خلاصه اين كه آموزش و يادگيرى قرآن كريم امرى ذوقى است و با زور نمى توان دست كسى را گرفت و به اين جلسه ها آورد و البته در اين ميان نمى توان نقش پدر و مادر را در ايجاد اين علاقه و انگيزه در فرزندان ناديده گرفت.
سخنان دلنشين استاد، همچنان مرا ترغيب مى كند تا به گفت وگويمان ادامه دهيم، اما افسوس كه فرصت اندك، مجالى به ادامه اين نشست را نمى دهد. مى خواهيم با او خداحافظى كنيم و استاد «اربابى» به عنوان حرف آخر، همه قرآن آموزان را به انس خالصانه با قرآن كريم فرا مى خواند و مى گويد: «بهترين دوست و رفيق در زندگى براى همه مسلمانان در هر شغل و صنفى كه هستند قرآن كريم است و كسى كه با قرآن كريم مأنوس است، قرآن كريم به او زندگى پربركت، عزت، سلامتى و نعمت مى دهد، البته انسى كه خالصانه باشد نه از قبل آن بهره شخصى ببريم.»
منبع: ايكنا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |