پنجشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۵ صفر ۱۴۲۸
Thu, Mar 15, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۹۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
ايرانگردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
رسانه
هفته عكس (قاب عكس)
نگاهى به نمايش «بدرود امپراتور»
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به نمايش «بدرود امپراتور»
طنين هراس آور مرگ
282021.jpg
اميد بى نياز
اتاق نشيمن آقاى بوركمن با مبلمانى قديمى از شكوهى روبه زوال حكايت دارد. در انتهاى صحنه، يك در كشويى باز و پشت آن اتاق روبه باغ، چند پنجره و يك در شيشه اى دارد. پشت پنجره ها و در شيشه اى كمى از باغ ديده مى شود. در تاريك و روشن غروب برف مى بارد. سمت راست، درى به راهرو باز مى شود، يك بخارى آهنى بزرگ جلوتر از در راهرومى سوزد.
سمت چپ، نزديك به انتهاى صحنه، درى يك لته و كوچك وجوددارد.
جلوى صحنه در همان طرف، يك پنجره با پرده هاى ضخيم آويخته است.
ميان پنجره و در، يك نيمكت با روكشى بافته شده از موى اسب، جلوى نيمكت، يك ميز با روكش ضخيم روى آن چراغ آباژوردار روشنى گذاشته اند. كنار بخارى، يك صندلى راحتى پشت بلند قراردارد.
اينجا فضاى زندگى يك رئيس بانك قديمى به نام «جان گابريل بوركمن» است؛ مردى كه خيلى اتفاقى و از جنس كلمات به وجود مى آيد. برف آرامى بر آوريل ۱۸۹۶ نروژ مى بارد و نمايشنامه نويس ۶۸ ساله به آرامى نام هاى ديگرى را كنار جان گابريل برروى كاغذ مى آورد. او با خودش فكر مى كند كه بايد تا اكتبر نيرومندترين چشم انداز زمستانى هنر اسكانديناوى را بر همين ميز چوبى و كهنه خلق كند. ايبسن پير پرانرژى و سرحال مى نويسد و آثار كهولت چندان در چهره اش پيدا نيست. او مى داند كه بايد تا ۲۳ مه سال ۱۹۰۲ خاطرات برف و حجم وسيع زمان را دوره كند. بنابراين اگرچه كه شبح سكته هر لحظه نزديك به مغز اوست اما به اثر ديگرى فكر مى كند؛ اثرى كه رنگ و بوى مرگ دارد. از اين رو طرح هاى مبهم ذهنى اش را براى نوشتن «وقتى ما مردگان برخيزيم» مانند پازلى كنار هم مى چيند. حالا، بيش از يك قرن از درگذشت وى مى گذرد و تاريخ، درست در بيستم مارس (بيست و نهم اسفندماه) واپسين ثانيه هاى زمستان او را به دنيا خواهدآورد.
شايد هم اكنون هم كه «جان گابريل بوركمن» در سرزمين شرقى ايران و در سالن ۵۷۹ نفرى تئاتر شهر روى صحنه مى رود، روح صد و يك ساله اش با تأملى خاص به زمستان ملايم تهران نگاه كند و اين بار از نگاه شرقى يك نويسنده ايرانى به دوره كردن خود و جان گابريل بپردازد.
اين روزها نمايشنامه مشهور «جان گابريل بوركمن» اثر هنريك ايبسن، با بازخوانى محمد ابراهيميان و با عنوان «بدرود امپراتور» درحالى در تئاترشهر روى صحنه مى رود كه على پويان كارگردان اين اثر همواره درصدد سلامى دوباره به ۶۸سالگى ايبسن است.
با اين حال در ارائه اين توليد هنرى درگفتمان مستقل نقش دارند. گفتمان اول به نويسنده متن بدرود امپراتور برمى گردد. در اين بررسى متن دستخوش دو تغيير بنيادى شده است.
نخست اين كه ساختار اثر از شيوه «ارگانيك» ايبسنى گريززده و نوعى روايت سوفكلى و هرم وارونه وار به خود گرفته است. به تعبيرى داستان از مرگ «جان گابريل» و ديالوگ دو خواهر (گونهيلد و الا) شروع مى شود. محمد ابراهيميان با اين تغيير ساختارى درصدد نوعى قرائت فرميك متفاوت است.
با اين حال آن چه كه از داستان اصلى درام مى آيد، وفادارى ايبسن را به جغرافياى متن نشان مى دهد. ساختار درام ايبسن شبيه كپى برابر اصل است. يعنى همان طور كه در سرزمينش گردش روزگار يا فصول را حس كرده، همان طور هم ساختار نوشتارى خود را تنظيم كرده است.
او بنا بر همان معادله ۳ گزينه اى تولد، زندگى و مرگ شخصيت هاى خود را حركت و جولان مى دهد. اما مهم ترين نكته اى كه درباره شخصيت ها حائزاهميت است، مفهوم زوال به شمار مى رود. از اين رو، مرگ ديگر آن معادله هراس آور نيست. به تعبيرى مرگ جان گابريل اگرچه براى گونهيلد و الا دردآور است، اما چيز ويران كننده اى نيست. زيرا هردوى آنها در زندگى درد كلان ترى را تحمل كرده اند؛ آن هم زوال و نابودى است.
اين نابودى براى گونهيلد نهادينه و چارچوبى بوده است. يعنى او با هزار اميد و آرزو ازدواج كرده است. اما حاصل اين ازدواج چيزى جز ورشكستگى همسر و از دست دادن او نيست. او حتى بعد ازاين شكست به تنها فرزندش ارهارت بوركمن دلخوش مى شود؛ فرزندى كه تا پانزده سالگى به سرپرستى خاله اش (الارنتهايم) بزرگ شده است و هم اكنون سرپرستى اين فرزند از جانب مادر و خاله، كشمكش اصلى داستان به شمار مى رود.
اما ارهارت هردوى آنها را تنها مى گذارد. بى شك چنين دردهايى از مرگ نابودكننده تر هستند. اما آن چه كه از ذهنيت محمد ابراهيميان در بازسازى متن برمى آيد، طنين هراس آور مفهوم مرگ است. به تعبيرى ساختار شكنى او جنبه اى مفهومى دارد. زيرا اگر كالبد ذهنيت نويسنده را در اين تغيير ساختارى بشكافيم، دليلى جز اولويت مفهوم مرگ پيدانمى كنيم. به تعبيرى نويسنده، از ميان رويدادهاى داستان مرگ را برجسته مى كند و در ابتداى متن قرارمى دهد. البته همه اين رويكردها سليقه اى است و هر نويسنده اى مى تواند داستان را از زاويه مطلوب خود شروع كند.
حتى بعضى از نويسندگان، اثر خود را از وسط ماجرا و نيمه هاى داستان شروع مى كنند. اما آن چه كه در اين تغييرساختارى متن به چشم مى آيد، گريز از دغدغه مضمونى ايبسن است. زيرا ايبسن بيش از مرگ به مفهوم زوال اهميت مى دهد. اين درحالى است كه منتقدان خارجى درباره ساختار درام ايبسن نظر متفاوتى داشته اند. در مقدمه «مايكل ماير» آمده است: آنچه جان گابريل بوركمن را تا حد يك شاهكار كم نظير تئاترى ارتقا داده، قدرت تكنيك آن است. يك جنبه از اين قدرت تكنيكى به ساختار متداخل برمى گردد. هر پرده درست ازجايى شروع مى شود كه پرده ديگر به پايان رسيده است.
اين ساختارها ما را با لحظاتى از تئاتر ناب، غافلگيرى تكان دهنده و انتظار برآورده شده، روبه رو مى كنند. مانند صحنه آغازين پرده دوم كه پرده بالا مى رود تا ردپاى پرده نخست را به ما نشان دهد.
با اين حال كارگردان اين اثر نيز از ساختار متن بازسازى شده، پيروى مى كند. وى با قراردادن يك اكسسوار صحنه اى مفهوم مجرد مرگ را دراماتيزه مى كند. على پويان براى ترسيم صحنه مرگ، يك تابوت چوبى و قديمى را به كار مى برد.
در اين صحنه ۲ خواهر روبه روى هم و در سوى تابوت مى ايستند و ديالوگ هاى پايان نمايشنامه ايبسن درواقع جملات آغازين متن ابراهيميان را تكرار مى كنند. كارگردان در پايان نمايش نيز به همين فضاسازى روى مى آورد. در واقع بعد از پرده نخست، تابوت از صحنه خارج مى شود. اما در پرده آخر دوباره شاهد حضور دوخواهر در دو سوى اين تابوت و ديالوگ هاى مشابه هستيم.
شايد اين تابوت بيش از هر چيزى عنصر صحنه اى نيمكت را در ذهن زنده مى كند. ايبسن در متن خود نيمكتى را به كار مى برد كه جان گابريل روى آن مى ميرد. اما قبل از اين صحنه، او و الا از خانه خارج شده اند و در واقع اين نيمكت در وسط جنگل قرار دارد. اين مسأله اگرچه در كار پويان با عنصر نورپردازى از فضاى صحنه اى جدا مى شود، اما همواره تداخل فضاها را در ذهن مخاطب ايجادخواهد كرد. اما نكته قابل اشاره در عنصر صحنه اى كه ايبسن به كار مى برد، كليدى بودن است. ايبسن در طول اين نمايشنامه كارى به كار مرگ ندارد، و شخصيت هايش هم نسبت به مرگ بى تفاوت هستند. از اين رو، شخصيت نمايشى اش روى يك نيمكت مى ميرد و نيمكت هم چه به لحاظ شكل فيزيكى نه از مرگ، بلكه از زندگى خبر مى دهد؛ زندگى كه به شكلى نصف و نيمه و بريده شده در ميان جنگل انبوه رها شده است. على پويان براى ريتم اجرايى نمايشى نيز تغييرات شگردهاى ديگرى به كار برده است. وى نمايشنامه چهار پرده اى ايبسن را در ۱۰ تابلو اجرا مى كند و حركت متوالى و پشت سر هم تابلوها در ابتداى نمايش به طور كامل مشهود است. پويان اين تابلوها را به ترتيب اجرا، دستها، اعتراض ، بيگانه، اعتراف ، شك ، زندگى ، فريب، عشق ، مرگ و بدرود ناميده است. البته اين نامگذارى صورى و لفظى بوده و به گسست زيرساختى متن ايبسن منجر نشده است. آنچنان كه در بالا هم آمد، هدف ايبسن پرداخت شخصيت هايى است كه در زندگى شكست خورده اند. بنابراين گفتمان در پرداخت اجرايى كارگردانى ايرانى حفظ شده است. زيرا در تك تك اين تابلوها وفادارى به ديالوگ هاى متن ايبسن به چشم مى آيد.
اما نكته ديگرى كه به متن و در واقع بازنويسى محمد ابراهيميان ربط دارد، همان نگاه گرم شرقى است. ابراهيميان اعتقاد دارد كه متن ايبسن را با پرتوى گرم شرقى رنگ آميزى كرده و شخصيت ها را از يخبندان و زمهرير اسكانديناوى به قلمروى جغرافيايى مشرق نزديك كرده است. با اين وجود شخصيت پردازى آدم هاى اين نمايش به شيوه اى درونى صورت مى گيرد. در متن اقتباسى از ايبسن نيز همين تكنيك به چشم مى آيد. ايبسن در اين نمايش كمتر به شخصيت پردازى فيزيكى پرداخته و بيشتر آدمها از طريق ديالوگ ها پرداخت مى شوند و رنگ و لعاب مى گيرند. ديالوگ هاى آنان نيز بيش از هر چيزى محيطى و اقليمى است. برخى شخصيت ها به تناسب سرما، برف و شرايط اقليمى ، به ديالوگ مى پردازند و افكار آنها فاش مى شوند. هنريك ايبسن در آخرين صحنه از پرده آخر و هنگام مرگ جان گابريل بوركمن، فضا و روحيه آدم ها را بنابر جغرافيا و محيط اقليمى توصيف مى كند. در اين صحنه گونهيلد و الا بالاى سر بوركمن ايستاده اند. الا مى گويد؛ سرما او را كشت و گونهيلد سرش را تكان مى دهد و مى افزايد؛ گفتى سرما؟ سرما او را خيلى پيش از اين ها كشته بود. الا سرش را تصديق كنان تكان مى دهد مى گويد: ما دو نفر را به سايه تبديل كرد. شخصيت پردازى روحى و روانى در بيشتر موارد از شگردهاى خاص ايبسن در توصيف شخصيت هاست. در پرداخت اجرايى نمايش «بدرود امپراتور» با اقتباس از متن ايبسن دو نكته ديگر قابل اشاره است. نكته نخست انتخاب بازيگران است. ايبسن در پرده نخست نمايشنامه خود خانم بوركمن را اين گونه توصيف مى كند: خانم گونهيلد بوركمن روى نيمكت نشسته و سرگرم قلابدوزى است. او بانويى سالخورده است كه ظاهرى اشرافى و سرد و حالتى انعطاف ناپذير و خشك دارد و ... انگار ايبسن شخصيت نمايشى خود را كلمه به كلمه براى شخصيت عينى نقش تعريف مى كند. او به توصيف كاركترى مى پردازد كه دوحالت توأمان آرام و انفجارى را در خود نهفته است.
يعنى او نمونه شخصيتى است كه بيشتر نسبت به پيرامون حالتى سرد دارد و اگر عصبى هم مى شود، اين عصبيت در يك روندبه وقوع مى پيوندد. اما بازيگر اين نقش روى صحنه نه بر فيزيك و ظاهر عصبى، بلكه بر بيان عصبى تكيه مى كند و اين امر در موارد زيادى مشهود است. با اين حال بازيگر اين نقش (ژيلا سهرابى ) تا حدود زيادى به گونهيلد بوركمن نزديك شده است. بازيگران ديگر هم ازجمله جهانگير الماسى، نسيم ادبى ، مرجانه گلچين ، رضا امامى ، على گوهرى و ... با چنين كيفيتى به نقش هاى خود نزديك شده اند.
بازى جهانگير الماسى در نوع خود جالب توجه است اما اين بازيگر هم به لحاظ بيانى، گوياى ترسيم شخصيت روحى بوركمن نيست.
در بحث طراحى صحنه نيز اصولى مدنظر قرار گرفته اند. طراحى صحنه دو طبقه براى نشان دادن دو زندگى در يك خانه از شگردهاى فضاسازى اين نمايش است. طبقه بالا (محل زندگى جان گابريل) به لحاظ زاويه ديد تماشاگر و چشم انداز ديدارى وى تا حدودى دور به نظر مى آيد. شايد اين دورى در نگاه اوليه به گسست بوركمن از جريان همسطح و عادى زندگى اشاره دارد. خود ايبسن در طراحى نوشتارى متن خود چنين نوشته است:
اتاق پذيرايى بزرگ در گذشته ميهمانخانه اصلى در خانه رنتهايم بوده است. ديواركوب هاى كهنه كه همگى رنگ و رو رفته اند و صحنه هايى از شكار و زندگى چوپانى را نمايش مى دهند، ديوارها را پوشانده اند و ...
آن چه كه از توصيف مى آيد، از طراحى دو فضاى موازى و مماس در ذهن مخاطب خبر مى دهد. حتى الا در پرده نخست مى گويد؛ از وقتى كه آمده ام صداى پايش را كه از آن بالا مى آيد ، مى شنوم. ما در هنگام چنين ديالوگى با قدم زدن جهانگير الماسى در طبقه دوم صحنه روبرو هستيم. اين كنش دراماتيك عميق و ميزانسن خاصى داشته و در واقع اين نكته ريز درچشم انداز ديدارى مخاطب سهم بسزايى دارد.
روى دكه مطبوعات هنرى
282024.jpg
فيلم و سينما


دو هفته نامه «فيلم و سينما» ويژه نيمه نوروز ۸۶ منتشر شد.
در شماره ۱۸۲ اين نشريه، مطالبى همچون يادداشت نوروزى، گفت وگو با بهنوش بختيارى، نگاهى به فيلم هاى نوروزى، گفت و گو با جهانگير الماسى، گزارش ويژه اسكار و با اسكار ۲۰۰۷ را مى خوانيم.
مطالب ديگر اين شماره عبارت اند از: يادداشتى بربازى دى كاپريو، كوتاه از هاليوود، گزارش معنا و جنون قاتلان هاليوودى ، گفت وگو با ديويد فينچر و ...

سينما و ادبيات


شماره دوازدهم فصلنامه «سينما و ادبيات» ويژه بهار ۸۶ روى پيشخوان دكه ها قرار گرفت.
در شماره جديد اين مجله نيم ويژه نامه اى با عنوان «مارتين اسكورسيزى» به چاپ رسيده است. در اين ويژه نامه، مطالبى همچون دستاوردهاى بزرگ در كارگردانى، روايت رؤياى آمريكايى، بازى انتقام، يادداشت هايى بر فيلم هاى مختلف مارتين اسكورسيزى، درباره مستندهاى اسكورسيزى و ... آمده است.
مقالات ديگر سينما و ادبيات عبارت اند از: درباره سينماى ايران، داستان و شعر، نقد و بررسى، مباحث نظرى، رويدادها، موسيقى ايرانى در سالى كه گذشت، قطعه اى از سارتر درباره كافكا و ...

عكس


مجله «عكس» به شماره ۲۳۹ رسيد. اين شماره كه ويژه  اسفند ماه است، مطالبى همچون گفت و گو با كوروش امام و اندرونى و بيرونى، نكس هاى ديجيتال، ردى از بودن، گفت وگو با كامران عدل، توانايى تسخير بنا، سياه مشق هاى كوروش امام و ... را ارائه كرده است.
مرورى بر زندگى و آثار ويلى رونيس، قر و غمزه خاك، مسابقه ها و جشنواره هاى خارجى، انسان اين سان كارى از عكاسان گروهى (مهدى وثوق نيا، تورج خامنه زاده، كوروش اديم و ...) و بررسى كيفيت بصرى عكس ها در مسابقه هاى اخير عكاسى، مقالات ديگر اين شماره مجله عكس است.

ادبيات داستانى


ماهنامه «ادبيات داستانى»  ويژه دى ماه نيز منتشر شد. در شماره ۱۰۵ اين مجله ويژه ادبيات داستانى اين مطالب را مى خوانيم: خاطره، زندگينامه و داستان، زاويه ديد در مقابل كانون شدگى، پژوهش و سياحتى در حماسه ها، ادبيات كودك و نوجوان ايران و كتاب ماه كودك و نوجوان، آيا كافكا صهيونيست بود؟ ( از محمدرضا سرشار) و ...
عناوينى همچون خدمت گذارى بى جيره و مواجب ادبيات، دلايل دشوار نمايى و دشوار فهمى برخى آثار ادبى، ناقدان ايثارگران جامعه فرهنگى، در وادى ادبيات و ... از ديگر مطالب ادبيات داستانى است.

مقام موسيقايى


ماهنامه «مقام موسيقايى» شماره ۳۷ ويژه دى و بهمن ماه به چاپ رسيد.
در شماره جديد اين مجله، خروج از حد اعتدال، ويژه جليل شهناز، زندگى با موسيقى زندگى بدون موسيقى، درباره كنسرت اركستر ملل، طنز موسيقايى، به ياد بابك بيات، مصاحبه اى از محمدنورى خواننده موسيقى پاپ، كلاسيسم و نئوكلاسيسم، درباره خواننده موسيقى اصيل ايرانى و ... را مى خوانيم.
ديگر مطالب اين نشريه عبارت از: موسيقى چيست؟ ، موسيقى ژاپن، سالگرد وفات مولانا، جاى موسيقى در راديو است، گزارش نكوداشت، معرفى آثار شنيدارى و...

جديد


پيش شماره نشريه فرهنگى اجتماعى «جديد» با صاحب امتيازى و مدير مسئولى محمدرضا زائرى روانه بازار مطبوعات شد.
در اين پيش شماره كه به شكل مجله اى در بهمن ماه منتشر شده است، سرفصل هاى فرهنگ، پرونده، نگاه، ادبيات، هنر و خانه جديد ارائه شده است.
مطالب ديگر «جديد» عبارت اند از: گفت وگو با پرفسور مولانا، گفت وگو با زن بودايى تازه مسلمان شده، لبنان به روايت نسل جديد عكاسى ايران، مجموعه عكس لبنان برداشت دوم، نوشته هايى از مصطفى مستور، محمدامين، سيدمهدى شجاعى، سهيل محمودى، معصومه ابتكار و...

شعر


فصلنامه «شعر» كه از مجموعه نشريات حوزه هنرى است، به شماره ۴۹ رسيد. اين شماره كه ويژه پائيز است و به تازگى به دستمان رسيده، مطالبى همچون گفت وگو با دكتر كاووس حسن لى، يك قطعه مثنوى از على معلم دامغانى با عنوان دهلى خراسان است در چشمم، اقبال و همسر، زخم زبان بسته، رستخيز شاعران و ... را ارائه كرده است.
عناوين مقالات ديگر «شعر» عبارت اند از: تجربه اى نو در شعر كوتاه ايرانى، فكر پرنده ها باش، در همين فرصت كم، داستان جمشيد از منظر عرفان، شعر برخاسته از ذوق و دانايى، درباره ناغزلى، شعر رومانى، عاشقانه ها و ...

صحنه


ماهنامه تخصصى تئاتر «صحنه» ويژه بهمن ماه روى دكه مطبوعات قرار گرفت. در شماره ۳۸ و ۳۹ اين مجله مطالبى ويژه نمايشنامه نويسى به چاپ رسيده است. در اين شماره، اين مقالات را مى خوانيم: تراژدى به معناى واقعى خود، ادبيات نمايشى در آستانه هزاره سوم، مقايسه كمدى چخوف و شاو، نو آورى درام نويسى چخوف، هملت و مسائلش، تاريخچه ادبيات نمايشى اردو و ...
ديگر مطالب اين شماره «صحنه» عبارت اند از: گفت وگو با منصور براهيمى، محمد ابراهيميان و نغمه ثمينى، چند نمايشنامه كوتاه خارجى و ايرانى، نقد كتاب، نگاهى به صحنه، راپرت مطرب و مطربه در تياتر و ...
پنجشنبه بازار كتاب
هديه نوروزى
282015.jpg
ساير محمدى
ايام تعطيلات نوروز فرصت مناسبى است كه آثار در نوبت مانده را مطالعه كنيم. يا آثارى كه در ماهها و روزهاى اخير منتشر شده اند و فرصت تهيه و مطالعه آن ها فراهم نبود، از كتابفروشى ها تهيه كنيم و درخانه و يا هنگام مسافرت آن ها را مطالعه كنيم.
به خاطر ندارم كدام نويسنده مى گويد در زمان مطالعه انگار در جشنى جاودان حضور دارم. پس مى توان جشن نوروز را با جشن كتابخوانى پيوند زد. به جاى دادن عيدى هاى مرسوم به يكديگر به اطرافيان به خانواده و دوستان كتاب عيدى بدهيم كه بهترين عيدى است و هرگز فراموش نمى شود. درهرحال هفته اى كه گذشت آثار تازه اى چاپ و منتشر شده اند كه بى مناسبت نيست به معرفى آن ها بپردازيم و شما را با اين آثار آشنا كنيم.
شعر
«يادداشتى براى ماه» نخستين مجموعه شعر طاهره شهابى است كه از سوى نشر ثالث به بازار آمد. شهابى در همين نخستين دفتر نشان داده كه هم توان سرودن شعرهاى كوتاه و سپيد را دارد و هم توان سرودن غزل نو را. نگاه شاعر در اين مجموعه نگاهى اجتماعى - انسانى به پديده هاى اطراف است و سعى دارد به مفاهيم و معناهاى ذهنى شيئيت ببخشد. يادداشتى براى ماه به عنوان نخستين مجموعه شاعر نشان از موفقيت شاعر در مسيرى كه انتخاب كرده، مى دهد.
نشر ثالث دوكتاب شعر ديگر از مجموعه شعر معاصر را هفته گذشته به بازار فرستاد كه «آرامگاه بادكجاست» سروده هاى سپيد نبى توكلى و «ذهن آبى نيلوفر» سروده هاى سپيد ايرج خالصى است. نبى توكلى با اين كتاب پنجمين مجموعه شعرش را منتشر كرده است و ايرج خالصى نيز پيش از اين چند كتاب منتشر شده در كارنامه اش داشت. «بوى آبى رؤيا» مجموعه شعرى به قلم محمود جواديان (وهمن كوتنايى) است كه از سوى نشر اشاره منتشر شده است. «از شعر خاكسترى تا شعر سپيد» جلد دوم كتاب «شعر، رهايى است» به اهتمام دكتر تورج رهنما از سوى انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است. رهنما در جلد دوم «شعر، رهايى است» گزيده اى از شعر شاعران معاصر را انتخاب كرده و دركنار هم آورده است. از بيژن جلالى و منوچهر آتشى تا رسول يونان و كسرا عنقايى. ضمن اين كه مقدمه اى مبسوط درباره دگرگونى هاى اجتماعى و فرهنگى صد و پنجاه سال اخير و زمينه هاى نوگرايى در ادبيات فارسى را مورد بررسى قرارداده است.
«راز رشيد» مجموعه شعرهاى عاشورايى از شاعران معاصر و مطرح امروز تا شاعران گمنام شهرستانى است كه به اهتمام محمدرضا سنگرى ازسوى انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
عليرضا قزوه نيز رباعى هاى شاعران پارسى گو در لغت پيامبر اعظم(ص) را گردآورى و دركتابى به نام «صاحب دل» چاپ و منتشر كرده است. اين اشعار در كنگره بين المللى شعر نبوى در مشهدمقدس (اسفند۸۵) ارائه و خوانده شده بود.
ناشر اين كتاب انتشارات سوره مهر است. «مهرمكتوب» نام مجموعه شعرى سروده افسانه بايگان بازيگر معروف سينما است كه از سوى انتشارات ايشيق به بازار آمد. وزن در شعرهاى افسانه بايگان جايگاه خاصى دارد، هرچند شعرها در قالب نو سروده شده و قافيه درآن نقشى ندارد. «نور ماه بر درختان كاج» مجموعه اى از هايگوهاى ژاپنى است كه جاناتان كلمنتس جمع آورى و به زبان انگليسى ترجمه كرده و نيكى كريمى ديگر بازيگر و كارگردان سينما اين هايگوها را به فارسى برگردانده است. ناشر اين كتاب نشر چشمه است. «ديوان صفوى» مجموعه اى از اشعار كلاسيك سيدمحمد ابراهيم صفوى شاعر بيرجندى است كه در سال ۸۳ دارفانى را وداع گفت. اين اشعار به سعى دكتر محمود رفيعى و حسن ابطحى راد گردآورى و از سوى انتشارات هيرمند چاپ و منتشر شده است. بخشى از شعرها كه به زبان بيرجندى سروده شده بود توسط محمدتقى راشد به لاتينى آوانگارى شده است. «ديوان ناصرخسرو» با مقدمه سيدحسن تقى زاده از سوى مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است.
ديوان ناصرخسرو قبلاً به وسيله اين انتشاراتى چهاربار تجديد چاپ شده و لازم بود كه حروفچينى تازه اى از آن با صفحه بندى تازه ارائه شود.
انتشارات مرواريد هم از مجموعه گزينه اشعار شاعران معاصر، گزينه اشعار شفيعى كدكنى را تجديد چاپ كرده است. در فاصله سال ۸۲ تا ۸۵ اين چهارمين چاپ از اين مجموعه است كه به بازار عرضه شده است.
«گزينه اشعار نصرت رحمانى» نيز به وسيله انتشارات مرواريد به چاپ چهارم رسيد و هفته گذشته به بازار آمد. چاپ هفتم «گل ها همه آفتابگردانند» سروده قيصر امين پور هم از سوى همين ناشر راهى كتابفروشى ها شد.
«واژه نامه هنر شاعرى» فرهنگ تفصيلى اصطلاحات فن شعر و سبك ها و مكتب هاى آن به قلم ميمنت ميرصادقى (ذوالقدر) براى سومين بار ويرايش شده و چاپ سوم آن از سوى انتشارات كتاب مهناز به بازار آمد.
سى و يكمين كتاب از مجموعه نويسندگان قرن بيستم فرانسه اثر اريكا آستروفسكى به سن ژون پرس شاعر و نويسنده فرانسوى اختصاص داده شد كه فرزانه طاهرى آن را به فارسى برگرداند و نشر ماهى آن را چاپ و منتشر كرده است.
داستان، رمان
مجموعه داستان «داستان هاى شهر جنگى» نوشته حبيب احمدزاده كه برنده بهترين كتاب سال دفاع مقدس (سال ۷۸) و برنده رتبه اول بهترين كتاب بيست سال داستان نويسى دفاع مقدس (۷۹) شده بود. از سوى انتشارات سوره مهر به چاپ هفتم رسيد. تاكنون حدود چهل هزار نسخه از اين كتاب چاپ و عرضه شده بود.
انتشارات سوره مهر رمان «من او» نوشته رضا اميرخانى را به چاپ يازدهم رساند. رمان من او يكى از پرمخاطب ترين رمان هاى سال هاى اخير بوده است. چاپ دوم رمان «سفر به گراى ۲۷۰ درجه» نوشته احمد دهقان نيز هفته گذشته از سوى همين ناشر به بازار آمد.
«چمدان خالى سنگين» مجموعه داستانى به قلم پروين مختارى است كه از سوى نشر اشاره منتشر شده است. نشر شادان رمان «عروسى سكوت» نوشته فرنگيس آريانپور را چاپ و منتشر كرده است. آريانپور كه مقيم خارج از كشور است در اين اثر قصه زندگى ايرانيان در غربت را در پيوند با مردم داخل كشور روايت مى كند.
انتشارات شادان رمان ديگرى به نام «.com بوى خوش عشق www.» به قلم آرش خسرو پناهى را هفته گذشته چاپ و منتشر كرده كه زندگى نسل امروز را در مقايسه با نسل ديروز و در جهانى كه با ابزارهاى رسانه اى فوق مدرن تبديل به دهكده اى شده، روايت مى كند. «مأمور خاطرات» اثرى از لويس لورى با ترجمه ليلا نائينى است كه از سوى انتشارات بازتاب نگار چاپ و منتشر شده است.
داستان اين رمان كه در زمان و مكان نامعلومى جريان دارد و در رده علمى - تخيلى جاى مى گيرد برنده جايزه نيوبرى نيز شده است. نويسنده در اين اثر دخالت ها و دستكارى هاى بشر را در جهان هستى و در طبيعت نشان مى دهد و به انسان هشدار مى دهد.
«اشتيلر» يكى از معروف ترين رمان هاى ماكس فريش نويسنده و نمايشنامه نويس سوئيسى است كه با ترجمه على اصغر حداد ازسوى نشر ماهى به بازار آمد. نقدى به قلم دورنمات بر اين اثر ضميمه كتاب حاضر است.
«فرياد نكن، فراموش كن» جديدترين رمان شهره وكيلى است كه هفته گذشته از سوى نشر پيكان به بازارآمد. وكيلى در اين رمان داستان زوجى جوان را روايت مى كند كه دخترى را به فرزندخواندگى مى پذيرند و در ادامه زندگى شان دستخوش حوادثى تكان دهنده مى شود. نويسنده توانايى بالقوه اى در فضاسازى و شخصيت پردازى دارد كه به همراه نشر پاكيزه و ديالوگ هاى مؤثر و موجز مخاطبان را از هر قشر وطبقه اى جذب مى كند.
وكيلى به عنوان نويسنده اى شناخته شده آثارش با اقبال عمومى روبه رو مى شود. همچنان كه رمان ديگرش «رقص باد و آب» هفته گذشته به چاپ دوم رسيد، ناشر اين رمان نشر علمى است و تيراژ هرچاپ آن بين پنج تا ده هزار نسخه است.
انتشارات سخن نيز هفته گذشته چاپ چهارم رمان «بانو» نوشته بانو ايراندخت را كه اثرى مستند است، به بازار فرستاده است.
دين وفلسفه، تاريخ و هنر
«حقيقت و هنر دينى» عنوان كتابى به قلم دكتر محمد مددپور است كه نظرى به مبانى نظرى هنر، شعر، ادبيات و هنرهاى تجسمى دينى دارد. اين كتاب با همكارى پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامى از سوى انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
«هنر اسلامى» به قلم دكتر عفيف البهنسى با ترجمه محمودپور آغاسى كتاب ديگرى است كه توسط همين انتشاراتى به بازارآمد. در اين كتاب هنراسلامى را در معمارى بويژه در مساجد اندلس، مسجد كوردوبا، مسجد الاقصى و مساجد ايرانى و تركى نشان مى دهد. فصل هاى ديگر كتاب به هنرهاى تصويرى اسلامى چون كاشى و نقاشى ديوارى و خطاطى و مينياتور اختصاص دارد. «محى الدين ابن عربى و نقش خيال قدسى در شهود حق» عنوان كتابى به قلم مريم صانع پور است كه نشر علم منتشر كرده است.
«ماركس هنگام فروريزى كمونيسم» عنوان كتابى به قلم يوسف اسحاق پور است كه عنوان فرعى زوال سياست و روشنفكر؟ را برروى جلد دارد. ويدا حاجبى تبريزى اين كتاب را به فارسى ترجمه كرده و انتشارات بازتاب نگار ناشر آن است.
«پساكمونيسم» كتابى به قلم ريچارد ساكوا با ترجمه محسن حكيمى است كه نشر آشيان آن را چاپ و منتشر كرده است. نويسنده در اين كتاب وضعيت كمونيسم را در جهان امروز و پس از فروپاشى شوروى كالبدشكافى مى كند. انتشارات آشيان كتاب «آناتومى ويران سازى انسان» يا پرخاشجويى و ويرانسازى به قلم اريك فروم با ترجمه احمدصبورى چاپ و منتشر كرده است. فروم در اين كتاب شخصيت هاى جبار و شقاوت پيشه را تحليل مى كند و به مفهوم مرگ دوستى و تحليل ماهيت روانكاوانه آن مى پردازد.
«ماكس وبر و كارل ماركس» اثرى از كارل لوويت است كه با پيشگفتار جديدى از برايان ترنر و برگردان شهناز مسمى پرست از سوى انتشارات ققنوس منتشر شده است. نويسنده در اين كتاب به تفسيرهاى مدرن از مضمون بيگانگى انسان در نظريه ماركسيستى و مضمون عقلانى شدن در جامعه شناسى ماكس وبر مى پردازد.
«آن چه ما دريافت مى كنيم» كتابى به قلم اگنس روسو با ترجمه فروزان تجويدى است كه انتشارات جيحون منتشر كرده است.
اگنس روسو مدرس علوم انسانى، تحقيقاتى را درمورد اخلاقيات و تأثيرات اجتماعى آن انجام داده كه در اين كتاب آمده است. انتشارات جيحون «ديدنى ايران» را كه كتابى در خدمت راهنمايى گردشگران است به قلم هنگامه دولتشاهى منتشر كرده كه با عكس هاى افشين بختيار مصور شده است. در اين كتاب نقشه راههاى كشور و طول مسافت، اماكن ديدنى ايران و معرفى اماكن تاريخى و دينى و سياحتى آمده است.
فرهنگ درست نويسى سخن
282018.jpg
دكتر حسين انورى

انتشارات سخن در آستانه نوروز نزديك به ۱۰۰ عنوان كتاب طبع و نشر كرده است كه در صدر آنها «غزل هاى سعدى» اثر استاد دكتر غلامحسين يوسفى و ۳ عنوان جديد از مجموعه فرهنگ هاى دوازده گانه سخن به نام هاى فرهنگ جيبى سخن، فرهنگ درست نويسى سخن و فرهنگ نوجوان سخن به سرپرستى دكتر حسن انورى و دوره كامل ۳۰ ساله و ۱۵ جلدى مجله وزين فرهنگ ايران زمين به سعى استاد ايرج افشار قراردارد، همچنين عناوين جديدى از دو مجموعه «ميراث عرفانى ايران» و «مجموعه آثار عطار» به اهتمام دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى جاى دارد. به همين مناسبت مقدمه اى كه انورى بر كتاب «فرهنگ درست نويسى سخن» اثر دكتر يوسف عالى عباس آباد نوشته است، از نظرتان مى گذرانيم.
وقتى كتاب «غلط ننويسيم» استاد ابوالحسن نجفى منتشر شد، محمدرضا باطنى زبان شناس، مقاله اى در نقد آن نوشت با عنوان «استاد اجازه بدهيد غلط بنويسيم». نقد از آنجا ناشى است كه زبان شناسان، بسيارى از آنچه را ادبا غلط مى انگارند نتيجه تحول زبان مى دانند. از جهتى حق با زبان شناسان است. زبان در حال تحول است. پيوسته گروهى از كلمات از حيطه زبان بيرون مى روند و به بوته فراموشى سپرده مى شوند و گروهى از كلمات جديد در زبان ظاهر مى شوند و كلماتى كه به موجوديت خود ادامه مى دهند از جهت آوايى و معنايى و دستورى دچار دگرگونى مى شوند. اين دگرگونى نخست به صورت غلط ظاهر مى شود سپس تبديل به غلط مصطلح مى گردد، غلط مصطلح كه فراگير شد و به زبان اهل كتاب و ادب سرايت كرد جاى صحيح را مى گيرد و صورت سابق كلمه را از ميدان به در مى كند.
به طور مسلم كسى را كه نخستين بار مصادر باب مفاعله عربى را در فارسى به صورت مفاعله mofaشele و نه مفاعَلة mofaشalat خوانده و تلفظ كرده، متهم به غلط خوانى و غلط گويى كرده اند. اما اين صورت غلط، ملايم زبان فارسى بوده كه ديگران آن صورت مغلوط را آنقدر تكرار كرده اند كه صحيح را از ميدان بيرون رانده و جانشين آن شده است؛ چنان كه امروز اگر كسى مصالحه، معامله، مجادله و امثال آنها را مصالَحَت، مجادَلَت و ... بگويد، مى گوييم غريب، غيرعادى و غير معيار سخن مى گويد. در واقع مصالَحت در زبان امروز غلط است و صحيح آن مصالِحِه است. مستَخدَم عربى در زبان فارسى مستخدِم تلفظ شده است. اگر كسى از روى تعصب و نا آگاهى و بيگانگى با تحول زبان مستخدَم بگويد درست نگفته است. همين طور است كه اگر كسى معدَّل را معدل بگويد به دليل اين كه طبق قواعد عربى بايد معدَّل باشد، نه معدِّل در گفتار راه خطا پيموده است. اين ها نتيجه تحول است و تحول اگر در مرحله آغازين باشد مى شود آن را ناديده گرفت. اما اگر غلبه كرده باشد به طورى كه بيش تر گويندگان صورت تحول يافته را به كارببرند و صورت اصلى و كهن را به بوته فراموشى سپرده باشند، ديگر صورت اصلى را به كاربردن جايز نيست و بايد غلط تلقى شود، چنان كه تلفظ عَطر به صورت عِطر و چِنين به صورت چُنين و سبيل به صورت سبلت غلط است و بايد اين نوع تلفظ ها و كاربردها كنار گذاشته شود. پس غلط در زبان وجود دارد. درباره واژه هايى كه در مرحله تحول هستند يافتن صورت درست با آمارگيرى امكان دارد، يعنى از گويندگان زبان كه به طور طبيعى براى نيازهاى روزمره خود سخن مى گويند- نه كسانى كه خطابه ايراد مى كنند، يا در كلاس هاى ادبى تدريس مى كنند يا در راديو و تلويزيون شعر مى خوانند، زيرا اين قبيل افراد اغلب تمايل دارند صورت كهنه كلمات را به كار برند- آمار بگيريم، كه براى مثال چند درصد چُنين و چند درصد چِنين مى گويند، آمار نشان خواهد داد كه غلبه با كدام صورت است و كدام صورت از زبان بيرون مى رود يا بيرون رفته است. اين كارى است كه گيتى ديهيم در سطح محدودى كرده و در كتابى به نام «فرهنگ آوايى فارسى» انتشار داده است.
كلمه معيار در زبان فارسى، در مقابل اصطلاح فرهنگى استاندارد به كار مى رود و در حالت كلى به آن صورتى از زبان اطلاق مى شود كه افراد كشورى چون كشور ايران كه به لهجه و گويش ها و گونه هاى محلى تكلم مى كنند، آن را به عنوان وسيله اى ارتباطى در ميان خود به كار مى برند، چنانكه تبريزى با شيرازى، تركمن با لر، گيلك با بلوچ هنگام مراوده به زبان فارسى سخن مى گويند. زبان فارسى در حالت كلى در ايران زبان معيار است. قيد حالت كلى براى آن است كه در داخل اين زبان معيار گونه هاى معيار ديگرى هست و در وهله اول دوگونه گفتارى و نوشتارى در آن بارزتر است. گونه گفتارى همان است كه مردم در پايتخت بدان سخن مى گويند و در برنامه هاى نمايشى، سينمايى و تفريحى راديو و تلويزيون شبكه سراسرى به كار مى رود و گونه نوشتارى در حالت كلى به عنوان زبان مكتوب در كشور زبان رسانه هاى رسمى، زبان كتاب هاى درسى، زبان پايان نامه هاى دانشگاهى، زبان بخشنامه هاى ادارى، زبان قانون نامه ها و جز آنهاست اين زبان نوشتارى خود داراى گونه هاى فرعى متعددى است كه عبارتند از گونه علمى، مخصوص بيان موضوع هاى علمى كه خود به شعبه هاى متعددى تقسيم مى شود كه ناظر به رشته هاى علمى مربوط است و هر رشته اصطلاحات خاص خود را دارد. از ويژگى هاى گونه علمى صراحت الفاظ در دلالت بر معانى است، چنان كه اصطلاحات به دقت قابل تعريفند يا تعريف شده اند، ويژگى ديگر آن داشتن جنبه جهانى آن از نظر معنى است چنان كه اسيدها در شيمى در زبان فارسى همان تعريفى را دارند كه در ديگر زبان ها و در ديگر كشورها. از ديگر ويژگى هاى اين گونه در زبان فارسى وجود نسبتاً زياد واژه هاى فرنگى است. زيرا در زبان فارسى براى همه اصطلاحات رشته هاى گوناگون علمى، معادل فارسى وجودندارد. فرهنگستان زبان و ادب فارسى كوشش دارد كه اين گونه از زبان نوشتار را هرچه ممكن است از واژه هاى فرنگى بپيرايد چنان كه در سال هاى اخير بيش از ۳ هزار واژه در مقابل اصطلاحات فرنگى وضع كرده است. نيز در گونه علمى در واژه ها بارعاطفى وجودندارد. گونه ديگر زبان نوشتارى گونه ادبى است كه خود به دو زيرگونه شعر و نثر تقسيم مى شود. گونه شعر به سبب مقتضيات وزن و آهنگ و آفرينش شعرى و مجاز بودن شاعر در استفاده از واژه هاى كهن و ابداع تعبيرات جديد و به كار بردن الفاظ در معانى غيرمتداول و دادن بار عاطفى به واژه ها، وضعيت خاص خود را دارد و بيش تر از گونه هاى ديگر در معرض اعمال سليقه هاى شخصى و در نهايت دگرگونى است و به ويژه كه از نظر نحوى تفنن در آن زياد ديده مى شود با اين همه رعايت بهنجاربودگى زبان كه مطمح نظر اين دفتر است در زبان شعر نيز صادق است و شاعر را از توجه به نكات درست نويسى بى نياز نمى كند.
گونه نثر ادبى نيز آنچه در داستان نويسى ملحوظ است، دوگونه است. گونه نخست آن چيزى است كه در آن نويسنده از زبان خود سخن مى گويد. در اين گونه، كلمات شكسته نمى شود، زبان لحن محاوره اى ندارد و نزديك به زبان گونه سرمقاله اى است، كه از آن سخن خواهيم گفت. گونه ديگر آن است كه نويسنده از زبان قهرمانان داستان سخن مى گويد و به سبب وجود قهرمانانى از طبقات مختلف جامعه با ويژگى هاى زبانى خاص خود، به هيچ وجه يك دست نيست. وقتى كه نويسنده از زبان اشخاص داستان سخن مى گويد كوشش مى كند ويژگى هاى زبانى او را تقليد كند؛ از اين رو اين بخش از داستان ها به طوركامل از زبان معيار تبعيت نمى كند. نويسنده بايد در اينجا كوشش كند تا زبان كاملاً طبيعى اشخاص داستان را روى كاغذ بياورد.
در داستان هايى كه ترجمه شده اند و مترجم در گفتار اشخاص داستان، زبان محاوره اى و شكسته به كار نمى برد، از مترجمان توانا اغلب زبانى يك دست، شسته رفته و بهنجار ديده مى شود. نمونه بارز اين نوع ترجمه ها، «خانواده تيبو» ترجمه ابوالحسن نجفى، «جان شيفته» ترجمه م. به آذين، «دن كيشوت» ترجمه محمد قاضى را مى توان نام برد. زبان در اين ترجمه ها به زبان معيار سرمقاله اى بسيار نزديك است.
گونه اى كه بدان «سرمقاله اى» نام مى دهيم زبانى است كه در سرمقاله هاى مجلات ادبى و اجتماعى به قلم نويسندگان توانا ديده مى شود.
از نوع سرمقاله هاى عباس اقبال آشتيانى در مجله يادگار، محمدعلى اسلامى ندوشن در مجله يغما و عبدالرحمان فرامرزى در روزنامه كيهان.
از ويژگى هاى اين نثر پيراستگى و بهنجاربودگى آن است و اگر بتوان اصطلاح «معيارترين» را به كار برد اين گونه از نثر، «معيارترين زبان» در زبان فارسى شمرده مى شود. زبانى است كه زبان شناسان و اديبان نمى توانند برآن خرده بگيرند و درعين حال افراد متوسط جامعه ازنظر سواد و معلومات آن را به راحتى مى فهمند.
زبان معيار از اين ديدگاه معدل زبان اين نوع نويسندگان شمرده مى شود. آثار كسانى چون محمدعلى فروغى، پرويز ناتل خانلرى، محمدعلى اسلامى ندوشن، غلامحسين يوسفى، نجف دريابندرى، م. به آذين و محمد قاضى از اين دست نثر شمرده مى شوند. مراد ما در اين كتاب از زبان معيار، اين زبان است.
حال بايد ديد در زبان اينان چه ويژگى هايى هست و چه عناصرى در آن راه دارد و چه عناصرى راه ندارد. در نوشته هاى اينان، لغات مهجور چه عربى چه فارسى قديم ديده نمى شود.
پس در زبان معيار نبايد لغات مهجور وجودداشته باشد. اگر از نويسنده اى امروزى بخوانيم: «اصل فردوسى از بقعت طوس است.» بايد حكم كنيم كه زبان معيار به كار نبرده است. زيرا بقعت در زبان امروز به كار نمى رود. در بحث از شعر مى گويند يكى از عناصر شهر كهن گرايى است. يعنى براى مثال به جاى «مثل» «چونان»، به جاى «روزها و شب ها» «روزان و شبان» به جاى «اين چنين» «ايدون» گفته شود. اين موضوع در شعر ايرادى ندارد. همچنان كه گفته اند آنچه براى شاعر جايز است براى ديگران جايز نيست ولى در نثر معيار نبايد به اين عناصر راه داد. «كسانى از اهل قلم چنين مى پندارند كه اگر به شيوه بيهقى و ناصرخسرو ونصرالله منشى بنويسند ارزش نوشته خود را بالا مى برند، غافل از اين كه اين بزرگان به زبان دوره ادبى خود مى نوشتند. زنده بودن زبان به اين است كه متعلق به زمانه خود باشد هم از نظر قاموسى و هم از نظر دستورى.
گرايش ديگرى كه در نثر نويسندگانى كه نام برديم، وجود ندارد سره نويسى است. سره نويسى در واقع يكى از آفت هايى است كه زبان فارسى را تهديد مى كند. كسانى كه به اين كار مى پردازند اعتقاد به زبان خالص دارند. زبان خالص مانند نژاد خالص از تعصب سرچشمه مى گيرد. اينان كسانى هستند كه مى خواهند از راه تركستان به كعبه برسند. قصد خدمت به زبان دارند اما درواقع به آن زيان مى رسانند. اگر در ميان ۶ هزارزبانى كه در كره زمين هست و مردمان جهان به آنها سخن مى گويند، زبان خالص يافته شود بايد گفت كه آن زبان از آن قوم بسيار ابتدايى است. قومى كه نتوانسته است در طول تاريخ با اقوام و ملل ديگر ارتباط برقرار كند و خود را با جهان همگام سازد. چرا كه لازمه پيشرفت و تكامل تمدن، ارتباط اقوام با يكديگر و اخذ و اقتباس عناصر مدنى از همديگر و در نتيجه زبان همديگر است. ادى شير زباندان معروف عيسوى عراقى در كتاب «الفاظ الفارسيه المعربه» نزديك به ۲ هزار واژه فارسى دخيل درعربى را برمى شمارد. هيچ عرب فرهيخته اى به اين فكر نمى افتد كه آنها را از زبان بيرون كند. چنان كه هيچ اديب و زبان شناس انگليسى و فرانسوى به واژه هاى فراوانى كه از زبان هاى ديگر وارد زبان آنها شده به نظر بيگانه نگاه نمى كند. واژه اسفناج از فارسى به عربى رفته و از طريق اندلس به زبان هاى اروپايى راه يافته است. چنان كه در انگليسى Spinach است و در سال ۱۲۵۶ نخستين بار به صورت epinard به زبان فرانسوى نيز راه يافته است. نارنج فارسى در عربى النارنج به زبان هاى اروپايى رفته و شكل Orange يافته است و نخستين بار در سال ۱۲۰۰ ميلادى در زبان فرانسوى ديده مى شود. بادنجان فارسى به عربى رفته، حرف تعريف گرفته، البادنجان شده است و از آنجا به زبان هاى اروپايى راه يافته و نخستين بار در سال ۱۷۵۰ م در زبان فرانسوى به صورت auberginc ديده مى شود. هزاران كلمه مثل اين كلمات از فارسى و عربى و زبان هاى ديگر حتى از زبان بوميان آفريقا و استراليا به زبان ملل متمدن راه جسته است و امروزه كسى آنها را بيگانه نمى انگارد زيرا به غنا و گستردگى زبان انجاميده و جاى شگفتى است كه سره نويسان اغلب با واژه هاى عربى دخيل در فارسى سر ستيز دارند و واژه هاى دخيل از زبان هاى قديم ديگر را ناديده مى انگارند و با آنها كارى ندارند مثل واژه هاى آبنوس، ارغنون، اريكه، استرلاب، اسطوره، اسفنج، اسقف، افيون، اقاقيا، اقليم، اقيانوس، اكسير، الماس، انجيل، بربط، برج، بلور، پول، ترياك، جغرافيا، درم، ديهيم، زمرد، سپهر، سمندر، سيم، صندل، فانوس، قرطاس، قفس، ققنس، قلم، كالبد، كليد، كليسا، گونيا را كه در زمان هاى گذشته از زبان يونانى مستقيم يا غيرمستقيم وارد زبان پهلوى، سپس وارد فارسى گرديده يا از طريق عربى در فارسى توطن گزيده است. البته اين واژه ها را مانند واژه هاى دخيل عربى (نه واژه هاى مهجور عربى) بايد فارسى شده دانست و سرستيز با آنها را همچنان كه با واژه هاى عربى، كنار گذاشت. مهم، گرفتن واژه از زبان بيگانه نيست، بلكه مهم اين است كه واژه برگرفته را مطابق اصوات و قواعد و ويژگى هاى زبان مقصد به كار بريم چنان كه فارسى زبانان با واژه هاى عربى و يونانى و فرنگى كرده اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |