|
گفت وگوى «ايران» با دكتر شيخ جعفر مهاجر، متفكر لبنانى
جامعه دينداران در برابر فرقه گرايى
|
|
|
گروه بين الملل سر زمين هاى اسلامى در شرايط سياسى منحصر به فردى قرار گرفته اند. پديده هاى دوگانه «چالش» و «فرصت» هيچ گاه به شكل امروزين آن، در جهان اسلام دامن نگسترده بود. اقليم سياسى مسلمانان از يك سو، كانون جوشان مؤثر ترين جنبش هاى آزاديخواهى است در سويى ديگر نظاره گر جنگ هاى خونينى است كه افزون بر تلفات جانى بى شمار، سرمايه ها و منابع عظيم مسلمانان را در كام آتش فرو برده است. محور و مدار اين نزاع خونين ، سرزمين اسلامى عراق است، كشورى كه در پنجمين بهار زندگى پس از نظام ديكتاتورى، سرنوشت خود را در ميانه دو موج رقابت فرقه هاى آشوب طلب داخلى و نيروهاى سودجوى خارجى در هاله ابهام مى بيند. از همين روست كه نخبگان جهان اسلام آينده بحران هاى جارى سرزمين هاى اسلامى را با نگاهى از بيم و اميد دنبال مى كنند. موج فزاينده جنبش هاى رهايى بخش، آثارى از اميد در ديدگان آنها مى نشاند، اما فتنه ها و آشوب هاى فرقه اى اميد اين نخبگان را به آينده بيمناك مى كند. بر همين اساس، طايفه عالمان و روشنفكران دينى در قياس با ديگران سهمى ، افزون از بار دغدغه بحران عراق و جهان اسلام را به دوش مى كشند و بيش از ديپلمات ها و سياستمداران براى خاموش كردن آتش اختلاف و برقرارى تفاهم ميان جناح ها و فرقه هاى اسلامى تقلا مى كنند. دكتر شيخ جعفر مهاجر، انديشمند سرشناس لبنانى، از زمره اين شخصيت هاست كه اين روزها محور تلاش خود را، تفاهم در حوزه هاى نزاع آلود جهان اسلامى قرار داده است. او به مانند بسيارى از عالمان اسلامى، داستان تضاد و نزاع فرقه اى در عراق و سرزمين هاى اسلامى را طرحى حساب شده و حركتى برآمده از اراده سياسى بازيگران جهانى مى داند. با وجود اين، متفكر شيعه لبنان نسبت به حل و رفع اين تضادها اميدوار است و معتقد است كه جوامع اسلامى، داراى ذخاير و ظرفيت بالايى براى همگرايى سياسى- فكرى است. به باور او پيش نياز اين همگرايى و ترك خصومت، درك مشتركى است كه رهبران سياسى و دينى جهان اسلام بايد از موقعيت طلايى سرزمين هاى اسلامى در معادلات سياسى جهان پيدا كنند. نقطه نظرات اين متفكر و محقق اسلامى كه داراى تأليف ها و تحقيقاتى قابل اعتنا در حوزه فرهنگ و انديشه هاى دينى مى باشد، پيش روى شما است. گفت وگو با دكتر مهاجر در حاشيه همايش علامه ابن هيثم بحرانى در تهران انجام شد. اين گفت وگو با همكارى بى دريغ مسلم بشير نژاد به انجام رسيد. > آقاى دكتر مهاجر، كشورهاى اسلامى خاورميانه بويژه سرزمين عراق با موج جديدى از مناقشات و نزاع ها روبه رو هستند، بخشى از اين كشمكش ها در قالب رويارويى نيروهاى آمريكايى و مخالفان اشغال اين كشور، رخ نموده است. اما حلقه ديگر اين نزاع، كه به تازگى شروع شده است ماهيت فرقه اى دارد. ترجيح مى دهم ابتدا تحليل شما را از اين مرحله نزاع فرقه اى بشنوم و اين كه شما زمينه ها و اسباب و علل اين نزاع را درچه مى دانيد؟ براساس آنچه از تجربه ها و سوابق تاريخى در دست است، ايجاد دو دستگى فرقه اى يك پايه ثابت در سياست آمريكا در بحران هاى جهان اسلام بوده است. معتقدم كه اين دست نزاع ها تنها با تحريك و سرمايه گذارى منابع خارجى مى تواند شكل بگيرد. دست كم از زمانى كه جنبش ها و جهش هاى اسلامى به صحنه آمدند، سناريوى ايجاد اختلاف هاى فرقه اى از سوى آمريكا دنبال شده است. به طور مشخص دولت هاى آمريكا از زمان زوال رقيب شان، شوروى، وقتى كه جهان اسلام را به صورت يك رقيب پيش رو ديدند، سياست رخنه و شكاف در جوامع اسلامى را سرلوحه سياست خويش قرار دادند. اين سياست در قالب يك نظريه در دوره رياست جمهورى ريگان مطرح شد، اما به صورت فراگير در دوره دولت بوش دوم پيگيرى شد. در اين مرحله، آمريكا و غرب آشكارا تفكر ساختن «دشمن فرضى» را اجرا مى كنند. البته جامعه بين المللى نيز به دليل آشفتگى ناشى از سقوط نظام دو قطبى و هرج و مرج حاكم، سران آمريكا را در تداوم اين سياست يارى مى كند. > يعنى شما معتقديد سياست نزاع فرقه اى امروز در خاورميانه بخشى از سياستى است كه دولت بوش پس از ۱۱ سپتامبر طراحى كرده است؟ بله، درست از آغاز حمله نظامى و لشكر كشى آمريكا به افغانستان وسپس عراق، ما شاهد يك تهاجم سياسى و روانى از سوى كاخ سفيد به سوى جهان اسلام هستيم آنها همه امكانات و ابزارها را براى مخدوش كردن چهره مسلمانان و ايجاد چند پارچگى و توليد بدگمانى ميان مسلمانان به كار مى گيرند. موضوع تبديل اسلام و مسلمانان به دشمن فرضى و سپس دشمن واقعى غرب ، واقعيت انكار نشدنى اين دوران است. من همه آن اتفاق هاى پس از حمله به افغانستان را بخشى از يك سياست واحد مى دانم. اين سياست جوهره اى از انتقام و كينه دارد و قصد و هدف نهايى اش باز داشتن و متوقف ساختن آهنگ قدرت يابى جهان اسلام است. در اين برهه مسأله تبديل جهان اسلام به يك قطب قدرت موضوعى است كه همه محافل جهان از آن سخن مى گويند. آثار و بازتاب اين جهش سياسى در قلمرو اسلامى، نگرانى و وحشتى است كه قدرت هاى غربى بويژه آمريكا نسبت به منافع خود در منطقه و جهان پيدا مى كنند. > اين ديدگاه شما را برخى ديگر از صاحبنظران جهان اسلام به بيان ديگرى مطرح مى كنند كه واشنگتن پس از ۱۱ سپتامبر به جنگ در كشورهاى اسلامى روى آورد و هم اين كه تنور نزاع هاى خانگى را شعله ور ساخت. حال سؤال اين است كه آيا هدف ايالات متحده در پيگيرى اين سياست تنها مهار و منكوب كردن جنبش هاى اسلامى بود يا نه اهدافى فراتر از اين را در سر داشت؟ به نظر من، در اين مرحله بايد موقعيت و منافع سياسى آمريكا، نيازها و علايق حياتى اين كشور در عرصه هاى اقتصادى و تسليحاتى را نيز مد نظر قرار داد. آمريكا در شرايطى وارد اين زنجيره نزاع ها در خاورميانه و جهان اسلام مى شود كه موقعيت استراتژيك آن با ظهور حريفان سياسى- نظامى جديد مانند چين به خطر افتاده است. در حالى كه پس از سقوط بلوك شوروى و شرق، منابع آمريكايى به انحصار بر بازارهاى اقتصادى نظامى همانند تك قطبى كردن عرصه سياسى، چشم دوخته بودند. اما به يك باره آنها چالش هاى جديدى از ناحيه قطب قدرت هاى آسيا و قطب جهان اسلام احساس مى كنند. در چنين فضايى آمريكا ناگزير است براى ادامه سياست سلطه بر نفت منطقه، مقابله با حريفانى مانند چين و بويژه تأمين منافع اسرائيل و حفظ امنيت آن به حركت تهاجمى جديد دست بزند. به اين صورت با تهاجم به كشورهاى اسلامى هم بازار خريد و فروش سلاح به عنوان منبع سود سرمايه دارى آمريكا تأمين مى شود و هم طرف هاى رقيب آن با مشكلات و چالش هايى جديد روبه رو مى شوند. > آيا خط نزاع فرقه اى كه از آن به عنوان بخشى از نزاع بزرگ كشورهاى اسلامى بحث مى كنيم تنها در عراق پياده شد؟ درست است كه مركز اين فتنه انگيزى ها، عراق است اما آمريكا و همپيمانان آن در اين مدت تلاش كردند اين روش و حربه را در ديگر مناطق نا آرام جهان اسلام نيز به كار گيرند. به طور خاص آنها براى ايجاد شكاف هاى مذهب و طايفه اى در لبنان بسيار تلاش كردند و بسيار اميدوار بودند كه پاى نيروهاى اسلامى را در لبنان به همين نزاع طايفه اى بكشانند و از اين راه پيروزى ها و دستاوردهاى جريان هاى اسلامى اين كشور را از بين ببرند. اما چنانكه ديديد اين اميدهاى آنان با هوشيارى رهبران لبنان بر باد رفت. > اگر موضوع نزاع طايفه اى را يك پروژه و طرح سياسى فرض كنيم، آمريكايى ها كدام مرحله از اين طرح را مديريت مى كنند؛ آيا آنها، هم طراح پروژه هستند و هم مجرى آن. يا اين كه نه در اجراى آن نيروها و عوامل ديگرى هم مشاركت دارند؟ آمريكا در اين سناريو از عوامل و ابزارها و نيروهاى ديگرى هم بهره مى گيرد. متأسفانه برخى از دولت ها به عنوان همپيمان، آمريكايى ها را در اين طرح همراهى مى كنند. البته به همين اندازه بسيارى از كشورها و نيروهاى مسلمان در برابر اين برنامه مقاومت كرده اند. ابزار ديگرى كه رهبران آمريكا در جنگ طايفه اى از آن بسيار استفاده مى كنند مراكز رسانه اى هستند. خيلى از موضوع ها و مسائل تفرقه افكنانه امروز با كمك و همكارى اين وسايل خبرى پيگيرى مى شود. آنها به صورت چشمگيرى به اختلاف ها و تضادهاى واهى ميان مذاهب و اديان و فرقه ها دست مى زنند. و سرانجام، عامل سوم در اين عرصه فتنه، نقش چهره هاى به ظاهر دينى است. آمريكايى ها در طول دو جنگ افغانستان و عراق به طور مكرر از افراد به ظاهر مذهبى بهره گرفته اند. نيروها و كسانى كه به دروغ نام اسلامى و نشان مذهبى برخود نهاده اند. سوءاستفاده از اين نيروها به روش هاى گوناگون صورت گرفته است. از يك طرف آنها با عقايد و رفتار انحرافى شان بيشترين كمك را براى بدنام كردن دين و بدبين كردن ديگران به مذهب و اسلام كرده اند. از سوى ديگر اين عملكرد جريان هاى به ظاهر دينى، مهم ترين وسيله براى توجيه تجاوزات و تعديات قدرت هاى خارجى بوده است و آمريكا با مستمسك قراردادن اقدام هاى اين جريان هاى مشكوك اشغالگرى نظامى خود را توجيه كرده است. > به اعتقاد خيلى از كارشناسان با وجود همه مخالفت ها و واكنش علما و دولت هاى مسلمان، جنگ طايفه اى پروژه اى بوده كه طراحان آن توانسته اند تاحدزيادى آن را با موفقيت پياده كنند. بازگرداندن طايفه ها و گروه هاى درگير به مرز آشتى و تفاهم، كارى سخت و دشوار است. اما شما در ابتداى اظهارات خود نسبت به عبور كشورهاى اسلامى از اين گرداب اختلاف، اظهاراميدوارى كرديد. دوست دارم بدانم كه دلايل اين اميدوارى و خوشبينى شما چيست و چرا در نگاه شما و حل اين معضل پيچيده چندان سخت به نظرنمى آيد؟ براى آن كه من مطمئن هستم كه نيروهاى تفرقه افكن و دنبال كنندگان برنامه جنگ طايفه اى در اقليت هستند و بيشتر گروه ها و شخصيت ها و مردم مسلمان از اين فتنه ها به دور هستند. معتقدم كه در اقصى نقاط كشورهاى اسلامى، نيروهاى خيرخواه و طالب اتحاد حضور گسترده دارند، هرچند تاكنون از توان و تجربه اين نيروها در فرونشاندن اين كانون هاى فتنه خوب استفاده نشده است. علاوه بر اين چنان كه پيش از اين تأكيد كردم، جنگ طايفه اى پديده داخلى كشورهاى اسلامى نيست و چون ريشه و منشأ خارجى دارد، مقابله با آن نيز درصورت بسيج متفكران و نيروهاى نيك انديش جهان اسلام، كار دشوارى نيست. > در اين مرحله چه نقشى براى گروه انديشمندان قائل هستيد و در اين نزاع پيچيده سياسى چه كارى از اصحاب انديشه و فكر برمى آيد؟ شخصيت ها و فرهيختگان جهان اسلام وظايف زيادى را در اين رابطه مى توانند برعهده بگيرند. در اساس اين مسأله به نحوى با موضوع كلان وحدت و اتحاد در جهان اسلام ارتباط پيدا مى كند. پيش از هرچيز تصور مى كنم كه شخصيت هاى دينى در جهان اسلام بايد براى انجام اين مهم پيشقدم شوند. قدم نخست و ضرورى اين است كه آنها همت و اراده خود را براى برچيدن اين اختلاف و نزاع ها به منصه ظهور رسانند، تا اين باور نزد همه طوايف و هواداران مذاهب ريشه بدواند كه در اين برهه، اتحاد و همگرايى، مسأله حياتى جهان اسلام است. موضوع ديگر، توجه به تجربيات جهان اسلام از جنگ هاى صليبى تاكنون است، در اين تجربيات نكات مهم و آموزنده اى از بحث برخورد غرب با جهان اسلام و نيز قوت ها و آسيب هاى كشورهاى اسلامى وجوددارد. اگر آن تجربه ها و آموزه ها از سوى شخصيت ها و بزرگان كشورهاى اسلامى به درستى بازگو شود، روشن خواهدشد كه جهان اسلام چه هزينه هايى را براى دوركردن فتنه هاى دنياى غرب تحمل كرده است و چه مشكلاتى را براى پيداكردن انسجام مذهبى امروز از سرگذرانده است. در اين بازبينى، آنها درك خواهندكرد كه چرا امروز آمريكا، از ساختار هويتى جهان اسلام هراس دارد و چرا اسلام به عنوان منبع توليد نيروى عظيم فرهنگى مطرح است. ما بايد قدرت فرهنگى و نيروى هويت بخش اسلام را در اين مرحله بشناسيم و بدانيم كه ميراث فرهنگى - فكرى گرانسنگى را به دست آورده ايم. اگر اين شناخت حاصل شود آنگاه همه طايفه ها و گروه ها براى حفظ و حراست از ارزش هاى دينى و هويت تمدنى سرزمين هاى اسلامى در برابر آن نزاع ها و توطئه ها تلاش خواهندكرد. > جناب مهاجر، دركنار پيشنهادهايى كه شما براى نوسازى جبهه سياسى جهان اسلام و رفع تضادها و شكاف هاى موجود دراين قلمرو ارائه مى كنيد، برخى از فعالان سياسى در كشورهاى اسلامى ابرازعقيده كرده اند كه در اوضاع فعلى مهم ترين عنصر وحدت بخش تهديد رژيم صهيونيستى است، به باور آنان براى ايجاد همگرايى، ديپلمات ها و متفكران مسلمان عرب بيش و پيش از هر موضوعى بايد جبهه واحدى در برابر اسرائيل و درواقع پيوند تل آويو - واشنگتن اتخاذكنند، آيا شما هم اين نظر را قبول داريد؟ بله چنان كه پيش از اين اشاره كردم، يك هدف روشن استراتژى امروز دولتمردان آمريكا، تعهدشان به تأمين منافع اسرائيل و بحث به اصطلاح حفظ امنيت اين رژيم است. هم در قضيه عراق و هم ماجراى لبنان شما مى توانيد اين هدف گذارى آمريكا را ببينيد. از همان زمان كه دولت بوش موضوع دشمن فرضى را مطرح كرد و مسلمانان را به عنوان تهديد جهانى اعلام كرد مشخص بود كه آمريكا مرحله جديدى از اتحاد و همكارى خود با دشمن اصلى جهان اسلام يعنى اسرائيل آغاز كرده است. اكنون نيز بايد توجه داشت كه هيچ كس به اندازه صهيونيست ها از ماجراى نزاع فرقه اى در كشورهاى اسلامى سود نمى برد. و سران اين رژيم به نتيجه اين كشمكش بسيار چشم اميد بسته اند. بويژه اگر اين نزاع ها در كشورهايى اتفاق بيفتد كه سال ها خاكريز اصلى مقاومت بوده و سران اسرائيل هميشه آرزوى تضعيف آن ها را در دل داشته اند. > در اين قسمت بحث، به عنوان يك عضو از جامعه علمى لبنان، مناسب مى دانم تجربيات كشور شما و نحوه برخورد رهبران سياسى - دينى لبنان را با مسأله نزاع هاى طايفه اى بشنوم و آيا لبنان به عنوان يكى از آن خاكريزهاى مقاومت كه اشاره كرديد توانسته از خطر نزاع فرقه اى عبوركند و اگر در اين كار موفق بوده است ساز و كار مديريت نزاع چگونه است؟ چنان كه اطلاع داريد، در لبنان نيز مانند برخى مناطق مهم اسلامى، آمريكا و برخى از همپيمانانش سرمايه گذارى زيادى روى اختلاف ها و نزاع هاى فرقه اى كردند. در اين باره آنها از برخى افراد وابسته، يا مراكز رسانه اى هم براى به راه انداختن فتنه طايفه اى استفاده كردند. اما باوجود همه چالش ها، فكر مى كنم لبنان چشم انداز باثبات و درخشانى پيداكرده است. خوشبختانه برخى رهبران سياسى و دينى لبنان در اين مرحله از اين درايت برخوردار بودند كه مانع از كشيده شدن اختلاف ها به سمت نزاع فرقه اى و طايفه اى شوند. آنها نسبت به نقشه صهيونيست و آمريكا آگاهى دقيقى پيدا كرده اند، و همين آگاهى و درك مشترك منشأ موفقيت آينده لبنان است. > در ارزيابى تجربه عبور لبنان از مناقشه پرمخاطره اخير و موفقيتى كه جنبش سياسى لبنان در پرهيز از خشونت كسب كرد، برخى اعتقاد دارند كه رهبرى سيدحسن نصرالله، عاملى تعيين كننده بوده است، نظر شما چيست؟ از جهات زياد رهبرى نصرالله بويژه موردتوجه است، او توانست درحوادث اخير لبنان همه گروه ها و طايفه ها را زير يك لواى سياسى واحد گردآورد و احزاب و شخصيت هاى باسابقه از طايفه هاى گوناگون، اعم از مسيحى، شيعه و سنى و... را در جبهه هاى واحد جمع كرد. ازطرفى نشان داد كه هيچ هدف شخصى را دنبال نمى كند و در حركت سياسى اش در جست وجوى منافع فردى نيست، بلكه دفع خطر دشمن و قطع دخالت خارجى هدف او است. سيدحسن نصرالله، اكنون در ميان دو جبهه و مورداعتماد همه طرف ها است و چهره محبوب لبنانى ها در برابر دشمنان است. جبهه تحت رهبرى او شعارها و اهداف ارزشمندى را دنبال مى كنند، مانند تقويت جبهه مقاومت در برابر صهيونيست ها، جلوگيرى از دخالت خارجى ها، حمايت از تشكيل دولت فراگير وحدت ملى، حفظ مناسبات دوستانه لبنان با كشورهاى اسلامى اعم از ايران، سوريه و... و رد هرگونه اختلاف و فتنه طايفه اى و مذهبى ميان شيعه و سنى يا مسيحى و مسلمان، اين هدف هاى مهم درواقع خواسته و آرزوى همه مسلمانان است.
|