«ما امروزه در اقتصاد جديدى (New Economics) به سر مى بريم كه با كامپيوترهاى بسياركوچك و ارتباطات روبه رشد، به وجود آمده است.
اين اقتصاد جديد معرف خيزشى ساختارى در ثروت هاى عمومى ما است. روال و تجديد نظمى به مراتب توفانى تر از آنچه سخت افزار ديجيتالى به تنهايى پديد آورده است. اين نظم اقتصادى جديد، بى ترديد، فرصت ها و دردسرهاى خاص خود را دارد. اگر آنانى كه با قواعد جديد بازى مى كنند، از دگرگونى هاى اقتصادى گذشته درس گرفته باشند،كامياب خواهند شد و آنانى كه آنها را ناديده گرفته اند، موفق نخواهند بود.
اين اقتصاد جديد ۳ ويژگى خاص دارد؛ جهانى و همه گير است. شامل چيزهاى نرم، غيرملموس و پيچيده نظير انديشه ها و آرا، اطلاعات و روابط است و به نحوى خاص مرتبط و به هم پيوسته است. اين ۳ ويژگى نوع جديدى از بازار و جامعه را به وجود مى آورد، نوعى بازار و جامعه اى كه در شبكه هاى الكترونيكى جامع، همه گير و همه جانبه ريشه دارد.» (كوين كلى)
آنچه بيان شد از زبان يكى از صاحبنظران در حوزه اقتصاد جديد است. اقتصادى كه مى رود تمامى ساختارهاى گذشته را زير و رو و نظام هاى جديدى را پاگذارى كند.
اما قبل از پرداختن به موضوع اقتصاد جديد، شاخصه ها و كاركردها، لازم است تعريفى از اين اقتصاد ارائه شود.
برخى صاحبنظران «اقتصاد جديد» را چنين تعريف كرده اند: «واژه اقتصاد جديد بيانگر وجوه يا بخش هاى يك اقتصاد است كه در حال توليد يا به كارگيرى ابداعات يا فناورى هاى جديد است. اين اصطلاح جديد معمولاًً درباره صنايعى به كار مى رود كه در آن مردم از كامپيوتر، ارتباطات راه دور و اينترنت براى توليد، توزيع و فروش كالاها و خدمات استفاده مى كنند.»
در تعريفى كه براى كميته اقتصادى اپك (APEC) تهيه شده، آمده است كه «اقتصاد جديد يك الگوى اقتصادى است بر پايه يك سرى از سياست هاى مرتبط با يكديگر كه براى رسيدن به رشد بلندمدت طراحى شده است و در آن فناورى شبكه اى به طور وسيع مقدار و ارزش اطلاعات قابل دسترسى را براى افراد، بنگاه هاى اقتصادى، بازارها و دولت افزايش دهد و لذا از اين طريق موجب مى شود تا آنها بتوانند به گونه اى مؤثرتر عمل انتخاب را انجام دهند و منجر به انجام بهتر امور شوند.»
به طور كلى وقتى ما از اقتصاد جديد صحبت مى كنيم، از جهانى سخن به ميان مى آوريم كه در آن مردم با فكرشان كار مى كنند نه با دستشان، يعنى كار فكرى جاى كار يدى را گرفته است. از جهانى سخن مى گوييم كه در آن تكنولوژى ارتباطات رقابت را جهانى كرده است و در آن ابداع و نوآورى از توليد انبوه مهم تر است و همچنين سرمايه گذارى درباره خريد مفاهيم و انديشه، فكر و يا ابزار توليد آنها انجام مى شود و نه در راه خريد ماشين آلات و در آخر، از جهانى كه تفاوت هاى آن به قدرى عميق و زياد است كه ظهور آن را فقط مى توان با لفظ «انقلاب» توضيح داد.
< انواع دانش
دانش در سازمان ها اغلب به دو نوع تقسيم مى شود: دانش عيان و دانش نهان. دانش عيان، آن است كه قابل ثبت و دريافت در اسناد و پايگاه ها است. دانش عيان، رسمى و نظام مند است كه به آسانى قابل انتقال و به اشتراك گذارى است. اين نوع از دانش، شامل پروانه هاى ثبت اختراع، راهنماهاى آموزشى، رويه هاى مكتوب، تجربيات موفق و يافته هاى پژوهشى است كه با درجه بالايى از صحت همراه است. دانش عيان را مى توان در قالب هاى ساختار يافته و ساختار نيافته دسته بندى كرد. دانش ساختار يافته داده يا اطلاعاتى است كه براى بازيابى در آينده به روش مشخصى سازماندهى شده است و عبارت است از مدارك، پايگاه هاى داده و نظير آن. در مقابل، نامه هاى الكترونيكى، تصاوير، دوره هاى آموزشى و مواد سمعى وبصرى نمونه هايى از دانش ساختار نيافته اند، زيرا اطلاعاتى كه آنها ارائه كنند، براى بازيابى دسته بندى نشده اند.
دانش نهان، دانشى است كه افراد در ذهن خود دارند و مقدارى انتزاعى تر از دانش عيان است. اين نوع دانش بيشتر برداشت هاى ناگفته از پديده هاست، دانشى كه به راحتى نمى توان ثبت كرد. دانش نهان از آنجايى كه براى ديگران ناشناخته است، دسترسى به آن مشكل است. دانش نهان از ارزش بسيار بالايى برخوردار است، زيرا زمينه اى براى افراد، مكان ها، ايده ها و تجربيات فراهم مى آورد. در حالت كلى به تماس و اعتماد شخصى بيشترى نياز است تا اين نوع دانش به صورت كارآمد به اشتراك گذاشته شود. دانش نهان به شدت شخصى است، شكل دهى آن بسيار مشكل است. بنابراين، انتقال آن به ديگران سخت است. همان گونه كه مايكل پولينى بيان كرده است «ما بيشتر از آنچه مى توانيم بگوييم، مى توانيم بدانيم».
< سابقه جايگاه دانش دررشد اقتصادى
آدام اسميت حدود ۲۲۰ سال قبل، يعنى در سال ۱۷۷۶ كتاب خود را با عنوان تحقيق درباب ماهيت و علل ثروت ملل نوشت. او به نقش دانش در رشد اقتصادى واقف بود و از طبقه اى از متخصصان نام مى برد كه نه تنها آينده نگرى دارند بلكه با توليد دانشى كه به لحاظ اقتصادى مفيد است به رشد اقتصادى كمك مى كنند. انقلاب صنعتى، حدود ۲۰۰ سال قبل در انگلستان ـ كه علت تحولات و رشد و توسعه اقتصاد جهانى بوده ـ چيزى جز ظهور دانش در فناورى نبوده است.
در آن زمان م. جيمز وات ميان منچستر و لندن رفت و آمد داشت كه اختراع خود را به ثبت برساند تا نخستين لوكوموتيو بخارى ساخته شد. اختراع دستگاه ريسندگى و ثبت آن نيز وضعيتى مشابه دارد.
صدسال بعد از اسميت اقتصاددان آلمانى فردريك ليست بر اهميت زيرساخت ها و نهادهايى تأكيد مى كند كه موجب توسعه نيروهاى توليدى هستند و فردريك ليست منشأ اين زيرساخت ها و نهادها را توليد دانش و توزيع مناسب دانش در اقتصاد مى داند.
اقتصاددانان نئوكلاسيك در اوايل قرن بيستم نيز به تأثير در رشد اقتصادى توجه كرده اند زيرا در تابع توليد كار و سرمايه و مواد اوليه را عامل توليد فرض مى كردند كه بازده نزولى دارند يعنى به ازاى افزايش هر يك از اين عوامل توليد زمانى فرامى رسد كه بازده نزولى آنها آغاز شود اما با رشد تكنولوژى و فرض ثبات عوامل توليد، منحنى توليد به سمت بالا نقل مكان كرده و تأثير منفى بازده نزولى را جبران مى كند. بنابراين ملاحظه مى كنيم هم در تئورى اسميت و هم در نظريات ليست و نئوكلاسيك ها، دانش عاملى برون زا در رشد اقتصادى به حساب مى آمد.
در مراحل بعدى، شومپيتر اقتصاددان اتريشى به جايگاه ويژه نوآورى و ابداعات در رشد اقتصادى توجهى ويژه داشت. پيرامون شومپيتر مانند گالبريث و گودوين و هرشمن در اين زمينه بيشتر كار كردند و تأكيد زيادى بر سهم دانش در نوآورى ها و ابداعات فنى و لذا در رشد اقتصادى داشتند.
امروزه اقتصاددانانى همچون «رومر» و «گراس من» صاحب تئورى هاى جديد رشد اقتصادى هستند كه مى خواهند عامل اصلى در رشد اقتصادى بلندمدت را بررسى كنند و دانش را يكى از مهم ترين اين عوامل مى دانند. پس ملاحظه مى كنيم كه در تمامى اين نظريات دانش كه مايه فناورى است، همواره موتور رشد اقتصادى محسوب شده است.
< عوامل مؤثر در افزايش سهم دانش در نظام توليد كالاها و خدمات
اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه با اين كه همواره در طول تاريخ، دانش نقش مهمى در اقتصاد ايفا مى كرده است چه عواملى موجب شده كه امروزه سهم دانش در توليدات اين گونه متحول شود و در درجه اول از اهميت قرار بگيرد؟ در پاسخ مى توان دست كم به چهار عامل اشاره كرد:
۱- فناورى اطلاعات و ارتباطات
انقلاب فناورى اطلاعات سهم بسيار زيادى در شكل گيرى اقتصاد مبتنى بر دانايى داشته است.
پيشرفت هاى سريع در حوزه ICT (Information and communicatios Technology) نه فقط موجب شده است كه طيف وسيعى از كالاها و خدمات وارد بازار شود بلكه خانوارها، شركت ها و حتى دولت روش هاى سنتى مصرف، توليد و تجارت و حكمرانى را تغيير داده اند. به وجود آمدن مسائلى همچون خريدهاى الكترونيكى، بانكدارى و تجارت الكترونيكى، تحول عظيم در ارتباط بين بنگاه ها و...، همه اين مسائل موجب كاهش شديد هزينه ها، بزرگتر شدن بازارها و عرضه خدمات بهتر به مشتريان شده است كه خود باعث ايجاد تقاضا براى ارتقاى كيفيت كالاها و خدمات از سوى مشتريان مى شود. اين امر موجب تقاضا براى توسعه دانش و يا به كارگيرى مؤثرتر از دانش موجود در توليد كالاها و خدمات است. بنابراين آنچه موجب شكل گيرى اقتصاد مبتنى بر دانايى است، موجب به كارگيرى بيشتر دانش در اقتصاد است و همچنان كه توسعه دانش، توسعه بيشتر دانش را به دنبال دارد، به همين ترتيب توليد كالاهاى دانشى، زمينه ساز توسعه بيشتر توليدات كالاها و خدمات مبتنى بر دانش است.
۲- توسعه سريع علوم
در سال هاى اخير برخلاف گذشته، منابع مالى زيادى صرف تحقيقات علمى يا تحقيق و توسعه شده است. از اين رو نه فقط ذخاير علوم و فنون توسعه يافته است، بلكه اشاعه دانش نيز به سرعت افزايش يافته كه البته متأثر از توسعه ICT است. نبايد فراموش كرد كه بنگاه هاى اقتصادى نيز در سال هاى اخير سياست گوناگون سازى فعاليت هاى تحقيق و توسعه را در سطح بين المللى اتخاذ كرده اند كه كمك زيادى به توسعه و اشاعه علوم داشته است.
۳- افزايش رقابت جهانى
آزادسازى جريان سرمايه كاهش هزينه هاى توليد، كاهش هزينه معاملات و عواملى نظير آن موجب توسعه تجارت جهانى شده است. سرمايه گذارى هاى بين المللى نيز به شدت افزايش يافته است. اين همه موجب شده كه فرصت هاى جديدى براى تخصص ها و توليد كالاها و خدمات جديد ايجاد شود. روش هاى بهتر مديريت و سازماندهى به ويژه در عرضه كالاها و خدمات به وجود بيايد و لذا بنگاه ها وارد عرصه جديد رقابت شده اند.
همچنين ICT و اينترنت اين امكان را فراهم ساخته كه بنگاه هاى كوچك و متوسط SME بتوانند به بازارهاى وسيع ترى دست پيدا كرده و سريع تر رشد كنند.
از طرف ديگر توسعه ICT موجب شده كه بنگاه هاى مجازى ايجاد شوند. در واقع اين بنگاه ها به سمت معاملات مجازى، توزيع مجازى و نظاير آن رفته اند و در يك كلمه بازار به معناى سنتى آن را به فضاى بازار تبديل كرده اند. در چنين وضعيتى بنگاه ها بايد هوشمندانه با يكديگر رقابت كنند. به بيان ديگر، در چنين وضعيتى همكارى بين بنگاه ها امرى حياتى است ولى به موازات همكارى بايد با هم رقابت نيز بكنند. چنين پديده اى قطعاً اقتصاد و تجارت را به سمت دانايى محورى هدايت مى كند.
۴- افزايش نقش مصرف كنندگان در تحولات اقتصادى
جايگاه مصرف كننده در اقتصاد جديد دچار تغييرات اساسى شده است. از آن جمله مى توان گفت كه در اين نوع اقتصاد مصرف كننده مستقيماً جريان تحولات دانش و تحولات فناورى ها را هدايت مى كند و آن را شكل مى دهد زيرا مصرف كننده به دنبال كيفيات بيشتر در كالاها و خدمات است و خدمات مناسب تر، راحت تر و سريع ترى را تقاضا مى كند، سيستم هاى اينترنت و IT نيز اين امكان را براى او فراهم مى سازند، زيرا دسترسى سريع به اطلاعات كاملاً مهياست. بنابراين نقش مصرف كنندگان در بازار يا طرف تقاضا به مراتب مهمتر از عرضه شده است. همچنين تغيير در فرهنگ ها و همگرايى فرهنگى در سطح جهانى نيز تأثير قابل ملاحظه اى در اين فرآيند ايفا مى كند.
< آثار و نتايج اقتصاد جديد
عوامل چهارگانه اى كه در واقع موتور توسعه اقتصاد جديد هستند، آثار و نتايج قابل ملاحظه اى بر عملكرد فعالان بازار و بر رفتار اقتصادى دارد.
الف ـ تأثير اقتصاد جديد بر فعالان بازار
مديران بنگاه هاى اقتصادى بايد افق ديدشان را وسيع تر كنند تا برترى هايى را كه حاصل كاربرد دانش بيشتر در توليد كالاها و خدمات است به موقع تشخيص دهند و مزيت هاى موجود در بنگاه خود را كه مى توان از آن به نحو بهينه در راستاى اين هدف بهره بردارى كرد بهتر شناسايى كنند.
كارگران و كارمندان بايد مهارت هاى پايه اى و اساسى را بياموزند و خود را با تحولات جديد تطبيق دهند.
سرمايه گذاران و تأمين كنندگان منابع مالى و نهادهاى مالى نيز بايد شناخت كافى از وضعيت موجود به دست آورند و مهارت هاى قبلى را كه بيشتر مبتنى بر ارزيابى ارزش سرمايه هاى فيزيكى است به مهارت هاى جديد كه مبتنى بر ارزيابى دارايى هاى غيرمحسوس و ظرفيت هاى بالقوه بنگاه ها براى بهره بردارى از دانش و مهارت ها است، مجهز شوند تا از اين طريق بتوانند تسهيلات مالى را در اختيار بنگاه هاى دانش محور قرار دهند.
تنظيم كنندگان بازار بايد تغييرات جديدى را كه در ماهيت رقابت بين بنگاه ها ايجاد شده است، به خوبى درك كنند و اقتصاد مبتنى بر دانايى را براساس ديدگاه هاى سنتى رقابت و هدايت، تنظيم و مديريت نكنند بلكه بايد چالش هايى را كه حاصل فناورى هاى جديد است به خوبى بشناسند و آن را در مقررات و تنظيم بازار منعكس كنند و سياستگذاران دولتى بايد محيط مناسب براى رشد وتوسعه بنگاه هاى دانش محور را فراهم كنند.
ب ـ تأثير اقتصاد جديد بر رفتارهاى اقتصادى
هم اكنون ثمره اين سياست ها و نگرش هاى جديد در كشورهاى پيشرفته صنعتى به صورت زير است:
۱- سرمايه گذارى در فناورى پيشرفته.
۲- توسعه و رشد صنايع مبتنى برTech - Hi.
۳- تكيه بر نيروى كار با مهارت هاى بالاتر.
۴- برنامه ريزى و سازماندهى جديد براى بهره مندى از افزايش كارايى و بهره ورى هاى ناشى از سياست هاى فوق الذكر.
< نوآورى
در اقتصاد جديد ، موتور محركه نوآورى، تعامل بنگاه ها با يكديگر و توليدكنندگان و مصرف كنندگان در فضاى مبادله دانش است. اين تعامل زمينه ساز ايجاد سيستم نوآورى ملى مى شود كه خود مبتنى بر روابط متقابل صنعت، دولت و مراكز علمى دانشگاهى در راستاى توسعه علوم و فناورى است. سيستم نوآورى ملى مى تواند بين المللى نيز بشود.
< اشتغال در اقتصاد دانش محور
يكى از شاخص هاى اقتصاد جديد، افزايش تقاضا براى نيروى كار با مهارت هاى بالاست، يعنى تقاضا براى كارگرانى كه بتوانند با دانش طبقه بندى شده كار كنند. بديهى است اين پديده تأثير منفى بر تقاضاى كارگرانى كه مهارت كمترى دارند خواهد داشت و مزد واقعى آنان را كاهش خواهد داد. نگرانى هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى ازاين روند يعنى كنار رفتن گروه عظيمى ازكارگران مسأله بسيار حساس و مهمى است. در بسيارى از كشورهاى پيشرفته صنعتى، از جمله آمريكا و انگلستان بازار كار قطبى شده است در حالى كه ژاپن تنها كشورى است كه آگاهانه سعى كرده از وقوع چنين پديده اى جلوگيرى كند.