جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۶ صفر ۱۴۲۸
Fri, Mar 16, 2007
تاريخى (۱)
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
يادداشت
رئيس جمهور (۱)
رئيس جمهور (۲)
رئيس جمهور (۳)
رئيس جمهور (۴)
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياسى (۱۰)
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
طرح و كاريكاتور (۱)
طرح و كاريكاتور (۲)
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اجتماعى (۴)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
اقتصادى (۷)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
هنرى (۶)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
پايدارى (۳)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
فرهنگ و انديشه (۵)
فرهنگ و انديشه (۶)
تاريخى (۱)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
طنز (۱)
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
«چرايى و چگونگى افول نهضت ملى شدن نفت» در ميزگرد «ايران» با پروفسور احمد خليلى، دكتر محمدحسن سالمى و حسن گرامى
كانون قدرت را ناديده گرفتند
محمدرضا كائينى
نهضت ملى شدن نفت به عنوان يكى از مهم ترين و تأثيرگذارترين رويدادهاى تاريخ معاصر ايران، پيوسته مورد پژوهش تاريخ نگاران و محققان ايران و جهان بوده و حساسيت هاى ويژه خود را نيز برانگيخته است. اين رويداد در سايه تحريفات و شبهات مغرضانه اى كه درباره يكى از نقش آفرينان اصلى آن، مرحوم آيت الله كاشانى، وجود داشته، آن گونه كه بايد و شايد، شناخته و شناسانده نشده است.
در اين گفت و گو، علل افول نهضت ملى نفت را از زبان سه تن از فعالان اين جنبش و ياران مرحوم آيت الله كاشانى كه در جريان جزئيات امور و نتايج مترتب بر پاره اى از رويدادهاى شاخص آن مقطع بوده اند، بازگويى مى شود. پروفسور احمد خليلى، استاد بازنشسته دانشگاه سوربن و خواهرزاده مرحوم كاشانى، دكتر محمدحسن سالمى، نوه دخترى ايشان كه اينك مقيم اسپانيا است و آقاى حسن گرامى، داماد وى كه در كاليفرنيا سكونت دارد، همگى از ابتداى پيدايى مبارزه براى ملى شدن صنعت نفت، همپا و همراه مرحوم آيت الله كاشانى بوده اند و در بازگويى رويدادها از دقت علمى بالايى برخوردارند.
000417.jpg
به نظر شما نخستين بارقه هاى افول نهضت نفت از چه زمانى آغاز شد؟
خليلى: به اعتقاد من، ريشه هاى اين افول از ابتداى امر در دكتر مصدق وجود داشت. او در اصل از شاهزاده هاى قاجار بود و از اين رو از حكومت پهلوى ها دل خوشى نداشت و بديهى است كه مى خواست به هر شكل ممكن، قدرت را از دست شاه بگيرد، كه البته او زير بار نرفت.
سالمى: به نظر من نخستين شكست نهضت هنگامى بود كه كانون قدرت روحانيت و جريان مذهبى نهضت بويژه مرحوم كاشانى در بسيج توده ها و اعتمادى كه مردم به ايشان داشتند، ناديده گرفته شد. معنادارترين تجلى اين قدرت در رويداد سى تير بود كه آيت الله كاشانى و عامه مردم مستعد با نهايت جانفشانى، با آمدن قوام السلطنه بر سر كار مخالفت و از دكتر مصدق پشتيبانى كردند.
گرامى: من اهل تندروى و موضعگيرى عليه كسى نيستم و از آنجا كه اصولاً نه پژوهشگرم و نه خبرنگار، وقايع را همان گونه كه بوده اند، مشاهده مى كردم و همان گونه هم نقل مى كنم. متأسفانه در اين سال ها كسانى كه به طرفدارى از آقاى دكتر مصدق حرف زده اند، طرف مقابل را ناديده گرفته اند و فداكارى هاى آنها را از ياد برده اند. همين موضعگيرى هاى غرض ورزانه باعث شده است كه من با احتياط صحبت كنم.
خليلى: ولى بنده البته اين احتياط ها را نخواهم كرد.
سالمى: من هم ايضاً.
قبل از ورود به اين بحث، بفرماييد اصولاً چه شد كه جذب مبارزات شديد و چرا در كنار آيت الله كاشانى؟
خليلى: بنده سيزده ساله بودم كه از نجف و منزل پدرى ام به تهران آمدم و در منزل ايشان كه دايى ام بودند، مستقر شدم. به نظر من آيت الله كاشانى، موجودى استثنايى بودند و اين قضاوت من، كوچك ترين ارتباطى به خويشاوندى من با ايشان ندارد. هر كس ديگرى هم كه اين توان را داشت كه شجاعت، محبت، تيزهوشى، دورانديشى، فهم سياسى و اجتماعى و ويژگى هاى ممتاز ديگرى از اين دست را با اين تناسب و هوشمندى در كنار يكديگر گرد آورد، من بى ترديد همين قدر برايش احترام قائل بودم، كما اين كه در مورد بسيارى از شخصيت ها هستم.
سالمى: قبل از هر چيز مهربانى و تواضع و روى گشاده مرحوم كاشانى بود كه افراد را به سوى ايشان جلب مى كرد. در خانه ايشان پيوسته به روى همه باز بود. از جنبه مبارزه سياسى هم كه آن سابقه درخشان را در قيام مردم عراق داشتند و اساساً مبارزه در خانواده ايشان، موروثى بود، از اين رو كسى كه براى مبارزه در كنار ايشان قرار مى گرفت، در واقع متكى به يك سابقه طولانى مبارزاتى بود و بعد هوشيارى و سعه صدر ايشان بود كه انسان را به مبارزه در كنارشان ترغيب مى كرد.
گرامى: من اساساً شغل آزاد داشتم و در مسير كارهاى مبارزاتى نبودم. يك روز ديدم كه در منزل پدرم را زدند و آيت الله كاشانى به همراه چند تن وارد منزلمان شدند. البته قبلاً مى دانستم كه پدرم به دليل علاقه به آيت الله كاشانى و حمايت از ايشان، چندين بار از سوى شهربانى و به دستور سفارت انگليس، دستگير و اذيت شده اند، اما اين نخستين بار بود كه با آيت الله كاشانى روبه رو مى شدم. ايشان تحت تعقيب بودند و به همين خاطر سه ماهى در منزل ما ماندند و از همين جا بود كه زندگى من به كلى تغيير كرد و در اين مدت، از وجود ايشان بهره ها بردم و ناخودآگاه در جريان رويدادهاى مهمى از تاريخ معاصر قرار گرفتم.
يكى از مواردى كه در تاريخ نهضت نفت، پيوسته محل سؤال و تشكيك بوده، علل درخواست پست وزارت جنگ توسط دكتر مصدق از شاه بوده است. اولاً اين علل از نظر شما مبتنى بر چه خاستگاه هايى هستند و ثانياً نتايج حاصل از اين رويداد را تحليل كنيد.
احمد خليلى: مى دانيد كه دكتر مصدق شاهزاده اى قاجارى است، از اين رو بديهى است كه از سرنگونى آن سلسله و روى كار آمدن رضاشاه و سپس محمدرضاشاه، دل خوشى نداشته باشد و بخواهد از هر فرصتى براى خلع يد از شاه استفاده كند و خود، قدرت را در دست بگيرد. مهم ترين ابزار شاه در اعمال قدرت، فرماندهى كل قوا و تسلط بر نيروهاى مسلح بود. دكتر مصدق توان رويارويى صريح با شاه را نداشت و در عين حال مى خواست قدرت را از او بگيرد، لذا اين پيشنهاد را ارائه كرد كه شاه زير بار نرفت و دكتر مصدق استعفا داد و بعد هم كه ماجراى سى تير به رهبرى مرحوم كاشانى پيش آمد كه در جاى خود بحث مفصلى را مى طلبد.
000420.jpg
سالمى: بنده خيلى به اصل اين درخواست خوشبين نيستم. در واقع هنوز ماهيت اين درخواست بر من پوشيده است، چون امرى بديهى بود كه شاه آخرين ابزار قدرت خود را از دست نمى داد، مگر اين كه انسان تصور كند كه دكتر مصدق يا دچار توهم محبوبيت و قدرت شده بود و يا اين درخواست، درواقع با علم به پذيرفته نشدن و استعفاى ناگزير وى صورت گرفته كه آن وقت مسائل ديگرى مطرح مى شود كه جاى بحث آنها اينجا نيست.
سالمى: من خيلى وارد تحليل رويدادها نمى شوم و بيشتر ترجيح مى دهم از مشاهداتم صحبت كنم. يادم هست كه آن روزها اعضاى جبهه ملى كه بعدها نامشان را فراكسيون ملى گذاشتند، به اعضاى خود گفتند كه روى پشت بام ها بروند و با قاشق به قابلمه هايشان بزنند و به اين شكل، مبارزه كنند. تفاوت بالاى پشت بام رفتن مردم در انقلاب اسلامى و الله اكبر گفتن هاى آنها كه با كمال به فروريزى پايه هاى سلطنت منجر شد، تفاوت نگرش ملى گراها و امام (ره) را به مردم نشان مى دهد و نتايج حاصل از هر يك از اين رويكردها هم كه در حافظه تاريخ ثبت شده است.
خليلى: من روى توهم محبوبيت مطلق در دكتر مصدق تكيه مى كنم. او فراموش كرده بود، آن كسى كه قدرت بسيج توده ها را دارد مذهب و سمبل آن آيت الله كاشانى است و به همين دليل هم، ايشان را نه در جريان درخواست پست وزارت جنگ از شاه قرار داد و نه از استعفاى خود اطلاعى به ايشان داد. بى ترديد او گمان برده بود كه بدون اتكاى به مرحوم آيت الله كاشانى مى تواند مردم را در حمايت از خود بسيج كند.
ميزان نفوذ شاه در آن مقطع تا چه حد بود؟
خليلى: او جوان بود و هنوز كارى نكرده بود كه كسى از او نفرت پيدا كند، از اين رو كسى در سطح جامعه مخالفت صريحى با او نداشت، افزون بر اين كه افراد با قدرتى چون قوام السلطنه، او را احاطه كرده بودند و او زير سايه آنها، قدرتى هم جز آنچه كه قانون برايش تعيين كرده بود، نداشت. نپذيرفتن استعفاى دكتر مصدق و اقدام هاى بعدى، درواقع نخستين نمايش قدرت او بود، درحالى كه پيش ازآن شاه تنها حضورى تشريفاتى داشت.
اختلاف ميان مرحوم كاشانى و دكتر مصدق از كجا شروع شد؟
سالمى: من از لفظ اختلاف خوشم نمى آيد. وقتى مى گوييم دو نفر با هم اختلاف دارند، مثل اين است كه بگوييم از وجنات هم خوششان نمى آيد و يا سليقه هايشان با هم جور نيست، درحالى كه موضوع مرحوم كاشانى و دكتر مصدق از مقوله ديگرى است. دكتر مصدق اصلاً مرحوم كاشانى را قبول نداشت و تصور مى كرد همه كارها را او و جريان منسوب به او انجام داده است كه البته واقعه سى تير، واقعيت امر و قدرت حقيقى را آشكار كرد.
خليلى: من از نزديك با طيف وسيعى از ملى گراها سروكار داشته ام و به ضرس قاطع مى گويم كه اكثريت قريب به اتفاق آنها اساساً روحانيون را صاحب صلاحيت سياسى نمى دانستند و لذا از قدرت آيت الله كاشانى هم تا جايى كه آن را درجهت منافع خويش مى دانستند، بهره گرفتند و وقتى مقصود را حاصل يافته تلقى كردند، بدترين توهين ها را به ايشان كردند.
مرحوم آيت الله كاشانى بر اين امر آگاه بودند؟
000423.jpg
سالمى: مرحوم كاشانى فوق العاده باتجربه و باهوش بودند و قطعاً آنچه را كه ما فهميده ايم، با توجه به تضاد در رفتارها و موضعگيرى هاى ملى گراها متوجه شده بودند، منتهى در مقاطعى مصلحت ايجاب مى كند كه از پراكندگى نيروها جلوگيرى شود.
خليلى: درست است، افزون بر اين كه افراد متمايل به اين جريانات، كم هم نبودند و هر نوع موضع گيرى در قبال آنان، عده اى را به ورطه تقابل مى كشيد و نيروها را هدر مى داد و مرحوم كاشانى معتقد بود براى مبارزه با استعمار انگليس و قطع يد او بايد از همه نيروها بهره گرفت.
آقاى گرامى صحبتى نمى كنند!
گرامى: من از كينه انگليسى ها نسبت به آيت الله نكته اى يادم مى آيد. بعد از اين كه آقا از عراق گريختند تا به دست قواى انگليس نيفتند و به ايران آمدند. يك روز سهيلى، نخست وزير وقت به ديدن حضرت آقا آمد و در حياط منزل چشمش به يادداشتى افتاد كه در آن مرحوم كاشانى از افرادى كه به ايشان كمك كرده بودند تا از عراق خارج شوند، تشكر كرده بودند. آقاى سهيلى اين يادداشت را كه ديد، به طبع به عمق دشمنى مرحوم آقا نسبت به انگليس وقوف بيشترى پيدا كرد و درنتيجه، شدت عمل انگليس بيشتر شد.
مگر نخست وزير انگليسى بود؟
خليلى: ترديد نداشته باشيد كه در آن دولت هاى دست نشانده، همه نوع فرقه اى حضور داشت.
سالمى: حتى توده اى هايى كه رنگ عوض مى كردند و جزو دشمنان درجه يك مرحوم آقا محسوب مى شدند.
چرا؟
سالمى: چون مى ديدند تنها نيرويى كه قادر به بسيج توده هاست، نيروى مذهب است كه مرحوم آقا نماينده آن طيف محسوب مى شدند.
خليلى:  البته از نقش فدائيان اسلام نيز نمى توان غفلت كرد.
گرامى: درست است. من با آن كه خودم همه شيوه هاى فدائيان اسلام را نمى پسنديدم، اما بى ترديد از ميان برداشتن رزم آرا، گام مهمى در پيشبرد و تسريع ملى شدن نفت بود.
خليلى: رزم آرا آدم باقدرتى بود و مطمئناً اجازه نمى داد چنين تحول بزرگى در اقتصاد و سياست كشور پديد آيد. از ميان برداشته شدن او به دست مرحوم خليل طهماسبى، اقدام بزرگى بود.
علت تكدر فداييان اسلام از مرحوم كاشانى چه بود؟
خليلى: ظاهراً قبل از ترور رزم آرا، ميان فداييان اسلام و شخص مرحوم نواب صفوى و برخى از سران جبهه ملى مذاكراتى صورت مى گيرد مبنى بر اين كه در صورت آن كه، فدائيان اسلام رزم آرا را كه عمده ترين مانع بر سر راه ملى شدن نفت بود، بردارند، آنان متعهد شوند كه در صورت در دست گرفتن حكومت، احكام اسلامى را اجرا كنند.
و نكردند؟
خليلى: اصلاً بنا نبود اين كار را بكنند.
در واقع فدائيان اسلام وسيله اى شدند براى رسيدن به قدرت.
خليلى: اين طور به نظر مى رسد.
سالمى: آنها انتظار داشتند كه مرحوم آقا با توجه به قدرتى كه داشتند اين توقع را برآورده سازند. اما آقا معتقد بودند عمده ترين هدف، خلع يد استعمار انگليس است و با طرح مسائلى از اين دست، نبايد ميان نيروها شكاف و تفرقه انداخت.
گرامى: اما تا جايى كه يادم هست مرحوم آيت الله با توجه به اختيارات خود در مجلس، قانون منع مسكرات را هم به تصويب رساندند، منتهى دكتر مصدق معتقد بود كه مشروبات الكلى از منابع مهم درآمد دولت هستند و اجراى طرح را آنقدر عقب انداخت تا عملاً منتفى شد.
از پيش زمينه هاى وقوع رويداد سى تير خاطراتى را نقل كنيد.
گرامى: آن روزها حضرت آيت الله منزل ما بودند. اين را بگويم كه اگر آقا نبودند، بخش زيادى از مردم به طرف قوام السلطنه بر مى گشتند. حتى عده اى به ديدن او هم رفتند. علاء وزير دربار دائم به منزل ما مى آمد و از آقا مى خواست كه موضع خود را تغيير دهند و براى تثبيت قوام سخنى بگويند، اما آقا با تأكيد پافشارى مى كردند كه قوام بايد برود. وقتى كه او از آمدن و رفتن هايش نتيجه نگرفت، نوبت به دكتر امينى رسيد. من خودم شاهد بودم كه او به آقا پيشنهاد كرد شما با ماندن قوام موافقت كنيد و او تضمين مى دهد كه انتخاب ۶ يا ۷ وزير در اختيار شما باشد، اما آقا به هيچ وجه نپذيرفتند و گفتند كه قوام بايد ساقط شود. كار به جايى رسيد كه آقا براى شاه پيغام فرستادند كه اگر تا ۲۴ ساعت ديگر قوام ساقط نشود، من نوك حمله خود و مبارزان را متوجه دربار مى كنم، كفن مى پوشم و جلوى مردم به راه مى افتم. يادم هست كه اول دو تانك و بعد ۴ تانك را در نزديكى اقامتگاه آقا گذاشتند و قوام هم دستور دستگيرى ايشان را داد.
سالمى: كسى آن روزها جرأت نداشت با اين شهامت با شاه حرف بزند. دكتر مصدق و قوام السلطنه و رزم آرا و بزرگ تر از اينها هم جرأت اش را نداشتند.
از سى تير خاطراتى را نقل كنيد.
سالمى: بعد از آن كه جبهه ملى ها مردم را دعوت كردند كه با قابلمه و قاشق بروند روى پشت بام ها و سر و صدا راه بيندازند، در شب سى تير، فرماندارى نظامى از راديو اعلاميه اى پخش كرد كه مردم! توى خانه هايتان بمانيد و صدايتان درنيايد. به نظر من رويداد سى تير در تاريخ معاصر ما همتا ندارد. يك نفر بيايد و ارتش و نخست وزير و شاه را بزند عقب و نخست وزير ديگرى را سر كار بياورد! خيلى ها مى گويند اين كار دكتر مصدق بود، ولى دكتر مصدق به خانه اش رفته بود و نمى خواست برگردد. آيت الله كاشانى بود كه گفت: نه روى پشت بام مى رويم، نه قابلمه و قاشق مى بريم. ما به خيابان مى رويم و در مقابل توپ و تانك مى ايستيم و جان مى دهيم تا استقلالمان را به دست بياوريم. مردم در حقيقت با اعتماد و عشقى كه به اين سيد بزرگوار داشتند، در مقابل سر نيزه ها سينه سپر كردند. وقتى ايشان گفت كه كفن پوش پيشاپيش مردم به راه مى افتد، عرق دينى و مذهبى مردم را به يارى گرفت. با همت آيت الله كاشانى و جانفشانى مردم بود كه اين قيام به پيروزى رسيد و شاه ناچار شد قوام را عزل كند.
000426.jpg
گرامى: آن روز آقا منزل ما بودند. ما در منزل دو تا تلفن داشتيم و با تمام شهرستان هاى ايران تماس مى گرفتيم. مرحوم آقا فرموده بودند كه مردم شهرستان ها يا به تهران بيايند و تظاهرات راه بيندازند و يا در شهر خودشان اين كار را بكنند. شهرى نبود كه با رهبرى مرحوم آقا، عليه قوام حركت نكرده باشد. خود من چندين بار داخل شهر رفتم و اخبارى را كسب كردم و آمدم به مرحوم آقا گفتم. دكتر بقايى به آقا گفت كه صحبت ساقط شدن قوام است، ولى در مجلس صحبتى از دكتر مصدق نيست. ظاهراً دكتر معظمى و دكتر شايگان بر سر نخست وزير شدن جدال داشتند. آقا فرمودند «جز دكتر مصدق احدى نبايد نخست وزير شود.» شاه با دكتر مصدق موافق نبود، اما در اثر پافشارى مرحوم آقا ناچار شد اين كار را بكند. آقا در واقع تصميم گرفته بودند كه به قيمت شهادت خودشان هم كه شده، نهضت را به پيروزى برسانند. به نظر من رويداد سى تير آن طور كه بايد و شايد مورد بررسى و تفحص قرار نگرفته و جا دارد كه درباره علل پيدايش و نتايج آن كتاب ها نوشته شود.
و نتيجه رويداد سى تير؟
سالمى: نتيجه اش اين كه در روز ششم مرداد دكتر مصدق براى مرحوم آقا يادداشت فرستاد كه اگر مى خواهيد كار كنم، شما مدتى در كارها دخالت نكنيد!
با توجه به اين كه دكتر مصدق استعفا كرده و عملاً خود را از عرصه سياست كنار كشيده بود، اصرار آيت الله كاشانى مبنى بر بازگشت او به صحنه براى چه بود؟
سالمى: واقعيت اين است كه آن روزها شخصيت هاى مهم نداشتيم، آنهايى هم كه مهم بودند ما به آنها اعتماد نداشتيم. مرحوم آقا همه اطمينانش را روى دكتر مصدق گذاشت. البته دكتر مصدق قبل از ترور رزم آرا، در واقع از حل مسأله نفت عاجز شده بود و از سوى ديگر، قول هايى را هم كه به مردم داده بود، نتوانست اجرا كند، به همين دليل در واقع قصد نداشت به عرصه سياست برگردد، منتهى مى خواست اين جور القا كند كه چون وزارت جنگ را به من ندادند، رفتم. در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه اساساً پست وزارت جنگ به چه كار مى آمد؟ شاه آن زمان كه شاه زمان امام خمينى(ره) با ارتش مجهز و ساواك قدرتمند نبود. مثل موم توى دست ما بود. از همين حرفش كه در روز سى تير زد، متوجه مى شويد كه چه قدرتى داشت. او براى مرحوم آقا پيغام داده بود كه «دكتر مصدق را كه ما عزل نكرديم. خودش استعفا داده. حالا هم شما هر كسى را كه مى خواهيد خودتان بياوريد.» يا ماجراى درخواست اختيارات شش ماهه و يك ساله از مجلس در واقع اين مسائل جاى تفحص و تأمل بسيار دارد.
گرامى: از رفتارها و واكنش هاى دكتر مصدق معلوم بود متوجه نيست كه حضرت آيت الله پشت سر او ايستاده اند و اگر از او حمايت نكنند، وضع جالبى نخواهد داشت. دكتر مصدق خيلى خوب مى دانست كه آقا در مجلس و نيز در سطح جامعه از چه قدرت عظيمى برخوردار هستند و ابداً از اين قضيه دلخوشى ندارد. ماجراى سى تير پيش آمد، تصور كرد كه همه اين ها به خاطر محبوبيت او پيش آمده است و تصميم گرفت هر طور شده جلوى نفوذ و قدرت مرحوم آيت الله را بگيرد. من مشاهده مى كردم كه آقا قصد نصيحت و راهنمايى را دارند و ابداً قصدشان دخالت نيست، زيرا با قدرت همه جانبه اى كه داشتند، نيازى به اثبات قدرت نبود. وقتى چند بار تذكر دادند و دكتر مصدق زير بار نرفت، تهران را ترك كردند و به ده نارون رفتند و گفتند، «آقاى دكتر هر كارى كه دلش مى خواهد مى تواند بكند و من هم ديگر دخالت نمى كنم.»
تذكرات مرحوم آيت الله كاشانى به دكتر مصدق از چه مقوله اى بودند؟
سالمى: يكى از تذكرات حضرت آيت الله مربوط مى شد به انتخاب مسئولان توسط دكتر مصدق. از جمله اين كه سرلشكر وثوق در محلى به نام كاروانسرا سنگى، مردم كرمانشاه را كه براى كمك به مبارزان تهران، كفن پوش به سوى تهران حركت كرده بودند، زجر و شكنجه داد و آب را به رويشان بست و دكتر مصدق او را وزير جنگ كرد.
گرامى: دكتر مصدق مدعى بود كه مرحوم آيت الله با توصيه هايشان در روند طبيعى امور اخلال ايجاد مى كنند. يكى از اين موارد، شكايت افرادى بود كه براى رفتن به حج به تهران آمده بودند و به آنها گذرنامه داده نمى شد. در آن زمان مكه رفتن بسيار دشوار بود و كسى كه قصد چنين سفرى را داشت، بايد دست كم براى يك سال، برنامه زندگيش را تنظيم مى كرد و بعد راه مى افتاد آيت الله كاشانى اعتراض كرده بودند كه چرا اين مردم بينوا را از خانه و كاشانه شان آواره كرده و به تهران آورده ايد و حالا گذرنامه به آنها نمى دهيد. وقتى آقا به ده نارون رفتند، برادر دكتر مصدق به من تلفن زد كه بيا دكتر با تو كار دارد. من گفتم: «خيلى ها از من صالح ترند كه با او حرف بزنند.» گفت: «خير! خود شما بايد بياييد و هر چه زودتر بهتر.» من رفتم به دفتر كار او ديدم عده اى در اتاق انتظار نشسته اند. كمى كه معطل شدم اعتراض كردم كه شما مرا خواسته ايد، بنابراين دليل ندارد كه معطلم كنيد. به هر حال رفتم پيش دكتر مصدق.
000432.jpg
هر بار كه پيش او رفته بودم با خوشرويى تحويلم مى گرفت، ولى آن روز عبوس بود و توى رختخوابش نيم خيز شد وبا لحن گلايه آميزى از اين كه آيت الله كاشانى به مسأله گذرنامه نگرفتن حجاج اعتراض كرده بودند، صحبت كرد و گفت مگر ايشان نمى داند كه اوضاع مالى دولت چگونه است و ما نمى توانيم هزينه آنها را بدهيم؟ من گفتم، «حضرت آيت الله نسبت به ندادن گذرنامه معترض نيستند. سؤال ايشان اين است كه با توجه به اين تنگناها، چرا به مردم خبر نداده ايد كه به تهران نيايند و متحمل هزينه هاى فراوان و رنج سفر و مشكلات ديگر نشوند؟» به هر حال رفتار دكتر مصدق با من به قدرى زننده بود كه از دفتر آمدم بيرون و به حشمت الدوله والاتبار، برادر ناتنى او كه دعوتم كرده بود گفتم آقا! لطفاً ديگر از اين دعوت ها از من نكنيد. هنوز ۲۴ ساعت نگذشته بود كه دوباره حشمت الدوله زنگ زد كه بيا. از او اصرار بود از من انكار. سرانجام گفتم مى آيم به شرط آن كه رعايت ادب و نزاكت بشود. وقتى قول داد، رفتم و اين بار دكتر مصدق كاملاً از جايش بيرون آمد و بنا كرد به شوخى كردن با من و اين كه حضرت آيت الله هر چه بفرمايند با كمال ميل انجام خواهد شد و اصلاً تيمسار كمال را كه رئيس شهربانى است، مى فرستم خدمت ايشان كه همان جا گذرنامه مردم را بدهد. گفتم، «تصدقتان! هر كارى مى كنيد بكنيد، فقط خانه بنده را تبديل به اداره گذرنامه نكنيد.» خلاصه به قدرى ايشان هندوانه زير بغل ما گذاشت كه مانده بودم چه واكنشى نشان بدهم. بيرون كه آمدم سعى كردم علت را جويا شوم. كاشف به عمل آمد كه در مجلس بر سر انتخاب رئيس مجلس، حضرت آيت الله با اكثريت قاطع انتخاب شده اند و قرار است از ايشان دلجويى شود و برگردند. هنوز بعد از سال ها هنگامى به اين تغيير رفتار فكر مى كنم، پاسخ درستى برايش پيدا نمى كنم.
خليلى: اما من از اين گونه رفتارها از مدعيان آزادى و دموكراسى زياد ديده ام. در نزد ايشان هدف وسيله را توجيه مى كند. مرحوم آقا تا وقتى كه در مسير دستيابى آنان به اهدافشان، به كار مى آمدند، با اين نوع موضع گيرى ها از قدرت و نفوذ ايشان استفاده مى كردند و وقتى هم به اصطلاح خودشان، كارشان تمام مى شد، با وقاحتى در واقع در تاريخ، كم نظير است، ايشان را در مطبوعات خود به سخره مى گرفتند. براى من اين نوع موضع گيرى ها به هيچ وجه نه عجيب است نه غير قابل پيش بينى.
سالمى: واقعاً كه عبرت آموز است. هر آدم پيش پا افتاده اى حق داشت در سرنوشت مملكتش دخالت كند، اما آيت الله كاشانى كه آن همه زحمت كشيده بودند، در حد يك توصيه و راهنمايى هم نبايد دخالت مى كردند. آيت الله كاشانى انسانى ايثارگر و از خودگذشته بودند. كافى بود اين يادداشت را آن هم در آن شرايط منتشر كنند تا درواقع مشخص شود كه چه كسى حق اظهار نظر ودخالت دارد.
  آيا اين برخوردهاى متناقض از سوى دكتر مصدق در شرايط ديگر هم ديده شدند؟
گرامى: بله. يك شب ساعت از نيمه شب گذشته بود كه در خانه ما را زدند. رفتم و ديدم سرهنگ علوى مقدم است كه آن روزها به علت خشم مردم در رويداد سى تير، فرارى بود. اصرار كرد كه بايد پدر مرا ببيند. من گفتم، «با آن همه جنايتى كه روز سى تير كرديد، چطور توقع همراهى داريد؟» گفت، «اول با پدرتان صحبت مى كنم، اگر قانع نشدند، هر تصميمى بگيرند، اطاعت مى كنم.» خلاصه اين كه حرف هايش را شنيدم و او را نزد حضرت آيت الله برديم. او مى گفت روزى همراه دكتر مصدق به دربار رفته. بعد كه دكتر برگشت به او گفته كه استعفا خواهد داد و وقتى سرهنگ گفته پس من هم استعفا مى دهم، دكتر گفته خير اين كار را نكنيد، چون ممكن است به وجود شما در اين پست نياز باشد. بعد هم كه وقايع سى تير پيش مى آيد به او مى گويد كه چند تير هوايى بينداز و فوقش يكى دو نفر را بزن. هنگامى كه مردم، او را تعقيب مى كنند و او مى گريزد، كسى از او حمايت نمى كند.
000429.jpg
حضرت آيت الله گفتند فعلاً مخفى باش تا من با دكتر حرف بزنم. بعد ايشان با دكتر مصدق حرف زدند كه اين بنده خدا به دستور شما مانده، وگرنه قصد استعفا داشته است دست كم راهنماييش مى كرديد كه چه كند. حالا تكليفش چيست؟ دكتر مصدق خيلى خونسرد مى گويد، «يك كاريش مى كنم.» آن شب فهميدم كه اگر مردم، سرهنگ علوى را مى كشتند، ابداً براى دكتر مهم نبود و اگر او به پدر من پناه نمى آورد، به يقين عاقبت بدى پيدا مى كرد.
  محتواى نامه اى كه مرحوم كاشانى در روز ۲۷ مرداد براى دكتر مصدق فرستادند چه بود و چه كسى آن را به دست دكتر مصدق رساند و واكنش وى چه بود؟
خليلى: نامه را قرار بود آقا مصطفى، پسر مرحوم آقا ببرد كه ظاهراً به خاطر ماجراى افشار طوس، نمى شد كه خود را علنى كند و بعد قرار شد دكتر سالمى ببرد كه شرح مفصلش را خودشان مى گويند.
گرامى: قبل از اين كه واقعه ۲۸ مرداد پيش بيايد، همه به اين نتيجه رسيده بودند كه رفتن دكتر مصدق در آن شرايط، به ضرر ملت ايران است و با اين كه واقعاً با مرحوم آقا بد كرده بود، باز هم مى گفتند كه جريان نفت را خودش بايد به سرانجام برساند. خيلى از سياسيون نزد مرحوم آقا مى آمدند و مى خواستند كه ايشان دخالت كنند و جلوى فاجعه را بگيرند. آن نامه را هم آقا براساس همين اصرارها نوشتند. شرح مفصلش را دكتر سالمى خواهند گفت.
سالمى: روز ۲۷ مرداد من به منزل آقا مصطفى ، داماد آقا رفتم. همان طور كه پروفسور خليلى گفتند قرار بود نامه را دايى مصطفى ببرد، ولى شايع كرده بودند كه او با ماشينش افشار طوس را برده كه بعد معلوم شد اين طور نبوده و به هر حال دايى مصطفى در شميران مخفى شده بود. آن روز در خانه آقاى مصطفوى آقايى به اسم دكتر علوى آمده بود كه تحصيلكرده آلمان بوده و از خسروخان قشقايى براى آقا پيغام آورده بود. مرحوم آقا تمايلى به نوشتن آن يادداشت نداشتند و بر اثر اصرار اطرافيان و بخصوص دكتر علوى اين كار را كردند. به هر حال من و آقاى مصطفوى رفتيم خانه دكتر مصدق كه بر عكس هميشه خيلى شلوغ بود، آن روز خلوت بود. كسى نزد دكتر مصدق نبود. من كه قبلاً بى گناه و به جرم كشتن مرحوم حدادزاده در غائله منزل حضرت آقا دستگير و زندانى شده بودم و سرم را هم تراشيده بودند، حسابى پكر بودم. او شروع كرد به خوشمزگى كه سر تراشيده خيلى به تو مى آيد و خوشگل بودى و خوشگل تر شدى و از اين حرفهايى كه بدتر مرا عصبانى مى كرد.
000438.jpg
كاغذ را به او دادم و او هم زنگ زد و يك نفر آمد و نامه را داد به دستش كه ببرد جوابش را بنويسد. در اين موقع خبر دادند هندرسن آمده و دكتر كه تا آن موقع در تخت دراز كشيده بود، مثل غزال رميده از تخت پريد پائين. من همين طور مبهوت تماشاى اين صحنه بودم. دكتر نامه را همراه با پاسخ اش به من داد و دستى به پشتم زد و گفت، «به آقا بگوييد، باور نكنيد. گول اين توده اى ها را نخوريد. اين، حرف توده اى هاست.» او حتى يك كلمه حال آقا را نپرسيد و تنها سربه سر من گذاشت كه با كله تراشيده خوش تيپ شدى. در آن نامه در پاسخ به هشدار مرحوم آقا كه گفته بودند كودتايى به سر كردگى زاهدى اتفاق خواهد افتاد، نوشته بود كه به پشتگرمى و حمايت مردم، مستظهر است. آقا جواب را كه ديدند، نامه را پرت كردند جلوى ما و گفتند، «نگفتم؟ او هر كارى بخواهد مى كند و هيچ نصيحتى هم به او اثر ندارد.» البته من از هردوى اين نامه ها عكس گرفتم، چون آن روزها دستگاه كپى نبود.
  چرا نامه را منتشر نكرديد؟
سالمى: من بعد از واقعه ۲۸ مرداد براى ادامه تحصيل به اروپا رفتم. اين نامه را هم سال ها منتشر نكردم چون آب به آسياب دشمن ريخته مى شد. در زمان محمدرضا شاه هم كه چاپ اين نامه فايده اى نداشت. قرار بود همه عليه او مبارزه كنند و طرح چنين چيزى تنها صفوف مبارزه را بيشتر در هم مى ريخت. از اين گذشته مرحوم آقا بارها اين نوع هشدارها را داده بودند و براى ما تازگى نداشت؟
  چرا بعد از انقلاب منتشر كرديد؟
سالمى: اين طور نيست. قبل از انقلاب در جواب كتاب «گذشته، چراغ آينده است» چاپ شد. بعد از انقلاب وقتى مشاهده شد كه زحمات روحانيت در نهضت نفت ناديده گرفته شده، برادر زاده ام كه سال ها قبل كپى نامه را از من گرفته بود،آن را مى دهد به شهيد آيت  كه او هم در روزنامه جمهورى اسلامى چاپ مى كند. چاپ اين نامه به هيچ وجه فرصت طلبانه نبود، وگرنه از سال ها قبل اين كار را مى كردم. من فقط مى خواستم بگويم واقعيت چيزى نيست كه گفته اند و مى گويند.
به نظر شما چه نهضتى كه با محوريت مذهبيون بويژه مرحوم كاشانى آغاز شد، به ثمر نرسيد؟
سالمى: ايشان تمام هم و غمش اين بود كه با استعمار مبارزه كند و براى دفاع از دكتر مصدق تا حدودى حمايت روحانيت را از دست داد. اگر ايشان هم مثل امام خمينى(ره) روحانيت پشت سرشان بود، موفق مى شدند، ولى مردم آن زمان نه دين را خوب مى شناختند و نه سياست را. «خدا مى داند چه زجرى كشيده شد تا مردم بيدار شدند. مردم مثل امروز نبودند. هشتاد درصدشان بى سواد بودند و از همه مهم تر، رجال به قدرى به آنها دروغ گفته بودند كه آنها همگى سر خورده بودند. مرحوم آقا هم با  توجه به همين مسائل بود كه نمى خواستند آن نامه را به دكتر مصدق بنويسند.
000435.jpg
گرامى: به نظر من ابداً لازم نبود كه در روز ۲۸ مرداد، هزينه زيادى بكنند و كار زيادى انجام بدهند تا اين واقعه تلخ پيش نيايد. موضوع اين بود كه مردم، ديگر به دكتر مصدق و عملكردش اعتماد نداشتند، وگرنه اينها همانهايى بودند كه در روز ۳۰ تير با دستور مرحوم كاشانى به خيابان ها آمدند و كشته شدند. چه شد كه در اين فاصله اندك، ديگر نيامدند؟ جز اين است كه مرحوم كاشانى و به تبع ايشان مردم، ديگر از دكتر مصدق حمايت نكردند؟ در روز ۲۸ مرداد درگيرى چندانى روى نداد. ساعت ۲ بعد از ظهر، غائله به كل تمام و دولت دكتر مصدق ساقط شد. روزنامه ها نوشتند كار شعبان جعفرى و اعوان و انصار او بوده، در حالى كه شعبان در آن موقع، حبس بود و بعد از آن آزاد شد. مملكت ما، در سراشيبى سقوط بود و وقت دولت به اين مى گذشت كه چرا اين را نوشتى آن را ننوشتى. ملتى با آن همه جانفشانى به پا خاست و نفت را ملى كرد و بعد مملكت دودستى تقديم آمريكا شد و گرفتارى هايى كه پيش آمد.
با سپاس از شما كه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد.

|   يادداشت   |   رئيس جمهور (۱)   |   رئيس جمهور (۲)   |   رئيس جمهور (۳)   |   رئيس جمهور (۴)   |   سياسى (۱)   |   سياسى (۲)   | 
|   سياسى (۳)   |   سياسى (۴)   |   سياسى (۵)   |   سياسى (۶)   |   سياسى (۷)   |   سياسى (۸)   |   سياسى (۹)   | 
|   سياسى (۱۰)   |   بين الملل (۱)   |   بين الملل (۲)   |   بين الملل (۳)   |   طرح و كاريكاتور (۱)   |   طرح و كاريكاتور (۲)   |   اجتماعى (۱)   | 
|   اجتماعى (۲)   |   اجتماعى (۳)   |   اجتماعى (۴)   |   اقتصادى (۱)   |   اقتصادى (۲)   |   اقتصادى (۳)   |   اقتصادى (۴)   | 
|   اقتصادى (۵)   |   اقتصادى (۶)   |   اقتصادى (۷)   |   هنرى (۱)   |   هنرى (۲)   |   هنرى (۳)   |   هنرى (۴)   | 
|   هنرى (۵)   |   هنرى (۶)   |   پايدارى (۱)   |   پايدارى (۲)   |   پايدارى (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۱)   |   فرهنگ و انديشه (۲)   | 
|   فرهنگ و انديشه (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۴)   |   فرهنگ و انديشه (۵)   |   فرهنگ و انديشه (۶)   |   تاريخى (۱)   |   ورزشى (۱)   |   ورزشى (۲)   | 
|   طنز (۱)   |   ورزشى (۳)   |   ورزشى (۴)   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |