محسن آذرى
سالى كه برگه هاى پايانى تقويم آن را ورق زديم، آنقدر حوادث شگفت ونوپديد درسينه ثبت كرده است كه به جرأت مى توان گفت نقطه عطف جهان فردا به حساب مى آيد. كم نبودند وقايع مهم و بنيان كنى كه سال ۸۵ را به يادها سپردند. از دريچه دوربين عكاسان و وقايع نگاران « تايم» اگر به روزهاى سپرى شده نگاه افكنيم سال ۸۵ نيز سزاوار آن است كه همچنان نام سه گانه ؛ « جنگ ،نفت وسال مسلمانان » به خود گيرد. دست كم دردفتر خبرنگاران ، امسال اين سه واژه بيش از همه كلمات وعبارات تكرار شد. به روايت ديپلمات ها هم اگر رجوع كنيم تصوير سال كهنه چيزى بيش از اين نخواهدبود چه آنكه هر واقعه از وقايع بزرگ اين سال ، سرچشمه در يكى از اين سه موضوع دارد. « انرژى ونفت » ، محورحوادث سال ۸۵ است زيرا دوجنگ بزرگى كه درحوالى كانون هيدروكربن جهان آغازشدهنوز شعله هايش دردوسوى خاورميانه زبانه مى كشد. «مسلمانان» دركانون وقايع سال هستند چون اولاً سرزمين وزادگاه آنان هنوزميدان نزاع ورقابت هاى جهانى است ثانياً اغلب جنبش هاى شگفت اين سال با اراده آنان رقم خورده است. بالاخره «جنگ» حكايت هر روز اين سال بود. همه ما درفضاى سربى ودرميان خشم وخشونت ،لحظه هاى جانكاهى را با شهروندان مظلوم عراق ، افغانستان وفلسطين سپرى كرديم. گردش چرخ سياست جهانى همچنان به دست كسانى بود كه اشتهاى سيرى ناپذيرى براى ادامه اين كارزار خونين داشتند،نه آه و ناله كودكان وزنان عراقى وجدان خفته آنان را به خود آورد ونه
|
|
|
هشداروتحذيرعالمان و عقلاى سياست توانست افسارى بر اسب سركش قدرت طلبى آنان باشد. از بام خاورميانه اگربه سير حوادث بنگريم جهان همچنان آشفته وسرگردان است ودنياى رسته ا ز بند كمونيسم هنوزدرتب دوران گذارمى سوزد و سهم وقسمت ملت هاى خاورميانه نيزازاين دوران، جنگ است وبحران.
تولد در ميدان
اما كمى آن سوى ميدان جنگ ،جهان حوادث ديگرى از جنس زيستن واميد تجربه كرد. صداى پاى جنبش هاى تازه درگوش هاطنين افكندكه نويد يك بيدارى وآگاهى سياسى را همراه داشت.
سال ۸۵كه به نيمه رسيدنخستين ميوه هاى اين نهال بيدارى به بارنشست. مخالفان جنگ ومخالفان سياست سلطه به پيروزى هاى تازه در عرصه هاى سياسى دست يافتند . خط شكن اين پيروزى ها، جنبش هاى تازه نفس آمريكاى لاتين بودند. هنوز كاخ سفيداز شوك سقوط متحدان خود خلاص نشده بود كه هفتم نوامبر ازراه رسيد ونومحافظه كاران اين بار بزرگترين ضربه سياسى را درخانه وموطن خويش دريافت كردند. رأى مردم آمريكادرانتخابات كنگره درنظر همه يك پيام داشت كه جنگ عراق و افغانستان مشروعيت خود را ازدست داده وافكارعمومى اين كشور برشكست بوش مهرتأييد زده اند.
امااين، تمام حكايت ناكامى نومحافظه كاران در سال ۸۵ نبود هنوزموج غافلگيركننده اى از حوادث درخود خاورميانه درراه بود. متحدان آمريكا درجايى كه همه آن را قلب جهان مى شناسند با شكست هاى سهمگين تر ازهفتم نوامبرروبروشدند.
براى نخستين بار اسرائيل جنگ ۳۳ روزه رابه جنبشى تازه نفس باخت. به تعبير تحليلگر سى ان ان اين يك سونامى براى كاخ سفيد بود. تأثيرات پيروزى بى سابقه حزب الله به تغييرمعادلات داخل لبنان محدود نماند كه كفه توازن قدرت رادركل خاورميانه به سود جبهه مقاومت دگرگون ساخت. سيدحسن درميان نگاه بهت زده اعراب ، اعتماد به نفس وباور پيروزى را به اردوى ازهم گسيخته امراى عرب بازگرداند.درگرماى اين پيروزى ، سوريه نفس راحتى كشيد، حماس سد حصر وانزوا
را شكست واسلام گرايان به پيروزى هاى تازه ازجمله درانتخابات بحرين دست يافتند. با اين رشته حوادث ، دو رشته نزاع آغازشد.
نزاعى در درون نظام سياسى اسرائيل وآمريكاكه درتل آويو «دان حالوتس» قربانى اصلى اين شكست شد ونزاع دوم بويژه درپايان سال ۸۵ خودبه جريان افتاد كه صحنه تازه اى از يك رويارويى ميان مخالفان وموافقان سياست جهانى آمريكابه نمايش گذاشت.
خاورميانه جديد بى خبر از راه رسيد
خاورميانه كه تمام ايام چهار سال پس از سقوط صدام را درجنگ به سربرده است درنيمه پايانى سال ۸۵ ، به محور ومدارديپلماسى تبديل شد. فقط كاندوليزا رايس نبودكه بخش غالب ساعات كارى خود را دراين منطقه به مذاكره ونشست گذراندكه نمايندگان وديپلمات هاى همه دولت ها وبازيگران جهانى راهى اين منطقه شدند،چنانكه روسيه وشخص پوتين واردگود مذاكرات خاورميانه شد اروپا براى پيداكردن نقشى نو، دست وپا زد وسازمان ملل زير فشارافكارعمومى كوشيد باانعكاس اخبار تجاوزات اسرائيل قدرى از باراتهام تماشاچى بودن بكاهد.
زمان چندانى نكشيدكه شكست دردو جنگ بزرگ منطقه گردونه ديپلماسى خاورميانه را كه شايد سه دهه برمحوراراده يك بازيگر مى چرخيد ، دگرگون ساخت. همان خاورميانه اى كه آمريكايى ها آن را حوزه انحصارى خود خوانده بودندبه حضور بازيگران جديد آغوش گشود.
درسوى ديگر ، گوى وميدان دراختيار گروههايى قرارگرفت كه سال ها از صحنه معادلات بركناربودند. اين گرو هها از لبنان تا فلسطين يك نام وشناسنامه داشتندبه نام « مقاومت.»
به اين ترتيب درسال جديد همه چيز درخاورميانه زيرورو شد وهيچ نقطه اى درجغرافياى منطقه نبودكه ردپاى تغيير به آنجا نرسد.شايد دورافتاده ترين نقطه دربرابراين سيلاب حوادث كشور يمن بود كه آن هم باتهاجم نظامى حكومت عبدالله صالح به شيعيان
به گود نزاع كشيده شد. اكنون سيماى خاورميانه درنگاه همه تغيير يافته است وبه عبارتى خاورميانه نوين بدون آنكه خيلى ها باخبرباشند متولد شده است. اگرتوقف طرح خاورميانه نوين درسال پيش وسال هاى پيشترفقط يك معما ياگمانه زنى بود ، درسال جديد به واقعيتى غيرقابل انكار تبديل شد.
بدون شك ، سرگذشت سال پوست اندازى خاورميانه از زبان تحليلگران داخل آمريكاشنيدنى خواهد بود. ازميان تحليلگران پرشمارغربى كه دراين باره سخن هاگفته وسرمقاله ها نگاشته اند شايد گزارش رسانه پرآواز آمريكايى يعنى « فارن افيرز » بيشتر در يادها مانده است . ريچاردهاس براى مقاله جنجالى خود ، عنوان «پايان عصر آمريكادرخاورميانه» را برگزيد. اومدارك وشواهد فراوان براى اين ادعاى خويش اقامه كرد و نوشت كه خاورميانه نوين ديگر علاقه چندانى به آمريكا و انگليس كه مى توانند بخشى از اين عصرها باشند ، ندارد ويا اين علاقه به حداقل خود رسيده است. پس ازاعلام اين نظريه ،آوار نقد وشماتت بودكه به سمت كاخ سفيد راه افتاد؛ دهها وبلكه صدها مقاله وتحليل بر رسانه هاى آمريكانقش بست كه از تولد خاورميانه جديد برمحورگريز ازنفوذ آمريكا سخن راندند. فقط كافى است به فهرست نظر سنجى هايى كه از شهروندان عرب ومسلمان منطقه درباره موقعيت بوش وآمريكا شده بود نگاه شود، نتيجه بدست آمده ازاين همه نظرخواهى يكسان بود: « بوش منفورترين چهره براى مردم منطقه وضريب احساسات ضدآمريكايى در منطقه درحد انفجارآميزى روبه بالا رفتن است.»
شايد اين جا تاريخ هم يكى از طنزهاى خود را تكراركردكه ماشين جنگى ودستگاه ديپلماسى آمريكا كه با هدف تبديل عراق به پايگاه فرماندهى آمريكا وارد اين كشورشده بودند درباتلاق عراق متوقف شديا به تعبيريك كارشناس آمريكايى ،جنگ عراق ،جنگى بود كه «عصر آمريكايى» به آن نياز داشت تا بتواند شروع شود اما جنگ دوم در ۲۰۰۳ جنگى بود كه پايان اين عصر را رقم زد.
اما هرچه سال به پايان خود نزديك شد دشوارى هاى تازه اى پيش پاى آمريكا گشوده شدولحظه اى رسيد كه به تعبير نويسنده « نيوزويك » تقريباً همه بازيگران منطقه اى ، بوش راتنها گذاشتند.
يكى از اين عوامل ، از دست رفتن پروژه سازش خاورميانه بود. سال ها بودكه آمريكااز اين امتياز ياكارت بازى منحصر به فردبرخورداربودكه تنها پل ارتباطى دو سويه ميان اعراب و اسرائيل بود وازاين بابت فراوان بهره مى جست و به خود مى باليد.
اما توليت آمريكا وسرقفلى آن برمنازعه اعراب واسرائيل از ژوئيه ۲۰۰۵ بهم خورد . از اين پس عواملى چون: حماسى كه در حال پيشرفت روزافزون بود، ضعف جانشينان ياسر عرفات، و سياست يك سويه واختناق آلوداسرائيل همه دست به دست هم دادند تا آمريكا تبديل به عنصرى غيرمؤثر در خاورميانه شود؛ شوك بزرگى براى دولت بوش كه پس از شكست درعراق هنوز به اين كارت بازى چشم دوخته بود .
اما درايام عسرتى كه گريبان آمريكارادرخاورميانه گرفت ايالت متحده سومين ضربه را ازناحيه متحدين سنتى دريافت كرد،رژيم هاى عرب ،به عنوان مهم ترين تكيه گاه كاخ سفيد،درچند رويارويى انتخاباتى ازجمله دربحرين ويا پيش از آن مصر ، بازى را به حريف مبارز تازه نفس واگذاركردند. شهروندان خاورميانه امسال هم درچند نقطه با مسأله انتخاب دوجريان روبرو شدند . رهبران وجناح هاى محافظه كارسنتى كه درپى حفظ وضع موجودند و نيروهاى تازه نفس. بسيارى از مردم منطقه گزينه دوم را انتخاب كردند و رأى شان را درسبد كسانى ريختند كه امروزشبكه اسلامگرايان را از شمال آفريقا تا آسياى مركز ى شكل مى دهند. در اين انتخاب ها كه هركدام گروهى را درهرم حكومت اين كشورها نشاند ، يك عامل جديد به عنوان فاكتورتازه درتحولات منطقه واردميدان مى شود وآن «اسلام »است . چنانكه گزارشگران حاضر درصحنه غرب ، روايت مى كنند اكنون زوال نفوذ ديرين شاهزادگان و امرا دراين انتخابات ناشى ازاين بودكه آنها محاسبه دقيقى از تأثيرات اين عامل درميدان انتخابات نداشتند. پيدابودكه با نقش آفرينى حركت جديدى به نام اسلام ، دوران كارايى انديشه هاى ناسيوناليسم و سوسياليسم عربى به سرآمده است.
جنبشى كه استواربرتعاليم اسلام به صحنه آمد درهر سرزمين اسلامى ، نمايى متفاوت گرفت اما همه شعبه ونحله هاى اسلامى دراين برهه ازيك سرچشمه تغذيه شده اند . هنوز منشأ اصلى همه خيزش ها مسأله فلسطين خوانده مى شود ومسأله قدس برتارك همه الگوهاى الهام بخش مبارزه ايستاده است. تأثيرا ت اين جنبش ازآنروست كه هم نماد حق كشى است و هم مصداق بارز جبهه خيروشراست. پس بى سبب نيست كه تحليلگران ، شناسنامه همه جنبش هاى ديروزوامروزخاورميانه رابه زمان اشغال فلسطين يعنى ۱۹۴۸ برمى گردانند.
جهان در برابر نومحافظه كاران
از واقعه ۱۱ سپتامبرتاكنون دماسنج افكارعمومى جهان با سياست نومحافظه كاران تنظيم شده است. پديده نفى جنگ كه درايام وسال ها ى گذشته صورتى پراكنده وغير مؤثر داشت درسال ۸۵ شكل وشمايل يك جنبش را پيدا كرد . جنبشى كه دست كم درعصركنونى نمونه آن كمتر تجربه شده است.
با هرگامى كه نومحافظه كاران رو به جلو برمى داشتندبنيادهاى صلح درعراق بيشتر به خطر افتاد. تضادى كه در چنين فضاى فاجعه بارى رخ مى نماياند قابل پيش بينى است : بوش وجامعه بين المللى دومسير متفاوت را مى پيمايند وعجيب است كه نومحافظه كاران گوش برشنيدن همه صداها مى بندند. اما بالاخره روزموعود فرا مى رسد.
آرايى كه شهروندان آمريكا درهفتم نوامبر به صندوق هاى راى ريختند چيزى نبودكه كاخ سفيدآن را به حساب خرده نارضايتى مردم ازحكومت درآمريكا بگذارد.
همه چيز واضح و روشن از پيش اعلام شده بود انتخابات هفتم نوامبر رفراندومى براى تأييد يا رد تفكرجهانى حاكمان كاخ سفيدبود.
اما اتفاقى كه درعرصه انتخابات آمريكارخ نمود با وقايع ديگرى پيش وپس ازخودپيوندخورد.
به عبارتى مقدمات رويگردانى از نومحافظه كاران از قبل فراهم بود . فقط يك جرقه لازم داشت تااين آتش اعتراض نمادين برضد آنان شعله ور شود واين جرقه را ارتش آمريكافراهم كرد. موج اعتراض زمانى كاخ سفيد را احاطه كرد كه نخستين نشانه بن بست در عمليات بوش ومتحدين اش درعراق وافغانستان نمايان شد. همه دريافتندكه جنگى كه فرمانده آن وعده قطعى پيروزى درآن داده بود وبا اين قطعيت همه منابع كشور را روانه آن ساخته بود سرازبن بست درآورده است. با فزونى تابوت نظاميان كشته شده آمريكا درعراق ، افكارعمومى اين كشوربه سمت يك رويارويى رفت .
۸ آبان هزاران تن از مردم شهرهاى مهم ايالتهاى آمريكا درتجمعى به نشانه اعتراض به جنگ عراق خيابان هاى آمريكا را به ميدان نمايش اراده سياسى خويش تبديل مى كنند . جالب است كه اين اتفاق درست يكماه قبل از انتخابات كنگره شكل مى گيرد.
جالب است كه درهمان روز دركشور شريك سياسى بوش نيزمردم كانادا با برپايى تظاهراتى گسترده در ۳۰ شهر اين كشور خواستار عقب نشينى هر چه سريع تر نيروهايشان از افغانستان مى شوند.
واشنگتن فقط زمانى اين قضيه را جدى مى گيرد كه اين موج مخالفت از اردوى متحدان درجه اول آمريكابرمى خيزد. درژاپن وكره قوى ترين نيروى مخالفان آمريكا شكل مى گيرد . همزمان با تظاهرات مردمى ژاپنى ها،براى نخستين بارپايگاه نظامى آمريكا موردحمله قرارمى گيرد كه درصداى مهيب اين بمب ها مقام هاى واشنگتن آثارضربه را حس مى كنند . اما قضيه به اينجا ختم نمى شود . وزير دفاع ژاپن درسخنانى كه بسيارى آن را، تفكر جمعى دولتمردان اين كشو رتلقى كردند اساس جنگ بوش درعراق رازير سؤال مى برد.
همه چيز درحوالى مراكز نظامى آمريكا دراين نقطه، حكايت از يك اتفاق دارد . روزنامه « آساهى شيمبون » نتيجه يك نظرسنجى را منتشر مى كندكه دليلى است براين كه ژاپن ديگر حاضر به گوشه گيرى درحوزه امنيتى نيست و اهميت اين مسأله تا جايى است كه شينزو آبه نخست وزير ژاپن خواستار بازنگرى در قوانين و طرح هايى است كه بر لزوم تقويت احساسات ميهن پرستانه در ژاپن تأكيد مى كند.
اروپايى ها نيز پيام انتخابات كنگره را به نحو احسن پيگيرى مى كنند. ۲۰عضو سوسياليست پارلمان اروپا از نتايج انتخابات آمريكا به عنوان آغازى براى پايان دادن به شش سال كابوس جهان ياد كردند.
دراين حال سولانا به عنوان مقام ارشدسياست خارجى اروپامى گويد: « با استعفاى رامسفلد ، شاهد بروز تغييرات در عمليات نظامى آمريكا در عراق خواهيم بود.» نخست وزير اسپانيا ايده هموطن ديپلمات خود را با اين جمله همراهى مى كند: « بايد پذيرفت كه مداخله نظامى در عراق يك اشتباه بود.»
بالاخره صريح ترين رفتارمبارزاتى رادراين وادى ماسيمو دالماداشت. او مى گويد: نتايج انتخابات آمريكا نشان مى دهد كه دوران يكجانبه گرايى در جهان پايان يافته است. اما درايجاداين نهضت ضدجنگ نبايدازنقش يك گروه ديگر غافل ماند وآن رسانه ها هستند كه به غيراز مقطع اول جنگ عراق كه ارتش بوش راهمراهى كردند درادامه مسير، به بزرگترين منتقدان سياست يكجانبه گرايى تبديل مى شوند . آنها هيچ روزى رادر سال ۸۵ بى خبر
ازصحنه ها ى جنگ وبدون نقد سياست كارگردانان آن سپرى نكردند. شايد آنچه برقلم تحليلگران اشپيگل درفرداى بركنارى طراحان جنگ جارى شد مشتى
ازاين خروار باشد .
مجله اشپيگل مقاله خود را با عنوان «خداحافظ، كله شق ها» به استعفاى «جان بولتون» سفير آمريكا در سازمان ملل اختصاص داد و نوشت: نومحافظه كاران آمريكا به آخر خط رسيده اند.
او افزود: « ولفوويتس نمونه اى از زرنگى و نادانى در كنار هم و يا همزيستى عقل و ساده لوحى در يك فرد بود.» اشپيگل نوشت: « ولفوويتس نخستين سياستمدار از ميان نومحافظه كاران بود كه بركنار شد.» اين مجله رامسفلد راهم بى نصيب نگذاشت و نوشت:« از جمله لطيفه هاى مربوط به ماجراجويى نومحافظه كاران اين است كه رامسفلد دو روز قبل از استعفا به فكر افتاد تا طرح هاى خود را براى عراق تغيير دهد و چنين به نظر مى رسد كه رامسفلد قبل از آن فرصت و وقت براى اين امر نداشته است.»
|
|
|
به هرحال ، نومحافظه كاران و عراق، واژه اى است كه از آن گرايش ضد آمريكايى پيدا شده است واين واقعيت را بيش ازديگران خود كاخ سفيد درجنبش خودجوش صلح فهميده است. وقتى كه درچله زمستان يعنى۲۱دى حمله نظامى آمريكا به سومالى كه به بهانه پيگرد عناصر القاعده آغاز شد؛ موجى از انتقادهاى جامعه بين المللى را به دنبال داشت.تا جايى كه بان كى مون دبير كل سازمان ملل متحد از پيامدهاى اين دخالت و احتمال تشديد دامنه درگيرى ها به سبب مداخله نظامى آمريكا ابراز نگرانى كرد. اينجانيزدالما وارد ميدان شد و مخالفت قاطع كشورش را با يكجانبه گرايى آمريكا و دخالت نظامى اين كشور در سومالى اعلام كرد.
گام هايى درمسيرعدالت
برصفحات دفترسال ۸۵ وقايع نوينى هم ثبت شد كه هم به دليل تازگى آنان وهم به دليل بارانسانى شان مى توانند كورسوى روشنايى درفضاى تيره جهان باشند. اين وقايع درحقيقت مجموعه اى ازواكنش هاى دولت هاويا شخصيت هاى نام آشنا بود كه به هردليلى در مواجهه با موارد نقض انسانيت وشكستن حريم هاى اخلاقى بانگ اعتراض برآوردند. سياستمدارانى كه براى همراه شدن با افكارعمومى سكوت خويش راشكستند ويا حقيقت را برمصلحت برترى بخشيدند ، ازاين دست بود . اعتراض ها در پنجمين سال فعاليت بازداشتگاه گوانتانامو،واينكه رهبران سياسى جهان و محافل حقوق بشرى به طور گسترده خواستار برچيدن اين زندان شدند. مدافعان حقوق بشر و آزاديهاى مدنى در انگليس با برپايى تظاهراتى در برابر سفارت آمريكا در لندن خواستار تعطيلى بازداشتگاه غير قانونى «گوانتانامو» شدند. كيت آلن مدير سازمان عفو بين الملل در بيانيه اى به مناسبت پنجمين سالگرد راه اندازى زندان گوانتانامو، رفتار دولت انگليس در بى اعتنايى به سرنوشت افراد داراى اقامت اين كشور در گوانتانامو را «بى شرمانه» توصيف كرد. اما شنيدنى ترازاين ها مواضع ولاديمير پوتين بودكه در نشست شوراى كمك به توسعه جامعه مدنى و حقوق بشر روسيه در مسكو گفت: « پنج سال است در اين بازداشتگاه افراد بدون محاكمه و تحقيق به سر مى برند، اما هر زندانى كه از بازداشتگاه گوانتانامو آزاد شده و در نظام قضايى كشورش محاكمه شده، تبرئه شده است. » دومين گام روشنگرانه دررابطه با فلسطين رخ نمود ، آن هم با دوواقعه: براى نخستين بار باب بسته نقد اسرائيل درآمريكارسماً گشوده شد. آن هم به دست يك رئيس جمهور سابق آمريكا . اين حركت به اندازه كافى تبعات داشت كه درشماررويدادهاى مهم ۸۵ قرارگيرد. كارتربا كتاب «فلسطين، صلح نه آپارتايد» خود، يك اتفاق بى سابقه را به ثبت رساند.او يك تابوشكنى كرده ودر حريم ممنوعه اى وارد شد كه حتى رسانه ها واصحاب اطلاع رسانى آمريكا از ورود در آن هراس دارند. اهميت حركت كارتر دراين بودكه با ذكر دهها نمونه عينى پرده ازصورت آپارتايد صهيونيستها كنار زدودركنارآن خيانت كاخ سفيد به تعهدات صلح جويانه راعيان ساخت.