جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۶ صفر ۱۴۲۸
Fri, Mar 16, 2007
پايدارى (۱)
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
يادداشت
رئيس جمهور (۱)
رئيس جمهور (۲)
رئيس جمهور (۳)
رئيس جمهور (۴)
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياسى (۱۰)
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
طرح و كاريكاتور (۱)
طرح و كاريكاتور (۲)
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اجتماعى (۴)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
اقتصادى (۷)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
هنرى (۶)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
پايدارى (۳)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
فرهنگ و انديشه (۵)
فرهنگ و انديشه (۶)
تاريخى (۱)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
طنز (۱)
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ناگفته هايى از عمليات غرورآفرين فتح المبين
عيدى بزرگ سال ۶۱
محمود جوانبخت
در آخرين روزهاى سال ،۱۳۶۱ جبهه هاى جنگ تحميلى عراق عليه ايران حال و روز ديگرى داشت. جنگ وارد هجدهمين ماه خود شده بود. در اين ۱۸ ماه، ارتش بعثى عراق سرزمين هاى بسيارى را از خاك ايران به تصرف درآورده و اشغال كرده بود. درشش ماهه اول تجاوز بعثى ها، انسجام گسترده اى براى مقابله و عقب راندن دشمن در جبهه هاى ايران، به چشم مى خورد. اما از آغاز سال ۱۳۶۰ بود كه سپاه پاسداران توانست با انسجام سريع خود، شناسايى، برنامه ريزى، طراحى و اجراى عمليات هايى را براى توقف تجاوز دشمن و بيرون راندن او از سرزمين هاى اشغالى آغاز كند.
در سال ،۱۳۶۰ چند عمليات به نام هاى «فرمانده كل قوا، خمينى روح خدا» در دارخوين (شمال خرمشهر)، « ثامن الائمه » (شكست حصر آبادان) و طريق القدس (بستان و چزابه) انجام شد كه با همه دستاوردهاى گرانقدرشان و ضرب شستى كه دشمن بعثى از نيروهاى ايرانى خورد، اما لطمه چندانى به ماشين جنگى دشمن وارد نكرد. سرزمين هاى آزاد شده نيز با همه موقعيت هاى ارزشمندشان در جغرافياى جنگ، دشمن را از رويارويى با رزمندگان اسلام نا اميد نكرده بود.
000378.jpg
چرا كه هنوز خرمشهر (اين قلب تپنده ايران) و مناطق غرب رودخانه كرخه در شمال خوزستان در دست عراقى ها بود و آنها با تسلط بر اين نقاط براحتى روستاها و شهرهايى را كه مردم در آنها به سر مى بردند، زير آتش گلوله هاى سنگين و سبك خود داشتند. شهرهايى چون شوش، انديمشك و بويژه دزفول و پايگاه مهم نيروى هوايى ارتش ايران در تيررس توپخانه دشمن بود.
پس در اين شرايط با فرا رسيدن آخرين روزهاى اسفند سال ،۱۳۶۰ ارتش جمهورى اسلامى ايران و سپاه پاسداران عمليات گسترده اى را طراحى كردند تا دشمن را در غرب رودخانه كرخه به عقب رانند.
على صياد شيرازى، فرمانده جوان نيروى زمينى ارتش از آن روزها در خاطراتش چنين ياد مى كند: «بچه هاى سپاه، بشدت معتقد بودند كه عمليات را بايد از چهار محور عين خوش، پل نادرى، شوش و رقابيه به طور همزمان شروع كنيم.»
بنابراين بايد چهار تا سازماندهى داشته باشيم و چهار تا قرارگاه تشكيل شود و عمليات هدايت شود. بچه هاى ارتش مى گفتند اگر از چهار محور عمليات را انجام دهيم، اين خطر هست كه در بعضى محورهاى عملياتى پيشرفت خوبى داشته باشيم ولى نيرو زياد نداريم و اگر ، اصلاً نخواهيم جلو برويم كه كارمان ناقص مى ماند. بنابراين منطقى است كه تمركز نيرو را از دو محور بدهيم و در دو مرحله برسيم به كل اهداف عمليات. بحث هاى زيادى شد. از نظر علمى، بچه هاى ارتش درست مى گفتند و از نظر تخصصى حرفشان درست بود ولى با روحيه اى كه در جلسه بود، مى ديديم اين روحيه مناسب بچه هاى سپاه نيست. چون آنها براى نبرد انگيزه داشتند و ما با انگيزه آنها هماهنگ مى شديم. از آن جا كه از نظر فرماندهى، توافق ميان من و فرمانده سپاه شرط بود، گفتم اشكال ندارد. ما مى توانيم از اين طريق جلو برويم. شناسايى ها با دقت و گستردگى تمام در مناطق مورد نظر در حال انجام بود، در قرارگاه مشترك سپاه و ارتش ، يكى از مباحث مهم براى عمليات، جدول روشنايى بود. يعنى چه موقع براى عمليات مناسب بود و در چه ايامى ماه شب ها در آسمان نورافشانى مى كرد. نتيجه اين مباحث به هجدهم يا نوزدهم فروردين ختم شد. اما دشمن كه گويى از عمليات بزرگ روزهاى آينده خبردار شده بود، حمله بزرگى را در منطقه رقابيه آغاز كرد. اين حمله براى اين بود كه طرف مقابل را از عمليات گسترده خود، باز دارد. در چنين شرايطى بسيارى از محاسبات عمليات بر هم ريخت و ترديد ها و نگرانى هايى را به وجود آورد.» سپهبد صياد مى گويد: «آخرين بررسى مشترك من و فرمانده سپاه به اين نتيجه رسيد كه بايد اين مطلب را به حضرت امام(ره) منتقل كنيم كه وضع ما نگران كننده است. ببينيم نظرشان چيست و در اين شرايط چه بايد كرد؟ متفق القول شديم كه اين كار درست است.
تصميم گرفتيم كه بگوييم. چاره اى نداشتيم و گرفتار شده بوديم. چون هر دو نمى توانستيم برويم، با توافق هم، قرار شد آقاى محسن رضايى بروند و برگردند. زمان هم تنگ بود. حتى اگر با هواپيما هم مى رفت و برمى گشت، باز هم نمى شد. يك ساعت و نيم برود، يك ساعت و نيم برگردد و در تهران هم ترافيك هست. اين صحنه ها تاريخى است و بايد توجه كرد. يك دفعه يكى از خلبان هاى با روحيه انقلابى ارتش، به نام حق شناس گفت من خلبان اف - پنج  هستم. ما مجاز نيستيم در كابين كمك خلبان يك نفر ديگر را سوار كنيم، بايد حتماً خلبان باشد. ولى من آمادگى دارم هر كدام از شما كه خواستيد، سوار شويد، در مدت ۲۰ دقيقه به تهران برسانم و از آن طرف هم در مدت ۲۰ دقيقه بياورم بقيه زمان صرف رفت وآمد تا جماران مى شود.
اين پيشنهاد جالبى بود. هواپيماى اف پنج آموزشى آماده بود كه دونفر توانستند با آن پرواز كنند. كسى هم كه مى خواهد برود توى كابين، بايد آزمايش بدهد، تست بدهد، چون مى خواهد با سرعت صوت پرواز كند و كشش مى خواهد. آقاى رضايى رفت و وقتى برگشت، گيج بود! چنين حالتى به ايشان دست داده بود. در مدت دو تا سه ساعت كارمان انجام شد. به امام(ره) مراجعه شد و نتيجه را هم آورد. جمع شديم و پرسيديم: نتيجه چه شد؟
گفت: رفتم خدمت حضرت امام(ره) و به ايشان گفتم وضعمان خيلى خراب است و واقعاً مانده ايم كه چكار كنيم. مهمات كم داريم، دشمن به ما حمله كرده، نيروهايمان كم است، اصلاً منطقه، يك منطقه عجيب و غريبى است. خواهش مى كنيم كه حداقل استخاره كنيد كه حمله كنيم يا نه.
حضرت امام(ره) فرموده بودند من استخاره نمى كنم. ولى خودتان برويد به طلب خير قرآن را باز كنيد و نگران نباشيد. مشكل تان حل مى شود. برويد اقدام كنيد.»
  ساعت ۳۰ دقيقه بامداد دوم فروردين سال ۱۳۶۱ عمليات با رمز مبارك يا زهرا(س) آغاز شد. چهار قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح به نيروهاى دشمن يورش بردند. در نخستين روز عمليات جاده دهلران- پادگان كرخه آزاد شد و نيروها در عين خوش مستقر شدند. همچنين منطقه كمر سرخ، امامزاده عباس و تپه هاى ۲۰۲ نيز به تصرف رزمندگان ايرانى درآمد. مهمترين دستاورد مرحله اول عمليات شايدتصرف توپخانه بزرگى از دشمن در تپه هاى على گره زد با بيش از ۸۲ قبضه توپ بود كه سقوط آن، به سرعت پيشروى رزمندگان و كاهش تلفات نيروهاى انسانى بسيار كمك كرد. در جبهه نصر، اين مهم بر عهده سه يگان از تيپ ۲۷ حضرت رسول(ص) بود. اين سه يگان عبارت بود از گردان حمزه سيدالشهدا به همراه گردان ۱۶۹ از تيپ ۲ لشكر ۲۱ حمزه، گردان حبيب ابن مظاهر به همراه گردان ۱۴۴ از تيپ ۲ لشكر ۲۱ حمزه و گردان سلمان فارسى به همراه گردان ۱۴۱ از تيپ ۲ لشكر ۲۱ حمزه. ماجراى تصرف توپخانه بسيار شنيدنى است. محمدكوثرى يكى از فرماندهان سپاه كه شب عمليات در قرارگاه تاكتيكى جبهه نصر حضور داشت، مى گويد: اين خيلى خطرناك بود كه سرستون نيرو، در شرايطى كه از خط اول دشمن هم گذشته و در وسط مواضع نيروهاى دشمن قرار گرفته اند، به هدف نرسند. قرار گاه فرماندهى جبهه نصر و به تبع آن، قرارگاه مشترك سپاه و ارتش با نگرانى و به صورت مستمر مسأله پيشروى گردان ها به سمت على گره زد را پيگيرى مى كردند. در آن دل شب، بى سيم هاى قرارگاه تاكتيكى نصر حتى يك لحظه هم خاموش نبودند، همه از حاج احمد متوسليان، فرمانده تيپ ۲۷ حضرت رسول(ص) يك سؤال داشتند؛ بالاخره نتيجه چه شد؟!
در آن شرايط مضطرب كننده، حاج احمد براى اين پرسش فقط يك جواب داشت. او گفت: «ان شاءالله بچه ها به هدف مى رسند، ما خبر آن را به شما مى دهيم.» اضطراب فرماندهان قرارگاه تاكتيكى نصر وقتى بيشتر شد كه خبر گم شدن گردان حبيب ابن مظاهر، يگانى كه قرار بود برق آسا بر سر توپخانه سپاه چهارم فرود بيايد، از بى سيم شنيده شد.
فرمانده اين گردان، محسن وزوايى با احمد متوسليان فرمانده تيپ ۲۷ محمد رسول (ص) تماس مى گيرد.
«وزوايى: احمد جان، خوب گوش كن! ما ديگر نمى توانيم راه برويم، مفهوم است؟
حاج احمد [با لحنى متعجب]: چى؟ چى؟ ابداً مفهوم نشد! محسن، تو چه مى گويى؟!
وزوايى: حاج احمد، همان كه گفتيم. ما ديگر نمى توانيم راه برويم، نه اين كه نخواهيم، نشانى را گم كرده ايم.
حاج احمد: محسن، مگر، مگر... ببينم مگر اين شيبانى كريم را پيش تو نياورده؟
مگر كريم هم اكنون با تو نيست؟!
وزوايى: نه، نه! من از آنها بى خبرم.
حاج احمد: خُب، هم اكنون شما موقعيت خودت را بگو.
وزوايى: نمى دانم، هيچ خبرى در اين باره نمى دانم.
حاج احمد: آقا محسن، گوش كن برادرجان، به خودت مسلط باشد، چراغى [فرمانده گردان حمزه سيدالشهدا] و قجه اى [فرمانده گردان سلمان فارسى] منتظر شما هستند. دقت كن! نگاهى به اطراف خودت بينداز، حتماً يك چيزهايى را مى بينى.
وزوايى: چه جور چيزهايى؟
حاج احمد: چراغى مى گفت آن يارو [دشمن]، آن يارو، از طرف عارضه، آن عارضه پياده، ترس برش داشته، دارد شليك مى كند... مفهوم است؟ خُب شما حتماً يك چيزهايى را بايد ببينى! همان، جاى اين ها [گردان حمزه و سلمان] است.
وزوايى: حاج احمد، ما اينجا هيچ چيزى نمى بينيم».
پس از اين مكالمه، احمد متوسليان با جانشين فرماندهى گردان حمزه تماس مى گيرد و از او مى خواهد كه به جست وجوى نيروهاى گردان حبيب برود و آنها را پيدا كند. نصرت الله قريب معاون گردان حمزه مى گويد: «آن شب برادر وزوايى و نيروهاى گردان او را گم كرده بودند، من حتى از بى سيم گردان خودمان صداى مكالمات بى سيم آنها را مى شنيدم. حاج احمد متوسليان ضمن تماس بى سيمى از قرارگاه تاكتيكى به من گفت: وزوايى راه را گم كرده، برو او را پيدا كن، دستش را بگير و جلو بياور تا با خودمان در يك خط قرار بگيرد. به محض ابلاغ دستور حاجى، من از بچه هاى گردان خودمان جدا شدم و پشت به آنها،  روبه راه گذاشتم. حدود دو كيلومتر به عقب برگشتم. بعد صورتم را روى زمين قرار دادم و با دقت به اطراف و اكناف چشم دوختم. ناگهان سياهى بزرگى توجه مرا به خودش جلب كرد. بلافاصله بلند شدم و به همان طرف حركت كردم... بله، خودشان بودند. ستون نيروهاى گردان حبيب را در آن تاريكى شب به حالت نشسته ديدم. معلوم شد گردان حبيب از مسير اصلى خود به طرف شرق منحرف شده بود، پس سريع پيش محسن وزوايى رفتم و توانستيم سرستون آنها را در مسير درست قرار بدهيم».
پس از اين كه گردان حبيب به دو گردان حمزه و سلمان مى پيوندد، ابتدا يك گروهان تانك دشمن در محدوده اى معروف به تپه تانك و تپه پياده منهدم شده و سپس نيروهاى اين سه گردان به سوى جاده انديمشك ـ دهلران مى روند تا پس از تصرف آن، راهى «على گره زد»، محل استقرار توپخانه سپاه چهارم عراق شوند. با نزديك شدن رزمندگان ايرانى به «على گره زد»، افسران توپخانه دشمن كم كم دست گيرشان مى شود كه خبرهايى شده است. محمدابراهيم همت، رئيس ستاد تيپ ۲۷ محمد رسول الله(ص) در آن زمان مى گويد: «وقتى نيروهاى توپخانه دشمن با رده بالاتر خودش تماس مى گيرد و مى گويد ما محاصره شديم! از او مى پرسند كاملاً در محاصره ايد؟! مى گويد كاملاً محاصره شده ايم.
به فرمانده توپخانه ابلاغ مى شود كه عقب نشينى كنيد. درست در همان لحظات، برادران استراق سمع در قرارگاه نصر كه اين مكالمات فرماندهان دشمن را شنود كرده بودند، به حاج احمد اطلاع مى دهند كه دشمن به توپخانه اش دستور داده از «على گره زد» عقب نشينى كند.
حاج احمد بلافاصله به برادرهاى استراق سمع دستور داد به شنود ما بگوييد بروند روى خط فرماندهى دشمن و خيلى جدى خودشان را به عنوان «مركز پيام قرارگاه فرماندهى سپاه چهارم دشمن» معرفى كنند و به سرهنگ فرمانده توپخانه بگويند دستور مؤكد از جانب سپهبد ستاد هشام صباح فخرى، فرمانده سپاه ۴ است كه عقب نشينى نكنيد تا براى تان نيروى كمكى بفرستيم!
مسئول واحد شنود ما هم كه خودش در اصل عرب زبان بود، رفت روى خط فرماندهى توپخانه دشمن و گفت دستور قرارگاه سپاه ۴ را به شما ابلاغ مى كنم، عقب نشينى نكنيد ، براى تان نيروى كمكى فرستاده ايم.
آنها هم فريب اين پيام حاج احمد را ـ كه از موضع بالا برخورد كرده بود ـ خوردند و عقب نشينى نكردند و آنجا ماندند تا بچه هاى گردان حبيب بروند سر وقت شان. در حقيقت اين شگرد حاج احمد مؤثر افتاد و باعث شد غنايم زيادى به دست نيروهاى اسلام بيفتد».
000384.jpg
نزديكى هاى طلوع آفتاب دومين روز فروردين، نيروى گردان ادغامى حبيب در حالى كه به صورت ايستاده و در حال حركت ، نماز صبح خود را به جا مى آوردند، به تپه هاى على گره زد رسيدند. عمران پُستى، يكى از رزمندگان گردان حبيب مى گويد: «... همه به سراغ توپخانه دشمن رفتيم و با كم ترين تلفات، توپخانه را به تصرف درآورديم. دشمن بعضى از توپ ها را برداشته بود كه با خود به عقب ببرد. بچه ها آنها را تعقيب كردند... من سعى كردم هر طور شده، برادر وزوايى را پيدا كنم. خيلى گشتم. سرانجام او را تنها با يك بى سيم چى و يك اسير عراقى در آن بيابان پيدا كردم. وقتى او را ديدم، بغلش كردم.
- آقا محسن، مسير بعدى ما كجاست؟
- بيا با هم برويم
- برادر وزوايى، بچه ها اين طرفى رفتند؟
- خُب، برويم دنبال شان.
به موضع توپخانه دشمن رسيديم... مدتى كه در آنجا بوديم، احساس كرديم دارند با تانك به طرف ما شليك مى كنند. فرمانده گروهان دوم، برادر مجيد رمضان، آمد و روبه بچه ها گفت : برادرها، نبايد بگذاريم اين تانك هاى عراق از اينجا فرار كنند.
درگيرى شديد شد. تانك ها و نفرات دشمن مقاومت مى كردند. يكى از بچه ها شهيد شد. از روبه رو نمى شد به تانك ها حمله كرد. براى همين يك گروه باقى ماند تا تانك ها را مشغول كند و دو گروه ديگر قرار شد بروند و از جناحين به آنها حمله كنند.
درگيرى يكى، دو ساعتى طول كشيد. سرانجام تانك ها از هر دو طرف چپ و راست، مورد هجوم بچه ها قرار گرفتند... در پشت تپه هاى على گره زد، ستاد فرماندهى توپخانه دشمن قرار داشت. وقتى به آنجا رسيديم، بچه ها تعداد زيادى اسير گرفتند. اسيرها را به عقب منتقل كردند و ما هم همان جا اتراق كرديم».
مرحله دوم عمليات ساعت ۳ بامداد ۴ فروردين شروع شد. در اين مرحله نيز دشمن شكست سختى در تنگه رقابيه و ارتفاعات اين منطقه خورد و عقب نشست. نيروهاى دشمن چنان تار و مار شده بودند كه فرماندهى واحدى، كنترل آنها را در اختيار نداشت و بالاخره مرحله سوم و آخر عمليات روز هفتم فروردين ماه انجام شد و هر چهار قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح توانستند، تمامى اهداف خود را به تصرف درآورده و پس از ۸ روز جنگ به ميزان ۱۰۰ درصد، تمام آن چه كه پيش از عمليات طراحى و برنامه ريزى شده بود، به اجرا درآورند.
در اين عمليات ۲۴۰۰ كيلومتر از خاك جمهورى اسلامى ايران شامل ده ها بخش و روستاى منطقه، سايت رادار و جاده مهم دزفول به دهلران، آزاد شدند. نيروهاى ايرانى در منطقه غرب شوش و دزفول به مرز نزديك شدند و شهرهاى دزفول، انديمشك، شوش و مراكز مهمى چون پايگاه هوايى دزفول از ديد و تير دشمن خارج و بيش از ۴ لشكر از ارتش بعثى منهدم شدند.
در عمليات فتح المبين ۲۵ هزار نفر از نيروهاى دشمن كشته و زخمى و ۱۷ هزار نفر به اسارت درآمدند. ۳۲۰ دستگاه تانك و نفربر، ۵۰۰ دستگاه خودرو و ۱۶۵ عراده توپ به غنيمت درآمد. ۳۵۰ تانك و ۱۸ فروند از هواپيماى دشمن نيز نابود شدند.
در طى هشت روز عمليات، ۱۲۴ گردان پياده و ۹ گردان زرهى از نيروهاى ايرانى با ۹۲ گردان پياده، ۳۹ گردان زرهى، ۲۹ گردان مكانيزه، ۳ گردان گارد و ۱۲ گردان توپخانه از نيروهاى دشمن بعثى با هم جنگيدند كه در نهايت با همه برترى نيروى انسانى و ادوات و تجهيزات دشمن، عمليات فتح المبين با موفقيت چشمگيرى به پايان رسيد و مردم ايران عيدى به ياد ماندنى و شيرينى را از رزمندگان دريافت كردند.
امام خمينى(ره) نيز در پيامى دلنشين به رزمندگان، چنين فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم
ان تنصروالله ينصركم و يثبت اقدامكم
اخبار غرورآفرين جبهه هاى نبرد عليه قواى شيطانى را يكى پس از ديگرى دريافت نمودم. قلم قاصر است كه احساسات خويش را ابراز كنم. به قواى مسلح اسلامى ـ كه خدايشان نصرت آخرين را نصيب فرمايد ـ تبريك عرض مى كنم. مبارك باد بر شما عزيزان افتخارآفرين پيروزى بزرگى را كه با يارى ملائكه الله و نصرت ملكوتى اعلى نصيب اسلام و كشور عزيز ايران، كشور بقية الله الاعظم ـ ارواحناله الفداء ـ نموديد...

|   يادداشت   |   رئيس جمهور (۱)   |   رئيس جمهور (۲)   |   رئيس جمهور (۳)   |   رئيس جمهور (۴)   |   سياسى (۱)   |   سياسى (۲)   | 
|   سياسى (۳)   |   سياسى (۴)   |   سياسى (۵)   |   سياسى (۶)   |   سياسى (۷)   |   سياسى (۸)   |   سياسى (۹)   | 
|   سياسى (۱۰)   |   بين الملل (۱)   |   بين الملل (۲)   |   بين الملل (۳)   |   طرح و كاريكاتور (۱)   |   طرح و كاريكاتور (۲)   |   اجتماعى (۱)   | 
|   اجتماعى (۲)   |   اجتماعى (۳)   |   اجتماعى (۴)   |   اقتصادى (۱)   |   اقتصادى (۲)   |   اقتصادى (۳)   |   اقتصادى (۴)   | 
|   اقتصادى (۵)   |   اقتصادى (۶)   |   اقتصادى (۷)   |   هنرى (۱)   |   هنرى (۲)   |   هنرى (۳)   |   هنرى (۴)   | 
|   هنرى (۵)   |   هنرى (۶)   |   پايدارى (۱)   |   پايدارى (۲)   |   پايدارى (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۱)   |   فرهنگ و انديشه (۲)   | 
|   فرهنگ و انديشه (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۴)   |   فرهنگ و انديشه (۵)   |   فرهنگ و انديشه (۶)   |   تاريخى (۱)   |   ورزشى (۱)   |   ورزشى (۲)   | 
|   طنز (۱)   |   ورزشى (۳)   |   ورزشى (۴)   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |