مفهوم «دولت اسلامى» چند سالى است در گفتمان و ادبيات سياسى كشور به كار مى رود اما هنوز تبيين
و تحليل جامعى از اين مفهوم صورت نگرفته است؛ گرچه رهبر معظم انقلاب به تناسب، مطالبى در اين باره بيان فرموده اند ، اما به نظر مى رسد ضرورت داشته باشد نخبگان و علما با بسط نظرى ابعاد « دولت اسلامى »
به بررسى دقيق تر و عميق تر اين مفهوم ، كه از نگاه رهبر فرزانه انقلاب يكى از مراحل پنجگانه تحقق تمدن اسلامى است ، بپردازند . آنچه در پى مى آيد ، گفت و گويى با حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمى عضو هيأت رئيسه مجلس خبرگان رهبرى و امام جمعه موقت تهران در باره اين مفهوم است .
جناب آقاى خاتمى ! در فرهنگ هاى سياسى مختلف ، تعاريف متفاوتى از مفهوم «دولت » ارائه شده است . تعريف دولت از منظر اسلام و يا به تعبيرى تعريف « دولت اسلامى » چيست ؟
معمولاً هر دولتى از دو بخش اساسى تشكيل يافته است؛ يك بخش «قانون» است و بخش ديگر آن «مجريان قانون»، بر همين اساس «دولت اسلامى» هم تفسير مى شود. دولت اسلامى دولتى است كه اولاً قانونش، قانون اسلامى باشد و ثانياً مجريان آن مسلمان باشند.
اين دو ويژگى دولت اسلامى است: «ان الحكم الالله» قانون، قانون خداست «و من احسن من الله حكماً لقوم يوقنون». چه قانونى از قانون خدا بهتر: «و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون»، «فاولئك هم الفاسقون»، «فاولئك هم الظالمون». اما بخش دوم اين كه مجريان عالى رتبه نظام، مسلمان باشند پس دولت اسلامى دولتى است كه هم قوانين اش اسلامى باشد و هم مجريانش مسلمان باشند.
سؤالى كه پيش مى آيد اين است كه فرق «دولت اسلامى» با «نظام اسلامى» و «انقلاب اسلامى» چيست؟ اگر ما معتقديم انقلاب ما اسلامى بود و حكومت اسلامى تشكيل داده ايم پس قضيه «دولت اسلامى» چيست؟ آيا الآن دولت ما «اسلامى» نيست؟
نظام اسلامى و دولت اسلامى يك مفهوم دارد. نظام به معناى سامان است . ساماندهى اسلامى خود را در شكل «دولت اسلامى» نشان مى دهد اما «انقلاب اسلامى» مرحله گذر محسوب مى شود و پس از آن، به «دولت اسلامى» مى رسد. تا انقلاب اسلامى تحقق پيدا نكند، تا حاكمان طاغوت كنار نروند تا قوانين طاغوتى كنار زده نشود، دولت اسلامى تحقق پيدا نمى كند. بنابراين تفاوت «دولت اسلامى» با «انقلاب اسلامى» در اين است كه انقلاب اسلامى زمينه گذر از آن، به دولت اسلامى است كه پس از انقلاب اسلامى تحقق پيدا مى كند. واژه انقلاب به معناى زير و رو شدن است. دولتمردان طاغوتى مى روند دولتمردان اسلامى مى آيند. قانون طاغوتى مى رود و قانون اسلامى جاى آن را مى گيرد.
در ادبيات سياسى كشور، وقتى دولت اسلامى شنيده مى شود، يك مفهوم عام به ذهن متبادر مى شود كه شما هم توضيح فرموديد و طبق اين مفهوم، «حكومت اسلامى» ، مترادف «نظام اسلامى» به كار مى رود، فكر مى كنم بهتر است اين مرزبندى ها دقيق تر تعريف بشود . پنج مرحله اى كه رهبر انقلاب اسلامى فرمودند ، يعنى «نظام اسلامى»، «دولت اسلامى»، «كشور اسلامى»، «دنيا و تمدن اسلامى» را اگر در نظر بگيريم، مى خواهيم دولت اسلامى را به عنوان سومين گام از اين پنج مرحله تبيين كنيد؟
مقصود از نظام اسلامى يعنى برنامه ريزى و تئورى، الزاماً نظام اسلامى، دولت اسلامى نيست. ما تعريف كرديم نظام اسلامى اين است نقشه كشيديم اما در عمل اگرچه آنچه در عمل پياده مى شود، اسلامى بود اين مى شود نظام اسلامى .
اين فرمايش حضرت آقا فرمايش متينى است اما فعلاً داريم در باب ويژگى اسلامى و صيغه عامش بحث مى كنيم بعد كه وارد ريز قضايا شديم آن وقت خواهيم گفت كه دولت نمونه اسلامى وقتى دولت امام زمان (عج ) را عرضه مى كنيم دولت حضرت اميرالمؤمنين (ع) را مطرح مى كنيم يا دولت پيامبر اكرم (ص) را مطرح مى كنيم خود به خود آن دولت اسلامى مطلوب است.
اما اين كه گفتيد دولت ما الآن اسلامى هست يا نه؟ جواب اين سؤال را به دو طريق مى شود داد ؛ يكى در فضاى احساسى، يكى هم در فضاى منطقى و استدلالى . ما در فضاى منطقى اين طور فرض مى كنيم كه دولت اسلامى ما چند بخش دارد . يك بخش آن در بعد قوانين است، در بعد قوانين چه در بعد قانون اساسى و چه در بعد قوانين ديگر ما مى گوييم و از عهده آن نيز برمى آييم كه دولت ما اسلامى است .
چون قانون اساسى كه روشن است و قوانين ديگر هم فيلتر شوراى نگهبان را دارد حتى قوانينى را كه مجمع تشخيص مصلحت تصويب مى كند آن هم بى حساب و كتاب نيست ؛ براساس قانون اهم و مهم است . در عرصه اجرا و مجريان، بحمدالله مجريانى داريم در سطوح بالا و پائين تر كه از بن دندان معتقد به اسلامند و معتقدند بايد اسلام را به تمام معنا اجرا كرد بخصوص با شكل گيرى دولت جديد ما شاهد رشد اين جريان هستيم يعنى وقتى يك نگاه به وزرا، به استانداران و مديران سطح بالا مى اندازيم مى بينيم از آنهايى هستند كه به اين اصل معتقد هستند .
اما نمى توانيم انكار كنيم كه در برخى از دولت هاى قبل از دولت نهم و چه بسا امروز كسانى باشند كه آن اعتقاد بايسته به توان اسلام در عرصه مديريت و حكومت را نداشته باشند و جاذبه هاى ديگر در نظرشان بيش از اسلام است . ما شاهد بوديم در گذشته كسانى در دولت ها مسئوليت داشتند كه مسلمان بودند، اهل نماز شب بودند اما در عرصه اقتصاد اسلامى كه وارد مى شديم مى ديديم كه تئورى هاى شرقى و غربى در نظرشان جذابتر است و آنها را اجرايى تر مى بينند. بنابراين آيا دولت ما اسلامى است يا نيست ؟ اين كه بگوييم صد درصد اسلامى است مثل دولت امام زمان (عج) است گزافه گويى كرده ايم . اين كه مثل دولت پيغمبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) است گزافه گويى است . هيچ كس هم اين ادعا را ندارد . اما اين كه كسانى مدعى شوند اين دولت اصلاً اسلامى نيست آنها هم كم لطفى كرده اند و بى انصافى كرده اند . بحمدالله مسير ، مسير اسلامى شدن كامل نظام اسلامى است به اين سمت حركت مى كند منتهى تا رسيدن به قله كار داريم و مشكلات و موانع داريم.
آيا دولت اسلامى در صورت تحقق در كشور ما يك مدل و الگوى كامل است كه براى كل دنيا قابل الگو بردارى است يا نه دولت اسلامى يك حالت گذار دارد كه بايد از آن گذشت تا به يك الگو و مدل كامل رسيد؟
ما معتقديم اصولاً امت اسلام امت نمونه است
«و كذلك جعلناكم امه وسطاً لتكونوا شهداء على الناس» از عبارت «شهداء» الگو بودن امت اسلامى برمى آيد و ما معتقديم كه اگر دولت اسلامى به معناى كاملاً اسلامى اش تحقق پيدا كند مى تواند الگوى جهان بشريت بشود نه تنها جهان اسلام ؛ منتها اينجا بايستى اين مسأله را باز كنيم كه دولت اسلامى كه مى گوييم فعلاً شكل خاصى در نظر ما نيست گرچه يك شكل دولت اسلامى «جمهورى اسلامى» است اما فعلاً كليت دولت اسلامى را بحث مى كنيم.
دولت اسلامى همان است كه گفته شد يعنى نظامى كه قوانينش براساس دولت اسلام و مجريانش مسلمانند و قهراً عملكرد آنها اسلامى است.به نظر ما كه شيعه هستيم الگوى دولت نمونه اى كه در انتظارش هستيم ، دولت جان جانان بقية الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفدا است . آن حكومت را حكومت الگوى اسلامى مى دانيم كه به معناى دقيق كلمه تحقق پيدا مى كند و با حكومتش جهان را گلستان مى كند.
هر مقدارى كه ما به آن الگو و قله نزديك شويم دولت ما اسلامى تر مى شود. پس الگوى دولت اسلامى ما دولت بقية الله الاعظم (عج) است، الگوى دولت اسلامى ما دولت ۱۰ساله پيامبراكرم(ص) در مدينه است.الگوى ما دولت اسلامى حدود ۵ ساله اميرالمؤمنين ( ع) است ما آنها را دولت اسلامى مى ناميم بنابراين دولت اسلامى حالت گذار ندارد . در عرصه سياسى دولت اسلامى مقصد است البته مقصد نهايى و هدف نهايى باز يك چيز ديگر است . هدف نهايى چيست؟ «يعبدوننى لايشركون به شيئا» هدف نهايى اين است كه يك بسترى فراهم كنيد تا در اين بستر زمينه عبادت و زمينه بندگى خدا فراهم شود . آنچنان كه در باب هدف انبياء هم ما معتقديم كه اقامه «قسط» هدف ميانى است «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط» مردم را به گونه اى مى سازند كه خود مردم قائم به قسط باشند . ولى اين باز هدف ميانى است و هدف نهايى آن است كه «يا ايها النبى انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الى الله باذنه» دعوت به خدا. هدف نهايى آن است كه بسترى بسازيم تا مردم با خدا آشتى كنند اين هدف نهايى است.
مجريان و مديران «دولت اسلامى» چه ويژگى هايى بايد داشته باشند؟
مسئولان و مديران نظام اسلامى عمدتاً دو ويژگى بايد داشته باشند.ويژگى تعهد، تدين، تقوا «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» يك معيار است در همه عرصه ها در عرصه فردى اگرچند خواستگار براى دختر آمدند «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» در عرصه سياسى اگر براى مسئوليتى چند تا نامزد پيدا شدند، «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» تقوا هم در نگاه قرآنى اش به معنى حريم نگهدارى براى خداست «اتقاكم» يعنى آنهايى كه حريم بيشترى براى خدا نگه مى دارند. ايمان شرط لازم مسئوليتها در نظام اسلامى است نه شرط اولويت. وقتى به متون اسلامى مراجعه مى كنيم مى بينيم درحوزه محدود خانوادگى كه تشكيل يك خانواده دونفره است قرآن هم نسبت به زوج و هم نسبت به زوجه روى ايمان تأكيد مى كند. شما اين حوزه محدود خانوادگى را بگيريد و گسترش بدهيد مى بينيد كه در همه عرصه ها ايمان ركن اول، تعهد ركن اول، باورهاى دينى ركن اول است. دومين ويژگى مسأله لياقت است. لياقت يعنى توان كارى كه به او سپرده شده ؛ اين دو مبنا مبناى اصلى مديران در نظام اسلامى است. لياقت هم زيربناى قرآنى دارد. حضرت يوسف گفت: «اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم» چون من هم حفظ سرمايه ها را بلدم و هم توان خرج آنها را دارم و نسبت به خرج آن عالم هستم به درد اين كار مى خورم .
خود «مديريت اسلامى» يا قرآنى چه ويژگى هايى دارد. اساساً مديريت اسلامى و تئورى مديريت در اسلام از احكام و مباحث امضايى دين ماست يا تأسيسى؟ يعنى ما از منابع دينى مان چيزى به نام «مديريت» مى توانيم استخراج يا توليد كنيم يا اين كه دين كارش اين است كه فقط برروشهاى مديريت ديگر صحه بگذارد يا رد كند؟
پاسخ اين است كه ما در مجموعه نظام و قهراً در مديريت يك اهدافى داريم، مديريت اسلامى مديريتى است كه آن اهداف را دنبال كند. در قانون اساسى ما - كه انصافاً من معتقدم مى تواند به عنوان سيستم نظام اسلامى مطرح شود كه اين قانون اساسى ۱۷۷ اصلى دارد كه بيش از ۵۰ مجتهد در مورد كلمه به كلمه اش بحث كرده اند - اهداف نظام اسلامى بيان شده است.
قانون اساسى در اصل دوم ، پايه هاى جمهورى اسلامى را بيان كرده است . توحيد، وحى، معاد، عدل، امامت، كرامت و ارزش والاى انسان از راه اجتهاد مستمر فقها ، استفاده از علوم و فنون و تجارب بشرى، نفى هرگونه سيستم گرى و ستم كشى و سلطه گرى و سلطه پذيرى مى باشد اين اهداف است، هدف اين است براساس توحيد ، نظامى را بسازيم كه اين نظام ، نظامى مستقل و تأمين كننده دين و دنياى مردم باشد.
بنابراين ، مديريت اسلامى آن مديريتى است كه اهداف اسلامى را دنبال مى كند از راههاى مشروع. وقتى كه اين مديريت تجزيه مى شود به عرصه هاى مختلف مثلاً عرصه فرهنگى، در عرصه اقتصادى، سياسى و عرصه نظامى از راههاى متفاوتى بايد به آن اهداف رسيد. خب در عرصه نظامى تحقق اهداف اسلامى از اين راه است كه به گونه اى مقتدر بشويم كه بازدارنده باشد.
«ترهبون به عدوالله و عدوكم» بايد به اين سمت حركت كرد اما چگونه؟ اينجاست كه جاى اين سؤال مطرح مى شود كه تأسيسى است يا امضايى؟ مى گوييم اين كه چگونه برسيم به آن هدف ، امضايى است. گاه از اين راه مى رسيم كه درعرصه تجهيزات نظامى مقتدر شويم، گاه از اين راه مى رسيم كه در عرصه نرم افزار مقتدر بشويم گاهى در عرصه سخت افزار مقتدر شويم اين كه چگونه به آن اقتداى بازدارنده برسيم ، اين ديگر آيه و روايت نداريم. «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» يك روز شمشير بود امروز تانك و توپ، موشك و امثال ذلك . درعرصه اقتصادى كه چالش بزرگ كشور است، آنچه مهم است اين است كه نظام اسلامى قله اى كه مى خواهند به آن برسند را تعريف كند كه كجاست؟ آن هدفى كه مى خواهند به آن برسد كجاست؟ مديريت اسلامى آن است كه آن هدف را به صورت اسلامى تعريف كند. درعرصه مديريت فرهنگى مديريت اسلامى آن مديريتى است كه قله ها را مشخص كند.
مثلاً ما در عرصه ورزش به كجا مى خواهيم برسيم؟ واقعاً مشخص شود آيا هدف ما توانمند كردن مردم است؟ آيا قله اين است كه ما كارى كنيم كه مردم با ورزش سالم بمانند، سلامتى شان را حفظ كنند يا ما با ورزش در پى آنيم كه با بازى اى كه دنياى استكبار درست كرده همراه شويم.
مديريت اسلامى در عرصه رسانه بايد تعريف شود بخصوص رسانه هاى مكتوب كه واقعاً الگو چيست؟ مى خواهيم رسانه ها را به كدام سمت و سو بكشانيم؟ اول تعريف شود و بعد هيأت هاى نظارت شكل بگيرند كه چه كار كنيم و بعد به آنجا برسيم.
شيوه و روشى كه براى رسيدن به هدفى در نظر گرفته مى شود براساس همان هدف تهيه و تبيين شده، حالا آيا ما مى توانيم شيوه هاى غربى را كه با توجه به اهدافى خاص ابداع شده اند بگيريم و براى رسيدن به اهداف اسلامى خودمان به كار گيريم؟
روح مديريت اسلامى ، اول اسلامى كردن اهداف است. اول بايد آن را مشخص كرد يعنى تا ما اهداف اسلامى را تعريف نكرديم نمى توانيم سراغ باقى مسائل بياييم. بنابراين نمى توانيم اهداف غربى را انتخاب كنيم؛ ابزار اسلامى بخواهيم به اهداف غربى برسيم.
برعكس اين چه مى شود؟ اهداف اسلامى و ابزار غربى؟
يك فرق بين ما و ماترياليستها هست و آن اين است كه ما معتقديم، هدف ، وسيله را توجيه نمى كند، آنها مى گويند هدف، وسيله را توجيه مى كند. بنابراين با اين تعريف، چه بسا ابزار هم متفاوت خواهدشد.
مثال عرض كنم. يك هدف است به نام كمك به محرومين . ما مى گوييم كه بايد از كانال اسلامى باشديعنى چه؟ يعنى اين كه بياييم با يك مسابقه حرام ، با يك معامله حرام، مثل گلدكوئيست يك درآمدى به هم بزنيم و از آن راه به محرومين كمك كنيم، يا يك چيزى بهزيستى داشت كه مراجع مخالفت كردند، ارمغان بهزيستى ، و بعد هم هماى رحمت كه از كانال ديگرى درست شد، مراجع اعلام كردند كه اين اسلامى نيست، معناى اين چيست؟ معنايش اين است كه كمك به محرومين آرى ولى از هر راهى نه. در غرب اين حرفها نيست ولو مشروب خانه ها هم يك روز درآمدشان را براى كمك به محرومين بدهند، مى پذيرند ولى ما آن درآمد را حرام مى دانيم بنابراين در ابزار و روشها هم ما مسأله حرام و حلال را داريم.
يك گفتمان مرتبط با دولت اسلامى ، گفتمان توليد علم است و بخش قابل توجهى از توليد علم، استخراج مبانى معرفتى و تئوريها از متون دينى ، روايات و قرآن است. يك بخش توليد علم هم توليدخوراك فكرى و قانون براى مديران است، اين كه قوانينى كه مديران ما بايد با آن كشور را بگردانند بايد توليد كرد. چيزى كه در شوراى نگهبان داريم انطباق قوانين است. در مجلس ما و دولت ما معمولاً خيلى موقع ها قوانين را مى گيرند و اسلاميزه مى كنند. مى گويند مشكلاتش را حذف مى كنيم، عدم انطباقش را با احكام حذف مى كنيم، درواقع يك كار امضايى مى كند نه يك كار توليدى. ما الآن يك سرى قوانين درحيطه مديريت كشور نياز داريم مثلاً درعرصه فرهنگ، يك گزاره ها و آموزه هايى نياز داريم. مثلاً وقتى مى گوييم، فرهنگ اسلامى يا هنر اسلامى كه بعد اينها مى شود قوانين اسلامى و مديران بايد با اينها كشور را بچرخانند، اينهاچيست و كجاست از كجا بايد بيايد؟
عرض كنم ، كليات همه اينها در قانون اساسى آمده و ما معتقديم قانون اساسى مصداق همان توليد علمى است كه شما مى فرماييد. عده اى مجتهد نشستند در ۹۰ روز، بزرگان فقيهى ، مثل ، آيت الله العظمى فاضل لنكرانى ، آيت الله العظمى مكارم، آيت الله العظمى جوادى آملى، آيت الله العظمى سبحانى كه اگر بخواهيم در اين كشور اسلام شناس پيدا كنيم ، بهتر از اينها پيدا نمى كنيم. اينها اين قانون اساسى را توليد كردند. كار مجلس اين است كه آن قوانين كلى را در قالب نيازها مى ريزد. مسئوليتى كه به شوراى نگهبان داده شده ، اين است كه مراقبت كند اين خلاف قانون اساسى نباشد. اما اين نكته اى كه شما رويش انگشت گذاشتيد، اين نقطه ضعفى است كه وجود دارد و اختصاص هم به هنر ندارد، در عرصه ورزش هم داريم، اين نياز به اين دارد كه آنهاكه با اين مسائل سر وكار دارند، مشكلات را ريز كنند . يعنى ۵۰تا سؤال بنويسند كه ما درعرصه هنر اين سؤالات را داريم، سؤالات را بدهند به مراجع، به حوزه ها، پاسخ شفاف شفاف بيان مى شود. مشكل از آن سو نبوده، از اين سو بوده از اين سو كسى نيامده مشكلات ورزش را در ۱۰۰ تا سؤال بنويسد، مثلاً بنويسد اين پوشش كه در باب ورزش هست، اسلامى هست يا نيست. بيايند سؤال كنند كه در باب ورزش با چه كشورى به مسابقه بايد وارد شد و با چه كشورى نبايد شد؟ ورزش هاى حلال و غيرحلال را بپرسند؟
تا حالا در هر عرصه اى كه از حوزه خواستند جواب داده است، در عرصه پزشكى خواستند و بزرگان ما جواب دادند، در اين عرصه ها نخواستند. بنابراين اگر قرار باشد در اين عرصه ، مسائل اسلامى، احكام اسلامى، توليد بشود نيازها بايد به صورت ريز و نه كلى تبيين شود تا جواب ريز بگيرند و الا جز كليات جواب ديگرى نخواهند گرفت.
گفتمان هاى اصلى و اساسى در دولت اسلامى چيست؟ آيا عدالت و توليد علم را مى توان جزو گفتمان هاى اسلامى دولت اسلامى دانست؟
شكى نيست كه در دولت اسلامى رشد علمى يك ركن است. دولت اسلامى در جا نمى زند آنچنان كه مسلمانان روزى پيشگام علم و تمدن در دنيا بودند و آن زمانى كه خبر از اروپا نبود مسلمانان در قله پيشرفت و كمال بودند . شكى نيست كه گفتمان عدالت ، روح نظام اسلامى است . اصولاً نظام اسلامى بدون گفتمان عدالت معنا ندارد اما نبايد در اين دو محدود كرد. گفتمان معنويت و دين، گفتمان اخلاق و محبت اينها هم جزو گفتمان هاى اصلى نظام اسلامى است .
من معتقدم گفتمان معنويت را در صدر ليست بايد قرار دهيم چون «محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعاً سجداً يبتغون فضلاً من الله و رضواناً سيماهم فى وجوههم من اثر السجود» . گفتمان معنويت ، گفتمان اول نظام اسلامى است در نظام اسلامى بايد همه جا صبغه معنويت، داشته باشيم. اداراتش، كوچه و خيابانش، مديرانش بايد معنويت از آنها متلالى باشد . بعد نوبت مى رسد به گفتمان محبت، افراد جامعه اسلامى بايد نسبت به خودشان در جامعه محبت داشته باشند «رحماء بينهم، ادله على المؤمنين» و ما وقتى به اسلام نگاه مى كنيم مى بينيم جاى جاى اين اسلام محبت موج مى زند.
تفسير تعبير «دولت كريمه» كه در دعاى «اللهم انا نرغب» آمده چيست؟ منظور از عزت اسلام و ذلت نفاق كه در اين جا آمده است چيست؟
منظور دولت آقا امام زمان (عج) است كه ويژگى هايش را هم بيان كرده، منظور از عزت اسلام اين است كه اسلام در همه حوزه ها حرف اول را بزند. «عزت»، به معناى نفوذناپذيرى است. دولت كريمه ، دولتى است كه در همه عرصه ها اسلام را به عزت برساند. در عرصه سياسى، در عرصه فرهنگى، نظامى و اقتصادى «و تذل بها النفاق و اهله» در سايه اين حكومت ، نفاق ذليل و سرافكنده باشد و مقصود از ذلت نفاق اين است كه كفر در هر شكل اش هيچ جايگاهى نداشته باشد. كفر هم حتماً لازم نيست به صورت كفر صريح باشد، اگر در جامعه گفتمان هاى غيراسلامى اصل شد، اين مى شود شرك، مى شود كفر . بت فرق نمى كند كه بت چوبى باشد، يا اين كه امروز در نظام غربى مى گويند حرام و حلال آن است كه مردم مى خواهند، مردم چيزى را بخواهند حلال باشد، حلال است وچيزى را بخواهند حرام باشد . حرام مى شود، پس مقصود از عزت اسلام و ذلت نفاق اين است. اما ما در اين دولت كريمه چه كاره ايم؟ «و تجعلنا فيها من الدعاه الى سبيلك» ما هم در اين حكومت مردم را به سوى خدا بخوانيم.
چرا در برابر اسلام ، تعبير نفاق آمده و كفر نيامده؟
به دليل اين كه در عصر آقا بقية الله الاعظم (عج) جريان نفاق، آنهايى كه دم از دين مى زنند و مقابله با حضرت مى كنند، جريان قوى اى است، به همين دليل است كه اين را مى گويد.