جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۶ صفر ۱۴۲۸
Fri, Mar 16, 2007
اجتماعى (۲)
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
يادداشت
رئيس جمهور (۱)
رئيس جمهور (۲)
رئيس جمهور (۳)
رئيس جمهور (۴)
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياسى (۱۰)
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
طرح و كاريكاتور (۱)
طرح و كاريكاتور (۲)
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اجتماعى (۴)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
اقتصادى (۷)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
هنرى (۶)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
پايدارى (۳)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
فرهنگ و انديشه (۵)
فرهنگ و انديشه (۶)
تاريخى (۱)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
طنز (۱)
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
شهرام جزايرى
لبخند ... كات
محسن جندقى
000228.jpg
ساعت ۲۰  و ۳۰ دقيقه پنجشنبه شب ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۸۰ هواپيماى بوئينگ شركت هوايى ايران اير با شماره پرواز ۶۷۵۳ عازم دوبى است. تقريباً تمام مسافران كمربند هاى خود را بسته اند و هواپيما به پرواز در مى  آيد. «شهرام» بين پدر و همسرش نشسته است او به عنوان يك تاجر ميلياردر در دوبى كار هاى فراوانى دارد و بايد پاى چند قرارداد بزرگ را امضا كند. هميشه يكى از معاونانش براى امضاى قراردادهاى او به امارات مى رفت، اما شهرام اين بار تصميم گرفته به خاطر درشتى رقم قرارداد و تحقق قولى كه به همسرش داده است، همراه او و پدرش به دوبى برود. ويلاى شهرام در شهرك منچستر كنار ويلاهاى سرشناسان دنيا قرار دارد. «ديويد بكهام» و «فيگو» از فوتباليست هاى مطرح دنيا در اين شهرك ويلا دارند و شهرام كه هنوز معروف نشده، به تازگى اجازه خريدارى يكى از ويلاهاى موجود را به دست آورده است. همسر و پدر او مى خواهند از ويلاى زيباى شهرام ديدن كنند. شهرام به ساعتش نگاه مى كند. حالا هواپيما از مرز گذشته و تا چند دقيقه ديگر در فرودگاه دوبى فرود مى آيد.
ناگهان ۲ لباس شخصى بيسيم به دست به سرعت به طرف او مى آيند. يكى از آنها با فرياد مى پرسد: «آقاى شهرام جزايرى عرب؟» توجه همه مسافران به سوى او جلب مى شود. هواپيماى بوئينگ با شماره پرواز ۶۷۵۳ به فرودگاه دوبى مى رسد اما در نخستين پرواز به سمت تهران، شهرام، پدر و همسر او باز گردانده مى شوند. ماجراى شهرام جزايرى به سريالى كشدار تبديل شده است كه گويى كارگردان و تهيه كننده قصد دارند با آب بستن به آن پول خوبى به جيب بزنند. البته در اين سريال گفته مى شود شهرام جزايرى در عين بازيگرى، وظيفه كارگردانى و تهيه كنندگى را نيز برعهده دارد و هيچ پولى دريافت نمى كند.
به هر حال اين سريال از آبان ماه سال ۱۳۸۰ كليد خورد اما مقدمات آن از سال ۱۳۵۱ كه كارگردان، تهيه كننده و بازيگر اين سريال به دنيا آمد، فراهم شد. نام سريال به علت پيشنهادهاى فراوان به عهده بيننده (خواننده) خواهد بود.
از اقتصاد خرد تا اقتصاد نيمه كلان
شهرام جزايرى تا ۱۴ سالگى تنها يك مصرف كننده بود. يعنى به هيچ وجه فكر اقتصادى نداشت و سفره بابا را خالى مى كرد. اما تحولات نوجوانى موجب شد كه او تكانى به خود دهد و با فروش بستنى، سمبوسه و باقلوا خرج خود را در آورد. او در اين راه موفق مى شود چرا كه در تابستان هاى اهواز فقط بستنى است كه فروش مى كند. شهرام از بستنى فروشى به عنوان اقتصاد خرد ياد كرد. البته او هيچ احتياجى به پول بستنى نداشت چرا كه پدرش در اهواز يك رستوران دار بود و شهرام مى خواست مانند يك تاجر موفق از پايه شروع كند.
اگر بستنى فروشى شهرام را باور كنيم، بايد بپذيريم كه احتمالاً در آينده تاجرهاى فراوانى هم خواهيم داشت چون بسيارى از بچه هاى شش هفت ساله و حتى پنج ساله هم اكنون در حال انجام اقتصاد خرد هستند و اين طورى هفت هشت سال از شهرام جزايرى جلوترند.
بارى! شهرام براى ادامه تحصيلات به يكى از شهرهاى مازندران مى رود و اين بار به ورزش روى مى آورد. او در رشته هاى واليبال و پينگ پنگ به مقام كشورى مى رسد و در اين عرصه باز هم موفق مى شود، اما چون در ورزش آب و نانى نمى بيند، آن را رها مى كند.
تحصيلات عاليه هدف بعدى شهرام بود. او آنقدر درس خواند تا موفق شد در رشته دندانپزشكى دانشگاه كرمان با رتبه زير ۴۰۰ قبول شود. البته معلوم نيست سال ۱۳۷۲ كه او در اين رشته قبول شد، موضوع خريد و فروش سؤالات كنكور مطرح بوده است يا خير! اما اگر مطرح بود، شهرام مى توانست جيب بسيارى را پر از پول كند.
پس از مدتى شهرام جزايرى دو دو تا چهار تا كرد و فهميد اگر از كشيدن هر دندان به طور متوسط ۲۰ هزار تومان هم دريافت كند و در هر روز ۱۰۰ دندان بكشد، ماهيانه درآمدى معادل ۶۰ ميليون تومان به دست خواهد آورد. ۶۰ ميليون تومان فاصله زيادى با هدف او كه درآمد ماهيانه يك ميلياردى مى خواست، داشت. به همين علت علم را هم بى خيال شد و در سال ۱۳۷۵ از ادامه تحصيل انصراف داد و به ثروت روى آورد.
شهرام در شهر كرمان با مشورت چند تاجر، شركت تجارى «بذر كوير كرمان» را تأسيس كرد. او به وسيله اين شركت خرماى بم را به كشورهاى تازه استقلال يافته شوروى سابق صادر كرد، اما ورشكست شد. خرماى سياه براى شهرام آمد نداشت و تمام هستى و نيستى او را به باد داد.
شهرام تصميم گرفت از خرماى شيرين به سير بدبو رو بياورد و اين بار به اهواز رفت و سير رامهرمز را به كويت كه فقط ۵ سال از وقوع جنگ خليج فارس در آن مى گذشت، صادر كرد. گويا كويتى ها نتوانسته بودند در اين ۵ سال سير تهيه كنند و شهرام زبل تحقق اين امر را برعهده گرفت. نتيجه كار هم مشخص بود و كويتى ها به سوى سيرهاى رامهرمز هجوم آوردند تا شهرم بتواند ۲۰ ميليون تومان پول رهن خانه پدر در اهواز را بازگرداند و تمامى طلبكاران را خوشحال كند و براى ادامه تجارت به پايتخت بيايد.
شهرام به اين مرحله از تجارت خود يعنى از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ فعاليت در اقتصاد نيمه كلان نام مى نهد.
جزايرى؟ به جا نمى آورم!
شهرام در تهران شركتى را به نام «پديده تجارت درخشان» تأسيس و سعى كرد در تجارت پديده شود. او ديگر اقتصاد كلان خود را آغاز كرده بود و در اين حال فقط ۲۵ سال داشت.
در همين حال فهميد كه اگر با سير بدبو مى توان تجارت كرد، با فرش كه مهمترين كالاى صادراتى غيرنفتى ايران محسوب مى شود مى تواند سود بيشترى به همراه آورد. سود اين تجارت آن قدر بود كه شهرام در مرحله اول توسعه اقتصاد كلان خود ۵۰ شركت ديگر براى صادرات ۵۰ قلم ديگر از كالاهاى ايرانى تأسيس كرد. البته اين سؤال به وجود مى آيد كه مگر هزاران هزارتا شركت با مديران باتجربه وجود ندارد، اما چرا هيچ كدام از آنها مثل شركت شهرام موفق نشدند اين گونه رشد كنند؟ آيا شهرام مشاوران قدرتمندى داشت؟ اين يكى از نكات مبهم سريال خواهد بود. اما شهرام خود مشاور بود. مردم ايران تا دى ماه سال ۱۳۸۰ نام شهرام جزايرى را نشنيده بودند، اما قطعاً از سال ۱۳۷۷ تاجرهاى ايرانى و كشورهاى حوزه خليج فارس او را مى شناختند.
او شايد مشاور قدرتمندى نداشت، اما خود به عنوان مشاور كميسيون اقتصادى مجلس ششم معرفى شده بود!
بهانه مجلسى هاى آن موقع اين بود كه شهرام يك تاجر موفق است و مى تواند طرح هاى خوبى را براى بهتر شدن وضع اقتصاد كشور ارائه دهد. شهرام اينك به اقتصاد فوق كلان روى آورده بود و حتى موفق شد وام ۵۰ ميليون دلارى از بانك هاى ايران دريافت كند. البته او از صندوق ضمانت وزارت بازرگانى درخواست ۱۸۰ ميليون دلار وام كرده بود كه با ۵۰ ميليون دلار آن موافقت شد.
شهرام جزايرى در زمانى كه با ۵۰ شركت خود، به عمق سرمايه و پول فرو رفته بود، به فكر تأسيس ۵۰ شركت ديگر افتاد.
او آنقدر از دست بانك هاى ايرانى كه به او وام چند صد ميليون دلارى پرداخت نكردند، ناراحت بود كه به بانك هاى بحرينى رو آورد. بحرينى ها بى چون و چرا با وام ۲۰۰ ميليون دلارى او موافقت كردند.
در اين گير و دار مجلسى ها شاهد رفت و آمد يك جوان در صحن علنى بودند. شهرام موفق شده بود كارت ۵۰۰ را كه به فرد اجازه ورود به صحن علنى مى دهد، دريافت كند.
ميلياردر جوان، بخيل نبود. به گفته خودش كمك هاى زيادى به اين و آن كرده بود. البته اين و آن او افراد خاصى بودند. او شايد چون توانايى شناسايى نيازمندان جامعه را نداشت، پول هاى بسيارى از ۴۰۰ هزار تا ۴ ميليارد تومان به همان اين و آن مى بخشيد تا به نيازمندان كمك كنند. البته بعدها دادگاه اين كمك هاى مالى به مستمندان را به حساب رشوه گذاشت، چرا كه با وجود كمك هاى ميلياردى به نيازمندان حتى يك درصد هم از تعداد فقرا كاهش نيافته بود.
شهرام به جايى رسيد كه بسيارى فكر مى كردند اگر جاى او بودند، فرصت خاراندن سر را هم نداشته باشند اما او نه فقط فرصت چنين كارى داشت بلكه موفق شد فرصت ازدواج با دختر عموى خود را نيز پيدا كند.خانم جزايرى نيز از اين كه مى ديد شوهر جوانش يكى از پولدارترين مردان ايران است، به خود مى باليد اما نمى دانست كه او آنقدر بال هاى رابطه و زد و بند خود را بزرگ كرده است كه مى شود به راحتى آن را ديد و همان شد كه زوج خوشبخت جزايرى در ۲۴ آبان ۱۳۸۰ هنگامى كه قصد عزيمت به دوبى را داشتند همراه محمدمنصور جزايرى پدر شهرام، دستگير شدند. شهرام به عنوان مشهورترين مفسد اقتصادى ايران به ايرانى و جهانيان شناسانده شد. دستگيرى او موجب شد بانك بحرينى از خير پرداخت ۲۰۰ ميليون دلار وام نيز بگذرد و طرح تأسيس ۵۰ شركت دوم نيز مسكوت بماند. حالا شهرام معروف شده بود و مردم ايران او را مى شناختند و كسانى كه با او آشنا بودند و كار مى كردند ديگر او را به جا نمى آوردند!
شهرام و ۱۰۰ متهم، شاهد، مطلع و آقازاده
از زمان دستگيرى شهرام جزايرى تا صدور حكم اوليه او حدود ۳۶۸ روز طول كشيد. به غير از شهرام كه متهم رديف اول بود، حدود ۱۰۰ متهم، مطلع، آقازاده و شاهد ديگر در دادگاه حضور پيدا كردند.
زمانى كه نام شهرام جزايرى به ميان آمد، بسيارى از كسانى كه از او كمك مالى دريافت كرده بودند، رو به آسمان سوت زنان از كشور خارج شدند و تا مدت ها از آنها خبرى نشد. بعضى ها هم كه سيدهادى حسينى، قاضى دادگاه شهرام جزايرى از آنها براى حضور در دادگاه دعوت كرده بود، فقط وكيل خود را فرستاده بودند و كسى هم نگفت چرا. ۴ جلسه ابتدايى دادگاه شهرام به طور مختصر از صداوسيما پخش شد اما به علت پاره اى از دليل ها، ۲۲ جلسه بعدى دادگاه او نه فقط از تلويزيون پخش نشد بلكه مورد استقبال روزنامه نگاران هم قرار نگرفت. پس از جلسات اوليه دادگاه هنگامى كه نامى از برخى از نمايندگان مجلس و سرشناسان برده شد بازار شايعات داغ بود؛ «شنيدى فلانى هم از شهرام جزايرى پول گرفته؟» جمله اى بود كه آن روزها بارها و بارها شنيده مى شد. هيچ كس باورش نمى شد كه شهرام ۲۹ ساله آن روزها ۱۵۰ ميليارد تومان سرمايه داشته باشد. بسيارى هم مى گفتند: «مگه مى شه بانك ۵۰ ميليارد تومان وام بدهد؟ پس چرا به درخواست وام ۲۰۰ هزار تومانى ما رسيدگى نمى كنند!»
شهرام در نخستين جلسه دادگاه در اعتراض به مدعى العموم كه گفته بود: «جزايرى اقدام به تأسيس ۵۰ شركت اقمارى كرده» گفت: «من ۱۰۰ شركت تأسيس كردم نه ۵۰ شركت! البته ۵۰ تاى آن قبل از اين كه رسماً افتتاح شود، به علت دستگيرى ام ميان زمين و آسمان قرار دارد. من بارها پولدار شدم و در عين حال به فكر فقرا بودم. هر وقت هم پولدار مى شدم با همسرم به بهترين رستوران مى رفتم و جوجه كباب مى خوردم!»
دادگاه هم او را در ۲۶ جلسه بازجويى كرد و حتى چند بار قاضى به علت بى انضباطى، شهرام را از دادگاه اخراج كرد. البته آن موقع وقتى شهرام از دادگاه اخراج مى شد، چند مأمور مواظب او بودند تا از كشور اخراج نشود!
به هر حال قاضى حسينى در ۲۸ آبان ماه ۱۳۸۱ حكم شهرام جزايرى را اعلام كرد: «۲۷ سال حبس تعزيرى، ضبط همه اموال كه از طريق خلاف قانون به دست  آمده، ۵۰ ضربه شلاق در انظار عمومى، ضبط وجوه مورد ارتشا.»
شهرام بلافاصله به اين حكم اعتراض كرد تا اين كه پس از ۴ سال از صدور حكم اوليه بار ديگر دادگاه ديگرى براى رسيدگى به اتهامات او تشكيل شد.
اين بار قاضى وحيد كربلايى آقا ملك به طور ويژه از سوى رئيس قوه قضائيه مأموريت يافت تا به اين پرونده رسيدگى كند. البته اين بار قاضى دادگاه به اين پرونده در ۴ جلسه و با طرف حدود ۱۲۰ سؤال از شهرام و ديگر متهمان رسيدگى كرد. پرونده او ۲ هزار صفحه بود و بسيارى پيش بينى مى كردند كه رسيدگى به اين پرونده بيشتر از ۴ جلسه طول بكشد.
خواستگاران شهرام
از زمان صدور حكم اوليه تا محاكمه مجدد جزايرى زندگى خانوادگى او با تغيير و تحولات بسيار مواجه شد. خانم جزايرى عرب با شهرام اختلاف پيدا كرد و جمله «مهرم حلال، جانم آزاد» را به زبان آورد. البته مى توانيد حدس بزنيد كه شهرام چند برابر مهريه او را پرداخت كرد چرا كه بالاخره انسان يك روز چشمش به دخترعمويش مى افتد.
پس از انتشار خبر طلاق، شهرام خواستگاران بسيارى پيدا كرد كه حتى حاضر بودند او تا آخر عمر در زندان باشد و آنها منتظر! شهرام هم با توجه به تجربه اول خود با غيرفاميل ازدواج كرد و در فرصت هاى مرخصى از زندان صاحب فرزند دختر شد. او در ۴ سال حبس، در بند ۶ زندان اوين كه به «نگين اوين» شهره است، اقامت داشت. شهرام در زندان شرايط مناسبى براى خود مهيا كرده بود و حتى ۲ تلفن همراه در اختيار داشت. البته هيچ گاه او براى ديدن خارج زندان دلتنگ نمى شد چرا كه مرخصى هاى طولانى مدت مى رفت تا جايى كه شايعه آزادى موقت او نيز منتشر شد.
در رفتن شهرام
اگر تا اين جاى كار سريال را دنبال كرديد، بايد به شما مژده بدهيم چرا كه كارگردان قصد دارد پس از ۵ سال كه قسمت هاى كسل كننده را ساخته، داستان را به اوج خود برساند. شهرام در زندان رفتارى از خود نشان مى دهد كه اعتماد همه را جلب مى كند. او به وسيله همان ۲ موبايل همه چيز را هماهنگ مى كند. ابتدا پدر، همسر و فرزندش ناگهان ناپديد مى شوند. در همين هنگام بنابه گفته ها در اول اسفند ،۱۳۸۵ شهرام كه با مأموران محافظ خود از شعبه قضايى مجتمع امور اقتصادى به سوى زندان هدايت مى شد تقاضا كرد كه براى ديدار با خانواده اش به منزل برود. اعضاى خانواده شهرام ناپديد شده بودند و كسى از اين موضوع اطلاع نداشت و شهرام جزايرى فقط براى فرار چنين بهانه اى مى آورد. مأموران محافظ شهرام پس از ساعت ها متوجه شدند هيچ انسانى نمى تواند فقط براى ديدار با خانواده اش ساعت هاى متمادى را صرف كند، پس به موضوع شك آوردند و يا الله گويان وارد خانه شدند و مشاهده كردند جا تره و بچه نيست! پس از ۲۴ ساعت خبر فرار شهرام جزايرى مثل توپ صدا كرد. مسئولان مربوطه بازى كى بود كى بود من نبودم را آغاز كردند و مردم وقتى اين بازى را مى ديدند لبخند معنى دارى مى زدند.
پس از چند روز كاشف به عمل آمد كه ايشان - همان جزايرى - هر روز صبح با ۲ مأمور از زندان بيرون مى آمده و به محل كار خود مى رفته است.
البته آقايان مأمور نقش «بادى گارد» شهرام را بازى مى كردند. قبل از فرار نيز او ۲ شركت جديد را به ثبت رسانده بود تا وقتى مردم از اين موضوع مطلع مى شوند «دهن طاقه» بگيرند.
درحالى كه همه فرار شهرام جزايرى را سوژه خود كرده بودند و با فرستادن sms به يكديگر خزانه وزارت فناورى اطلاعات را پر مى كردند، دادگاه دوم حكم خود را صادر كرد. البته گفته نشد اين حكم براى چه صادر شده و چه كسى بايد به ۱۴ سال حبس، ۱۰سال تبعيد، ۱۰ سال محروميت از فعاليت هاى بازرگانى، تجارى و ۱۲۲ ميليون و ۸۴۰ هزار و ۲۰۰ دلار جريمه نقدى محكوم شود؟ ديگر شهرام جزايرى اى وجودنداشت. قوه قضائيه هيأت ۳ نفره اى را براى مشخص شدن علت يا علل يا انگيزه مقصران اين حادثه تشكيل داد. پس از گزارش محرمانه اين هيأت ۳ نفره، رئيس قوه قضائيه ۴ نفر را عزل كرد. سرپرست مجتمع امور اقتصادى، سرپرست زندان اوين - كه كمتر از ۲ ماه به اين سمت گمارده شده بود - به همراه قاضى جديد پرونده و قاضى اموال شهرام جزايرى از كار بركنار شدند.
آتش شهرام دامن بعضى ها را گرفت اما شهرامى وجود نداشت.او همان طور كه آمده بود، رفت.
شما فكر مى كنيد شهرام در ايام نوروز در كجا به سر مى برد؟ كارگردانى اين موضوع با بينندگان (خوانندگان) سريال است. مى توان شهرام را با عينك دودى و درحالى كه در سواحل برزيل حمام آفتاب مى گيرد تصور كرد. در آنجا ساعت حدود ۱۱ و ۳۷ دقيقه و ۲۶ ثانيه صبح است و در ايران ساعت ۳ و ۳۷ دقيقه و ۲۶ ثانيه صبح اول فروردين ماه.
صدايى مى آيد: آغاز سال ۱۳۸۶.
شهرام در اين هنگام نوشيدن آب پرتقال را متوقف كرده و به دوربين نگاه مى كند و يك لبخند ۰۰۰كات.

|   يادداشت   |   رئيس جمهور (۱)   |   رئيس جمهور (۲)   |   رئيس جمهور (۳)   |   رئيس جمهور (۴)   |   سياسى (۱)   |   سياسى (۲)   | 
|   سياسى (۳)   |   سياسى (۴)   |   سياسى (۵)   |   سياسى (۶)   |   سياسى (۷)   |   سياسى (۸)   |   سياسى (۹)   | 
|   سياسى (۱۰)   |   بين الملل (۱)   |   بين الملل (۲)   |   بين الملل (۳)   |   طرح و كاريكاتور (۱)   |   طرح و كاريكاتور (۲)   |   اجتماعى (۱)   | 
|   اجتماعى (۲)   |   اجتماعى (۳)   |   اجتماعى (۴)   |   اقتصادى (۱)   |   اقتصادى (۲)   |   اقتصادى (۳)   |   اقتصادى (۴)   | 
|   اقتصادى (۵)   |   اقتصادى (۶)   |   اقتصادى (۷)   |   هنرى (۱)   |   هنرى (۲)   |   هنرى (۳)   |   هنرى (۴)   | 
|   هنرى (۵)   |   هنرى (۶)   |   پايدارى (۱)   |   پايدارى (۲)   |   پايدارى (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۱)   |   فرهنگ و انديشه (۲)   | 
|   فرهنگ و انديشه (۳)   |   فرهنگ و انديشه (۴)   |   فرهنگ و انديشه (۵)   |   فرهنگ و انديشه (۶)   |   تاريخى (۱)   |   ورزشى (۱)   |   ورزشى (۲)   | 
|   طنز (۱)   |   ورزشى (۳)   |   ورزشى (۴)   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |