|
گفت وگو با دكتر كريم مجتهدى
روشنگرى چيست؟
|
|
|
عليرضا سميعى كدام فضاى اعتقادى و دينى و همچنين جريان هاى فلسفى تأثير بيشترى در تحقق عصر روشنگرى و منورالفكرى غرب داشته است؟ آنچه از لحاظ تاريخى به عنوان عصر روشنگرى و منورالفكرى در كشورهاى غربى شهرت يافته، بيشتر اختصاص به قرن هجدهم ميلادى دارد، ولى ريشه هاى آن را در دوره تجديد حيات فرهنگى غرب (رنسانس) يعنى از قرن شانزدهم به بعد بايد جست وجو كرد. بدون اين كه اهميت اصلاحات دينى لوتر و كالون و بسيار ديگرى از مصلحان را كه در اين زمينه كارساز بوده اند فراموش كنيم و يا ارزش تحولات مختلف علمى و فرهنگى كه در تشكل تدريجى خط مشى خاص قرن هجدهم مؤثر بوده را به حساب نياوريم، بايد به ناچار از لحاظ فلسفى در درجه اول از تأثير مكتب هاى جديد علمى در انگلستان يعنى از فيزيك نيوتن و همچنين از نحله هاى جديد فلسفى از نوع روش شناسى فرانسيس بيكن و علم النفس جان لاك و گرايش هاى صرف تجربى ديويد هيوم نام ببريم. اين افكار به سبب زمينه هايى كه در فرانسه نيز فراهم آمده بود، به تمامى يا اندكى تأخير مورداستفاده منورالفكران فرانسوى نيز قرارگرفته است كه ازمعروف ترين آنان مى توان به منتسكيو و ديدرو و ولتر و بيشتر نويسندگان دايرة المعارف اشاره كرد. متفكران سرشناس آن عصر در فرانسه همگان به فرهنگ جديد انگليسى چشم دوخته بودند. البته در كشور آلمان نيز در اوايل قرن هجدهم متفكران بزرگى بودند كه به سبك خود به تجدد و منورالفكرى، نظرى همه جانبه داشتند كه سردسته آنها را بايد در درجه اول لايب نيتس و سپس ولف دانست. ولى به هر ترتيب با تحولاتى كه فردريك دوم در كشور آلمان فراهم آورد و به همين سبب به دوره حكومتى او عنوان «استبداد منور» داده اند، متفكران فرانسوى خاصه ولتر به آن كشور دعوت شدند تا در جهت مبارزه با خرافه و تعليم تسامح و ترويج علم و صنعت جديد و همچنين براى بهبود زندگانى مادى و اصلاح نحوه معيشت، از افكار آن ها حداكثر استفاده به عمل آيد. با همين اهداف، كاترين دوم، ملكه روسيه نيز ديدرو را به روسيه دعوت كرده بوده است. در تمام زمينه ها، افزون بر تفكر تجربى انگليسى كه درآن عصر حرف اول را مى زده است، از لحاظ نحوه زندگى و خوراك و پوشاك نيز در اكثر ممالك اروپايى الگو و نمونه اصلى جامعه انگليسى بوده است. با اين كه در فرانسه يسوعيان به شدت با اين جريان به مقابله مى پرداختند، ولى همين اختلاف در اواخر قرن منجر به تحقق انقلاب سياسى و اجتماعى فرانسه شد. انقلاب كبير فرانسه از سال ۱۷۸۹ به بعد فعليت تام يافت و عملاً نتيجه و مصداق بارزى از تعليمات منورالفكران آن عصر شد. جايگاه كانت در بروز روشنگرى چگونه بوده است؟ فلسفه اصلى كانت در كتاب «نقادى عقل محض» كه در ۱۷۸۱ انتشار يافت، بيان شده است. در آن تاريخ نه فقط در تمام زمينه ها اصول منورالفكرى رايج بوده، بلكه در آلمان آن روز مدافعان بسيار معروف تر از كانت نيز وجودداشته است. البته از لحاظى مى توان ميان افكار كانت و آراى منورالفكران آن عصر سنخيتى پيدا كرد ولى در هر صورت فلسفه كانت و روش استعلايى او بسيار عميق تر و ماندگارتر از گفته هاى آن ها بوده است. فلسفه نظرى كانت نوعى تأمل در اصول زيربنايى فيزيك نيوتن است. همچنين به هيچ وجه نمى توان منكر تأثير آراى جان لاك و ديويد هيوم در فلسفه او شد، با اين وجود نظر اصلى كانت بسيار فراتر از سنت انگليسى است و او اگرچه بنا به گفته خود با خواندن آثار هيوم از خواب جزمى بيدارشده، ولى به هيچ وجه به نتايج تفكرات اين نوع فلاسفه اكتفا نكرده و واقعاً طرح نويى را درانداخته است. همانطورى كه تاريخ فلسفه در آلمان نشان مى دهد، امكانات فلسفه نقادى كانت بسيار بيشتر از آن چيزى است كه در قرن هجدهم تصور مى رفته است. به معنايى، تمام فلاسفه بزرگ بعدى - حداقل در آلمان - در اثر تعمق و تفكر در آثار مختلف كانت به كشف نكات جديد نايل آمده و به بنيانگذارى اصول خاص تفكر خود پرداخته اند. فلسفه كانت نقطه عطفى در تاريخ تفكر غرب است و اگر افكار او را به نحو ساده و سطحى همرديف منورالفكران رسمى آن عصر به شمار آوريم، در فهم آثار و افكار او دچار اشتباه بزرگى شده ايم. هنر و هنرمندان چه تأثيرى در روند روشنگرى داشته اند؟ در اين مورد در درجه اول بايد به آثار ادبى و داستان نويسى اشاره كرد. ولى از اين لحاظ هم - خاصه در فرانسه - اكثر ادبا و نويسندگان توجه خاصى به سبك هاى رايج در انگلستان داشته اند. منتسكيو و ولتر و ديدرو و غيره، افزون بر اين كه آثار سويفت، نويسنده انگليسى، را خوانده بودند، شخصاً با او دوستى و مكاتبه نيز داشتند. در فرانسه داستان ها و افسانه هاى ولتر كه توأم با انتقاد اجتماعى و طنزنويسى ماهرانه بوده، شهرت فوق العاده اى داشته و در سبك نگارش ادبى و روزنامه نويسى آن عصر بسيار تأثيرگذار بوده است. عامل اقتصادى در تحولات آن عصر تا چه حدودى تأثير داشته است؟ بايد گفت اصولاً نحوه توليد و تجارت در آن زمان به مرور عوض شده بود و ديگر نظر به مركانتيليسم مشابه دوره تجديد حيات فرهنگى در قرن شانزدهم - مثلاً در انگلستان و اسپانيا و يا در ونيز - نبود و بيشتر به بهره بردارى از منابع طبيعى مى پرداختند و در اين مورد به اصطلاح از افكار فيزيوكرات ها استفاده مى كردند. البته در نيمه دوم قرن هجدهم بيش از پيش افكار آدام اسميت رواج پيداكرد و در نتيجه به كار و فعاليت انسان بيش از مؤلفه هاى ديگر اهميت داده شد. نبايد فراموش كرد كه اين جريان در انگلستان منجر به تحقق انقلاب صنعتى شد كه عملاً چهره جهان را تغيير داد. چه گروه هايى در برابر روشنگرى مقاومت نشان دادند و چه سرنوشتى براى آن ها رقم خورد؟ در فرانسه، در درجه اول يسوعيان و سلطنت طلبان بودند. البته نبايد تصوركرد كه همه متكلمان در اين كشور يسوعى بودند. از قرن هفدهم در فرانسه سنت «يانسنيست ها» به عنوان فرقه اى بسيار اصيل اعتقادى رواج داشت كه اينان از مخالفان سرسخت يسوعيان بودند و حتى عملاً در تحقق انقلاب كبير فرانسه سهم بسيارى هرچند مخفى به عهده داشتند. روشنگرى در كشورهاى مسيحى رخ داد و شايد به معنايى ماهيت منطقه اى داشت، در خاورميانه با توجه به اسلام گرايى وضع به چه نحوى بود؟ از همان زمان، كشورهاى خاورميانه بيش از پيش از لحاظ منابع طبيعى و بازارهاى فروش كالا مورد توجه غربيان بودند و امپراتورى عثمانى با اين كه كم كم قدرت خود را در اروپا از دست داه بود، ولى هنوز سنگرى در مقابل غربيان به حساب مى آمد و در مناطقى كه در اختيار داشت، به انحاى مختلف مورد تهاجم غربيان قرار مى گرفت. اينان اغلب با انتشار بسيار سطحى افكار خود، نوعى زمينه فرهنگى را براى نفوذ سياسى و اقتصادى غربى فراهم مى آوردند. آيا روشنفكرى متأثر از روشنگرى در ايران ارتباط خاصى با تجددگرايى در سرزمين هاى اسلامى داشت؟ من اصطلاح «منورالفكرى» را ترجيح مى دهم. اصطلاح «روشنفكرى» در سنت هاى ما متأخر است. مسأله منورالفكرى در كشورهاى اسلامى و در ايران بيشتر از اواسط قرن نوزدهم آغاز شده است و گاهى همان طورى كه اشاره كردم، صرفاً براى آماده سازى اذهان مردم شرق براى قبول نفوذ غربيان بوده است. در ايران دوره قاجار، بزرگترين منورالفكر بنام كه البته شخص بسيار باهوش و باسوادى نيز بوده و غرب را از هر لحاظ مى شناخته، ميرزاملكم خان بوده است. با اين حال از لحاظ تاريخى و مطابق اسناد معتبر و مسلم، مى توان ثابت كرد كه او نسبت به ايرانيان نظر سويى داشته و جز استفاده شخصى و دلالى براى غربيان، هيچ نوع دلسوزى واقعى نسبت به ايرانيان روا نداشته است. او به نحوى دزد با چراغ بوده است. هيچ يك از منورالفكران ديگر نه اطلاعات او را داشته اند و نه قدرت او را. به طور كلى، نمى توان تفكر و موضع همه منورالفكران قبل از نهضت مشروطه را در ايران با ضوابط ملاك هاى واحد و يكسانى ارزيابى كرد. مثلاً در مورد سيدجمال الدين اسدآبادى مطالب و مسائل بسيار ديگرى مطرح است كه بايد به نحو مستقل به آنها پرداخته شود. در اين مورد، كتابى منتشر كرده ام كه بتازگى پس از ۲۲ سال بدون كوچكترين تغييرى تجديد چاپ شده است. آيا مى توان گمانه زنى هايى درباره آينده رابطه تجددخواهى در ايران و يا كلاً در خاورميانه انجام داد؟ در اين صورت لطفاً پيش بينى هاى خود را بفرماييد. من نه مى خواهم و نه مى توانم چيزى را در اين مورد پيش بينى بكنم، ولى به هر ترتيب هر نوع تعالى فرهنگى را چه در ايران و چه در كشورهاى مشابه مى توان نتيجه تعمق و واقع بينى دانست. در درجه اول، بايد مسائل را درست فهم و آنها را درست طرح كنيم و حتى المقدور از توجه به مسائل كاذب امتناع بورزيم. در هر صورت، آينده ما ارتباطى با درجه فهم و كوشش ما خواهد داشت. رابطه منورالفكران و طرفداران سنت و احياناً بنيادگرايان چه وضعى را در مسأله تجددخواهى در ايران فراهم آورده است؟ نظر شما در مورد اين تقابل و يا تعامل - اعم از دوستانه و يا خصمانه - چيست؟ مطلبى كه هميشه گفته ام را باز در اينجا تكرار مى كنم. به نظر من، يك سنت اصيل و معتبر وجود دارد و يك سنت كاذب و فريبكار؛ همان طورى كه يك تجدد واقعى و سازنده وجود دارد و يك تجدد كاذب و منحط. آرمان اين است كه آن دو جنبه اصيل را به هم نزديك و با هم هماهنگ سازيم و از آن دو جنبه كاذب امتناع بورزيم. البته از دل سنت بايد روييد و تجدد از اين لحاظ مى تواند حركت جوهرى و حيات واقعى سنت را فراهم بياورد، همان طورى كه اين سنت نيز مى تواند ريشه هاى تجدد را استحكام بخشد و موجب رشد و شكوفايى آن شود. به ديگر سخن، بايد هويت را با شخصيت موزون ساخت و ايراث را با ابداع پاس داشت.
|