شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۷ صفر ۱۴۲۸
Sat, Mar 17, 2007
فرهنگ و هنر
۳۵۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايرانگردى
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
كندوكاوى در آثار رسول ملاقلى پور
گفت وگو با رضا بهرامى نژاد مستند ساز
كندوكاوى در آثار رسول ملاقلى پور
سينماى زنده ياد!
282285.jpg
على علائى
در فيلم «مجنون» ناصر جوان مفلوك بيمار و بى پولى كه دل در گرو عشق دخترى دارد به همراه دوستش منوچهر كه او نيز از ناصر محروم تر و آسيب ديده تر است در مخمصه اى گرفتار مى شوند كه رهايى از آن ساده نيست. در سكانسى كه هر دو به نهايت استيصال رسيده اند، ناصر، منوچهر را سرزنش مى كند كه چرا خود را درگير شرايطى كه او دچار آن است كرده است. منوچهر (نقل به مضمون) پاسخ مى دهد: «تو مثل اشك هاى ننه بزرگم سر تا پات مصيبته، اما زلالى، ما اسير زلالى توييم» حال كه رسول ملاقلى پور خالق اين اثر خاموش شده است در بررسى زندگى سينمايى پرفراز و نشيب و متلاطمش همين ديالوگ فيلم او به كمك مى آيد. سينماى رسول سر تا پا مصيبت بود، اما زلال بود و همين زلالى او را به يكى از شاخص ترين سينماگران ايرانى در اذهان مخاطبان و يكى از اصلى ترين فيلمسازان دو گونه و جريان مهم سينماى ايران يعنى سينماى جنگ و سينماى اجتماعى بدل كرده بود.
اين جوان محروميت كشيده جنوب شهرى كه وقتى جنگ شد ۲۵ ساله بود، به جاى اسلحه دوربين در دست گرفت و به جبهه ها رفت تا تحت تأثير نفوذ روحى رزمندگانى كه بعدها به شيوه هاى مختلف در فيلم هايش به تصوير كشيده شدند، پخته و باليده شود. رشادت ها، حماسه ها و را حتى در سطحى آماتور به زبان تصوير كشيد تا بعدها براى ۳ فيلم كوتاه، ۱۵ فيلم سينمايى و تنها فيلم مستند آخرى اش دستمايه اى غنى فراهم كرده باشد. در اين تلاطمات و نوسانات كه در فيلم هايش ديده مى شد عناوين مختلفى به او اطلاق شد كه متداول ترينش فيلمساز غريزى بود كه همين تعريف خود جاى بحث و نقد دارد. و همينطور خصوصيات متنوعى چون صراحت، سادگى، صداقت، جسارت، بيقرارى، احساسى و ... به دفعات در مورد او به كار رفت كه شايد درباره كمتر فيلمسازى در سينماى ايران، اين تنوع در ويژگى هايش ديده شده باشد و همين خصايص، او و سينمايش را واجد جذابيتى كرده بود كه تغذيه شوندگان هر آبشخورى تمايل خود را براى پيگيرى آثار او كتمان نمى كردند. اما آن ويژگى را كه مى توان به مجموع همه اينها اضافه كرد اين است كه رسول راوى رنج بود.
احساسى بودن رسول را در روايت شعارى فيلم هاى اوليه اش يعنى نينوا، بلمى به سوى ساحل و فيلم كوتاه سقاى تشنه لب مى توان ديد. زمانى بود كه هنوز بر ابزار سينمايى تسلط كافى پيدا نكرده بود و براى بروز هيجانات ناشى از حضورش در جبهه هاى جنگ به لحن شعارى متمايل شده بود. اما در عين حال صداقت و صراحتش را در بيان اين جمله مى توان يافت: «اصولاً از فيلمى كه بوى سياست و سياست زدگى بدهد متنفرم چون معتقدم هنر و بويژه سينما نمى تواند و نبايد آلوده عدم صداقت سياست بشود. هنر عين صداقت است» (فيلم شماره ۱۱۷) رسول زمانى اين جمله را گفت كه تازه مجنون (۱۳۷۰) را ساخته بود و به راهى متمايل شده بود كه احساساتيگرى و صداقتش در برخورد با مصائب اجتماعى را با تسلط نسبى كه به زبان سينما پيدا كرده بود در هم آميخته بود. هنوز جنگ تمام نشده بود كه در فيلم ماندگار پرواز در شب (۱۳۶۶) برخلاف تمام فيلم هاى جنگى آن دوره به لحن تلخ متوسل شد و از نمايش پيروزى هاى ظاهرى و شعارى آن فيلم ها فاصله گرفت. در واقع خيلى زود از ماجراها و حوادث جنگ گذر كرد و به شخصيت پردازى رزمندگان رسيد و به تحليل شرايط آدم ها در جنگ پرداخت. برحسب ضرورت تاريخى در ترويج فرهنگ حماسى در سال ۱۳۶۹ افق را ساخت تا با تكيه بر حادثه پردازى و اكشن به وجوه حماسى، فيزيكى و بيرونى جنگ نيز بپردازد.
پس از پايان جنگ رسول كوشيد تا به زعم خود به گروهى از بچه هاى جبهه بپردازد كه حال با مشقت در شهرها زندگى مى كنند و به شغل هاى كاذب و زير متوسط روى آورده اند. از همين مقطع است كه ديدگاه هاى تلخ، سياه و نيز نگاه عدالت جويانه و آرمانخواهانه اش مطرح مى شود. مجنون، خسوف (۱۳۷۲) و پناهنده (۱۳۷۳) محصول اين دوره اند. در پناهنده يكى از جذاب ترين و دلنشين ترين شخصيت هاى آرمانى سينمايى در قالب كاراكتر على به دل مى نشيند و ايثار و همدلى اش فراموش نمى شود. همو كه براستى غريب خلوت تنهايى نام مى گيرد.
اما در سال ۱۳۷۴ رسول با ساخت دو فيلم سفر به چزابه و نجات يافتگان وارد مقطع جديدى از رويكرد خاص خود به سينماى جنگ مى شود. سفر به چزابه يكى از ماندرگارترين و خوش ساخت ترين فيلم هاى سينماى جنگ ايران است كه پختگى رسول در پرداخت سينمايى و شكستگى زمان را با تلفيقى از نگاه تلخ انديشانه و تعلقات آرمانخواهانه اش به تصوير مى كشد و در عين حال مقاومت و ايستادگى رزمندگان را در شرايطى بحرانى نشان مى دهد. آنجا كه حاج حسن كاوه خسته و اندوهگين در آن عكس يادگارى پايان فيلم بر لوله تانك تكيه مى كند تا كسى افتادنش را نبيند. بازى با زمان و رفت و برگشت هاى روايتى منسجم آن به خلق سكانس هاى ماندگار و به يادماندنى رهنمون شده است. بويژه صحنه زيبايى كه يكى از رزمندگان با تلفن همراه آهنگساز به خانه اش زنگى مى زند و خود را به دخترش معرفى مى كند و پاسخ مى شنود كه «پدر من ده ساله كه شهيد شده». از جنبه هاى ديگر، فيلم از فضاسازى، ميزانسن ها و طراحى صحنه قابل توجهى نيز برخوردار است. از اين فيلم به بعد رسول توانايى و علاقه اش را به تصوير كردن جنگ هايى آخرالزمانى (آپوكاليپسى) كه بعدها در هيوا، قارچ سمى و مزرعه پدرى نيز ديده شد نشان داد. در نجات يافتگان او به آدم هاى جنگ بيشتر نزديك شد و در ارائه يك ارتباط كلامى چالش هاى ذهنى اش را به معرض نمايش گذاشت. نجات يافتگان سؤالاتى را مطرح كرد كه پاسخ آنها منجر به چند سال بلاتكليفى فيلم شد.
اما آنارشيسم و افراطى گرى كه به رسول نسبت مى دهند در كمكم كن (۱۳۷۷) بسيار ديده مى شود. پس از نمايش هاى ناموفق و با تأخير سفر به چزابه و نجات يافتگان و مواجهه او با برخى انتقادها و فشارها و دلخورى او از مناسبات رايج سبب شد تا با يك اغتشاش ذهنى فعال و عصبيت تام به سراغ شخصيت هايى چون شولان و فيضى برود تا عرصه را بر نيلوفر و حبيب تنگ كنند. فيلم اگرچه در ميان آثار رسول جايگاه مناسبى ندارد اما به سادگى تلاطمات ذهنى و شرايط روحى او كه در عين حال معتقد به نقد شرايط جامعه در آن دوره بوده را نشان مى دهد.
اما رسول بار ديگر به فضاى ذهنى سفر به چزابه بازمى گردد و مجدداً الگوى روايى مبتنى بر رفت وبرگشت هاى زمانى را به كار مى بندد. او در هيوا (محصول ۱۳۷۷ نمايش ۱۳۷۹) براى فرار از عدم تجانس اش با شرايط معاصر جامعه كه منجر به ساخت كمكم كن شده بود به فضاى جنگ و شخصيت هاى پالوده و آرمانى اش پناه مى برد و در يك تجربه فرمگرايانه ديگر به وساطت هيوا از اسطوره هاى مورد علاقه رسول غبارروبى مى شود. حاج رحيم هيوا را به تونلى مى برد كه روزگارى حميد همسر هيوا به همراه ماندگارانى چون ميراب فصل هاى عاشقانه را بسيار خواندند. آنچه در اين رجعت هاى زمانى بيشتر به دل مى نشيند تمايز روحيه حاج رحيم رزمنده با حاج رحيم عضو گروه تفحص است كه به واسطه دغدغه امروزش به تفحص آرمان ها و عاشقانه ها نيز مى پردازد. تا جايى كه در اين مسير با نگاهى حسرت بار در دهانه تونل (سنگر) به جوانى اش كه از سنگر بيرون آمده مى نگرد. سكانسى كه به يكى از بى نظيرترين صحنه هاى فيلم هاى جنگى سينماى ايران با بازى خوب جمشيد هاشم پور تبديل مى شود.
فرم «اپيزوديك» را رسول در نسل سوخته (۱۳۷۹) تجربه مى كند و مى كوشد تا با انتخاب سه مقطع زمانى و آدم هايى متفاوت اما با اتكا به نمادها و تمثيل ها و استعاره ها روايتى را از تاريخ چندصد سال گذشته ايران شروع و به جامعه معاصر ختم كند تا در خلال آن به برخى مناسبات ناشى از قدرت انتقادى نيز وارد كند. سه اپيزود اين فيلم در يك دوره زمانى حدوداً ۲۰ ساله روايت مى شوند اما كثرت استعارات و نمادها موجب مى شود تا ارائه ديدگاه هايش به چند صد سال اخير گسترش يابد. او آنارشيسم تصوير شده در اين فيلم «اپيزود سوم» تلخى و سياهى حاكم بر فيلم هايش را نيز چنين توجيه كرده بود: «اين كه چرا تلخ مى بينم يقيناً به گذشته و حال خودم برمى گردد اگر روزنه هاى اميدى ببينم اميد را هم در فيلمم مى گنجانم» (فيلم شماره ۲۶۰) اما اوج تلخى و عصبيت و آنارشيسم و اعتراض را رسول در فيلم پرتنش و عصيان زده قارچ سمى (۱۳۸۱) به نمايش گذارد و در عين حال شديدتر از كمكم كن به نقد قدرت پرداخت. او نقد مصلحانه را براى عارى كردن جامعه از خشونت مى پسندد و از اين رو براى نشان دادن لزوم اين نقد خشونت هاى متوالى را در اين فيلم و فيلم هاى ديگرش را به گونه اى به تصوير مى كشد كه گويا مروج خشونت است. اما در نهايت به دنبال نفى خشونت است. «... يعنى با نشان دادن خشونت دقيق و نه غليظ خواسته ام در تماشاگر از خشونت تنفر ايجاد كنم. من به دنبال ترويج خشونت نيستم. به دنبال رد خشونتم». (هنر هفتم شماره ۸ گفت وگو با نگارنده). قارچ سمى سرشار از اغتشاشات و تنش هايى است كه حال و روز رسول در آن روزها را بخوبى نشان مى دهد.
مزرعه پدرى (۱۳۸۳) بار ديگر بازگشتى است به نوعى از سينماى جنگ كه رسول آن را با سفر به چزابه آغاز كرده و با هيوا ادامه داده بود. ذهن بيقرار رسول در اين فيلم باز به سراغ رفت و برگشت هاى زمانى غيركلاسيك رفت و از مرزبندى هاى زمانى عدول كرد تا حوادث و اشخاص را توأمان در شرايط جنگى و نيز جامعه آرام شهرى مورد بررسى قرار دهد. اما اين بار او بى پرده تر از هيوا به سراغ عشق رفت و در حيطه يك رابطه زناشويى و خانوادگى كوشيد تا تعمداً برخى تابوها را بشكند و عواطف و احساسات را وارد دنياى مردانه رزمندگان كند. مزرعه پدرى به تمثيلى از خانه و سرزمين و غيرتمندى براى حفظ آن بدل شد. غيرتمندى كه بابت آن رسول پاى كاراكترهايى را كه تا پيش از آن در فيلم هاى جنگى خبرى از آنها نبود به جبهه هاى جنگ باز كرد تا خالكوبى هايشان را قربانى انفجار كنند.
سال ۱۳۸۵ آخرين ساخته رسول به نام «ميم مثل مادر» به نمايش درآمد فيلمى كه در آن كوشيده بود تا راوى رنج مادرى شيميايى شده باشد. مادرى كه مى كوشد يكه و تنها فرزندش را كه از آثار اين بيمارى رنج مى برد نيز بزرگ كند. باز هم اينجا رسول تلخ انديش است و معترض و در عين حال صريح و احساسى، ملودرامى كه براحتى با تماشاگر ارتباط خوبى برقرار مى كند و طعم تلخ شكست تجارى چند فيلم قبلى او را به حلاوتى ديرهنگام تبديل مى كند. او مى خواست از كرامت مادر حرف بزند و ارزش و جايگاه والاى او را به تصوير بكشد اما تعلق خاطرش به زندگى گذشته و جنگ را نيز با انتخاب موضوع بيماران شيميايى در فيلم نشان داد و معتقد بود گرچه در ظاهر جنگ تمام شده است اما هنوز اثراتش ادامه دارد. رسول خواسته بود تا هراس خود را از وقوع هر جنگ ديگرى مطرح كند.
و اما در خاتمه بغض ديگرى كه در گلوى رسول ماند: «راستش را بخواهيد، هنوز هم بغض ساختن يك فيلم جنگى آرمانى، يك فيلم ملى، در گلويم مانده، فيلمى كه هنوز در سينماى ما ساخته نشده، فيلمى درباره فتح المبين يا خرمشهر. فيلمى كه به نسل جوان امروز ما كه مى پرسد «اونا كى بودن؟»، نشان بدهد جوانان نسل قبلى با چه عقيده هايى رفتند و سرزمينشان را آزاد كردند». (فيلم شماره ۲۸۶)
گفت وگو با رضا بهرامى نژاد مستند ساز
همنشينى سينماى
مستند و داستانى
282192.jpg
رامتين شهبازى
رضا بهرامى نژاد آخرين سينما گر جوانى است كه در روز هاى پايانى سال ۸۵ پاى گفت وگوى او نشستيم. بهرامى نژاد متولد سال ۱۳۵۷ است و فارغ التحصيل رشته گرافيك. ۵ سال به عنوان آموزگار رشته هنر در مدارس به تدريس مشغول بوده است. سپس به فيلمسازى روى آورده و پس از كارگردانى چند فيلم كوتاه به صورت جدى به مستندسازى پرداخته كه از آن ميان مى توان به مستندهايى چون سنگ قبرى براى اردشير، آقايان پرنده، ساحل نشينان، سقف شيشه اى و آقاى هنر اشاره كرد. بهرامى نژاد آقايان پرنده را براى شبكه آرته فرانسه ساخت و سه اثر آخر او براى شبكه ۴ و سلسله مستندهاى ۲۰ شب كارگردانى شده اند. آقاى هنر آخرين ساخته او بود كه به تازگى از شبكه ۴ پخش شد.
بهرامى نژاد و چند مستند ساز جوان ديگر با جريانى همراه شده اند كه از آن به عنوان مستند نوين ايران ياد مى شود. با او درباره فيلم هايش و اين مستند به گفت وگو نشسته ايم.
رضا بهرامى نژاد با فيلم آقايان پرنده مطرح شد. يادم مى آيد زمانى كه اين فيلم را ساختى در مطبوعات درباره اش بسيار نوشتند و ... آيا كارنامه تو قبل از آقايان پرنده آغاز شده بود؟
بله، من پيش از آقايان پرنده ، سنگ قبرى براى اردشير را ساخته بودم كه آن هم مورد توجه قرار گرفت.
  آن را چه سالى ساختى؟
سال ۱۳۸۰
موضوع سنگ قبرى ... چه بود؟
فيلم درباره يك حكاك فلز مشهور در آلمان به شمار مى آمد. او به ايران آمد، اما نتوانست آنگونه كه بايد در كارش موفق شود. بنابراين گوشه نشينى اختيار كرد و من هم اواخر عمرش بود كه سراغش رفتم و از زندگيش فيلم ساختم.
هيچ وقت وسوسه نشدى فيلم داستانى بسازى؟
چرا. من در اصل كارم را با فيلم داستانى شروع كردم.
پس چطور به سوى مستند سوق پيدا كردى؟
من سينماى مستند را نوعى مشق مى بينم كه به سينماى داستانى برسم. اما اكنون شرايط به گونه اى است كه ترجيح مى دهم به جاى كارگردانى فيلم هاى كوتاه داستانى، مستند بسازم.
چرا؟
اولاً كه ما يك پشتيبانى مانند تلويزيون داريم كه فيلم ها را پخش مى كند. فيلم مستند بيننده بيشترى دارد و شما حاصل كار را به صورت مستقيم مى بينيد. اما فيلم كوتاه را تنها در جشنواره ها نشان مى دهند و مخاطبانش محدود است. من هميشه دوست داشته ام مخاطب با كارهايم ارتباط برقرار كند. شايد دليل بعدى هم اين باشد كه سفارش فيلم مستند به سينماگران بيشتر از فيلم كوتاه است.
يعنى از منظر حرفه اى و در آمدزايى هم فيلم مستند بهتر جواب مى دهد؟
امروز خيلى از كارگردان هاى فيلم كوتاه را مى بينم كه از سمت فيلم هاى داستانى به سوى مستند سازى مى آيند.
خب؛ فيلم كوتاه داستانى و مستند با هم همنشينى چندانى ندارند. دليل نمى شود اگر فيلمسازى فيلم كوتاه داستانى خوب ساخت حتماً مستند ساز خوبى هم بشود.
البته همه كارگردانى نمى كنند. برخى تدوين مى كنند، برخى تصوير بردارى و ... بله، فيلم داستانى و مستند با هم تفاوت هايى دارند. اما زمانى كه سينماى دنيا را هم مرور مى كنيم مى بينيم كه مرز سينماى مستند و داستانى با هم آميخته مى شود.
زمانى كه تو آقايان پرنده را ساختى، حركتى از سوى هم سن و سال هاى خودت در سينماى مستند در حال شكل گيرى بود كه جريان تازه اى را ايجاد كرد و فيلم تو هم جزو همان جريان است. نمى خواهم بگويم روايت وارد مستند شد، اما سينماگران دريافتند كه اين سينما هم براى ارتباط با مخاطب به جذابيت نيازدارد. بنابراين مقوله كارگردانى در اين فيلم ها جدى تر گرفته شد. بد نيست اين جريان را با چگونگى ساخته شدن آقايان پرنده مرور كنيم.
بعد از سنگ قبرى براى اردشير به هيچ وجه فكر نمى كردم ديگر مستند بسازم. اما همان سال ها يك گروه موسيقى در بندر انزلى داشتيم، مسائلى فراروى ما قرار گرفت كه فكر كردم آنقدر جذابيت دارد كه مى تواند بستر شكل گيرى يك فيلم باشد و شد آقايان پرنده. اما در مورد فضاى مستند تازه بايد بگويم، اتفاقاً بچه هاى مستند ساز رگه هايى از سينماى داستانى را وارد مستند كرده اند. «گدار» مى گويد هر زمانى كه شما فيلم داستانى مى سازيد به سوى مستند رفته ايد و هر زمان كه اراده مى كنيد مستند بسازيد ايده ساخت يك فيلم داستانى را در ذهن مى پرورانيد.
اين دو سينما بسيار به هم نزديك و مكمل يكديگر ند.
ببين مستندهاى سنتى ما بيشتر روى ميز مونتاژ ساخته مى شود. كارگردان سر صحنه بيشتر يك سرى فضاهاى كلى را تصوير بردارى مى كند. اما در مستند هاى تازه ما مى بينيم كه كارگردان با يك دكوپاژ از پيش تعيين شده سراغ سوژه  مى رود. اينجا كارگردان مسائل بسيارى را در نظر مى گيرد
متأسفانه كارگردانى در فيلم هاى مستند ايرانى در آخرين مرحله مورد قضاوت قرار مى گيرد كمتر فرد متخصصى را ديده ام كه در نگاه اول مثلاً بگويد كارگردانى اين فيلم خوب يا بد بود. در باره همه چيز صحبت مى شود و در آخر اگر يادشان نرود به كارگردانى اشاره مى كنند.»
فكر مى كنم به استثناى چند فيلم خوب تاريخ مستند ايران، اين مسأله از همان نگاه سنتى به مستند حاصل مى شود.
بسيارى از افراد در اصل به فيلمنامه در سينماى مستند اعتقادى ندارند. زمانى كه بگوييد براى يك فيلم مستند فيلمنامه مى نويسيد شما را مسخره مى كنند. اما يك فيلم مستند به نظر من بايد فيلمنامه داشته باشد. بسيارى از سينماگران مستند معتقدند تحقيق وجود دارد اما فيلمنامه  نه. ولى فرض كنيد شما بدون فيلمنامه سر صحنه برويد. خب پلان هاى كلى مى گيريد و بعد بايد سر ميز مونتاژ بسيار تلاش كنيد تا آنها را با يك ديد منطقى به هم بچسبانيد.
  بحث من هم همين است. كارگردان مستند بايد بداند سر صحنه از چه سوژه اى و در چه زاويه اى تصوير يا فيلمبردارى كند.
با اين توضيح كه در يك فيلم مستند ما مجبور هستيم برخى لحظات خود را به دست حوادث بسپاريم، اما بله، فيلمساز بايد بداند چه مى كند. من سعى مى كنم زمانى كه سرصحنه مى روم اين گونه فيلم بسازم.
حالا من مى خواهم به خاطر اين كه بحثمان يك طرفه نشود لحظه اى جاى منتقدان اين طرز فكر قرار بگيرم و بپرسم پس جاى تكنيك هاى مستندسازى در اين شكلى كه تو مى گويى كجاست؟
حرف ما به معناى حذف تكنيك ها نيست. مگر مى شود تكنيك ها را ناديده گرفت. بايد تكنيك ها را به روز كنيد. تحقيق خوب است اما بايد شيوه هاى جديد تحقيق را در سينماى مستند بياموزيم. كارگردان فيلم مستند بايد در سوژه دخالت داشته باشد. من اگر تا پايان عمر هم مستند بسازم باز هم در شكل ميزانسن، چينش سوژه و... دخالت مى كنم.
تماشاگر هم در اين زمينه با نظر مستندساز همراه مى شود. زمانى كه تو انسجام داشته باشى، ذهن او نيز به انسجام مى رسد.
براى مستندسازان ايرانى متأسفانه آخرين فردى كه اهميت داشته تماشاگر بوده است. شما به نريشن هاى فيلم ها دقت كنيد. چقدر اين گفتارها سنگين هستند. بسيارى اوقات، بايد مدت ها زمان صرف كنيد تا بدانيد به طور مثال فلان جمله گوينده چه بود و تا به خود مى آيى كل فيلم را از دست داده ايد.
تازگى ها ما فيلمت را از شبكه ۴ ديده ايم. در اين ۳ فيلم مؤلفه هايى وجود داشت يكى از اين مؤلفه ها با گفتار متن آنهاست. حجم اين گفتارهاى متن در فيلم هاى مختلف متفاوت بود. در ساحل نشينان اين گفتار نسبت معكوس با فضا برقرار مى كرد. در آقاى هنر نوعى واگويه هاى ذهنى بود و... خود تو چرا اينقدر به نريشن وابسته اى؟
به هرحال نريشن را نمى توان از مستند حذف كرد. اما من هيچگاه براى نگارش گفتار متن از سينماى مستند الهام نگرفته ام. من پيش تر در نوشته هايم به طور مثال بيلى وايلدر را الگو قرار داده ام يا نانى مورتى و سينماگرانى از اين دست. از سوى ديگر فيلمسازى براساس شخصيت را خيلى دوست دارم و فكر مى كنم گفتار متن مى تواند بسيار زياد، اين شخصيت پردازى را كامل كند.
تو براى تلويزيون آرته فيلم ساخته اى، براى تلويزيون خودمان هم ساخته اى. آرته در ميان شبكه هاى تلويزيونى به دليل جنس نگاهى كه به هنر و بويژه سينما دارد با شبكه هاى عام متفاوت تر است. آيا زمانى كه براى شبكه هاى داخلى يا خارجى فيلم مى سازى تمييزى قائل مى شوى؟
نه. من فيلمم را مى سازم. چندان مهم نيست براى كجا مى سازم. اما نكته اى كه در آن سو وجود دارد اين است كه تلويزيون به سرعت واكنش مخاطبان را در اختيار شما مى گذارد. مطبوعات سريع واكنش نشان مى دهند كه كار خوب بوده يا بد. همين مى تواند آن تفاوتى باشد كه به آن اشاره كردى.
منظورم فرم فيلم تو بود. آنها سينماى ما را با تعدادى نام تكرارشونده مى شناسند. اما امروز جوان ها به ميدان آمده اند كه سينمايشان با قبلى ها متفاوت است.
از منظر مديران شبكه هاى خارجى فيلم شما بايد اطلاع دهنده باشد. آنها خيلى با اطناب در كلام موافق نيستند. فيلم مستند خيلى سريع بايد برود سر اصل مطلب. مقدمه طولانى را بى رحمانه حذف مى كنند. دوم جغرافياى سوژه بايد كاملاً مشخص باشد. فيلمى كه موقعيت جغرافيايى سوژه را شناساند سريع حذف مى شود. آنها چندان اهل استعاره و كش دادن موقعيت ها و قضايا نيستند. يك فيلم مستند بايد زبانى كاملاً ساده داشته باشد كه بالاترين حجم اطلاعات را سريع در اختيار بيننده قرار دهد. البته اين به معناى آن نبود كه من كلاً سنت هاى خودمان را فراموش كنم و خود را به آنها بسپارم. بلكه به دنبال تلفيق و خلق يك فضاى جديد بودم.
به مسأله فيلمنامه در فيلم مستند اشاره كردى. اگر يك مستندساز فيلمنامه اى نوشت و سرصحنه اتفاق ديگرى افتاد چه بايد بكند؟
اين اتفاق در آقاى هنر افتاد. فصل گريه بچه ها سر كلاس را كاملاً با اين ترتيب گرفتم. ما مى خواستيم به دليل سروصداى بيرون كار را تعطيل كنيم. اما صدابردارمان گفت بگيريم، اگر بد شد صدا را حذف مى كنيم. من هم سوژه مرگ را پيش كشيدم و به تصاويرى رسيديم كه براى خودم هم قابل تصور نبود. اينجا در فيلمنامه من وجود نداشت.
نكته ديگر فيلم هاى تو فضاى طنزى است كه دارد. در آقاى هنر بچه هايى را مى بينيم كه درس نمى خوانند و شرايط چندان كميك نيست. اما تو در كنار آن يك فصل كميك قرار مى دهى.
بايد تماشاگر را حفظ كرد. از سوى ديگر اثرى موفق است كه متعادل باشد. من فضاسازى را بسيار دوست دارم. مى خواستم بدانم مى توانم در دو لحظه سريع فضاى ذهنى تماشاگر را از سوى غم به شادى و دوباره به غم سوق بدهم يا نه.
رضا بهرامى نژاد خود را چگونه معرفى مى كند.
دوست دارم فيلمسازى باشم كه مخاطب با آثارم ارتباط گسترده برقرار كند. دوست دارم زمانى كه مخاطبى فيلمم را ديد چند ساعتى را به ياد آن بگذراند و اگر روزى نامش را شنيد بگويد يادش بخير فيلم جالبى بود.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   ايرانگردى   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |