|
به مناسبت رحلت حضرت رسول اكرم (ص)
نگار ما كه خط ننوشت
|
|
|
عليرضا سميعى وجه مادى زندگى دشوار حضرت محمد(ص)در چنين روزى به پايان رسيد. جنبه هاى مختلف زيستى پيامبر در مقاله ها و كتاب هاى بيشمارى مورد تحليل قرار گرفته است. از جمله موضوع هاى مهم در اين ميان تفاوت هاى عمده ايشان با ساير پيامبران است . ظهور و خاتميت ايشان در انجيل برنابا تصريح شده بود. با اين حال سانسور تنگ نظرانه علماى مسيحيت مانع از گسترش بيشتر نبوت حضرت اش شد. يهوديان كه با انكار خود مسيح از سالها پيش جاى خود را داشتند. از مهم ترين تفاوت هاى نبى اكرم خاتميت است كه طى قرن ها به بحث گذاشته مى شود و در توضيح آن قرائت هايى صورت پذيرفته اند. در اين يادداشت سعى مى كنيم به قدر طاقت ناچيز قلم خويش كمى در اين معنى بينديشم. يكى از آخرين اظهارنظرها، سخنرانى عبدالكريم سروش بود كه به پيروى از اقبال لاهورى توجيه خاتميت رسول گرامى را تكميل عقل استقرايى بشر مى دانستند. براساس آن تصور مى شود از آنجايى كه انسان پس از دوران حضرت رسول (ص) مى تواند به صورت استقرايى بينديشند ، ديگر نيازى به شنيدن مستقيم وحى نيست؛ پس حضرت حرف آخر را مى زنند. هرچند آقاى سروش پس از اين احتجاج و به واسطه آن فرضياتى در باب عصمت امامان معصوم مطرح مى كنند كه در جاى خود قابل بررسى است. ولى به نظر مى رسد ايده خاتميت به خاطر شكل گيرى توان استقرايى بشرتوجيه تاريخى ندارد ،چه استدلال هاى درخشان فلاسفه يونان و عمق انديشگانى ايرانيان در همان دوره ضرورت صحت ايده مذكور را مورد تشكيك قرار مى دهد. سروش البته گمان مى كند اصل عصمت خاندان رسول ، خاتميت ايشان را كم رنگ مى كند كه در جاى خود قابل بحث است. اما رازهاى خاتميت به تعداد بسيار بيشتر و در عمق به مراتب پيچيده تر مى نمايند. گفته آمد كه خاتميت از مهم ترين جنبه هاى تفارق حضرت محمد(ص) با ساير انبيا است كه البته چيزى از ارزش نبوت سايرين نمى كاهد. نزديكترين جنبه هاى ديگر تفارق مسائل مرتبط با خاتميت اند كه بعضى از آنها ذكر خواهند شد. معجزه محورى سلسله جنبان اسلام،قرآن كريم است. انبيا براى نشان دادن صحت فرمايشات خويش به مردمان هر زمانه، نشانه هايى ارائه مى دادند كه غالباً ، خارق عادت بوده و معجزه نام مى گرفت. از اين لحاظ مى توان با استفاده از نشانه شناسى كه علمى نوپا به شمار مى رود به بازخوانى معجزات پرداخت. نشانه شناسى در اواسط قرن بيستم به وسيله «سوسور» (زبانشناس) دراروپا و همزمان «پيرس» (منطق دان) در آمريكا پايه گذارى شد و تا امروز مكاتب گوناگونى يافته است كه آن را تبديل به دانشى پويا كرده اند. اين يادداشت در پى پيروى از هيچ گرايش خاصى در نشانه شناسى نيست و فقط از بعضى اصول اوليه آن استفاده مى كند. در نشانه شناسى تحقيق بر اين است كه چگونه چيزى تداعى كنند چيز ديگر مى شود. رابطه نشانه با نشان داده شد، يا نشان داده شده ها و فرايند راهبرى و درك نشانه ها اهم چالش هاى نشانه شناسى هستند. اما همه موافق اند كه ۱ـ نظام هاى نشانه اى حتى اگر بر يكديگر ارجحيت نداشته باشند، مطمئناً كاربردهاى گونه گونى دارند. يعنى ممكن است يك نظام نشانه اى مانند ادبيات به خودى خود مهم تر يا بى اهميت تر از نظام نشانه اى نقاشى نباشد اما هركدام از آنها مى توانند براى مقصود خاصى مناسب تر باشند . همين «مناسب تر» بودن در آن زمينه خاص دال بر ارجحيت همان نظام در همان زمينه است و ۲ـ نشانه يادآور چيز ديگرى است. با اين پيش فرض ها به تحليل نشانه هاى نبوت كه در اين مقال معجزات هستند مى رويم. پيامبران از دل كوه شتر متولد مى نمودند، مردگان را زنده مى كردند، عصايشان تبديل به اژدها مى شد و هزاران نمونه ديگر كه به اراده خداوند نمايانده مى شد. اين نمونه ها نشانه چه چيزى بودند: (اين كه شخص داراى معجزه رابطه خاصى با ماوراء دارد پس آنچه مى گويد كلام نماينده خداوند است ). مى دانيم كه جمله دوم دو جمله داخل پرانتز هرگز تالى منطقى جمله اول نيست. يعنى كار خارق عادت به صورت منطقى نمى تواند نتيجه پيامبر بودن شخص معجزه گر باشد. شايد همين نكته باعث شده باشد كه كسانى گمان كنند انسان در آن دوره توان احتجاج نداشته و بيشتر اسطوره اى مى انديشيده است. ولى به گمان من اين خود يك پيش داورى غيراستقرايى در باره گذشتگان است. هر پيامبرى به دليل حسن رفتار و ديگر سجاياى خود شهره زمان بود. از آن گذشته اغلب انسان هاى دوران گوناگون به واسطه معجزه هم ايمان نمى آوردند چه انسان به طور طبيعى مى تواند سركش باشد و اغلب خلاف دانسته هاى خويش عمل كند. پس معجزات در واقع يكى از نشانه هاى پيامبرى بوده اند. پس از رحلت پيامبران، ياران و پيروان وى ـ كه گاهى پيامبر ديگرى بوده است ـ همواره با تذكر انواع خيرهاى پيشنهاد شده از سوى رسول ماضى و همچنين معجزات اش سعى در هدايت مردم داشتند. بنابراين سجاياى هر نبى و معجزات اش به صورت خاطره سينه به سينه يا در موارد اندكى كتاب به كتاب نقل مى شد. از اين رو مى توان گفت خاطرات (جمع سجايا و معجزات) به صورت منقول به صورت كليتى نشانه پيامبرى وى مى شد. اين كه نشانه ها تبديل به خاطره شوند و آنگاه خاطرات خود نشانه پيامبرى، مباحث دلكشى را در نشانه شناسى دين پيش مى كشد كه يادداشت مامتعرض آن نخواهد شد. اما به هرحال واقعيت دارد كه واقعيت خاطره قابل دسترسى نيست. پس به راحتى مورد قرائت هاى گونه گون قرار گرفته و به صورتى ناپايدار استعداد آن را مى يابد كه پشتوانه بعضى از انحراف ها باشد. يادآورى ظلم عالمان يهودى كه در شديدترين مرحله به كمربستن به قتل حضرت عيسى مسيح منجر شد مفيد فايده است. شفاى بيماران يا شكافتن نيل قابل تكرار نبودند اما آخرين معجزه كه بايد به صورت سندى براى دوران ها باقى بماند نمى توانست چيزى باشد كه امكان تقليل يافتن به خاطره را داشته باشد. اين معجزه همانا قرآن مجيد بود. مى توانيد دست خود را بلند كرده كتاب را روبه روى خود بگذاريد و طنين آياتش را تكرار كنيد. اين سان اعجازى هر روز در اقصى نقاط جهان به روى آدمى گشوده مى شود. اگر قرن ها پيش قدرت خداوند يك بار رود نيل را مى شكافد، امروز قدرت خالق هر لحظه كه بخواهد و بخواهيم به منصه تكرار مى رسد. نظام نشانه اى نوشتارى از اين رو بر ديگر نشانه ها برترى دارد كه اولاً يك نظام نشانه اى خود بسنده است و در ثانى براى مأموريتى كه هدايت ابدى بشر باشد مانا و پايدار خواهد بود. آيات به گونه اى در كنار هم آرام گرفته اند كه براى يك انسان با حداقل امكانات قابل فهم باشد. راست است كه براى رسيدن به تفسير بهتر بايد از متدهاى تفسيرى استفاده كرد كه پاى ديگر منابع را به ميان مى آورد ولى در حد رفع نياز براى انسان فرضى كه در موقعيت حداقلى قرار دارد فعلاً كفايت مى كند. از آنجايى كه قرار بود پس از هرنبى ، پيامبر ديگرى به مقام رسالت برسد ضرورتى نداشت كه معجزات ايشان به صورتى نظام يافته از يك سو و مانا از سوى ديگر ارائه شود. اما، نگار ما كه به مكتب نرفت و خط ننوشت بايد به غمزه مسأله آموز صد مدرس در بيش از صدها قرن بعدى باشد. بنابراين ضرورى است كه دستگاه نشانه اى برترى ارائه شود. از اين رو نظام نشانه اى نوشتارى در زمينه هدايت بشرى و نبوت والاتر از ديگر نشانه ها و يا حتى نظام هاى نشانه اى است. زيرا نوشتار خاصيت انطباق با مسائل روزمره از يك طرف و داشتن عناصر پايا را از طرف ديگر دارد. بدين سان مفسر مى تواند به واسطه وجه منعطف تر آن تأويل مناسبى براى زمانه ارائه دهد و در عين حال مجبور خواهد بود به دليل وابستگى به جنبه هاى محكم يا محكمات از بعضى تأويل ها امتناع ورزد. كمى قبل يادآور شديم نشانه ضرورتاً بايد نشان دهنده چيزى باشد. حال سؤال را تكرار مى كنيم: معجزات نماياننده چه چيزى بودند. معجزه نماد قدرت خداوند و دال بر صحت گفتار نبى است. از اين رو نسبت معجزه و گفتار و كردار نبى ـ در اينجا گفتار چرا كه گفتار رسول نمايانگر كلام خدا است ـ نسبت فرع بر اصل است . اصالت همواره با كلام خداوند است و معجزه از اين جهت نشانه اى از نشانه هاى رسالت رسول خواهد بود. از اين رو هيچ رابطه اين همانى ميان نشانه [معجزه] و كلام [رسالت] نيست. ضرورت نشانه بيشتر برآوردن خواسته مردم زمانه بود. از اين رو همواره با مسائل روزمره رابطه همنشينى داشت. به عنوان مثال بنى اسرائيل در مرز هلاكت به دست فرعون شروع به انكار حضرت موسى (س) كردند يا بيمارى از مشكلات اساسى دوران مسيح (ع) بود. پس ايشان به اقتضاى زمان حال [حال به معنى اكنون در گذشته] به اراده خداوند معجزه اى نشان مى دادند. اما اقتضاى حال [به معنى اكنون هاى جارى در آينده] چيست؟ و اساساً چه تفاوت ديگرى ميان معجزات انبيا و معجزه نبى اكرم (ص) وجود دارد. در باره اقتضاى اكنون ابدى به صورت مجملى گفته ايم اما تفاوت ديگر معجزه نبى اكرم اسلام (ص) در رابطه اين همانى است كه ميان نشانه و كلام برقرار مى شود. كلام در بهترين حالت [و البته به ناچار ] مى تواند به غالب نوشتار درآيد. مفهوم تنزل يافتگى به خاطر محدوديت و ناچارى انسان به وجود آمده است. اما عالى ترين شكل ممكن معجزه [نشانه] اين خواهد بود كه محتواى فرعى خودرا كنار بزند و نماد رسالت شود. معجزه حضرت رسول (ص) تنها اعجازى است كه با اصل رسالت بيشترين [به طاقت بشرى] همپوشانى را دارد. از اين رو فرع بر رسالت نبوده، بلكه در برگيرنده اصل رسالت است. بدين ترتيب نشانه تا مقام نشان دادن رسالت بالا مى آيد و از اين جهت بر ديگر معجزات برترى مى يابد. زيرا دراين صورت خودساز و كار هدايت است . عالى ترين شكل هدايت گرى كدام صورت است؟ دو گونه هدايت گرى متصور مى توان گشت. يك اين كه نيرويى بر شخص وارد شود كه قدرت انكار يا انحراف را نداشته باشد، دو ديگر آن كه آن نيرو به صورت يك انرژى تشويق كننده باشد و در عين حال آزادى عملى شخص را از وى سلب نكند. تا فرد به اختيار خود هدايت شده يا به انحراف برود. در شكل اول معناى هدايت گرى ناقص است زيرا بدون آزادى انتخاب ، رستگارى بى وجه است، چه موجود در بند چاره اى جز در بندبودن ندارد و تعالى نيز بى معنا خواهد بود. اما ساز و كارى كه امكان هدايت شدن را دراختيار گذارد و درعين حال آزادى صلاح خطا را برعهده شخص نهند، امكان معنايافتن رستگارى را مهيا كرده است. اين سان معجزه رسول عالى ترين نمونه معجزه و هدايت گرى آن بهترين نمونه ممكن هدايت گرى است. در تاريخ انبيا با مراجعه به متون مقدس خاصه تورات، سوره «پيدايش» مى توان متوجه مفهومى به نام تبرك شد. تبرك مژده اى است كه خداوند به برگزيدگان مى داد. اين مژده غالباً با عباراتى نظير : نامت را بزرگ مى سازم و تو مايه بركت خواهى بود نسل تو را زياد مى كنم و از آنها ملت ها و پادشاهان به وجود مى آورم/ فرزندان تو را مثل غبار بيابان زياد مى كنم / هرجا بروى با تو خواهم بود و از تو حمايت نموده، تو را به سلامت به اين سرزمين باز خواهم آورد/ تقرير يافته چنانچه سوره پيدايش به دقت خوانده شود، بيشتر مژده ها جنبه مادى دارند كه مفاهيم ثروت، فرزندان بسيار و قدرت را پيش مى كشند. بركت در تورات به صورت مژده اى از سوى خداوند يا لمس كردن نبى به دست مى آيد. عمده ترين تفاوت بركت در سنت اسلامى عصمت / حكمت بودن محتواى بركت است كه از سوى خداوند به صورت كلام بر قلب و زبان حضرت محمد (ص) جارى مى شود و به واسطه لمس كردن از ايشان به خاندانشان تسرى مى يابد. انتقال بركت نبى اكرم (ص) به مسلمانان با فرم مكتوب شدن قرآن و با محتواى حكمت صورت مى پذيرد كه اين نيز از تفاوت هاى مهم حضرت محمد(ص) است. با اطمينان مى توان اشعار داشت كه دلايل خاتميت بسى فراتر از دلايل ياد آمده اند. اما همين اندازه نيز در صورت صحت براى مسأله مثل خاتميت كفايت مى كند. ضمن آن كه از اين دريچه مى توان به بحث در باره ضرورت عصمت خاندان مطهر حضرت محمد مصطفى (ص) پرداخت .
|