شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۲۷ صفر ۱۴۲۸
Sat, Mar 17, 2007
فرهنگ و انديشه
۳۵۹۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايرانگردى
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
مهرگان
ماجرا
نقدى بر فيلم «۳۰۰»
تبار شناسى نژادپرستى
282186.jpg
دكتر داريوش رحمانيان

اخيراً هاليوود در يورش به فرهنگ و تاريخ و هويت كهن و درخشان و پر افتخار ايرانى، فيلم «۳۰۰» را روانه بازار كرده كه بسيار گسترده در آمريكا در حال اكران است. فيلمنامه اين فيلم برگرفته از داستان تخيلى فرانك ميلر است درباره نبرد ترموپيل كه حدود ۱۰ سال پيش در قالب كتابى مصور انتشار يافته است. آنچه كه دستمايه نگارش آن كتاب و پرداخت آن فيلمنامه و ساختن فيلم «۳۰۰» شده است، روايت تاريخ هرودوت است در باره لشكر كشى خشايار شا پادشاه هخامنشى به يونان.
در روايت هرودوت، شمار لشگريان خشايارشا حدود ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار نفر و متشكل از افراد حدود ۴۶ قوميت گوناگون در قلمرو امپراتورى هخامنشى عنوان شده است! در نبرد ترموپيل، آنگونه كه هرودوت گزارش كرده است، لئونيداس پادشاه دولتشهر اسپارت به همراه ۳۰۰ تن در برابر سپاه هخامنشى ايستادگى مى كند و سرانجام با همه سربازانش دليرانه و قهرمانانه در راه دفاع از يونان زمين مى ميرد!
اغلب پژوهشگران اروپايى عصر جديد در گزارش هاى هرودوت شك كرده اند. او تاريخ خود را بر سكوهاى شهر آتن براى مردم مى خواند و آنها را به هيجان مى آورد. كسى كه گويى تقدير بر اين بود كه به غلط و به ناروا به عنوان «پدرتاريخ» ملقب و معروف شود، از همان آغاز قلمش را به جاى اين كه در خدمت حقيقت نويسى و آب ريختن بر جنگ هفتاد و دو ملت به گردش در آورد، در راه باج دهى به احساسات ملى هموطنانش و به هيجان آوردن آنها به كار گرفت؛ به گونه اى كه ۱۲ جايزه گرفت (معادل جايزه نوبل) البته بر هرودوت يونانى حرجى نبود و بر پيشوايان كنونى اش نيز حرجى نيست كه از تاريخ يا داستان ها و افسانه هاى ساخته شده به نام تاريخ چنين سوء استفاده اى كنند اما بر آنان كه مى خواهند جنگ هفتاد و دو ملت را عذر نهند و ره افسانه نزنند و فقط در پيشگاه راستى و درستى سر تعظيم فرو آورند روا نيست كه ناسنجيده و نينديشيده به چنين ياوه ها و افسانه هايى گوش فرا دارند يا دل خوش دارند.
مفهومى كه اينك در روزگار ما در گفتمان معروف «ستيز تمدن ها» به شكل مفهوم غرب متمدن و پيشرفته و شرق اسلامى عقب مانده باز سازى شده است و تبليغ مى شود. برنامه يا سياست «اسلام مخوف» كه از قرن ۱۹ به اين سو به اشكال گوناگون در دستور كار دستگاه هاى استعمارى و مؤسسات علمى و فرهنگى و هنرى وابسته به آنها قرار گرفت، در دو سه دهه اخير و به ويژه پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و بلوك شرق، دوباره و باشدت و حدتى بسيار بيشتر زنده شده است. حتى برخى از دولتمردان آمريكايى در چند سال اخير به طور رسمى و آشكار سخن از احياى جنگ هاى صليبى به ميان آورده اند!
در اواخر قرن نوزدهم ميلادى، هنگامى كه غرب گام هاى بلند براى تسخير بخش هايى از جهان اسلام، بويژه در سرزمين هاى عرب نشين بر مى داشت، سياست تبليغى «اسلام مخوف» و «عرب وحشى» به اشكال گوناگون نمود يافت. اين سخن كه «اسلام» و «مسلمين» و بويژه «عرب» ذاتاً ضد فرهنگ و علم و تمدن و فلسفه و تفكر و ... هستند بارها از رجال علمى و سياسى غربى شنيده شد.
سخت بر اين باورم كه نژادپرستى ميراث شومى است كه از يونان باستان و بويژه از فلاسفه اى چون ارسطو به اروپاى جديد رسيده است. البته وقتى كه به قول خود اروپايى ها بپذيريم كه تمدن و فرهنگ يونان باستان مادر فرهنگ و تمدن جديد اروپايى است در پذيرش اين كه هسته بعضى از افكار و باورهاى تمدن جديد در متن و بطن اين مادر باستانى شكل گرفته باشد، چندان مشكل و مانعى نخواهيم داشت. پژوهشگران ارسطو را يونانى ترين فيلسوف يونانى دانسته اند، به اين معنا كه مفهوم يونانيان و بربرها و دفاع از برترى طبيعى و نژادى قوم يونانى نزد هيچ يك از فلاسفه و انديشه گران يونان باستان چنان پرورده و پخته نشده است كه نزد ارسطو. در واقع اين ارسطو بود كه چنين مفاهيم و باورها- يا خرافاتى- را توجيه فلسفى كرد و برايشان زرهى فلسفى ساخت. ارسطو در كتاب «سياست» خود رسماً از بردگى دفاع كرد و تمام تلاشش را به كار برد تا آن را به گونه اى فلسفى توجيه كند. به پندار اين فيلسوف نامدار يونان باستان، طبيعت گروهى را ذاتاً برده و بنده و زير دست و گروه ديگرى را ذاتاً آزاد و ارباب آفريده است. بنابراين، طغيان بر بردگى و يافرار از آن براى بردگان نوعى طغيان بر طبيعت و خدايان و نوعى تخطى از قواعد و قوانين هستى است و صد البته كه مستحق هرگونه توبيخ و سركوب! جناب ارسطو در كتاب «سياست» چنين القا مى كند كه اگر بردگان طبيعى بودن بردگى شان را بپذيرند و آرام گيرند، همانا اين به سود خودشان خواهد بود! جالب تر از همه اين كه او با جرأت و شهامتى كه خاص يك يونانى اصيل و مؤمن به مفهوم يونانيان و بربرهاست، اعلام مى كند آن گروهى كه طبيعت، آزاد و آقا آفريده است فقط و فقط يونانيان نژاده و اصيل هستند و لاغير. خداوند ارسطويى و يا به عبارت بهتر خدايان كوه المپ يونانيان را براى آقايى و سرورى و حكومت بر جهانيان آفريده اند و غير يونانيان يا بربرها را تنها براى بندگى و بردگى و فرمانبرى. يعنى اين كه نابرابرى ميان يونانى و غير يونانى امرى كاملاً طبيعى است. از اين هم جالب تر و پر معنى تر اين كه معلم اول و كسى كه فلاسفه بعدى افتخار مكتب شاگردى او را داشتند اين كه در همان كتاب «سياست» آشكارا اعلام كرد كه مردمان جهان ۳ گروه اند: يك گروه آنان اند كه در سرزمين هاى شمال يونان زندگى مى كنند. آنها بيشتر دليرند، اما كم هوش و كم هنر هستند و اگر چه تا حدودى آزادى شان را نگاه داشته اند، اما داراى حكومت و سامان سياسى نيستند. گروه دوم آسيائيان يا مردمان جنوبى هستند كه هوشمندتر و هنرمند ترند، اما از دليرى بهره اى ندارند و به همين سبب همواره به حال بندگى و فرمانبردارى به سر مى برند. گروه سوم يونانيان اند كه ميان اين دو سرزمين  و اين دو گروه زندگى مى كنند و از ويژگى هاى هر دو بهره دارند، يعنى هم دليرند و هم خردمند و هوشيار و هم آزادى خود را پاس مى دارند و هم در سياست مدبر و خردمندند! اين پرداخت كهن و اوليه مفهومى است كه بعدها به عنوان «دموكراسى و حقوق بشر و آزادى غربى» و «استبداد و توحش و بى قانونى شرقى- آسياسى» وارد تفكر تاريخى و سياسى اروپاى جديد شد و به اشكال و انحاى گوناگون از سرآغاز عصر جديد تاكنون در آثار و نوشته ها و گفته هاى شمارى از نويسندگان و پژوهندگان و انديشه گران غربى نمود يافت. مفهوم «استبداد شرقى» و مانند آن همچون «استبداد ايرانى» نزد پديده اى كه كسانى چون ادوارد سعيد آن را «شرق شناسى استعمارى» نام نهاده اند در خدمت تسخير و بلكه تحريف تاريخ شرق و از جمله ايران، براى تحكيم پايه ها و بنيادهاى رژيم قدرت غربى و توجيه ايدئولوژى استعمار قرار گرفت. همين اشاره كافى است كه از سر غفلت و نا آگاهى سال ها و بلكه دهه هاست كه خود ما نيز اسير و افسون افسانه استبداد شرقى و استبداد ۲ هزار و ۵۰۰ ساله ايرانى شده ايم . بى خبر از آن كه اره اى به دستمان داده اند تا شاخى را كه بر آن نشسته و استوار كرده ايم، از بن ببريم!
اما در اين جا اشاره اى به افلاطون، ديگر فيلسوف نامدار يونان باستان، لازم است. كسى كه استاد معلم اول يعنى ارسطو بود و اين مقام را، البته از سر غلو و نينديشيدگى، بعضى به او داده اند كه كل فلسفه غرب را از آغاز تا كنون ذيلى يا شرحى بر فلسفه او عنوان كرده اند! كما بيش همه افلاطون شناسان بزرگترين و پر اهميت ترين و زيباترين اثر او را «جمهورى» يا «رساله اى درباره عدالت» مى دانند. كتابى كه از آن به عنوان شاهكار بى بديل ادبيات فلسفى و بويژه فلسفه سياسى در همه قرن ها و عصرها ياد شده است. طرح حكومت و جامعه آرمانى افلاطون يا مدينه فاضله او در همين كتاب در افكنده شد. افلاطون پس از نقادى انواع حكومت هاى واقعاً موجود يا ممكن مانند دموكراسى، تيموكراسى، اليگارشى، استبداد، آريستوكراسى و ... و رد و نفى همه آنها و اثبات نقص و كاستى و ناكارآمدى همه، سرانجام به اين نكته مى رسد كه درد هاى جوامع بشرى هيچگاه درمان نخواهد شد.مگر زمانى كه يا فلاسفه پادشاه شوند و پادشاهان فيلسوف! اين همان چيزى است كه به تز
حكيم- حاكم يا فيلسوف- پادشاه افلاطون معروف شده و بر تاريخ فلسفه سياسى و از جمله فلسفه و انديشه سياسى مسلمانان از معلم ثانى ابونصر فارابى به بعد اثرات بنيادين شگرف گذاشته است. اما نكته جالب توجه در باره مدينه فاضله افلاطونى كه فلاسفه به حقيقت رسيده عقل كل آن را رهبرى و سرپرستى مى كنند اين كه او به اين سرپرستان فاضل محقق والامقام كه قرار است در يك دولت شهر كوچك با حدود ۴۰ ، ۵۰ خانوار مدينه آرمانى را از روى نمونه  مُثُل آسمانى بسازند، حق القاى بدترين دروغ ها و اعمال ضد آزادى ترين سانسورها را مى دهد. آن هم فقط براى اين كه اساس جامعه آرمانى آسمانى و مقدس متزلزل نشود. ادبا و شعرا به اين جامعه راهى ندارند. افكار و سليقه ها زير كنترل است و از همه بدتر اين كه اين جامعه مقدس افلاطونى كاملاً طبقاتى است و هيچ گونه تحرك اجتماعى و سياسى، مگر جز با اجازه و صلاحديد عقل كل هاى جامعه يعنى فلاسفه ندارد. افراد هر طبقه مى بايد بپذيرند كه براى زيستن در همان رتبه و همان طبقه آفريده شده اند و لاغير و حضرت افلاطون توصيه مى كند كه براى اين كه به اين نظام طبقاتى خو بگيرند و تن در دهند و جامعه را مواجه با آشوب و بى نظمى نكنند، بايد افسانه معروف فينيقيان را به آنها القا كرد. فلاسفه وظيفه دارند به افراد طبقات گوناگون اين خرافه را بباورانند كه خدايان گروهى را طلا و گروهى را نقره و گروه ديگرى را مس آفريده اند. كه به ترتيب طبقات سه گانه اين جامعه آسمانى را تشكيل مى دهند! اين است نسخه اى كه اين فيلسوف والا مقام يونانى براى درمان دردهاى بشرى آسياى صغير بيم دهد. او مى گويد من از كسانى كه هر از گاهى در ميدان هاى شهرهايشان گرد هم مى آيند تا به قيد قسم يكديگر را فريب دهند، باكى ندارم. در بعضى از آثار يونانى و از جمله در كتاب معروف گزنفون، شاگرد سقراط و معاصر افلاطون كه به نام «سير و پدى» يا تربيت كوروش نوشته شده است، كوروش به عنوان يك پادشاه آرمانى و تجسم خردمندى و فرزانگى و دادگرى راستين كه يونانيان مى بايد از او الگو بگيرند، مجسم شده است. در همان كتاب و كتاب ديگر گزنفون، به نام «آتاباسيس» يا بازگشت ۱۰ هزار يونانى، از قانون پارسى و قانون مدارى جامعه ايرانى در روزگاران نخستين شاهان هخامنشى سخن رفته است. جالب تر از همه اين كه كوروش ، نزد يونانيان به «قانونگذار» معروف مى گردد و در تورات «ممسوح پروردگار» و «رهايى بخش» است. حتى بعضى از پژوهشگران نشان داده اند كه افلاطون در برخى وجوه انديشه سياسى و طرح مدينه فاضله اش وامدار و تحت تأثير فرهنگ سياسى ايرانى و انديشه پادشاهى آرمانى آنان بوده است. اين همه به سبب مدارا و بردبارى ورفتار پر از مهر و داد ايرانيان با اقوام و ملل زير دست بوده است. رفتارى كه در بيانيه معروف كوروش تجلى تام يافته است و سند جاويد فروغ پاكى فرهنگ و مدنيت خردمندانه و خدايى ايران و ايرانى است. و اين همان چيزى است كه براى نمونه حتى چشمان فيلسوفى مثل هگل آلمانى را در اوايل قرن ۱۹ ميلادى خيره مى كرد تا آشكارا ايرانيان را در صدر تاريخ جهان بنشاند و آغاز كنندگان تاريخ جهانى بداند. اين همان انديشه و فرهنگى بود كه حتى اسكندر وحشى را رام كرد و به طغيان در برابر انديشه دولتشهرى و نژادى استاد نامدارش ارسطو واداشت تا برخلاف استاد، وقتى كه ايران را گرفت خود را جانشين و ادامه دهنده روش ايرانيان و حكومت واحد جهانى ايشان اعلام كند و به سربازان و افسران يونانى اش فرمان پيوند و وصلت و خويشى با ايرانيان را بدهد! اين همان انديشه اى بود كه در دوره پس از اسكندر اساس فرضيه قانون و حكومت جهانى و برادرى و برابرى نوع بشر را نزد فلاسفه رواقى ساخت و ريشه فكر حقوق بشر و مفهوم انسانيت و بشريت واحد و برابر و به تبع جهان وطنى و شهروندى جهانى را در تفكر و فرهنگ هاى بعدى سيراب كرد. آرى اين است بارقه اى از فرهنگ و انديشه درخشان و خدايى و پاك مردمى كه اينك چهره شان در فيلم هاى فيلمسازان هاليوود به سان درندگان خونخوارى ترسيم مى شود كه با بيش از ۲ ميليون سپاهى در برابر ۳۰۰ تن سپاه يونانى قرار گرفته اند و حماسه ترموپيل را براى يونانيان - وغربيان- پديد آورده اند! در روزگار ما و بويژه در باره منطقه ما، تجزيه و تسخير كشورها از تجزيه و تسخير تاريخ آنها آغاز مى شود و سپس به جغرافيا مى انجامد. به گمان اينجانب و بدون هيچ تعارف يا گزافه، جنگى در تاريخ و بر سر تاريخ بر پاست كه سربازان و پاسداران خاص خود را مى طلبد. اگر پاسدارى از جغرافيا و سرزمين و قلمرو يك كشور متولى و سرباز مى خواهد، پيش و بيش از آن تاريخ و هويت ملى يك ملت و سرزمين به آن نياز دارد. در عصر ما، تاريخ با تصوير و فيلم و هنر سينما كاملاً گره خورده است. تحريف و تسخير تاريخ اكنون بيش از هر جاى ديگر در اين عرصه انجام مى شود و اتفاق مى افتد و به مصداق ضرب المثل معروف «يك تصوير به هزار كلمه مى ارزد» يك فيلم تاريخى بيش از هزار كتاب پژوهشى مورخان اثر دارد. با تأسف بسيار، ضعف و كاستى و بى توجهى فراوانى در مقوله پيوند سينماى ايران با تاريخ آن مى بينيم.
سخن آخر اين كه نگارنده اين سطور نه دلبسته جريان هايى چون باستانگرايى است و نه يونان ستيز و غرب ستيز و بى توجه به ارزش هاى فرهنگ و تمدن درخشان يونان باستان. براى صاحب اين قلم، راستى و درستى و حقيقت فراتر از هرچيز ديگرى، چه ايران و چه يونان، چه افلاطون و ارسطو و چه كوروش و ... اهميت دارد. فرهنگ و تمدن باستانى ايران نيز در برهه  هايى از تاريخ و دربخش هايى يا اجزايى از پيكره اش به هيچ روى خالى از كاستى و عيب و ايراد نبود. هيچ تمدنى و هيچ ملتى تمام و كامل و برى از عيب و نقص نيست و نخواهد بود. نه يونان باستان و نه ايران باستان و نه شرق و غرب امروز هيچ يك مدينه كامله فاضله نبوده و نيستند. مهم اين است كه در راه تكامل بشريت سد نبوده باشند و اين چيزى است كه فيلم «۳۰۰» و آثار تصويرى يا مكتوب مشابه درباره ايرانيان و مسلمانان امروز و ديروز به غلط و به ناروا در صدد القاى آن هستند.
*  استاديار گروه تاريخ دانشگاه تهران

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   شهرى   |   اقتصاد   | 
|   اجتماعى   |   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   ايرانگردى   |   فرهنگ و هنر   |   ايران زمين   | 
|   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   آيينه   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |