پنجشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۶ - ۱۶ ربيع الاول ۱۴۲۸
Thu, Apr 5, 2007
آيينه
۳۶۰۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
ايرانگردى
تاريخ
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
هفته عكس (قاب عكس)
رودررو
خانواده
به مناسبت ميلاد حضرت رسول اكرم(ص)
به مناسبت ميلاد حضرت رسول اكرم(ص)
در باب كرامت با پيامبر(ص)
283380.jpg
سيما سادات دانش

تقارن ايام شهادت حضرت ختمى مرتبت با روزهاى پايانى سال ۸۵ كه به نام مبارك «پيامبر اعظم(ص)» متبرك گشت را پشت سر مى گذاريم.
برآنيم تا با تمسك به قرآن كريم به گوشه هايى از عظمت و بزرگى حضرتش دست يابيم. آيه اول: «يا ايها الذين آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للكافرين عذاب اليم» سوره بقره آيه ۱۰۴
آيه دوم: «يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لاتجهرواله بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم و انتم لاتشعرون» سوره حجرات آيه ۲
آيه سوم: «يا ايها الذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول فقدّموا بين يدى نجواكم صدقة ذلك خيرلكم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم» سوره مجادله آيه ۱۲
با اندكى دقت در واژه هاى اين آيات به علت انتخاب و نقطه اشتراك آنها، پى مى بريم:
الف - اين آيات همگى از خطاب هاى قرآنى است: مى دانيم كه خطاب هاى معروف قرآنى ۴ نوع است: ۱- خطاب هاى شخصى به پيامبران يا ديگران: يا ايها النبى، ياايها الرسول، يا عيسى، يا داوود، يا مريم، يا فرعون، يا ابليس و...
۲- خطاب هاى عمومى و جهانى: يا ايهاالناس
۳- خطاب هايى كه مخاطبان آنها اهل توحيدند و دايره شمول آنها از قسم پيشين محدودتر است «يا ايها الذين اوتوالكتاب» و يا «بنى اسرائيل»
۴- خطاب هاى ويژه مسلمانان و مؤمنان كه باز هم دايره شمول آن محدودتر از قسم پيشين است مانند: «يا ايهاالذين آمنوا»
با نگاهى اجمالى به اين آيات درمى يابيم كه آيات سه گانه بالا از نوع خطاب ويژه به مسلمانان و مؤمنان است و حفظ كرامت و احترام خاص به ساحت مقدس پيامبر اكرم(ص) مورد تأكيد خاص قرار گرفته است.
حال در گام دوم به ترجمه آيات دقت كنيد:
آيه اول: اى كسانى كه ايمان آورده ايد (به پيامبر) نگوييد «راعنا» مراعاتمان كن بلكه بگوييد «انظرنا» ما را در نظر بگير و (اين توصيه را) بشنويد و براى كافران عذاب دردناكى است. سوره بقره آيه ۱۰۴
ابتدا خوب است بدانيم كه اين نخستين آيه اى است كه با خطاب «يا ايهاالذين آمنوا...» نازل شده است و بعد از اين آيه بيش از ۸۰ آيه ديگر با اين خطاب شروع شده و در نخستين خطاب به مؤمنان رعايت ادب هنگام صحبت با پيامبر(ص) مدنظر قرار گرفته است.
در تفسير اين آيه آمده است: اى مؤمنان به جاى «راعنا» بگوييد «انظرنا» چون اين كلمه در ميان يهوديان يك قسم نفرين و فحش بوده و معنايش «بشنو خدا تو را كر كند» بوده است. پس در اين آيه نهى شديدى شده از گفتن كلمه «راعنا». وقتى مسلمانان كلام رسول خدا(ص) را درست ملتفت نمى شدند به دليل اين كه ايشان گاهى سريع صحبت مى كردند، از ايشان خواهش مى كردند: كمى شمرده تر صحبت كنند كه متوجه بشوند و اين خواهش خود را با كلمه «راعنا» كه عبارتى كوتاه است ادا مى كردند، چون معناى اين كلمه «مراعات حال ما را بكن» است ولى همان طور كه گفتيم: اين كلمه در ميان يهود ناسزا محسوب مى شد. لذا خداوند تعالى براى بيان منظور واقعى آنان اين آيه را فرستاد: «من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا واسمع غيرمسمع و راعنا ...».
و چون منظور واقعى يهود روشن شد در آيه مورد بحث مسلمانان را نهى كرد از اين كه ديگر كلمه «راعنا» را به كار نبرند.
ـ بايد توجه به انعكاس حرف ها داشته باشيم، ممكن است افرادى با حسن نيت سخن بگويند ولى بايد بازتاب آن را نيز در نظر داشته باشند.
ـ اسلام به انتخاب واژه هاى مناسب، بيان سنجيده و نحوه طرح و ارائه مطالب توجه دارد اما به ترجمه آيه دوم توجه كنيد:
اى كسانى كه ايمان آورديد (در گفت وگو با پيامبر) صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر نكنيد و آن گونه كه با يكديگر بلند گفت وگو مى كنيد، با پيامبر بلند سخن مگوييد! مبادا (به خاطر اين بى ادبى) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشويد. آيه ۲ سوره حجرات.
خوب است بدانيم كه در آيه (اول سوره حجرات) قبل از پيشى گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شده است و در اين آيه از بلندكردن صدا در حضور پيامبر و سخن گفتن، در اين عمل دو عيب وجود دارد: ۱ـ منظور شخصى كه صداى خود را بلند مى كند اين است كه توهينى به آن حضرت كرده باشد كه اين خود كفر است.
۲ـ منظورى ندارد و تنها شخص بى ادب است كه رعايت مقام آن جناب را نمى كند و اين خلاف دستور است؛ چون مسلمانان دستور دارند آن حضرت را احترام كنند. «لاترفعوا اصواتكم» اشاره به اين نكته دارد كه صدا را بلندتر از صداى پيامبر(ص) نكنيد، اين خود يك نوع بى ادبى در محضر مبارك اوست. جمعى از علما و مفسران گفته اند آيات مورد بحث همان گونه كه از بلندكردن صدا نزد پيامبر در زمان حياتش منع مى كند، بعد از وفاتش را نيز شامل مى شود.
ـ نكته ديگر اين كه «لاترفعوا اصواتكم» ناظر به زمانى است كه مردم با پيامبر (ص) ، هم سخن مى شوند نبايد صداى خود را از صداى او برتر كنند و جمله دوم «لاتجهرواله بالقول» مربوط به موقعى است كه پيامبر(ص) خاموش است و در محضرش سخن مى گويند، نبايد صدا را بلند كنند. بديهى است اگر اين گونه سخن گفتن به قصد توهين به مقام شامخ نبوت باشد موجب كفر است كه سبب حبط و نابودى اعمال است و اگر به مقصد توهين نباشد گناه است.
- ترجمه آيه سوم: اى كسانى كه ايمان آورده ايد وقتى با رسول نجوا مى كنيد پيش از آن صدقه بدهيد اين براى شما بهتر و به پاكى نزديك تر است، حال اگر نداشتيد خدا آمرزگار و رحيم است.
به عبارتى، هر وقت خواستيد با حضرت گفت وگوى بهترى كنيد قبل از آن صدقه بدهيد. چون «ذلك خير لكم و اطهر» و هيچ شكى نيست كه خير بودن و اطهر بودن براى نفوس و قلوب است و شايد از آنجايى كه ثروتمندان مسلمان با رسول خدا(ص) زياد نجوا مى كردند و مى خواستند اين را براى خود نوعى امتياز و تقرب به رسول به حساب آورند و در برابر فقرا خود را نزديكان رسول وانمود كنند. درنتيجه فقرا از اين بابت ناراحت مى شدند و دل هايشان مى شكست.
براى همين خداوند متعال به آنها دستور داد هر وقت خواستند با آن جناب درگوشى صحبت كنند قبل از آن به فقرا صدقه دهند كه اين عمل موجب مى شود اول دل ها به هم نزديك شود و دوم حس رحمت و شفقت و مودت و پيوند دل ها بيشتر و كينه ها و خشم هاى درونى زدوده شود. در اين آيه شريفه دلالتى هست بر اين كه تكليف صدقه دادن مخصوص توانگران است و بينوايان مكلف بدان نيستند.
ـ در «الدرالمنشور» آمده است كه على (ع) فرمودند: در كتاب خدا، آيه اى است كه احدى قبل از من و بعد از من به آن آيه عمل نكرده و نمى كند و آن آيه «يا ايهاالذين آمنوا اذا ناجيتم الرسول
فقدموا بين يدى نجواكم صدقة» كه من يك دينار داشتم آن را به ده درهم فروختم هربار كه با رسول خدا (ص) نجوا كردم قبل از نجوا يك درهم صدقه دادم و بعد از آن، آيه نسخ شد، پس احدى به جز من به آن عمل نكرده و آيه: «أ شفقتم ان تقدموا بين يدى نجواكم صدقات...» نازل شد و حكم صدقه را نسخ كرد.
ـ نتيجه كلى: ۱ـ هر سه آيه خطاب به مؤمنان است: «يا ايهاالذين آمنوا»
۲ـ در هر ۳ آيه رعايت ادب نسبت به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) را چه در كلام و خطاب، چه در ظاهر، چه در باطن، چه در زمان حيات و چه بعد از ممات حضرت خواسته شده است.
۳ـ با نگرش به اين آيات از زاويه اى ديگر مى توان به اين نكته پى برد كه به يقين: پيامبر اكرم (ص) متوجه بى احترامى از سوى يهوديان و سوء استفاده از كم توجهى مؤمنان مى شدند (آيه اول)، بدون شك صداى بلند مخاطبان با ايشان موجب مزاحمت و دال بر بى احترامى بود (آيه دوم) و صد البته كه نجواى بى شمار مؤمنان سلب آسايش و ... را برايشان به دنبال داشت اما وجود گرامى نبى اكرم (ص) هيچ گاه براى خود چيزى نخواست، هيچ گاه به دنبال امتيازى نبود، او كه هميشه و همه جا از حق الله و حق الناس دفاع مى كرد و بى پروا نداى عدالت را سرمى داد و آماده هر گونه فداكارى در راه خدا و هدايت خلق خدا بود ، به معناى واقعى كلمه «فانى فى الله» بود تا آنجا كه گويى در اين آيات خداوند به دفاع از «حبيبش» و «خير خلق الله» و «امينش» فرياد برآورده آن هم نه بر سر كفار و ملحدان بلكه بر مؤمنان «والذين آمنوا» كه بر شما باد حفظ حرمت و كرامت رسول خدا(ص) در همه حال و همه جا.
امام جعفر صادق(ع)
قلب تپنده جهان اسلام
283377.jpg
سيد جلال ويژگان

روز هفدهم ربيع الاول سال ۸۲ هجرى قمرى، خداوند متعال فرزندى را به امام محمد باقر(ع) عطا فرمود كه نامش را جعفر صادق گذاردند. زن قابله براى دريافت مژدگانى به سراغ پدر نوزاد رفت ولى چون امام محمدباقر(ع) در منزل حضور نداشتند ، به او گفتند جد نوزاد در خانه حضور دارند و لذا زن قابله با اجازه خدمت امام زين العابدين(ع) رسيد و اظهار داشت: خداوند به شما يك نوه ذكور عطا كرده است. امام (ع) به او گفت: قدمش مبارك باشد. آنگاه از وى پرسيد نوه من زيبا است؟ قابله در جواب گفت : چشمان آبى رنگ زيبايى دارد. امام (ع) فرمودند: از اين قرار چشمان او شبيه چشمان مادرم است چون چشمان مادرم شهربانو آبى رنگ بود. بنابراين، چشم هاى آبى رنگ را از جده بزرگ پدرى خود به ارث برده است.
امام جعفر صادق(ع) از ۱۰ سالگى نزد پدر خود به تحصيل پرداخت. محضر امام محمد باقر(ع) يك مدرسه عالى بود. در آن زمان علوم مهمى را فرا مى گرفتند كه در دانشگاه ها به دانشجويان مى آموختند.
بيمارى آبله و اعجاز
در سال ۹۰ هجرى، بيمارى آبله در مدينه شيوع پيدا كرد و عده زيادى از كودكان به اين بيمارى مسرى خطرناك مبتلا شدند. ام خروه با فرزندان خود از جمله امام جعفر صادق(ع) از مدينه خارج شد و در يكى از شهرهاى اطراف مدينه سكونت كرد. او با اين انتقال به ييلاق اطمينان حاصل كرد كه ديگر از بيمارى مصون مانده اند. غافل از اين كه خود ام خروه به بيمارى مهلك آبله دچار شده بود و نخستين تاول آبله در بدن او ظاهر گرديد. اما وى به جاى اين كه به فكر خودش باشد، نگران فرزندانش بود. در مدينه به امام محمدباقر(ع) اطلاع دادند كه همسرش به بيمارى آبله مبتلا شده است.
امام(ع) مجبور شدند تا درس خود را تعطيل كنند. اما قبل از عزيمت، بر مزار پيغمبر اكرم(ص) كه نزديك محضر درس اش بود حضور يافت و درخواست كرد كه همسرش را شفا دهد. وقتى « ام خروه » امام(ع) را ديد گفت چرا به اينجا آمديد، مگر اطلاع نداشتيد كه من مبتلا به بيمارى آبله شده ام. چرا به عيادت من آمديد مگر نمى دانيد به عيادت بيمارى كه دچار آبله و مرض مسرى است، نبايد رفت. امام(ع) در جواب گفتند نگران نباش من از پيغمبر اكرم (ص) درخواست كردم كه تو را شفا دهند و مطمئنم كه تو شفا خواهى يافت و من هم مبتلا نخواهم شد. ام خروه همانطورى كه امام(ع) فرمود از بيمارى مهلك آبله رهايى يافت و جاى آبله هم در بدن او نمايان نشد.
هوش و استعداد امام(ع) در كودكى
وليدبن عبدالملك خليفه اموى از دمشق پايتخت خود به قصد مدينه به راه افتاد و بعد از عبور از چند شهر، به مدينه رسيد. پس از بازديد از چند نقطه شهر، يكى از روزها به مسجد آمد. امام محمدباقر(ع) مشغول تدريس بودند . امام جعفر صادق(ع) هم در محضر درس پدرشان حضور داشتند . خليفه از امام محمد باقر(ع) سؤال كرد در چه مورد مشغول تدريس است. امام فرمود ، علم جغرافيا. خليفه پرسيد اين علم درباره چه چيز بحث مى كند. استاد فرمود در خصوص زمين و ستارگان.
خليفه ناگهان چشمش به امام جعفر صادق(ع) افتاد از حاكم مدينه كه حضور داشت پرسيد اين كودك در اين جا چه مى كند. حاكم جواب داد ايشان فرزند امام محمد باقر(ع) هستند و با دانشجويان تحصيل مى كنند . وليد پرسيد اين كودك مى تواند از درس استاد استفاده كند. كه حاكم مدينه گفت بهتر است خليفه او را آزمايش كند حاكم از كودك پرسيد نامت چيست و امام(ع) فرمودند جعفر صادق. خليفه سؤال كرد آيا مى توانى بگويى صاحب «المنطق» كه بود، امام(ع) بى درنگ جواب داد ارسطو. خليفه بار ديگر سؤال كرد صاحب «المغر» كه بود كه امام(ع) پاسخ دادند اين اسم يك شخص نيست دسته اى از ستارگان است. خليفه كه از پاسخ هاى صريح امام (ع) دچار حيرت شده بود، پرسيد آيا مى دانى صاحب «السواك» كه بود كه امام (ع) فرمودند عبدالله بن مسعود كه قسمتى از خدمات جدم رسول الله(ص) را بر عهده داشت. اين پاسخ هاى صريح و محكم خليفه را به تعجب واداشت و خطاب به امام محمد باقر(ع) اظهار كرد اين پسر تو از دانشمندان و نوابغ جهان خواهد شد.
تكيه اصلى شيعه از نظر فكرى و عقيدتى بر امام صادق(ع) است و بخش بزرگى از احاديث و علوم اهل بيت(ع) توسط آن حضرت اشاعه يافته است. امام صادق(ع) حدفاصل فرقه هايى قرار گرفت كه در شيعه بوجود آمده بود و آن حضرت وظيفه مهم خود را حفظ و صيانت مكتب از انحرافات قرار داد و حقيقت شريعت محمدى(ص) را از عناصر تحريف، پيراست و چهره دين و نورانيت آن را بازتاباند.
در دوران آن حضرت خلافت امويان ساقط شد و بنى عباس بر روى كار آمدند. امام صادق(ع) از اين فرصت تاريخى استفاده كرده و نسبت به معرفى دين و زدودن چهره نورانى شريعت از تحريف اقدام كردند . بطورى كه دوران حيات آن حضرت را عصر گسترش علوم اسلامى در تمام زمينه ها ناميده اند.
از جمله اقدام هاى مفيد دوران آن حضرت كتابت احاديث نبوى بود. پس از رحلت پيامبر(ص) نوشتن احاديث نبوى به دليل احتمال خلط با كلام وحى ممنوع شده بود و اين موضوع موجب شده بود تا جامعه اسلامى از منبع سرشارى همچون سخنان رسول گرامى اسلام بى بهره باشند. امام صادق(ع) با توصيه اصحاب خود به نوشتن احاديث نبوى و ثبت آنها در تاريخ اسلام به امر مهمى اهتمام ورزيدند.
مكتب فقهى امام صادق(ع) نيز حوزه وسيعى را دربرمى گيرد كه كاملاً برخاسته از تعاليم مكتب نبوى(ص) است. اين مكتب ناظر بر نيازهاى زندگى امت اسلامى و بلكه جوامع بشرى است. در همين مورد از آن حضرت سؤال مى شود كه: يابن رسول الله(ع) آيا رسول خدا(ص) در زمان خودش آنچه را كه لازم بود به مردم ابلاغ كردند؟ آن حضرت در پاسخ مى فرمايند: آرى هر آنچه را كه تا روز قيامت بدان نياز داشتند، ابلاغ فرمودند . باز سؤال مى كنند: آيا چيزى از آن از ميان رفته است؟ امام صادق(ع) در ادامه مى فرمايند: خير، آنچه (رسول خدا تعليم نموده) نزد ما اهل بيت باقى است.
امام صادق(ع) به عنوان يك شخصيت معنوى منحصربه فردى در ميان مسلمانان مطرح بود و طبيعى بود كه اين موقعيت خوشايند خلفاى عباسى نبوده و براين اساس دستگاه عباسى سعى داشت تا موقعيت امام(ع) را تضعيف و كسان ديگرى را در مقابل امام(ع) مطرح سازد از جمله اين افراد محمدبن عبدالله بن حسن معروف به نفس زكيه بود. وى كه از نوادگان امام حسن مجتبى(ع) بود از سوى پدرش به عنوان قائم آل محمد(ص) معرفى شد و منصور عباسى خليفه وقت با فرصت طلبى به بهره بردارى از اين موضوع پرداخت و سعى كرد ميان سادات حسنى و سادات حسينى را برهم زند و در نتيجه به تضعيف موقعيت و جايگاه امام صادق(ع) بپردازد. آن حضرت با تيزهوشى اجازه نداد تا دستگاه عباسى از اين موضوع بهره سياسى مطلوب خود را ببرد.
خلق و خوى حضرت صادق(ع)
حضرت صادق(ع) مانند پدران بزرگوار خود در تمام صفات نيكو و سجاياى اخلاقى سرآمد روزگار بود. حضرت صادق(ع) داراى قلبى روشن به نور الهى و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود. داراى حكمت و علم وسيع و نفوذ كلام و قدرت بيان بود. با كمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع كارهاى خود را شخصاً انجام مى داد، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته، در مزرعه خود كشاورزى مى كرد و مى فرمود: اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات كنم خوشوقت خواهم بود، زيرا به كد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مى نمايم.
ابن خلكان مى نويسد: امام صادق(ع) يكى از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت(ع) رسالت است. از اين رو به وى صادق مى گفتند كه هرچه مى گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است كه گفته شود. مالك مى گويد: با حضرت صادق(ع) سفرى به حج رفتم، چون شترش به محل احرام رسيد، امام صادق(ع) حالش تغيير كرد، نزديك بود از مركب بيفتد و هرچه مى خواست لبيك بگويد، صدا در گلويش گير مى كرد. به او گفتم: اى پسر پيغمبر، ناچار بايد بگويى لبيك، در جوابم فرمود: چگونه جسارت كنم و بگويم لبيك، مى ترسم خداوند در جوابم بگويد: لالبيك و لاسعديك.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |