شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۶ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۸
Sat, Apr 7, 2007
ديپلماتيك
۳۶۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
رسانه
عراق ۴سال پس از اشغال
احسان تقدسى
283608.jpg
مردم عراق اين روزها در حالى وارد پنجمين سال اشغال كشورشان شده اند كه آتش تروريست ها در اين كشور همچنان زبانه مى كشد و در «روزگار اشغال» چشم انداز روشنى براى حل اين معضل مشاهده نمى شود.
۴سال پيش در چنين ايامى جورج بوش رئيس جمهورى ايالات متحده با حضور در ناو هواپيما بر آمريكا در خليج فارس خبر از «پايان جنگ» و سقوط صدام حسين ديكتاتور عراق داد. مى گويند ديكتاتورها هر يك تاريخ مصرفى دارند. تاريخ مصرف صدام نيز كه به گواهى اسناد و شواهد سياستمدارى مورد حمايت هميشه آمريكايى ها در دهه هاى ۸۰ و ۹۰ بود نيز در سال۲۰۰۳ به سر آمد و سردار ديروز قادسيه به «مهره اى سوخته» تبديل شد. صدام شايد تنها ديكتاتور تاريخ لقب گرفت كه زنده و مرده وى به كار آمد چه آن كه وى در سه دهه تاخت و تاز سياسى خود در مهم ترين كانون جغرافياى خاورميانه بيشترين كمك را به پيشبرد اهداف منطقه اى آمريكا كرد. اين خط سير را در تاريخ و عملكرد رژيم بعث امرى تحميلى بدانيم يا اختيارى واقعيتى است كه تاريخ به آن شهادت داده است. همچنان كه جنازه سرد صدام نيز در سايه جنگ روانى آمريكا و انگليس و برخى كشورهاى عربى و رسانه هايى چون الجزيره و العربيه تبديل به اسطوره اى شد و از گور ديكتاتور آتش مذهبى جديد در عراق پس از اشغال كه خواسته امروز اشغالگران است، زبانه كشيد.
به هر تقدير امروز، مرور تاريخ چهارساله لشگركشى بزرگ آمريكا به خليج فارس و عراق حقايق بسيارى را آشكار مى كند. آن روز آمريكا در حالى بر شيپور حمله به آمريكا نواخت كه مدعى وجود سلاح هاى كشتار جمعى در عراق بود. دموكراسى خواهى و حقوق بشر و خلع سلاح همه آن چيزى بود كه بوش به عنوان هدف خود از حمله به عراق از آن ياد كرد. چهارسال پس از اشغال عراق همچنان نخستين اصل اعلام شده كاخ سفيد يعنى وجود چنين سلاح هايى در عراق هنوز اثبات نشده است.
بنابراين اكنون در پايان چهارمين سال اشغال عراق به دست نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا سؤال مشترك افكار عمومى جهان و افكار عمومى خود ايالات متحده اين است كه آيا اشغالگران به اهداف خود دست يافته اند و به راستى رهاورد اين جنگ فرساينده براى ملت عراق و آمريكا چه بوده است؟

تروريسم، نخستين مولود اشغال عراق
يكى از پايه هاى توجيه حمله به عراق مبارزه با تروريسم بود ودر واقع جنگ عراق حلقه اى از زنجيره موسوم به جنگ بر ضد ترور بود اما فرجام كار اشغالگران عراق را تبديل به بهشت تروريست ها كرده است. تا پيش از جنگ عراق و افغانستان شبكه تروريسم، شبكه اى پراكنده و انگشت شمار بود حتى مواضع آمريكايى ها نيز در معدود كشورهاى عربى يا آفريقايى مورد تهاجم تروريست ها قرار مى گرفت اما اينك به يمن اشغال طولانى عراق، تروريسم به سازمانى بزرگ تبديل شده است. بيش از صد و پنجاه هزار سرباز آمريكايى در نقطه اى به نام «عراق» گرد آمده اند و تبديل به آهن ربايى شده اند كه تروريست هاى «پشت گرم» به حمايت ثروتمندان سلفى را به خود جذب مى كنند. شواهد و قراين در پايان چهارمين سالگرد اشغال عراق از تضعيف آمريكا از سويى و تجهيز و قوى شدن گروه هاى تروريست سلفى همچون تكفيرى ها، صدامى ها و القاعده از سويى ديگر حكايت دارند.
كشورى كه قرار بود الگوى خاورميانه جديد شود
همه چيز در فرداى فاجعه ۱۱ سپتامبر فراهم بود تا جورج بوش يكى از استراتژى هاى رؤيايى سياستمداران آمريكا را جامه عمل پوشاند. اعراب در انفعال به سر مى بردند و اروپايى ها و بازيگران حريف آمريكا صحنه را براى تاخت و تاز بوش خالى گذاشته بودند. اينجا بود كه نومحافظه كاران، عراق را منطقه مناسب براى اين مهم يافتند. عراق قرار شد الگوى كشورهاى عربى و مردم منطقه قرار گيرد؛ الگويى از دموكراسى، حقوق بشر و ديگر ارزش هاى بشرى. هيچ كس باور نمى كرد كه قطار صلح آمريكايى به اين سرعت در ايستگاه عراق دچار توفان شود.
قتل بيش از ۳۰۰هزار نفر از مردم عراق در كنار آوارگى بيش از ۷۵۰ هزار نفر از مردم اين كشور، همه چشم اندازها از آينده عراق و خاورميانه را فراروى مردم ودولتمردان آمريكا تيره ساخت.
افزايش حجم ترور و خشونت ها در اين كشور در كنار قتل بيش از ۳۲۰۰ سرباز آمريكايى از زمان آغاز جنگ همگى به نشانه هايى محكم بر ناتوانى ايالات متحده و هم پيمانانش در برقرارى حداقل هاى صلح و امنيت در خاورميانه نوين تبديل شدند. آمار تلفات جنگ به اندازه كافى وحشت آور بود. بر همين اساس از اين پس نظرسنجى هاى مختلف انجام شده داخل وخارج آمريكا يك نتيجه واحد را در پى داشت و آن اين كه نفرت و نااميدى نسبت به هيأت حاكمه كاخ سفيد به طرز بى سابقه رو به افزايش است و با توجه به ادامه ناامنى، بى ثباتى و جنگ فرقه اى اميد چندانى به آينده سياسى عراق و خاورميانه در صورت تداوم حضور اشغالگران مشاهده نمى شود.
«ايجاد جزيره آزاد» عنوانى بود كه نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد در سال ۲۰۰۳ وعده ايجاد آن را به مردم دنيا و عراق داده بودند. اميد به الگوبردارى مردمان منطقه از اين ايده آن روزگار در ميان فرماندهان پنتاگون (رامسفلد) و حتى دستگاه ديپلماسى اين كشور (كالين پاول) موج مى زد.
اينك اما به نظر مى رسد نه تنها مردم منطقه از الگوى خاورميانه نوين روى برتافته اند، بلكه بيش از گذشته ارزش هاى دنياى غرب در معرض چالش نيروهاى سياسى جديد خاورميانه قرار گرفته است. نظرسنجى ها خود بر اين امر شهادت مى دهند. براساس تازه ترين نظرسنجى ها ۸۲ درصد از مردم عراق و بيش از دوسوم مردم كشورهاى عربى كوچك ترين اعتمادى به صداقت اشغالگران ندارند.
283644.jpg
اعتبار از دست رفته
رهاورد جنگ چهار ساله عراق فقط سقوط رؤياى خاورميانه نوين نبود، روزگار اشغال اين نتيجه غيرمنتظره را داشت كه علاوه بر هزينه هنگفت مالى و تلفات انسانى براى واشنگتن به بهاى از دست رفتن مشروعيت و اعتبار سياسى آمريكا در جهان به عنوان مدعى اول دموكراسى خواهى و صلح طلبى منجر شد. حتى اگر بخشى از محافل جهان آمريكا را صاحب نقش در عرصه دموكراسى تا قبل از آغاز جنگ عراق مى دانستند، اما ناكامى هاى بى شمار نومحافظه كاران و افشاى عملكرد ارتش آمريكا در زندان ابوغريب و گوانتانامو بشدت آن را دچار لطمه كرد و به نظر نمى رسد كه ساكنان بعدى كاخ سفيد كه از قراين موجود «دموكرات ها» خواهند بود نيز بتوانند چهره آمريكا را بهبود بخشند.
از سوى ديگر سوء مديريت نومحافظه كاران در جنگ عراق به قيمت از دست رفتن اكثريت جمهوريخواهان در كنگره و سناى آمريكا و همچنين نزول محبوبيت عمومى دولت نومحافظه كاران به پائين ترين سطح خود تمام شد تا جايى كه اكنون براساس نظرسنجى هاى جديد كمتر از يك سوم مردم آمريكا به صحت عمل دولت بوش اعتماد دارند و نخبگان آمريكا راهى جدا از سياست نومحافظه كاران را برگزيده اند.

فرصتى براى قدرت يابى حريفان آمريكا
رئيس جمهور آمريكا گمان داشت كه جنگ عراق اسباب افزايش هژمونى اين كشور به عنوان تنها ابرقدرت باقى مانده از جنگ سرد را فراهم خواهد آورد اما سرگردانى در عراق كه محافل امنيتى آمريكا از آن به عنوان ويتنام دوم يا باتلاق عراق ياد مى كنند، سبب شده كه كشورهايى چون چين از بعد اقتصادى و نظامى و روسيه نيز از بعد سياسى و اقتصادى به مراتب بيش از ۴ سال گذشته در عرصه ديپلماسى جهانى خودنمايى كنند و آشكارا موقعيت آمريكا را به چالش بكشند. اين نكته را تحليلگران رسانه هاى آمريكا بارها به نومحافظه كاران كاخ سفيد گوشزد كردند كه تمركز بر جنگ عراق موجب غفلت آمريكا از عرصه هاى رقابت جهانى شد. اكنون اما خواسته بسيارى از كشورهاى منطقه و مردم عراق تنها يك چيز است و آن هم خروج اشغالگران از عراق يا دست كم تعيين جدول زمانى براى خروج.
با اين همه نومحافظه كاران زمانى براى پايان غائله مشخص نمى كنند. تصميم هاى مردان كاخ سفيد در اين غائله براى هيچ كس قابل فهم نيست.
شايد عجيب ترين بخش توجيهات ادامه جنگ اين است كه بوش مى گويد عراقى ها تلاش چندانى براى جنگ با شورشيان و ايجاد ثبات در كشور انجام نمى دهند.
عراقى ها در حالى چهارمين سال اشغال كشورشان را پشت سر مى گذارند كه همچنان مانند ديگر سال هاى اشغال، «امنيت و آزادى» تنها آرزوى آنان است. تروريست ها فرمان آتش بر ضد مردم مى دهند و اشغالگران به ناظرانى ناتوان در بى رحم ترين نبرد خونين خاورميانه تبديل شده اند.
نقش هاى تازه ديپلماسى رياض
283647.jpg
نويسنده: كريستوفر ديكى
ترجمه: بنفشه غلامى

ملك عبدالله پادشاه عربستان از آن دست كسانى است كه آنقدر عمر كرده است كه همه چيز را ببيند و تجربه كند. او بيش از ۸۰ سال پيش در دنياى جنگاوران صحرا به دنيا آمد. جايى كه پدرش مى توانست يا به حكومت بر شهرهاى مقدس مكه و مدينه بسنده كند و يا سرزمينى را بنا نهد كه حالا ملك عبدالله بر آن حكم مى راند. در آن زمان نه از نفت خبرى بود و نه از اسرائيل. تمام آنچه حالا، چه خوب و چه بد در خاورميانه عصر حاضر موجود است، در طول حيات او به وجود آمده اند.
بر پايه اظهارات شاهزادگان سعودى و اعضاى حكومتى عربستان، ملك عبدالله در خشم و هيجانى توأمان نسبت به مصايبى كه پيش روى كشورش بوده، رشد كرده است.
جايى كه حالا او قصد دارد نقشى تازه به آن ببخشد.
برخى آمريكايى ها براين باورند روزى خواهد رسيد كه حكومت تحت رهبرى ملك عبدالله در عربستان سعودى نقشى متفاوت از آمريكا را بازى خواهد كرد و اين حامى كنونى ايالات متحده روياروى او قرار خواهد گرفت.
عبدالله در ميان يأس و سرخوردگى هاى ناشى از تقسيم دنياى عربى زندگى سياسى خود را سر كرده است. گفته مى شود يكى از اعتقادات سياسى او برگرفته از جمله اى از كتاب جمهوريت افلاطون است كه مى گويد: «كسى كه حاضر به قبول حكمرانى كردن نمى شود، فردى بدتر از خودش بر او حكومت خواهد كرد.» و حالا او سعى دارد، رياض در تمام موارد حساس خاورميانه از صلح اعراب و اسرائيل گرفته تا دارفور، نقش مؤثرى ايفا كند.
در خاورميانه امروز شايد تحركات ديپلماتيك سعودى ها چندان خوشايند و مورد تأييد واشنگتن نباشد. دولت بوش بيش از هر چيز به دنبال فهم اين مسأله است كه آيا فعاليت هاى جديد حكومت سعودى همراستاى سياست خارجى آمريكا خواهد بود يا اين كه خلاف منافع واشنگتن پيش خواهد رفت.
پادشاه سعودى، ۲۸ مارس در شرح اهداف سياسى كشورش كلماتى را براى شاهان و شاهزادگان و رؤساى جمهورى حاضر در نوزدهمين اجلاس كشورهاى عربى بيان كرد. او بدون هيچ گونه ظرافت ديپلماتيك از قشون كشى نامشروع خارجى ها به عراق، به راه افتادن حمام خون ميان برادران مسلمان و تهديدهاى جنگ داخلى سخن گفت، در همان موقع مقام هاى آمريكايى متذكر شدند كه عمليات نظامى در عراق قانونى است و اين عمليات تحت امر سازمان ملل و شوراى امنيت انجام شده و هر سال مطابق چنين دستورى ادامه مى يابد. ملك عبدالله نيز بلافاصله با اشاره به شكست آمريكايى ها در اهداف نظامى شان در عراق، موج خشونت ها را به رخ واشنگتن كشيد.
تهديدهاى ناشى از مناقشه لبنان و فلسطين از مواردى است كه منشأ نگرانى پادشاهى سعودى است.
سعودى ها در عين حال كه با ديپلماسى ايران رقابت دارند مواضع تند خود را نسبت به اسرائيل ابراز مى كنند و از اعراب سنى حمايت مى كنند. آنها همچنين نسبت به مسأله هسته اى ايران توجه ويژه اى دارند.
نخستين واكنش سعودى ها به سياست خارجى ايران در سپتامبر ۲۰۰۵ مشاهده شد. زمانى كه تركى الفيصل كه بعدها سفير عربستان در واشنگتن شد، اظهار داشت: «وقايع طورى پيش مى رود كه ايران دست برتر را در عراق پيدا مى كند.» «سعودالفيصل» وزير امور خارجه عربستان سعودى كه برادر تركى الفيصل هم هست و از فرزندان شاه سابق عربستان به شمار مى آيد، بهار سال گذشته در ديدارى با جورج دبليو بوش ضمن انتقاد از برنامه هسته اى ايران در عين حال گفت: «ما از كابوس شبانه رنج مى بريم كه آمريكا بخواهد جنگى عليه ايران راه بيندازد.»
به هر حال از تابستانى كه گذشت مقام هاى آمريكايى شروع به دريافت نشانه هاى متفاوتى از سوى مقام هاى سعودى كردند كه با آنچه تاكنون ميان دو دولت جارى بود، متفاوت به نظر مى رسيد. شاهزاده «بندر بن سلطان» كه از دوستان نزديك خانواده بوش به شمار مى آيد و سال ها است در صحنه واشنگتن به چهره اى پرنفوذ تبديل شده است، به عنوان مشاور امنيتى ملك عبدالله منصوب شد. در آن زمان در حالى كه «بندر» به طور پيوسته به آمريكا سفر مى كرد تا با اعضاى دولت بوش ديدار كند، در واشنگتن اين گونه شايع شد كه او چهره اى رقيب ايران در خاورميانه است از جمله فعاليت هاى او كه در اين سخنان پس پرده مطرح مى شد، تلاش براى قطع نفوذ حماس بر فلسطين و حمايت از تلاش هاى اسرائيل براى انزواى حزب الله در لبنان بود. در اين ميان استعفاى ناگهانى تركى الفيصل و ذكر اين كه بنا به دلايل شخصى دست به چنين كارى زده است، بر صحت اين شايعات افزود. مطبوعات اسرائيل نيز بدون تأييد مقام هاى خود از ديدار پنهانى «بندر» با «ايهود اولمرت» نخست وزير اسرائيل در كشورى ثالث خبر دادند. البته مقام هاى سعودى به شدت خبر ديدار «بندر» با «اولمرت» و يا ديگر اعضاى دولت صهيونيستى را رد كردند.
در ميان همه اين شايعات و گفت و شنودها ناگهان «ديك چنى» به عربستان سعودى پرواز كرد تا چند ساعتى با ملك عبدالله ديدار كند. درباره اين ديدار اطلاعاتى منتشر نشده است اما آن طور كه منابع سعودى مى گويند اگر «ديك چنى» فكر مى كرد ملك عبدالله جواز مقابله با ايران را امضا خواهد كرد، كاملاً در اشتباه بود. از آن زمان به بعد سياست خارجى عربستان تحت رهبرى ملك عبدالله طور ديگرى جلوه كرده است. او تمايل خود را به گفت وگو با ايران نشان داد. اما هنوز مشخص نيست كه آيا آمريكا مى خواهد او چنين كارى كند يا نه.
آنچه پيداست رياض در تداوم خط مشى گفت وگو با تهران، سعى مى كند خود را جدى نشان دهد. در اين راستا سعودى ها در لبنان علاقه مندى خود را به برقرار كردن اتحاد ميان مخالفان و موافقان سوريه نشان داده اند و همان قدر به دوستان قديمى خود اهميت نشان مى دهند كه به حزب الله. ملك عبدالله در اقدام بلندپروازانه ديگرى همچنين تلاش كرده است ديگر بار طرح صلح خود را ميان اعراب و اسرائيل به جريان اندازد.
مسأله اين است كه آيا پادشاهى سعودى در ميدان دو جناح فلسطينى آنقدر نفوذ دارد كه از بروز خشونت ميان فتح و حماس كه آنان را تا آستانه جنگ داخلى پيش برد، جلوگيرى كند؟ تركى الفيصل مى گويد: رهبرى عربستان پيش از اين تصور نمى كرد دامنه نزاع ميان جناح هاى فلسطينى به اين سطح برسد.
به هر حال پادشاهى عربستان زمستان گذشته نشست مكه را ترتيب داد و با دعوت از سران فتح و حماس نخستين توافق صلح ميان آنان را برقرار كرد. پس از اين آنان (فلسطينى ها) براى تشكيل دولتى واحد كنار هم قرار گرفتند.
آن طور كه منابع نزديك به آل سعود مى گويند اين اتفاق يكى از نقاط اختلاف رياض و واشنگتن شده است. بعدها وقتى دولت بوش شروع به انتقاد از پيمان مكه كرد و اسرائيل تلاش خود را به كار گرفت تا حماس را منزوى كند، ملك عبدالله از اين رفتار كاخ سفيد ناراحت شد.
اكنون ديپلماسى پادشاهى سعودى همچنان ميل به پيشروى در عرصه هاى سياسى خاورميانه دارد. ملك عبدالله ۲۸ مارس سران كشورهاى عربى را گرد هم آورد تا ديگر بار طرح صلح خود را كه نخستين بار ۵سال پيش آن را مطرح كرد به جريان اندازد. اين طرح صلح وعده داده است كه در صورت اجرا سازش در ميان كشورهاى عربى و اسرائيل را تضمين خواهد كرد. براساس اين طرح اسرائيل بايد به مرزهاى ۱۹۶۷ عقب نشينى كند و آينده سياسى جديد براى فلسطينى هاى مهاجر ترسيم شود و فلسطينى ها دولت واحد سرزمينى براى سكونت پيدا كنند اما اولمرت با وجود غيرقابل اجرا دانستن اين طرح ـ همان طور كه در گذشته هم اين طرح با چنين واكنشى روبه رو شده بود ـ اظهار داشت: «عربستان سعودى مى تواند اعراب را به سويى بكشاند كه با اسرائيل به توافق برسند.»
در زمانى كه آينده خاورميانه تيره و تار به نظر مى رسد، آيا پادشاهى سعودى و نوادگان جنگجويان صحرا مى توانند راهى جديد را كه به سازش منتهى مى شود، فراروى اعراب قرار دهند؟
منبع: نيوزويك


|   شناسنامه   |   آرشيو   |