احسان تقدسى
مردم عراق اين روزها در حالى وارد پنجمين سال اشغال كشورشان شده اند كه آتش تروريست ها در اين كشور همچنان زبانه مى كشد و در «روزگار اشغال» چشم انداز روشنى براى حل اين معضل مشاهده نمى شود.
۴سال پيش در چنين ايامى جورج بوش رئيس جمهورى ايالات متحده با حضور در ناو هواپيما بر آمريكا در خليج فارس خبر از «پايان جنگ» و سقوط صدام حسين ديكتاتور عراق داد. مى گويند ديكتاتورها هر يك تاريخ مصرفى دارند. تاريخ مصرف صدام نيز كه به گواهى اسناد و شواهد سياستمدارى مورد حمايت هميشه آمريكايى ها در دهه هاى ۸۰ و ۹۰ بود نيز در سال۲۰۰۳ به سر آمد و سردار ديروز قادسيه به «مهره اى سوخته» تبديل شد. صدام شايد تنها ديكتاتور تاريخ لقب گرفت كه زنده و مرده وى به كار آمد چه آن كه وى در سه دهه تاخت و تاز سياسى خود در مهم ترين كانون جغرافياى خاورميانه بيشترين كمك را به پيشبرد اهداف منطقه اى آمريكا كرد. اين خط سير را در تاريخ و عملكرد رژيم بعث امرى تحميلى بدانيم يا اختيارى واقعيتى است كه تاريخ به آن شهادت داده است. همچنان كه جنازه سرد صدام نيز در سايه جنگ روانى آمريكا و انگليس و برخى كشورهاى عربى و رسانه هايى چون الجزيره و العربيه تبديل به اسطوره اى شد و از گور ديكتاتور آتش مذهبى جديد در عراق پس از اشغال كه خواسته امروز اشغالگران است، زبانه كشيد.
به هر تقدير امروز، مرور تاريخ چهارساله لشگركشى بزرگ آمريكا به خليج فارس و عراق حقايق بسيارى را آشكار مى كند. آن روز آمريكا در حالى بر شيپور حمله به آمريكا نواخت كه مدعى وجود سلاح هاى كشتار جمعى در عراق بود. دموكراسى خواهى و حقوق بشر و خلع سلاح همه آن چيزى بود كه بوش به عنوان هدف خود از حمله به عراق از آن ياد كرد. چهارسال پس از اشغال عراق همچنان نخستين اصل اعلام شده كاخ سفيد يعنى وجود چنين سلاح هايى در عراق هنوز اثبات نشده است.
بنابراين اكنون در پايان چهارمين سال اشغال عراق به دست نيروهاى ائتلاف به رهبرى آمريكا سؤال مشترك افكار عمومى جهان و افكار عمومى خود ايالات متحده اين است كه آيا اشغالگران به اهداف خود دست يافته اند و به راستى رهاورد اين جنگ فرساينده براى ملت عراق و آمريكا چه بوده است؟
تروريسم، نخستين مولود اشغال عراق
يكى از پايه هاى توجيه حمله به عراق مبارزه با تروريسم بود ودر واقع جنگ عراق حلقه اى از زنجيره موسوم به جنگ بر ضد ترور بود اما فرجام كار اشغالگران عراق را تبديل به بهشت تروريست ها كرده است. تا پيش از جنگ عراق و افغانستان شبكه تروريسم، شبكه اى پراكنده و انگشت شمار بود حتى مواضع آمريكايى ها نيز در معدود كشورهاى عربى يا آفريقايى مورد تهاجم تروريست ها قرار مى گرفت اما اينك به يمن اشغال طولانى عراق، تروريسم به سازمانى بزرگ تبديل شده است. بيش از صد و پنجاه هزار سرباز آمريكايى در نقطه اى به نام «عراق» گرد آمده اند و تبديل به آهن ربايى شده اند كه تروريست هاى «پشت گرم» به حمايت ثروتمندان سلفى را به خود جذب مى كنند. شواهد و قراين در پايان چهارمين سالگرد اشغال عراق از تضعيف آمريكا از سويى و تجهيز و قوى شدن گروه هاى تروريست سلفى همچون تكفيرى ها، صدامى ها و القاعده از سويى ديگر حكايت دارند.
كشورى كه قرار بود الگوى خاورميانه جديد شود
همه چيز در فرداى فاجعه ۱۱ سپتامبر فراهم بود تا جورج بوش يكى از استراتژى هاى رؤيايى سياستمداران آمريكا را جامه عمل پوشاند. اعراب در انفعال به سر مى بردند و اروپايى ها و بازيگران حريف آمريكا صحنه را براى تاخت و تاز بوش خالى گذاشته بودند. اينجا بود كه نومحافظه كاران، عراق را منطقه مناسب براى اين مهم يافتند. عراق قرار شد الگوى كشورهاى عربى و مردم منطقه قرار گيرد؛ الگويى از دموكراسى، حقوق بشر و ديگر ارزش هاى بشرى. هيچ كس باور نمى كرد كه قطار صلح آمريكايى به اين سرعت در ايستگاه عراق دچار توفان شود.
قتل بيش از ۳۰۰هزار نفر از مردم عراق در كنار آوارگى بيش از ۷۵۰ هزار نفر از مردم اين كشور، همه چشم اندازها از آينده عراق و خاورميانه را فراروى مردم ودولتمردان آمريكا تيره ساخت.
افزايش حجم ترور و خشونت ها در اين كشور در كنار قتل بيش از ۳۲۰۰ سرباز آمريكايى از زمان آغاز جنگ همگى به نشانه هايى محكم بر ناتوانى ايالات متحده و هم پيمانانش در برقرارى حداقل هاى صلح و امنيت در خاورميانه نوين تبديل شدند. آمار تلفات جنگ به اندازه كافى وحشت آور بود. بر همين اساس از اين پس نظرسنجى هاى مختلف انجام شده داخل وخارج آمريكا يك نتيجه واحد را در پى داشت و آن اين كه نفرت و نااميدى نسبت به هيأت حاكمه كاخ سفيد به طرز بى سابقه رو به افزايش است و با توجه به ادامه ناامنى، بى ثباتى و جنگ فرقه اى اميد چندانى به آينده سياسى عراق و خاورميانه در صورت تداوم حضور اشغالگران مشاهده نمى شود.
«ايجاد جزيره آزاد» عنوانى بود كه نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد در سال ۲۰۰۳ وعده ايجاد آن را به مردم دنيا و عراق داده بودند. اميد به الگوبردارى مردمان منطقه از اين ايده آن روزگار در ميان فرماندهان پنتاگون (رامسفلد) و حتى دستگاه ديپلماسى اين كشور (كالين پاول) موج مى زد.
اينك اما به نظر مى رسد نه تنها مردم منطقه از الگوى خاورميانه نوين روى برتافته اند، بلكه بيش از گذشته ارزش هاى دنياى غرب در معرض چالش نيروهاى سياسى جديد خاورميانه قرار گرفته است. نظرسنجى ها خود بر اين امر شهادت مى دهند. براساس تازه ترين نظرسنجى ها ۸۲ درصد از مردم عراق و بيش از دوسوم مردم كشورهاى عربى كوچك ترين اعتمادى به صداقت اشغالگران ندارند.
اعتبار از دست رفته
رهاورد جنگ چهار ساله عراق فقط سقوط رؤياى خاورميانه نوين نبود، روزگار اشغال اين نتيجه غيرمنتظره را داشت كه علاوه بر هزينه هنگفت مالى و تلفات انسانى براى واشنگتن به بهاى از دست رفتن مشروعيت و اعتبار سياسى آمريكا در جهان به عنوان مدعى اول دموكراسى خواهى و صلح طلبى منجر شد. حتى اگر بخشى از محافل جهان آمريكا را صاحب نقش در عرصه دموكراسى تا قبل از آغاز جنگ عراق مى دانستند، اما ناكامى هاى بى شمار نومحافظه كاران و افشاى عملكرد ارتش آمريكا در زندان ابوغريب و گوانتانامو بشدت آن را دچار لطمه كرد و به نظر نمى رسد كه ساكنان بعدى كاخ سفيد كه از قراين موجود «دموكرات ها» خواهند بود نيز بتوانند چهره آمريكا را بهبود بخشند.
از سوى ديگر سوء مديريت نومحافظه كاران در جنگ عراق به قيمت از دست رفتن اكثريت جمهوريخواهان در كنگره و سناى آمريكا و همچنين نزول محبوبيت عمومى دولت نومحافظه كاران به پائين ترين سطح خود تمام شد تا جايى كه اكنون براساس نظرسنجى هاى جديد كمتر از يك سوم مردم آمريكا به صحت عمل دولت بوش اعتماد دارند و نخبگان آمريكا راهى جدا از سياست نومحافظه كاران را برگزيده اند.
فرصتى براى قدرت يابى حريفان آمريكا
رئيس جمهور آمريكا گمان داشت كه جنگ عراق اسباب افزايش هژمونى اين كشور به عنوان تنها ابرقدرت باقى مانده از جنگ سرد را فراهم خواهد آورد اما سرگردانى در عراق كه محافل امنيتى آمريكا از آن به عنوان ويتنام دوم يا باتلاق عراق ياد مى كنند، سبب شده كه كشورهايى چون چين از بعد اقتصادى و نظامى و روسيه نيز از بعد سياسى و اقتصادى به مراتب بيش از ۴ سال گذشته در عرصه ديپلماسى جهانى خودنمايى كنند و آشكارا موقعيت آمريكا را به چالش بكشند. اين نكته را تحليلگران رسانه هاى آمريكا بارها به نومحافظه كاران كاخ سفيد گوشزد كردند كه تمركز بر جنگ عراق موجب غفلت آمريكا از عرصه هاى رقابت جهانى شد. اكنون اما خواسته بسيارى از كشورهاى منطقه و مردم عراق تنها يك چيز است و آن هم خروج اشغالگران از عراق يا دست كم تعيين جدول زمانى براى خروج.
با اين همه نومحافظه كاران زمانى براى پايان غائله مشخص نمى كنند. تصميم هاى مردان كاخ سفيد در اين غائله براى هيچ كس قابل فهم نيست.
شايد عجيب ترين بخش توجيهات ادامه جنگ اين است كه بوش مى گويد عراقى ها تلاش چندانى براى جنگ با شورشيان و ايجاد ثبات در كشور انجام نمى دهند.
عراقى ها در حالى چهارمين سال اشغال كشورشان را پشت سر مى گذارند كه همچنان مانند ديگر سال هاى اشغال، «امنيت و آزادى» تنها آرزوى آنان است. تروريست ها فرمان آتش بر ضد مردم مى دهند و اشغالگران به ناظرانى ناتوان در بى رحم ترين نبرد خونين خاورميانه تبديل شده اند.