شنبه ۱۸ فروردين ۱۳۸۶ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۸
Sat, Apr 7, 2007
ميراث فرهنگى
۳۶۰۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ايران زمين
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
رسانه
نقشى بر دست...
باغ شيخ
در امتداد تاريخ
283578.jpg
 فائزه شرع الاسلام- زهرا اخفش
در ۸ كيلومترى شهر ساوه، (بر سر راه ساوه به باقرآبادقم) در بين دو روستاى احمد آباد وطراز ناهيد روستايى واقع شدن كه باغ شيخ ناميده مى شود.
باغ شيخ از مناطقى است كه در حاشيه كوير قرار دارد و نسبت به شهرهاى كويرى، آب و هواى معتدل تر و بارندگى بيشترى دارد.
به گفته يكى از اهالى روستا، در زمان هاى قديم از جنوب روستا كه كشتزار ها نيز در آنجا واقع است رودخانه اى عبور مى كرده كه گويا يكى از دلايل شكل گيرى روستا عبور همين رودخانه از آن بوده است.
كوچه هاى اين روستا بسيار باريك و با ديوارهاى نسبتاً بلند است و در مسير يك خط شكسته امتداد دارند، كوچه هايى باريك كه گاه فقط براى عبور دو نفر كافى است؛ پيچ در پيچ بودن كوچه ها از نظر زيست اقليمى يك مزيت در مناطق گرم و خشك كوير محسوب مى شود زيرا در مسير مستقيم، بادهاى كويرى مى توانند به سرعت جريان داشته باشند و موجب اختلال در زندگى روزمره شوند. از ديگر مشاهدات، وجود ساباط هاست كه نقش سايه انداز را ايفا مى كنند و از نظر اقليمى شرايط مساعد را براى زيست فراهم مى كنند. در بخش جنوبى روستا كه كشتزارها و باغ ها وجود دارد خانه ها در كنار باغ ها ساخته شده و براى اين كه از زمين بيشترى براى كشاورزى استفاده شود، خانه ها كوچكتر و بافت متراكم تر است. در اين قسمت، كه بافت تخريب شده روستاست فقط تعداد انگشت شمارى از خانه ها قابل سكونت است و زندگى در همين خانه ها نيز به دشوارى انجام مى گيرد. به خاطر فرسودگى، تخريب اين منطقه و حفاظت نكردن از بناهاى تاريخى آن، روستائيان به تدريج خانه هاى خود را به سمت شمال روستا منتقل كردند . در اين قسمت خانه هاى نوساز روستا مشاهده مى شود طورى كه، بافت قديمى آن طرف جاده راتخريب شده انگاشته اند.
آنچه نتيجه مشاهدات بود تخريب شدن تدريجى و از بين رفتن بناهاى با ارزشى همچون كاروانسراى عبدالغفارخان و خانه هايى با ارزش چندين ساله در قسمت جنوبى روستاست، البته بجز خانه هايى كه خود روستائيان براى ادامه حيات خود دست به مرمت آن زده اند.
آثار تاريخى روستا
قلعه تاريخى
به گفته يكى از اهالى روستا در حدود ۱۰۰ سال پيش (شايد هم بيشتر) قلعه اى وجود داشته كه متعلق به شخصى به نام كربلايى اصغر بود و بعدها چوپانى به نام الپناه اين مكان را از وى خريدارى كرده و به آسياب تبديل مى كند.
اكنون چيزى كه از اين قلعه باقى مانده ويرانه اى بيش نيست، آنچه در ويرانه هاى بنا مشاهده مى شود استفاده از مصالح خشت و كاهگل است و همچنين طاق ها و سقف هاى گنبدى شكل و ديوارهاى قطور كه نمونه اى از معمارى اصيل اين روستا با توجه به فرهنگ و اقليم آن است.
كاروانسراى عبدالغفارخان
اين كاروانسرا در سمت غرب روستا واقع شده و مربوط به دوران فتحعليشاه قاجار است كه خود مى تواند يكى از دلايل شكل گيرى روستا باشد.
اين كاروانسرا از زيباترين كاروانسراهاى واقع در دشت فلات است كه داراى يك حياط مركزى و چهار ايوان بزرگ در جوانب حياط است؛ در چهار گوشه حيات اصطبل هايى كه به نام شترخور معروف بوده اند قرار دارند، اتاق مسافران در اطراف حياط مركزى واقع شده است كه چند پله هم از كف حياط بالاتر است تا هم از آب و گل و هم از گرد و خاك كف حياط دور باشند.
در داخل شترخورها هم حجره هايى وجود دارد كه شايد مسافران در زمستان به خاطر سرد بودن هوا آنجا به سر مى بردند.
اين مجموعه يك كلاه فرنگى هم دارد كه شب ها داخل آن چراغ روشن مى كردند تا مسافرانى كه از راه دور مى آيند محل كاروانسرا را تشخيص دهند. اين اثر مانند ساير كاروانسراهاى واقع در دشت فلات داراى ديوارهاى بلند جهت ايمنى است.
در چهار گوشه بام سرويس بهداشتى قرار دارد. همچنين در حجره ها قسمتى مانند شومينه وجود دارد كه دود آن توسط راهى به بام مى رود و خارج مى شود.
تكيه حاج على اكبر
اين تكيه در مركز بافت روستايى و در محل تلاقى سه گذر اصلى ساخته شده است. طرح آن شبستانى با يك رديف ستون است كه حد خارجى آن با تبعيت از بافت ارگانيك به بدنه خانه ها و گذرها محدود شده و حلقه مركزى آن يك شش ضلعى منتظم را تشكيل مى دهد.
با توجه به نوع اقليم و نوع مصالح مورد استفاده كه در اين بنا مشاهده مى شود، سقف ها همه گنبدى شكل و به صورت طاق و تويزه است و ستون ها نيز داراى ضخامت زياد و استوانه اى شكل هستند؛ اين تكيه از چند جهت نيز داراى ورودى است كه اكثر آنها هم اكنون بسته است.
در مركز فضاى شش ضلعى حياط سكويى به ارتفاع حدود ۲ پله تقريباً ۵۰ سانتيمتر و بيضى شكل جهت انجام مراسم شبيه خوانى و تعزيه ساخته شده كه روى آن را با سيمان پوشانده اند. تاريخ دقيق ساخت آن مشخص نيست، و بعيد به نظر مى رسد كه هم دوره با ساخت و سازهاى صورت گرفته در اوايل قاجاريه اين روستا باشد.
آب انبار روستا
اين آب انبار از موقوفات عبدالغفار خان خلج كه به گواهى سنگ كتيبه آن كه در انبار ميراث فرهنگى ساوه، به نام كتيبه كاروانسرا نگهدارى مى شود به سال ۱۲۳۸ه . ق ساخته شده است.
به گفته يكى از اهالى روستا از اين آب انبار تا ۳۰ سال پيش هم استفاده مى شده است و بعد از آن روستا به شبكه آب شهرى ساوه متصل شده و داراى آب لوله كشى مى شود. هم اكنون ورودى آن را تيغه كشيده اند و ما تنها نما را ديديم.
تپه تاريخى
در قسمت جنوبى روستا، تنها نقطه مرتفع روستا يعنى تپه تاريخى را مشاهده مى كنيم كه قدمت آن به سال هاى بسيار دور بر مى گردد، در وسط اين تپه ديوارى وجود دارد كه تپه را به دو قسمت تقسيم كرده كه گفته مى شود در گذشته تپه را معامله كرده و آن را به دو قسمت تقسيم كرده اند. به گفته يكى از روستائيان در زمان هاى قديم خانه اى روى تپه مستقر بوده كه اكنون ويران شده است.
حصار دور روستا يا باروى روستا
اين روستا مانند خيلى از جاهاى ديگر در گذشته داراى حصار بوده است تا از حمله متجاوزان و غارتگران در امان باشد. اين بارو خشتى بوده و دور بخش قديمى روستا را فرا گرفته و امروز جز بخش مجاور خانه تيمسار، بقيه آن تخريب شده است.
حمام
حمام در جنوب روستا و نزديك به تپه تاريخى واقع شده و پائين تر از سطح زمين قرار گرفته است، اين حمام كه تنها دو اتاق آن سالم مانده و مربوط به ورودى و خروجى آن است، از خاك و زباله پر شده است.
قبرستان باغ شيخ
اين قبرستان در ضلع جنوبى كاروانسرا واقع شده، در غرب روستا و خارج از حصار قديمى آن قرار دارد، سمت غرب و جنوب آن را نيز قنات و نهر جارى از آن محدود مى كند. ويژگى بارز اين قبرستان، نقوش آجرى قبرهاى قديمى است كه همگى بدون نام و تاريخ بوده و تشخيص آنها توسط نقوش آجرى متفاوت آنها ممكن است، اين طرح ها منحصر به فرد بوده و به ندرت تكرار شده اند و در اثر فقدان سنگ مناسب براى پوشاندن توسط روستائيان ابداع شده است. هم اكنون همه قبرها داراى سنگ قبر امروزى با نام و تاريخ حك شده بر آن است.
نقشى بر دست...
دستى بر نقش
283569.jpg
سعادت رحيم زاده
حيرت و شيفتگى از نخستين نگاه به دست هاى نقشين يك زن قشمى، آن قدر نيرو و توان يافت كه بار ديگر مرا براى ديدن و شنيدن قصه نگاره هاى عقيق به جزيره تنهايى قشم بكشاند و ديگر بار، دمى و بازدمى در هواى قشم، هم پا و هم قصه با زنان و مردانى كه سخن ديروز را خوب مى دانند، در جست وجوى خانه هاى فراموش شده به پيران خانه نشين و در پى علامت هاى مدفون شده به خاطرات دور از خود مى رسم؛ به تولد، به زيستن، به زيباترين پيوند و به مرگ... مردمان اين خطه بر اين باورند كه «حنا از جنت است»، اثرى از بهشت و نشانه اى از شادى، مهر و نيكبختى. حنا كه در گويش محلى به آن «حنير» مى گويند، با خود خنكاى دريا را دارد و براى همه آفت هاى پوستى و تاول هاى دردناك، مرهمى است چون آبى كه بر آتش مى ريزند و اين آب گواراى سر نوزادان مى شود ، تا تازه ترين موها با تقدس حنا درهم آميزد و... حنا زندگى را از همين نقطه آغاز مى كند. «حنا تسكينى جاودانه و شفايى بى نظير» در تكاپوى زندگى، زيبايى ها و زشتى ها و پوششى است بر پليدى ها.
دستان زخمى ملاحان، صيادان و دريانوردان همانند شوره زاران جزيره، آكنده از ترك، همواره به انتظار تسكين جاودانه و شفاى بى نظير اين ماده بوده است تا دست ها و پاها را ضخامتى بخشند كه توانمند و سخت گردند. عجيب نيست اگر هزار معنى در گياهى از بهشت جا مانده بر زمين نهفته باشد. در اين قصه رازى است... گل بوته هاى حنا بر دست ها و پاهاى زنان و دختران قشمى چنان جان مى گيرد كه گويى پيش از اين جايى براى رستن نداشته اند. زمينى به هموارى يك دست . شاخه هاى اميد و زندگى را در دستانشان به گل نشانده اند وغنچه هاى تازه از زير ناخن ها و بندبند انگشتان سر برآورده اند و شايد دلتنگى آنان را براى سبزه و گل ياد آمده است و مگر جبران همه شوره زارانى باشد كه هيچ بذرى در آن نمى رويد. «نقشى بر دست... دستى بر نقش» چه فرقى مى كند نخستين بار چه كسى نقشى بر دست داشته است يا دستى بر نقش؟ به اين مى انديشم كه پيكرى از خاك، مزرعى دوباره مى شود و نگاره هاى آسمانى روى دست هاى دختران و زنان قد مى كشند.
پيچش ساقه هاى حنا آنچنان در هم تابيده كه گويى پيمانى با كوه هاى لغزان جزيره دارد و پيچش اعجاب انگيزشان را گوشزد مى كند كه جز در قشم نشانى از آن نيست. نقوش حنا «بوى تاريخ دارد و طعم طبيعت» شايد در سفرى دور، انگشتان يك هنرمند كاتاكالى (هندوستان) با فردى از قشم، در ديدارى از ديار غربت، دستى به هم داده اند و رنگ ها و نقش ها بر دستى به يادگار مانده اند و شايد در تماميت رفتنى و آمدنى، زبان نمادين مردم آفريقا كه گاه جز نقوش و تصاوير براى سخن گفتن نداشته اند، سوغات كوله بارشان بوده است.
نقاشى روى بدن به قدمت آرزوها، عشق ها و فريادهاست. سياه و سفيد، اينجا به هم آميخته اند و سوگند آشتى با مرگ و زندگى، گوش به گوش و سينه به سينه رسيده است. تلاقى رنگ ها و يادها و انديشه ها، آفريقا، هند، پرتغال و... سوگند آشتى، قشم... هر چه هست اين نقوش بوى تاريخ دارند و طعم طبيعت وديگر فاصله اى نيست ميان انسان و طبيعت. «او» يادداشتى برمى دارد و يادگارى از آن را بر پوستش مى كشد. ديگر فاصله اى نيست. شايد زبانى ديگر است اين شعر، كه واژه واژه روى دستان و پاهاى او جارى است.
نگاه كن! فاصله اى نيست. اين زبان براى من آشناست.اين زبان در سكوت حرف مى زند و در سكوت فرياد. هر دستى به دست آشنا مى گويد: نگاه كن! از دل من تا نگاه تو فاصله اى نيست... نگاره هاى حنا آنچنان در آغوش فرهنگ و آداب و رسوم اين مردم خفته اند كه كودكى در نخستين روزهاى تولد در آغوش مادر. طرح ها وشكل ها از شاهرگ هاى تخيل، عشق، رؤيا و ديوانگى سيراب شده اند و اين ظرافت و اعجاب سردرگم، از جنس سرزمين عجايب هند، است.
هر چه هست پيوندى ناگسستنى است. مى گويند باد همه چيز را با خود مى برد و دريا همه چيز را با خود مى آورد و قشم رقصان ميان بادى است كه از دريا مى وزد! «حنا پيوندى سبز» و زيباترين نمود آن در مراسم پيوستن يك زن و مرد. تولدى ديگر و رسالتى ديگر... به آرزوى سبز بختى عروس، حناى مقدس بر دستان و پاهاى او حك مى شود در حالى كه نوعروس با لباس ها و پارچه هاى سبزرنگ زينت شده براى او «سرسبز» مى خوانند. چهار زن، دو به دو، گفتمانى زنانه، هلهله كنان با سنك زنان (آوازى همانند گفت وگو)! زنى ديگر او را مى آرايد به نام «مشاطه». با خارهاى نخل، ردى از حنا بر دستان و پاهاى او مى گذارد تا سبب عشق و محبت ميان او و همسرش شود و به سادگى دست ها و پاهاى داماد كامل در حنا شده و تا چهل شب اين نشان دامادى را با خود خواهد داشت. پيمان تن ها و جان ها، دستى به هم مى دهند حناآلود. عروس! براى تو شادى، براى تو زندگى، براى تو همه زيبايى و براى تو آواز: «به ناز نازونش برم، به حجله بندونش برم، تا پاى همش برم، پهلوى حنا بندونش برم». انگار پيچك ها به اطراف دستانت خزيده اند. انگشتانت را دور مى زند، شاخ و برگ حقايق بيدار شده اند و تو زيباتر شدى! انگار گل و آتش و خاك در آشتى ابدى پيوند خورده اند. آتش، گياه، خاك... دستى كشيده اى انگار به صورت شرمگين گل، دستان تو بركت هر رويش را خواهد داشت، مانند گياه.
دستان تو قدرت و حرارت خواهد يافت، مانند آتش. دستان تو بارور خواهد بود، چون خاك و با همين دستان، دستان سردى و پيكر كوچك فرزندى و فرزندانى را خواهى فشرد و آنان وارثان گل و آتش و خاك خواهند بود...و رنگ ها و نقش ها رشد مى كنند. تا آن زمان كه، دستى براى لمس كردن و پايى براى جارى شدن هست، همه زندگى را پرسه مى زنند...
قلعه نصورى ها پايگاه باستان شناسى خليج فارس مى شود
ساختمان قلعه نصورى ها بعد از مرمت به پايگاه باستان شناسى خليج فارس تغيير كاربرى مى دهد.
«حسن فاضلى نشلى»، رئيس پژوهشكده باستان شناسى با بيان اين مطلب گفت: اين قلعه به تملك سازمان ميراث فرهنگى، صنايع دستى و گردشگرى درآمده ولى متأسفانه مخروبه شده و قرار است تا چهار ماه آينده با اختصاص اعتبارى ۲۰۰ يا ۳۰۰ ميليون تومانى مرمت و به پايگاه باستان شناسى خليج فارس تغيير كاربرى دهد.
وى با بيان اين كه اين قلعه در سيراف قرار دارد، افزود: هم اكنون پژوهشكده ۱۰۰ ميليون تومان براى تجهيز پايگاه درخواست كرده است.
فاضلى درباره تخريب هاى سيراف خاطرنشان كرد: اگر ساخت و سازهاى بسيار در اين شهر و ساختن بلوار در عرصه شهر تاريخى سيراف تا سال آينده ادامه پيدا كند، از اين بندر و شهر تاريخى هيچ چيز باقى نخواهد ماند.
رئيس پژوهشكده باستان شناسى ادامه داد: درحال حاضر هيأت كاوش باستان شناسى نيز با مشكل مواجه شده و مردم اجازه كاوش را به باستان شناسان نمى دهند.
وى همچنين درباره فعاليت هاى پايگاه باستان شناسى خليج فارس گفت: در اين مركز قرار است تيم متخصصى، متشكل از باستان شناسان خشكى و زير آب، مردم شناسان و مرمتگران حضور داشته باشند.
فاضلى درباره دليل ساخت اين پايگاه اظهار داشت: سيراف از زمان ساسانيان و پيش از آن، مهمترين بندرگاه تجارى بوده است. با توجه به آن كه مركز آئينى- دينى زرتشتيان نيز در سيراف بوده و براساس اسناد و مدارك تاريخى، اين ناحيه سند فارس بودن خليج فارس است.
وى ادامه داد: با توجه به اهميت ملى و فرهنگى خليج فارس و تعرض هاى صورت گرفته به نام آن، براساس برنامه ريزى ها، پايگاه مركز مطالعاتى در سيراف راه اندازى مى شود.
آرامگاه يك پبامبر
283539.jpg
معصومه كريميان
برفراز كوهى در شمال كلاله جايى كه با يك نگاه قله هاى اطراف را مى توان طى كرد، زيارتگاهى وجود دارد كه به روايتى منسوب به آخرين پيامبر قبل از حضرت محمد (ص) است.
حضرت خالد بن سنان (ع) معروف به خالد نبى، آخرين مبلغ دين مسيح (ع) از پيامبران تبليغى و بدون كتابى است كه براساس نسخ تاريخى ۴۰ سال قبل از تولد حضرت پيامبر (ص) به ظهور مى رسد و براى دعوت مردم سفر مى كند.
آرامگاه وى كه هم اكنون بر فراز قله اى ۷۲۰ مترى در ۵۷ كيلومترى شمال شرق كلاله قرار دارد، در بين اهالى شهرها و روستاهاى مجاور مورد توجه و احترام خاص است و همواره از نقاط مختلف زائرانى دارد. در كنار اين آرامگاه منطقه اى وسيع واقع شده كه در آن سنگ هاى باستانى به شكل ميله اى و چليپا وجود دارد. به احتمال زياد اين دشت، گورستانى بوده كه حكايت از وجود تمدنى در هزاره پيشين دارد و يكى از جاذبه ها و ديدنى هاى اين منطقه محسوب مى شود.
براين اساس در سال ۱۳۸۰ گورستان خالدنبى (ع) كه بيش از ۶۰۰ سنگ مزار ايستاده تا ارتفاع دو متر در آن ديده مى شود و مجموعه هاى وابسته به آن در فهرست آثار ملى كشور به ثبت رسيده است.
همچنين در نزديكى و پايين تر از بقعه خالدنبى (ع)، بقعه هاى عالم بابا پدر همسر خالد نبى (ع) و چوپان آتا از اولياى گمنام، دره اى به نام پنج شير و چشمه خضر زنده قرار دارد.
بقعه خالد نبى جداى از مكان مقدس و زيارتگاه هاى اطراف از لحاظ چشم انداز طبيعى هم بهترين تفريحگاه براى بهره مند شدن از طبيعت وحشى و زيباى منطقه است.
اما سال ها اين مكان ناشناخته باقى مانده بود، زيرا دورى راه، نبود وسايل نقليه مناسب، كمبود تسهيلات رفاهى در محل و همچنين گرماى شديد تابستان و سرماى زمستان، رفت و آمد به آنجا را سخت كرده بود اما هر ساله به خاطر اطلاع رسانى بر آمار زوار و گردشگران افزوده مى شود.
زيارتگاه خالد نبى (ع) از اين رو سالانه پذيراى حدود ۸۰ هزار نفر زائر از شهرهاى مختلف استان گلستان و استان هاى همجوار شده و حدود ۳۰ گروه بازديدكننده خارجى و داخلى دارد كه ساخت امكانات رفاهى و مسافرى بهتر را در آنجا ضرورى مى سازد.
شيب جاده دسترسى و خطرات ناشى از آن، نبود لوله كشى و حمل آب مورد نياز زائران با تانكر، بهره گيرى از يك ژنراتور براى تأمين برق زيارتگاه، نبود زائرسرا براى اقامت زوار و امكانات رفاهى ديگر از جمله كمبودهاى اين زيارتگاه است. « امان محمد حميد زاده » رئيس هيأت امناى زيارتگاه خالد نبى (ع) در اين مورد گفت: براساس اعلام مسئولان پس از تصويب طرح ويژه گردشگرى خالدنبى (ع) عمليات اجرايى آن اجرا خواهد شد ولى متأسفانه تاكنون با وجود گذشت دو سال اين عمليات شروع نشده است.
وى افزود: ساخت زائرسرا به ظرفيت سه هزار نفر به همراه پاركينگ، بازارچه، فضاى سبز، توسعه شبستان، بازسازى چشمه خضرزنده و زيارتگاه هاى اطراف، پرواز با پاراگلايدر، كوهنوردى و تله كابين براساس اين طرح در نظر گرفته شده است.
بخشدار مركزى كلاله نيز گفت: طرح توسعه گردشگرى زيارتگاه خالد نبى (ع) دوسال پيش تهيه شده و با تلاش هاى كارشناسان مربوطه فاز مطالعاتى آن نيز به پايان رسيده و عمليات اجرايى اين طرح با تأكيداتى كه رئيس جمهورى در سفر به كلاله داشته بزودى آغاز خواهد شد. «خليل سعدى» افزود: با اجراى اين طرح، خالدنبى(ع) به يك مركز ويژه، زيارتى، سياحتى، گردشگرى و ورزشى تبديل شده و در توسعه منطقه نقش اساسى خواهد داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |